به وب سایت رسمی گروه مدرسه حقوق ، خوش آمدید  09122330365

 ضمن تشکر از شما کاربر عزیز که سایت مدرسه حقوق را جهت استفاده از خدمات ما انتخاب نموده اید به اطلاع شما میرسانیم این سایت با هدف ارتقاء سطح اطلاعات حقوقی و رفع نیازها و مشکلات حقوقی شما راه اندازی گشته و در جهت نیل به این هدف و رفع اشکالات موجود و ارائه خدمات بهتر ، رهنمودها و انتقادات و پیشنهادات شما کاربر عزیز را می طلبد . لازم بذکر است در طراحی و ارائه مطالب سعی بر رعایت سادگی و دسترسی آسان به مطالب و مشکلات متداول حقوقی گشته که جامعه بیشتر با آن دست به گریبان است.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ضمنا کاربران محترم  می توانند از طریق قسمت ارتباط با ما و یا از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید و یا gmail.com@ تقاضای خود را در زمینه استفاده از خدمات وکالتی و یا مشاوره حقوقی وکلای مجرب پایه یک دادگستری عضو گروه مدرسه حقوق در تمام نقاط داخل و یا خارج از کشور و نیز در زمینه مهاجرت اعلام نمایند تا در اسرع وقت با ایشان تماس حاصل گردد .

قتل‌ به‌ اعتقاد مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول‌ به‌ تصور تحقق‌ جرم‌ زنا

 

قتل‌ به‌ اعتقاد مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول‌ به‌ تصور تحقق‌ جرم‌ زنا

متن سئوال

 

