به وب سایت رسمی گروه مدرسه حقوق ، خوش آمدید  09122330365

 ضمن تشکر از شما کاربر عزیز که سایت مدرسه حقوق را جهت استفاده از خدمات ما انتخاب نموده اید به اطلاع شما میرسانیم این سایت با هدف ارتقاء سطح اطلاعات حقوقی و رفع نیازها و مشکلات حقوقی شما راه اندازی گشته و در جهت نیل به این هدف و رفع اشکالات موجود و ارائه خدمات بهتر ، رهنمودها و انتقادات و پیشنهادات شما کاربر عزیز را می طلبد . لازم بذکر است در طراحی و ارائه مطالب سعی بر رعایت سادگی و دسترسی آسان به مطالب و مشکلات متداول حقوقی گشته که جامعه بیشتر با آن دست به گریبان است.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ضمنا کاربران محترم  می توانند از طریق قسمت ارتباط با ما و یا از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید و یا gmail.com@ تقاضای خود را در زمینه استفاده از خدمات وکالتی و یا مشاوره حقوقی وکلای مجرب پایه یک دادگستری عضو گروه مدرسه حقوق در تمام نقاط داخل و یا خارج از کشور و نیز در زمینه مهاجرت اعلام نمایند تا در اسرع وقت با ایشان تماس حاصل گردد .

مباني‌ فقهي‌ نبش‌ قبر به‌ جهت‌ انتقال‌ جسد

 

مباني‌ فقهي‌ نبش‌ قبر به‌ جهت‌ انتقال‌ جسد

متن سئوال

 

نظر به‌ اين‌ كه‌ تعداد زيادي‌ از اتباع‌ كشور عراق‌ در اثر ظلم‌ و ستم‌ رژيم‌ بعث‌ عراق‌ و از جمله‌ درجنگ‌ خليج‌ فارس‌ به‌ كشور ايران‌ آمدند و در اين‌ مدت‌ تعدادي‌ از اين‌ افراد به‌ صورت‌ طبيعي‌ فوت نمودند و در ايران‌ به‌ صورت‌ امانت‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شدند ليكن‌ در حال‌ حاضر كه‌ رژيم‌ حاكم‌ بر عراق سرنگون‌ شد ورثه‌ آنها با درخواست‌ كتبي‌ به‌ دادگستري‌ خرمشهر خواهان‌ نبش‌ قبر و بردن‌ اجساد پدريا مادر و بستگان‌ خود به‌ كشورشان‌ مي باشند لذا خواهشمند است‌ در اين‌ خصوص‌ ارشاد فرماييد كه آيا دادگستري‌ مي تواند دستور نبش‌ قبر مردگان‌ را صادر نمايد يا خير؟

 

 

 

متن پاسخ

 

