به وب سایت رسمی گروه مدرسه حقوق ، خوش آمدید  09122330365

 ضمن تشکر از شما کاربر عزیز که سایت مدرسه حقوق را جهت استفاده از خدمات ما انتخاب نموده اید به اطلاع شما میرسانیم این سایت با هدف ارتقاء سطح اطلاعات حقوقی و رفع نیازها و مشکلات حقوقی شما راه اندازی گشته و در جهت نیل به این هدف و رفع اشکالات موجود و ارائه خدمات بهتر ، رهنمودها و انتقادات و پیشنهادات شما کاربر عزیز را می طلبد . لازم بذکر است در طراحی و ارائه مطالب سعی بر رعایت سادگی و دسترسی آسان به مطالب و مشکلات متداول حقوقی گشته که جامعه بیشتر با آن دست به گریبان است.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ضمنا کاربران محترم  می توانند از طریق قسمت ارتباط با ما و یا از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید و یا gmail.com@ تقاضای خود را در زمینه استفاده از خدمات وکالتی و یا مشاوره حقوقی وکلای مجرب پایه یک دادگستری عضو گروه مدرسه حقوق در تمام نقاط داخل و یا خارج از کشور و نیز در زمینه مهاجرت اعلام نمایند تا در اسرع وقت با ایشان تماس حاصل گردد .

الف

الف

آ ئين دادرسي      



اسم مجموعهاى است از مقررات كه به منظور رسيدگى بمرافعات يا شكايات (قضائي و ادارى) يا درخواستهاى قضائى ( مانند درخواست در امور حسبى) و ما نند آنها وضع و بكار ميرود ما نند آئين دادرسي مدنى( يا اصول محاكمات حقوقى) و آئين دادرسي كيفرى و آئين دادرسي ادارى و جز اينها.



 



آئين دادرسي تجارى



رشته اى است از حقوق خصوصي داخلي كه مربوط برسيدگى بدعاوى ناشي از اعمال تجارتي است. در همين معنى اصطلاح آئين دادرسي بازرگا ني هم بكار مى رود



 



آئين دادرسى كيفرى



رشته اى است از حقوق عمومى داخلى بر اى كشف جرم ورسيدگى بآن و تطبيق مجازات مرتكب با قا نون و براى تعيين تشكيلات دادگاههاى كيفرى و صلاحيت آنها و مقررات طرح دعوى كيفرى و صدور حكم.



 



 آئين دادرسى مدنى



رشته اى است از حقوق داخلى هرملت كه از سازمانهاى قضائي و قواعد راجع به دعاوى مدني بحث مى كند.



دراينكه اين رشته جزء حقوق عمومى يا حقوق خصوصي است اختلاف نظر وجود دارده بنظر ما در صورت استقرار شك، آنچه كه نياز به اثبات و استدلال دارد اين است كه اين رشته مربوط بحقوق عمومى است . و الا ارتباط آن بحقوق خصوصي نياز باستدلال ندارد عليهذا تا دليل قاطع بر ارتباط آن بحقوق عمومى اقامه نشودجزءحقوق خصوصي بشمار مى آيد.



 



آ ئين نا مه



( حقوق عمومى) الف- مقرراتي كه مقامات صلاحيتدارما نند وزيريا شهردار و غيره وضع و در معرض اجراء ميگذارند خواه هدف آن تسهيل اجراءو تشريح قا نونى از قوا نين موضوعه باشد خواه در مواردى باشدكه اساسا قا نوني وضع نشده است در همين مورد، لفظ نظامنامه هم استعمال شده است 0 گاه خود مجلس وضع نظامنامه مى كند.



در حقوق اسلام اينگو نه مقررات را حكم مى گفتند و آنرا درمقابل " شرع " بكار مى بردند 0 وضع اينگو نه مقررات را( كه بنا بر تدوين آن نداشتند) حكومت مى نا ميد ند.



ب- آئين نامه (Reglement)يا نظامنامه عبارت است از مقررات كلى كه توسط مراجع اجرائي قانون بمنظور اجراء وظائف اجرائى و تحقق بخشيدن بآنها وضع شده باشد وشامل آئين نامه هاى مصوب پارلمان نمى باشد( آئين نامه مصوب پارلمان داخل در مفهوم قا نون به معني ا عم كه شامل كليه مصو بات كلى پارلمان است مى شود. )



آئين نامه باين معنى مفهوم عامى دارد كه جزقا نون (يعنى مصو بات كلى پار لمان ) و بخشنامه همه چيز را شامل است و مفهوم تصويب نامه از تحت آن خارج نيست و معنى درست آئيئ نامه همين است 0



 



آئين نامه اجرائى



(حقوق عمومى) آئين نامه اى نه براى اجراء يك قانون مقرر ميشود. ممكن است آئين نامه اجرائى را خود مجلس و يا دولت ويا مقامات ادارى كشور در حدود صلاحيتى كه دارند تهيه و بمعرض اجراء بگذارند.



 آئين نامه مستقل



( حقوق عمومى) آئين نامهاى كه مقام رسمي صلاحيتدار در حدود اختيار خود ( و بدون اينكه بمنظور اجراء قانون معينى از قوانين موضوعه باشد) وضع كند.



 



آبونمان   Abonement          



 عنوان عقودى است كه درآنها تعهد بطور متناوب يا مجدد انجام شود و عوض آن مقطوعأ معين ويكجا يا باقساط پرداخت شود مانند آبونمان راه آهن وبرق يا روزنامه و تأترياگاز و تلفن و مانند آنها 0 عوض را " وجه اشتر اك "گوينده ترجمه آن باشتراك بى مناسبت است و تقليد از اعراب هم بيوجه است( بند چهارم ماده: 739 قا نون آئين دادرسي مدني ).



 



آبهـاى ساحلى



( بين الملل عمومي )قسمتى از دريا كه بفاصله شش ميل بحرى از سواحل ايران از حد پست ترين جزر و موازى با آن در طول سواحل ممتد مى باشد آب ساحلى ايران محسوب و در اين منطقه قسمتهاى واقعه در زيركف دريا و سطح و بالاى آن متعلق به مملكت ايران مى باشد( ماده يك قانون تعيين حدود آبهاى ساحلى و منطقه نظارت "ولت در درياها محوب 24-4-1313) 0



ميز ان آبهاى ساحلى دول در همين حدو" است و آبهاى ساحلى قسمتى ازكشور صاحب آبهاى ساحلى محسوب است و مقررات آن كشور درآن مجرى است.



 



اباحه



( مدنى- فقه )ا باحه چيزى بمعنى اجازه تملك يا ارتكاب فعل يامصرف و اخذ چيزى است( ماده 92 ق- م). در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



اباحه تملك



(مدنى- فقه )يعنى اجازه تملك. اين اجازه راگاهى مقنن مستقيمأ ميدهد ما نند اجازه تملك مباحات درماده 147ق- م وگاهى ناشى ازقصد انشاء مالك است مانند نثار مال درعروسي كه صاحب جشن از طريق نثار، اباحه تملك مال بحضار مى كند 0 ا ذن در نهادن سرتير برسرديو ار هم مصداق اباحه تملك منافع است( ماده 120 ق- م) همه اقسام اباحه تملك، جائزيا لازم نيستند بلكه بحسب طبيعت هرقسم ممكن است جائزيا لازم باشد غالبا جائز ميباشند



 



اباحه منافع به عوض



(فقه- مد ني )هر گا ه منا فع چيزى (بطور عام كه شامل كار اجير هم باشد) در مقابل عوض( معين يا غير معين )مبادله شود و اين مبادله جائز( نه لازم) باشد آنرا اباحه منافع بعوض گويند پس اگر كسى به باربر بگويد اين چمدان را بفلان مقصد برسان و او هم برساندو مزدى بگيرداين را ا باحه منافع بعوض گويند.



ا نتقاد- مورد بالا نوعى ازاجاره است و چون فقهاء ومقنن مدنى خواسته اندعقد اجاره را در همهء اصناف آن، لازم بدا نند محتاج شده ا ند كه مورد بالا را ازاجاره خارج كرده برخى آنرا اباحهء منافع بعوض دانسته اند و برخى آنرا " امر معاملى موجب ضمان " ناميده اند ومقنن مدتي هم در ماده 336 ق- م ازاين فكر پيروى كرده است " در حاليكه فكرلازم بودن (يا جائز بودن) همه اصناف يك عقد( كه عمومأ حقوقدا نان غرب وشرق ازآن پيروى مى كنند) بنظرما فكرقشرى است مثلا به تبعيت از همين فكر سطحي عده اى تمام اقسام عقد قرض ( ا عم ازموجل و غير موجل )را عقد لازم دانسته اند و عده اي ديگر تمام آ نر ا عقدجا ئز دا نسته ا ند و عده اى آنرا از طرف وام دهنده لازم و از طرف وام گير نده جائز شمرده اند و بدنبال اين طرز فكر ماده 651 قا نون مدني به بي اساس ترين وجه مدون شد در حاليكه عقد قرض موجل هميشه ازطرفين لازم است و عقد قرض غير موجل ازطرف قارض، لازم و از طرف مقترض جائز است



ا بداع



( فقه )درلغت بمعنى اختراع و ايجادچيز تازه است. در شريعت بمعنى چيز تازه ( فكر تازه) بعنوان ديا نت در دين وارد كردن است.



 



ا بداع احتمال



( فقه )فرض جديد و تازهاى در مورديك مساله فقهى اظهار نمودن است. ابداع احتمال، ذهن را ازحا لت بساطت خارج ميسازد( مقدمه عمومى علم حقوق- شماره 200 ببعد)



 



ابراء



( مدني )چشم پوشى اختيارى بستانكار از طلب خود 0 ابراء ازايقاعات است و لازم است( ماده 289 قا نون مدنى). (فقه) اسقاط ذمه غير( خواه ذمهء ما لى باشد يا غيرمالى مانند حق قصاص) 0



 



ا بلاغ



(دادرسه مدني )رسا ندن يك سند رسمي (خواه از اوراق دعوى باشد خواه از اوراق اجراء احكام يا اجراء اسناد لازم الاجراء و غيره  )باطلاع شخص يا اشخاص معين با رعايت تشريفات قانونى مخصوص.



 



 



ا بلاغ عادى



مرادف ابلاغ قانوني است( رك . ابلاغ قانوني)



 



ابلاغ قانو نى



هرگو نه ابلاغى كه مطا بق مقررات قا نون بوده ولى بصورت ابلاغ واقعى نباشد اصطلاحأ ابلاغ قانونى يا ابلاغ عادى ناميده ميشود( ماده 175 آئين دادرسى مدني)



 



ابلاغ واقعى



ابلاغ به شخص محكوم عليه( يا بطوركلى ابلاغ بشخصى كه غرض از ا بلاغ، اطلاع دادن به او است) يا وكيل او (ماده 175 آئين دادرسى مدني)



 



 



ا بلاغ وزارتى



(حقوق ا د ارى) هدايت ا دارات وماموران وزارتخانه و مراقبت كارهاى آنان در ا ختيار وزير است و بلكه تكليف او است اگر اين اختياريا تكليف مر بوط بمورد خاص باشد دستوروزير را ا بلاغ وزارتي و دستور وزارتى و حكم وزارتي نامند و اگربطوركلي باشديعنى ناظر بخصوص مورد نباشد آنرا بخشنامه وزارتي نامند.



 



 (سا بقه) ا بلاغ



(آئين دادرسي مدني) هرگأه دريك دعوى اوراق دعوى نسبت بيكى ازطرفين آن در محلي مطابق مقررات ابلاغ شده باشد و در جريان دادرسى به ابلاغ ديگرى حاجت افتد و تغيير محل اقامت (يا محلى كه براى ابلاغ برگها انتخاب شده است) عنوان شودا بلاغ سا بق را سا بقه ا بلاغ نامند. سا بقه ا بلاغ درمرحله بدوى براى مرحله پژوهشى هم كافى است.



 



 (مو ارد) 1 بلاغ



(دادرسي مد نى) مو اردياست كه د ادستا نها بايد در دادرسي هاى مدنى و بازرگاني دردادگاههاى شهرستان واستان مداخله كنند وآنها عبارتند از: دعاوى راجع باموال و منافع وحقوق عمومى- دعاوى رأجع بدولت- دعاوى راجع بوجوه بريه و امور خيريه كه جنبه عمومى داشته باشند ما نند وصاياي عمومى واوقاف عمومى



و ا مثال آ نها- دعاوى را جع به  محجورين و غا ئب مفقودالاثر (ماده 139 دادرسى مدني)



 



ا بلاغنا مه



برگ رسمي متضمن ا خطار امرى ازامور مر بوط بمر افعات دردادگاهها ويا امور حسبى كه از طرف دادگاه بعمل مي آيد (ماده 97 آئين دادرسى مد نى)



 



ا بن ا لملاعنه



فرزندى كه نسب او بموجب لعان نفى شده است . رك. لعان



 



ا بوا بجمعى



در معانى ذيل بكار رفته است:



ا لف- ميز ان دريافتى مامور وصول در مدت معين از قبيل هفته يا ماه يا غيره. ب- ميز ان پرداختى مامورپر دا خت در مدت معين نسبت بمامورانى كه هم دريافت و هم پرداخت مى كنند. ميزان ابوابجمعى را مرجع صلاحيتدار بحسب دريافت يا پرداخت معين مى كند.( تبصره دوم ماده سوم ازمواد تصويب نامه مورخ 25-3- 39 كه درتكميل تصويب نامه 27404 مو رخ 12-1-38 مقر ر گر ديده  است 0



ج- درمورد صاحب جمعان جنسى ميز ان ارزش اوراق و جنس تحويلي بآ نها است چنا نكه گويند ا بوا بجمعى ا نباردار فلان اين مقداراست (تبصره ماده هشت تصويب نامه مذكور) وبهمين معنى در ماده 401 قانون دادرسى و كيفر ارتش بكار رفته است.



اتحا د



درلغت بمعنى يگا نگى است ودراصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



 



 



 اتحاد دولFederation d'Etates



 ( بين ا لملل عمومى) نوعى از اتحاددول كه بجهت تقويت جنبهء تمركزقوى بصورت دو لت وا حدمتمايز از دول عضودرمى آيد زيرا از نظر بين المللى كشور واحدى محسوب است و بعكس اتفاق دول( رك . دول) داراى عناصر و اركان حكومت و دولت واحد تمام عيار (از قبيل حكومتGouvernement و پارلمان و دادگاه فدرال) مي باشد و سياست خارجى منحصر تحت اختيار او است يعنى اعضاء اتحاد داراى ديپلماسي واحد ماباشند مانند حكومت سوئيس و كشور امريكاى متحد شمالى و غيره . اعضاء چنين اتحادى را دول متحلده نامندچنانكه مى گويند دول متحده امريكاى شمالى (رك . تركيب دول)



 



اتحاد طريق دومساله



(فقه) بمعنى وحدت ملاك (رك 0 وحدت ملاك) و تنقيح مناط استعمال ميشود. مقصود از دو مساله در اصطلاح بالا اين است كه در يك مساله حكم قانوني وجود دارد و در مساله ديگر قا نون ساكت يا مجمل يا متعارض است و هر دومساله مذكور ازيك وادى وازيك جهت ميباشند در اينصورت همان قا نون را تعميم بمورد سكوت مزبور ميدهند مانند حكم قطعى دادگاه وحكم غير قطعى كه قرار اجراى موقت آن صادر شده باشد اين دو مساله بموجب ماده 599 قا نون اصول محاكمات قديم طريق واحد دارند (مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه 115 ببعد).



 



 



 



اتحادگمركى nuion douaniere



(بين الملل عمومى )نوعى از اتحاد دول است كه دول عضو بارفع خطوط وسرحدات گمركى فيما بين ازلحاظ تجارت خارجى سياست واحدى را پيش گرفته و در حكم يك دولت ميشوند و مرزگمركى آنها با دول خارج اتحاد، مرز واحد است و حقوق گمركى كه توسط اين اتحاديه از كشورهاى ديگرگرفته ميشود بر وفق قرارداد مز بور بين اعضاء اتحاديه تقسيم ميشو د.



 



ا تحا ديه



انجمن صنفى كه حافظ منافع يك صنف است( و صنف عبارت است ازگروهي كه داراى يك حرفه يا چند حرفه شبيه بهم باشند)0رك،ا نجمن- سنديكا Syndicat



 



 



اتفاق دولConfederation d'Etates



( بين الملل عمومي) نوعى از اتحاد دول است كه امروزه از بين رفته است و دول اعضاء اين اتحاد، حاكميت



Souverainnete  خود را از دست نميدهند. وحدت دول عضو، قائم بيك قدرت مركزى است كه آنرا Dieteيا Congresنامند و قدرت اين دستگاه مركزى ناشى از دول عضو بوده و به نمايندگى از آنان اعمال ميشود و اعضاء اين دستگاه مركزى از طرف دول عضو انتخاب ميشوند 0 سوئيس و آلمان و امريكاى متحد شما لى كه امروز. بصورت دول متحده Etats federaux اد اره مى شوند قبلا بصورت اتفاق دول (دول مجتمعه) ا داره ميشد ند( رك. تر كيب دول).



 



 



ا تلاف



( مدني- فقه) از بين بردن مال ديگرى كلا يا بعضأ بطوريكه فعل منشاء اتلاف، بوسيله خود فاعل، بهدف هدايت شده باشد( ما نندتحريك سگ درنده بدريدن لباس عابرين) يا فعل مزبور مستقيمأ ( بوسيله آلت يا بدون آلت) بهدف وارد شده باشد مانند شكستن پنجره ديگرى با سنگ يا با دست. عمدوعدم عمدو قصد وعدم قصد نسبت بمسئوليت مدنى تلف كننده فرقى ايجاد نميكند( ماده 328 ق- م) زائل كردن صفت كمالى از مال، نمونه اى است از اتلاف بمعنى اعم ولى اتلاف بمعنى اخص شامل آن نيست وآنرا نقص مى گويند( ماده 389 قا نون مدني) (حقوق جز ا) اتلاف درحقوق جزامختص اشياء منقول است( ماده 257- 241قا نون كيفر عمومى).



 



 



ائاث البيت



اشياء منقولى كه مخصوص استعمال منزل است ويا جزء تجملات خانه مى باشد .



 



 آئار تاريخى



اشياء و ابنيه اى كه بعلت گذشتن زمان طولاني برآ نهايك قوم بآنها علاقة تاريخى پيداكرده باشند (ماده 26 قا نون مدني)



 



 



آثار ملى



كليه آثار صنعتى و ابنيه واماكن كه تااختتام دوره ز نديه درمملكت اير ان  احداث شده جزء آثارملى ايران است (ماده اول قانون راجع بحفظ آثار ملى مصوب 12- هـ 1309 )



 



اثبات



( فقه)مرحله علم بچيزى را مرحله اثبات آن چيز نامند وچون درعم خطاهم واقع ميشود بنابراين ممكن است مرحله اثبات مطا بق مرحلة ثبوت( واقع)نباشد.



( در مقابل ثبوت استعمال ميشود- رك . ثبوت )بجاى اثبات، عبارت " به ثبوت رسا ندن " را بكار ميبر ند واين از اغلاط است 0( آئين دادرسي) اقامه دليل بر مورد ادعاء بر اى ترتب آثار قا نو ني آن برأن.



 



اثبات باز Preuve Libre



(دادرسى) شيوهاى است از ا ثبات دعوى كه درآن شيوه قاضي ميتو ا ند بهروسيله كه بخو ا هدحقيقت مو رد   ترافع را كشف وسپس حكم صادر كند حتى بعلم شخصى ميتواند متوسل شودمثال معروف آن، داستان حكم



به تنصيف طفل مورد ادعاء دوزن بود تا مادرحقيقى معلوم شود. رك. ا ثبات بسته- اثبات ميا نه



 



 



 



 



اثبات بستهPreuve Legale                          



(دادرسي) شيوهاى است از اثبات دعوى كه درآن شيوه وسائل اثبات كما و كيفأ بموجب قانون معين گرديده و قاضى نبايد ازآن حدودتجاوزكند ما ننداثبات لواط بشهادت چهار شاهد. اگر قاضي بشهادت آنها تر تيب اثر ندهد فاسق ومنعزل است و تعبدأ بايد بآن ترتيب اثر دهد. رك. اثبات باز- اثبات ميا نه



 



ائبات ميانهPreuve mixte        



( دادرسي) شيوه اى است ارا ثبات دعوى كه در آن، وسائل اثبات كما و كيفا بموجب قانون معين است ولى قاضي در ارزيا بى وسائل اثباتي موجود درقوا نين مو ضو عه در خصوص هر مو ررمعين اختيا را تي دارد مثلا عدد شهود محصورنيست و اگر بشهادت شهود اطمينان پيدا نكند آنرا رد مى كند وهمچنين است ا عتبار ا ما رات قضا ئى ( ماده 424 دادرسى مدني و ماده 1321قا نون مدني)



 



اثر



( فقه) درمعا نى ذيل بكاررفته است:



ا لف- خبرى كه از غيرمعصوم (صحا بى يا تابعى و مانندآنها) نقل شود 0



ب- مر ادف حديث غا لبأ استعمال ميشود.



 



اثر موقوف



( فقه) خبرى است كه صحابى آنرا بدون اينكه به بيغمبر (ص) نسبت دهد نقل مى كند.



 



ائم



( فقه) عملى كه قانون آنرا بقيد مجازات منع كرده باشد (لاتعاونوا على الاثم) در اصطلاحات فعلى آنرا جرم گويند 0



 



ا جا ره



( مدني- فقه) عقدى است كه بموجب آن يك طرف منفعت عين يا نيروى كار خودرا درازاء اخذ اجرت معامله ميكند 0 مورد اجار 0 ممكن است اشياء ياحيوان يا نيروى ا نسان باشد (ماده 466-467 ت- م)



 



اجار 6 اشياء و حيوان



(فقه- مد ني) عقداجاره اى است كه مورد اجاره عيئ مال ويا حيوان باشد) ماده 466-468- 507 ق- م).



 



اجاره انسان



( مدنى- فقه) در مقابل اجاره اشياء و حيوا نات بكار مى رود. در همان مورد كه اجاره خدمات بكار رفته استعمال شده است( رك 0 اجاره خدمات).



 



 



ا جا ره بها



بمعنى مال الاجاره است . يعى اجرت و عوض منافع مالى كه بموجب عقد اجاره معين ميشو د.



 



اجاره خدمات



( مدني- فقه) عقد اجاره اى است كه شخصى نيروى كارخود را در مقا بل اخذ مزد معامله ميكند صاحب نيروى مزبور را ا جير- خدمتكار- كارگر مى نا مند وطرف اور ا مستاجر- كار فر ما- صا حب كارگويند



( ماده 514 ى- م) 0



 



ا جا ره خط



اصطلاح عاميا نة سند اجاره . نوشته اى كه حاكى از عقد اجاره باشد.



 



اجاره معاطاتي



(فقه) اجاره اى است كه ايجاب و قبول (يا فقط ايجاب يا قبول) آن غير لفظى گفته ا ند دراجاره خدمات اجاره معاطاتي غير قابل تصور است 0 بهمين جهت اگر كسى بديگرى دستور انجام كارى را بدهد و آن شخص بدون گفتن چيزى كه حاكى از قبول دستور مز بور باشد اقدام با نجام آن كاركند اين عمل حقوقى را ( كه عرفأ اجاره خدمات است) اجاره نميدانند بلكه بعضى آنرا "اباحه منفعت بعوض " دانسته اند و بعضى آنرا " امر معاملى موجب ضمان" دا نست ا ند و عجيب اين است كه قا نون مدنى نيزتحت عنوان استيفاء از نظراخير پيروى كرده است (ماده 336 ق- م) و آنرا از اسباب ضمان قهرى دانسته است (ماده 307 ق- م) در حاليكه مطابق ماده 183 قانون مدنى اين عمل عقد است.



 



اجاره نامچه



سند ا جار ه راگويند . بيشتر در اصطلاحات عاميا نه بكار ميرود.



 



اجاره نامه



سند حاكى از وقوع عقد اجاره .



 



اجاره نود و نه سا له



( مدني) اجاره هاى طويل المدة را با اين رقم مشخص مى كنند درنكاح منقطع هم مدت نود ونه ماله معين ميشود( ماده هشت آئين نامه اصلاحات ارضي مصوب 3-5 -43)



 



اجا زه



( فقه- مدني) اظهار رضايت شخصى كه قانون رضاى او را شرط تاثير عقديا ايقاعى دا نسته است كه از ديگرى( خواه مالك نباشد خواه مالك، اما محجورباشد مانند سفيه )صادر شد 0 است مشروط براينكه رضايت مز بور بعد ازصدور عقديا ايقاع مذكور صادر شود، اگر پيش ازآن صادر شودآ نر ا اصطلأحآ اذن نامند گاهى بطور عام و با تسامح اجازه رااعم از اذن و اجازه بمعني بالا بكار ميبرند و اين استعمال از اغلاط است.



رك . اذن (فقه) در اصطلاحات علم درايه( كه از مقدمات علم فقه است) عبارت است از اذن استاد حديث بديگرى درنقل رو ايات تحت شرائط خاص. و لازم نيست كه مجيز برتر ازمجاز باشد . اجازه ممكن است شفاهى ياكتبى باشد و حتى به غير مميز هم اجازه داده ميشود . ممكن است مورداجا زه نقل روايات كتاب معين بوده يا بعكس نقل همه مسموعات مجيزباشد و نيز ممكن است مجازشخص معين ويا اشخاص غيرمعين( ما نند جميع مسلمين) باشند 0 بعضى عقيده دارند اجازه بمعدوم هم درست است ولى اجازه بصغير حتى در زمـان ولادت درست است و اشكالى و اختلافى در اين مورد نيست 0 اين وضع نوعى از اعتبار دادن به قرطاس بود كه متاسفا نه امروز هم بوضعى شديدترمعمول است و مدرك علم ودا نش قرطاس است كه تا حد فراواني از عمق علم كاسته و به مرض آن افزوده است .



 



ا جازه كا شف



( مدني فقه) در هرمورد كه عقد موقوفى (يعنى عقد غيرنافذ) واقع شده باشد نفوذ آن حاجت باجازه دارد و اگراثر اجازه نقل خصوص ملك (از حين عقد موقوف) باشد نه منافع و يا اثر اجازه  حكايت از نقل ملك ومنافع ازحين وقوع عقدموقوف كند آن اجازه را كاشف گويند و اگر اثر اجازه نقل ملك ومنافع ازحين اجازه باشد آنر ا اجازه ناقل ناميده ا ند. رك. كشف



 



ا جا زه  نا قل



رك . اجازه كاشف



 



اجبار



رك .ا كر اه



 



اجبار مادى



( جز ا) اجبارى كه با وسا ئل مادى صورت گيرد 0 درمقا بل ا جبارى كه ازراه كيفيات روحى صورت مى گيرد(مانند اغواء و اقناع توأم با تهديد) دومى را اجبارمعنوى نامند 0 اولى را در اصطلاح ديگر( قوه قاهره) نيز ناميده اند.



 



اجبار معنوى



(جزا) اجبار مجرم از طريق كيفيات روانى ما نند اغواء واقناع توأم با تهديد. رك . اجبار مادى.



 



اجتماع امر و نهى



(فقه) هرگاه يك موضوع معين و مشخص موجود در خارج اتفاقأهم در قلمرو امر قا نون قر ارگيرد وهم درقلمرو نهى قانون، اين وضع را در اصطلاح فقهى (اجتماع امر و نهى) گويند. در چنين موردى عمل به نهى بايدكرد. ا جتناب السيئات او لى من ا كتساب الحسنات خيام گويد:



فرياد كه عمر رفت بر بيهوده                                        هم لقمه حرام و هم نفس آلوده



فرموده ناكرده سيه رويم كرد                                        ايواى ز كرده هاى نا فرموده



اين انديشه ساده و بديهى است هر چند كه گروهى در گذشته بيهوده عمر در آن مصرف كرده و دفترها نوشته اند.



 



اجتهاد



( فقه )استخراج مسائل قضائى وشرعى از ماخذ و منابع آن مانندنص قانون (يعني قرآن و حديث )و اجماع و عقل. " الاجتها د ردا لفروع ا لى الاصول" مقصود ازفروع همان مسائل قضائى وشرعى است ومقصودازاصول منا بع ومآخذقا نون است. پس اجتهاد بمعنى صاحب نظر شدن درفقه اسلامى است 0



شخصى كه داراى قدرت اجتهاد باشد به اسامى مجتهد، مفتى، مستنبط، حاكم نا ميده مى شود.



 



اجتهاد در مقابل نص



اصطلاحى است كه بين حقوقدا نان قديم و جديد ما متداول است و بر اظهار نظر كسى اطلاق مى شودكه با وجود نصى قانون ميكوشد مفاد قانون معينى را از راه استدلال واعمال نظر اثبات كنديا خلاف آنرا اثبات نمايد. البته اين كارى است بيهوده زيرا با وجود نص قانون تكليف روشن است و صرف وقت براى استدلال كارلغوى است.



 



 (ا جا زه )ا جتها د



تصديق به وصول آموزنده علم فقه است بدرجه اجتهاد( ولو در قسمتى از مسائل فقه) كه ممكن است شفاهى ياكتبى( بخط ومهر اجازه دهنده )با شد قدرمتيقن ا جازه اجتهاد اين است كه دارنده اجازه به ادني درجه اجتهاد رسيده است و داراى قدرتي است كه ميتواند در جميع مسائل فقه كه محتاج باظهار نظر باشد اعمال نظر نمايد.



 



ا جداد



(فقه- مدنى) هريك از ا بوين پدرمتوفى و ا بوين مادر متوفى تا هرجاكه بالارود عنوان جد را دارد وجمع آن اجداد است و شامل ذكوروا ناث مى شود (ماده 862 قا نون مدنى )



 



اجداد مرتبه اول



(فقه- مدني) پدر پدر ومارر پدر، و پدر مادر و مادر مادر راكه چهار نفر ند اجداد مرتبه اول نامندكه هرگاه يكنفر ازآ نها مو جود باشدا جدا دمر تبه ثا ني ارث نمى برند 0 اجداد مرتبه ثانى هشت نفرند زيرا براى هريك از اجداد مرتبه اول يك پدر ويك مادر مى باشد واجداد مرتبه ثالث شانزد ه نفرند و بر همين قياس در هرمرتبه بعد دو برابر ميشود 0



 



اجداد مرتبه ثانى



رك. اجداد مرتبه اول



 



اجر اء



دراصطلاح بكاربردن قا نون يا بكاربستن ا حكام دادگا ه هايا مر ا جع رسيدگى ادارى يا اسناد رسمى راگويند.



در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



اجراء احكام



گاهى به معني اجراء حكم دادگاه ( دادگاههاى عمومى ويا اختصاصي )و گاهى بمعنى اجر اى رأى دادگاه (ا عم از حكم وقرار) بكار مى رودما ده 599 ببعد اصول محاكمات قديم.



درمقا بل اجراء اسناد رسمي وسايراقسام اجراء( ما نئد اجراى مالياتي) استعمال شده است.



 



اجراء اسناد رسمى



اجراء اسناد تنظيم شده بوسيله ادارات ثبت و دفاتر اسناد رسمي وسايرماموران دو لت درحدود صلاحيت و بر وفق مقررات ( ماده 92-93 قا نون ثبت) .



 



اجراء مالياتى



هرگاه مودى ماليات از دادن ماليات قطعى خوددارى كند اداره دارائى ميتو ا ند طبق آئين نامه مبنى بر اساس مقررات اجر ائي ثبت اقدام با خذ ما ليات كند( ما ده 28 قانون ماليات بر درآمد مصوب 16-1-35)



 



اجراء موقت



(آئبن دادرس مدني) به اجراء حكمي گفته ميشود كه بمرحله قطعيت نرسيده ولى بطوراستثناء ودرحدود موارد مصرح درقانون موقتأ اجر اء مى شود (ماده 191 آئين دادرسي مدني و ماده 417 قا نون تجارت و ماده 599 اصول محاكمات قديم ).



 



(برگ ) اجراء



ورقه ا جر ا ئيه را گويند( رك، اجرائيه)



 



(ضما نت) اجراء



ا لف- قدرتي كه بر اى بكار بستن قا نون يا حكم دادگاه ازآن استفاده مى شود بهمين معنى است اجراء در قوه مجريه كه يكى از قواى سه گانه مملكت است (رك . قوه مجريه) .



ب- عكس العمل قانونى تخلف ازيك دستور قا نوني مثلا قانون مقرر داشته كه عاقد بايدكبيرورشيد باشد ضامن اجرائي شرط كبر بطلان معامله است وضامن ا جرائى شرط رشدعدم نفوذ معامله مى باشد يعنى معامله با صغير باطل است ومعامله با غيررشيد غيرنافذ. عدم نفوذ و بطلان دو قسم از اقسام مختلف ضمانت اجراء بمعنى دوم مى باشند 0



 



 



اجرائيه



ورقه اى است رسمى كه تحت تشريفات خاص قا نوني در مراجع قضائى يا ادارى خاص تهيه ومتضمن دستوراجراء يك دادگا ه يامفادسند لازم الاجراء يا دستور قانوني معينى است مانند اجرائيه احكام و قرارهاى دادگاهها و اجرائيه اسناد رسمى لازم الاجراء و اجرائيه ماليات يا عو ارض شهرداري و غيره.