فردي‌ به‌ اتهام‌ قتل‌ عمدي‌ شخصي‌ دستگير و به‌ ارتكاب‌ به‌ قتل‌ عمدي‌ اعتراف‌ مي نمايد ليكن‌ ابتدادر دفاع‌ از خود اظهار داشته‌ كه‌ مقتول‌ با مادر متهم‌ رابطه‌ نامشروع‌ داشته‌ كه‌ پرونده اي‌ در اين خصوص‌ تشكيل‌ شده‌ و موضوع‌ مربوطه‌ به‌ سال‌ 1376 بوده‌ است‌ و پدر متهم‌ به‌ دلايلي‌ اعلام‌ رضايت نموده‌ و پرونده‌ مختومه‌ شده‌ است‌ لذا صدور رأي‌ برائت‌ متهمين‌ و پدر متهم‌ به‌ خاطر همين‌ رابطه نامشروع‌ مادر متهم‌ را طلاق‌ داده‌ و متهم‌ با دو خواهر كوچك تر خودش‌ بدون‌ سرپرست‌ باقي‌ مانده اندو اين‌ موضوع‌ كينه‌ شديدي‌ در وي‌ نسبت‌ به‌ مقتول‌ ايجاد كرده‌ لاكن‌ چون‌ زمان‌ ارتكاب‌ رابطه‌ نامشروع سنش‌ پايين‌ بوده‌ قدرت‌ انتقام‌ نداشته‌ و بالاخره‌ پس‌ از حدود سه‌ سال‌ در سال‌ 1379 اقدام‌ به‌ قتل عمدي‌ مقتول‌ نموده‌ است‌ و اضافه‌ نموده‌ كشته‌ شدن‌ حق‌ وي‌ بوده‌ و بايد كشته‌ مي شد چون‌ در آن زمان‌ به‌ وسيله‌ قانون‌ مجازات‌ نشده‌ و وقتي‌ در منزلشان‌ وضعيت‌ اسفبار و بي سرپرست‌ ماندن خواهران‌ كوچكش‌ را مي بيند درونش‌ آتش‌ مي گرفته‌ و مقتول‌ باعث‌ بدبختي‌ آنها شده‌ بوده‌ و از كشتن مقتول‌ اصلا ناراحت‌ نمي باشد سپس‌ متهم‌ در جلسه‌ دادگاه‌ اظهار داشته‌ اينجانب‌ به‌ قصد اين‌ كه‌ درمكان‌ خلوت‌ با مقتول‌ صحبت‌ كنم‌ پيش‌ وي‌ رفتم‌ و گفتم‌ نامرد چرا باعث‌ شدي‌ خانواده‌ ما از هم‌ بپاشدنامردي‌ كرده‌ بود ـ چون‌ با مادرم‌ رابطه‌ نامشروع‌ داشته‌ و پدرم‌ مادرم‌ را طلاق‌ داد آن‌ زمان‌ كينه‌ او دردلم‌ بود ولي‌ قصد كشتن‌ او را نداشتم‌ و در مورد اظهارات‌ قبلي اش‌ گفته‌ است‌ كه‌ نمي دانم‌ كه‌ در چه حالتي‌ اين‌ حرف ها را زده ام‌ الان‌ وجدانم‌ ناراحت‌ است‌ چون‌ مجازات‌ او قتل‌ نبوده‌ كسي‌ از ما را نكشته بود و مجددا متهم‌ طي‌ لوايحي‌ در مورد انگيزه‌ خود در خصوص‌ ارتكاب‌ به‌ قتل‌ اشاره‌ به‌ اين‌ نموده‌ كه متقول‌ باعث‌ از هم‌ پاشيدگي‌ زندگي‌ آن ها شده‌ و مطلعين‌ و شهودي‌ را در مورد رابطه‌ نامشروع‌ بين مقتول‌ و مادرش‌ معرفي‌ نموده‌ كه‌ شهود اظهار بي اطلاعي‌ نموده‌ و بعضا اظهار داشته اند از افواه‌ مردم در اين‌ خصوص‌ مطالبي‌ شنيده ام‌ لكن‌ همسر مقتول‌ اظهار داشته‌ شخصا شاهد ارتكاب‌ عمل‌ زنا توسطمقتول‌ و مادر متهم‌ بوده‌ است‌ و پدر متهم‌ هم‌ اظهار داشته‌ از طريق‌ فرزندانش‌ از موضوع‌ رابطه نامشروع‌ مطلع‌ شده‌ و همسرش‌ (مادر متهم ) نزد وي‌ اعتراف‌ نموده‌ ولي‌ به‌ دلايلي‌ از شكايت‌ خود عليه همسرش‌ و مقتول‌ صرف‌ نظر نموده‌ و به‌ همين‌ جهت‌ همسرش‌ را طلاق‌ داده‌ است‌ و همچنين‌ متهم‌ درجلسه‌ بعدي‌ دادگاه‌ اظهار داشته‌ در حين‌ گفتگو پدر و مادرش‌ اعتراف‌ مادرش‌ را در مورد رابطه نامشروع‌ با مقتول‌ شنيده‌ است‌ و از افراد ديگر هم‌ موضوع‌ را شنيده‌ و علم‌ پيدا كرده‌ كه‌ رابطه نامشروع‌ بين‌ آن ها حتمي‌ بوده‌ است‌ همچنين‌ متهم‌ طي‌ لايحه اي‌ اعلام‌ نموده‌ از حريم‌ خانواده اش‌ ومادرش‌ دفاع‌ و مقتول‌ خيانت‌ ناموسي‌ به‌ آن ها نموده ، آيا جزاي‌ خيانت‌ ناموسي‌ غير از مرگ‌ است ؟ وزندگي‌ آن ها از هم‌ پاشيده‌ و حيثيت‌ پدرش‌ از دست‌ رفته‌ و مجموع‌ اين ها حالت‌ جنون‌ و رواني‌ به‌ متهم داده‌ كه‌ بدون‌ قصد و نيت‌ قبلي‌ ناخودآگاه‌ به‌ طرف‌ مقتول‌ كشيده‌ شده‌ و با الفاظ تمسخرآميز كه‌ گويي از آن‌ ماجرا تعريف‌ مي كند و به‌ متهم‌ مي خندد در حالت‌ نامتعادل‌ و جنون آميز با توجه‌ به‌ موقعيت فلاكت‌ بار و زندگي‌ فقيرانه‌ خانواده‌ متهم‌ چيزي‌ نفهميده‌ تا اين‌ كه‌ ماجرا به‌ قتل‌ ختم‌ شده‌ است‌ وبالاخره‌ متهم‌ در آخرين‌ جلسه‌ دادگاه‌ در دفاع‌ از خود اظهار داشته‌ كه‌ خانواده‌ مقتول‌ از جريان‌ رابطه نامشروع‌ مطلع‌ بودند من‌ غرورم‌ شكسته‌ بود و پدرم‌ مادرم‌ را طلاق‌ داده ، پدرم‌ سرشكسته‌ شده‌ و همه اين ها يك‌ ضربه‌ روحي‌ بر من‌ بود و خواهرهاي‌ كوچكم‌ خوراك‌ و پوشاك‌ مناسب‌ نداشتند وضع معيشتي‌ آنان‌ از صفر به‌ پايين‌ بود اين‌ مشكلات‌ به‌ من‌ فشار مي آورد و قابل‌ تحمل‌ نبود و در مورد قتل عمدي‌ من‌ نيت‌ قبلي‌ كشتن‌ وي‌ رانداشتم‌ و نمي خواستم‌ وي‌ را بكشم ; بلكه‌ به‌ قصد صحبت‌ نزد وي رفتم‌ كه‌ بگويم‌ تو اين‌ وضعيت‌ را براي‌ خانواده‌ ما به‌ وجود آوردي‌ و اكنون‌ كه‌ فرزندان‌ تو به‌ منزل‌ مارفت‌ و آمد مي نمايند ديگر جلوي‌ آن ها را نگير و نمي دانم‌ كه‌ چرا مانع‌ مي شد كه‌ فرزندانش‌ به‌ منزل‌ مابيايند و چون‌ من‌ با فرزندان‌ مقتول‌ دوست‌ صميمي‌ بودم‌ لذا دوست‌ داشتم‌ كه‌ آنها به‌ منزل‌ ما رفت‌ وآمد نمايند اين‌ حرف ها را به‌ مقتول‌ گفتم‌ وي‌ در جواب‌ من‌ گفت‌ من‌ مي خواهم‌ شما از تكاب‌ بيرون‌ برويدپدر تو فرزندان‌ مرا عليه‌ من‌ تحريك‌ مي كند گفتگوي‌ ما منجر به‌ درگيري‌ شد كيفيت‌ قضيه‌ يادم‌ نيست او مرا هل‌ داد و درگير شد و ديگر نتوانستم‌ خودم‌ را كنترل‌ كنم‌ اختيار با خودم‌ نبود و علت‌ اين‌ كه‌ وي را مي زدم‌ اين‌ بود كه‌ سختي هايي‌ كه‌ كشيده‌ بودن‌ به‌ ذهنم‌ مي آمدند و اظهار داشته‌ مقتول‌ به‌ ما خيانت ناموسي‌ نموده‌ بود و در نظر من‌ هر كس‌ كه‌ نان‌ نمك‌ ديگري‌ را بخورد و به‌ طرف‌ مقابل‌ خيانت ناموسي‌ نمايد سزاي‌ وي‌ قتل‌ است‌ و مستحق‌ قتل‌ مي باشد و در قرآن‌ هم‌ هست‌ كه‌ هر كس‌ به‌ ناموس ديگري‌ خيانت‌ كرد سزاي‌ او مرگ‌ است‌ و از روحانيون‌ هم‌ شنيده ام‌ كه‌ طبق‌ احاديث‌ سزاي‌ خيانت ناموسي‌ مرگ‌ است‌ و اضافه‌ نموده‌ البته‌ هدف‌ من‌ كشتن‌ مقتول‌ به‌ خاطر خيانت‌ ناموسي‌ نبوده‌ چون اگر مي خواستم‌ به‌ خاطر اين‌ موضوع‌ وي‌ را بكشم‌ همان‌ اوايل‌ كه‌ اين‌ كار را كرده‌ بود وي‌ را مي كشتم‌ ودر آن‌ زمان‌ 18 يا 19 سال‌ داشتم‌ اگر مي خواستم‌ قدرت‌ و توان‌ جسمي‌ هم‌ داشتم‌ همان‌ موقع‌ وي‌ رامي كشتم‌ من‌ براي‌ گفتگو با وي‌ رفته‌ بودم‌ ناخواسته‌ منجر به‌ قتل‌ شده‌ و من‌ هميشه‌ جهت‌ دفاع‌ از خودچاقو همراه‌ داشتم‌ و هرگز چاقو را براي‌ كشتن‌ مقتول‌ حمل‌ نكردم‌ چون‌ با خانواده‌ مقتول‌ رابطه صميمي‌ داشتم‌ هيچ‌ وقت‌ دست‌ به‌ قتل‌ نمي زدم‌ و اضافه‌ نموده‌ من‌ خون‌ كسي‌ را كه‌ به‌ نان‌ و نمك خيانت‌ ناموسي‌ كند هدر مي دانستم‌ ولي‌ خون‌ شخص‌ مقتول‌ را به‌ خاطر بچه هايش‌ هدر نمي دانستم چون‌ رابطه‌ صميمانه‌ با آن ها داشتم‌ و در مورد اظهارات‌ اوليه‌ خودش‌ اعلام‌ نموده‌ بعضي‌ مطالب‌ رااصلا نگفتم‌ و به‌ علت‌ تعادل‌ و حواس‌ پرتي‌ نمي دانسته‌ چه‌ مطالبي‌ را مي گويد و اكنون‌ حرفش‌ اين است‌ كه‌ قصد كشتن‌ مقتول را نداشته‌ و ناخودآگاه‌ ناخواسته‌ گفتگو منجر به‌ درگيري‌ و نهايتا منجر به قتل‌ شده‌ است‌ حال‌ سؤال‌ اين‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ مراتب‌ مذكور و اظهارات‌ متهم‌ آيا قتلي‌ كه‌ متهم‌ مرتكب شده‌ است‌ قتل‌ عمد بوده‌ و موجب‌ قصاص‌ مي باشد چون‌ به‌ اعتقاد مهدور الدم‌ بودن‌ وي‌ را نكشتم ؟ وپس‌ از حدود سه‌ سال‌ سپري‌ شدن‌ از جريان‌ رابطه‌ نامشروع‌ بين‌ مقتول‌ و مادرش‌ در حالي‌ كه‌ قصد قتل نداشته‌ مرتكب‌ قتل‌ شده‌ است ; گرچه‌ موضوع‌ رابطه‌ نامشروع‌ و مهدور الدم‌ بودن‌ مقتول‌ در ذهن‌ وي بوده‌ است‌ يا اين‌ كه‌ چون‌ به‌ هر حال‌ متهم‌ علم‌ به‌ رابطه‌ نامشروع‌ مذكور داشته‌ و مرتكب‌ آن‌ را مستحق قتل‌ به‌ مهدور الدم‌ مي دانسته‌ و اعتقاد داشته‌ قتلي‌ كه‌ وي‌ مرتكب‌ شده‌ قتل‌ به‌ منزله‌ خطا شبيه‌ عمداست‌ كه‌ مصداق‌ تبصره‌ 2 ماده‌ 295 قانون‌ مجازات‌ اسلامي‌ بوده‌ و چون‌ متهم‌ نتوانسته‌ ادعاي‌ خود رااثبات‌ نمايد مستوجب‌ ديه‌ مي باشد؟