در مورد سؤال ، پرسش هاي‌ متعددي‌ مطرح‌ است‌ كه‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ پاسخ‌ صحيح‌ بايد به‌ برخي‌ از آنهاپاسخ‌ داد: آيا نبش‌ قبر حرام‌ است ؟ ادله‌ مورد استناد در حرمت‌ آن‌ چيست ؟ آيا مواردي‌ كه‌ فقها به‌ عنوان‌ استثناءبر نبش‌ قبر مطرح‌ كرده اند، تخصيص‌ است‌ يا تخصص ؟ به‌ عبارت‌ ديگر آيا اصل‌ حرمت‌ نبش‌ قبر است‌ مگر درمواردي‌ كه‌ با دليل‌ خارج‌ مي شود يا اين‌ كه‌ حرمت‌ اختصاص‌ به‌ مواردي‌ دارد كه‌ در آن‌ غرض‌ صحيح‌ شرعي وجود ندارد؟ آيا وصيت‌ و نيز نبش‌ قبر به‌ قصد انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ در حكم‌ مسأله‌ تأثير دارد؟ در صورتي‌ كه نبش‌ قبر از روي‌ معصيت‌ واقع‌ شده‌ باشد آيا انتقال‌ آن‌ به‌ جاي‌ ديگر جايز است‌ يا بايد در همان‌ محل‌ دفن‌ گردد؟هرگاه‌ ميت‌ همراه‌ با تابوت‌ دفن‌ شده‌ باشد و بعد از خارج‌ كردن‌ تابوت ، بدن‌ نمايان‌ نشده‌ باشد و يا اصل‌ قبرهمراه‌ با ميت‌ و خاك‌ آن‌ بيرون‌ آورده‌ شود، در اين‌ صور آيا نبش‌ قبر صدق‌ مي كند؟
حرام‌ بودن‌ نبش‌ قبر في الجمله‌ مسلم‌ است‌ اما موارد و محدوده‌ حرمت‌ آن‌ بستگي‌ به‌ ادله اي‌ دارد كه‌ در اين حكم‌ مورد استناد قرار مي گيرد.
در بيان‌ حرام‌ بودن‌ آن‌ به‌ ادله‌ متعددي‌ استناد مي شود كه‌ بررسي‌ آنها لازم‌ مي باشد.
1. اجماع
اجماع‌ يكي‌ از دلايل‌ حرمت‌ نبش‌ است‌ كه‌ بيشتر فقها آن‌ را مطرح‌ كرده اند. محقق‌ حلي‌ اولين‌ فقيهي‌ است كه‌ اجماع‌ را مطرح‌ كرده‌ است‌ ايشان‌ مي نويسد:
نبش‌ قبر حرام‌ است‌ زيرا در اثر آن‌ ميت‌ مثله‌ و هتك‌ حرمت‌ مي شود و همه‌ مسلمانان‌ بر حرام‌ بودن‌ اجماع دارند.1 و پس‌ از ايشان ، فقيهان‌ ديگر همچون‌ شهيد اول ،2 محقق‌ كركي 3، شهيد ثاني 4، محقق‌ اردبيلي 5، محقق سبزواري 6، فاضل‌ هندي 7، بحراني 8 و طباطبايي 9، اجماع‌ را مستند حرمت‌ نبش‌ قبر دانسته اند. و محقق نراقي 10 علاوه‌ بر اجماع‌ منقول ، ادعاي‌ اجماع‌ محقق‌ نموده‌ است‌ و محقق‌ همداني‌ حرمت‌ آنرا در نزد متشرعه از زمان هاي‌ قديم‌ و جديد معروف‌ مي داند.11
در اين‌ دليل‌ چند اشكال‌ وجود دارد:
اولا: محقق‌ حلي‌ اجماع‌ مسلمين‌ را دليل‌ بر حرمت‌ نبش‌ قبر مي داند اگر اجماع‌ مورد استناد ايشان‌ اجماع منقول‌ باشد اين‌ اشكال‌ وارد است‌ كه‌ فقهاي‌ قبل‌ از ايشان‌ اجماع‌ را بر حرام‌ بودن‌ نبش‌ قبر مطرح‌ نكرده اند. البته بديهي‌ است‌ كه‌ در لسان‌ روايات‌ و فتاوي‌ فقها از ابتدا تا عصر حاضر، نبش‌ قبر به‌ منظور سرقت‌ كفن ، جرم مي باشد. اما نبش‌ قبر به‌ منظور سرقت‌ كفن‌ با موضوع‌ مورد بحث ، (نبش‌ قبر به‌ منظور انتقال‌ ميت‌ به‌ مشاهدمشرفه‌ و اماكن‌ متبركه )، تفاوت‌ دارد.
ثانيا: اجماع‌ ذكر شده‌ اجماع‌ مدركي‌ است 12 زيرا اين‌ احتمال‌ وجود دارد كه‌ مجمعين‌ به‌ روايات‌ مربوط به جرم‌ نباش‌ (كفن‌ دزد) يا روايات 13 ديگري‌ كه‌ به‌ آنها اشاره‌ مي شود، توجه‌ داشته اند; از اين‌ رو، با وجود احتمال مذكور، اين‌ اجماع‌ نمي تواند به‌ عنوان‌ يك‌ دليل‌ مستقل‌ مطرح‌ باشد. ثالثا: اگر اجماع‌ را هم‌ بپذيريم‌ نمي توان‌ به اطلاق‌ آن‌ تمسك‌ كرد زيرا مراد مجمعين‌ از معقد اجماع‌ معلوم‌ نيست ; آيا مراد آنان‌ اين‌ است‌ كه‌ اصل‌ حرمت نبش‌ قبر است‌ مگر در مواردي‌ كه‌ در خصوص‌ آنها دليل‌ خاص‌ بر جواز داشته‌ باشيم‌ يا اين‌ كه‌ مرادشان‌ اين‌ است كه‌ نبش‌ قبر در موردي‌ حرام‌ است‌ كه‌ غرض‌ صحيح‌ در آن‌ وجود نداشته‌ باشد.14
علاوه‌ بر اين‌ برخي‌ از فقها نبش‌ قبر را به‌ طور مطلق‌ حرام‌ نمي دانند و حتي‌ برخي‌ از فقهاي‌ قبل‌ از عصرمحقق‌ حلي‌ قائل‌ به‌ جواز نبش‌ قبر بوده اند براي‌ مثال‌ شيخ‌ طوسي 15، ابن‌ براج 16 و ابن‌ جنيد17 قائل‌ به‌ جواز نبش قبر جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ بوده اند و ابن‌ حمزه 18 به‌ مكروه‌ بودن‌ آن‌ فتوا داده‌ است .
وجود اين‌ اختلاف‌ نظر، مانع‌ از تحقق‌ اجماع‌ در موارد جواز است‌ و بر همين‌ اساس‌ است‌ كه‌ بعضي‌ ازفقها19، اجماعي‌ بودن‌ حرمت‌ نبش‌ قبر را «في‌ الجمله » پذيرفته اند نه‌ در همه‌ موارد.
2. دليل‌ ديگري‌ كه‌ براي‌ حرام‌ بودن‌ نبش‌ قبر مطرح‌ شده‌ است‌ رواياتي‌ است‌ كه‌ در آنها براي‌ نباش ،مجازات‌ شديدي‌ مثل‌ قطع‌ دست‌ پيش بيني‌ شده‌ است .20
اين‌ روايات‌ كه‌ بر حرمت‌ نبش‌ قبر دلالت‌ مي كند با موضوع‌ مورد بحث‌ تفاوت‌ دارد. زيرا دلالت‌ اين‌ قبيل‌ ازاحاديث‌ بر مجازات‌ نباش ، ظهور در اين‌ دارد كه‌ مجازات‌ به‌ جهت‌ سرقت‌ مي باشد21; بنابراين ، دلالت‌ آنها برحرمت‌ نبش‌ قبر در همه‌ موارد، قابل‌ قبول‌ نيست .
3. دليل‌ ديگري‌ كه‌ برخي‌ از فقها22 به‌ آن‌ استدلال‌ كرده اند روايت‌ اصبغ‌ بن‌ نباته‌ است . احمد بن‌ محمد بن عيسي‌ عن‌ محمد بن‌ سنان‌ عن‌ ابي‌ الجارود عن‌ الاصبغ‌ بن‌ نباته‌ قال ، قال‌ اميرالمومنين‌ (ع ):
«من‌ جدد قبرا او مثل‌ مثالا فقد خرج‌ من‌ الاسلام .»23
اما اين‌ روايت‌ با قطع‌ نظر از سند آن‌ از نظر دلالت‌ اشكال‌ دارد زيرا متن‌ آن‌ مجمل‌ است . شيخ‌ صدوق‌ دراين‌ زمينه‌ مي نويسد:
روايت‌ به‌ صورت هاي‌ مختلف‌ نقل‌ شده‌ است . 1. محمد بن‌ حسن‌ صفار آن‌ را با واژه‌ «جدد» نقل‌ كرده است‌ كه‌ در اين‌ صورت‌ به‌ معناي‌ تجديد قبر مي باشد. 2. سعد بن‌ عبدالله‌ آن‌ را به‌ صورت‌ «حدد» نقل‌ كرده‌ كه‌ به معناي‌ «سنم » (بالا بردن‌ قبر) مي باشد. 3. برقي‌ در المحاسن‌ روايت‌ را به‌ صورت‌ «جدث » نقل‌ كرده‌ است .24 دراين‌ صورت‌ احتمال‌ دارد معناي‌ حديث‌ اين‌ باشد كه‌ يك‌ قبر دوباره‌ قبر شخص‌ ديگري‌ قرار داده‌ شود.25