در اصطلاح ديگر آنرا برگ اجرائى و ورقه اجرائيه مى نامند.



 



اجرا ئيه ثبتى



اجرائيه اى كه ادارات ثبت اسناد و دفتر- خا نه ها مطا بق مقررات ثبت صادرمىكنند ( ماده 92-93 قا نون ثبت 0 131 ). در مقا بل اجر ائيه دادگاه بكار مى رود.



 



 اجر ائيه دادگاه



اجر ائيه اى كه محاكم عمومى يا اختصاصى پى از رسيدگى و صدور حكم قطعى لازم الاجراء ياحكمى كه موقتآ قا بل اجر اء است صادر مى كنند( ماده 599 اصول محاكمات قسيم وماده 417 قا نون تجارت و غيره) 0



 



 



اجر ائيه سند ذمه اى



اجرائيه اى است ثبتى (رك. اجر ائيه ثبثي) كه بر اساس آئين نامه اجراء اسناد رسمى لازم الاجراء صادر مى شود و از آثار عمده آن قابليت توقيف مديون سند در صورت استنكاف از اداء دين است. رك 0 سند ذمه اى



 



 



اجرائيه سند رهنى



مرادف اجرائيه سند شرطى است (رك. اجرائيه سند شرطى)



 



 



اجرائيه سند شرطى



درمقا بل اجر ائيه سند ذمى (سند ذمه اى)  بكارمى رود. ا جر ا ئيه سند شرطى بر اساس ماده 34 قا نون ثبت صادرمى شود وداراى مختصاتي است از آن جمله كه مديون سند  توقيف نمى شود بعكس سند ذمه اى. رك. سند ذمه اى



 



اجرت



( مدنى- فقه) الف- در عقد اجاره خدمات (ما ده 514- ق- م) عوض اقتصادى خدمت را اجرت نامنده



رك. ر زق ب مال الاجاره( در اجاره اشياء- ماده 468 ق- م) را هم اجرت گويند در اينصورت اين كلمه با لغت ديگرمركب است ما نند"اجرة ا لمسمى " و "اجرة ا لمثل"



 



ا جرت ا لمعل



(مدنى- فقه )الف- اگر كسى از مال ديگرى منتفع شود وعين مال باقى باشد و براى مدتي كه منتفع شده بين طرفين مال الاجاره اى معين نشده باشد آنچه كه بابت اجرت منافع استيفاء شده بايدبصاحب مال مز بور بدهد اجرت المثل ناميده ميشود خواه استيفاء مزبور با اذن مالك باشد خواه بدون اذن او. درصورت اخير، اجرت المثل جنبه خسارت را هم دارد ( رـ ك. تجا وز ).



ب،- گاهى بمعني عوض المثل است( رك. عوض ا لمثل).



 



 



ا جرت ا لمسمى



(مد ني- فقه) اجرت مذكوردرعقد ا جاره را اجرت ا لمسمى گويند.



 



اجزا



( حقوق ادارى) اصطلاح قديمى حقوق ادارى است به معنى اعضاء وكارمندان يك اداره دولتى يا بلدى است (ما ده33 قا نون محاسبات عمومي مصوب 10-12-1312)



 



اجلاس



بمعنى جلسه در زبان فارسى استعمال مى شودمثلابجاى جلسه محرمانه مي گويند ا جلاس محر ما نه (اصل 34 قا نون اساسي) . اين اصطلاح بيشتر درباره جلسات مجالس مقننه استعمال ميشود (اجلاس در معني مزبورصحيح بنظر نميرسد و ترك آن متر است).



 



 



اجماع



در لغت بمعنى اتفاق و گرد آمدن( شد پراكندگي) است:



ياليت شعرى والمني لا تنفع                                                     هل اغدون يومأ وامري مجمع



يعنى هر چند آرزو سود ى ندارد كاش ميدانستم كه روزى از روزهاى عمر خويش را بدون پراكندگى و تشويش ذهن صبح ميكردم .



(فقه )در اصطلاحات فقهاء در معاني ذيل بكار رفته است:



الف- اتفاق نظر مجتهدان اسلام ازصدر اول تا زمان حال درهمه نقاط جهان در يك مساله حقوقى (فقهى)



ب- اتفاق نظر مجتهدان اسلام دريك عصر بريك مساله فقهى 0



در هردوتعريف شرط اين است كه مستند و ماخذ اظهار نظرآنان (ازآيات قرآن يا احاديث ويا استدلالات عقلي ويا عرف وعادت وبطوركلى هرچه كه بتواندمستند اظهار نظر باشد( معلوم نباشد وگر نه آن ا جماع را ا صطلاحأ اجماع نميگويند زيرا محتمل است كه ماخذ نظر اجماع كنندگان همان مستند باشد دراين صورت مدرك نظر درآن مسا له فقهى آن مستنداست نه ا جماع. وبر اين اساس بسيارى از اجماعات در واقع اجماع نيستند 0



اجماع راهرچند دركتب علم اصول جزء ادله( يعنى منا بع حقوق اسلامى) نوشته اند لكن اين نظرمورد اتفاق نيست وكسانى مانند صاحب شرايع تلويحآ حجيت آنرا بكلى ا نكاركرده ا ند وحقيقت هم همان است زيرا اجماع به معنى اتفاق اكثريت صحا به برخلافت خليفه اول درابتداء امرظاهر شد وبعد فقهاء عامه آنرا اصلى از اصول فقهى قرار دادند و اقليت ها ناگزيرشدند كه دركتب و مدارس خود آنرا عنوان كنند، لى تدريجأ بى اساس بودن آنرا آشكار ساختند و بهترين دليل بر بي ماخذ. بودن آن اين است كه اجماع نه اساس عقلى و عرفى دارد و نه اساس تعبدى درست . ا حاديثى كه بر اى حجيت اجماع نقل مى كنند هيچگونه دلالت براين امر ندارد و در سيستم هاى حقوق عرفى دنيا چيزى بعنوان اجماع ديده نمى شي د و آمار گيرى براى بدست آوردن آراء  اجماع كنندگان واتفاق نظرآ نا ن هيچگاه نشده و نخواهند كرد ومعمولا اجماع را ازمطالعة كتب فقهاء بدست مى آورندآنهم كتبى كه دردسترس است 0 يعنى همين قدر كه در ده يا بيست كتاب فقهى( كتب موجود و در دسترس )نظرى را متفق عليه ديدند و اختلاف نظرى ديده نشد آن نظررا نظرجميع فقهاءتلقى ميكنند وحال اينكه بسيارى از فقهاء اساسأ اهل قلم و تاليف نبودند و بسيارى كه كتاب نوشتندكتب آ نها دروقايع بز رگ تاريخى ازبين رفت درزمان ماكه صنعت چاپ هم وجود دارد بسيارى از كتب خطى فقهاء گمنام را ديده ام كه در يد اولاد آنها است و دير يا زود ازبين خواهد رفت با اين ترتيب بحث ارجحيت اجماع ثمرى  ندارد و نظر صاحب شرايع صحيح ترين  نظرها است 0 واخباريون نيزاز اين جهت نظر درستى اظهار كرده ا ند. در مورد اجماعات بايدعلت اجماع را دا نست و از اينرو بايدروي ا جما عات دقت بيشتركرد



 



اجماع بسيط



(فقه) دريك مساله هرگاه فقهاء اعصار و امسارقول واحد داشته باشندآنرا اجماع بسيط نامند 0 درمقابل اجماع مركب استعمال ميشود( رك. اجماع مركب )



 



اجماع حدسى



( فقه )مكتب چهارمى است درتوجيه حجيت اجماع كه فقهاء اماميه ابراز كرده اند و خلاصه آن اين است كه: وقتى كه علماء در تمام ازمنه بريك مساله فقهى اتفاق كرده باشند با توجه باينكه آنها مردمى زاهد پيشه و اهل صدق وصفا هستند اين وضع موجب ميشود كه ما قاطع و قانع بشويم كه آنها مدرك ومستند مسلمى براى اظهار نظر خود داشته اند كه ما برآن مدرك ومستند واقف نشده ايم ولى ميتوانيم به خود همين اتفاق نظرآنان متكي باشيم و بروفق آن رفتاركنيم. بنظر ما چنين چيزى محال است يعنى مدركى باشد و گروهى بأن اعتمادكنند ولى خود مدرك مكتوم بماند.



رك. اجماع حسى



 



اجماع حسى



( فقه) در حجيت اجماع علماء اماميه عقيده دارندكه جهت اينكه اجماع حجت است و از منابع فقه اسلام است اين است كه اجماع كاشف ازنظر امام (ع) است و نظرامام متمع است نهايت اينكه در نحوه كاشفيت اجماع از نظر امام سه  مكتب مختلف پديد آمد:



الف- مكتب اول عقيده دارند كه چون اجماع اتفاق فقهاء امت است و امام هم يكى از فقهاء امت ودر رأس آنان است بنا بر اين امام( ولوكه غائب باشد) بايد بطور ناشناس در ميان اجماع كنندگان باشد بطوريكه اگر همه اجماع كنندگان معلوم النسب( يعنى فقيه شناخته شده) باشند آن اجماع حجت نيست چون امام در ميان اجماع كنندگان نيست پس شرط حجيت اجماع دراين مكتب اين است كه بايد بين اجماع كنندگان يكنفر ناشناس باشد. اين اجماع را اجماع دخولى هم ناميده اند.



ب- مكتب دوم كه ازنظرآنان به اجماع لطفى تعبير ميشود و كاشفيت اجماع را از نظر امام چنين توجيه كر ده ا ندكه اتفاق نظر علماء بريك مساله فقهى كاشف از موافقت نظر امام با آن نظرى است كه علماء اظهاركرده ا ند زيرا اگر نظرعلماء مخالف شرع الهى وآسما ني باشد برحكيم لطيف( خداو ندتعا لى) لازم است كه بوسيله نماينده خود (امام) آن اتفاق را برهم زند وآنان را براه راست هدايت فرمايد زيرا خداوند را بربندگانش لطف است ولطف از قواعد وسنن ا لهى ست بطوريكه ازاين معنى به قاعده لطف تعبيركرده ا ند. ج- مكتب سوم كه ازنظرآنان به اجماع كشفى تعبير مى شود عقيده دارند كه به محض وقوع اتفاق نظر بريك مسالئه فقهى كشف ميشود كه آن نظر از امام( ع) گرفته شده است ولى مخالفان اين مكتب گفته ا ند كه اين استدلال درزمان حضور امام درشماست نه درزمان غيبت. رك . اجماع حدسي



 



اجماع دخو لى



رك. اجماع حسى



 



اجماع كشفى



رك . اجماع حسى



 



اجماع لطفى



رك. اجماع حسى



 



اجماع محصل



(محصل بروزن معطل) اجماعى است كه شخص از طريق استقراء آراء مجتهدان در اقوال و نوشتجات  آنان (كه شخصأ و بدون واسطه ا نجام ميدهد) بدست ميأورد و وقوف بر اتفاق نظرآنان پيدا ميكند.



بعلت نبودن وسائل امار كيرى صحيح در ا عصارقديم وعدم توجه باين وسيله سودمند تقريبأميتوان گفت اجماع محصلى وجود خارجى ندارد 0اجماع محصل در مقابل اجماع منقول بكارميرود. رك . اجماع منقول



 



اجماع مركب



(فقه) هرگاه دريك مساله فقهاء اعصار و امصار تا زمان حال دويا چند نظرابراز كرده باشند( مثلا اگر پنج نظر ابراز كرده باشند )بطور ضمنى اتفاق بر نفى قول شثم كرده ا ند واين اتفاق بر نفى قول ششم را اجماع مركب گويند يعنى اجماعى كه مركب است از دستجات مخالف كه در مثال بالا پنج دسته هستند. درحجيت اجماع مركب بين موافقان اجماع اخنلاف نظر وجود دارد.



 



اجماع منقول



( فقه) هرگاه شخص خود از طريق تصفح و استقراء در آراء مجتهدان وقوف بر اتفاق نظر آنان در يك مساله فقهى پيدا نكند بلكه ازقول ك يكه اجماع محصلى را بدست آورده نقل وجود اجماع معينى !ابكند اجماعى راكه اين تقل قول كننده ا ظهاروا علان ميكندما جماع منقول گويند 0 اجماع محصل نسبت به تحصيل كننده اجماع



( يعنى كسيكه خودآراءرا استقراء كرده وواقف بر اتفاق نظرمجتهدان شده است)  اجماع محصل است ولى اگراوبه ديگرى ازوجود آن اجماع، خبرى بدهداجماع را نسبت بآن ديگرى اجماع منقول گويند.



 



 



  (تحصيل) اجماع



(فقه )يعنى تصفح و استقراء يك يك آراء مجتهدان اسلامى دريك مساله فقهى معين از كتب يا ازاقوال آنان كه  خود بخود اين تصفح منتهى شود بموقوف اوبر اتفاق نظرآن مجتهدان درآن مساله.



در مقابل "نقل اجماع " استعمال ميشود كه برموارد ذيل صادق است:



الف- كسيكه اجماع را بطريق فوق تحصيل كرده وقوع چنان اتفاق نظرى



را بر اى ديگرى ياديگران نقل كند وآنان را بياگاها ند.



ب- آن ديگرى كه بطريق فوق آگاهى پيدا كرده براى ثالث و رابع و ديگران ازوجود چنان اتفاق نظرى صحبت كند.



 



 



 ( خرق )اجماع



( فقه )يعنى ابراز نظر جديد در يك مسأله فقهى كه قبلا نسبت بآن مساله اعلام وجوداجماع برخلاف آن نظر شده است (خرق بمعنى پاره كردن است )



 



 



 ( نقل) اجماع



رك. تحصيل اجماع



 



 



اجنبى



(بين الملل خصوصى) كسيكه فاقد تابعييت كشورمعينى است نسبت به دولت آن كشور وافراد آن، اجنبى (يا بيگانه )محسوب ميشود 0



(فقه) الف- غيرمسلم را گويند در همين معنئ درفقه لفظ " كافر " هم استعمال شده است 0 اجنبى بودن درفقه ازنظر نداشنن عقيده اسلام است ولى درحقوقهاى جديد از نظر نداشتن تابعيت يك كشور است. ب- در فقه ثالث نسبت بطرفين عقد را نيز اجنبى گوينده



 



 



  اجير



(مدني- فقه) كسيكه خدمت و كار خود را در عوض مزد معامله ميكند عقدى كه بين اجير و طرف او (مستاجر)واقع ميشود " اجاره خدمات " ناميده ميشود (ماده 514 ق- م) و از مصاديق عقد اجاره است.



 



 



اجير خاص



( فقه) اجيرى است كه در مدت معين براى انجام كارى بمباشرت خود اجير مى شود. هم چنين است اگر ابتداء مدت اجاره معين باشدو بين طرفين شرط شده باشدكه از روز شروع بكار بدون فاصله آن كار را بپايان برسا ند. اجير منفرد و اجير مقيد نيز درهمين معني بكاررفته است.



 



 



اجير مشترك



( فقه) در تمام موارد ذيل صدق مى كند: الف- اجيرى كه تعهد انجام كارى را بدون شرط مباشرت با تعيين مدت كرده ب- اجيرى كه تعهد مزبور را با شرط مباشرت وبدون تعيين مدت نموده باشد. ج- اجرى كه تهد مزبور را بدون شرط مباشرت و بدون تعيين مدت نموده در همين معنى اجير مطلق هم استعمال شده ا ست



 



 



اجيرمطلق



( فقه) مرادف اجير مشترك است( رك. اجير مشترك)



 



 



اجير مقيد



( فقه )مرادف اجير خاص است( رك 0 اجير خاص)



 



 



اجير منفرد



( فقه) مرادف اجير خاص است( رك. اجير خاص)



 



 



آحا د



(فقه) هر روايت كه بحد تواتر نرسيده باشد بأن خبرواحد( كه جمع آن اخبار آحاد است )گفته ميشود . خبر متواتر نادر است و اخبار غالبأ از جنس خبر واحد هستند.



رك . متواتر



 



 



احاله



(جزا) خروج دادگاه ازصلاحيت محلى ( رك 0 صلاحيت محلى)براي رعايت پاره اى مصالح در اينصورت جرمى كه بايد برحسب اقتضاء صلاحيت محلى در دادگاه معينى رسيدگى شود دردادگاه هم عرض آن رسيدگى ميشود كه با اذن دادگاه عالي برتر ازآنها رسيدگى ميشود (ماده 205 قا نون جزا)



( بين الملل خصوص) اگر قانون بيگانه احوال شخصى بيگا نگان را احاله بقوانين ايران( مثلا) كند در اينصورت قاضي ايراني ناچاراست كه قوانين دولت متبوع خود را اجراء كند ولى اگر بقوانين كشورثا لثى احا له كرده باشد قاضى اير ان مكلف برعايت آن نخواهد بود.



 



 



احتكار



جمع آورى كالاهاى بازرگا نى به قصد و انتظار نايابى و كميابى و فروش بقيمت گران . چنين شخصى را محتكرگويند. ا حتكارى كه بزه است عبارت است ازاينكه كسى كالاى موردا حتياج ضروري عامه رازيا ده ا زمصرف خود داشته و بر اى جلوگيرى ازفروش بدولت يا مردم پنهان كند (ما ده يك قانون جلوگيرى از احتكار مصوب 1320 و ماده 10 قانون متمم بودجه1317)



 



احتلام



(فقه)يكى از علامات بلوغ شرعى است.  احتلام درلغت بمعنى جماع در خواب است ولى دراصطلاح عبارت است ازخروج منى براثر نوعى از تخيلات غير ارادى جنسى يا حركات غيرارادى جنسى كه درخواب صورت ميگير د.



 



 



 احتياط



( فقه )ا خذ بشيوه اى كه درآن حتى المقدور منظور مقنن عملى گر دد واين درمواردى است كه شك پيش آيد والا در مواردىكه منظورمقنن روشن است موردى براى احتياط نيست 0 شكوكى كه در مورد آنها احتياط مى كنند محدود و معين است و شامل همه شكوك نمى شود. غالب موارد احتياط دور از احتياط است 0



 



احد حدود (دال احد مشدد است) (فقه)



 مجازات شديدتر را گويند در اصطلاحات حقوق كيفر كنوني مجازات اشد گويند 0



 



 



احر ام



( مدنى- فقه) احرام بكسر اول اسم جامه اي است كه حاجيان درمحل مخصوص ( ميقات)پوشند وقصد احرام كنند ونيزاسم عملى است كه دخول در آن موجب حر ام شدن امورمعينى بر عامل( كه محرم ناميده ميشود )آن است 0( ماده 1053قا نوز مدني )



 



 



احصائيه



علم و طرز علمى در شمارش پديده ها و وقايع خارجي اعم ازا جتماعي و مادى و اقتصادى وغيره. فرهنگستان كلمه آمار را بجاى آن نهاده است.



 



 



احصان



( فقه) اول- احصان دوقسم است: احصان مرد و احصان زن 0



احصان مرد اجتماع سه شرط زير است الف- مرد آزاد مواقعه مشروع صورت دهد( در هر جهت)



ب- زني باختيار داشت باشد از طريق عقد دايم يا مالك كنيزى باشد.



ج- زن مزبور هميشه در اختيار مرد فقهاء شرط بلوغ وعقل را هم افزوده اند و درآن خلاف است.



مردى كه داراى شرايط بالا باشد محصن ( بر وزن مسلم )ناميده ميشود 0



شرطهاى بالا اگر در شخص بالغ جمع شود و صاحب اين شرطها زنا كندآن زنا را زناى محصنه نامند 0



احصان زن عبارت است ازاجتماع سه شرط زير در زن:



الف- در ازدواج دايم مردى باشديا مملوك او باشد 0



ب- هميشه دسترسى بمرد مذكور بالا داشته باشد.



ج- زن اگر آزاد باشد مواقعه مشروع قبلا صورت داده باشد 0



چنيئ زني را محصنه نامند و زناى اورا دراين شرايط پس ازبلوغ، زناى محصنه گويند. احصان ازكيفيات مشدده قا نو نى است.



احصان مذكور بالا در مورد زنا بكار مير ود ودرقا نون كيفر ا ير ان ديده نميشود و بجاى زناى محصنه عنوان "روابط نا مشروع زن شوهردار و مرد زن دار" بكاررفته است( ما ده 212 قا نون مجازات عمومي ).



دوم- در مورد جرم قذف، احصان از اجتماع عقل و بلوغ و حريت و اسلام و عفت دريك فردحاصل ميشود 0 احصان به اين معنى از اصطلاحات فقهاء است و در نصوص شرعى ديده نشده است 0



 



 



ا حضا ر



امر مرجع قضائي ويا مرجع صلاحيتدار ديگر بحضور مامور در نزد او در موعد يا زمان معين (ماده 15 1-336-407  آئين دادرسى مدنى و ماده 737 ببعد اصول محاكمات قديم و ماده97  قا نون اصول تشكيلات )0



 



 



 احضار نامه  Mandat de comparution      



ورقه اى كه در آن دادگاه ياقاضي امر بحضوركسى اعم از متهم يا مطلع ياگواه بدادگاه ومر اجع قضا ئى كرد ه با شدضما نت اجراء تخلف ازاين امرجلب بدادگاه و بمرجع د ستور دهنده است (ماده 109- 111 قا نون آئين دادرسئ كيفرى وما ده 145 قانون دادرسى و كيفر ارتش )



 



 



 احضاريه



مرادف احضار نامه است( ما 1095- 111 قا نون آئين دا درسي كيفرى ).رك. احضارنامه



 



 



احكلم امضائى



رك 0 حكم امضائى 0



 



 



احكام رئيس كشور



( حقوق عمومى )يا Decrets و آن احكامى است كلى (كه نظر بشخص خاص ندارد) يا جزئى( كه نظر بشخص خاص د ارد) كه كتبآ ازطرف رئيس كشورصا در مي شو د 0



 



 



ا حو ال



( مدني) مجموع اوصاف يك شخص كه  قا نون مدني، آنها راموضوع آثارحقوقى براى آن شخص قرار داده است مانند ازدو اج، تا بعيت، اسم، اقامتگاه، اهليت.



 



 



احوال اشخاص يا  Etats des personnes



عبا رت است ازوضع قضائى اشخاص نسبت بكليه حقوقى كه ميتوانند داشته باشند 0



رك 0 احوال مدني



 



 



احو او شخصيه



ترجمه اصطلاح خارجى Etat des personnes و اصطلاح Etat وStatutاست كه عبارت است از مجموع صفات انسان كه باعتبار آنهايك شخص در اجتماع داراى حقوق شد 0 وآن حقوق را اجراء مى كند ما نند تابعيت و ازدواج واسم واقامتگاه واهليت و غيره. احوال شخصيه درمعنى اخص، شامل اهليت نيست (ماده هفتم قا نون مدنى) مقصوداز احوال در ثبت احوال همين معنى است.



(ماده پنجم پروتكل ضميمهء عهد نامه مودت و اقامت وتجارت ايران ويو نان مصوب 10-12-1310)



 



 



احوال مدنى



يا Etat Civil عبأرت است از وضع قضائى اشخاص از نظر حقوق خصوصي Droit prive



 



 



( ثبت)احو ال



ثبت احوال شخصيه( از قبيل ولادت، فوت، ا زدو اج، طلاق، جنسيت، تا بعيت) دردفاتر رسمى مخصوص كه آنهارا دفاتر سجلى يادفاتر سجل احوال گويند.



 



 



احياء



(مدني- فقه)مقصود احياء زمين هاى مو ات ومبا حه است ومقصود ازآن كارها! ات كه در نظر عرف، آ با دكردن محسوب شود. زراعت، كشت درخت، بنا ساختن از نمونه هاى آن هستند . معذلك صدق عرفى اين مفهـوم هم به هدف احياءبستگي دارد و هم بنوع زمينى كه احياء ميشود مثلا اگراحياء زمين براى زراعت است و زمين جنگل است بايد اشجار وبوته ها را در آورد و اگر محتاج به آب است راه آب را درست كند يعنى حفر نهركند ولى جريان دادن آب شرط صدق احياء نيست و همينقدر كه نمين مهياى زراعت شد و راه آب درست شد احياء صدق مى كند و شخم كردن وزراعت كردن شرط نيست. اگرزمين اززمينهائى باشدكه دائمأ آب ترشح مى كند احياء آن بقطع هرزاب است ازطريق زه كشى 0 اگر زمين نشيب وفراز داشته و زراعت موقوف برفع آن باشد رفع نشيب وفراز شرط احياءاست 0 دراراضي ديمى كه صرف شياركافى است و سنگ كشى و ريشه كنى براى انتفاع از آن زمين ضرورت ندارد همان شيار احياءاست وملك اوميشود ولى صرف خط كشى و نشان گذارى دراين اراضى مصداق تحجير است نه احياء. برخى از فقهاء اين اراضي را قابل احياء نميدانند زيرا بالذات محياتند 0



اما دراحياء بمنظور باغ ساختن كشيدن ديو اررا شرط كرده ا ند بنحومتعارف محل و درست كردن راه آب و حتى بعضى غرس نهال را هم شرط كرده اند.



دراحياء بقصد ساختن خا نه كشيدن ديوار وزدن قسمتى ازسقف كافي ست. دراحياء زمين بر اى آغل كشيدن ديواركافى است . درا حياء زمين بر اى چاه، كندن آن تا بحدى كه به آب بر سدضر وري است 0 درا حياء بر اى قنات، جريان آب ضرورى ا ست 0 در احياء از براى شق نهر از نهر مباح بايد دهنه نهررا بآب نهر اصلى برسا ند وآب بدرون آن جارى سازد و بعضى جريان آب را لازم ندانسته اند. در احياء معادن تحت الارضي (معادن باطنه) بايد حفارى نزديك به كان برسد وگرنه تحجير محسوب است وموجب اولويت است و در معادن سطح الارضي احياء صدق نمى كند و مانند هيزم هركسى در حيازت سبقت جست مالك ميشود. در تمام موارد شك در صدق احياء اصل عدم است دراينصورت فقط ممكن است تحجيرصدق كند. مورد احياءاگر قبلا متعلق حق غير (از طريق تحجيريا اذن مقام صلاحيتدار درتصرف درآن) واقع شده باشد نميتوان بدون كسب رضاى ذيحق در آن اقدام بعمليات احياء كرد 0 نيز در ملك غير نميتوان اقدام باحياء كرد اما در حريم زمين آباد احياء بمنظورى كه منافى با حق حريم نباشد اشكالى ند ارد مثلا در حريم قنات، احياء بقصد ساختن خانه يا آغل منعى ندارد . اقدام كننده باحياء بايد قصدتملك كند وگر نه مالك نميشود.



 



 



احياء اراضى



اصطلاح تفصيلى احياء است (رك. احياء )



 



 



احياءموات



رك . احياء (و آئين نامه عمران اراضي باير وموات مصوب 16/10/43 هيات وزيران شماره 35402 مورخ 16/10/43)



 



 



اخاذىChantage      



(جزا) گرفتن وجه يا چيزى از ديگرى بزور و تهديد( ماده 234- 235 قا نون جزا) ممكن است پدرى را تهديد بافشاء سر پسرش كرد و از پدر اخاذى نمود 0 امرى كه تهديد بافشاءآن، شودممكن است مطابق واقع باشديا خلاف واقع مثل اينكه حكم محكوميت كيفوى يا ادارى عليه كسي صادر شده و اخاذ او راتهديد بانتشار آن حكم كئده



 



 



اخبارى (بفتح اول)



(فقه) گروهى از فقهاء راگويندكه پيرو مكتب مخصوص فقهى بوده و ادله فقه را منحصر- به قرآن و اخبار دانسته اند حتى آيات كتاب خدا راهم به ماخذ بيان  خبار. حجت ميداننديعنى مدلول آيات را از طريق أخبار فهميده و بآن تمسك ميكنند- و بعبارت ساده تر منابع حقوقى از نظر آنا فقط مفاد اخبار و احاديث است و بهمين رو بآنان اخبارى گفته ميشود. مكتب اخبارى اين حسن را داردكه به عبارات قانون توجه بيشتر مى كند ولى بهرحال مكتبى است سطحى . پيروان اين مكتب درميان اهل سنت به ظاهرى معروفند از آن جمله است ابن حزم ظاهرى اندلسى صاحب كتاب "المحلى " و"الاحكام " دوكتاب نفيس درفقه واصول 0



و ازفقهاءشيعه محمد امين استرابادى صاحب كتاب " الفوائدا لمدنيه " هما نند اواست.( رك 0 مكتب اخبارى)



 



 



ا ختر اع



ابداع محصول صنعتى تازه و نيز كشف وسيله تازه يا اعمال وسائل موجود بطريق نو براى تصحيل يك نتيجه يا محصول صنعتى يا فلاحتى را گويند (ماده 27- 28 قانون ثبت علا ئم)



 



 



(ورقه)ا ختر اع



تصديقى است كه اد اره ثبت تحت تشريفات خاص قانونى به مخترع ميدهد تا ازحق انحصارى اختراع خود استفاده كند (ماده 45 نظامنامه اصلاحى اجراي قا نون ثبت علائم و اختراعات سال 1337 ).



 



 



اختلاس



( فقه )برداشتن مال غير از راه خدعه.



( قا نون مجازات عمومي) عناصر اختلاس عبارت است از:



ا لف- مرتكب كارمند دولت ياشهردارى يا بانكها باشد فرق نمى كند كه مامور رسمى باشديا نه 0



ب- مال منقول يا وجه نقد (بشرح ماده 152 قانون جزا) را كه بمناسبت انجام وظيفه اش باو سپر ده ا ند بردارد 0



ج- شد متقلبانه داشته باشد.



د- عمل بقصد خود كند صرف قصدكافى نيست



 ه- تحصيل مال يا نفعى كند 0



اختلاس راگاهى تصرف غيرقانوفى بمعنى ا خص مى گويند 0



ماده 400 قا نون دادرسي و كيفر ارتش ( رك 0 تصرف غير قانونى )



 



 



 



اختلال دماغ



مرادف ا ختلال مشاعر است( رك. ا ختلال مشاعر)



 



 



اختلال مشاعر



( جزا )حالت كسيكه داراى قوه تميز ناقصى است و از حد ديوانگى بيرون است ولى بحداقل عقل نمى رسد . درهمين معنى اختلال دماغ هم بكاررفته است در اصطلاحات فقهى باين اشخاص ضعيف العقل مى گويند 0



(ماده 40 قا نون جز ا وماده چهارم قا نون اقدامات تامينى مصوب 12-2-1339)



اخذ در لغت بمعنى گر فتن ا ست 0 دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



 



اخذ به- خيار



(فقه- مدني )يعنى استفاده از حق خيار و اعمال حق خيار.



 



 



اخذ به سوم



( مد ني- فقه) سوم بروزن يوم- كسيكه كالائي را از دست بايع ويا از بساط او گرفته كه در آن مطالعه كند و بسنجد و بعدأ وارد مذاكره براى خريد آن شود اين نوع از وضع يد بر مال غير را "ا خذ بسوم " گويند.



سوم در لغت بمعني عرضه كالا وذكرثمن از طرف بايع و درخواست و تقاضاى فروش از طرف مشترى راگويند.



 



 



اخذ به شفعه



( مدني- فقه )هر گاه مال غيرمنقول قا بل تقسيمي بين دو نفرمشترك باشد ويكى حصه خود را بثالث بفروشد شريك ديگر حق اخذ بشفعه دارد يعني حق دارد كه بمقدارثمن بمشترى بدهد ومبيع راتملك كند 0 اخذ به شفعه از ايقاعاات است (ماده 808 قا نون مدني)



 



 



اخطار



در لغت بمعني يادآورى كردن و خاطر نشان نمودن است 0



در اصطلاحات ادارى( اعم از قضائى و غيره )يادآورى كردن رسمى يك يا چند مطلب درحدود مقررات جارى است ما نند اخطارهاى مالياى و اخطارهائي كه از طرف وزارت كادگسترى يا ثبت براى اشخاص در حدود قا نون فرستاده ميشود.



 



 



 اخطار قبلى



يا پيش آگهي Preavis آگهى مختصرى است كه پيش از موعد پرداخت دين بر اى بدهكار فرستاده ميشود 0



 



 



 اخطار نامه



ورقه رسمى متضمن اخطار را گويند. ( رك . اخطار)



 



 



  اخفاء  اشياء Recel     



(جزا )جرمي كه بموجب آن مجرم با سوء نيت اشيائى را كه ديگرى ازطريق جنحه يا جنايت برآنهامسلط شده وبدست آورده پنهان كند فرق نمى كندكه پنهان كننده  عالمأ اين كاررا بكند يا قرائن بردانستن وجود داشته باشد0



 



 



اخفاءمقصر



( جزا)عناصر اين جرم عبارت است از:



ا لف- شخص قا نونأ دستگيرشده وياكسى باشد كه باتهام جنحه يا جنايت بدستور مقام صا لح امر به دستگيرى اوصادرشده ب- اخفاء شخص مزبور ازمرئى ومنظر و دسترس ماموران كشف جرم و يا تهيه وسائل فرار براى او.