 

 

 

متن پاسخ

 

درخصوص‌ پاسخ‌ به‌ سؤال‌ فوق‌ دو فرض‌ قابل‌ طرح‌ است :
الف . شخص‌ با اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ شخص‌ زاني‌ محصن‌ اقدام‌ به‌ قتل‌ مي كند.
قتل‌ به‌ اعتقاد مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول‌ در دو زمينه‌ قابل‌ بررسي‌ است . گاهي‌ شبهه‌ قاتل‌ حكمي‌ است‌ و دربعضي‌ از موارد اشتباه‌ در موضوع‌ و مصداق‌ است .
حضرت‌ امام‌ خميني‌ (ره ) مي فرمايد: "يلحق‌ بشبيه‌ العمد لوقتل‌ شخصا باعتقاد كونه‌ مهدورالدم‌ او باعتقادالقصاص‌ فبان‌ الخلاف‌ او يظن‌ انه‌ صيد فبان‌ انسانا."1
اگر شخصي‌ به‌ اعتقاد مهدورالدم‌ بودن‌ يا قصاص ، كشته‌ شود و بعد معلوم‌ گردد كه‌ اشتباه‌ بوده‌ است‌ وهمچنين‌ گمان‌ مي كرده‌ صيد است ; ولي‌ بعد معلوم‌ شود كه‌ انسان‌ است ، اين‌ قتل‌ ملحق‌ به‌ قتل‌ شبه‌ عمد(درحكم‌ شبه‌ عمد) مي شود.
به‌ نظر مي رسد عبارت‌ فوق‌ شامل‌ اشتباه‌ در حكم‌ و موضوع‌ مي شود، اگرچه‌ برخي‌ از محققين‌ عبارت‌ فوق را به‌ عنوان‌ مؤيدي‌ بر نظر خودشان‌ كه‌ فقها تنها اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ را در اشتباه‌ در موضوع‌ و مصداق ،موجب‌ الحاق‌ قتل‌ به‌ نوع‌ شبه‌ عمد مي دانند، استفاده‌ كرده‌ است .2
به‌ نظر مي رسد استفاده‌ چنين‌ مطلبي‌ از عبارت‌ حضرت‌ امام (ره ) بسيار مشكل‌ است ، زيرا فرض‌ ايشان‌ اين است‌ كه‌ اگر كسي‌ ديگري‌ را با اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ يا با اعتقاد به‌ اين‌ كه‌ مستحق‌ قصاص‌ است‌ به‌ قتل مي رساندو بعد خلاف‌ آن‌ ثابت‌ مي شود. اين‌ نكته‌ تصريح‌ نشده‌ كه‌ شخص‌ كشته‌ شده‌ به‌ خاطر اشتباه‌ حكمي مرتكب‌ چنين‌ عمل‌ شده‌ يا اشتباه‌ موضوعي‌ و مصداقي‌ بوده‌ است .
استفتائات‌ ذيل‌ نيز مؤيد همين‌ معناست‌ كه‌ اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول‌ در صورت‌ اثبات‌ آن ، موجب مي شود قتل‌ شبه‌ عمد محسوب‌ گردد:

 