شيخ‌ طوسي‌ به‌ نقل‌ از شيخ‌ مفيد مي نويسد:26
روايت‌ به‌ صورت‌ «خدد» و از آيه‌ مباركه‌ «قتل‌ اصحاب‌ الاخدود»27 اخذ شده‌ است‌ و خدد به‌ معناي شكافتن‌ مي باشد.
برخي‌ از فقها معتقدند كه‌ مراد از جدد، نبش‌ قبر است 28. اما جدد به‌ معناي‌ تجديد قبر بعد از كهنه‌ و ناپديدشدن‌ آن‌ است‌ كه‌ مستلزم‌ نبش‌ قبر نيست .
اما اگر روايت‌ به‌ صورت‌ خدد باشد استدلال‌ به‌ آن‌ درست‌ است . ولي‌ روايت‌ به‌ صورت‌ «خدد» در جوامع روايي‌ نقل‌ نشده‌ است . و خود شيخ‌ طوسي‌ كه‌ روايت‌ با واژه‌ «خدد» را به‌ شيخ‌ مفيد نسبت‌ داده‌ در عين‌ حال روايت‌ را با سلسله‌ اسناد خويش‌ با كلمه‌ «جدد» نقل‌ كرده‌ است .29
بنابراين ، با وجود اجمال‌ در لفظ روايت‌ و معلوم‌ نبودن‌ وجه‌ صحيح‌ آن ، استدلال‌ به‌ آن‌ ممكن‌ نيست .علاوه‌ بر اين‌ در حديث‌ مذكور، گناه‌ مترتب‌ بر تجديد قبر يا تمثيل‌ متناسب‌ با اين‌ اعمال‌ نيست 30 و لذا فقها دربحث‌ مربوط به‌ تجديد قبر به‌ توجيه‌ اين‌ روايت‌ پرداخته اند. براي‌ مثال‌ برخي‌ معتقدند كه‌ ترتب‌ خروج‌ از اسلام بر تجديد قبر يا براي‌ مبالغه‌ در انزجار از اين‌ عمل‌ است 31 و يا اين‌ كه‌ خروج‌ از اسلام‌ در صورتي‌ است‌ كه‌ عمل مذكور را به‌ قصد حلال‌ شمردن‌ محرمات‌ الهي‌ انجام‌ دهد.32
اما حق‌ اين‌ است‌ كه‌ در اين‌ روايت ، به‌ خاطر نهي‌ از پرستش‌ چيزي‌ در مقابل‌ خداي‌ سبحان ، اعمال‌ مذكوربا اين‌ عكس‌ العمل‌ شديد مواجه‌ مي باشد.33
4. روايت‌ ديگري‌ كه‌ برخي‌ از فقها براي‌ حرمت‌ نبش‌ قبر مورد استناد قرار داده اند روايت‌ حمران‌ در بيان علائم‌ آخر الزمان‌ مي باشد «و رأيت‌ الميت‌ ينبش‌ من‌ قبره‌ و يؤذي‌ و تباع‌ اكفانه .»34
علامه‌ مجلسي‌ درباره‌ اين‌ حديث‌ مي نويسد: «چه‌ بسا بيع‌ كفن‌ بيان‌ براي‌ ايذاء باشد يعني‌ به‌ منظور كفن‌ ازقبر بيرون‌ آورده‌ مي شود و اين‌ احتمال‌ نيز وجود دارد كه‌ مراد اين‌ باشد كه‌ اخراج‌ از قبر و زدن‌ و سوزاندن‌ وي‌ به جهت‌ وجود دين‌ در عهده‌ ميت‌ باشد.35
با توجه‌ به‌ اشكالهاي‌ موجود در ادله‌ و استدلالهاي‌ ذكر شده ، نمي توان‌ مطلق‌ نبش‌ قبر را حرام‌ دانست‌ و لذانمي توان‌ گفت‌ كه‌ مطلق‌ نبش‌ قبر حرام‌ است‌ مگر در موردي‌ كه‌ دليل‌ خاص‌ بر جواز آن‌ داشته‌ باشيم .
5. دليل‌ ديگري‌ كه‌ اكثر فقها به‌ آن‌ توجه‌ داشته اند حرمت‌ نبش‌ قبر به‌ لحاظ هتك‌ حرمت‌ و اهانت‌ بر ميت است .
اوامري‌ كه‌ بر وجوب‌ دفن‌ ميت‌ دلالت‌ دارند مبتني‌ بر مصالحي‌ است‌ كه‌ برخي‌ از آنها به‌ ميت‌ و برخي‌ ديگربه‌ بستگان‌ ميت‌ مربوط مي شود.
فضل‌ بن‌ شاذان‌ از امام‌ رضا (ع ) نقل‌ مي كند كه‌ فرمود:
« ...فان‌ قال : فلم‌ امر بدفنه ؟ قيل‌ لئلا يظهر الناس‌ علي‌ فساد جسده‌ و قبح‌ منظره‌ و تغير ريحه‌ و لايتأذي‌ به الاحياء بريحه‌ و بما يدخل‌ عليه‌ من‌ الافه‌ و الفساد و ليكون‌ مستورا عن‌ الاولياء و الاعداء فلايشمت‌ عدوه‌ ولايحزن‌ صديقه .»36
و از سوي‌ ديگر، بر اساس‌ روايات‌ متعددي ، حرمت‌ ميت‌ مؤمن‌ همچون‌ حرمت‌ زنده‌ او مي باشد.
قال‌ رسول الله‌ (ص ): «حرمه‌ المسلم‌ ميتا كحرمته‌ حيا سويا.»37
بنابراين‌ هرگاه‌ در اثر نبش‌ قبر اهانت‌ بر ميت‌ يا هتك‌ حرمت‌ وي‌ واقع‌ شود در اين‌ صورت‌ نبش‌ قبر حرام خواهد بود; زيرا احترام‌ ميت‌ همچون‌ شخص‌ زنده‌ واجب‌ است‌ و عدول‌ از آن‌ حرام‌ مي باشد.
بيشتر فقيهاني‌ كه‌ مدعي‌ اجماع‌ بر حرمت‌ نبش‌ قبر هستند علت‌ آن‌ را هتك‌ حرمت‌ ميت‌ در اثر نبش‌ قبر ومنجر شدن‌ آن‌ به‌ مثله‌ ميت ، مي دانند.38
بنابراين ، مدار حرمت‌ نبش‌ قبر، هتك‌ حرمت‌ و اهانت‌ بر ميت‌ است‌ و هرگاه‌ هتك‌ حرمت‌ نسبت‌ به‌ وي صدق‌ نكند نبش‌ قبر حرام‌ نخواهد بود و لذا مواردي‌ كه‌ فقها به‌ عنوان‌ استثناء ذكر كرده اند در بيشتر آنها، خروج تخصصي‌ است‌ نه‌ تخصيص 39. زيرا موارد استثناء شده‌ كه‌ در «العروه‌ الوثقي »40 آمده‌ است‌ و به‌ دوازده‌ موردمي رسد، به‌ طور كلي‌ به‌ چند دسته‌ تقسيم‌ مي شود:
دسته‌ اول : مواردي‌ كه‌ در آنها، به‌ لحاظ ملاحظه‌ حق‌ ديگري‌ نبش‌ قبر بدون‌ اشكال‌ است‌ مثل‌ دفن‌ ميت‌ درمكان‌ غصبي‌ و ملك‌ متعلق‌ به‌ ديگري‌ و بدون‌ اذن‌ وي . در اين‌ قبيل‌ موارد، دفن‌ به‌ صورت‌ شرعي‌ تحقق‌ نيافته است ; بنابراين ، نبش‌ قبر، متصف‌ به‌ حرمت‌ نمي شود.
دسته‌ دوم : در برخي‌ از موارد، نبش‌ قبر موضوعا منتفي‌ است . براي‌ مثال‌ در جايي‌ كه‌ ميت‌ را در تابوت‌ قرارداده‌ و همراه‌ با آن‌ دفن‌ شود كه‌ در اين‌ صورت‌ بيرون‌ آوردن‌ تابوت‌ مصداق‌ نبش‌ قبر نيست 41 يا در جايي‌ كه‌ بدن ميت‌ به‌ طور كلي‌ تبديل‌ به‌ خاك‌ شده‌ باشد كه‌ در اين‌ صورت‌ نيز نبش‌ قبر موضوعا منتفي‌ است .
دسته‌ سوم : در برخي‌ از موارد نيز، به‌ جهت‌ ملاحظه‌ حق‌ خود ميت‌ نبش‌ قبر جايز مي شود مثل‌ دفن‌ بدون غسل‌ واقع‌ شده‌ باشد يا اين‌ كه‌ به‌ جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ نبش‌ قبر صورت‌ بگيرد.
همانگونه‌ كه‌ ملاحظه‌ مي شود در اين‌ قبيل‌ موارد هتك‌ حرمت‌ نسبت‌ به‌ ميت‌ صورت‌ نگرفته‌ و لذا نبش‌ قبرحرام‌ نيست‌ ولذا اين‌ موارد تخصصا خارج‌ از مورد حرمت‌ نبش‌ قبر هستند.
پس‌ از بررسي‌ ادله‌ مربوط به‌ حرمت‌ نبش‌ قبر، اين‌ پرسش‌ مطرح‌ مي شود كه‌ آيا نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ ميت به‌ مشاهد مشرفه‌ و غير آن‌ جايز است‌ يا نه ؟