ج- عهددر ارتكاب اخفاء يعني با علم بوضع شخص مزبور اورا فرار دهد يا مخفى كند( ماده 123- 124 قا نون جزا)



 



 



 



اخلاق



قواعدى كه در طول ادوارى از زندگى يك جامعه بسائقه فطرت و انديشه هاى گو ناگون آن جامعه بوجودآمده وافر اد آنهارا محترم شمرده وبيش وكم بمعرض اجراء در مى آورند و تخلف از آنها وجدات اكثريت جامعه رامتألم وناراحت كند مبناى آنها ترويج خوبى ها وكاهش بديها است و ممكن است قوانين موضوعه اصول آنها را مورد احترام قرار دهد بدون اينكه وارد جزئيات آنها شود 0



در يك كشوراگراموراخلاقى همه افراد آن كشور را دربرگيرد (يعنى اختصاص بناحيه معين يا جماعت معين نداشته باشد) آنها را اخلاق عمومى گويند. اصطلاح اخلاق در مقا بل حقوق وقواعد راجع به زندگى قضائى قرار مى گيرد.



 



اخلاق حسنه



قواعدى است كه در زمان ومكان معين، توسط اكثريت يك اجتماع، رعايت آن لازم شمرده ميشوديا عمل بآنها نيكو تلقى ميشود وفاقدضما نت اجراء ميباشد .



( بين ا خلاق باين معنى ومباحث علم اخلاق ازنسب ار بع عموم وخصوص من وجه وجود  دارد 0) مقررات اخلاقى هم بدون ضمانت اجراء نيست( ماده ششم آئين دادرسى مدنى و ماده 975 ق- م و ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى)



 



 



اخلاقي عمو مى



بمعنى اخلاق حسنه است( ماده 213 مكرر قانون مجازات عمومى)



رك. اخلاق- ا خلاق حسنه



 



 



اخوه



( فقه- مد ني)در باب ارث شا مل برادران و خواهران هردو مى باشد (ماده 929قا نون مد نى )



 



 



آد اب



(فقه )به مستحبات و مكروهات گفته ميشود 0



 



 



آداب و رسوم



دراصطلاحات حقوقى به يك سلسله مقررات كه در عرف و عادت متداول بوده و در قوانين نوشته ومدون منعكس نشد 0 باشد گفته ميشود اين اصطلاح كمتر استعمال ميشود و اصطلاح معمول در اين معنى (عرف و عادت)و( عرف) است.مدنى و ماده 975 ق- م و ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى)



 



 



ادارات اجتماعى



(حقوق عمومى)هر اداره كه جزء تشكيلات دولتى نباشد و در عين حال بر اى نظم و رفاه حال عامه درتمام ياقسمتىاز كشور تشكيل شده باشد( مانند شهرد اريها )عنو ان ا د اره ا جتما عى ر ا د ار د ( ماده 70 قا نون استخدام كشورى مصوب 1301 شمسى و ماده يك قانون مستمرىو حقوق اعضاء ادارات و دوائر مملكتى مصوب 16 جو ز اى 1 130 شمسى)



 



ادار ات شوروى



هراداره اى كه ركن اساسى آن مجلس مشاوره اى است مانند اداره ولايتى مذكور درماده 116- 125 قا نون تشكيل ايا لات وولايات مصوب 1325 قمرى (موا دمصو به فروردين وارديبهشت و اسفند 1359 )



 



 



ادارات ضبطيه



اداراتي كه بموجب قا نون تشكيل ايالات و ولايات مصوب 1325 قمري در بلوكات، كار نظميه را( درولايات )ا نجام ميداد ند و تشكيلات خاصى داشتند.



 



 



ا د اره



(حقوق مدني )اداره كردن مال يا اموال يا دارائى . در همين معنى مى گويند:



مد يرتصفيه- مدير تر كه - مدير عا مل شر كت (حقوق عمومى ):



الف- شغل ر اجع باجراء يوميه خدمات عمومى طبق مقر ر ات ودستورات حكومت .



 ب- مجوعه خدمات وموسسات حكومتى كه امورجارى كشورر ا عهده د ار مى باشند چنا نكه گويند: اداره كشور- دستگاه ادارى كشور.



ج- مجموعه خدمات وموسسات حكومتى كه صنفي از امورجاري كشوررا عهده دار مى باشند چنا نكه گويند اداره ثبت اسناد و املاك، اداره راه آهن دو لتى وغيره.



 



 



اداره احصا ئيه وسجل احوال



اسم سا بق اداره آمار وثبت احوال است و منظور از احو ال تو لد- وفات- ازدواج و طلاق- بذل مدت ورجوع است 0



 



 



ادار ه امو ال غير



در حقوق فرانسه قسمى ازشبه عقداست و آن عبارت است از ادارهء اموال ديگران بدون داشتن وكالت و



 اذن . (ماده 306 ق 0 م اير ان)



 



 



اداره امو ا ل معرفى



(امورحسبى) يعنى تصفيه تركه از قبيل تعيين ديون و تعهدات ميت و مطالبات و حقوق وى بر عهده ديگران و وصول طلب وپرداخت دين و رد و استرداد امانات و مانند اين امور.



 



 



اداره بلديه



شهر دا ري را مى گفتند .ا صطلاح قديمى است ( قا نون بلديه 1325 قمرى كه است)



 



 



اداره  تحقيق اوقاف



اداره اى است كه در وزارت معارف و اوقاف از عده اى اعضاء بمنظور تسويه اختلاف متولي و امين (يا متوليان و امناء) و ناظروخدمه و موظفين موقوفات درامور مر بوط بوقف ويا به منظوررسيدگى بعوائد و مخارج كليه موقوفات درحوزه خود و تحقيق و تميز املاك موقوفه از املاك شخصي و تشخيص اوقاف بلامتولىو اوقاف مجهول التوليه از معلوم-ا لتوليه وتشخيص خيانت متولى وگماشتن ناظرموقت و تحقيق در اسناد ونوشتجات راجع بوقف و تشخيص متولى و ناظر و موقوف عليهم ومصرف وتعيين آ نان بر حسب مفاد وقفنامه و اسناد ديگر و تشخيص استنكاف متولى از قبول نظارت اداره اوقاف و صدور قرار ممنوع المداخله بون او و هم چنين الغاءآن مطابق ماده 69 ببعد قانون اوقاف 1314 رسيدگى مى كند.



 



 



اداره  تركه



رك. تر كه



 



 



اداره ثبت



اداره عمومى كه ثبت امور معيني را در دفاتر رسى مخصوص بعهده دارد.



 



 



اداره عمو مي



( حقوق ا د ارى) اداره اى كه بامور عمومى رسيدگى كند 0 ذكر عمومى در دنبال اداره از قبيل ذكركلمه مدفون بدنبال عبارت "گنج مدفون " است.( رك . امور عمومى)



 



 



اد اره قر اسورا نهـا



در حقوق ادارى صدر مشروطه (بجاى ژا ندا رمرى ا مر و ز) بامورحفظ وحراست راهها و شوارع بوده كار شهربا نى را در طرق و شوارع انجام ميدادند(ماده 353 قا نون تشكيل ايالات و ولايات- مصوب 1325 قمرى)



 



 



 اداره مدعى العمومي



رك 0 د ا دسر ا



 



ادعاء



(فقه- دادرسي) اصطلاح قديمى است و مرادف دعوى است. رك. د عوى



 



 



ادعاء جديد



(دادرسي مدني )ادعا ئي كه سا بقه طرح و رسيدگى در مرحله بدوى نداشته و در مرحله پژوهشى مطرح شود( ماده 508 ببعد آئين دادرسي مدني)



 



 



ادعا نا مه



مرادف كيفرخواست است و آن امرى است معنوى (ما نند دادخواست) حاكى از تقاضاى كيفر از دادگاه جزا براى متهم از طرف دادستان 0 لذا ممكن است كتبى يا شفاهى باشد بنابراين ادعانامه ( با توجه بكلمه نامه) معنى كيفرخواست راكه در بالا ذكرشد نمى رسا ند. وتوصيف ادعا نامه به( كتبى) در ماده 59 آئين دادرسى كيفرى دور از رويه است.رك امرنامه 0ادله در لغت جمع دليل است و در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



 



ادله اثبات دعوى



( مدني- دادرسي- فقه) آ نچه از مقررات نوشته يا عرفى كه در مقام اثبات امرى از امور در مراجع قضائى بكاررود خوا ه آن امور از دعاوى باشند خواه نه مانند شهادت و امارات و قسم و سند و اقرار ( ماده 1257 قا نون مدني) چون غالبا اين امور بر اى اثبات دعاوى بكارميأيند آنها را از باب تغليب ادله اثبات دعوى گفته اند.



 



 



اداره اربعه



(فقه) در نزد عامه كتاب و سنت و قياس و اجماع راگويئد و در نزد خاصه كتاب وسنت و عقل و اجماع است 0 ادله باين معنى همان است كه ما امروزه منا بع حقوق مى ناميم( رك. منا بع حقوق) منابع حقوق اسلامى ا ختصاص باين چهارندارد بلكه عر ف وعادت هم جزء ادله باين معنى است وحصر ادله به چهارازاغلاط مشهور خواص است 0



 



 



ادله عقليه



(فقه) مجموع مباحث ذيل راگويند:



 الف- بحث از حجيت ظنون



ب- بحث از اصول عمليه( استصحاب- برائت- اشتغال- تخيير) باين چهاراصطلاح مراجعه شود.



در مقابل مباحث الفاظ علم اصول فقه به كار مى رود.



 



 



ادويه مخدره



اشياء موجب تخدير ازقبيل مرفين وترياك وكوكا ئين و غيره كه در ماده يك تصويب نامه راجع به آئين نامه تحديد ساخت و تنظيم و توزيع ادويه مخدره- مصوب 25-4-1313 احصاءشده است .



 



 



اذن



( مدنى فقه) اعلام رضاى ما لك( يا نماينده قا نوني او) يا رضاى كسيكه قا نون براى رفاى او اثرى قائل شده است براى انجام دادن يك عمل حقوقى( خواه عمل حقوقى ا ز عقو دو ايقا عات باشديا ازتصر فات انتفاعى ويا استعمالى. رك 0 تصرف انتفاعي- تصرف استعمالى)



عناصر وجودي وعدمى اذن عبارت است از:



ا لف- اذن اعلام رضا است ازطرف كسى كه قانونأ صلاحيت اين اعلام را داشته باشد.



ب- اذن يك عمل حقوقى است و ناشى از اراده است يعنى عمل غير ارادى نيست.



 ج- در اذن، قصد انشاء وجود ندارد يعنى اذن دهنده هيچ چيزرا از نظرحقوقى بوجود اعتباري موجود نمى كند 0 بلكه فقط رفع ما نع قا نو ني س كند مثلا تصرف درمال غير قا نو نأممنوع است و لي ما لك كه بديگرى اذن درتصرف درمال خود را مى دهيد در حقيقت اين منع را مرتفع مى سازد وكار ديگرى نمى كند و بعد از پيدايش اين اذن، ماذون مى تواند بكمك قصد خود درمال مورد اذن، تصرف كند 0 بنا بر اين اگر صاحب زميني كه در آن شن و ماسه وجود دارد بطور عام بمردم اذن بدهد كه از شن و ماسه آن بردارند و تملك كنند ويكنفر بدون اطلاع از اين اذن و بدون قصد تملك در شن وماسه آن، مقدارى شن و ماسه بردارد مالك آن نخواهد شد و تنها خاصيت اين اذن نسبت باو رفع ضمان و مسئوليت مدنى از آن شخص است ولى هرگز آن شن و ماسه جزء دارائى آن شخصى بوراث او نخواهد رسيد چون ملك او نشده است  د- اذن ممكن است در امور مالى وغير مالى باشد (ماده 1042 قانون مدني ) ه- اذن فى حدذاته ا قتضاء لزوم را ندارد يعنى لازم نيست مگر اينكه وجه ملزمى بر آن  عارض  شود( ماده125 قا نون مد ني ) و- اذن هميشه بفعلي تعلق مى گيرد كه هنوز واقع نشده است والا بعد از صدور يك فعل، اگررضايت بأن فعل داده شود اين اعلام رضا را اجازه مى گويند نه اذن ولى در بسيارى از موارد اهل اين فن رعايت موارد اذن و اجازه را نكرد ه و خلط مبحث مى كنند مانند مورد مواد 124-1042 قا نون مدني.



ز- ممكن است شخص ماذون مو لى عليه اذن دهند ه باشد مانند سفيه نسبت بولى خود( ماده 1214 قا نون مدني ).



ح- اذن چون قائم بقصد انشاء نيست نه از ايقاعات است و نه از عقود معذلك يك عمل ارادى( ما نند اقرار و شهادت)است كه منشاءآثارحقوقى مى باشد. بنا براين چون قوام عاريه باذن است در حقيقت عاريه نمى تواند عقد باشد زيرا در عقد بايد دو قصد انشاء متقابل وجود داشته باشد 0



 



 



اذن فحوي



( فقه )مرادف رضاى شاني باطنى است، رك. رضاى باطني



 



 



ارا ده



الف- حركت نفس بطرف كا رى معين  پس از تصور وتصديق منفعت آن.



ب- در اصطلاحات حقوق جديد كشور تر جمه Volonte درحقوق فر ا نسه است و در اينصورت اراده بر مجموع قصد و رضا (در حالت وحدت و تركيب) اطلاق ميشود( رك . قصد- رضا)



 



اراد ه انشائي



( حقوق مدنى )در اصطلاحات جديد ما مرادف اراده خارجى بكار رفته است 0رك 0 ارادهء خارجي



* اصطلاح مز بورغلظ وگمر اه كننده است زيرا با قصد انشاء اشتباه ميشود و اساسأ ا نشاء هر چند مقارن كاشف ازاراده ميباشد ولى وجود اراده مستقل ازكاشف است و باعتباركاشف نمى توان اراده را خارجى ناميد اراده هميشه امر دروني و نفساني است.



 



 



اراده با طنى



( مدني) مرادف اراده حقيقى است.ارا ده خطوركرده درضميررا گويند خواه مدلول ايجاب يا قبوال كاملا مطابق با آن باشديا نباشد 0 درمقابل ارأده ظاهرى بكار ميرود 0



 



ا ر ا ده حقيقى



( مدنى )اراده اى كه در نفس وجود پيدا كرده و هنوز ابراز نشده باشد خواه ابراز آن بوسيله الفاظ ايجاب و قبول باشديا بوسيله اشاره يا نوشته يا فعل .



 



در اين معنىاصطلاح بالا ترجمه Volonte declaree در حقوق فرانسه است



 



 



 ارادهء خارجي



هرگاه اراده (در عمل حقوقى) ا براز شده باشدآنر ا اراده خارجى گويند واين ترجمه اصطلاح Volonte declare مي باشد و در واقع اراده خارجى بمعني  اراده اظهار شده است( در مقا بل اراده حقيقى بكار مى رود) وگاه آنر ا اراده انشائى گويندكه اصطلاح خوبى نيست.



 



 



 اراده ظا هرى



(هدني) اراده مكشوف بكاشف از قصد أنشاء راگوينديعنى مدلول كاشف از قصد انشاء را اراده ظاهرى ناميده اند خواه مطابق با تمام خصوصيات اراده خطور كرده در خاطر باشد خواه نباشد 0



مقصود ازقصد در عبارت " العقود تابعه للقصود" همين اراده ظاهرى است نه اراده باطني( رك . اراده باطني)



 



 



(آزادى) اراده



مرادف استقلال اراده است( رك. استقلال اراده)



 



 



( اصل آزادى )اراده



رك . استقلال اراده



 



 



 ( اصل استقلال) اراده



رك . استقلال اراده



 



( اصل حاكميت) ار اده



رك . استقلال اراده



 



 (اصل حر يت)اراده



رك . استقلال اراده



 



 (حاكميت) اراده



مر ادف استقلال اراده است( رك . استقلال ار ا ده )



 



(حر يت) ار اده



مر ادف استقلال اراده است (رك 0 استقلال ار ا ده ) اراضي جمع ا رض است. (رك. ارض)كه درفارسى بآن زمين گفته ميشود 0 در اصطلاحات ذيل بكار رفنه است:



 



 



اراضي آيش



عناعر آن از اين قرار است:



الف- بالفعل ما لك داشته باشد.



ب- زمين مزروعى باشد 0



ج- مالك براى مدت معلوم با محدودى از كشت و زرع آن چشم پوشيده باشد. اراضى آيش جزء اراضي مفروز هرقريه است يعنى على الاصول مالك خاص دارد مگراينكه اشاعه بآن عارض شده باشد مثلا از طريق ارث بردن.



 



اراضى بائر



عناصرآن چنين است:



الف- بالفعل مالك داشته باشد.



ب- مشغول به كشت و زرع و آبادى نباشد.



ج- ما لك بر اي مدت نامعلوم ونامحدودى از آبادى آن چشم پوشيده باشد. اطلاق بائر بر موات بكمك قرينه مجاز است (تبصره دوم ماده يك قا نون واگذارى زمين به، تحصيل كردههاى كشاورزى مصوب22/10/38) اراضى بائر على الاصول ما لك خاص دار ند مگر اينكه اعراض مالك از آنها احراز شود كه در اين صورت آنها را بائر بلامالك نامند.  بائر بر دو قسم است:



الف- بائر مفروز كه مالك خاص دارد ( يا مالك خاص داشته است).



ب- بائرمشاع كه عده اى باشتراك مالك آن بوده يا هستند مانند اراضي ديمكار قريه كه صورت بائر افتاده باشد.



 



 



اراضى بيا بانى



در پاره اى از دهات مقدارى از اراضي اطراف ده را اهالى ده به كمك هم وبطور جمعى احياء مى نمايند و چون آب قريه بهمه اين قسم زمين ها نمى رسد هرسال به قرعه بعضى از اهالى ده آن قسمت ازاين



ا ر ا ضي ر ا كه آب بآن مى رسدكشت ميكنند.



اين زمين ها با اراضي مواتي كه حريم ده را تشكيل مى دهد فرق دارد وملك اهل ده محسوب است ونوعى از اراضي مشاع اهالى ده را تشكيل مى دهد.



 



 



اراضى جنگلى



زمينهائي كه درآنها آثار جنگل ازقبيل نهال يا پاجوش يا كنده درختان جنگلى بطور گروهى يا پر اكنده وجود داشته باشد( ماده يك آئين نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها ).



 



 



 



 



 



 



 



اراضى خراج



( فقه) اراضي آباد دشمن كه از راه بكار بردن نيروهاى جنگى بدستور رئيس حكومت بچنگ مسلمانان افتاده باشدپس ازاخراج خمس آن اراضي خراج ناميده ميشود ومتعلق بعموم ملت اسلام است خواه در تاريخ فتح آن اراضي ز نده باشند خواه بعد بدنيا آيند و عين آن زمين ها غير قا بل ا نتقال است وقا بل افراز نمى باشد و بهره آنها صرف نيازمنديهاى عمومى ميشو د.



 



 



اراضى دائر



اراضى آباد و آيش را گويند در مقابل بائر و موات و اراضي مترو كه .



 



 



اراضى ساحلى



زمين هاى متصل بخط فاصل بين آب دريا و خشكى كه از طرف خشكى باراضي آباد شده محدود است اراضى ساحلى روشن ترين نمو نه اراضي موات است.



 



 



اراضى شهرى



زمين هائى كه در شهرواقع شده باشد هر چند كه درآنها زراعت شود اين اراضي مشمول قا نون اصلاحات ارضي نيست ولى ازلحاط روا بط ما لك وزارع تا بع مقررات اصلاحات ارضى مى با شد( ما ده بيستم قا نون اصلاحات ارضى مصوب 19-10-40)



 



 



اراضى مباحه



اراضي ذيل راگويند:



ا لف- ا راضي مو ات



ب - اراضي متروكه (نه متروكه شهردارى) كه ما لكان ازآنها اعراض كرده اند( رك. اراضى متروكه)



 



 



اراضى متروكه



عناصرآن ازاين قر ار است:



ا لف- سا بقه ما لكيت خصوصي مسلمى داشته باشد



 ب- فعلا مشغول به كشت وزرع وآبادى نباشد 0



ج- مالك سابق از مالكيت آن قهرا يا با ختيارچشم پوشيده باشد ما نند زمينى كه ما لكان آن بزلزله بكلى ازبين رفته باشند و ويران افتاده باشد اين اراضي هم از حيث تملك بحيازت واحياء درحكم اراضي موات بوده است.



براثر توسعه معابر اراضي متروكه معنى ديگري هم پيدا كرد چنا نكه برا ثراحداث خيا بان حاشيه نا چيز و ناموزونى اززمين ملك اشخاص درخارج ازمعبر قرارگيرد و براى ما لك مم مفيد نباشد اين زمين را كه ملك شهردارى است متروكه واراضى متروكه نامند( رك. متروكه )در ا ين اصطلاح بائر بلا مالك هم بكارمى رود.



 



 



ااضى مخروبه



اراضى بايررا گويند( تبصمره ماده سوم قا نون اصلاحات ارضي مصوب 19-10 40) رك،0 اراضي باير



 



 



اراضى مسلوب ا لمنفعه



مرادف اراضي باير است (رك. ارا ضى باير)



 



 



ا ر اضى مشاعى



در اصطلاحات ثبتى به سه دسته اراضي گفته مى شود:



الف- اراضي بياباني( رك 0 اراضي بيابانى )



ب- اراضى موات كه حريم ده را تشكيل مى دهند و اهل ده براى تعليف دواب وكندن بوته ونظائر اين امورجمعأ ازآنها استفاده مى كنند اين قسمت ملك نيست ولى براثر توسعه پاره اى ازشهرها گاهى در آن، بقصد طعمه بر مفلوك، عرصه تنگ مى كنند.



ج- اراضي ديمكاركه اها لى ده باهم آ نرا  احياءكرده وهرسا له با تقسيم موقت عده اى درآنها كشت ديم مى كنند و بطورمشاع مالك عين آن اراضى هستند 0 نتيجه اين تقسيم را گا هى " بر زگر بخش " مى نا مند 0



در مقا بل اراضي مفروزى استعمال ميشود (رك. اراضي مفروزى)



 



 



ار اضى مفروزى



در اصطلاحات ثبتي اراضى مملوك د ه را گويندكه در مالكيت خصوصى اشخاص درآمده در مقا بل اراضى مشاعى ده بكار مى رود. رك. اراضى مشاعى



 



 



 اراضى موات



عناصر اراضى موات امور ذيل است: الف- سابقه مالكيت خصوصي آن معلوم نباشد 0



ب- مشغول بكشت و زرع و بنا وآبادى نباشد 0



ج- بالفعل مالك نداشته باشد.



تعريف ماده 27 قانون مدنى ناقص است زير ا هر زمين معطل كه در آن كشت وزرع و آبادى- نباشد اسمش زمين موات نيست بلكه ممكن است جزء اراضى متروكه باشد. رك 0 اراضي متروكه



 



 



ارباب طلب



اسم قديمى براى بستانكاران است.



 



 



ارتد ا د



(فقه )نوعي از فساد عقيده سياسى است و آن عبارت است از خروج مسلمان ازدين اسلام. بزرگترين جرم درقا نون جز اى اسلام همين است زيرا مجازات آن از همه مجازاتها شديدتر است.رك 0 مر تد



 



 



ارتشاء



(جزا) اخذ وجه يا مال يا اخذ سند پرداخت وجه يا تسليم ما لى است ازطرف مستخدم دولتى يا مملكتى يا بلدى براى انجام دادن يا ندادن امرى كه مربوط است به تشكيلات قضائى و ادارى دولت ياادارات مملكتى و بلدى خواه انجام يا عدم انجام آن امر مربوط بكارادارى شخصي باشدكه وجه يا مال يا سندرا گرفته و خواه مربوط  بكار ادارى يكى از مستخدمين ديگر دولت با ادارات مملكتى يا بلدى . اخذ وجه يامال يا سند بترتيب فوق الذكرارتشاء است خواه مستقيمآ بعمل آمده باشد و خواه بطور  غير مستقيم . و مأمورى كه اخذ وجه يا مال يا سندكرده مرتشى است خواه رسمى باشد و خواه غيررسمي و خواه درا نجام يا عدم انجام امرى كه براى آن رشوه گرفته واقعآ مؤثر بوده يا نبوده و خواه اقدام بانجام يا عدم انجام امرى كه وعده داده است كرده يا نكرده باشد( بند دهم ماده واحدهء متمم قانون ديوان جزاى عمال دولت مصوب 1368)



 



 



ارتفاق



( مدنى- فقه )حقي است براى ملك شخصي در ملك ديگرى (ماده 93ق ـ م) ما نندحق عبور آب از ملك غير وحق گشودن ناودان در زمين غير .



 



 



ارتفاق بين المللى



محدوديتي است ك يك دولت در حق حكمرانى خود بنفع دولت ديگر( از لحاظ فعل يا ترك )تحمل مى كند مانند دادن حق عبور سپاه از خاك خود بدولت ديگر وكاپيتولاسيون( ارتفاق مثبت )و نساختن قلاع و استحكامات در پاره اىاز نقاط كشور خود (ارتفاق منفى)



 



 



ارث



( فقه- مدني)دارائي متوفى بعد ازكسر واجبات مالى و ديون و ثلث را ارث گويند و ما ليات برارث بآن تعلق ميگيرد يعنى مبلغ حاصل از جمع واجبات مالى و ديون و ثلث بايد از دارائي مثبت ميت خارج شود باقيما نده متعلق ما ليات برارث است زيرا عنوان ارث فقط بر همان باقيمانده صدق ميكند.



 



 



 



ارث بوصيت



(مد ني)يا،Succession testamentaire  هرگاه متوفى قبل از فوت خودوراث ر ا معين كند درا صطلاحات حقوق فرانسه آنرا " ارث بوصيت " نامند. ( رك. ارث بي وصيت)



 



 



ارث بي وصيت



يا Succession ab intesta  وآن در موردى است كه وراث را قا نون معين كند.



 



 



ارث خيار



( مدني- فقه )اننقال حق خيار از متوفى بوارث يا وراث او را ارث خيارگويند (ماده 445 قانون مدني)



 



 (موانع) ارث



صفات يا افعالى كه در وارث پيدا شود و او را از ارث بردن منع كند مانند قتل و لعان وكفر و غيره



 



 (مو جبات) ارث



حا لت و وضع حقوقى وارث كه باوقانونأ حق مى دهدكه از مقوفى ارث ببرد( ماده 861 قا نون مدني )موجبات ارث دوچيز است: سبب و نسب.



 



ا رز (اسعا ر)



الف- اسناد تجارتي و بانكى كه ارزش آنها بپولهاى خارجى معين شده باشد .



 ب- پول كشورهاى خارجى Devises     



                          



 ارسال مسلم



( فقه)مسلم بروزن مرتب يعنى بديهى. ارسال مسلم يعنى ذكرمطلبى كه حقأ بايد دليلى براى آن ذكركرد بدون اينكه دليلى براى آن ذكر شود در حقيقت چنين مطلبى را بدون اينكه مقيد بدليل كنند بحال خود رها كرده اند چنانكه گفته اند: هرگاه سبب و مباشر خسارتي به ثالث رسا نند هريك كه اقوى باشد اوضامن خسارت است وآنكه ضعيف است مبرى است درحاليكه برائت ضعيف بدون دليل است و چنين بنظر مى رسد كه او هم بايد ازمسئوليت مدني نصيبى ببرد ولى حقوقدا نان اين مطلب را بطورارسال مسلم ذكركرد ه ا ند 0



 



 ارش



(مدني) كسرى است كه صورت آن تفاوت قيمت صحيح و معيب روز تقويم مال مورد معامله است ومخرج آن كسر، قيمت صحيح روز تقويم مى باشد 0 اين كسر هرگاه ضرب در قيمت ثمن روز وقوع عقد شود ارش بدست مى آيديعنى حاصل ضرب مزبور را اصطلاحأ ارش گويند.



* گاه آنرا ارش عيب گويند.



 



ارش جزائى



( فقه) براى بدست آوردن ميزان ديه جرمى كه مستوجب ديه است در موردى كه مجنى عليه انسان آزاد باشد فرض ميشودكه آن انسان اگر بنده باشد قيمت صحيح ومعيب آن كدام است ما به التفاوت را تقسيم برقيمت صحيح مى كنند و ضرب در " ديه نفس " مى نمايند.  اين ارش را در اصطلاح ديگر" حكومت " نامند.



 



ارش عيب



مر ادف ارش است( رك 0 ارش)



 



ارض



قطعه معين از زمين( رك 0 اراضى)



 



ارض خر اج



( فقه)زمينى كه مسلمانان از راه بكار بردن قواى مسلح از بيگانگان (غير مسلمين) گرفته باشند بشرط اينكه آن زمين در حين فتح موات نبوده و قواى مسلح مسلمين باذن امام قيام كرده باشند. زمين خراجى ملك همه مسلمين است و مشاع وقابل تقسيم ونقل وانتقال نيست . باين معنى بسيارى از اراضي ايران جزء اراضى خراجيه است كه بعدا بعدوان و ستم بصورت ا را ضي ملكى ا ختصاصي درآمد 0 ارض مفتوح عنوة نيز مرادف اصطلاح بالا است 0



 



 



ارض عشر



( فقه) در مقابل اراضى خراج استعمال شده و بزمين هايى گفته ميشدكه در موقع گرفتن ماليات، مساحت آنها منظور نميشود فقط عشر عائدى كشاورزى آن گرفته ميشد . اراضى مز بور بقرارذيل است:



1- هرزمين موات كه مسلماني آنرا احياءكند.



2- هرزمينى كه مردم آن بدون جنگ با سپاه اسلام و بميل خود دين اسلام را قبول كرده باشند.



 



 



ارض مفتوح عنوة



( يعنى زمينى كه بقهر و غلبه گشوده شده باشد)مرادف ارض خراج است. (رك ه ارش خر اج )



 



 



آزادى



( حقوق عمومى) حا لتي است ا درا نسان كه بموجب آن شخصى مى تواند آنطوركه اراده كند رفتار نمايد. واين درمو اردى است كه قوانين الزامى( امر و نهى ) ، جود نداشته باشد . آزادى سه قسم است:



الف- آزادى سياسي- و آن قسمى از حقوق افراد است كه بموجب آن مى تو ا نند حق حاكميت  را داشته باشند خواه بطور مستقيم وخواه از راه ا نتخاب نمايندگان ( اصل 26 متمم قا نون اساسي ايران )رك. آزا دى  سياسى



ب- آز اديهاى فر دى (رك 0 آزا ديهاي فر دى)



ج- آزاديهاى عمومى (رك . آزاديهاى عمومى)



(حقوق جز ا) بهريك از دوقسم ذيل گفته مي شو د:



ا لف- آزا دى موقت (رك.آزادي موقت) ب- آزادى تحت مراقبت (رك. آزادي تحت مراقبت)



( حقوق بين الملل عمومي) بهريك از دو قسم ذيل گفته مى شود:



ا لف- آزادى دريا ها (رك. آزادى دريا ها)



ب- آزادى به قول شرف( رك. آزادى به قول شرف)



 



آزادى اجتماعات



قسمى است از آ زاديهاى فردى (رك . آزاديهاى فردى) كه بموجب آن افراد حق دارندكه بمنطور شور و بحث در موضوعى گر د هم جمع آيند 0



اجتماعات عمومى اجتماعاتي هستندكه هر فرد حق شركت درآنها را داشته باشد (اصل 21 متمم قا نون اساسي اير ان)



 



 



آزادى ا نجمن ها



بمو جب اين آزادى فر دى( رك. آزاديهاي  فردى) اشخاص حق دارند كه فعاليت مشترك و دائمى داشته باشند و منظور از آن فعاليت صرفأ( يا على الاصول) مالى نباشد. (اصل 21 متمم قا نون اساسي ايران)



 



 



آزاد ى بقول شرف



(بين ا لملل عمومى) آزادى است كه يك دولت وارد در جنگ باسير جنگى خود مى دهد و اسيرمز بور تعهد اخلاقى ميكند كه شرائطى راكه له دولت مز بورپذيرفته است رعايت نمايد و مخصوصا عليه دولت



مزبور اقدام مسلح نكند.



 



 



آزادى- تجارت و صنعت



بموجب اين قسم از آزادى فردى( رك . آزاديهاي فردى) افراد حق آزادي تاسيس و بهره بردارى بنگاهها وموسسات تجاري و صنعتى وانتخاب هرگو نه حرفه و پيشه( اصل 18 متمم قانون اساسي ايران) را دارا مى باشند 0



 



 



آزادى تحت مر اقبت



(حقوق جز ا) اين آزادى ببعضي ازصغار (مميز و غير مميز) داده مثود كه مرتكب جرم شده اند در حاليكه مجرم مز بور از طرف دادگاه بخا نواده خود يا بشخصى مورداعتماد يا يكى ازمؤسسات خيريه سپرده مى شود، و مر اقب او بايد به رئيس دادگاه گزارشهائي از طرز مراقبت خود بدهد.