سؤال
پسر بچه‌ پانزده‌ ساله اي‌ كه‌ شب‌ هنگام‌ پس‌ از بيدار شدن‌ از خواب‌ فرد اجنبي‌ را به‌ صورت‌ برهنه با مادرش‌ در اتاق‌ خواب‌ مي بيند، با اين‌ اعتقاد كه‌ فرد خائن‌ و متجاوز به‌ ناموس‌ بايد كشته‌ شود فردمزبور را كه‌ مبادرت‌ به‌ فرار نموده‌ به‌ قتل‌ مي رساند.
لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ زن‌ مدعي‌ است‌ كه‌ اولا: با تهديد فرد مقتول‌ مبني‌ بر آبروريزي‌ او در صورت تن‌ ندادن‌ به‌ رابطه ، مجبور به‌ باز كردن‌ درب‌ منزل‌ به‌ روي‌ او شده‌ است . ثانيا: رابطه‌ نامشروع‌ در حدكمتر از زنا بوده‌ است .
با توجه‌ به‌ فرض‌ فوق‌ بفرماييد:
الف . قتل‌ ارتكابي‌ توسط نامبرده‌ با اعتقاد به‌ لزوم‌ كشتن‌ اينگونه‌ افراد، مشمول‌ كداميك‌ از عناوين قتل‌ عمد يا شبه‌ عمد مي شود؟
ب . باتوجه‌ به‌ ادعاي‌ زن‌ مبني‌ بر اين‌ كه‌ از روي‌ تهديد مجبور به‌ برقراري‌ رابطه‌ با اجنبي‌ شده است ، آيا عمل‌ ارتكابي‌ از سوي‌ فرزند تازه‌ بالغ‌ وي‌ مي تواند مشمول‌ عنوان‌ دفاع‌ از ناموس‌ و درنتيجه عدم‌ شمول‌ ادله‌ قتل‌ عمد در مورد وي‌ باشد؟
ج . با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ اطلاعات‌ فقهي‌ نوجوان‌ در احكام‌ شرعي‌ كم‌ بوده ، آيا جهل‌ وي‌ به‌ مسأله مي تواند رافع‌ مسؤوليت‌ باشد؟3

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ محمدتقي‌ بهجت
"در اينجا قصاص‌ نيست‌ و ورثه‌ مقتول‌ با قاتل‌ در ديه‌ مصالحه‌ نمايند."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ ميرزا جواد تبريزي
"چنانچه‌ او را به‌ جهت‌ دفاع‌ بكشد يا در حال‌ فرار از خانه ، خونش‌ هدر است‌ و در غير اين‌ صورت‌ چنانچه يقين‌ داشت‌ كشتن‌ او جائز است‌ قتل‌ شبه‌ عمد محسوب‌ مي شود. والله‌ العالم ."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ لطف الله‌ صافي‌ گلپايگاني
"در فرض‌ سؤال : قتل‌ مذكور قتل‌ عمد است‌ و در صورتي‌ كه‌ براي‌ مجتهد جامع‌ الشرايط ثابت‌ شود و زناي مقتول‌ با زن‌ شرعا ثابت‌ نشود، پسر كه‌ قاتل‌ است‌ بايد قصاص‌ شود و اعتقاد به‌ لزوم‌ كشتن‌ فرد مذكور و يا دفاع‌ ازناموس‌ با اين‌ كه‌ مقتول‌ در حال‌ فرار بوده‌ و يا جهل‌ قاتل‌ به‌ مسأله‌ اثري‌ ندارد. والله‌ العالم ."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ محمد فاضل‌ لنكراني
"الف . اين‌ فرد حق‌ نداشته ، متجاوز در حال‌ فرار را بكشد ولي‌ اگر مطمئن‌ بوده‌ يا اعتقاد داشته‌ كه‌ حق‌ كشتن وي‌ را دارد حكم‌ قتل‌ شبه‌ عمد را دارد.
ب . خير، چون‌ فرد در حال‌ فرار بوده‌ است .
ج . در فرض‌ سؤال‌ جهل‌ رافع‌ حكم‌ قتل‌ عمد است‌ ولي‌ بايد ديه‌ مقتول‌ را بدهد يا اولياي‌ وي‌ را راضي كند."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ ناصر مكارم‌ شيرازي
"الف . اگر ثابت‌ شود قاتل‌ يقين‌ به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ آن‌ شخص‌ داشته‌ باشد، شبه عمد محسوب‌ مي شود.
ب . در فرض‌ مسأله‌ كه‌ در حين‌ فرار او را كشته‌ عنوان‌ دفاع‌ از ناموس‌ محقق‌ نمي شود.
ج . جهل‌ به‌ تنهايي‌ در اين‌ گونه‌ موارد كافي‌ نيست . هميشه‌ موفق‌ باشيد."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد عبدالكريم‌ موسوي‌ اردبيلي
"الف . در فرض‌ سؤال‌ قتل‌ عمد است‌ و اگر اولياي‌ دم‌ قصاص‌ بخواهند، حكم‌ قصاص‌ است‌ مگر اين‌ كه مجني عليه‌ را مهاجم‌ بدانند و در دادگاه‌ ثابت‌ شود يا جاني‌ در حين‌ ارتكاب ، محكوم‌ احساسات‌ تند خويش باشد و نداند چه‌ كار مي كند و يا اين‌ كه‌ بترسد از اين‌ كه‌ اگر او را تعقيب‌ نكند آن‌ شخص‌ صدمه اي‌ بر او وارد كندو عنوان‌ دفاع‌ از نفس‌ اينجا صدق‌ كند.
ب‌ و ج . جز سه‌ راه‌ مذكور راه‌ ديگري‌ ندارد و اينها هم‌ بايد در محكمه‌ ثابت‌ شود."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ حسين‌ نوري‌ همداني
"1. در فرض‌ فوق‌ با اعتقاد مذكور قتل‌ مزبور شبيه‌ عمد است‌ و مانند اين‌ است‌ كه‌ شخصي‌ را به‌ اعتقاداين‌ كه‌ مهدورالدم‌ است‌ بكشد و بعدا معلوم‌ شود كه‌ محقون الدم‌ است .
2. چون‌ آن‌ فرد اجنبي‌ را در حال‌ فرار كشته‌ است‌ در موضوع‌ دفاع‌ مندرج‌ نيست‌ و ادعاي‌ زن‌ در اين‌ موردتأثيري‌ ندارد.
3. جهل‌ وي‌ به‌ مسأله‌ رافع‌ مسؤوليت‌ از جهت‌ حكم‌ تكليفي‌ است‌ ولي‌ حكم‌ وضعي‌ يعني‌ ضمان‌ ديه ،مرتفع‌ نيست ."