در مورد جواز يا عدم‌ جواز انتقال‌ ميت‌ پس‌ از نبش‌ دو مسأله‌ بايد به‌ طور مستقل‌ مورد توجه‌ قرار بگيرد:
الف . انتقال‌ ميت‌ پس‌ از نبش ، با قطع‌ نظر از حرمت‌ نبش‌ قبر.
گاهي‌ ممكن‌ است‌ نبش‌ قبر در اثر عوامل‌ طبيعي‌ مثل‌ سيل ، زلزله‌ و يا در اثر عصيان‌ و عدم‌ رعايت‌ حرمت نبش‌ قبر، صورت‌ بگيرد. در اين‌ صورت‌ آيا انتقال‌ جسدي‌ كه‌ در اثر عوامل‌ مذكور ظاهر گشته ، جايز است‌ يا اين كه‌ لازم‌ است‌ در همان‌ محل‌ دفن‌ شود؟
چنانچه‌ انتقال‌ موجب‌ هتك‌ حرمت‌ و اهانت‌ نسبت‌ به‌ وي‌ باشد در اين‌ صورت‌ انتقال‌ حرام‌ است . اما اگرموجب‌ هتك‌ و اهانت‌ نباشد حكم‌ آن‌ همان‌ حكم‌ نقل‌ جسد قبل‌ از دفن‌ مي باشد.42
ب . فرض‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ ميت‌ در حال‌ حاضر مدفون‌ است‌ در اين‌ صورت‌ آيا نبش‌ قبر جهت‌ انتقال حرام‌ است ؟ به‌ عبارت‌ ديگر انتقال‌ در صورتي‌ كه‌ مترتب‌ بر فعل‌ حرام‌ يعني‌ نبش‌ قبر باشد آيا جايز است ؟
در مورد اين‌ مسأله‌ اختلاف‌ نظر وجود دارد. از كلمات‌ برخي‌ از فقها43 استفاده‌ مي شود كه‌ آنان‌ هرگونه‌ نبش قبر جهت‌ انتقال‌ جسد را حرام‌ مي دانند خواه‌ براي‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ باشد يا غير آن .
البته‌ در نظر شيخ‌ طوسي‌ در «المبسوط» نبش‌ قبر به‌ طور مطلق‌ حرام‌ نيست‌ بلكه‌ عدم‌ نبش‌ افضل‌ از نبش قبر جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ مي باشد.44
علاوه‌ بر اين ، قول‌ مشهور اين‌ است‌ كه‌ نبش‌ قبر به‌ طور مطلق‌ حتي‌ جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ حرام است .45
آنچه‌ كه‌ مهم‌ است‌ بررسي‌ مستند قائلين‌ به‌ حرمت‌ نبش‌ قبر به‌ طور مطلق ، مي باشد و تنها مستند آنان‌ وجوداجماع‌ بر حرمت‌ نبش‌ قبر است .
اما استناد حرمت‌ به‌ اجماع‌ از چند جهت‌ با اشكال‌ مواجه‌ است :
اولا: پيش‌ از اين‌ گذشت‌ كه‌ اجماع‌ ادعا شده‌ در اين‌ مورد به‌ عنوان‌ يك‌ دليل‌ معتبر و مستقل‌ محسوب نمي شود.
ثانيا: چنانچه‌ حجيت‌ اجماع‌ را بپذيريم‌ مدعاي‌ قائلين‌ به‌ حرمت‌ مطلق‌ نبش‌ قبر را ثابت‌ نمي كند; زيراتعداد كثيري‌ از فقها انتقال‌ جسد دفن‌ شده‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ را جايز مي دانند46 و لذا برخي‌ از فقها، نبش‌ قبرجهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ را از جمله‌ موارد استثناء شده‌ از حرمت‌ نبش‌ قبر مي دانند.47
در مباحث‌ مربوط به‌ ادله‌ حرمت‌ نبش‌ قبر ملاحظه‌ گرديد كه‌ دليل‌ معتبر بر حرام‌ بودن‌ نبش‌ قبر هتك‌ و اهانت‌ به ميت‌ است‌ و چون‌ هتك‌ حرمت‌ و اهانت‌ يك‌ امر عرفي‌ است ، ملاك‌ صدق‌ اهانت‌ و هتك‌ حرمت‌ بر نبش‌ قبرنظر عرف‌ مي باشد.48
روشن‌ است‌ كه‌ نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ از نظر عرف ، نه‌ تنها هتك‌ و توهين‌ محسوب نمي شود بلكه‌ نوعي‌ احترام‌ و ارزش‌ گذاشتن‌ به‌ ميت‌ و رعايت‌ مصلحت‌ وي‌ مي باشد.
نكته اي‌ كه‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ كرد اين‌ است‌ كه‌ نبش‌ قبر و انتقال ، نبايد مستلزم‌ تقطيع‌ اعضاي‌ بدن‌ و يا انتشاررايحه‌ آن‌ موجب‌ اذيت‌ ديگران‌ گردد; زيرا وقوع‌ اين‌ امور با احترام‌ مؤمن‌ منافات‌ داشته‌ و موجب‌ هتك‌ و اهانت وي‌ مي باشد.
ممكن‌ است‌ گفته‌ شود كه‌ پس‌ از دفن ، مصلحت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ از قبيل‌ سؤال‌ ملكين‌ و عذاب ،منتفي‌ است‌ اما بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ كرد كه‌ مصالح‌ منحصر در اين‌ امور نيست‌ و شفاعت‌ ائمه‌ (ع ) در روزقيامت‌ از مسايل‌ مهم‌ مي باشد.
علاوه‌ بر اين ، در نظر برخي‌ از فقها رواياتي‌ وجود دارد كه‌ بر جواز اين‌ عمل‌ دلالت‌ دارد. شيخ‌ طوسي‌ دراين‌ زمينه‌ مي نويسد:
هر گاه‌ شخصي‌ در زمين‌ مباح‌ دفن‌ شده‌ باشد انتقال‌ آن‌ جايز نيست‌ البته‌ روايتي‌ وجود دارد كه‌ انتقال‌ به مشاهد مشرفه‌ را جايز دانسته‌ است‌ هرچند عدم‌ انتقال‌ افضل‌ است .49
همچنين ، انجام‌ چنين‌ اعمالي‌ در مورد برخي‌ از فقها، كه‌ قهرا تحت‌ اشراف‌ فقهاي‌ آن‌ اعصار انجام‌ گرفته ،مؤيد جواز اين‌ عمل‌ است . براي‌ مثال ، شيخ‌ مفيد و سيد مرتضي‌ در خانه‌ خويش‌ دفن‌ و سپس‌ به‌ كاظمين‌ وجوار امام‌ حسين‌ (ع ) منتقل‌ شدند. شيخ‌ بهايي‌ در اصفهان‌ دفن‌ گرديد و سپس‌ به‌ مشهد انتقال‌ يافت .50
اكنون‌ كه‌ جواز انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ روشن‌ شد اين‌ پرسش‌ مطرح‌ مي شود كه‌ آيا جواز نبش‌ قبراختصاص‌ به‌ انتقال‌ آن‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ دارد يا اين‌ كه‌ نقل‌ به‌ غير آنها نيز جايز است ؟
پاسخ‌ به‌ اين‌ سؤال‌ نيز، به‌ ادله‌ مورد استناد در حرمت‌ نبش‌ قبر، بستگي‌ دارد. چنانچه‌ مستند حرمت ،اجماع‌ باشد ـ كه‌ در اين‌ صورت‌ اصل‌ بر حرام‌ بودن‌ است‌  مگر در مواردي‌ كه‌ با دليل‌ خاص‌ خارج‌ شود ـبنابراين ، با عنايت‌ به‌ اين‌ كه‌ دليل‌ خاص‌ در اين‌ فرض‌ وجود ندارد، نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ حرام‌ مي باشد.
اما چنانچه‌ اهانت‌ و هتك‌ دليل‌ حرمت‌ باشد باتوجه‌ به‌ اين‌ كه‌ هتك‌ و اهانت‌ امر عرفي‌ است ، از اين روهرگاه‌ نبش‌ قبر مستلزم‌ هتك‌ حرمت‌ و اهانت‌ بر ميت‌ تلقي‌ نشود و مقتضاي‌ مصلحت‌ وي‌ و مكان‌ مناسب‌ براي او باشد انتقال‌ جايز و در غير اين‌ صورت‌ حرام‌ خواهد بود.
در مورد سؤال ، از فقهاي‌ عظام‌ استفتاء انجام‌ گرفته‌ كه‌ به‌ شرح‌ زير است :