 



 



آزادى تعليم و تربيت



بمو جب اين آز ا دى فر دى( رك. آزاديهاى فردى) اشخاص در انتخاب معلم آزادندو نيز اين آزادى را دارند كه هرچه مى دا نند بديگران بياموزند (اصل 19 متمم قا نون اساسى ايران)



 



آزادى تملك و مال



قسمي است ازآزاديهاى فردى كه بموجب آن شخص بتواند در صدود قانون مالك مال شود( ماده 958 قانون مدنى) و بتواند آزادانه مال خود را بمصرف برساند (ماده 30 قا نون مدني) وبدون مجوز قا نوني مالى ازمالكيت وى خارج نشود (ماده 31 ق- م) بنا بر اين اخذ ماليات يا اعمال قانون توسعه معابريا ضبط آلات و ادوات جرم و مانند اينها استثناء مى باشندكه درحدود قا نون اعتبار دار ند 0



 



 



آزادى درياها



(حقوق بين الملل عمومى) اصلي است از اصول حقوق بين الملل عمومى كه لا اقل درزمان صلح از طرف دول رعايت ميشود و مفاد اصل مز بور اين است كه كشتيهاى همه دول در اقيا نوسها و درياهاى آزاد عموما حق عبور ومرور دارند جزدزدان دريائي وكشتيهاى حامل بردگان.



 



 



آزادى سياسي



(حقوق. عمومى) قسمي از حقوق افراد است كه بموجب آن مى توا نند حق حاكميت را داشته باشند خواه بطورمستقيم وخواه از طريق ا نتخاب نمايندگان( اصل 26 متمم قانون اساسي )آزادى سياسي از شرائط رژيم دمكراسى است و چنين حكومتي را حكومت دمكراتيك نامند 0



 



 



آزادى شخصىLiberte individulle               



مرادف " آزادى فردى بمعنى خاص " يعنى ا ختيار نفس است (رك. آزادي فردى بمعني خاص)



 



 



آزادى شغل و پيشه



رك. آزادى تجارت و صنعت- آزادى كار.



 



 



آزادى عرض و تظلم



قسمتى است ازآزاديهاى فردى كه بموجب آن هركس ميتواند از تجاوزى كه به حقوق اوشده بمر اجع قا نوني عرض مطلب و دادخواهى نمايد واين امرتضمينى است براى صيانت حقوق اشخاص.



 



 



آزا دى عقيده



قسمتى است از آزاديهاى فردى( رك 0 آزاديهاى فردى) كه بموجب آن افر اد حق آزادى ا براز انديشه ها و اعتقادات و نظريه هاى خود را دارند( مستفاد از اصول 18-19-20 متمم قانون اساسي اير ان )



 



 



آزادى فردى بمعني خاص



(اختيار نفس)



آزا دى بد ني هر فر د بطورى كه بتواند ازهر نقطه كشور بنقطه ديگر آن مسافرت نموده يانقل مكان دهديا ازكشور خود خارج شده و بأن مراجعت نمايد و از توقيف بدون جهت محفوظ و مصون باشد( اصل 9-1415 متمم قا نون اساسي ايران) نتيجه اين آزادى لغو بردگى و شبه بردگى و لغو بيگارى و منع توقيف و حبس بدون مجوز اشخاص است 0



 



آزا دي  قر اردادها



رك. استقلال اراده



 



آزادى كار



قسمى است از آزاديهاى افراد( رك . آزاديهاى فردى) كه بموجب آن شخص مى تواند نيروى كار و هنر خود را به



ديگرى اجاره بدهد( مستفاد از اصل نهم متمم قانون اساسى ايران)



 



آزادي مذهب



قسمى است از آزاديهاى فردى( رك 0 آزاديهاى فردى) كه بموجب آن هرفرد حق داردكه درامور مذهبى داراى عقيده



يا فاقد عقيده باشد و عقيده خود را فاش نموده و تعليم بدهد و بطور علنى، فكر مطا بق عقيده خود را بمعرض عمل درآورد اين قسم آزادى محدود بحدود اصل 20 قانون متمم قانون اساسي ما است 0



 



آزادى مسكن



قسمى است از آزاديهاى فردى (رك. آزاديهاى فردى) كه بموجب آن شخص مى تو ا ند از ورود ديگران (حتى ماموران دولت0 جز در موارد مصرح در قا نون) به مسكن خود جلوگيرى نمايد ( اصل 13 متهم قا نون اساسى ايران) بنا براين ورود درمنازل و مساكن اشخاص درمورد حريق وسيل و استمداد سكنة آنها و دستگيرى مقصر يا اجراى احكام واسناد رسمى در حدود قوانين مربوط مستثنىاست. اماكن عمومى مانند قهوه خانه ومهمانخانه و سينما و مانند آنها مشمول اين بحث نميباشند 0



 



آزادى مسكوك



عبارت است از اينكه دارندگان فلز زر يا سيم حق داشته باشندكه آنرا به ضراب خانه برده و به مسكوك تبديل كنند 0



 



آزادى مشروط



آزا دئى است كه درشرا ئط ذيل بحكم دادگاه صادركننده دادنامه قطعى محكوميت، به محكوم به حبس داده ميشود:



1- بار اول مرتكب جرم منتهى بحبس شده باشد 0



2- در مورد جنحه نصف( لا اقل سه ماه حبس)مجازات را تحمل كرده باشد ودر مورد جنايت دو ثلث مدت مجازات را گذرا نده با شد.



3- درمدت تحمل مجازات مستمر أ حسن اخالاق نشان داده باشد.



4- از وضع او معلوم باشدكه پس از آزادى ديگر مرتكب جرمي نخواهدشد.



5- در حد امكان خود ضرر و زيانى راكه مورد حكم دادگاه يا مورد موافقت مدعي خصوصي واقع شده پرداخته باشد ياقرار پردا خت آنر ا بدهد( قا نون راجع بأزادي  مشروط زندا نيان- مصوب 23- 12-37)



 



آزادى مطبوعات



قسمى است از آزاديهاى فردى( رك. آزاديهاي فردى)كه بموجب آن افراد حق نشر افكار و عقايد خود را ازطريق نوشتجات يا مطبوعات دارا مى باشندبدون اينكه نشر آنها موقوف برتحصيل اذن يا محكوم به سانسور باشد. آفادى مطبوعات ا زمصا ديق آزا دى فردى است و شامل تاسيس چاپخانه ونشراعلان و فروش نشريه ها بوسيله گرداندن آنها



در معابر و اماكن مى باشد( اصل 20 متمم قانون اساسى ايران)



 



آزادى موقت



( حقوق جزا )اين آزادى محدود است بوقت و نيز قابل سلب است و مي توان آنرا استرداد نمود و غالبا بقيد ضمان



مى باشد وبه كسى داده مى شودكه به اتهام ارتكاب جرم در توقيف احتياطى بسر مى برد (رك. توقيف احتياطى)



 



آزاديهاى عمو مي



مجموع آزاديهاى فر دى (رك. آزاديهاى فردى )و آزاديهائى كه برإى دستجات اجتما عى شنا خته شده است كه محددصلاحيت دولت و حكومت است . آزاديهاى عمومى در معنى اخص خود مر ادف- آزاديهاى فردى است (رك 0 آزاديهاى فردى)



 



آزاديهاى فردى



( حقوق عمومى)عبارتند از قدرتهائى كه براى فرد شناخته شده است به اين منظور كه فرد با استفاده از آن قدرتها بتواند هرچه در قوه دارد بفعل آورد و نيروها ئى كه طبيعت دروى نهاده است ظاهرسازد 0 اين آزاديها را قانون و دستگاه قضائى و دولت تنظيم و تضمين مى نمايند مانند آزادي مطبوعات و انجمن ها و تجارت و صنعت و غيره



 



ازدو اج



مرادف نكاح است (رك. نكاح)



 



از قلم افتاده



در اصطلاحات ثبتى به ملكى مى گويند كه در حين اجراء ماده ششم آئين نامه قانون ثبت( مشعر برشماره دادن باملاك براى ثبت اجبارى املاك غير منقول) براى آن شماره اى معين نشده و از قلم شماره دهنده افتاده باشد( مادهء نهم آئين نامه مذكور)



 



آژانسAgence             



 بمعنى نمايندگى است ما نندآژانس بانكى.



 



 



اساس تطبيق



( دادرسى مدنى )خط يا امضاء يا مهر يا اثر انگشت كه انتساب آن به منتسب اليه  سند مورد ا نكاروترديد مسلم باشد (ماده 396 دادرسى مدني)



 



اساسنامه



مقررات يا قر اردادى كه براى طرزكار يك جمعيت (درحقوق عمومي يا خصوصي) مقرر و معين مى شود مانند قانون اساسي و اساسنامه شركتهاى تجارتى وانجمنها 0



*لغت اساسنامه در زبان فارسي درمورد جمعيتهاى خصوصى بكاررفته است و قانون اساسى را مصداق اساسنامه قر ار نداده ا ند. تعميم مفهوم اساسنامه بقانون اساسى بايد پس از اين مورد توجه نويسندگان قرار گيرد 0



 



اسباب تملك



( مدني فقه) اسباب قانونى براى مالك شدن چيزى مثلاعقديكى ازاسباب قا نو نى تملك است و ارث بردن نيز از اسباب تملك است ايقاع هم ممكن است سبب تملك باشد( مانند اخذبشفعه) ماده 145 قا نون مدني .



 



اسباب موجه حكم



( دادرسى) دلائل رأى دادگاه راگويند. دلائل رأى جزء راي  محسوب نميشوند.



 



استار



( بكسر اول) از اوزان قديم است وزن آن چهارمثقال و نصف مثقال شرعى است رك . مثقال شرعى



 



استان



درتقسيمات كشورىكه بمنظور اداره كردن كشور صورت ميگيرد هر قسمت از خاك كشوركه درتقسيم اولى بدست ميأيداستان ناميده مى شو د. هراستان بچند شهرستان و هر شهرستان به چند بخش وهربخش به چند دهستان و هر دهستان بچند ده تقسيم مى شود در قا نون اصلاحات ارضي 19- 10-45 ده يا قريه عبارت از يك مركز جمعيت و



محل سكو نت وكار تعدادى خا نوار است كه در اراضى آن ده بعمليات كشاورزى اشتغال داشته و درآمد اكثريت آ نان از طريق كشاورزى حاصل گردد و عرفأ در محل، ده يا قريه شنا خته ميشود.



 



استا ندار



مامور وز ارت كشوركه در رأس يك استان قراردارد. شهرستان را فرما ندار وبخش را بخشدار و دهستان را دهدار و ده را كدخدا اداره مى كند اين اشخاص تابع دستورات وزارت كشور مى باشند (ماده يك قانون راجع بوظايف واختيارات استا نداران مصوب 21-2-1339)



 



استا ندارد



رك. كالاى بورسي



 



استثناء



در لغت بمعنى اخراج از قاعده عام را گويند موضوع آن قاعده عام را ((مستثنى منه)) ناميده اند آ نچه كه از قاعده عام خارج ميشود مستثنى ناميده شده است مثلادر ماده ششم قا نون تجارت كه مى گويد: ((هرتاجرى باستثناءكسبه جزءمكلف است دفاترذيل ... را داشته باشد ...)) يك قاعده عام ديده ميشودكه اين است ((هر تاجرى مكلف است دفاترذيل ... راداشته باشد... ))كه تاجر را مستثنى منه گويند كسبه جزءكه از حدشمول اين تكليف خارج شده اند مستثنى مى باشند 0 در اصطلاح استثناء عبارت است ازازا له حكمى كه شامل مستثنى منه است ازمستثنى. يعنى حكم و تكليف نگهدارى دفاتر كه شامل هرتاجر است ازكسبه جزء برداشته شده است نه اينكه مفهوم كسبه جزء ازمفهوم تاجر اخراج شوده در عملا غالبأ توجه باين امر نداشته و تصور مى كنندكه اساسآ كسبه جزءتاجرنيستند در حاليكه اگر كسبه جزء تاجر نبودند احتياج باستثناء نبودوماده 1-2 قا نون تجارت هم تعريف تاجروتجارت راشامل كسبه جزء هم قر ار داده است البته در مفهوم عرفى بكاسب جزء تاجرگفته نميشود ولى تمسك بعرف موقعى روا است كه نص قا نون وجود نداشته باشد( مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه 84-85) .



 



استثناء متصل



در اصطلاح به استثنائى گفته ميشود كه موضوع مورد استثناء (يعنى مستثنى) از مصاديق مستثنى منه باشد مثلا درماده ششم قانون تجارت كسبه جزء( كه مستثنى است) از مصاديق تاجر( كه مستثنى منه) است مى باشد. اگر مستثنى از مصاديق مستثنى منه نباشدچنين استثنائى را استثناء منقطع نامندمانند استثناء "اكل بتراضي " از " اكل بباطل " در آيه " لا تاكاوا اموالكم بينكم با لباطل الا ان تكون تجارة عن تر اض " يعنى مال خودتان را به بيهوده بين خود مورد دخل و تصرف قرارندهيد مگر اينكه دخل و تصرف ازروى تراضى باشد 0



 



 



استثناءمنقطع



رك. استثناء متصل



 



استحلاف



رك. قسم مدعى عليه



 



ا ستخد ام



(حقوق ادارى) كسى را بخدمت گماشتن و براى خدمتى خواستن است خواه در موسات رسمى و دولتى باشد خواه در موسسات ملي . بجاى اين اصطلاح در قديم " استعمال " را بكار مى بردند و مستخدم را عامل و خدمت او را عمل ميناميد ند واصطلاح ا خيرآميخته باحترام است .



 



استخدام دو لت



پذيرفتن شخصى بخدمت دولت دريكى از وزارتخا نه هايا موسسات دولتى( ماده يك لايحه قا نو ني استخدام كشورى مصوب31-3-45)



 



استخدام رسمى



يعنى دارا شدن خدمت در دستگاه دولت بطور ثابت و مستمر 0 گرفتن حقوق شرط استخدام رسمى نيست.( ماده يك قانون استخدام كشورى مصعوب 22 قوس 1301 شمسى)



 



استخدام عمومي



مر ادف استخدام رسمى است وعلت توصيف آن به (عمومى )اين است كه در مقابل پاره اى از قوا نين استخدام خاص (ما نند استخدام قضات و غيره) قراردارد.  رك. استخدام رسمى



 



استخلاف



(مدني فقه )و آن عبارت است از اينكه شخص ديگرى را براى بعد از فوت خود ما لك قسمتى از دارائى خود نمايد (وصيت تمليكى) و يا اختياراتي باو بدهدكه پاره اى ازكارهاى راجع باو را انجام دهد( وصيت عهدى) اصطلاح ((نيابت)) براى اعطاء اختيار در زمان حيات بكار مى رود نه براى بعداز فوت .



 



ا ستد لال



تمسك فكرى است به چيزى كه انديشه را بچيز ديگر (كه مجهول است)راهنمائي مى كند 0 بعبارت ديگر استمداد ازمعلوم است براى دست يافتن به مجهول.



 



استدلال بطريق نفى



رك . برائت اصليه



 



استدلال مر سل



( فقه) مرسل بضم ميم و فتح سين است.  استدلال مرسل يعنى استدلال از طريق مصالح مرسله( رك . استصلاح)



 



استر داد



در لغت بمعنى باز پس گرفتن است. در اصطلاحات ذيل بكار رفت است:



 



استر داد دعوى



(دادرسى مدنى) چشم پوشى مدعى از دعوى خود برضاى يكجا نبه خويش (ماده 298 آئين دادرسي مدني)استرداد دعوى اگر بطور كلى نباشد ميتوان با دادن عرضحال تازه تجديد دعوى كرد.



 



استرداد مجرمين



با زپس گرفتن مجر م كه ازكشورى بكشور ديگرگريخته بوسيله دولت تعقيب كنند.از دولتى كه مجرم بآنجاگريخته است. اين عمل مسبوق بتو افق وقر ارداد دودو لت است.



 



استر عاء



( فقه)وآن عبارت است از دعوت شاهد اصل ازشاهد فرع مبنى براينكه، شهادت او را تحمل نمايد مثل اينكه شاهد اصل



به شاهد فرع بگويد: شاهد باش كه من شهادت ميدهم كه حسين مالك اين خانه است. رك . شاهد اصل- شاهد فرع



 



استشهاد



در اصطلاح به برگ استشهاديه و دعوت شهود باداء شهادت درورقه عادى يا رسمى را گويند 0 رك. ورقه استشهاد



ا ستشها ديه



ورقه اى كه درآن شهادت شهود نوشته شده باشد. رك. ورقه استشهاد



 



استصحاب



(فقه -  دادرسى مدني) درلغت بمعنى بهمراه داشتن چيزى است 0 در اصطلاح عبارت است از رعايت وضع يقينى سابق كه بعدا در بقا، آن شك و ترديد حاصل گرديد.  است مثلا درموردغا ئب مفقود ا لخبر حيات و زندگى اوكه پيش از غيبت محسوس و يقينى بوده است و بعلت غيبت مورد شك قرارگرفته است استصحاب ميشود تاوقتى كه حكم موت فرضي او صادرگردد. ماده اساسى راجع باستصحاب در قوانين جديد ما ده 357 آئين دادرسي مد ني وما ده 873-1333  قا نون مدني مى باشد. در موارديكه حاجت باستصحاب باشد و مواد مز بور نارسا بنظرآيد از ملاك اين مواد مفهوم وسيع استصحاب را بدست ميأورند عمل دادگاهها هم بر اين است و اگرآن توسعه كه اصل استصحاب در فقه دارد در عمل محاكم ديده نميشودازجهت پيچيدگى متون علم اصول و در عين حال ناپخته بودن مسائل استصحاب است 0 در حقوق اروپائى استصحاب ديده نميشود 0 وسعت استصحاب بصورتي كه در فقه ديده ميشود پايه و اساس علمى ندارد. استصحاب در بعضى موارد با اماره (بمفهوم ماده 1321 قانون مدني )وگاهي  با فرض قانونى تطبيق ميكند (مجله حقوقى دادگستري - سال 1345- شماره يك- صفحه 10 به بعد ) درموردماهيت استصحاب نكات ذيل مورد توجه است:



الف- زمان متيقن و زمان مشكوك دو تا است (بخلاف قاعدهء يقين و قاعده مقتضى و مانع )



ب- زمان شك ويقين ممكن است دو تا يا يكى باشد.



ج- متعلق شك و متعلق يقين بايد واحد باشد.



 د- شك و يقين بايد دريك زمان جمع شوند (خواه مبداء حدوث يقين قبل از حدوث شك باشد يا بعكس باشدويا مقارن باشند)



6- زمان متيقن بايد برزمان مشكوك مقدم باشد والا استصحاب قهقرى خواهد شدكه حجت نيست.



 



استصحاب با وجود شك در غايت  



(فقه) بعضى از امور در تعبيرات قانون غايتى داردكه در مقدار و ا ندازه گيرى آن غايت ازجهات ذيل ممكن است ترديد حاصل شود:



الف- شك در مقدار غايت از نظر شبهه حكميه (يعنى ازنظرصريح نبودن مقصود قا نو نگذار)مثلا در مورد شق دوم ماده 152 قا نون آئين د ادرسي مد ني ا گر روز هفتم مصادف با تعطيل شودروز بعد هم حساب است يا نه؟ حكم قانونى مقدار غايت اعلام رأى . محل ترديد( نامعلوم) است بنابراين حق صدور رأى تا آخر ساعت ادارى روزبعد از تعطيل استصحاب ميشود.



ب- شك در مقدار غايت از جهت شبهه مفهومى مانند معنى شب در خيار مايفسد ليومه (ماده 409 قا نون مدنى) آيا مقصود از شب اول غروب است يا شروع تاريكى . درقا نون مدنى كلمه شب ندارد اين مثال از نظر فقهى درست است ولى ميتوان نظير آنرا درقوا نين كنوني يافت.



 



استصحاب برائت سابقه



( فقه) هرگاه قطع به برائت ذمه كسى در زمان معينى حاصل شود آنگاه دراشتغال ذمه اوبه تكاليف و تعهد معينى ترديد پيدا شود برائت قطعى سابق او استصحاب خواهد شد و در نتيجه تكليف و تعهدى متوجه او نخواهد بود 0 اين معنى را



استصحاب برائت سابقه گويند.



 



استصحاب حال اجماع



( فقه)اجماعاكسيكه آب نيابد ميتواند تيمم كند حال اگر با تيمم شروع به نماز كرد و در اثناء نمازآب يافت آيا حكمىرا كه اجماع براي او مقرركرده بود ميتواند تا آخر نماز استصحاب كند و نماز را ادامه بدهد و تمام كند ( اگر چنين اتصحا بى جاري شودآ نر ا استصحاب حال اجماع نامند )يا بايدنمازرا شكسته و وضوگرفته و از نو نماز كند؟ فقهاء شيعه و عده اى از فقهاء عامه استصحاب حال اجماع را درست نميدانند از شيعه علامه حلى آنرا درست دانسته است 0



در مقابل استصحاب حال اجماع، ا صطلاحات استصحا ب حال شرع و استصحاب حال عقل در قديم استعمال مى شد .



 



استصحاب حال عقل



( فقه)يعنى برائت اصليه ( رك . برائت اصليه) استصحاب نفى و اصاله النفى و برائت اصليه و استصحاب حال عقل بيك معنى استعمال شده ا ند و لى مؤلفان فقه دراستعمال اين اصطلاحات زيا دهم اتحادسليقه ندارندو صرف وقت در تفكيك دقيق آنها از يكديگر بايد بحسب سليقه يك يك (يا گروه گروه) از فقهاء باشدكه ضرورتي ندارد( براى تحقيق بيشتر بكتاب وافيه فاضل تونى مراجعه شود ).



 



استصحاب حكم جزئى



رك . استصحاب حكمى



 



 



استصحاب حكم خاص



(فقه )درصورت ترديد در اينكه دستورى از دستورات مقنن براى هميشه قابل اجراء (لازم الاجراء) است يا نه، يكبار اجراء آن دستوركافى است (يعنى نميتوان درصورت شك درعموم زما ني دستورات، معتقد بعموم زمانى شد) هرگاه عموم زما ني بد ليلى ازدلائل محرز باشداين عموم ر ا جع (بخو د دستورقا نو نى و طبيعت آن خو ا هد بو د( فو ا ئد ا لاصول كاظمي چاپ 1349- جزء چهارم- ص 202 سطرهشتم) دراين صورت هرگاه بجهتى از جهات، شك در تخصيص( بحسب اجزاء زمان) عموم زما ني مذكورحاصل شود معنى اين شك آن است كه در قابل اجراء بودن( لازم الاجر اء بودن) دستور قانوني مزبور در بعضى از ازمنه ترديد حاصل است در اينصورت تمسك بعموم دليلى كه اصل عموم زما ني از ناحيه آن د ليل احر ازشد 0 مورد ندارد و بايد دستور قا نوني، مزبور را استصحاب كرد و اين را استصحاب حكم عام( يعنى عام بعموم زما ني) نا مند. ا نتقاد- استصحاب بالا نوعى ازاستصحاب حكم كلى است كه دليلى برآن نيست. ( رك. استصحاب حكمي )



هرگاه در فرض بالا تخصيص زماني هم محرز باشد و لى درمقدار تخصيص، ترديد باشد حكم خاص را استصحاب مى كنند و اين را استصحاب حكم خاص نامند مثلا بدستور ماده 219 قانون مدنى هر عقد در جميع ازمنه لازم الاتباع است و ميدا نيم كه در معامله رأس المال اگر بايع بمشترى دروغ بگويدبر اى مشترى خيار كذب حاصل ميشود و وجود اين خيار، تخصيصى است برعموم زماني ماده 219 لكن مقدار اين تخصيص چقدر است يك لحظه( فورى) است يا استمراردارد (غير فورى) يعنى خيار فورى است ياغيرفورى فقهاء مى گويند حكم خاص (يعنى خيار كذب) استصحاب ميشود ودر نتيجه مدت آن استمرار دارد:( كتاب مذكور- ص 200) البته اين نظر درست نيست و اصل عدم سلطه افر اد بضرريكديگراقتضاء مى كند كه خيار كذب مانند خيار غبن فورى باشد (بنگريد تاثير اراده  تاليف نويسنده- شما ره584 - 603)



 



استصحاب حكم عام



رك. استصحاب حكم خاص



 



استصحاب حكم كلى



رك 0 استصحاب حكمى



 



استصحاب حكمى



(فقه )منظور از حكم در اين اصطلاح دستورمقنن است كه ممكن است بدوصورت تصور شود:



الف- دستور مقنن راجع بمورد خاص مثل اينكه مالى سابقأ وقف بوده فعلا شخصى آنرا متصرف است و دعوى ملكيت مى كند استصحاب وقفيت آن ميشود "وقف بودن " حكم قانونى آن ملك بخصوص است. اين را استصحاب حكم جزئى مى نامند.



ب- دستوركلى مقنن مثل اينكه مبيعي قبل از عقد معيب بوده ولى قبل ازتوجه خريدارو اخذ بخيار، آن عيب خودبخود يا بفعل ثالت يا بايع برطرف شدآيا در اين موردكه قا نون ساكت است ميتوان خيارعيب راكه قبل از زوال عيب حأصل شده بود استصحاب كرد؟ چنين استصحابى اگر بشود استصحاب حكم كلى ناميده ميشودكه مكتب اخبارى با آن مخالف است وحق هم با آنان مى باشد زيرامبناى استصحاب كه يك حكم امضائي است مصلحت انديشى است و معلوم نيست كه در عرف و عادت در اين مورد باستناد مصلحت- انديشى بحالت سابقه ترتيب اثر داده باشند.



 



استصحاب سببى



رك. شك سببى و مسببى



 



استصحاب عدم



مرادف اصل عدم است (رك 0 اصل عدم)



 



استصحاب عدم حا دث



مرادف اصل عدم است( رك 0 اصل عدم)



 



استصحاب عدمي



هرگاه مستصحب( رك. مستصحب) امر عدمى باشد استصحاب را استصحاب عدمى نامند ما ننداستصحاب عدم اشتغال ذمه در ماده 356 دادرسي مدني. مستصحب در استصحاب عدمى ممكن است پديده حقوقى باشد( ما نند "برائت ذمه " در مثال بالا) وممكن است پديده غيرحقوقى باشد مانند عدم حيات در ماده 876 ق- م زيرا دراين مورد استصحاب عدم حيات حمل جارى است.



 



ا ستصحاب قهقرى



(فقه)- هرگاه در استصحاب، زمان شك جلوتر اززمان يقين باشد دراينصورت استصحاب را اصطلاحأ "استصحاب قهقري" گويند مثلا اگر پدرى در دوسال قبل از مال فرز ندش بدون ا جازه واذن اوبرداردو در زمان حاضر مدعى شودكه علت برداشتن مال فرزند استيصال وى بوده و نفقه او برفرزندش واجب بوده  است و دليلى براستيصال خود در زمان برداشت مال نداشته باشد جزاينكه درزمان حاضر استيصالش محرز و مسلم است در اين جا استصحاب فقر وحاجت زمان حاضر بطرف زمان گذشته، استصحاب قهقرى خواهد بود.اين استصحاب در فقه باطل است 0 در حقوق كنوني هم دليلى براى حجيت آن وجود ندارد وباطل است . دراصطلاح ديگر آنر ا استصحاب حال به ماضي و استصحاب مقلوب گويند 0



 



استصحاب ماضى بحال



(فقه) يا ابقاء ماكان برماكان: هرگاه وجود چيزى در سا بق يقينى بوده وبعدأ مورد ترديد واقع شود وضع سا بق را باقى فرض مى كنند مثل اينكه شخصى غائب شودوازاوخبرى بكسان وآشنايا نش نرسد و احتمال موت او رود در اينصورت او را زنده فرض مى كنند تا مرگ اومحرز يا حكم موت فرضى او صادرگردده استصحاب بطور مطلق و بدون قيد همين است اين اصطلاح در مقابل استصحاب حال بماضي (يا استصحاب قهقرى) استعمال مى شود.



 



استصحاب مسببى



رك. شك سببى و مسببى



 



استصحاب مقلوب



مر ادف استصحاب قهقرى واستصحاب حال  به ماضي است (رك . استصحاب حال به ماضي)



 



استصحاب وجودى



هرگاه مستصحب( رك. مستصحب) امر وجودى باشدآن استصحاب را استصحاب و جودى نامند مانند استصحاب بقاى حق يا دين مسلم( موضوع ماده 357دادرسي مدنى )مستصحب در استصحاب وجودى ممكن است پديده حقوقى(مانند حق و دين در مثال بالا) باشد و ممكن است پديده غير حقوقى باشد مانند حيات در استصحاب حيات غائب مفقودالخبر. قسم اخير دررويه قضائى ما پيش بينى شده است.



 



استصلاح



( فقه)استدلال از طريق مصالح مرسله (يعنى مصالحي كه نصى قانون تصريح به رعايت آنها نكرده باشد) بر اى استنباط يك حكم شرعى. چنانكه پاره اى از فقها عامه مر ورزمان را ازطريق استصلاح استنباط نموده ويك سلطان عثماني بر وفق آن فرمان صادر نمود( از فقهاء شيعه شيخ مفيد متعرض مرور زمان شده است) استصلاح اعم از استحسان است و مبتكر آن مالكيه بوده اند 0 شافعيه با آن مخالف هستند. استصلاح مخالف نص قانون حجت نيست ولى حنا بله استصلاح را مخصص قا نون قرارميدهند بنگريد: مصا لح مرسله



 



 استطاعت



( مدنى- فقه- جزا)مقصود ازاستطاعت انفاق كننده در لزوم دادن نفقه اقارب ( پدر و مادر) اين است كه ا نفاق كننده زياده از قوت يكروز ويكشب جهت خود ( و زوجه و اطفال خود اگرداشته باشد ) داشته باشد( ماده 214 قا نون مجارات عمومى و ماده 1198 قانون مدني)



 



استظهار



(فقه) بمعنى پى ظاهر عبارتي برآمدن و كشف ظاهريك سخن از ميان احتمالات متعدد يك عبارت (مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه 188)



 



استعداد



(فقه )اقامه دعوى را گويند 0 مدعي  را مستعدى ومدعى عليه را مستعدى عليه گفته اند 0



 



استعفاء



عملى كه بمو جب آن شخصى كه درموسسه اى دولتى يا ملتى يا وابسته بدولت سمتى را دارا مى باشد تقاظاى ترك آن سمت را مى نمايد( ماده 64- 65 لايحه قا نو نى استخدام كشو رى 31-3-1345 )



 



استعمال



( فقه )درحقوق اداري اسلام بمعنى استخدام بكار مى رود و مستخدم دولت را عامل مى گويندكه جمع آن عمال است و اين لغت هنوز در اصطلاحات ادارى ما بجاى ما نده است 0



 



استفاضه



( فقه )هرگاه گروهى مطلبى را نقل كنند كه از قول آنها اطمينان حاصل شودآن را استفاضه گويند وگا ه آنرا شياع و تسامع نامند. موقعيت استفاضه بين خبر واحد و خبر متواتر است.



 



 



استفتاء



(فقه) پرسيدن نظر مفتى (رك. افتاء)



 



استقر اء



بررسى جزئيات مر بوط بيك كلى (ا زيك سنخ) بمنظور استخراج قاعده كلى كه مشترك بين آن جزئيات باشد . اگر همه جزئيات يك كلى مورد بررسى قرار گيردآن استقراء را استقراء تام نامند و اگرهمه جز ئيات آن كلى مورد بررسي واقع نشود آنرا استقراء ناقص نامند 0 استقراءكامل يا تام هيچوقت امكان ندارد آنچه كه ميسر است استقراء ناقص است. علوم تجربي از استقراء ناقص بدست آمده ا ندو بر خلاف نظر پير و ان مكتب ارستو چنين نيست كه استقراء ناقص بى ثمرباشد نهايت اينكه دامنه استقراء ناقص هرقدر توسعه يا بدميز ان ا طمينان بنتيجه ا ستقرا ئي كه شده بيشتر ميشود.



 



استقراء تام



رك. ا ستقراء



 



استقراء ناقص



رك 0 ا ستقراء



 



استقر اع



قر عه كشى ر اگويند 0



 



استلزامات عقليه



(فقه) نتايجى كه عقل از طريق تفكر در مقررات شرعى از طريق قياس و استنباط بدست مى آورد.



 



استنابه



عمل حقوقى كه بموجب آن يك شخص (اعم از شخص طبيعى يا شخص حقوقى) ديگرى يا ديگران را در امريا امور خاصي نائب خود قرار ميدهد 0 ( رك. نيا بت)



 



استنباط



(فقه) مرادف اجتهاداست (رك . اجتهاد)



 



استنباط جز ئى



استنباطى است كه بمنظور تعيين تكليف شخص خاص و وضع خاص بعمل مىآيد خواه درمقام قضا باشد خواه نباشد (مانند اظهار نظر مشاوران حقوقى در موارد خاص)



 



استنباط كلى



استنباطى است كه درآن نظر بشخص خاص ووضع خاص نميشود و نتيجه استنباط بصورت يك قضيهءكلى است خواه در مقام قضاء باشد خواه بصورت يك اظهار نظر علمى 0 درمقا بل استنباط جزئي استعمال مى شود. دادرسان ا ز



استنباط كلى در مو قع صدورر أى ممنوع مى باشند( ماده پنجم قانون آئين دادرسى مدنى)در صدر اسلام هم بر خىاز صحابه (مانند زيد) از اظهار نظر كلى خوددارى كر ده و اگرچنان سؤالىكه مستلزم اظهار نظركلى بود ميكردند معماگفت: دعوها حتى تكون (يعنى بگذاريد تا مورد سوال در خارج واقع شود آنگاه بپرسيد تا نظر خود را بگويم)



 



استنطاق



(حقوق جزا)تحقيق از متهم راجع بمورد اتهام از طرف مامور صلاحيتدار قضائى (بازپرسان و ضابطين عدليه)



مر ادف اين اصطلاح لفظ بازپرسى است.  دادرسي كه شغل اواستنطاق است مستنطق يا بازپرس ناميده مي شود.