 

سؤال
شخصي‌ با اعتقاد به‌ اين‌ كه‌ دامادش‌ (شوهر دخترش ) با همسر او زنا نموده‌ است‌ عمدا وي‌ را به قتل‌ رسانده‌ است ، آيا علم‌ به‌ زنا مجوز قتل‌ مي شود؟ و آيا اعتقاد قاتل ، تأثيري‌ در نوع‌ قتل‌ دارد وموضوع‌ ملحق‌ به‌ اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول‌ مي باشد؟

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ ناصر مكارم‌ شيرازي
"علم‌ به‌ زنا به‌ تنهايي‌ مجوز قتل‌ نمي شود، مگر اين‌ كه‌ او را در حال‌ زنا با همسرش‌ ببيند كه‌ در اين‌ صورت قتل‌ او جايز است‌ ولي‌ تا در محكمه‌ اثبات‌ نكند قتل‌ عمد شمرده‌ مي شود. در مواردي‌ كه‌ ثابت‌ شود كه‌ شخص اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ كسي‌ داشته‌ و او را به‌ قتل‌ رسانده ، قتل‌ شبه‌ عمد حساب‌ مي شود."4

 

سؤال
الف . فردي‌ مرتكب‌ فعل‌ حرام‌ مي شود كه‌ موجب‌ اباحه‌ قتل‌ او و هدر بودن‌ خونش‌ نيست . (مانندتوهين‌ به‌ مراجع‌ عظام‌ و آيات‌ گرامي ) ولي‌ ديگري‌ به‌ تصور مهدورالدم‌ بودنش‌ او را مي كشد. نوع‌ قتل و حكم‌ آن‌ چيست ؟
ب . در فرض‌ فوق‌ اگر مقتول‌ واقعا مهدورالدم‌ بوده‌ ولي‌ نه‌ به‌ علت‌ فعل‌ حرام‌ كه‌ قاتل‌ از آن‌ اطلاع داشته‌ و به‌ آن‌ جهت‌ او را كشته ، بلكه‌ به‌ خاطر ديگري‌ كه‌ قاتل‌ از آن‌ ناآگاه‌ بوده‌ ـ در اين‌ صورت‌ نوع قتل‌ و حكم‌ آن‌ چيست ؟5

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ محمدتقي‌ بهجت
"الف . در فرض‌ سؤال‌ احوط براي‌ ولي‌ مصالحه‌ است‌ و در فرض‌ مزبور شبه‌ عمد است .
ب . قصاص‌ ثابت‌ نيست‌ اگر ثابت‌ شود."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ ميرزا جواد تبريزي
"الف . از قبيل‌ شبه‌ عمد است‌ و قاتل‌ بايد ديه‌ بپردازد. والله‌ العالم .
ب . در صورت‌ مذكور كه‌ مثلا مقتول‌ مرتد فطري‌ بوده‌ ديه‌ ندارد. والله‌ العالم ."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ لطف الله‌ صافي‌ گلپايگاني
"الف . در فرض‌ سؤال‌ قاتل‌ بايد ديه‌ بدهد.
ب . در فرض‌ سؤال‌ چنانچه‌ مقتول‌ واقعا مهدورالدم‌ بوده‌ به‌ طوري‌ كه‌ اگر قاتل‌ علم‌ به‌ چگونگي‌ پيدا مي كردقتل‌ او براي‌ او جايز بود در اين‌ صورت‌ چيزي‌ بر قاتل‌ نيست . والله‌ العالم .6"
آيت‌ الله‌ العظمي‌ محمد فاضل‌ لنكراني
"الف . اگر با اعتقاد و اطمينان‌ به‌ جواز قتل‌ او، وي‌ را كشته‌ است‌ حكم‌ قتل‌ شبه‌ عمد است .
ب . فرقي‌ نمي كند."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد عبدالكريم‌ موسوي‌ اردبيلي
"الف . توهين‌ به‌ مراجع‌ و آيات‌ موجب‌ ارتداد نمي شود و كسي‌ كه‌ اين‌ را موجب‌ ارتداد مي داند و او رامي كشد جاهل‌ مقصر است‌ و حكم‌ عامد را دارد و ضامن‌ است .
ب . همان‌ كه‌ گفته‌ شد، مهدورالدم‌ را هم‌ بايد به‌ حكم‌ حاكم‌ شرع‌ بكشند.7"

 

سؤال
شخصي‌ با اعتقاد به‌ اين‌ كه‌ دامادش‌ (شوهر دخترش ) با همسر او زنا نموده‌ است‌ عمدا وي‌ را به قتل‌ رسانده‌ است ، آيا علم‌ به‌ زناي‌ با زوجه‌ مجوز قتل‌ مي شود يا خير؟ و آيا اعتقاد قاتل‌ تأثيري‌ در نوع قتل‌ دارد و موضوع‌ ملحق‌ به‌ باب : اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول‌ مي باشد يا خير؟