 

سؤال
نبش‌ قبر و انتقال‌ اجساد در صور زير چه‌ حكمي‌ دارد؟
الف . انتقال‌ اجساد از مشاهد مشرفه‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ ديگر (مثلا از قم‌ به‌ كربلا)
ب . انتقال‌ اجساد از بلاد معمولي‌ به‌ مشاهد مشرفه .
ج . انتقال‌ اجساد از بلاد معمولي‌ به‌ بلاد ديگر (غير از مشاهد مشرفه )
آيا در صور فوق‌ بين‌ وصيت‌ متوفي‌ و عدم‌ وصيت‌ او فرقي‌ است ؟51

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ ميرزا جواد تبريزي
«نبش‌ قبر بايد در موارد ذيل‌ با اذن‌ ولي‌ بوده‌ و هتك‌ حرمت‌ نباشد
1. در صورتي‌ كه‌ استخوان‌ از ميت‌ فقط باقي‌ مانده‌ به‌ مشهد اشرف‌ از مشهد فعلي‌ مي توان‌ انتقال‌ داد.
2. با شرط فوق‌ مانعي‌ ندارد.
3. جايز نيست‌ و فرقي‌ بين‌ وصيت‌ و غير وصيت‌ نيست .»
آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيدعلي‌ خامنه اي
«نبش‌ قبر براي‌ نقل‌ به‌ غير مشاهد مشرفه‌ جايز نيست‌ و براي‌ نقل‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ نيز اگر ميت‌ وصيت نكرده‌ اشكال‌ دارد، اما اگر وصيت‌ كرده‌ كه‌ او را در مشاهد مشرفه‌ دفن‌ كنند و از روي‌ فراموشي‌ يا جهل‌ به وصيت‌ يا مخالفت‌ با آن ، در جاي‌ ديگر دفن‌ شده ، مي توانند نبش‌ كنند و او را به‌ مشاهد مشرفه‌ انتقال‌ دهند، درصورتي‌ كه‌ بدن‌ تغيير نيافته‌ و تا وقت‌ دفن‌ نيز به‌ گونه اي‌ كه‌ موجب‌ هتك‌ مومن‌ و ايذا زنده ها باشد، تغييرنمي كند.»
آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيدعلي‌ سيستاني
«به‌ احتياط واجب‌ نبش‌ قبر در هيچكدام‌ از موارد ياد شده‌ جايز نيست .»
آيت‌ الله‌ العظمي‌ لطف الله‌ صافي‌ گلپايگاني
«الف . در فرض‌ سؤال‌ دليلي‌ بر جواز آن‌ نيست‌ و قدر مسلم‌ از جواز، انتقال‌ از غيرمشاهد به‌ مشاهد است .چه‌ وصيت‌ كرده‌ باشد و چه‌ نكرده‌ باشد.
ب . جايز است‌ مگر اين‌ كه‌ از جهت‌ تأخير دفن‌ و فساد بدن ، انتقال‌ موجب‌ هتك‌ باشد و فرقي‌ ندارد كه وصيت‌ كرده‌ باشد يا نه .
ج . در صورت‌ وصيت‌ نمودن‌ به‌ آن‌ و عدم‌ لزوم‌ هتك‌ نقل‌ واجب‌ است‌ و در صورت‌ عدم‌ وصيت‌ جايزنيست‌ هرچند موجب‌ هتك‌ هم‌ نشود.»
آيت‌ الله‌ العظمي‌ محمد فاضل‌ لنكراني
«1. احتياط در ترك‌ است‌ مگر آنكه‌ وصيت‌ به‌ دفن‌ در كربلا مثلا كرده‌ باشد و خلاف‌ وصيت‌ او را در جاي ديگر دفن‌ كرده‌ باشند و اين‌ كار موجب‌ هتك‌ يا امثال‌ آن‌ نشود.
2. مثل‌ جواب‌ اول‌ است .
3. جايز نيست‌ مگر آنكه‌ برخلاف‌ وصيت‌ او را دفن‌ كرده‌ باشند.»
آيت‌ الله‌ العظمي‌ ناصر مكارم‌ شيرازي
«الف ، ب‌ و ج . با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ غالبا مستلزم‌ هتك‌ است‌ جايز نيست .»
آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد عبدالكريم‌ موسوي‌ اردبيلي
«نبش‌ قبر و انتقال‌ جنازه‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ و يا انتقال‌ از مثل‌ قم‌ به‌ كربلا با وصيت‌ ميت‌ جايز است‌ و بدون وصيت‌ احتياط در ترك‌ آن‌ است‌ و براي‌ انتقال‌ به‌ غير مشاهد مشرفه‌ چنانچه‌ ميت‌ جهت‌ دفن‌ در محل‌ خاصي وصيت‌ كرده‌ باشد و برخلاف‌ وصيت‌ او، وي‌ را در محل‌ ديگري‌ دفن‌ كرده‌ باشند، مي توانند جنازه‌ او را به‌ محلي كه‌ وصيت‌ كرده‌ انتقال‌ دهند در غير اين‌ صورت‌ نبش‌ قبر و انتقال‌ جنازه‌ جايز نيست .»

 

سؤال
نظريه‌ حضرت‌ آيت‌ الله‌ درباره‌ نبش‌ قبر، نسبت‌ به‌ كسي‌ كه‌ خودش‌ وصيت‌ نكرده‌ و فرزندانش‌ اورا به‌ نحو امانت‌ به‌ خاك‌ سپرده اند چيست ؟

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد محمدرضا موسوي‌ گلپايگاني
«نبش‌ قبر جهت‌ حمل‌ به‌ مشاهد مشرفه ، جايز است‌ و هرچند وصيت‌ نكرده‌ باشد.»52

 

سؤال
هل‌ يجوز النبش‌ في‌ الحالات‌ التي‌ لايلزم‌ فيهاالهتك‌ علي‌ الميت ؟

 

پاسخ
«نعم‌ يجوز في‌ مفروض‌ السؤال‌ ان‌ دعت‌ الضروره‌ لذلك .»53

 