 



استقلال



(حقوق اساسي) صفت و وضعى است كه بموجب آن دولتى تحت سلطه دولت ديگر قرار نگرفته باشد.



 



 استقلال اراده



(مدني) يعنى اصل در روابط اشخاص در ز ندگى قضا ئي آن است كه اراده هاى آنان منشاء اثر باشد. عدم تاثير اراده محتاج بدليل و باعث مخوصي است 0 اعلان اصل استقلال اراده( يا بطور خلاصه استقلال اراده) ويا اصل آزادى اراده ويا اصل حاكميت اراده عكس العمل دو نوع محدوديت در تاريخ تمدن بشر بوده است:



الف- محدوديت ناشى از تشريفات عقود مانند سوگنديادكردن بر وفاى بتعهدو عقد وتشريفات ديگر كه ناشي ازتخيلات ناپخته اعصار مدنيت هاى نارس ونشگفته بود.



ب- محدوديت هاى ناشي از ستم حكام.  حديث ان الله خلقك حراكن كما خلقك نمايشي است درمقا بل اين گونه محدوديت ها، پايه اصل استقلال اراده احتر ام به شخصيت انساني است باين معنى كه ظهور كمال شخصيت انسان منوط به آزادى اراده او است و قا نون فقط بايدجلوى تصا دم اراده هاى آزاد را بگيرد تاتالى فاسدى بر اين آزادى مترتب نشود ومصالح جمعى فداى آزادى اراده فردى نگردد نگهدارى تعادل بين مصالح أجتماع و آزادى فرد با قانون است و حفظ چنين تعادلى عملا ميسر است.  عد ه اى از طر فداران استقلال اراده بطرف افراط رفته عقيد ه دارند كه هيچ تعهدى نيست كه بدون اراده ا فر اد بوجود آيد حتى در موردمسئوليت مدني اگرتخطى Faute وجود نداشته باشد فرض تخطى ميشود  يامثلا ارث بردن ازمتوفى مبتنى بروصيت مفروض است. مخالفان استقلال اراده هم بطرف تفريط رفته اند و تاثير اراده فرد راحتى دريك مودد هم ا نكاركرده ا ند (تاثير اراده در حقوق مدني- ص 17 ببعد ) در فقه اسلام هـ -م از آزادى اراده تحت عنو ان اصل ا با حه( رك.ـ مباح )واصل برا ئت ( رك 0 بر ائت) و اصا لة ا لحظر (اصطلاح شماسه 349) بحث شده است.



 



استوار نا مه



( بين الملل عمومى )حكمى است كه از طرف روساء كشورها بكنسو لها وماموران سياسي داده ميشود تا اعتبارآنها را نزد روساى بيگا نه استوارسازد و پيشتر اعتبار نامه گفته مى شد 0



 



استيضاح



مطالبه توضيح از وزير مسئول بتوسط اعضاء مجالس قانونگذارى( اصل 42 قانون اساسى)



 



استيفاء



(مدنى فقه) استفاده ازكار يا مال ديگرى با رضاى او (ماده 336- 337 ق م) در قانون مدني استيفاء يكى از اسباب ضمان قهرى است (ماده 307 ق- م) واين ازاغلاط است زير ا اين كاربتر اضي طرفين صورت ميگيرد و بماخذ ماده 183-501 قا نون مدني عقد است وحال اينكه ضما نات قهرى امور خارج از عقد مى باشند. رك. اجاره معاطاتي



 



استيمان



(فقه) الف- مطالبه مالى بعنوان امانت (به اما نت گرفتن) چنا نكه وديعه گير و مستعيرمال را بطوراستيمان تحت اختيار خود مى گير ند.



ب- درخواست امان مطلق توسط كافر از دولت اسلام. درخواست كننده را مستامن گويند( رك . امان مطلق)



 



استيناف



رك . پژوهش



 



اسعارDevises          



 مر ادف ارز است( رك. ارز)



 



اسقاط



(مدنى - فقه) از بين بردن حقى بتوسط صا حب حق. مثلاكسيكه درعقدي صا حب حق خيارى شده ميتوانديكطرفه و بقصد خود آن حق را ساقط كند. اسقاط در مقابل انتقال حقوق بكارمى رود چنانكه گويند اصل اين است كه هر حقى قابل انتقال (ارادى يا قهرى) و قا بل اسقاط باشد و خلاف آن محتاج بدليل است 0 اسقاط از ايقاعات است .



 



اسقاط دعوى



( دادرسى مدني) يعني چشم پوشى مدعى از دعوائي كه مطرح كرده يا ممكن است مطرح كند.



 



اسقاط شرط



(مدنى فقه) كسيكه شرط فعلى بنفع او در عقدى برقرار شده ميتواند اين حق را كه بنفع او است روى قاعده اسقاط حقوق، سا قط كند 0



 



اسقاط كافه خيارات



( مدني- فقه- ثبت اسناد) فرمولى است كه در اغلب اسناد عادى قديم و اسناد رسمي كنو ني در عقد مينويسندكه هرگونه خيار مسلم و غير مسلم را ساقط ميكنند تا عقد قوام و پايه اى گيرد و از حالت تزلزل بحالت ثبات درآيد و اين كار مشمول ماده 959 قانون مدني نيست هرچند عبارت ماده طورى نوشته شده كه بحسب ظاهر شامل اين مورد است .



 



اسكناس



پول كاغذى كه بعنوان قائم مقامى پول فلزى چاپ و برواج گذاشته شود 0



 



 



اسلحه



آلات و ادوات و ماشين آلات بر نده يا سوراخ كننده و له كفنده مانند چماق- چاقو ومته وتفنگ وبمب و غيره 0



پاره اى از اشياء اگر بعنوان سلاح بكار رود بشرط بكار رفتن در خصوص واقعه خارجي مين سلاح محسوب ميشو ند ما نند اينكه دزدى درحين دزدى عصارا بصورت سلاح( بعنوان حمله يا دفاع )بكار برد و الا فى حد ذاته عصا يا مقراض يا چاقو سلاح شمرده نميشوند ولى تفنگ فى حد ذاته سلاح است ولو بكار نرود.



 



اسم تجارتى



رك. ثبت اسم تجا رتي



 



اسم جنس



( فقه)اسمى راگويندكه دلالت برطبيعتى از طبايع كند بدون اينكه نظرى بفرد يا افراد خاصي از آن طبيعت داشته باشد



( بعكس جمع و اسم جمع مانند حيوانات ورمه )مانند حيوان و مبيع وثمن كه اسم جنس است بنا براين اسم جنس در عبارات قانون براى بيان مفاهيم كلى (طبيعت) بكار مى رود و نبايد آنرا حمل برمعنى مفردكرد واين نوع اسم درمتون قوا نين فراوان است.



 



اسناد



الف- درعلم درايه بمعنى انتساب حديث است به گوينده اصلى آن يعنى پيغمبر ( ص)يا امام عليه السلام



ب- در علم درايه اسناد بفتح اول جمع سند است وسند مجموعه راويان يك حديث راگويندكه متن يك حديث بتوسط آنان



بما مي رسد.



ج- در علم حقوق جمع سند است وآن نوشته اى است كه در مقام دعوى يا دفاع و براى اثبات چيزى قا بل تمسك واستفاده در اصطلاحات ذيل بكار رفت است:



 



اسناد پرداختى



اسنادى كه بموجب آ نها بايد پردا خت بعمل آيد مانند سفته بعهدهء يك تجارتخانه 0 در مقا بل اسناد دريافتى استعمال ميشود كه بموجب آنها بايد پولى دريافت شود مانند سفته بنفع يك تجارتخانه.



 



اسناد تجارتى  Effets de commerce              



اسنادى هستندكه براى پرداخت وجه در راس موعد نز ديك يا درمدت معين محدود وكوتاه بكار مى روند كه مهمترين اقسام آنها برات و سفته و چك است وازهمين قبيل است اسناد در وجه حامل و  Warrant                                   



 



اسناد ثبت احوال



دفاترى كه در جداول آن وقايع چهار  گا نه (فوت و ولادت و ازدواج و طلاق و رجوع و بذل مدت )در ادارات ثبت احوال درج ميشود و اوراق و دفترچه- هاى شناسنامه و المثنى 0



 



اسناد در وجه حامل  Titres au porteur                   



 (قا نون تجارت )اسنادى كه بنام شخص مين نبوده وبدارنده يا شخصى كه دارنده حواله كند قابل پرداخت است مانند سهم بى اسم و جك در وجه حامل 0



 



اسناد دريا فتى



رك . اسناد پرداختى



 



اسناد ذمه مطلق



اسنادى كه در عرف كنونى بآنها سند ذمه اى رسمى گفته ميشود در مقا بل اسناد ديوني كه در آنها وثيقه پيش بينى شده



(خواه رهن باشد خواه معامله با حق استردادما نند بيع شرط) واسناد معاملات قطعى منقول و غير منقول بكار ميرود.



 



اسناد رسمى



اسنادى كه در اداره ثبت اسناد و املاك يا دفاتر اسناد رسمى يا نزد سايرماموران رسمى در حدود صلاحيت آنان و برابر مقررات قانونى تنظيم شده باشد (ماده 1287 قا نون مدني )



 



اسناد سجلى



رك. سند سجلى



 



اسناد قابل معامله   Titres negociables



(حقوق تجارت )اسنادى است كه امضاء كننده آن تعهد تسليم مالى( نقد- جنس) را مى كند مانند اسناد تجارتى و اوراق



بهادار( سهام شركتها و اوراق قرضه)



 



اشاعه



 ( مدنى- فقه )اجتماح حقوق چفد نفر برمال معين) خواه مال موجود درخارج باشدخواه درذمه باشد (خو اه بطور ارادىباشد مانند شركت اختيارى (ماده 572 ق- م )يا قهرى مانند اجتماع حقوق چند وارث برتركه 0 مال مورد اشاعه را مال مشاع گويند. اشاعه در مقا بل افر از بكارمي رود ومشاع درمقابل مفروز



 * شركت اعم از اشاعه است زيرا در مورد شركت تجارى اشاعه وحبود ندارد با اينكه شركت وجود دارد. در فقه هم



در مورد زمين هاى خر اجى (رك 0 ارض خراج )شركت وجود دارد ولى اشاعه وجود ندارد وزمينهاى مذكورقا بل ا فر از وتقسيم نيست 0



 



اشتباه



تصور خلاف واقعى است ازچيزى( مادى يا معنوى)



 



اشتباه حكمى



بهريك از دومورد ذيل گفته مى شود:



ا لف- تصوروجود قا نو ني كه اساسا وجود ندارد.



ب- تفسير نادرست ازيك قانون بتصور اينكه آن تفسير درست است .



مثال اول- هبهء مريض به پزشك بتصور تجويزقا نون وحال اينكه درقا نون فر ا نسه چنين قانوني نيست 0



مثال دوم- ارتكاب تفسير موسع درقوا نين مسئوليت 0



(فقه )ترديد در اينكه حكم قانون در مورد عملى يا چيزى چگونه است و غالبآ آنرا شبهة حكميه نامند. ( رك 0 استصحاب حكمي)



 



اشتباه در تنظيم اسناد



رك. اشكال در تنظيم اسناد



 



اشتباه در سبب معامله



 ( مدنى )بيع سبب تملك مبيع وثمن است، وصيت تمليكى سبب تملك موصى به است و هكذا .حال اگر ورث با موصي له بر تقسيم مال مشاعى بتراضي افرازكنند وبعد معلوم شودكه وصيت باطل بود 0 و موصى له بهره از آن مال نداشته است تر اضى برافرازهم باطل است زيرا ورثه در فاسد بودن سبب تملك( يعنى وصيت) و صحيح بودن آن در اشتباه بوده اند. اين اشتباه در سبب است 0



 



اشتباه در شخص طرف عقد



( مدنى- فقه) بهريك از دوصورت ذيل گفته مى شود:



الف- اشتباه در خود طرف عقد مثل اينكه واهب، مال خودرا به حسن هبه كند بتصور آنكه او منوچهر است.



ب- اشتباه درمشخصات طرف عقد مانند اينكه موجرخانه را به كسى اجاره بدهد بتصور اينكه او مجرد است و بعد معلوم شودكه او متاهل است. (ماده 201 ق- م)



 



اشتباه در صورت عرفيه موضوع معامله



(فقه) اگر مورد معامله عين معين باشد و عرفا مخالف با آنچه كه در قصد عاقد خطوركرده است ازكار درآيد( بعلت اشتباه در تصور) آن اشتباه را اشتباه در صورت عرفيه موضوع معامله گويند واين اشتباه عقد را باطل مى كند مثل اينكه كسى اشتباهأ كفش زنانه را بجاى كفش مردانه بخرد چه عرفا كفش مردانه و زنا نه دو ماهيت متغاير محسوب ميشو ند 0 اصطلاح بالا در مقابل اشتباه در عوارض موضوع معلمله بكار رفت است.



 



اشتباه درعو ارض موضوع معامله



(فقه) هرگاه مورد معامله كه عين معين است همان چيزى باشدكه در قصد انشاء عاقدخطوركرده است ولى در صفات و عوارض موضوع معامله اشتباه شده باشد اين اشتباه را اشتباه در عوارض موضوع معامله نامند مانند اينكه قالى كرمانى بخرد و بعد معلوم شودكه قالى خراساني است قا لى چه خراسا نى باشد وچه كرما ني موضوع و طبيعت واحدى است وصف خر اسا نى بودن غير ازوصف كرما نى بودن است 0



 



اشتباه در غرض



( مدني) هرگاه عاقد در غرض از عقد اشتباه كند آنر ا اشتباه در غرض نامندكه گاهى موجب بطلان عقد هم ميشود چنا نكه مديون بدائن اظهاركندكه قدرت اداء تمام دين را ندارد و دائن باعتماد صحت قول اودين را صلح باقل نمايد ودرواقع اظهار بدهكار دروغ باشد. غرض دائن درعقد صلح مذكورارفاق به بدهكارتنگدست بوده است و حال اينكه او در اين غرض براشتباه بوده است 0



 



 



اشتباه در موضوع عقد



( مدنى- فقه)اشتباهى است راجع به خود موضوع معامله مثلا بايع كتاب را بجاى دفتر مى فر وشد( ما ده 200 ق م) خود موضوع معامله در ماده 200 ق- م كه از قانون مدنى فرانسه گرفته شده مورد تفسيرهاى مختلف بين حقوقدانان فرا نسوى قرارگرفته است 0



 



اشتباه در نوع عقد



(مدني- فقه)وآن در موردى است كه يكطرف عقد، عقد معيني را در نظر داشته باشد و طرف او عقد ديگر را مثل اينكه شخصى ماله را بديگرى هبه كند و طرف بتصور اينكه او صلح كرده است اظهار قبول نمايد (ماده 194 ق- م)



 



اشتباه موضوعى



(مدنى- فقه) اشتباه در موضوعات (در مقا بل احكام قا نو نى )راگويند مثل اينكه كسى قالى مى خرد بتصورآنكه عتيقه است و بعد خلاف آن ظاهر ميشود (رك . شبهه موضوعى )



 



اشتراك



الف- بمعني آبو نمان است( رك. آبونمان)  حق استفاده از برق مشمول فقره چهار ماده 739 دادرسى مدنى است.



ب- عبارت است از عنوان كلمه اى كه داراى معنى كلى است( ما نند ا نسان) يا كلمه اى كه داراى دويا چند معني است مانند( باز) و (مهر) رك . مشترك



 



 (وجه ) اشتر اك



رك .آبونمان



 



اشغال



(بين ا لملل عمومى) ورود قو اى يك كشور دركشورديگر بصورت هجوم ودفع سلطه كشور مورد تهاجم و استقرار سلطه خود در آن.



 



اشكال در تنظيم اسناد



هر گاه درحين تنظيم سنديكه (ا ز نظر تنظيم پا يان نيا فته) ا زحيث تطبيق كيفيت و خصو صيت سند با مواد مقررات مشكلى پيش آيدآن را اشكال در تنظيم اسناد( دراصطلاحات ثبتى) مى نامند واگر پس از پايان تنظيم سند مواجه با اشتباه در تطبيق كيفيت و خصوصيات آن با مقررات شو ند اين وضع را اشتباه در تنظيم اسناد مى نامند. (ماده 25 مكرر قا نون ثبت)



 



اشل



مرادف پايه در حقوق ادارى است. رك. پايه



 



اصالت



بفتح اول 0 كسرحرف اول از اغلاط است در لغت مصدر اصل (بروزن شرف بفتح اول و ضم ثانى) بمعنى اصيل بودن است و اصيل آن است كه براى او اصلي باشد واصل بمعنى ريشه و پايه است و اصالت بمعنى ثبات نيز هست. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



اصالة الصحة در افعال



(مدني- فقه) مقصود از افعال افعال حقوقى است كه بصورت عقد و يا ايقاع نباشد مانند فعل شهادت دادن و اقرار كردن و اعلام تغيير اقامتگاه. اصل مذكو ر ا زمجموع مو ا د 110 آئين دا درسى مدنى و بند چهارم ماده 1313 ق- م استخر اج و استنباط ميشود.



 



اصا لة ا لحظر



( فقه) حظر از حيث وزن و معنى مانند منع است پى اصاله الحظر بمعنى اصل ممنوعيت است يا اصل تحريم. فقهاء مكتب اخبارى عقيده دارند نسبت باشياء موجود درطبيعت انسان حق دخل وتصرف ندارد مگر باذن شارع يعنى جواز دخل و تصرف محتاج بدليل است نه امساك از دخل وتعرف . درمقا بل اصا لة الاباحه استعمال ميشودكه عقيده فقهاء مكتب اصولى است (رك.اصا لة الاباحه)



 



اصا لة الحقيقة



رك . حقيقت (اصل حقيقت)



 



 



 



اصا لة الحل



(فقه )اصل در اشياء حلال بودن است نه حر ام بودن 0 مرادف با اصطلاح اصالة الأباحه است( رك 0 اصا لة الاباحه)



 



اصا لة ا للزوم



( مدنى) هرعقدى كه واقع شود نسبت به طرفين لازم الاتباع است ونمى توان آنرا برهم زد مگر بحكم قانون ويا ازطريق قرار دادن حق خيار در متن عقد و يا اقا له( ماده 219 قا نون مدنى) اصالة- اللزوم مخصوص عقود است .



 



اصل



( فقه )در معاني ذيل بكار مى رود:



الف- مدرك قانوني چيزى اعم ازآيه يا حديث يا اجماع يا عقل در همين معنى است كه گفته ا ند: اجتهاد عبارت است از ردفرع به اصل 0



ب- قاعده



ج- بمعنى مدرك از نص حديث- در همين معنى در عبارت حديث: " علينا ا لقاءالاصول و عليكم ا لتفريع " بكار رفته است.



د- كتابى كه جامع مقدارى خبر( فقره ج) باشد. در علم رجال وقتى كه گفته ميشود " له اصل " همين معنى را درنظر



مى گيرند.



ه- بمعنى استصحاب.



و- بمعنى دستورالعمل شارع نسبت به افراد درحالات شك و ترديد بدون اينكه دردستورمز بورجهت كشف ا زو ا قع ملحوظ باشد. اصل به اين معني  در مقابل ظاهر و دليل و اماره بكار مى رود (رك 0 اماره ) چنا نكه گفت اند: اصل موقعى حجت است كه دليل نباشد (الاصل دليل حيث لا دليل )اصل باين معنى را درحقوق جديد فرض قانونى گويند و در فقه آنرا اصل عملى هم مى گويند 0



ز- مرادف مقيس عليه( رك. مقيس عليه) ( حقوق جديد )در حقوق جديد قواعد وسيع حقوقى را اصل مى گويند و آنرا ترجمه لغت Principe قرار ميدهند 0 ماده 357 آئين دادرسي مدنى يك اصل عملى Fiction است ولى مدلول ماده 35 ق- م اصل عملى نيست بلكه اماره Presomption ا ست. رك 0 ظاهر



 



اصل اباحه



رك. مباح



 



اصل آزادى اراده



رك .استقلال اراده



 



اصل آزادى درياها



رك. آز ا دى درياها



 



اصل استغراقى بودن عام



رك . عام استغراقى



 



اصل استقلال اراده



رك. استقلال اراده



 



اصل اسقاط حقوق



هركسى ميتو ا ند هرحقى راكه دارداسقاط كند جزآنچه راكه قا نون منع كرده است ( ماده 959 ق- م )براساس همين ما ده معاملات سفهى باطل است.



 



اصل امضائى بودن احكام معاملات



(فقه )شارع اسلام ما نند هر قا نونگذارى درمورد مقررات راجع به عقود وايقا عات در مقام ابداع و تاسيس مقررات جديد وبى سابقه نبوده بلكه على القاعده همان مقررات موجود در عرفها و عادات را تاييد و امضاءكرده است از اين معنى به اصل امضائى بودن احكام معاملات يا اصل امضائى بودن معاملات تعبير شده است .



 



اصل انتقال حقوق



هرحقى قابل انتقال بغير است جزآنچه كه قانون آنرا غير قابل انتقال بداند اين اصل از فروع اصل آزادى اراده است.



 



 



 



اصل انفصال قوى



(حقوق اساسي) براى حسن جريان امور دولتى قدرت عمومى را بسه قسمت تقسيم كر ده ا ند: قوهء مقننه- قوه مجريه- قوه قضا ئيه. اين اصل كه توسط تئوريسين هاى با خترى عرضه شده و مدتها ايده آل بوده در عمل كم و بيش كليت خود را از دست داده ومستثنيات قا بل ملاحظه برآن وارد شده است (اصل 27 متمم قانون اساسى ايران)



 



اصل برائت



( فقه- دادرسى مد نى) هر امرى كه توجه آن به شخص، مستلزم نوعى زحمت يا زيان يا سلب آزادى ويا ايجاد مضيقه باشد در صورتيكه توجه آن بشخص، محل ترديد باشد بايد آن شخص را از آن كلفت وزحمت مبرى نمود زيرا بدون دليل قاطع، تحميل كلفت و زحمت به اشخاص روا نيست. از اين معنى به اصل برائت تعبير ميشود(بطور مخفف آنرا برا ئت گويند) رك. اصا لة البرائة



 



اصل تدافعى بودن استنطاق



( دادرسى كيفرى)طريقه اى كه بمو جب آن متهم مجازيا مكلف بداشتن وكيل مدافع يا مشاور درمرحله بازپرسي باشد.



 



 اصل تسليط



( فقه )از مفاد قاعد: مستخرج ازحديث نبوى " الناس مسلطون على اموالهم " تعبيرباصل تسليط و قاعده تسليط ميشود.



اين اصل و مدلول حديث فوق ضمن ماده 30 قانون مدني گنجانده شده است 0



 



اصل تعويض



(بين ا لملل عمومى )را بطه اى است بين دو دولت متجاوزكه يكى از آنهاكه در صدد توسعه ارضي يا اقتصادى در خاك كشور ديگر برمى آيد بايد در مقابل و در عوض موافقت كندكه دولت معظم ديگرى در خاك كشو رديگر( ا زكشو رهاى كوچك و ضعيف) اقدامى مشا به اقدام او كند و مانع اقدام او نباشد.



 



اصل تفسيرى بودن قا نون



( مدني)هرگاه درخصوص قا نون معينى (مانند ماد ه387 قانون مدنى راجع به ضمان تلف مبيع قبل از قبض) ترديد حاصل شودكه آن قانون جزء قوانين مفسر اراده افراد است( رك. قانون مفسر اراده)يا قانون امرى است آن قا نون را بايد از نوع قوا نين مفسراراده دانست و توافق افراد در جهت عكس آن نافذ است پى شرط اسقاط ضمان مذكوردر ماده 387 قانون مدنى نافذ است.



 



اصل تفكيك قوى



مرادف اصل انفصال قوى است( رك.  اصل انفصال قوى)



 



اصل تقصير



(مدنى)اين اصطلاح درمقا بل اصطلاح اروپائي Theorie de faute نهاده شده است و مقصود اين است كه مسئوليت مد ني برمبناىFaute( يعنى تخطى عمدى ويابي احتياطى وغفلت)نهاده شده است.ودر غير اينصورت كسى مسئول نيست 0 درقا نون مدني ايران مبناى مسئوليت مدني صرفأ انتساب اضرار بفاعل فعل ضرري است خواه عمديا بي احتياطى و غفلت ازاو سر زده باشد خواه نه و دليل قابل ملاحظه اى نيست كه لايحه مسئوليت مدني 1339 اين مبنى را تغيير داده باشد و بمصلحت جامعه هم نيست كه چنين تغييرى بدهد.



 



اصل حاكميت اراده



رك. استقلال اراده



 



اصل حا كميت قانون



(حقوق اساسى) اداره امور عمومى( رك . امور عمومى )و صدور هر دستور و هر اقدام ازمر اجع دولتى بايد مستندبقا نون و مقررات باشد (اصل نهم متمم قانون اساسى)



 



اصل حر يت اراده



رك. استقلال اراده



 



 اصل حقيقت



رك 0 حقيقت( اصل حقيقت)



 



اصل حكمى



 ( فقه) اصلى كه درمقام شك درحكم قا نوني مطلبى جارى ميگردد مثلا اگركسى باشد كه حالات دماغى اوطورى است كه الحاق او برشيد و سفيه محل ترديد باشد و عقد بيعى واقع ساخته و تكليف آن عقد ازحيث نفوذ و عدم حاجت به تنفيذ ولى ويا عدم نفوذ و حاجت به تنفيذ ولى محل ترديد باشد اصلى كه در حكم قانوني چنين بيعى ميتوان جارى ساخت اصالة الصحة در عقود( ماده 223 قانون مدني) است 0 در مقابل اصل موضوعى استعمال ميشود كه در مقام شك در موضوع بكار مى رود وبا اجراءآن نوبه به اصل حكمى نميرسد چنانكه درمثال بالابا اجراء اصل مستفاد از ماده 1210 قا نون مدني( اگرآنر ا اصل بدانيم) تكليف قضيه روشن شده و شخصى مذكورملحق به رشيد است و بنا بر اين معاملات او نافذ است 0



 



اصل حكومت قانون



(حقوق اساسى) افر اد مردم ازهرحيث مصون ازتعرض مى باشند و متعرض احدى نميتوان شدمگر بحكم و ترتيبى كه قوا نين مملكت معين مى كند( اصل نهم متمم قا نون اساسي) مطلب بالا را اصطلاحأ اصل حكومت قا نون گويند 0



 



اصل حكومت محلى قانون



رك. قلمرو قا نون در مكان



 



اصل حليت



( فقه)مرادف اصا له الاباحه است (رك .اصاله الاباحه)



 



اصل سند



(دادرسى مدني)در مقابل رونوشت سند استعمال مى شود (سرفصل ماده 309 دادرسى مدنى )



 



اصل شخصى بودن قانون



 (بين الملل خصوصي) نسبت به بيگانه مقيم خارجه على الاصول قوانين كشور متبوع  او جارى است مگردرموارد استثنا ئي كه قانون محلى در حق او اجراءميشود 0 قانون ما از اين اصل پيروى نميكند



 



اصل شخصى بودن مجازات  



(جزا) اصلى است كه بموجب آن بايدجز ا مناسب با وضع مجرم باشد وباين ترتيب درمورديك جرم كه چند نفرمجرم هريك جداگا نه آ نرا مرتكب شده ا ند ترتيب بكار بردن مجازات فرق ميكند زيرا هدف از دادن حق ا انتقام نيست بلكه علاج مجرم است پى بايد متناسب با وضع مجرم باشد 0



 



اصل صحت



 (مدني) بموجب اين اصل در عقود و ايقاعات فرض قانون برصحت آنها است مدعى فساد بايد دليل بر فساد اقامه كند اصل صحت درمعلملات( كه اخص ازعقوداست زيرا معامله شامل نكاح نميشود) درماده 223 قا نون مدنى پيش بينى شده ولي ملاك آن شامل همه عقود و ايقاعات است از اين معنى تعبير به اصالة الصحه هم ميشود. (رك. اصا لة ا لصحة)



 



اصل صلاحيت ادارى رئيس حكومت



( فقه) درقسمت امور ادارى و سازما نى كه تقريبآ قا نون( رك . قا نون) وجود ندارد رئيس حكومت اسلام بموجب اختيارات تامى كه دارد ميتواند هر نوع مقررات ادارى و سازما ني و تقسيمات كشورى و غيركشورى و مقررات استخدامى وضع كند با توجه باينكه اين مقررات براى رئيس حكومت بعدى لازم الاتباع نيست و جنبه ابدي ودائمى نمى توا ند داشته باشد. دراين اصل قوه قا نو نگذارى بسياروسيع رئيس حكومت اسلامى ملاحظه ميشود و ما براى نشان دادنماين معنى درتاليفات خود ازآن تعبير به اصل صلاحيت ادارى رئيس حكومت نموده ايم.



 



اصل طريقيت



رك . طريقيت



 



اصل عدم



( فقه- آئين دادرسى مدنى) در محيط زندگى ما هرموجودى مسبوق به عدم است بنا بر اين اگر دراصل وجود( يا درتاريخ وجودموجودى) چيزى تر ديد د ا شته با شيم بنا را برعدم آن ميگذاريم تا خلاف آن ثابت شود و اين را استصحاب عدم هم مى نا مند مثلاشخصى كه با ديگري قراردادى دارد عليه او دعوى طرح ميكند كه از قرارداد تخلف ورزيده و در نتيجه بمن خسارت واردكرده است اثبات عدم اجراء قرارداد بعهده مدعى نيست زيرا اجراء قرارداد، مسبوق بعدم است و اصل عدم اجراء قرارداد جارى است وادعاء مدعى مستظهر باين اصل است، برعهده مدعىعليه است كه ثا بت كند قرارداد را اجراء نموده است 0 بعضي آنرا قاعده عدم نا ميده ا ند.  (رك. استصحاب تاخر حادث )



 



اصل عدم تاثيرقا نون در خارج كشور



رك 0 قلمرو قا نون درمكان



 



اص عدم تبرع



(مد نى- فقه )هركس ما لى بديگري ميدهد ظاهر در عدم تبرع است و حق استرداد رادارد( ماده 265 ق- م) زيراغالبأ به عنوان احسان و مجانى كسى بديگرى چيزى نميدهد همين غلبه منشاء اماره مذكور است.



 



اصل عدم تخصيص



(فقه) تخصيص يعنى از شمول قانون عام كاستن، وآنر ا به قسمتى ازمصاديق عام، محدود كردن. گاه نتيجه تفسيريك قا نون، تخصيص آن است يعنى مفسرآنرا طوري و تفسير ميكند كه قانون از عموم ساقط ميشود و حال اينكه در همان مورد تفسيرديگرميسر است كه موجب تخصيص قانوني كه تفسير شده است نميباشد در اينصورت اگرترديد حاعل شودكه كدام تفسير ترجيح دارد بايد تفسير اخيررا ترجيح دادزيرا تخصيص، دليل قاطع لازم دارد. از اين معني به اصل عدم تخصيص تعبير شده است 0 مثلا بنا بماد: 1306 ق- م عقدى كه موضوع آن بيش از پانصد ريال باشد قابل اثبات بشهادت نيست. از طرف ديگرتبصره يك قانون مالك و مستاجر 1339 فرض وجودعقد اجاره اى را مييكندكه بدون سند عادى و رسمى و بصرف تراضي واقع شده است، وپاره اى را نظر اين است كه اين اجاره جز بشهادت قا بل اثبات نيست هرچندكه مال الاجاره بيش از پانصد ريال باشد درنتيجه تبصره مزبور بطور ضمني مخصص ماده 1306 ق- م است. و حال اينكه راه منحصر اثبات وجود عقد اجاره مزبور شهادت نيست بلكه اقرار و قرائن قضائى هم ميتواند آنرا اثبات كند و باين ترتيب دليل قاطعى برتخصيص ماده1306 ق – م نيست.



 



اصل عدم حادث



مرادف اصل عدم است( رك. اصل عدم)



 



اصل عدم عطف قانون بگذشته



قلمرويك قانون از نظر زمان محدود است به تاريخ انتشار و نسخ، و نفوذى نسبت بازمنه ماقبل انتشار ندارد مگر اينكه بطور استثناء آنهم باتصريح قانون صورت گيرد اين معنى را اصل عدم عطف قانون بگذشته گويند.