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيدعلي‌ خامنه اي
"عمل‌ شنيع‌ زنا به‌ فرض‌ ثبوت‌ واقعي‌ موجب‌ مهدورالدم‌ شدن‌ زاني‌ پيش‌ از حكم‌ حاكم‌ شرع‌ نيست ، واعتقاد غلط به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ شخص‌ زاني‌ مجوز قتل‌ او نيست‌ و تأثيري‌ در مجازات‌ قاتل‌ ندارد."8
ب . فرض‌ دوم‌ آن‌ است‌ كه‌ شخص‌ از طرفي‌ علم‌ دارد به‌ زناي‌ محصنه‌ مقتول‌ و از سوي‌ ديگر اعتقاد به مهدورالدم‌ بودن‌ وي‌ دارد; ولي‌ در موقع‌ ارتكاب‌ اين‌ اعتقاد را دخالت‌ نداده‌ است ، بلكه‌ به‌ قصد صحبت‌ با وي و سرزنش‌ مي رود ولي‌ سخناني‌ بين‌ او و مقتول‌ رد و بدل‌ مي شود كه‌ به‌ عصبانيت‌ وي‌ و اقدام‌ به‌ قتل‌ منجرمي شود.
بر اساس‌ سؤال‌ مطرح‌ شده‌ مجرم‌ گاهي‌ به‌ اين‌ مسأله‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ كه‌ مقتول‌ مرتكب‌ زناي‌ محصنه‌ شده و مجازات‌ وي‌ قتل‌ بوده‌ است‌ و قانون‌ او را مجازات‌ نكرده‌ است‌ و اذعان‌ كرده‌ است‌ كه‌ من‌ در همان‌ ابتداي‌ اين اتفاق‌ ـ طلاق‌ مادرم‌ توسط پدر ـ معتقد بودم‌ كه‌ اين‌ مقتول ، مهدورالدم‌ است‌ و مجازات‌ وي‌ تنها مرگ‌ است ; اماچون‌ در سن‌ نوجواني‌ بودم‌ و قدرت‌ كافي‌ براي‌ انتقام‌ نداشتم ، لذا به‌ دنبال‌ فرصت‌ براي‌ انتقام‌ بودم ; البته‌ درقسمتي‌ از اظهارات‌ خود گفته‌ است‌ كه‌ موقع‌ قتل‌ به‌ قصد كشتن‌ يا مهدورالدم‌ بودن‌ نرفتم‌ بلكه‌ مي خواستم‌ با وي درباره‌ وضع‌ فلاكت‌ بار خود و خانواده‌ متلاشي‌ شده ، صحبت هايي‌ كنم ، اما در اثر گفتگوهاي‌ بين‌ طرفين ، ازحالت‌ طبيعي‌ خارج‌ شده‌ و مرتكب‌ قتل‌ گرديده‌ است .
در مباحث‌ حقوقي‌ براي‌ ارتكاب‌ جرم‌ دو مسأله‌ را مد نظر قرار مي دهند، يكي‌ انگيزه‌ و دوم‌ قصد ارتكاب فعل‌ مجرمانه . در اينجا مي توان‌ گفت‌ قطعا انگيزه اي‌ كه‌ باعث‌ شده‌ شخص‌ مرتكب‌ قتل‌ گردد، اعتقاد و علمي است‌ كه‌ در ذهن‌ وي‌ بوده‌ و طبق‌ گفته‌ خودش‌ به‌ دنبال‌ فرصت‌ و انتقام‌ بوده‌ است . در نتيجه‌ نمي توان‌ مدعي‌ شدكه‌ در هنگام‌ ارتكاب‌ قتل‌ حتي‌ ملتفت‌ مسأله‌ مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول‌ و علم‌ شخص‌  به‌ ارتكاب‌ زناي‌ محصنه توسط مقتول ، نبوده‌ است ، بلكه‌ اين‌ موضوع‌ انگيزه اي‌ بوده‌ است‌ كه‌ شخص‌ را به‌ ارتكاب‌ چنين‌ عملي‌ كشانده است . البته‌ در اينجا طبق‌ اظهارنظر مجرم ، قصد قتل‌ نداشته‌ ولي‌ به‌ خاطر اين‌ اعتقاد هم‌ پيش‌ مقتول‌ نرفته‌ است ;ولي‌ بعد از گفت‌ و شنودهاي‌ بين‌ طرفين‌ شايد وجود همان‌ انگيزه‌ (علم‌ و اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول )باعث‌ شده‌ كه‌ مرتكب‌ قتل‌ وي‌ گردد.
با مطالعه‌ مجموع‌ قضاياي‌ ذكر شده‌ چند نكته‌ قابل‌ دقت‌ است :
اولا: قاتل‌ تحت‌ تأثير فشارهاي‌ روحي‌ و رواني‌ مرتكب‌ قتل‌ شده‌ است‌ همان‌ فشارهاي‌ روحي‌ و رواني‌ كه در اثر متلاشي‌ شدن‌ خانواده ، جدا شدن‌ پدر و مادر از هم‌ و داشتن‌ دو خواهر كوچك‌ با وضعيت‌ مالي‌ بسيارنامساعد.
ثانيا: اين‌ انگيزه‌ هميشه‌ در ذهن‌ قاتل‌ خلجان‌ داشته‌ است‌ كه‌ مقتول‌ مستحق‌ قتل‌ بوده‌ است ; چون‌ مرتكب زناي‌ محصنه‌ شده‌ و مهدورالدم‌ است .
باتوجه‌ به‌ نكات‌ بيان‌ شده‌ به‌ نظر مي رسد، قتل‌ اتفاق‌ افتاده‌ در حكم‌ خطاي‌ شبيه‌ عمد است .
حضرت‌ امام‌ (ره ) در تحريرالوسيله‌ معتقدند: اگر كسي‌ با اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ شخصي‌ باشد و او را به قتل‌ برساند، اين‌ قتل‌ ملحق‌ به‌ شبه‌ عمد است .9 لازم‌ به‌ توضيح‌ است‌ كه‌ در فرض‌ سؤال‌ اگر چه‌ با اظهارات همسر مقتول‌ (مبني‌ بر ديدن‌ زناي‌ شوهرش‌ با مادر قاتل ) و اظهار نظر بعضي‌ مطلعين ، زناي‌ محصنه‌ وي‌ شرعااثبات‌ نشده‌ است ، ولي‌ اين‌ موضوع‌ در علم‌ يقيني‌ قاتل‌ بوده‌ است‌ كه‌ مقتول‌ مرتكب‌ زناي‌ محصنه‌ شده ، و چنين فردي‌ مستحق‌ قتل‌ و مهدورالدم‌ است . علاوه‌ اين‌ كه‌ فشارهاي‌ روحي‌ و رواني‌ شديدي‌ حاكم‌ بر اوضاع‌ و احوال قاتل‌ بوده‌ است . همه‌ اين‌ مسائل‌ ما را به‌ اين‌ مسأله‌ منتهي‌ مي كند كه‌ قتل‌ را در حكم‌ شبه‌ عمد بدانيم .
پاسخ‌ برخي‌ از مراجع‌ معظم‌ تقليد به‌ استفتائات‌ مرتبط با موضوع‌ سؤال ، مؤيد اين‌ نظريه‌ است :

 

سؤال
در مورد شخصي‌ كه‌ ديگري‌ را كه‌ با مادرش‌ زناي‌ محصنه‌ نموده‌ است‌ و اعتقاد به‌ مستحق‌ قتل بودن‌ وي‌ دارد بفرماييد: چنانچه‌ در هنگام‌ قتل‌ بدون‌ قصد و توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ مقتول‌ مستحق‌ قتل (مهدورالدم ) است‌ و بدون‌ قصد قتل‌ اقدام‌ به‌ كشتن‌ او كند، نوع‌ قتل‌ چيست ؟10

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيدعلي‌ سيستاني
"ج : اگر قتل‌ از روي‌ عمد نبوده‌ قصاص‌ نمي شود."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد عبدالكريم‌ موسوي‌ اردبيلي
"چنانچه‌ فردي‌ بالغ‌ و عاقل‌ معتقد باشد (اطمينان‌ پيدا كرده‌ باشد) كه‌ حق‌ كشتن‌ كسي‌ را دارد ولي‌ در واقع او چنين‌ حقي‌ را نداشته‌ باشد، اگر در مقدمات‌ حصول‌ اين‌ اعتقاد مقصر نباشد قتل‌ در حكم‌ شبه‌ عمد است‌ واگر مقصر باشد يا اصلا اطميناني‌ در كار نباشد، بلكه‌ به‌ صرف‌ ظن‌ و گمان‌ اقدام‌ نمايد قتل‌ عمد محسوب مي شود."