سؤال
نبش‌ قبر براي‌ حمل‌ به‌ عتبات‌ بدون‌ هتك‌ حرمت‌ جايز است ؟

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ ميرزا جواد تبريزي
«اگر فقط استخوان‌ مانده ، مانعي‌ ندارد.»54
امام‌ خميني‌ (ره ) در تحرير الوسيله‌ مي نويسد:
«نبش‌ قبر براي‌ انتقال‌ به‌ غير مشاهد مشرفه‌ جايز نيست‌ و براي‌ مشاهد مشرفه‌ اشكال‌ است .55»
آيت الله‌ سيد علي‌ سيستاني‌ در اين باره‌ مي نويسد:
«در جواز نبش‌ جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد اشكال‌ وجود دارد حتي‌ در صورت‌ وصيت‌ ميت‌ يا با اذن‌ ولي‌ وي‌ وعدم‌ وجود هتك‌ حرمت .56»
پرسشي‌ كه‌ مطرح‌ مي شود اين‌ است‌ كه‌ آيا وصيت‌ يا عدم‌ آن‌ در حرمت‌ نبش‌ قبر تأثير دارد؟
در پاسخ‌ به‌ اين‌ سؤال‌ بايد دو فرض‌ از هم‌ تفكيك‌ گردد زيرا تأثير وصيت‌ در هر يك‌ از اين‌ دو فرض‌ متفاوت است .
فرض‌ اول
گاهي‌ شخص‌ وصيت‌ مي كند كه‌ او را براي‌ دفن‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ منتقل‌ نمايند اما به‌ علت‌ عصيان‌ يا نسيان و يا محذورات‌ ديگر، در مكان‌ ديگري‌ دفن‌ مي شود. هرگاه‌ به‌ خاطر عصيان ، در محل‌ مورد وصيت‌ دفن‌ نشود دراين‌ صورت‌ به‌ مأمور به‌ شرعا، عمل‌ نشده‌ و ادله‌ مربوط به‌ وجوب‌ تنفيذ وصيت‌ اقتضا مي كند كه‌ به‌ وصيت‌ وي عمل‌ شود. زيرا ادله‌ حرمت‌ نبش ، اگر اجماع‌ باشد اطلاق‌ ندارد تا شامل‌ اين‌ مورد بشود و اگر دليل‌ حرمت ،هتك‌ و اهانت‌ بر ميت‌ باشد، هتك‌ در اين‌ فرض‌ (انتقال‌ به‌ مشاهد) منتفي‌ است .
هرگاه‌ دفن‌ در محل‌ غير از وصيت‌ به‌ علت‌ جهل‌ و نسيان‌ يا محذورات‌ ديگر باشد در اين‌ صورت‌ با مرتفع شدن‌ عذر، لازم‌ است‌ به‌ وصيت‌ عمل‌ شود.57 البته‌ در نظر برخي‌ از فقها، در اين‌ موارد كه‌ برخلاف‌ وصيت‌ عمل شده‌ است‌ نبش‌ قبر و انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ جايز است .58 شايد بگوئيم‌ مستند اين‌ مسأله‌ روايتي‌ است‌ كه‌ به شيخ‌ مفيد نسبت‌ داده‌ شده‌ است .
قال‌ المفيد في‌ الغريه‌ و قد جاء في‌ حديث‌ ما يدل‌ علي‌ رخصته‌ في‌ نقل‌ الميت‌ الي‌ بعض‌ مشاهد آل‌ الرسول (ص ) ان‌ وصي‌ بذلك .59
اما اين‌ روايت‌ در صورتي‌ بر مدعا دلالت‌ مي كند كه‌ بگوييم‌ اطلاق‌ آن‌ شامل‌ حال‌ ميت‌ بعد از دفن‌ نيزمي شود اما تمسك‌ به‌ اطلاق‌ آن‌ ممكن‌ نيست‌ زيرا:
اولا: صدرو ذيل‌ عبارت‌ شهيد اول‌ كه‌ اين‌ حديث‌ را نقل‌ مي كند حاكي‌ از اختصاص‌ آن‌ به‌ مورد قبل‌ از دفن است‌ زيرا شهيد اول‌ آن‌ را شاهد بر جواز نقل‌ در قبل‌ از دفن‌ قرار داده‌ و پس‌ از آن‌ مي نويسد:
«لو دفن‌ لم‌ يجز نقله‌ مطلقا... و قطع‌ المفيد في‌ الغريه‌ و ابن‌ ادريس‌ بتحريم‌ نقله .»60
ثانيا: با وجود ادله‌ مربوط به‌ حرمت‌ نبش‌ قبر نمي توان‌ به‌ اطلاق‌ اين‌ قبيل‌ روايات‌ تمسك‌ كرد.
ولذا فقها معمولا اين‌ روايت‌ را در مبحث‌ انتقال‌ ميت‌ قبل‌ از دفن‌ مطرح‌ كرده اند.
نكته اي‌ كه‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ كرد اين‌ است‌ كه‌ حتي‌ در اين‌ فرض ، همانطور كه‌ قائلين‌ به‌ جواز نبش‌ در اين فرض‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرده اند،61 جواز يا عدم‌ جواز دائر مدار هتك‌ است .
بنابراين ، اگر بپذيريم‌ كه‌ حرمت‌ دائر مدار هتك‌ است‌ در اين‌ صورت‌ وصيت‌ در جواز يا عدم‌ جواز مسأله تأثير نخواهد داشت ; زيرا اگر وصيت‌ كرده‌ كه‌ قبل‌ از دفن‌ وي‌ را انتقال‌ دهند در صورت‌ وجود هتك‌ در اثر نبش قبر نمي توان‌ به‌ وصيت‌ وي‌ عمل‌ كرد. و اگر نبش‌ قبر مستلزم‌ هتك‌ نباشد بلكه‌ احترام‌ و مصلحت‌ وي‌ را در پي داشته‌ باشد نبش‌ قبر جايز است‌ هرچند وصيت‌ نكرده‌ باشد.
البته‌ تنها تأثير وصيت‌ در اين‌ فرض‌ اين‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ در اثر نبش‌ و انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ هتك‌ و اهانت لازم‌ نيايد، عمل‌ به‌ وصيت‌ لازم‌ خواهد بود.
آنچه‌ بيان‌ شد در مورد وصيت‌ به‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ بود. حال‌ اگر وصيت‌ كرد كه‌ او را به‌ غير مشاهدمشرفه‌ منتقل‌ نمايند ولي‌ به‌ جهاتي‌ به‌ وصيت‌ وي‌ عمل‌ نشد آيا در اين‌ صورت‌ نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ جايزاست ؟
اگر مدرك‌ حرمت‌ نبش‌ قبر اجماع‌ باشد قطعا در اين‌ فرض‌ نبش‌ حرام‌ است ; زيرا قدر متيقن ، جواز انتقال‌ به مشاهد مشرفه‌ است . اما اگر مدرك ، حرام‌ بودن‌ هتك‌ باشد در اين‌ صورت‌ بطور كلي‌ هرگاه‌ مستلزم‌ هتك‌ نبوده‌ ومصلحت‌ ميت‌ در آن‌ باشد نبش‌ قبر و انتقال‌ جايز خواهد بود.
در اين باره‌ به‌ برخي‌ از استفتائات‌ اشاره‌ مي شود:

 

سؤال
يكي‌ از شهداي‌ بزرگوار جنگ‌ تحميلي‌ كه‌ در اصفهان‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده ، پس‌ از گذشت‌ يك‌ سال وصيت‌ نامه اش‌ به‌ دست‌ آمده‌ كه‌ در آن‌ وصيت‌ كرده ، در آبادان‌ مرا دفن‌ نماييد، در اين‌ صورت‌ آيا نبش قبر و انتقال‌ شهيد جايز خواهد بود؟