 



اصل عدم نسخ



رك . نسخ



 



اصل عدم ولايت افراد بريكديگر



(فقه) بموجب اين اصل، هيچ كس بر ديگرى تسلطى ندارد مگر در حدودىكه قانون معين ميكند. روهمين اصل مقررات مر بوط بولايت برمحجورين در صورت شك دروسعت و ضيق مدلول آنها تفسير مضيق ميشود و روى همين اصل هرگاه در فوريت و عدم فوريت يك خيار ترديد شود اصل اين است كه فورى باشد 0



 



 اصل علنى بودن محاكم



بموجب اين اصل در موقع محاكمه (دردادگاه)بايدجلسه دادگاه علني با شد و ورود وخروج افراد به جلسه دادگاه آزاد بوده باشد و ازآن ممانعت بعمل نيايد و ورود موكول باذن دادرس نباشد. (مادهء136 آئين دادرسى مدنى و غيره) * تكليف علنى بودن دادگاه درفقه اسلام ليست ولى اخلاقأ بطوراكيد توصيه شده است كه جلسات دادگاه علنى باشدوحاجب و دربان نباشد و دا نشمندان براي مشاوره دعوت شوند 0



 



اصل عملى



آ نچه را كه درحقوق اروپا ئى فرض قا نو نى Fiction ناميده اند فقهاء اصل عملى مينامند. رك. اصل



 



اصل غير امرى بودن قانون



( مدني- آئين دادرسي مدنى وكيفري - حقوق ادارى) هرگاه در آمره بودن و غيرآمره بودن قا نون ترديد حاصل شود



مجرى آن قانون بايد آنرا قانون غير امرى تلقى كند تا خلاف آن اثبات شود 0 (رك 0 قانون امرى )



 



اصل فريضه



( فقه- قانون مدني) هرگاه چند فرض ازفروض ششگا نه ارث (ماده 895 قانون مدني) جمع شو ند (يعنى درخصوص واقعه فوت شخص معين با لحاظ ورثه اى كه ازاو باقى مانده اند) عدد مخرج مشترك كسور فروض ارث را اصل فريضه گويند مانند اينكه ورث پدر و مادر و دودختر باشند كه بهريك از پدر و مادر سدس وبه دود ختر دوسوم تركه مى رسدكه مخرج مشترك، عدد شش است و عدد شش رااصل فريضه گويند. اصل فريضه گاهى مساوى فروض است و گاهى كمتروگاهي بيشتركه بالنتيجه مساله عول و تعصيب را بوجود مى آورد ( رك. عول و تعصيب)



 



اصل قانونى بودن جرم



(حقوق جزا)يعنى جرم بودن يك عمل بسته باين است كه قانون آن عمل را جرم بشناسد (مادهء دوم قا نون مجازات عمومى )



 



اصل قانونى بولق مجازات



( حقوق جزا )مجازاتها را قانون بايد پيش بينى كند وهيچ هجرم را نميتوان به مجازاتي كه در قانون پيش بينى نشده است محكوم نمود.



 



اصل لاضرر



رك . لاضرر



 



اصل لزوم



( مدني- فقه) چون غالب عقوديكه بين افراد يك جامعه واقع ميشود عقود لازم هستند (نه عقود جائز) و مدار زندگى بر عقو دلازم ا ست بنابراين ازاين غلبه اتخاذ اصل كرده اند وگفته اند: هرعقدى نسبت بمتعاقدين و قائم مقام آنان لازم الاتباع است( يعنى قابل فسخ و انحلال نيست) مگر درخصوص مواردى كه قا نون تصريح كرده باشد( ماده 219 قانون مدني) و مقصود از عبارت (اصا لة اللزوم درعقود) هم همين معنى است.



 



اصل مثبت



(فقه) اصل عملى (رك. اصل عملي) فقط درحدود مدلول خود حجت است نه نسبت به لوازم عادى و عقلى خود مثال: پدري در تاريخ اول اسفند فوت مى كند و پسر او درتاريخ سي ام بهمن ناپديد شده ودر روز سوم اسفند جسد بيجانش پيدا ميشود اين فرزند از پدرارث نمى برد مگر اينكه استصحاب حيات پسر( كه يك اصل عملى است) تا روز سوم اسفند دو مطلب ذيل را تاييد كند:



الف- ادامه حيات پسر تا روز سوم اسفند. البته اين نتيجه مستقيم جريان استصحاب است.



ب- تاخر فوت پسر ازفوت پدر (كه  نتيجه آن ارث بر دن پسر ا زپدراست) صفت تاخر از لو ازم عقلى جريان اين استصحاب است و اصل استصحاب نميتواند اين صفت را اثبات كند. دانشمندان اخير عقيده دارندكه اصل عملى نميتوا ند مثبت لوازم عقلي باشديعنى اصل مثبت حجت نيست. بهمين جهت عقيده دارندكه در مثال بالا پسر از پدر ارث نمى برد.



 * از پاره اى از مواد قانو ني حقوق فعلى ايران( ما نند ماده 873 و ماده 17 10 ق- م) معلوم ميشودكه اصل مثبت حجت است. اظهار اين نظركه اصل مثبت حجت نيست از عصرآقا باقربهبهاني فقيه معروف پديد آمده است و فقهاء در آن اختلاف نظر دارند 0



 



اصل محدود بودن عقود



(فقه) اكثريت قريب باتفاق فقهاء ايجاب و قبول لفظى را شرط تحقق عقدميدانند و با توجه باين معنى مى گويند عقودمحدود بعقودموجود درزمان شارع است وقوا نين شرعي كه شرض عقود شده اند عقود معين در زمان شارع را منظور نموده ماند. در مقابل عقد باين معني معاوضه را قرار ميدهندكه عبارت است از توافقهائى كه بحسب عرف وعادت منشاء اثر است و ايجاب و قبول لفظى شرط تحقق آنها نيست ومى گويند معاوضات محدود بتعداد معين نيستند.



 



اصل محلى بوون تنظيم اسناد



(بين الملل خصوصي )سندى كه تنظيم ميشود از حيث تشريفات معاملات تابع قوانين محل تنظيم سنداست وربطى بتا بعيت هيچيك از طرفين معامله ندارد( ماده 969 قا نون مدني)



 



اصل محلى بودن قانون



( بين الملل خصوصي) نسبت به بيگانه مقيم كثمور خارجه على الاصول مقر رات كشور خارجه مورد اقامت او بكار ميرود ( يعني قانون محلى) و اجراء قانون كشور متبوع اودرحق وى جنبه استثنائى دارد (ماده پنجم قانون مدني)



 



اصل مساوات



رك 0 مسا و ات



 



اصل مصو نيت پارلما نى Immunite parlementaire



امتيازى است براى نماينده مجلسين از حيث حفط آزادى او در ا نجام وظيفه كه بصورت حمايت او از تعقيب در دعاوى طرح شده عليه او درمى آيد.



 



اصل موضوعى



رك 0 اصل حكمى



 



اصل نسبى بودن امارات قانونى



(آئين دادرسى مدني )در هر اماره اى كه نسبي يامطلق بو دن آن محل تر ديد باشد با يد آنرا امارهء نسبى تلقى نمود تا اخلاف آن اثبات شود.



 



اصل نكاح و طدق



( دادرسى مدني) يعنى اختلاف در وجود و عدم علقه زوجيت بنابر اين اگر نكاح مسلم باشدو طلاق رجعى هم واقع شود و لى در اينكه رجوع زوج با شرائط قا نو نى صورت گرفته است يا نه بين طرفين اختلاف افتد اين اختلاف مآلا مربوط بوجود وعدم را بطه وعلقه زوجيت است و دعوى راجع به اصل نكاح خواهد بود 0 اما اختلاف در اينكه نكاح دائم بوده يا منقطع اختلاف در اصل نكاح نيست.



 



اصول



( فقه) الف- بمعنى قواعد كليه اعتقادى (ايده ئولژيك) اسلام است . ما بقى مقررات قانونى و اخلاقى را فروع مى گفتند ب- علم اصول فقه كه از قواعد كليه راجع بطرز استنباط و اجتهاد در مسائل قانونى بحث مى كند 0



ج- جمع اصل، بمعنى رساله اى كه در آن احاديث روايت شده ازيكى ازامامان شيعه مدون شده است . ودرهمين اصطلاح گفته شده است اصول اربعماة)اصول چهارصدگا نه) وآنها چهارصد رسا له بود كه اصحاب امامان شيعه) ع (از روايات آنان مدون ساخته بودند و كتاب كافى كليني دانشمند بزرگ ايرانى از مجموع آن كتا بها) اكثر آن كتابها) فراهم گرديده است0



د- در مدني و فقه درباب ارث پدر و مادر و جد و جده( هرقدر كه بالا رود ) يا قرابت عمودى صعودى را گويند. در مقابل فروع( يافصول) كه اولاد و اولاد اولاد (هرقدر كه پائين رود) را گويند كه قرابت عمودى نزولى است و در برابر حواشى كه برادر و خواهر و اولاد آنها و عمو و عمه و دائى وخاله و اولاد آنها را گويند كه اسم ديگر آن قرابت اطراف است.



 



اصول اربعماة



رك 0 اصول



 



اصول تعليقى تعبدى



( فقه)اين اصول دوگروهند: الف- اصول عمليه( رك 0 اصول عمليه )



ب- اصول تعبدى ناظر بواقع مانند شهادت و اقرار و اصالة الصحة 0 مجموع اين دو قسم را اصول فقاهى هم ناميده اند و علت اينكه بآنها تعليقى گفته اند اين است كه حجيت آنها معلق برفقدان دليل اجتهادى است. (رك . دليل اجتهادى)



 



اصول عقلى



( فقه)اصو لى ر ا گويندكه د اراي مشخصات ذيل باشد:



الف- در قلمرو شك باشد نه ظن ويقين.



ب- ضا بطه اى راقا نون براي شك مذكور معين كرده باشد. اين ضابطه را اصل عقلى و اصل عملى نامند در فقه اصول عقليه عبارتند ازاصل برائت- اصل استصحاب- اصل تخيير- اصل اشتغال. دواصل نخست درماده ـ 356- 357 آئين دادرسى آورده شده است.



 



اصول عمليه



( فقه )اصولى كه خط مشى و شيوه عمل كسى را كه دچار ترديد شد. معين كند يعني بر ا ئت- استصحاب- تخيير- اشتغال. رك 0 اصول عقلى



 



اصول فقاهى



( فقه)شامل اصول تعبدى ناظر بواقع (مانند استصحاب از نظرعده اى) واصول عمليه كه هيچ بواقع نظرى ندارند( مانند اصل تخيير) مى با شند. بعضي اصول فقا هى ر ا مترادف با اصول عمليه مى دانند.



 



اصول فقه



( فقه) علمى است كه قو اعد وا بزاراستنباط را مورد بحث قرار ميدهد اين علم نخست در دامن علم كلام پرورش يافت و سپس از آن جدا شد و چون جنبهء تجريد( و دور بودن ازجزئيات عمل قضاء) آن ما نند اكثر علوم قديم و شايد هم براثر حشرو نشر با فلسفه يو نان فراوان است امروزه بصورت غير مفيدى درآمده ا ست 0 درعصر ما از ابزار استنباط در رشته اى بنام (مقدمه عمومى علم حقوق) بشيوه اى كه منطبق بر عمل و واقعيات زندگى قضائي است بحث ميشود كه هم دشوارتر است و هم آموز نده ترمعذلك بعنو ان مطا لعه تاريخ حقوق ميتوان در علم اصول سيرى كرد.



 



اصول لفظى



(فقه)قواعد مستفاد ازاستقراء محاورات اقوام و ملل كه در فن اجتهاد و استنباط (تفسير قا نون)بكارآيد. درمقا بل اصول عقلى بكار مى رود (رك. اصول عقلى ) يكى از اصول لفظى اصالة الحقيقه است. ( رك . حقيقت)



 



اصول محاكمات



بمعنى آئين دادرسي است. رك. آئين دادرسى.



 



اصول محاكمات جزا



مر ادف آئين دادرسي كيفرى است( رك. آئين دادرسى كيفرى) ماده يك قا نون آئين دادرسي كيفرى .



 



اصول محاكمات حقوقى



مر ادف آئين دادرسى مدني است 0 (رك 0 آئين دادرسى مدنى)



 



اصول محاكمات قديم



قانون اصول محاكمات حقوقى مصوب 19 ذيقعده 1329 قمرى راگويند كه فعلا مبحث اجراء احكام آن با اصلاحات مكرر كه در آن شده مورد عمل است و مابقى منسوخ است.



 



اصيل



(مدنى- فقه )الف- طرف عاقد فضولى ( در عقد فضولى (را اصيل گويند) ماده 252 ق- م ) اين اصطلاح در مقابل عاقد فضولى و فضولى استعمال ميشود.



ب- موكل را نسبت بوكيل اصيل گويند.



 



اضافه حقوق



(حقوق ادارى) درنتيجه سو ا بق خدمت و بدون تغيير شغل ومقام (بر خلاف ترفيع) حقوق بيشترى كه به مستخدم دولت داده ميشود اضافه حقوق ناميده ميشود.



 



ا ضرار



رك 0 ضرر



 



 



اضطرار



( فقه- مدني) حا لتى است كه درآن تهديد وجود ندارد ولى اوضاع و احوال بر اى انجام يك عمل طورى است كه انسان باوجود عدم رضايت و تمايل به آن كار، بسا بقه آن اوضاع و احوال آن كار را عليرغم ميل باطنى خود ولى ازروى قصد و رضاى خاصى (كه آنرا درحقوق مدني رضاى معاملى مى نامند )آن معامله يا آن كار را انجام ميدهد و اين مقدار ازرضا حداقل رضائى است كه وجود آن شرط نفوذ عقد است. رضاى كامل را در فقه(طيب نفس) گويند (ماده 206 قا نون مدني) اضطرارما نع صحت معامله نميشود. در فقه، اضطر ار موجب زوال منع قا نونى است يعنى منعى كه بمنظور رعايت مصالح خاصي مقرر شده در صورتيكه مصلحت  مربوط بمورداضطرار اقوى باشد.



 



اطاق Chambre



در لغت قسمتى از خانه كه داراى چند آشيانه است هرآشيا نه را اطاق گويند. و بمعنى ساحت خانه و مكان وسيع كه دسته زيادى در آن توا نند گرد آيند (غرفه) در اصطلاح بمعاني ذيل اطلاق شده است:



الف- مكان وسيع كه در آن هيات هاى منظمي تشكيل جلسه دهند( مانند اطاق هيات عمومى ديوان تميز)



ب- اعضاء هيات مذكور را هم اطاق گويند. در اصطلاحات ذيل بكاررفته است.



 



اطاقي بازرگا نى



يا اطاق تجارت Chambre de Commrce شخصيت حقوقى مركب از تجار سرشناس و صاحبان صنايع كه ا طلا عات دقيق تجا ري وصنعتى را گر دآورده و ازمرا جع رسمى فيصله امورتجا ري وصنعتى و ارشاد واظهارنظردراين مورد شنا خته ميشود.



 



اطاق تجارت



مرادف اطاق بازرگا نى است 0 ( رك. اطاق بازرگا ني)



 



اطاق صنايع و معادن



اطاقى است كه براى كمك بتوسعه و پيشر فت امورصنايع وتشويق بهره بر دارى از معادن . و بهبود محصولات صنعتى و معدني داخلى و ترويج و شناساندن آنها در كشور و خارج و هم آهنگ كردن نظرات صاحبان صنايع و معادن و ايجاد همكاري آنان بايكديگر وتنظيم وتسهيل ارتباط بين صاحبان صنايع ومعا دن تاسيس شده و داراى شخصيت حقوقى و استقلال ما لى است ما ده 1-11 تصويب نامه 42270 مورخ 26- 9- 41 هيات وزير ان.



 



اطباى عدليه



اصطلاح قديمي پزشك قا نو نى است (ماده 82 آئين دادرسي كيفرى) رك. پزشك قا نو ني .



 



 ا طراد



(بروزن ا بتياع) دراصول فقه عبارت است از قا بليت استعمال لفظ معين درچند نوع از معاني نزديك بهم (كه اندك تفاوت باهم دارند) بدون استمداد از قرينه دراينصورت فهميده ميشودكه آن لغت در تمام آن معانى حقيقت است نه مجاز.



 



 اطراف ضمان



( مدنى- فقه)در عقد ضمان، ضامن و مضمون له و مضمون عنه را گويند.



 



اطفال



(فقه) جمع طفل و مرادف صغير است. درمقابل طفل، بالغ استعمال ميشود. در اصطلاحات ذيل بكاررفته است:



 



اطفال طبيعى يا Enfants naturels



اطفال حاصل ا ز زنا راگويند( رك. ز نا) مر ا دف اولاد زنا است.



 



اطفال نامشروع



مرادف اطفال طبيعى است.



 



اطلاع  نامه



پاره اى از اخطاريه ها كه مدلول آن عبارت است از اعلان رسمى امرمخصوص مانند اطلاعنامه مذكور در ماده 663 اصول محاكمات قديم .



 



اطمينان عادى



( فقه) اطمينانى كه در عرف وعادت قابل ترتيب اثر است ولوآنكه احتمال خلاف آن منتفى نباشد. سواى اطمينان عادى



( شك و ظن) را در اصطلاح شك مينامند ( ماده 1315 ق - م) در محاورات و زندگى روزمره مردم به اطمينان عادى بيشتر قناعت مى كنند و اسم آنرا اطلاع و علم (بمعنى دانستن) ميگذارند وله اهل دا نش وعلم ميكوشند تا در مسائلى كه نزد آنان مطرح ميشود از اين حد فراتر رفته وآنچنان يقين به مساله مورد نظرخود پيداكنندكه احتمال خلاف، ازنظرآنان منتفى باشد اين وضع در تحقيقات علمى و نيزدر فصل خصومت و امور قضائى و انتظامى وتعقيب متهمان هميشه بايد مورد توجه قرار گيرد 0 حافظ گويد:



نه حافظ را حضور درس قرآن



نه دانشمند را علم اليقينى



 



 ا ظها ر نامه



نوشته اى است كه مطابق مقررات قانو ني تنظيم ميشود ووسيله قا نوني بيان مطالب است و اظهاريه هم گفته ميشود( ماده 709 آئين دادرسي مدنى)



 



اظهار نا مه ثبتي:



ورقه اى است چاپى و رسمي كه توسط مامور دولتي مخصوص( بنام مامورتوزيع اظهارنامه) پس از تنظيم صورت مجلسي شامل حدود و نوع ملك و مشخصات آن و مالك و امضاء كدخدا و ريش سفيدان محل، بين متصرفان بعنوان مالكيت (ما لكان) توزيع ميشود مندرجات آن بايد با صورت مجلس بالا مطابق باشد و شماره ملك هم بايد در اظهارنامه درج شوده اظهار نامهء مذكور به ما لك ودرغياب او بمستاجرياكدخداى محل داده ميشود و در دفتر توزيع اظهارنامه رسيد اخذ ميشود( ماده 5- 6 آئين نامه قانون ثبت و ماده 22 آئين نامه قانون ثبت ).



 



 اظهاريه



مر ادف اظهار نامه است ماده 977 قا نون مد ني( رك. اظهار نامه)



 



اظهر



( فقه)دو عبارت كه مقصودگوينده آنها صريح و قاطع نباشد ولى ظهوريكى از ديگرى بيشتر با شدآ نكه ظهورش بيشتر ا ست ا ظهر وآ نكه ظهورش كمتر است ظا هر بمعني اخص. ناميده ميشود. ظاهر بمعنى اعم شامل ظا هر بمعنى ا خص و ا ظهر مى با شد 0 بطور كلى در علومى كه فهم عبارات نقش مهمى بازى كند (مانند علم حقوق كه قضات بمعني عبارات قا تون توجه دائم مبذول ميدار ند) درجات ظهورو خفاء معنى عبارات را از اعلى به ادنى چنين تقسيم كرده ا ند: نص- اظهر- ظاهر- مجمل . اجمال يا عدم صر احت درماده سوم قا نون آئين دادرسى مدني مورد توجه مقنن واقع شده است. شنا سا ئى عنوان هاى( نص- اظهر- ظاهر) اين فائده را داردكه در موقع تعارض قوانين داخلى گاهي علاج منحصر است بترجيح يكى بر ديگرى در اينصورت ا گر نص با اظهر معارض باشد نص مقدم است



و اگر اظهر با ظاهر معارض باشد اظهر مقدم است.



 



اعاده



در لغت بمعنى برگردانيدن و از سر گرفتن است . در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



اعاده اعتبار



بازگشت تاجر ورشكسته بموجب حكم دادگاه باعتبار بازرگا ني خود بطريقى كه حق فعاليت بازرگاني داشته باشد (ماده 561-575 قا نون تجارت) اعاده اعتباردرفقه وجود ندارد و مفلس ميتوا ند پس از اداء ديون اقدام بتجارت كند.



 



اعاده حيثيت Rehabilitation



بازگشت به اهليتى كه شخص بعلتى آنرا ازدست داده است شامل اعاده اعتبا رتاجر ورشكسته هم مى شود لكن در اصطلاحات ما براى تاجراعاده اعتبار و براي مجرم اعاده حيثيت را بكار برده اند . اعاده حيثيت از طريق محو مجازات و آثار محكوميت كيفرى محقق ميعشود. اگر اعاده حيثيت بموجب حكم دادگاه باشد آنرا اعاده حيثيت قضائي نامند و اگر بموجب حكم قانون باشد آنرا اعاده حيثيت قا نونى مى نامند( ماده 575 قا نون تجارت)



 



اعاده حيثيت قا نو نى Rehabilitation legal



( دادرسي كيفرى) هرگا ه بجهت گذشتن مدتي كه قا نون معين كرده وعدم محكوميت جديد جزائي بحكم قانون و بدون حكم محكمه حيثيت مجرم اعاده شود و اهليتى راكه از دست داده بدست آورد اين معنى را اعاده حيثيت قانونى نامند. در مقا بل اعاده حيثيت قضائى بكارميرود 0



 



اعاده حيثيت قضائى ehabilitation Judiciaire



هرگاه اهليتى را كه مجرم بعلت محكوميت جز ائي ازدست داده از طريق صدورحكم ديگر بازيا بد اين معنى را اعاده حيثيت قضائى نامند.



 



 



اعاده  دادرسى



( د ادرسي مد ني) عناصر اعا ده دادرسى از اين قر ار است:



الف- درموضوع مورد ترافع حكم قطعى صادرشده باشد، خواه حكم قطعى مذكور حكم پژوهشى باشديا در مرحله نخستين بطور قطعى صادر شده باشد (ماده 591 آئين دادرسي مدني)



ب- بطور استثناء و بجهات خاص قانوني اذن در اعاده و از سرگرفتن رسيدگى داده شده باشد.



ج- رسيدگي ماهوى تجديد و اعاده شود. اعاده دادرسى از طرق فوق العاده شكايت از احكام است( سرفصل ماده 521 آئين دادرسي مد ني)



 



اعاده دادرسى اصلى



(دادرسى مد ني )مختص موردى است كه درخواست كننده اعاده دادرسي مستقلا درخو است اعاده دادرسي كند( ماده598 دادرسى مدني) رك . اعاده دادرسي تبعى و طارى



 



اعاده  دادرسي تبعى



( دادرسي مد نى) هرگاه يكى ازطرفين دعوى نسبت به حكمى تقاضاى اعاده دادرسي كند ديگري ميتواند در مقابل آنشخص تا زمانيكه جريان اعادهء دادرسى پايان نيافته ازهمان حكم نسبت به محكوميت خود درصورت وجود يكى از جهات اعادهء دادرسي تبعآ درخواست اعاده دادرسى كند هرچندكه مدت مقرر براى اعادهء دادرسى نسبت باو منقضى شده باشد و اين را اعاده دادرسى تبعى نامند (ماده 608 دادرسى مدنى)



 



 اعاده  دادرسى طارى



(دادرسى مد نى) مختص موردى است كه در اثناى دادرسى حكم بطور دليل ا براز شود ومحكوم عليهى كه حكم بضرر او ارائه شده نسبت بآن درخواست اعاده دادرسى كند (مادهء598 دادرسي مدنى)



 



اعتبار



الف- صفت شخص مالدار. در همين معنى خريد از روى اعتبار، معامله از جهت ا عتباراستعمال ميشود دراين معاملات بايع بعلت ملائت مشترى بلافاصله از وى مطالبهء ثمن نميكند مانند نسيه هائى كه اشخاص بحسب اعتبار خود از دكانى مي برند.



ب- التزام شخص (مخصوصأ بانكها) مبنى براينكه مبلغى وب دراختيارشخصي كه مورد اعتماد او است بگذارد.



ج- قرض بانكى و درهمين معنى است: وام كشاورزى- وام صنعتى وغيره.



د- در قوا نين محاسبات عمومى مراد از اعتبار وجوهى است كه قبلا براى خرج معينى پيش بينى و بتصويب مقامات قانونى رسيد. بايلد (ماده پنج قانون محاسبات عمومى مصوب 10-12-1312)



 



اعتبار اضافى



رك. اعتبار فوق العاده



 



اعتبار امر مختوم



( دادرسي مدنى) ارزش قضائى دعوئى است كه منتهى بنظر نهائى دادگاه (در هر درجه) شده باشد يعني دادگاه ختم دادرسى را اعلان نموده و نظرقطعى خود را داده باشد (رك. دعوى) ماده155- 189 آئين دادرس مدنى. اعتبارامرمختوم غير از قطعيت رأى است ماده198 (شق چهارم)- 519-512 آئين دادرسى مدنى.



 



اعتبار بودجه اى



نصاب هزينه هائى كه براى هدف معين در بودجه پيش بيني شده است.



 



 اعتبار تعهد شده



(ما لى) مقدارى از اعتبارات كه در ازاء كار و خدمتي كه براى دولت انجام شده و يا در قبال اموالى كه بتصرف دولت درآمده و خلاصه درمقا بل دينى كه بر اى دولت ايجاد شده قر ارگرفته باشد (تبصره ماده37 قانون محاسبات عمومى مصوب 1312)



 



 اعتبار جديد



(مالى) در موارد ذيل اعتبار جديد (نسبت به اعتبار هزينه هاى سال كشوركه در بودجه سال پيش بيني شده است) تأمين ميشود:



الف- هركاه اعتبارپيش بينى شده تكافوى خرج پيش بيني شده را نكند.



ب- هرگاه در سال خرج فوق العاده. پيش آيد. در هردوصورت دولت لايحه مخحوص براى تحصيل اعتبار جديد به پارلمان خواهد داد (ماده هشت قانون محاسبات عمومى 1312)



 



 



اعتبار غيرمستمر



(مالى) اعتبار انجام عملى است از قبيل خريد كارخانه يا بناى عمارت و ساختمان وكشتى. اعتبارات غير مستمر براى يك سال يا بيشتر قابل پيش بينى است ورقم خرج آن ممكن است بالسويه ياهرترتيبى كه از نظر احتياج لازم باشددر بودجه هاى سنوات مربوطه بدون اينكه تصويب آن در هر مرتبه لازم گردد پيش بينى شود.



(ماده21 قا نون محاسبات عمومى 1312)



 



اعتبار فوق ا لعاده



(ما لى) اعتبار جديد (رك. اعتبارجديد) هرگاه براى احتياج جديد باشد آنرا اعتبارفوق العاده نامند وا گر براى تكميل



اعتبارات پيش بيني شده در بودجه باشد آنرا اعتباراضافى نامند (ماده نهم قا نون محاسبات عمومى 1312)



 



 اعتبار قضيه محكوم بها



مرادف اعتبار امر مختوم است (رك. اعتبار امر مختوم)



 



ا عتبار گردان



مرادف تنخواه گردان است (ماده سوم آئين نامه رسيگي به حساب ها شماره 2/ 3476 مو رخ 22- 1- 26) رك. تنخواه گردان.



 



اعتبار متحرك



مر ادف تنخواه گردان است (رك. تنخواه گردان)



 



اعتبار مستمر



(مالى) اعتبارى كه براى مخارج مستمر (براى جريان امور ادارات و مؤسسات دولتى) درظرف يك سال مالي لازم است از قبيل حقوق پر سنلى، لوازم التحرير، سوخت و روشنائى و مانند اينها. رك. ا عتبار غيرمستمر



 



اعتبار موهوم



(جز ا) اعتبار و ا خنيارى كه شخص ندارد ولى از طريق مانورها و ظاهر سازيها طرف را معتقد بوجود اعتبار يا اختيارى (از حيث مالى يا غيرمالى مانند نفوذ و موقعيت اجتماعى موهوم) بر اى خودكند (ماده 238 قا نون جز ا)



 



 اعتبار نا مه



الف- در اصطلاح بانكى نوشته اى را گويندكه بانك بيكى از مشتريان خود مي دهد تا اعتبار او را در نزد يكي از كارگزاران يا نمايندگان خويش معين كند Accreditif



ب- نوشت اى است كه از طرف بانكى بشخص داده هى شود و اعتبار آن شخص را معين مي كند واو بهر بانكي كه طرف حساب بانك اول است ميتواند مراجعه كرده و برابر آن مبلغ دريافت دارد و مبلغ دريافت شده در ظهرآن ورقه نوشته ميشود Lettre de credit



ج- بنگريد، استوار نامه.



 



ا عتراض



در لغت بمعني منع و جلوكسى يا چيزى را گرفتن است. فر هنگستان لغت واخواهي را بجاى آن نهاده است در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



اعتراض اصلى



(دادرسى مدنى) نوعى از اعتراض ثالث است (رك. اعتراض ثا لث) كه معترض ارتجالا اعتراض مى كند يعني بين او و شخص معترض عليه قبل از اين اعتراض، دعوائي طرح نشده باشد( ماده 584 دادرسى مدني) در مقابل اعتراض طارى استعمال ميشود (رك 0 اعتر اض طارى)



 



اعتراض امتناع از قبول يا نكول



اعتراضى است كه بر اثر خوددارى از نوشتن قبول ونكول از طرف تاديه كننده برات هنگام رؤيت برات و سفته بعمل



مى آيد (ماده 293-309 قا نون تجارت)



 



اعتراض به اصل



رك. اعتراض به ثبت



 



اعتراض به ثبت



يعني اعتراضى كه ذينفع بضررمتقاضي ثبت ملك يا ساير امور قابل ثبت، مى كند و شامل امور ذيل است :



الف- اعتراض به اصل- اين اصطلاح را در ادارات ثبت اختصاص به اعتراضي داده ا ندكه معترض، مورد تقاضاى ثبت ديگرى را عينا ملك خود مى داند



ب- اعتر اض به حدود وحقوق- هرگاه معترض در مورد تقاضا كمأ (ما نند اينكه به حدود ملك مجاور در تقاضانامه ثبت تجاوز شده باشد( ياكيفآ )ما نند تجاوز بحق ارتفاق يا حق وثيقه معترض ازطرف متقاضي ثبت) خود را ذينفع بداند اعتراض اوعنوان ا عتر اض بحدود وحقوق را دارد.



 



اعتراض به ثبت اختراع



هرگاه كسى تقاضاى ثبت اختر اعى راكند كه ديگرى آنرا عينأ اختراع خوددا ند يا آنقدر باختراع او شبيه باشدكه جديد بودن اختراع لاحق محرز نباشد ميتواند به تقاضاى ثبت ا ختراع وى اعتر اض كنده (ماده 16-36 قانون ثبت علائم )



 



اعتراض به ثبت علامت



هرگاه كسى تقاضاى ثبت علامت بازرگا ني معينى را بكند و ديگرى آنرا عين علامت ثبت شده خود. داند يا آنرا شبيه علامت خود تشخيص دهد بطوريكه شباهت مذكور مصرف كنندگان عادى اجناس وى را به اشتباه اندازد ميتواند به ثبت علامت او اعتراض كند( ماده 16 قا نون ثبت علائم)



 



اعتراض به حدود و حقوقي



رك . اعتراض به ثبت



 



اعتراض يه حكم غيابى



شكايت از حكم غيابى را اعتراض به حكم غيابى گويند (ما ده 174 آئبن دا درسي مدني)



 



اعتراض به راى داور



( دادرسي مدني) شكايتى كه مدعى از دادگاه بموجب آن تقاضاى صدورحكم به بطلان راى داور را مى كند (ماده 666 دادرسى مدني)



 



اعتراض ثا لث



نوعى شكايت و دعوى است كه:



اولا- از طرق فوق العاده شكايت ازاحكام و قرارها است . (ماده 521 آئين دادرسي مدنى)



ثانيآ- شاكى بايد از كساني باشد كه شخصايا توسط نماينده درمرحله داررسي كه منتهى به رأي شده است بعنوان اصحاب دعوى دخا لت نداشته باشد) ماده 582 دارسي مدني (دخالت بعنوان وكالت از اصحاب دعوي كا فى است.



ثالثأ- قائم مقام اصحاب دعوى نمي توانند اعتراض ثا لث كنند.