 

سؤال
اگر كسي‌ علم‌ و اعتقاد به‌ ارتكاب‌ زناي‌ محصنه‌ فردي‌ با مادرش‌ و مستحق‌ قتل‌ بودن‌ وي‌ داشته باشد و اقدام‌ به‌ قتل‌ او نمايد، بفرماييد:
الف . اعتقاد قاتل‌ بر مستحق‌ قتل‌ بودن‌ مقتول‌ تأثيري‌ بر نوع‌ قتل‌ دارد؟ نوع‌ قتل‌ را بفرماييد.
ب . چنانچه‌ قاتل‌ تحت‌ تأثير شديد فشارهاي‌ رواني‌ اقدام‌ به‌ چنين‌ قتلي‌ نموده‌ باشد، آيا تأثيري‌ درنوع‌ قتل‌ دارد؟11

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ لطف الله‌ صافي‌ گلپايگاني
"الف‌ و ب . در فرض‌ سؤال‌ با تحقق‌ زناي‌ محصنه‌ و ثبوت‌ آن‌ نزد حاكم‌ شرع‌ جامع الشرايط قتل‌ مذكور،قصاص‌ و ديه‌ ندارد، بلي‌ چون‌ قتل‌ بدون‌ اذن‌ حاكم‌ شرع‌ بوده ، قاتل‌ با نظر حاكم‌ شرع‌ جامع الشرايط تعزيرمي شود. والله‌ العالم "
آيت‌ الله‌ العظمي‌ محمد فاضل‌ لنكراني
"الف . اگر كسي‌ ديگري‌ را به‌ اين‌ قصد كه‌ شرعا حق‌ كشتن‌ او را دارد بكشد در حالي‌ كه‌ واقعا چنين‌ نباشدقتل‌ شبه‌ عمد محسوب‌ مي شود.
ب . خير تأثير ندارد مگر اين‌ كه‌ فشار رواني‌ آنچنان‌ باشد كه‌ فرد را بحد جنون‌ برساند."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ ناصر مكارم‌ شيرازي
"در صورتي‌ كه‌ معتقد بوده‌ مقتول‌ مستحق‌ قتل‌ است ، قتل‌ شبه‌ عمد محسوب‌ مي شود، همچنين‌ درصورتي‌ كه‌ فشارهاي‌ رواني‌ به‌ قدري‌ زياد بوده‌ كه‌ اختيار را از او سلب‌ كرده‌ باشد، آن‌ هم‌ حكم‌ قتل‌ شبه‌ عمد رادارد. ولي‌ اگر حالتي‌ شبيه‌ جنون‌ پيدا كند، قتل‌ خطاست . هميشه‌ موفق‌ باشيد"
آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد عبدالكريم‌ موسوي‌ اردبيلي
"الف . چنانچه‌ به‌ خطا و اشتباه‌ اعتقاد "اطمينان " پيدا كرده‌ كه‌ فردي‌ مهدورالدم‌ است‌ و حق‌ دارد آن‌ فرد رابكشد و حال‌ آن‌ كه‌ مهدورالدم‌ نبوده ، اگر در مقدمات‌ حصول‌ اين‌ اعتقاد مقصر نباشد قتل‌ ملحق‌ به‌ شبه‌ عمداست‌ و قاتل‌ قصاص‌ نمي شود بلكه‌ بايد ديه‌ بپردازد و اگر در مقدمات‌ اين‌ اعتقاد مقصر باشد قتل‌ در حكم‌ عمداست‌ و مورد قصاص‌ و همچنين‌ است‌ اگر اعتقاد و اطميناني‌ نباشد بلكه‌ به‌ صرف‌ احتمال‌ ولو راجح‌ اقدام‌ به قتل‌ كرده‌ باشد.
ب . فشارهاي‌ روحي‌ و رواني‌ اگر به‌ حد سلب‌ عقل‌ و اختيار نرسد موجب‌ عوض‌ شدن‌ نوع‌ قتل‌ و احكام‌ آن نمي شود و معمولا در قتل هاي‌ عمدي‌ خصوصا در مورد درگيري‌ منجر به‌ قتل ، ناراحتي هاي‌ بسيار شديد وجوددارد."
اگر بحث‌ علم‌ و اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول‌ در نظر قاتل‌ نيز پذيرفته‌ نشود، از فتاواي‌ فوق الذكر مطلب ديگري‌ در دفاع‌ از اين‌ نظريه‌ كه‌ قتل‌ شبه عمد است‌ نيز قابل‌ استفاده‌ است . در صورتي‌ كه‌ براي‌ قاضي‌ احراز شودكه‌ فشارهاي‌ رواني‌ به‌ قدري‌ زياد بوده‌ كه‌ اختيار را از او سلب‌ كرده‌ است ، باز قتل‌ در حكم‌ شبه عمد است ; زيراظاهرا باتوجه‌ به‌ ناموسي‌ بودن‌ مسأله ، شدت‌ فقر، متلاشي‌ شدن‌ خانواده‌ و.... قاتل‌ را در حالتي‌ قرار داده‌ كه اختيار را از وي‌ سلب‌ كرده‌ است . البته‌ اين‌ سلب‌ اختيار در موضوع‌ بحث‌ غير از رسيدن‌ قاتل‌ به‌ حالت‌ جنون است‌ كه‌ اگر جنون‌ در حال‌ ارتكاب‌ قتل‌ احراز شود، قتل ، خطاي‌ محض‌ خواهد بود.
نظريه‌ ديگري‌ كه‌ در اينجا مي توان‌ مطرح‌ كرد آن‌ است ، اگر قاتل‌ از طرفي‌ اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول و علم‌ به‌ ارتكاب‌ زناي‌ محصنه‌ با مادرش‌ نيز داشته‌ است ; ولي‌ موقع‌ ارتكاب‌ قتل‌ با اين‌ قصد مرتكب‌ قتل‌ نشده بلكه‌ درگير شده‌ و در اثر فشارهاي‌ روحي‌ مرتكب‌ قتل‌ شده‌ است ، لذا اگرچه‌ مهدورالدم‌ بودن‌ در علم‌ و اعتقادوي‌ بوده‌ است ، ولي‌ چون‌ با اين‌ قصد مرتكب‌ قتل‌ نشده ، با توجه‌ به‌ قتاله‌ بودن‌ آلت‌ و غالبا كشنده‌ بودن‌ آن ، قتل عمدي‌ و موجب‌ قصاص‌ خواهد بود. يكي‌ از فقهاي‌ معاصر در پاسخ‌ به‌ استفتاي‌ پيشتر مي فرمايند:
"الف . در فرض‌ سؤال‌ قتل‌ عمد است‌ و اعتقاد قاتل‌ بر استحقاق‌ قتل‌ مقتول‌ تأثيري‌ ندارد.
ب . خير تأثيري‌ ندارد مگر اين‌ كه‌ به‌ سرحد جنون‌ رسيده‌ باشد."12
نتيجه‌ گيري :
با توجه‌ به‌ مباحث‌ مطرح‌ شده‌ در فرض‌ دوم‌ به‌ نظر مي رسد نتايج‌ زير قابل‌ دفاع‌ باشد:
1 ـ رفتن‌ شخص‌ براي‌ صحبت‌ با مقتول‌ و مطرح‌ كردن‌ مسأله‌ از هم پاشيدگي‌ خانواده‌ و... كه‌ در اثر فعل‌ وي بوده‌ است‌ و علم‌ و اعتقاد قاتل‌ بر مهدورالدم‌ بودن‌ شخص ; نمي توان‌ مدعي‌ شد كه‌ در حين‌ درگيري‌ و ارتكاب قتل ، اصلا توجهي‌ به‌ اعتقاد و علم‌ خود بر مستحق‌ قتل‌ بودن‌ وي‌ و ارتكاب‌ زناي‌ محصنه‌ نداشته‌ است . لذا قتل در حكم‌ شبه عمد است .
2 ـ اگر بحث‌ علم‌ و اعتقاد به‌ مهدورالدم‌ بودن‌ مقتول‌ در اينجا احراز نشود و يا پذيرفته‌ نشود، باز بايد قتل‌ رادر حكم‌ شبه عمد دانست . زيرا اگر براي‌ قاضي‌ احراز شود كه‌ با توجه‌ به‌ ناموسي‌ بودن‌ مسأله ، فقر، متلاشي شدن‌ خانواده‌ و... قاتل‌ را در وضعيتي‌ قرار داده‌ كه‌ اختيار و اراده‌ را از وي‌ سلب‌ كرده‌ و مرتكب‌ قتل‌ گرديده است ، قتل‌ در حكم‌ شبه عمد خواهد بود; چه‌ اين‌ كه‌ در نظر برخي‌ از فقهاي‌ معاصر به‌ اين‌ موضوع‌ تصريح‌ شده است . لازم‌ به‌ توضيح‌ است‌ كه‌ اين‌ مسأله‌ غير از جنون‌ است ; زيرا اگر جنون‌ شخص‌ در حين‌ ارتكاب‌ اثبات شود، قتل‌ مورد نظر، خطاي‌ محض‌ است .
3 ـ نكته‌ ديگر اين‌ كه‌ اگر براي‌ قاضي‌ زناي‌ محصنه‌ مقتول‌ احراز شود و يا در محكمه‌ ثابت‌ گردد، قصاص‌ وديه‌ هر دو ساقط است . چه‌ اين‌ كه‌ در نظر برخي‌ از فقها به‌ اين‌ مسأله‌ اشاره‌ شد.
در پايان‌ به‌ برخي‌ استفتائات‌ مرتبط با موضوع‌ سؤال‌ اشاره‌ مي گردد:

 

سؤال
چنانچه‌ كسي‌ با اعتقاد به‌ اين‌ كه‌ فردي‌ به‌ لحاظ ارتكاب‌ بعضي‌ اعمال‌ يا داشتن‌ برخي‌ عقايدواجب القتل‌ است ، اقدام‌ به‌ قتل‌ وي‌ نمايد، درحالي‌ كه‌ چنين‌ اعمال‌ و عقايدي‌ شرعا مجوز قتل‌ نمي باشد،بفرماييد قتل‌ واقع‌ شده‌ چه‌ نوع‌ قتلي‌ مي باشد؟13

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ لطف الله‌ صافي‌ گلپايگاني
"قتل‌ مفروض‌ ملحق‌ به‌ شبه‌ عمد است‌ و ديه‌ دارد كه‌ خود قاتل‌ بايد بپردازد. والله‌ العالم ."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ محمد فاضل‌ لنكراني
"در فرض‌ مزبور قتل‌ واقع‌ شده‌ شبه عمد مي باشد."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ ناصر مكارم‌ شيرازي
"در فرض‌ سؤال‌ قتل‌ شبه‌ عمد محسوب‌ مي شود. هميشه‌ موفق‌ باشيد."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد عبدالكريم‌ موسوي‌ اردبيلي
"چنانچه‌ به‌ خطا و اشتباه‌ اعتقاد "اطمينان " پيدا كرده‌ كه‌ فردي‌ مهدورالدم‌ است‌ و حق‌ دارد آن‌ فرد را بكشدو حال‌ آن‌ كه‌ مهدورالدم‌ نبوده ، اگر در مقدمات‌ حصول‌ اين‌ اعتقاد مقصر نباشد قتل‌ ملحق‌ به‌ شبه‌ عمد است‌ وقاتل‌ قصاص‌ نمي شود بلكه‌ بايد ديه‌ بپردازد و اگر در مقدمات‌ اين‌ اعتقاد مقصر باشد قتل‌ در حكم‌ عمد است‌ ومورد قصاص‌ و همچنين‌ است‌ اگر اعتقاد و اطميناني‌ نباشد بلكه‌ به‌ صرف‌ احتمال‌ ولو راجح‌ اقدام‌ به‌ قتل‌ كرده باشد."
آيت‌ الله‌ العظمي‌ حسين‌ نوري‌ همداني
"در فرض‌ مسأله ، قتل‌ عمد به‌ حساب‌ مي آيد."

 

 

 
» موضوعات مطالب سایت «
 
 
مدرسه حقوق ایرانصفحه اصلی || درباره ما || پاسخ به سوالات شما || تماس با ما
feed-image