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد محمدرضا گلپايگاني
«در فرض‌ سؤال‌ كه‌ ابتدا به‌ وصيت‌ عمل‌ نشده‌ انتقال‌ به‌ غير مشاهد مشرفه‌ مثل‌ قم‌ و مشهد، جايزنيست .»62

 

سؤال
مادر اينجانب‌ حدود 10 روز قبل‌ به‌ رحمت‌ ايزدي‌ پيوست‌ در حالي‌ كه‌ بارها گفته‌ بود مرا بهشت زهرا دفن‌ نكنيد نزد برادرم‌ در علي‌ بن‌ جعفر ببريد لكن‌ در آن‌ شرايط غيرعادي‌ او را در بهشت‌ زهرا به صورت‌ امانت‌ سپرديم‌ اما در آنجا او را دفن‌ نمودند آيا مي توانيم‌ او را به‌ قم‌ انتقال‌ دهيم ؟

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ لطف‌ الله‌ صافي‌ گلپايگاني
«به‌ طور كلي‌ اگر وصيت‌ كرده‌ باشد كه‌ در مكان‌ خاصي‌ مثل‌ قم‌ او را دفن‌ نمايند اگر خلاف‌ وصيت‌ عمل شده‌ باشد و در محل‌ ديگر دفن‌ كرده‌ باشند در صورتي‌ كه‌ نبش‌ موجب‌ هتك‌ ميت‌ نشود بايد نبش‌ نمايند و طبق وصيت‌ عمل‌ كنند.»63

 

سؤال
شخصي‌ وصيت‌ نموده‌ كه‌ جنازه ام‌ حمل‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ شود ولي‌ در حين‌ وفاتش‌ وصي‌ غائب بوده‌ و نمي دانستند كه‌ وصيت‌ كرده‌ يا نه ، ناچار او را دفن‌ نموده اند فعلا وصي‌ آمده‌ آيا جايز است نبش‌ قبر نمايند و بدن‌ را حمل‌ به‌ عتبات‌ كنند يا نه ؟

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد محمدرضا موسوي‌ گلپايگاني
«نبش‌ قبر جهت‌ حمل‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ به‌ نظر حقير جايز است‌ لكن‌ واجب‌ نيست‌ چون‌ وصيت‌ به‌ حمل قبل‌ از دفن‌ بوده‌ و موضوعش‌ منتفي‌ شده‌ است‌ بلي‌ اگر وصيت‌ به‌ نبش‌ و حمل‌ كرده‌ واجب‌ است .»64
فرض‌ دوم
گاهي‌ شخص‌ وصيت‌ مي كند كه‌ او را پس‌ از دفن‌ نبش‌ قبر كرده‌ و به‌ مشاهد مشرفه‌ انتقال‌ دهند در اين صورت‌ آيا وصيت‌ در حكم‌ مسأله‌ تأثير دارد؟
در «العروه‌ الوثقي » آمده‌ است :
«هرگاه‌ شخصي‌ وصيت‌ كند كه‌ پس‌ از مدتي‌ نبش‌ قبر كرده‌ و او را به‌ اماكن‌ مشرفه‌ انتقال‌ دهند در اين صورت‌ نبش‌ قبر وي‌ جايز است .»65
ظاهرا فقهاي‌ قبل‌ از ايشان ، كه‌ درباره‌ حكم‌ نبش‌ قبر سخن‌ گفته اند متعرض‌ تأثير يا عدم‌ تأثير وصيت‌ درحكم‌ مسأله ، در اين‌ فرض‌ نشده اند. و براي‌ اولين‌ بار صاحب‌ عروه‌ اين‌ موضوع‌ را مطرح‌ كرده‌ و فقهاي‌ پس‌ ازايشان ، در تعليقات‌ خويش‌ بر اين‌ كتاب‌ شريف‌ به‌ اظهار نظر پرداخته اند.
حق‌ اين‌ است‌ كه‌ وصيت‌ يا عدم‌ آن‌ تأثيري‌ در جواز نبش‌ ندارد; زيرا چنانچه‌ پذيرفتيم‌ كه‌ نبش‌ قبر درصورت‌ عدم‌ هتك‌ و اهانت‌ و رعايت‌ مصلحت‌ ميت‌ جايز است ; بنابراين ، چه‌ وصيت‌ بكند يا نكند نبش‌ قبرجهت‌ انتقال‌ جايز خواهد بود. هرگاه‌ نبش‌ قبر در موردي‌ مستلزم‌ هتك‌ باشد نبش‌ قبر حرام‌ خواهد بود هرچندوصيت‌ بر آن‌ كرده‌ باشد.66 و نيز اگر معتقد باشيم‌ كه‌ نبش‌ قبر بر اساس‌ اجماع‌ ادعا شده‌ حرام‌ است‌ باز هم وصيت‌ در حكم‌ مسأله‌ تأثير ندارد; زيرا وصيت‌ در امور مباح‌ جريان‌ مي يابد و وصيت‌ بر امر حرام‌ آن‌ را تبديل‌ به جواز نمي كند.
مسأله‌ ديگري‌ كه‌ در مورد انتقال‌ ميت‌ مطرح‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ ميت‌ در تابوتي‌ قرار داده‌ شود و به صورت‌ شرعي‌ و بر اساس‌ ضوابط در زير خاك‌ دفن‌ گردد در اين‌ صورت‌ آيا مي توان‌ تابوت‌ را پس‌ از بيرون آوردن‌ از خاك‌ به‌ جاي‌ ديگر منتقل‌ كرد؟
نبش‌ به‌ معناي‌ شكافتن‌ و مراد از نبش‌ قبر، بيرون‌ آوردن‌ جسد از زير خاك‌ و ظاهر ساختن‌ بدن‌ وي مي باشد.67 لذا هرگاه‌ به‌ همراه‌ تابوت‌ و بر وجه‌ شرعي‌ دفن‌ گردد، دفن‌ ميت‌ تحقق‌ يافته‌ است ; اما بيرون‌ آوردن تابوت‌ نبش‌ قبر ناميده‌ نمي شود; زيرا صدق‌ نبش‌ قبر متوقف‌ بر نمايان‌ شدن‌ بدن‌ ميت‌ است .68
البته‌ همانطور كه‌ برخي‌ از فقها تاكيد كرده اند دفن‌ ميت‌ به‌ همراه‌ تابوت‌ جايز بوده‌ اما مكروه‌ است .69
از ملاحظه‌ كلمات‌ فقها نيز معلوم‌ مي شود كه‌ بيشتر آنان‌ انجام‌ چنين‌ عملي‌ را به‌ جهت‌ پرهيز از محذورات موجود در نبش‌ قبر، تجويز كرده اند.
در اينجا به‌ برخي‌ از فتاوي‌ اشاره‌ مي شود:

 