را بعا- رأى مورد اعتراض بايد مخل به حق شاكى باشد وفعليت اخلال شرط



 



اعتراض ثالث اجرائى



هرگاه درحين اجراء يك اجرائيه دادگاه يا اجرائيهء ثبتى و ما نند آنهامالى بعنوان مال متعهد يا محكوم عليه يا مديون توقيف شود و شخص ثا لثى آنرا مال خوديامتعلق حق خود دانسته و بعمل اجراءمعترض باشد اين اعتراض را اعتراض ثالث اجرائى مى نامند و اختصاص باموال غير منقول يا اجراء حكم ندارد بلكه شامل اموال منقول و اجراء قرارهم مى باشد. (ما ده 729- 730 قا نون اصول محا كمات قديم و ملاك آن)



 



اعتراض شض ثا لث



مرادف اعتراض ثالث است. ( رك. اعتر اض ثا لث)



 



اعتراض طارى



( دادرسى مدني )نوعي از اعتراض ثالث است( رك . اعتراض ثالث )كه يكى از طرفين دعوى بحكم يا قرارى كه سابقأ دريك دادگاه صادر شده و در اثناى دا درسى، طرف ديگر بر اى ا ثبات دعوى خود بآن استناد كرده اعتراض كند. ( ماده 584 دادرسى مدنى )



 



اعتراض عدم تاديه



اعتراضي است كه بر ا ثر امتناع ازپرداخت وجه در سررسيد برات وسفته بعمل آيد.  (ماده 293- 309 قا نون تجارت)



 



اعتراض نكول



اعتراضي است كه براثر نوشتن نكول از طرف تاديه كننده بر ات و سفته در هنگام رؤيت بعمل مى آيد. (ماده 293- 309 قا نون تجارت)



 



ا عتراضنا مه



اظهار نامه متضمن واخواست در مورد برات و سفته را گويند. ( ما ده 293- 59 3 قا تون تجارت)



 



اعتماد الدوله



رك. وزير اعظم



 



اعراض  



(مدني- فقه) چشم پوشيدن مالك است ازمال خود. اعراض از ايقاعات است وما لك ازسلطه خود نسبت بمال خويش چشم مى پوشد و بموجب اين عمل  آن مال جزء مباحات ميشود وقابل تملك ازطريق حيازت است . اراضي بائركه ما لك آنها از كشت وكار در آنها و عمران( بهر طريق) آنها چشم بپوشد( براى مدت نامعين )بصرف اين عمل ازملكيت خارج نميشود بلكه بايد علاوه براين، ازملكيت آنها هم چشم بپوشد فقط در اين صورت باينگونه زمين ها بائر بلاما لك گفته ميشود و در واقع بائر دوقسم است بائر بامالك و بائربلامالك . بائر غير از موات است زيرا بائر سابقه ملكيت دارد و موات بايد سابقه ملكيت معلوم نداشته باشد.



 



اعسار



(دادرسي مد نى )صفت غير با زرگا نى كه بواسطه عدم كفايت دارائي با دسترسى نداشته بمال خود قدرت پردا خت هزينه دادرسى يا ديون خود را نداشته باشد (ماده يك قانون اعسار 1313/9/20) رك. معسر اعسار به مفهوم قانون اعسار 1310 و 1313 شامل مفهوم افلاس (بمعنى فقهي هم هست وبهمين جهت منسوخ شدن پديده افلاس موجب نسغ ماده 380 قا نون مدنى نميشوديعنى مدلول ماده 380 در مورد معسركنونى هم جارى است و نظر مغاير اين نظر درست نيست.



 



اعسار نسبت بضرر و زيان مدعي خصوصى



هرگاه كسي ضمن تعقيب جزائي بپردا خت مالى( غرامت يا ضرر و زيان شاكى خصوصي )محكوم شود و باگذشتن ده روز از تاريخ مطا لبه نپردازد اگر ما لى معرفى نكند ويا دسترسى باموال او نباشد بدر خواست دادستان (در مورد محكوم به دولت) و مدعى خصوصي (در مورد ضرر و زيان) در ازاء هر پنجاه ريال يكروز توقيف ميشود...( ماده يك از مواد الحاقى بقانون آئين دادرسى كيفرى مصوب 1-5-37) چون غر امت يا ضرر وزيان مذكور بدل قا نوني( يعنى حبس) دارد صدورحكم اعسارهم متقاضى اعسار را از توقيف مز بور مصون نميكند بنا بر اين دعوى اعسارمذكورمحكوم به رد است زيرا دعوى لغو است.



 



 اعلام



در لغت بمعنى آگاه كردن است. در اصطلاح بمعانى ذيل بكاررفته است: الف- اعلام راى كه در قبال ا بلاغ رأى دادگاه استعمال ميشود و آن چنان است كه متن رأى بسمع محكوم عليه دردادگاه رسا نده شو د.



ب- در علم درايه نوعى از طرق تحمل حديث است (كه شخص بوسيله آن طرق صلاحيت نقل حديث را پيدا مى كند) به اين صورت كه استاد (شيخ) به طالب نقل حديث مى گويد مندرجات اين كتاب معين يا اين روايت( يا روايات )را از فلان استاد (شيخ) روايت مى كنديا از او شنيده است بدون اينكه بطا لب مذكور بگويد تو آنها را از من روايت كن يا اذن در روايت آنها بتو دادم.



 



اعلامنامه



(حقوق بين الملل عمومى) نوشته اى كه بموجب آن دويا چند دولت در موضوع معينى روش مشترك خود را بطور رسمى بدول اعلام مى كنند.هرگاه در حقوق داخلى يك اداره بخواهد مطلبى را از طريق رسمى و كتبا باشخاص اطلاع دهد آن نوشته را اطلاعنامه و اظهارنامه مى گويند( ما ده 663 قا نون اصول محا كمات قديم)



 



اعلان



در لغت بمعنى آشكارا ساختن است، در اصطلاح بمعنى اظهارچيزى از طريق نشر در كتب و جرائد و راديو و امثال آنها را گويند. رك. آگهى



 



اعلان نوبتى



مر ادف آگهى نوبتى است (رك . آگهى نوبتى)



 



اعمال



جمع مل بمعنى كار است . دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



اعمال ادارى دادگاه  Astes d, administration Judiciaire



تصميم دادگاه كه داراى خصوصيات ذيل



الف- متضمن بيان حقى نباشد .



ب- متضمن امريا نهى باشد خواه براى بكار بردن ا ختيارى ازا ختيارات دادگاه باشديا براى تصمين اجراء حقى از حقوق مسلم يكى از اصحاب دعوى مانند تعيين وقت رسيدگى فوري در روزتعطيل ( ماده 775 دادرسى مد ني )وما نند تعيين مدت و مبلغ مذكور در ماده 729 دادرسى مدني  براى اجبار بانجام تعهد. دادگاه صادركننده حق دارد بعداز صدورتصميم ادارى از آن عدول كنديا تغيير دهد و اعتبار قضيه محكوم بها شامل آن نميشود. گاهى از آن تعبير به تصميمات ادارى دادگاه و احكام ادارى دادگاه واوامر ادارى دادگاه ميشود .



 



اعمال تصدي



رك. عمل تصدى



 



اعمال حاكميت



رك . عمل حاكميت



 



اعمال حقوقى



جمع عمل حقوقى است( رك 0 عمل حقوقى)



 



اعمال شاقه Travaux Forces



(جزا )مجازات جرم جنائى كه متوجه بدن محكوم است و منشا ننگ ورسوائى او مى باشد. اين مجازات در فرانسه



كنونى بصورت انتقال محكوم بمستعمرات ( براى تحمل مجا زات درآن جا )درآمده است( ماده 13 قا نون مجازات عمومى )



 



اعمال قضائى



اين اصطلاح را بعضى از مولفان در ترجمه اصطلاح Acte juridique بكار برده ا ند كه درست بنظر نمى رسد و ترجمه صحيح آن اعمال حقوقى است كه در قانون مدنى ما هم در آن قسمت كه اقتباس ازحقوق خارجى شده كلمه عمل



حقوقى بكار رفته است . (رك. عمل حقوقي) عمل قضائي معنى ديگرى دارد (رك. عمل قضائي)



 



اعمال نفوذ Trafic d,influence



(قا نون جزا)جرمى كه عناصرآن عبارت است از:



الف- عمد



ب- روابط خصوصي با كارمندان دولت يا شهردارى يا ماموران بخدمات عمومى عليهذا توسل مرتكب اين جرم، بوسيله متقلبانه نيست بلكه توسل او، بوسيله اى است وا قعى.



ج- سوء استفاده دارنده اين رابطه خصوصى ازآن رابطه.



د- عملى كه ازكارمند مز بور در نتيجه اعمال نفوذ صادر ميشود برخلاف موازين قانوني باشد.



( قانون مجازات اعمال نفوذ- مصوب 1315) بنا براين انجام دادن تقاضاى مشروع اشخاص درشرائط بالا بدون رعايت نو بتى كه مقرر است جرم اعمال نفوذ محسوب است. اين جرم در تاريخ حقوق ايران مورد توجه قانونگذار بوده و در عصر غازان درحقوق جزاى عرفى جرم شمرده شد و مرتكبان اين جرم در اين عصر غالبأ مغولان بوده اند.



 



اعيان



( مدنى- فقه )جمع كله عين است و عين بمعنى مالى است كه داراى جرم و ابعاد ميباشد خواه وجود خارجى داشته باشد (مانند عقد بيع خانه معين )خواه نداشته باشد مانند چند تن گندم در ذمه( درعقد بيع سلم). در صورت اخير آنرا عين كلى نامند و در صورت اول آنرا عين معين گويند. اعيان در مقابل منافع و حقوق (مانند حق خيار و شفعه واقاله) استعمال ميشود (رك . عين)



 



اعيان مضمونه



(مدني- فقه )اعياني كه انسان باختيار و رضا ويا بحكم الزامى قانون تكليف و تعهد برد آن اعيان به مالك آنها پيدا كند (چنا نكه كسيكه موقع مذاكره خريد مال منقولى آنرا بقصد وارسى برميدارد متعهد است آنرا بمالك ردكند وضمان اوضمان اين ا ست وآن عين مضمون ا ست. غا صب هم ضامن رد عين است و هم چنين است مقبوض بعقد فاسدكه جزء اعيان مضمونه است. (و درصورت تلف يا اتلاف ياتعذر رد عين بايد بدل قانوني آنها را بمالك بدهد. در مورد ضمان اعيان بتراضي بين فقهاء اختلاف است (در اموال ذمى ا ختلاف ندار ند) بعضى آ نر ا صحيح مى دا نند وآنهاكه صحيح دانسته اند بعضى قائل بنقل ذمه اند و برخى قائل بضم ذمه بذمه كه مضمون له بهريك مى تواند رجوع كند.



 



اعيانى



در مقابل عرصه استعمال ميشود وعرصه به زمين مملوك (زمينى كه متعلق به مالكى است) گفته ميشود و اعيا ني، اموال غير منقول موجود درآن زمين راگويند ما نند خا نه- چاه- قنات- درختان- استخر شنا و غيره( ماده 947 قانون مدني ) استعمال كلمه (اعيا ني ها) از اغلاط است. 497- اعيا نى زراعي(اصلاحات ارضى )آنچه از اعيا ني كه زارع بعنوان زارع عرفأ در اراضي زراعتى كه ملك غير بوده ايجاد كرده باشد مانند خانه مسكوني خود وانبار و طويله واشجار( ما ده 31 قا نون اصلاحات ارضي مصوب 19- 10- 40 )



 



اعيا نى غيرمجاز



(اصلاحات ارضي) ا عيا ني كه زارع بدون مجوزقانونى درملك غير بوجودآورده با شد ( ماده 23 قا نون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 وتبصره ماده 25 همان قانون)



 



  افتاء



( فقه )اظهار نظر در مسائل شرعى بوسيلهء كسى كه درآنها صاحب نظر است. ( يا ابان اجلس فى مسجد الكوفه وافت ا لناس- حديث ) نظرى را كه شخص مز بور اظهار مي كند فتوى نامند و شخصى فتوى دهنده را مفتى گويند. مفتى در معنى مجتهد بكار مى رود. اصطلاح مستنبط (بكسرباء ) نيز به معنى مجتهد است.



 



افتراء



( جزا )جرمى است كه عناصر آن عبارت است از: الف- اسناد امرى به كسى بر سبيل حكايت . بنابراين اگركسى بقصد انشاء وهتك حرمت بكسى بگويد: اى دزد  مشمول افتراء نيست.



ب- امرى كه اسناد داده ميشود جنايت ياجنحه باشد( ماده 269 قانون جزا )



ج- استاد بايد صريح و نسبت بيك يا چند نفر معين باشد ولى تصريح باسم ضرورت ندارد.



د- قصد اضرار به مجنى عليه بنابراين صرف قصد در اسناد امر مذكور كافى نيست پى شكايت به محاكم مصداق افتراء نيست.



ه- اسناد امور مذكور بيكى از طرق مذكوردر قا نون باشد( ماده 269 قا نون جزا )يعني بوسيله اوراق چاپى يا خطى



يا بوسيله ا نتشار اعلان يا بوسيله نطق در مجامع باشد.



و- اسناد دهنده اگرصحت امور منتسبه را در دادگاه صلاحيتدار اثبات كند از مجازات معاف است بنا براين اثبات آن دردادگاه از عناصر جرم افتراء نيست بلكه ازموجبات معافيت از مجازات است (ما ده 270- 271- قا نون جز ا ) رك. توهين



 



ا فر از



مرادف تقسيم است( رك. تقسيم)



 



 (دعوى) افراز



دعوى شريك ملك مشاع بر شريك ديگر بمنظور تقسيم مال مزبور در صورت عدم تراضي بر تقسيم. دعوى افراز بقرينه تقابل بين (خواسته ما لى )وغير آن درما ده 684 آئين د ا درسى مدنى و شق سوم مماده 71 آئين نامه قا نون وكا لت دعوى ما لى است در دعوى افراز على اى حال مالكيت متقاضيان افراز احراز ميشود



 



افشاء سر



( جزا )جرمى است كه عناصر آن از اين قر ار است:



الف- اخبار ثالث از سركسى بهروسيله كتبى يا شفاهى ومانند آنها.



ب- امرى كه بنا بركتمان آن است بدون جلب موافقت صاحب سر افشاء شود.



ج- مرتكب بايد بمناسبت شغل خود محرم سرشده باشد از قبيل طبيب و قابله و غيره.



و- عمد مرتكب جرم ( ماده 220 قانون جزاى عمومى).



 



افضاء



( فقه )موارد ذيل را گويند:



الف يكى شدن مجراى حيض و بول بر اثر مقاربت.



ب- يكى شدن مجراى حيض و غايط. وحدت مجراى بول وغايط صحيح نيست.



 



افعال



جمع فعل است كه در اصطلاحات دقيق حقوقى در مقابل ترك استعمال ميشود و جمع ترك وفعل را عمل گويند. در اصطلاحات ذيل بكار مى رود:



 



افعال طبيعى (خارجى )



رك . افعال قضائى



 



 



 



 



افعال قضائى



هر عمل دماغى و نفسانى كه قانون براى آن آثارى قائل شده باشد ما نند ايجاد زوجيت و ايجاد ملكيت و اسقاط حق و انتقال حق و مانند اينها. در مقا بل افعال طبيعى (ياخارجى) بكار ميرودما نند خوردن- خوابيدن- نشستن وغيره . رك . افعال ما دى



 



افعال مادى



افعا لى كه تر تيب آثارحقوقى برآ نها ربطى بميزان بستگى آن افعال با انديشه و قصد و ادراكات فاعل آنها ندارد مانند اتلاف كه حتى بدون عمد در قا نون مدنى ايران موجب تكليف بدادن خسارت است وماده يك لايحه مسئوليت مدني 1339 ناسخ ماده 328 قا نون مدني نيست زيرا اظهار تهيه كننده لايحه مذكور (مشعر بر اراده نسخ ماده مذكور از قانون مدني ) كافى در ناسخ بودن نيست بلكه اراده تصويب كنندگان آن لايحه درمجلس معتبر است و بدست آوردن اين اراده و احراز آن ميسر نيست و مصلحت جامعه ايراني هم در نسخ آن نمى باشد.



 



ا قفاس



( فقه- اصول محاكمات) صفت مفلس است (رك. مفلس) در قا نون تجارت بجاى افلاس( نسبت به غير بازرگان) عنوان ورشكستگى بكار رفته است در قا نون مدني هم گاهى عنوان ورشكستگى و افلاس از هم جدا شده است( ماده 1265 ق . م)



 



ا قا رب



خويشاوندان را گويند( رك . اقرباء و قرابت)



 



اقاله



(مدني- فقه) بهم زدن عقد لازم است بتراضى يكديگر. وآنر ا تفاسخ وتقابل نيز مى نامند (ماده 283 ق . م)



 



اقامت



در لغت اقامت دريك مكان بمعنى ماندن مستمر و بلا انقطاع( بدون تعيين مدت) را گويند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است.



 



اقامت دائم



( بين الملل خصوصي )توقف ممتد بيگانهاى در خاك كشور ديگر بدون قصد مر اجعت بكشور خود و يا رفتن بكشور ثالث.



 



اقامت موقت



(بين الملل خصوصى )هرگاه توقف بيگا نه درخاك كشور ديگر بطور موقت باشدآ نر ا اقامت موقت نامند و در اصطلاح ديگر آ نر ا توقف گويند.



 



اقا متگاه



محلى كه شخص درآن سكونت دارد ومركز مهم امور او نيز در آنجا است. اگر محل سكو نت شخص غير ازمركز مهم امور او باشد مركزامور او اقامتگاه محسوب است (ماده 1052 قانون مدني) مركزمهم امور عبارت است از محلى كه شخص درآنجا از حيث شغل وكسب يا خدمت قلمى يا نظامى ويا علاقه ملكى اقامت دارد. اقامتگاه شخصى حقوقى همانجا است كه اداره شخص حقوقى آ نجا است واگر اداره شخص حقوقى جداى از مركز عمليات شركت باشد نظر بجمع مواد 1002 قا نون مدني و 590- 591 قا نون تجارت و ماده 35 آئين دادرسى مدنى مركز اصلى (يعنى محل اداره شخص حقوقى) اقامتگاه محسوب است.



 



اقامتگاه اجبارى



اقامتگاهى كه بطور استثناء و برخلاف ا صل حا كميت ارا ده در برگزيدن ا قا متگاه،قا نون بشخصى يا أشخاصى معين تحميل كند مانند اقامتگاه زن شوهردار كه تابع اقامتگاه شوهر است (ماده 1005 قا نون مد ني )واقامتگاه ماموران دو لت درمحلى است كه در آنجا ماموريت ثابت دارند (ماده 1007. قا نون مدني) درمقا بل ا قا متگاه اختيارى استعمال ميشود رك . اقامتگاه اختيارى



 



اقامتگاه اختصاصى



مرداف اقامتگاه انتخابي است( رك . اقامتگاه ا نتخا بي )



 



اقامتگاه اختياري



اقامتگاهى كه شخص بر اى مركزمهم امور خود ا ختياركند.



 



اقامتگاه ادارى شركت



مر ادف است با اصطلاح مركز اصلى شركت (رك . مركز اصلى شركت )



 



اقامتگاه انتخابى



اقامتگاهى است كه طرفين معامله يايكى ازآنها درضمن عقدبراى اجر اى تعهدات ناشى ازآن معامله يا ا بلاغ اوراق دعوى و احضار واخطار در خارج از اقامتگاه حقيقى خود انتخاب كرده باشند (ماده 1010 قا تون مدني)



 



اقامتگاه حقيقى



درمقا بل اقامتگاه انتخابى استعمال ميشود (ماده 1010 قانون مدنى و ماده 99 آئين دادرسي مدني ) رك. اقامتگاه



انتخابى



 



ا قامتگاه قر اردادى



مرادف اقامتگاه انتخابي است( رك. اقامتگاه انتخابي)



 



(تعدد ) اقامتگاه



حالت حقوقى شخصى است كه بيش ازيك اقامتگاه حقيقى (رك . اقامتگاه ا نتخا بى ) داشته باشد .



 



اقامه دعوى



( دادرسى) طرح دعوي درمرجع صلاحيتد ا ر مدني يا كيفرى يا ادارى( ماده اول قا نون 27- 6- 1322 )



 



اقباض



(مدنى- فقه) رفع يد از موضوع معامله از طرف ناقل بنفع منتقل اليه بطورى كه منتقل اليه بتواند هر نوع تصرف كه بخواهد درآن بنمايد( مرادف تسليم است ) قبض، فعل منتقل اليه است واقباض، فعل ناقل چنانكه تسليم فعل ناقل است وتسلم فعل منتقل اليه است( ماده 367ق- م ) رك . تسليم



 



اقتصاد    Econoie  



نظم و ترتيب درهزينه ها در اداره يك خا نه وخا نواده كه گاهي به اقتصا د خانواده( در ترجمه- Economie domesti)، تعبير ميشود.



 



اقتصاد اجتماعى ( معادل Economie sociale)



علمى است كه از ضرورت يك سازمان ادارى بر مبناى سنجش عقل و انديشه نشرعدالت بحث مى كنداين سازمان پايه تمام روشهاى اجتماعى علمى است . اين علم نه فقط ازثروت و منافع آن بحث مى كند بلكه مزاياى روا بط قر اردادى و شبه قراردادي يا قانونى( كه افراد آن روا بط را براى زندگى آسان ترى بوجود مى آورند) را مورد مطا لعه قر ار ميدهد و هدف آن كوشش براى تكميل و بهبود نيستن در اجتماع است. اين اصطلاح در مقا بل ( اقتصاد سياسى) بكار مى رود. (رك. اقتصاد سياسى )



 



اقتصاد سياسي ( معا دل Economie politique )



علمى است كه از عوامل طبيعى اقتصاد براى توليديا مصرف ثروت وتسلط بر موانع طبيعى بحث مى كند.



 



اقدام



(فقه) قاعده اى است فقهى كه مفادآن اين است: هركس بضررخود نسبت بمال خود اقدامى كند در مورد اقدام وى كسى بنفع اومسئوليت مدني ندارد چنانكه درمقبوض بعقد فاسد كه مالك اذن درتصرف درمال خود را بطرف ديگر عقد داده است هرگاه مال مزبوربعد ازقبض خود بخود تلف شود ياقبض كننده آنرا تلف كنديا منتقل بثا لث نمايد درمقابل مالك مسئوليتى نخواهد داشت زيرا ما لك ازطريق اقباض مال خود ( هرچندكه درضمن عقد فاسد باشد) اقدام بضررخود نموده است و قانون ازچنين كسى حمايت نميكند. صحت اين قاعده مورد اختلاف بين فقهاء است ونص خاصى درشرع مطا بق آن ديده نميشود.



 



اقدام احتياطى



اقداماتي كه براى جلوگيرى از اتلاف اموال يا براى نگهدارى حقوق بستا نكار يابراى كشف حقيقت يك واقعه ميشود.



 



 (روز) اقدام



رك. روز



 



اقدامات تامينى



(حقوق جزا) تدا بيرى است كه دادگاه براى جلوگيرى ازتكر ارجرم (جنحه يا جنايت) درباره مجرمين خطر ناك اتخاذ



مى كند (ماده يك قا نون اقدامات تاميني مصوب 12-2-439 ) 532- اقدامات تأمينى سا لب آزادى (حقوق جزا) اين اقدامات عبارتند از نگهداري مجرمين مجنون ومختل ا لمشاعر درتيمارستان مجرمين- نگهد ارى مجرمين بعادت درتبعيدگاه- نگهدارى مجرمين بيكار و و لگر د دركارگا ههاى كشا ورزى وصنعتى - نگهدارى مجرمين معتاد باستعمال ا لكل ومواد مخدره- نگهداري اطفال دركانون اصلاح وتر بيت اطفال( ماده سوم قا نون اقدامات تامينى- مصوب 12-2- 39 )



 



اقدامات تامينى ما لى



( حقوق جزا )اين اقدامات عبارتند از ضبط اشياء خطرناك- ضمانت احتياطى بستن موسسه( ماده 12 قا نون اقدامات تامينى- مصوب 12- 2-39)



 



ا قدامات تامينى محدود كننده آزادى



(حقوق جز ا) اين اقدامات عبارت است از ممنوعيت اشتغا لى به كسب يا شغل يا حرفه معين - ممنوعيت اقامت درمحل معين- اخراج بيگانگان ازكشور (ماده هشتم قانون ا قدامات تامينى- مصوب 12-2-39 )



 



ا قر ار



( مد نى فقه) اقرارعبا رت است ا زا خبا ر بحقى بنفع غيرو بزيان خود (ما ده 1259 ق- م ) شخص اقراركننده رامقر( بضم ميم وكسر قاف وتشديدآخر) وكسيكه ا قراربنفع او شده است (مقر له )ومورد اقرار را (مقربه) گويند.



 



اقرار ابتدائى



رك . ا قرارمترتب بر دعوى



 



اقرار بدين



(مد نى- فقه ) اقرارشخص مشعر برمديون بودن او بديگرى . اگر طرف تصديق كند مستحق دريافت دين است و اگرتكذيب كند اقرار بى اثر است ولى اين تكذيب موجب سقوط طلب مقرله( اگر در واقع و نفس الامر بستا نكار باشد )نميشود زيرا تكذيب مذكوراخباراست وا خبار موجب اسقاط حق (كه محتاج بقصد انشاء است) نميشود.



 



اقرار بر اثبات



(فقه )وآن اقرارى است كه مورد اقر ار يك امروجودى باشد ما نند اقراربوصول طلب.



 



اقرار بر نفى



(فقه) اقرارى است كه مورد اقرار، يك امرعدمى باشد ما نند اقرار به وقوع ا براء



 



اقرار بحق



( فقه )درمقا بل اقرار به نسب استعمال ميشود يعنى جز اقرار به نسب ساير اقارير را اقرار به حق ناميده ا ند (ماده 1273 قا نون مد ني )



 



 اقرار بعين



(مدني- فقه )يعنى اقرارشخصى مبني بر تعلق عين معين بديگرى دراينصورت اگر طرف اورا تصديق كند عين را خواهد گرفت واگر تكذيب كند اقر ار بي ا ثر است اماعين مذكور بهرحال ملك مقر نخواهد بود ومعاملهء مجهول ا لما لك با آن ميشود.



 



اقرار بنسب



(مدني- فقه )اقرارشخصى مبنى بروجود رابطه نسب بين اقراركننده و مقرله (ماده 1273 قا نون مدني)



 



ا قرار خارج دا دگاه



رك. اقرار در دادگاه



 



ا قراردر دادگاه



(د ا درسى مد ني) ا قرارها ي ذيل ر ا گويند: الف- ا قراردرحين مذاكره درد ا دگاه. ب- ا قراردريكى ازلوايحى كه بدادگاه. داده شده است . جزاين را اقرار در خا رج دادگاه گويند (ما ده 366 د ا درسى مدني)



 



اقرارسا ده



( مد نى فقه )اقرارغير مر كب وغير مقيد را اقرارساده نامند. رك . اقرارمركب- ا قرار مفيد



 



 



ا قرار شفا هى



درمقا بل اقراركتبى است و به لفظ يا اشاره واقع ميشود خواه دردادگاه باشد خواه خارج ازدادگاه( ماده 1260- 1279قا نون مدنى)



 



ا قرار ضمنى



اقرارى كه مدلول به دلالت تضمنى عبارت مقر باشد مثلا اگردر برابر دعوى اجرت - المثل، خوا نده مدعى پرداخت شوداين امراقرار ضمني به مالكيت مدعى است و نبايد دليل ديگرى برما لكيت ازخواهان مطا لبه كرد.



 



اقرار قاطع دعوى



( دادرسى مدني) يعنى اقرار مدعى عليه باعل دعوى نه مقدمات مثبته دعوي وصدور سند مدرك دعوى و نظائراينها( ماده 62- 368-476 آئين دادرسي مدني)



 



ا قراركتبى



اقرارى است كه بموجب نوشته عادى يا رسمى صورت گيرد . مانند قيد دين در دفاتر تجارى( ماده 1281 قا نون مدني )



 



 اقرارمترتب بردعوى



(مدني- فقه) اقراريكه دراثناء دعوى و قبل ا زصدورحكم صا درشده با شدوهيچگو نه دعوى( اعم ازاكراه يا اشتباه) مبنى بر بى اعتبارى آن ا قرارپذيرفته نيست. ساير ا قارير را اقرارمستقل و اقرارا بتدائى ناميده ا ند .



 



اقرار مر كب



(مدني) اقرارى است كه داراى دوجزء مرتبط باشد ما نند اينكه خوانده اقرار بگرفتن وجه ازخواهان كرده ومدعى رد



آن شود اين اقرارقا بل تجزيه است( ماده 1283-1334 قا نون مدني)



 



اقرارمستقل



رك. اقرار متر تب بردعوى



 



اقر ارمقيد



( مد ني )ا قر ارى است كه مقردرطى ا قر ار خود وصفى وعنوانى بآن ميدهد كه اثر حقوقى آنرا تغيير دهد مانند اينكه اقر ار كند پولى ازطرف گرفته ولى بعنوان هبه. اين اقرارقابل تجزيه نبست( ماده 1282 قا نون مدني )



 



اقر باء



جمع قريب است وبپارسى آنرا خويش و خويشاوند گويند خواه قرا بت سببى باشد خواه نسبى. دراصطلاحات ذيل بكاررفته است:



 



اقرباء ابوينى



( مدني- فقه) خويشاوندا نى كه باشخص ا زطرف پدرو مادر ارتباط دارند ما نند قرابت دو برا دركه ا زيك پدروما در بد نيا آمده ا ند.



 



اقرباء ا بى



( مدني- فقه )كسانيكه فقط از راه پدر خويشاوند هستند . ما نند برادر پدرى.



 



اقرباء امي



(مدني- فقه) كسانيكه فقط ازطرف مادر خويشاوند شخص مى باشند مانند برادر ما درى:



 



ا قرباء پدرو مادرى



مرادف اقرباء ا بوينى است (رك . اقر باء ا بوينى)



 



اقرباء پدرى



مرادف اقرباء ابي است (رك 0 اقر باءابى)



 



اقرباء رضاعى



(مدني- فقه) كسانيكه بين آنها قرابت رضاعى هست ومشخصات قرابت رضاعى چنين است: ا لف- شيرزن مرضعه ازحمل مشروع حاصل شده باشد خواه نكاح دائم باشد خواه نه . حمل ناشى ازشبهه ملحق به حمل مشروع است ووضع حمل شرط نيست.



ب- شيرمستقيما ازپستان مكيده شده باشد.



ج- يك شبا نه روز لااقل يا 15 دفعه پى درپى شيركامل خورده باشد بدون اينكه دربين غذاهاى ديگريا شيرزن ديگر را خورده باشد.



د- شير خوردن مذكورقبل ا زتمام شدن دو سال ازتولد اوباشد.



6ـ- مقدارشيرمز بور بشرح مذكور ازيك زن ويك شوهر باشد( ماده 1046 قا نون مدني )وقتى كه رضاع با اين اوصاف حاصل شد بمنزله نسب است وقرابت ناشي ازچنين رضاعى درحكم قرابت نسبى است. ( ويحرم منه مايحرم من ا لنسب) جز اينكه درنسب ناشى از رضاع فقط جانب پدر ملحوظ است يعنى اگر زن كودكى را شيردهد (كه طفل اونيست) وآن شوهر ( صاحب شير) چند فرزند داشت باشدآن فرزندان همه برمرتضع حرامند وبرپدر مرتضع حرامند و بر برادران نسبى و رضاعى مرتضع حرامند وبراقرباء منتسب بمادرآن طفل (ازجهت قرابت نسبى نه رضاعى) نيزحرام ميشوند. بنابر اين شر ائط مذكور درماده 1046 شر ائطى است كه باحصول آنها قرابت رضاعى حاصل ميشود.



 



اقرباء مادرى



مرادف اقرباء امى است( رك .اقر باءامي)



 



اقساطى



درمقابل معامله نقدى استعمال ميشود، معامله اى است كه پرداخت عوض به چند قسط صورت گيرد. رك. قسط



 



ا قطاعات



( فقه)بكسرالف، جمع اقطاعه است وآن قطعه اى است ازاراضي موات كه امام يا نائب اودر ا ختياركسى مى گذارد كه ا وآن ر ا مورد ا نتفاع خو د قراردهد. در اينصو رت ديگران حق احياءآنرا ندارند هرچند كه صاحب اقطاعه اقدام به احياء وبهره ـ بردارى نكند. زمين خراج( رك. زمين خراج) را نميتوان به اقطاعه  داد. درهمين مورد اصطلاح تيول (با فرق مختصرى) بكاررفته است.



 



اقل واكثر



رك. متباينين



 



اقليم



( فقه)در تقسيمات كشورى حقوق اسلام كوچكترين ناحيه را بلدو بزرگتر از آن را اقليم مى ناميدند. نظامى گويد: اى بساكوردل كه ازتعليم گشت اقضى القضات هفت اقليم



 



اكثر يت



درلغت، صفت كمى جمعيت بيشتردرمقا بل جمعيت كمتر( كه هردوجمعيت ازدريچه عنوان واحد ملاحظه شوند )راگويند و مفهوم عرفى آن واضحتر است. دراصطلاحات ذيل بكارمى رود:



 



اكثريت مطلق



نصف بعلاوه يك عدديك جمعيت اعم از حاضرين وغائبين. مثلا اگريك جمعيت صد نفر و حاضرين پنجاه و دونفر باشند اكثريت مطلق آن پنجاه ويك نفراست.