سؤال
در بندر ديلم‌ معمول‌ شده‌ كه‌ اغلب‌ مردم ، اجساد مردگان‌ خود را به‌ قم‌ و يا به‌ غير قم‌ نقل‌ مي دهند وچون‌ بهداري‌ محل‌ در تمام‌ فصول ، اجازه‌ نقل‌ نمي دهد بنام‌ قبر هاشمي‌ زمين‌ را حفر كرده‌ و ميت‌ را به طرف‌ شمال‌ يا جنوب‌ به‌ پشت‌ مي خوابانند و روي‌ آن‌ را با گچ‌ يا گل‌ و غير اينها مسدود نموده‌ و سپس گودال‌ (قبر) را با خاك‌ پر مي كنند پس‌ از مدتي ، يكسال‌ يا بيشتر يا كمتر قبر مذكور را نبش‌ نموده‌ جسدرا از آنجا بيرون‌ مي آورند و به‌ مقصد مورد نظر، نقل‌ مي دهند و بعضي‌ از بازماندگان‌ اصلا موفق‌ به حمل‌ جسد نمي شوند و به‌ همان‌ حال‌ كه‌ در زمين‌ گذاشته اند باقي‌ مي ماند. آيا با اين‌ وضع ، اين‌ عمل صحيح‌ است‌ و اجازه‌ مي فرماييد يا نه ، و ديگر آنكه‌ اگر روي‌ زمين‌ بنايي‌ بسازند و جسد ميت‌ را درآنجا بگذارند همان‌ حكم‌ خود زمين‌ را دارد يا نه ؟

 

آيت‌ الله‌ العظمي‌ سيد محمدرضا موسوي‌ گلپايگاني
«دفن‌ ميت‌ به‌ اين‌ نحو، در داخل‌ زمين‌ يا خارج‌ آن ، هرچند به‌ عنوان‌ امانت‌ براي‌ نقل‌ به‌ اماكن‌ متبركه‌ باشدبه‌ نظر اينجانب‌ جايز نيست‌ و بايد به‌ همان‌ نحو شرعي‌ و متعارف ، زير زمين‌ دفن‌ نمايند و هر وقت‌ خواستند اورا به‌ يكي‌ از اماكن‌ مشرفه‌ حمل‌ كنند نبش‌ قبر او ـ در صورتي‌ كه‌ مستلزم‌ هتك‌ نشود ـ جايز است .»70
آيت الله‌ گلپايگاني‌  و آيت الله‌ صافي‌ گلپايگاني‌ در اين‌ زمينه‌ مي نويسند:
ما تعارف‌ من‌ ايداع‌ الميت‌ لينقل‌ فيما بعد الي‌ المشاهد لاجل‌ التخلص‌ من‌ محذور النبش ، تخلص‌ حسن‌ اذاصدق‌ عليه‌ الدفن‌ و لم‌ يصدق‌ علي‌ اخراجه‌ النبش ، مثل‌ ان‌ يوضع‌ في‌ تابوت‌ بنحوما يوضع‌ شرعا في‌ القبر، ثم يدفن‌ ذلك‌ التابوت‌ ثم‌ يخرج‌ التابوت‌ للنقل‌ و لايخرج‌ الميت‌ من‌ التابوت .71
امام‌ خميني‌ (ره ) مي نويسد:
«و ما يعمله‌ بعض‌ من‌ توديع‌ الميت‌ و عدم‌ دفنه‌ بالوجه‌ المعروف‌ لينقل‌ فيما بعد الي‌ المشاهد بتوهم التخلص‌ عن‌ محذور النبش‌ غير جائز والاقوي‌ وجوب‌ دفنه‌ بالمواراه‌ تحت‌ الارض ... و المراد بالنبش‌ كشف جسد الميت‌ المدفون‌ بعد ما كان‌ مستورا بالدفن ، فلو حفرالقبر و اخرج‌ ترابه‌ من‌ دون‌ ان‌ يظهر جسد الميت‌ لم يكن‌ من‌ النبش‌ المحرم‌ و كذا اذا كان ... في‌ تابوت‌ من‌ صخره‌ و نحوها فاخرج .»72
با توجه‌ به‌ تحقيق‌ حاضر كه‌ هتك‌ حرمت‌ و اهانت ، ملاك‌ حرمت‌ نبش‌ قبر است‌ به‌ نظر مي رسد:
الف . در صورتي‌ كه‌ نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهده‌ مشرفه‌ باشد، به‌ طور قطع‌ چنين‌ موردي ، مصداق هتك‌ حرمت‌ نخواهد بود. البته‌ اين‌ امر مشروط بر اين‌ است‌ كه‌ نبش‌ قبر موجب‌ تقطيع‌ بدن‌ يا انتشار بوي‌ تعفن‌ ـكه‌ موجب‌ آزار ديگران‌ است‌ ـ نگردد.
ب . در صورتي‌ كه‌ نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ به‌ غير مشاهد مشرفه‌ باشد در اين‌ صورت‌ باتوجه‌ به‌ اين‌ كه‌ هتك حرمت‌ و اهانت‌ يك‌ امر عرفي‌ است‌ بايستي‌ ملاحظه‌ شود كه ، بر نبش‌ قبر در يك‌ مورد خاصي‌ مثلا، آيا هتك‌ واهانت‌ صدق‌ مي كند يا نه ؟ بنابراين ، در صورت‌ صدق‌ هتك‌ حرمت ، نبش‌ قبر حرام‌ خواهد بود. البته‌ تذكر اين نكته‌ هم‌ لازم‌ است‌ كه‌ در اين‌ فرض ، وصيت‌ يا عدم‌ آن ، تأثيري‌ در جواز يا عدم‌ جواز نبش‌ قبر ندارد.
ج . هرگاه‌ ميت‌ در تابوتي‌ قرار داده‌ شود و بر اساس‌ ضوابط و به‌ صورت‌ شرعي ، دفن‌ در زير خاك‌ انجام بگيرد. در اين‌ صورت ، بيرون‌ آوردن‌ تابوت‌ جهت‌ انتقال ، مصداق‌ نبش‌ قبر نيست‌ و همچنين‌ است‌ اگر ميت بدون‌ تابوت‌ دفن‌ شده‌ است ; اما قبر به‌ همراه‌ خاك‌ به‌ گونه اي‌ انتقال‌ يابد كه‌ جسد نمايان‌ نشود.
نتيجه گيري‌ از نظرات‌ فقهاي‌ عظام
مشهور در ميان‌ فقهاي‌ سلف ، عدم‌ جواز نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ و غير آن‌ مي باشد اما بنابرفتواي‌ برخي‌ از فقهاي‌ گذشته‌ و اكثر فقهاي‌ معاصر، نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ جايز است‌ مشروطبر اين‌ كه‌ موجب‌ هتك‌ حرمت‌ و اهانت‌ نگردد; اما نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ به‌ غير مشاهد مشرفه‌ جايز نيست .
البته‌ در نظر برخي‌ از فقهاي‌ معاصر، در نبش‌ قبر جهت‌ انتقال‌ به‌ مشاهد مشرفه‌ و غيرمشاهد مشرفه‌ بين موردي‌ كه‌ ميت‌ وصيت‌ كرده‌ و بين‌ عدم‌ وصيت‌ تفاوت‌ وجود دارد ولذا در صورت‌ عدم‌ وصيت ، نبش‌ قبراشكال‌ دارد. و در صورت‌ وصيت‌ و عدم‌ لزوم‌ هتك‌ حرمت ، در نظر برخي‌ نبش‌ و انتقال‌ جايز و در نظر برخي ديگر واجب‌ مي باشد.

 

 
» موضوعات مطالب سایت «
 
 
مدرسه حقوق ایرانصفحه اصلی || درباره ما || پاسخ به سوالات شما || تماس با ما
feed-image