 



اكراه



(مدنى- ففه) عملى است تهديدآميز از طرف كسى( خواه اوطرف عقدى باشديا نبا شد )نسبت بديگرى بمنظور تحقق بخشيدن عمل حقوقى( فعل- ترك) مورد نظر اكراه كننده( ماده 202 قا نون مدني). عناصر اكراه عبارت، است از:



ا لف- عمل آميخته به تهديد ازطرف شخص حقيقى ياحقوقى براى تحقق بخشيدن يك عمل حقوقى اعم ازعقديا ايقاع يا غيره (مانند اقراروشهادت) خواه عمل مذكور (عمل تهديدآميز )بسيط باشديا مركب ازچند عمل باشد.



ب- وعيد بآن عمل موثردرشخص با شعور باشد با شوريعنى عا قل رشيد. تاثير مذكور تاثير نوعى است و لذا ماده 202 قانون مى گويد بنحويكه عادتأ قا بل تحمل نباشد ( نوعى درمقا بل شخصى است)



ج- تاثيرنوعى اكراه بشرح بالا بحسب اصناف مختلف تهديد شوندگان( از جنبه سن وشخصيت واخلاق وجنس) فرق ميكند ( ماده 202 قا نون مدني)



د- نتيجه اكراه بايد بصمورت وجود بيم خطر وضرردرجان يامال ياعرض خود يا خويشاوندان نزديك باشد و نزديكى خويشاوند بمفهوم عر فى ملاك است وتر ديد دراحرأزعرف مذكور مر جعش بترديد در تحقق اكراه است دراينصورت اصل صحت عمل حقوقى است.



ه - لازم نيست اكراه كننده وشونده طر فين يك عقد باشند (درموارديكه موضوع ا كر اه عقداست) ماده 203 قا نون مد ني



و- ميزان تهديد بايد بقدرى باشدكه در عقودوايفاعات قصد انشاء را سلب نكند و درامثال ا قراروشهادت قصد راسلب ننمايد والا اجبار محقق ميشود زيرا عقد مكره غير نافذاست( ما ده 203- 1070 قا نون مدنى) وعقدى كه درآن قصد انشاء نباشد باطل است (ماده 190 قا نون مدني )



ز- شخص تهديد شده علم بعدم توانائى تهديد كننده در اجراء تهديد نبايد داشته باشد اگراين علم را داشته باشد تهديد محقق نميشود( ماده 205 قا نون مدني)



ح- تهديدكننده باوجود شرايط بالا نبايد ازمقامات قانونى (در حدود اختيا ر) باشد ( ماده 207 قا نون مدني) ( جز ا) تاثير نيروى خارج ازشخص مجرم بطو ريكه مقاومت مجرم درمقا بل آن عا دتآ مقدور نباشد( ماده 41 قا نون مجازات عمومى)



 



اكل مال بباطل



( فقه- مدني )وآن عبارت است از اينكه مال كسى بدون مجوزقانوني بديگرى منتقل شود يا دراختيار اوقر ارگيرد در فقه اين امررا تحت اصطلاح( اكل مال بباطل) بيان ميكنند وآنرا ازمدلول آيه ( لاتاكلوا اموالكم بينكم بالباطل ... ) گرفته اند. در اصطلاحات جديد از همين معنى تعبيربه (دارا شدن بدون جهت )و گاهى تعبير بدارا شدن غير عادلانه شده است.



 



آگهى



اعلان ونوشته اى است كه خبر تاه اى را بخوا نندگان بدهد Avis دراصطلاحات ذيل بكاررفته است:



 



آگهى اختصاصى



رك- تحديد حدود( تجديد تحديدحدود)



 



 آگهى ا لصاقى



( ثبت اسناد واملاك) آگهى است كه مطا بق مقررات ثبتى با يدعلاوه بر ا نتشاردرجرا ئد درموعد معين به اماكن معين الصاق شود چه در اموراملاك با شد( ما ده 11 قا نون ثبت - قسمت الحاقى مورخ 3-12-37 و ماده 54 آئين نامه قانون ثبت (چه در امور اسناد) ماده 85-86 آئين نامه اجراء قا نون ثبت) اسم ديگرآن آگهى پشت سفيد است.



 



آگهى الصاقى اجرائى



آگهى اجرائي (دراجراى اسناد رسمى) كه بايد مطابق مواد  85-86 آئين نامه اجراء الصاق شود.



 



آگهى الصاقى تحديدى



آگهى تحديدى كه مطا بق ماده 54 آئين نامه قانون ثبت و بخشنامه هاى آن بايد الصاق شود.



 



آگهى الصاقى نوبتى



آگهى نوبتى كه مطابق ماده 11 فانون ثبت الصاق ميشود.



 



آگهى پشت سفيد



مرادف آگهى الصاقى است( رك. آگهى الصاقى)



 



آگهى تجديد تحديدحدود



يا آگهى ا ختصاصي: آگهى است كه بر اى تجديد تحديد حدود بعلت مذكوردر ماده 15 قا نون ثبت صورت مى گيرد. رك. تحديد حدود (تجديد تحديدحدود)



 



آگهى تحديد حدود



مر ادف آگهى تحديدى است( رك. آگهى تحديدى )



 



آگهى تحديدي



يا آگهى ماده 14 قانون ثبت 1310 اعلا ني است كه بموجب آن ما لك ومجاوران ملك معين براى تعيين دقيق حدودملك يا املاك معين براى وقت معينى دعوت شو ند. (رك. تحديد حدود )



 



آگهي تعيين حدود



مرادف آگهى تحديدى است( رك. آگهى تحديدى )



 



آگهى ماده چهارده



مر ادف آگهى تحديدى است( رك . آگهى تحديدى)



 



آگهى ماده ده



دراصطلاحات ثبتى آگهى ماده دهم قا نون ثبت 1310 راگويندكه بموجب آن قبل ازاقدام به ثبت عمومى (اجبارى )هر ناحيه حدود ناحيه مزبور و اينكه املاك واقع درآن نا حيه بايد به ثبت برسد بوسيله اعلان در روزنامه باطلاع همگان ميرسد( ماده 25-58 آئين نامه قانون ثبت)



 



آگهى ماده نه



در اصطلاحات ثبتى آگهى ماده نهم قا نون ثبت 1310 راگويند كه بموجب آن وزارت عدليه حوزه هر اداره يادا ئره ثبت را بچند ناحيه تقسيم كرده و به ثبت اجبارى كليه اموال غير منقول در هر نا حيه اقدام مى كند( ماده پنجم آئين نامه قانون ثبت )



 



آگهى ماده يازده



مرادف آگهى نوبتى است( رك. آگهى نوبتى)



 



آگهى نوبتى



(ثبت)يا آگهى ماده 11 قانون ثبت كه بموجب اصلاحى اين ماده درسال 1337 دردو نوبت و بفاصله سي روز منتشر ميشود (ماده چهار از مواداصلاحى سال 37 )ماده 52- 53- 55- 56- 59 60- 86 آئين نامه قانون ثبت)



 



آلت



درلغت وسيله كار و ا بز اركار راگويند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



آلت قتاله



وسيله اى كه باتوجه بمورداستعمال( ما نند كوبيدن قندشكن بموضع ضعيفى ازسركه كشنده باشد )و يا ذاتأ (مانند تفنگ و شمشير)ويا باتوجه بخصوصيات ومشخصات مز ا جى مجنى عليه ا بزاروآلت كشنده تلفى شود (ماده 171 قا نون جز ا) معذا لك جوارح فاعل قتل آلت قتا له شمرده نميشود و بايدآلت، مستقل ازوجود فاعل قتل باشد.



 



ا لتزام



( فقه- مدني) مرادف تعهد و مرادف تعهدكردن است- اولى بمعنى اسم مصدر است و دومى بمعنى مصدرى (ماده239 قا نون مجازات عمومي )



 



(وجه) التزام



(مد ني) ربحى است كه درقرارداد بتراضي طرفين مقرر مى شود (تبصره دوم ماده 34 قانون ثبت) و جه التزام گا هى فقط بمنظور تامين خسارت عدم ا نجام تعهديا تاخير آن مقررمى شود وگاهى طبيعت آن طبيعت خسارت نبوده. بلكه براى توثيق و استوارى انجام قر ارداد مى باشد وگاهى هردو حيثيت در آن ديده ميشود (ماده719 آئين دادرسى مد ني ) (فقه )وجه التزام در فقه اصطلاح خاصى ندارد ونظرفقهاء برتحريم آن است زير ا آنرا (اكل مال بباطل ) ميدا نند. صدق باطل بر وجه التزام بطوركلى وجهى ند ار د.



 



ا لتقاء ختا نان



رك. حشفه



 



ا لز ام



(مدنى) درلغت بمعنى اجبار است ومعنى اصطلاحي نداشته ولى مقنن قانون مدني ايران اشتباها آنرا بجاى التزام و تعهد و معادل كلمه ـ خارجى Obligation ( ضمن اقتباس از قانون مدني فرانسه ) بكار برده است بدون اينكه توجه كند كه مدتهاپيش ازاو علماءحقوق بجاى اصطلاح خارجى مزبوركلمه تعهد وا لتز ام را بكار برده اند.



 



ا لز ام بدون قرارداد



(مدنى) تعهد ممكن است ناشى از عقد باشد مانند تعهد ناشى از ماده 10 قانون مدني و ممكن است ناشى از عقد نباشد مثلا اگركسى پنجره خانه كسى رابشكند قانون رأسا وعليرغم اراده او براى او تعهد ايجاد كرده كه عبارت است از پرداخت خسارت بصاحب پنجره (ماده 301 ببعد قانون مدنى )دومي را الزام بدون قر ارداد ناميده ا ند.



 



الزام قانو نى



رك. حكم تكليفى



 



آما ر



مرادف احصائيه است( رك. احصائيه)



 



امارت



(فقه )مفهوم آن نزديك به مفهوم (ولايت ولات ) است باصطلاح اخير و اصطلاح (امير) مرأجعه شود.



 



امارت جهاد



( فقه )يك منصب نظامى بودكه بموجب آن امير جهاد درنگهدارى لشگروصدور فرامين جنگ و اداره امور جنگ و بستن پيمان صلح وتقسيم غنا ئم اقدام مينموده



 



امارت خاصه



(فقه) امير در امارت خاصه همه شرايط امير در امارت عامه را دارا است جز اينكه تصدى بامر دادرسي نمى توانست كرد و در گرد آورى خراج وزكات مداخله نمى نمود ولى احكام محاكم را او اجراء ميكرد واداره امور مردم از قبيل حفظ نظم و امنيت و عمران حوزه مورد ماموريت در عهده وى بود.



 



امارت عامه



( فقه )امير در امارت عامه تمام شرايط وزير تفويض را دارا بوده و امور ذيل در صلاحيت ذاتي وى بود:



الف- دادرسى



ب- نگهدارى لشكر و تعيين حقوق افراد ارتش



ج- گرفتن خراج از اراضي خراج وزكات



د- اجر اء قا نون درحوزه ماموريت خود هـ- استخدام ماموران لازم بمنظورجر يان دادن امور عمومى



و- جهاد با اذن امام (درولايات مرزى) وتقسيم غنائم



ز- اعزام حاجيان و تمشيت امور آنان ح- امامت جمعه وجماعت



 



اماره



( فقه)هر چيزى كه:



اولا- جنبه كاشفيت و حكايت از چيز ديگرى را داشته باشد مانند تصرف كه ظاهرا حكايت از مالكيت درشيئى مورد تصرف ميكند (قاعده يد)



ثانيأ- كاشفيت مزبور قطعى نبوده بلكه ظنى باشد( ما نند تصرف)



ثا لثأ- قا نونگذاركاشف مزبور را مورد توجه قرارداده وآنر ا وسيله اثبات قر ار دهد( مانند ماده35 ق- م) چنين چيزى را اصطلاحا اماره گويند ( نسبت بموضوعات احكام ) رك. موضوع حكم



* نسبت بخود احكام، آنرا دليل- دليل اجتهادى- دليل فقاهى گويند. بنظر بر خى ازدا نشمندان فقه همه امارات شرعى در حقيقت از عرف وعادت گرفته شده است و شارع آنها را امضاء كرده است( جزء چهارم فوائد الاصول نأئينى صفحه 187 سطر 11) ( مدني- آئين دادرسى مدنى )اماره عبارت از اوضاع و احوالى است كه بحكم قانون يا در نظر قاضى دليل برامرى شنا خته شود (ماده 1321 ق- م) اولى را اماره قانونى و دومى را اماره قضائى نامند. اماره با فرض قانوني فرق دارد( رك. فرض قا نو ني)



 



اماره قا نو نى



(آئين دادرس ى مدني )اماره اى است كه قا نون آنرا دليل بر امرى قرارداده باشد ما نند اماره مذكوردرما ده 35 قا نون مدني (ماده 1322 ق- م)



 



اماره قانونى مطلق



( آئين دادرسى مدني) اماره اى است كه قانون بافراد اجازه نميدهدكه خلاف آن را اثبات كنند( ما نند قاعده الولد للفراش ماده 1159- ق- م) ازاشتباهات قا نونگذارمدني ما اين است كه اين نوع اماره رادرتعريف اماره قا نو ني درماده 1322 ق - م پيش بيني كرده است ولى درماده 1323 ق- م آنر ا بطورضمني طر د كرده است. ا ين نقيصه را عملا دادرسان دادگاهها جبران كرده ا ند.



 



اماره قا نونى نسبى



( آئين دادرمى مدني )اماره قا نو ني نسبى اماره اى است قا نو نى كه خود قا نون بافر اد جا زه د ا ده ا ست كه درصورت حا جت، خلاف آنرا اثبات كنند مانند مدلول ماده 35 ق – م( ما ده 1323 ق - م )درمورد شك بين نسبى بودن يامطلق بودن اماره قا نو ني بايدمورد شك را اماره نسبى تلقى نموده ازاين قاعده تعبير به ( اصل نسبى بودن إمارات قا نو ني )كرده ايم.



 



اماره قضا ئى



(آ ئين دادرسى مد ني )عبا رت است از اوضاع واحوالى كه نوعأ صحت اظهارات يكى ازطرفين دعوى را بر سا ند وآن درصورتي حجت است كه قوى و موجه باشد (ماده 1324 قا نون مد ني وماده 7 قا نون شها دت وامارات مصوب سال 1308)و نبايد بسيط باشد بلكه بايد مركب ازچند امر باشد (قا نون شهادت وامارات سال 1308 )



 



اما كن عمو مي



(جزا) امكنه معد براى پذيرائى جماعت كثيرازيك صنف يا اصناف مختلف و برسه قسم است:



الف- مكان عمومى بالذات مانند مسجد.



ب- مكان عمومى با لعرض يعنى براي مكان عمومى ساخته نشده ولى استفاده مكان عمومى ازآن شود مانند خانه اى كه



بر اى كار مدرسه اجاره و اختصاص داده شده باشد.



ج- مكان عمومى بحسب تصادف مانند خا نه اى كه دچار حريق شده ودرآن باز و خلق كثير بداخل آن راه يافته باشند. وجود جمع كثيرشرط صدق مكان عمومى نيست بنا براين دكان خا لى از مشتري مفتوح مكان عمومى است. رك . مجامع عمومى



 



امام



رك. اما مت



 



امام اصل



مرادف امام است (رك. امامت)



 



امام مسلمين



مرادف امام است( رك. امامت) ذ اك الى امام ا لمسلمين ان صام صمنا وان افطر ا فطرنا( حديث )يعنى اين كار درصلاحيت امام مسلما نان است اگرروزه گيرد روزه گيريم و اگر افطاركند افطاركنيم.



 



 (سهم امام )



(فقه) نصف خمس راگويند( رك. خمس )



 



امامت



( فقه) درحقوق اساسي اسلام عبارت ماست. ا زجا نشيني رسول ا كرم (ص) درجميع ا مو ر شرعى( سيا سي اجتما عي ديني) اصطلاح خلافت مرادف اصطلاح بالا است شخصى كه بمقام امامت مى رسد اورا امام ( امام مسلمين )يا خليفه مى نامند.



 



امان



(فقه) دادن تامين جا ني وما لى بدشمن بطور موقت يا مطلق يا دائم بموجب پيمانهاى مخصوص ودراصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



امان مؤبد



(فقه) امان ناشى ازعقد ذمه( رك. عقدذمه) ر ا گويند.



 



امان مطلق



( فقه) هريك ا زكفا ر بمو جب مقر رات ا سلام مى توا نند ازخاك خود بعنوان تجارت يا سفارت يا سياحت وحاجت ديگر با ذن دو لت اسلام يا باذن يكى ازمسلمين وارد قلمرو اسلام شده و بطورمطلق درآن اقامت كنند اين امان را امان مطلق گويند. كافرى كه ا ز اين نوع ا ز امان استفا ده مى كرد اصطلاحأ مستامن ناميده مى شد. ومستامن درمقا بل معاهد بكارمى رفت (رك. مهادنه) امان مطلق درمقابل امان موقت و امان مؤبد استعمال مى شود.



 



امان موقت



( فقه) امان ناشى ازمهادنه است (رك. مهادنه)



 



امانت



ا لف- مال مورد وديعه راگويند.



ب- هر مالى كه بوسيله يكى ازعقوداما نى ويا بحكم قا نون بصورت اما نت دريدكسى باشد ما نند مال مورد مضاربه كه در دست مضارب امانت است.



 



امانت شرعيه



(مدني - فقه) هرگاه شخصى باذن قانون مال غير را براي حفاظت و نگهدارى تحت تصرف خود قراردهد اين امانت را اما نت شرعيه و اما نت قانونى( درمقا بل امانتى كه ازطريق توافق ما لك وامين بعهل آمده است وبه آن اما نت ما لكانه گفته ميشود) نا ميده ا ند.



 



امانت قا نونى



مرادف اما نت شرعيه است( رك. امانت شرعيه)



امانت مالكانه



رك. امانت شرعيه



 



اما نت معاوضى



( مدني - فقه) امانتى كه باستناد يك عقد معاوضى با لضروره محقق شده باشدچنا نكه اجاره يك عقدمعاوضي است وعين مستاجره نزد مستاجر اما نت معاوضى است يا پارچه نزد خياط كه براى دوختن لباس داده ميشوداما نت معارضي است يامبيع پس از بيع نزد بايع( قبل ازقبض)اما نت معاوضى است.



 



اما نت دار



(مدني) كسيكه مال ديگرى برسم امانت بنحوى ازانحاء نزد اواست. اصطلاح معروف آن امين است.



 



اما نت گذار



( مدني)كسيكه مالى را نزد ديگرى باما نت ميگذارد مرادف مودع( بضم اول) ا ست.



 



امبارگو Embargo



( بين ا لملل عمومى)ضبط كشتى هاى دولت خصم بلافاصله پس از اعلان جنگ كه در بنادركشورضبط كننده متوقف باشند. اين كارامروزه متروك است ومهلتى بر اى خر وج داده ميشود.



 



امت



(فقه )مرادف ملت در اصطلاحات حقوق جديد ايران مى باشد (رك. ملت)



 



امتياز



اختصاص شخص به داشتن حق يا حقوق معين مانند امتياز استخراج نفت يا امتياز كشيدن خط آهن يك منطقه ومانند اينها. دارنده امتياز هرگاه درمقا بل اخذ امتياز بموجب قر ارداد ما لى به دهند امتياز بدهد آن مال را حق الامتياز نامند( ماده ششم قرارداد نمو نه براى امتيازاستخراج معادن مصوب 26-1- 18)



 



آمر



كسيكه حق ا لعمل كار بدستوراو كارميكند ( ماده 357 قا نون تجارت).



 



امر



( فقه )مطا لبه فعل كه ارتكاب آن راجح با شد از طرف كسيكه خود را بالاتر از طرف ميشمرد و اين دو قسم است امروجوبى- امر ندبى. در اصطلاحات حقوق كنونى امر دستور الزامى قانوني است و امرندبي ازمفهوم حقوق خارج است ودرقلمرو ا خلاق وارد ميشود.



 



امر آمر قافونى



آثر قانوني كسى است كه بحكم قانون، صلاحيت صدوردستورى را بكسى كه تحت امر اواست دارا باشد( مادهء84- 129 قانون جزا )ولى امرآمر قانونى ممكن است خارج ازصلاحيت اوهم صادرشود و درعين حال مامور قا نو ني مجبور باطاعت باشد( ماده 84 قا نون جز ا) چنا نكه ماده نهم قا نون استخدام كشورى 1301 مى گويد (هيچيك از مستخدمين نمى توانند احكام مقامات مافوق را كه بر خلاف قوانين موضوعه باشد اجرا نمايند مگراينكه مقام مافوق مسئوليت آ نرا كتبا عهده دارشود.)



 



امر معاملى موجب ضمان



( فقه مدنى) هرگاه كسى بديگرى دستور انجام كارى را بدهدكه عرفأ براى آن عمل اجرتى باشد و يا آن شخص عادتأ مهياى آن عمل باشد اين امر را فقهاء ( امر معاملى موجب ضمان ) دانسته اند قا نون مد نى درماده 307- 336 ازهمين نظر بروى كرده است چون فقهاء غا لبآ لفظى بودن ايجاب و قبول را شرط تحقق عقد دا نسته اند وهر عقد اجاره راهم لازم ميدانند موضوع ماده 336 ق- م را از مفهوم عقد اجاره خارج كرده و آنرا جزء ضمانات (مسئوليت مدني ) دانسته اند و حال اينكه قانونگذار مدني كه در تعريف عقد ماده 183 ق - م را مبنى قرارداده وعقود را تشريفاتي نميدا ند دليلى نداردكه مدلول ما ده 336 قدم را ازما هيت ا جا ره خا رج كند مگر اينكه عقد اجاره را بطور كلى لازم دانسته باشد وچون مورد بحث در حقيقت قسمى اجاره جائز است مجبور شده است آنرا داخل درضمانات نمايد وحال اينكه دليلى نيست كه هر اجاره اى لازم باشد ( رك. اباحه منافع بعوض)



 



امر ندبى



( فقه) امرى است كه ترك آن مرجوح و اطاعت ازآن را جح است.



 



 



امر وجوبى



(فقه )امرى است كه ترك آن جا ئز نمى باشد در مصداق مشتبه امر وجوبي و امرندبى نمى توان امررا وجوبى تلقى نمود.



 



امر نامه



درپاره اى ازجرائم دادگاه بدوى ميتو ا ند بتقاضاى دادستان و قبل از تشكيل جلسه رسيدگى بر طبق زمينه رائى كه دادستان تهيه مى كند حكم مجا زات متهم رادرحدود كيفرقا نو ني مجرم جرم مورد اتهام( كه درهر حال نبايد ازسه ماه تجا وزكند) صادر كند واين حكم را امر نامه مى نامند(ماده 59 مكررقانون آئين دادرسي كيفرى)



 



امضاء



( مدني- فقه )الف - بمعنى اجازه( ياتنفيذ) عمل حقوقى غير نافذ مانند تنفيذ وامضاء عقد مكره (ماده 209 ق - م ) رك. تنفيذ



ب- نوشنن اسم يا اسم خانوادگى (ياهر دو) يارسم علامت خاص كه نشانه هويت صاحب علامت است درذيل اوراق و اسناد ( عادى يارسمى )كه متضمن وقوع معامله يا تعهد يا اقراريا شها دت وما نندآ نها ا ست يا بعد أ بايد روى آن ا وراق تعهديا معامله اى ثبت شو د ( سفيد مهر )ما ده 1301 ق- م



ج-( فقه )بمعنى شناسائى يك عرف وعادت ازطرف شارع اسلام. درهمين معنى است كه مى گو يند: معا ملات همگى ا حكام امضا ئي هستند يعنى قوا نين را جع بمعاملات ازعرف و عا دت گر فته شده ا ست. در اين معنى ا صطلاح بالادرمقا بل تاسيس بكارميرود. رك.تاسيس



 



امضاء مسلم الصدور



(آئين دادرسى )امضائى كه دعوى ا نكار و تكذيب نسبت بآن شنيده نشود مانندامضاء ذيل سند رسمى يا امضائي كه صاحب امضاء معترف بصدورآن از خويش با شد(مادهء393 دادرسى مد نى)



 



ام ا لباب



( فقه )درهر مبحثى ا زمبا حث حقوقى وقا نو ني يك يا چند موضوع( يا يك يا چند قانون)اساس كار درآن مبحث محسوب ميشود كه آن ا ساس كاررا ام ا لباب مى نامند مثلا درمبحث ا بلاغ، بطوريكه از قوا نين موضوعه كنوني كشور د انسته ميشود اساس كارهمان مقررات ا بلاغ درآئين دادرسي مد ني است پس اين مقررات را ام ا لباب درمبحث ا بلاغ ميتوان گفت بجاى اصطلاح بالا در اصطلاحات جديد كه بين دادرسان معمول است (قا نون مادر)



گفته ميشود ولى اصطلاح ام الباب مفهومى وسيع تر دارد.



 



امو ال



جمع مال است ومال فعل ماضى از(ميل ) است بمعنى خواستن و در فارسي هم بآن  (خو ا سته)گو يندوآن چيزى ا ست كه ا رزش مبادله را دارا باشد. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



اموال اما نى



الف-( مدني) مال مورد امانت قانوني يا ما لكانه( رك. اما نت شرعيه - اما نت مالكانه)



ب - دررديف اموال دولتى ا مو ال ا ما نى ا مو ا لى است كه اساسآ متعلق بدولت نبوده ولى بجها تي موقتأ بتصرف دو لت درآمده ودو لت نسبت بآنها تا تعيين تكليف قطعى امين محسوب ميشود (ماده چهار آئين نامه اموال دولتى شما ره 4/ 349 مو رخ 10/ 9/ 1319)



 



 اموال بدون ما لك خاص



اسم ديگر آن، مشتركا ت عمومى ا ست (ما ده 23 ببعد قانون مدني )و مقصود از آنها اموالى است كه يك ملت ياسكنه يك ناحيه ( ما نند شهر) بعنو ان عمومى ما لك آن باشند ما نند پارك شهر وميدان عمومى وموقوفات عامه و طرق وشوارع.



 



اموال بلاصاحب



اموالى است كه سا بقه تملك دارد و مورد اعراض مالك آنها واقع شده است ما نند ما لى كه دردريا بر اثرغرق كشتى به اعماق دريا مى رودوما لك آن نوعأ دراينگونه موارد اعراض مينمايد. گاهى بغلط اموال بلاماحب بجاي اموال مجهول الما لك استعمال ميشود. رك. مجهول ا لما لك



 



اموال دولتى



هر نوع مال منقول وغير منقول كه درتصرف مالكانه دولت باشد( ماده سوم آئين نامه اموال دولتى شماره 349/4 مورخ 10/9/1319)



 



 



اموال فرهنگى



( بين الملل عمومى) باموال ذيل قطع نظر ازمنشاء ومالك آنهاگفته ميشود:



ا لف- اموال منقول ياغيرمنقولى كه بر اى فرهنگ ملل داراى اهميت زياد باشد از قبيل آثار معماري - هنري - تاريخي – مذهبى ياغيرمذهبى- مناظر باستا نى مجموع ساختما نهائي كه ازاين حيث داراى ارزش تاريخى ياهنرى باشد. آثار هنرى ونسخ خطى وكتب وساير اشياءكه داراي ارزش هنرى تا ريخى يا با ستا نشنا سي با شد ومجموعه- هاى علمى ومجموعه هاى مهم كتب و اسناد و نمونه هاى تقليدى Reproduction اموال مذكورفوق.



ب- بناها ئى كه منظور اصلى وواقعى ازآ نها حفاظت و نمايش اموال منقول فرهنگي مذكوردر بند (ا لف )مى با شد مانند موزه ها- كتابخانه هاى بزرگ - بايگا نيها وهمچنين پناهگاههائي كه در صورت وقوع جنگ اموال منقول فرهنگى مذكوردر بند (ا لف) درآنجا نگهدارى ميشود.



ج- مراكزى كه در آنجا تعداد قابل توجهى اموال فر هنگى مشروحه در بند( الف - ب) وجود دارد ومراكز آثارتا ريخى بآ نها گفته ميشود( دوره 19 قا نو نگذاري - جلد سوم- صفحه 1526- قرارداد حمايت اموال فرهنگى هنگام جنگ)



 



اموال متوفاى بلاوارث



اموالى است كه تحت تملك بوده وبعلت فوت مالك ونداشتن وارث قا نونى برابر ماده 866 قا نون مدنى امرتركه راجع به حاكم است. استعمال اين اصطلاح درموردى كه وارث متوفى نفيأ واثباتأ معلوم نشده غلط است (ماده 327 ببعد قا نون امورحسبي )و بهتر است دراين مورد مجهول الوارث استعمال



 



اموال مجهول ا لمالك



رك. مجهول ا لما لك



 



امو ر



در لغت بمعنى شئون و مطالب است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



امور ادارى



(حقوق ادارى )امور راجع به بكار بردن خدمات عمومى در قلمروكشوركه هدف آن امور سامان دادن بروابط دولت با افراد و اشخاص( در حقوق خصوص ) است. امورعمومى اعم از امور ادارى است (رك. امور عمومى )زيرا امور عمومي  شامل دو قسمت ذيل است:



ا لف- امور ادارى



ب- ا مور سيا سى( رك. ا مورسيا سي )



 



امور ادارى محلى



(حقوق ادارى )امور ادارى مر بوط بمنافع مردم ناحيه خاصى ازكشور است مانند بهداشت منطقه خوزستان و آب گيلان.



 



امور ادارى ملى



( حقوق ادارى) امور ادارى مر بوط بتمام كشورمانند مساله دفاع ملى از تما ميت كشور.



 



 امور حسبى



اموري را گويند كه دادگاهها بايد بدون ملاضله ايفكه درمورد آ نها ا ختلاف و مرافعه اى وجود پيدا كرده يا نه وارد رسيدگى شوند و تصميم اخذ كنند. حسبه( بروزن ترمه) از مفهوم اعتراض و تعرض به امرى گرفته شده و امور حسبى امورى است كه اقدام مقامات رسمي درآنها حاجت بشكوى وخصومت و تظلم ندارد بلكه مقامات صلاحيتدار بايد ارتجالا معترض و متصدى و مباشر آن امور شوند امور حسبى از مقوله عبادات و خيرات لازم نيست باشد. و محتسب هم ازاين باب است كه سا بقأ امور حسبى را بمفهومى اوسع از حاليه تصدى ميكرد جز آن قدر كه محتاج باجتهاد بوده است( رك. محتسب) درفقه جهاد و امربمعروف و نهى از منكر و افتاء و دادرسى و اجراء احكام كيفرى واخذ لقيط و غيره و بقول محقق قمى تصدى بسيارى ازامورحسبيه موقوف بر اين نيست كه متصدى ازعلماء باشد تا چه رسد باينكه از مجتهدان باشد. ( جامع ا لشتات- ص 214)



 



امور حسبيه



مرادف امور حسبى است( رك. امور حسبى)



 



امور راجع بتركه



اقداماتي است كه براى نگهدارى راجع بتركه و رسانيدن آن بصاحبان حقوق ميشود از قبيل مهر و موم و تحريرتركه



و اداره تركه وغيره (ماده 162 قا نون امور حسبى (درخواست حصر وراثت مشمول مدلول اصطلاح بالا نيست.



 



 



امور سياسى



امورمربوط به حكومت وحفظ موجوديت ملى وامنيت داخلى و خارجي و تهيه و اجراء اصول كلى راجع بامور مذكور در مقابل امور ادارى استعمال ميشود ( رك . امور ادارى) رك. سياست( فقره ج)



 



امور عمومي



( حقوق ادارى )امورى كه بمباشرت ويا تحت نظارت دولت ا نجام شود وا نواع اين امور را وزارتخانه ها اداره مى كنند.



 



ام ولد



(فقه )كنيز حامله شده ازمالك بطور مشروع. محتمل است اصطلاح فارسى (مادر بچه ها) چيزى شبيه كلمه (بنده) بجاى كلمه ( من ) بوده باشد يعنى خواسته اند در مقام تواضع تا آخرين حد حقارت پيش رفته باشند!



 



امير



( فقه )مفهوم آن نزديك به مفهوم والى است( رك. والى) و اولين مقام دولتى پس از خليفه و وزير تفويض( رك . وزير تفويض) است. ممكن است حوزه صلاحيت او ( بلد ) باشد در اينصورت امير بلد ناميده ميشود و اگر حوزه صلاحيت اواقليم (رك . اقليم) باشد امير اقليم نام دارد. از حيث زيادى و كمى مواردى كه در صلاحيت امير است امير را امير عام و امير خاص ناميده ا ند (رك . امارت عامه و امارت خامه)



 



امير اقليم



رك. اقليم



 



امير بلد



رك . امير 654 امير ا لأمراء ( اصطلاح ادارى عصر تيمورى) فرما نده كل سپاه كه نائب پادشاه محسوب مى شد ومقام او فوق مقام وزير سپاه بوده است.



 



امير لشكر



رك. تا بين



 



امير هزاره



رك. تا بين



 



امين



وضع يد قا نو ني برمال غير بقصد نگهدارى بنفع اويا بنفع كسيكه قا نون معين كرده است امانت است و دارنده اين صفت را دراصطلاح امين گويند اما نت ممكن است ناشى از عقد وديعه باشد( امين به معنى اخص) وممكن است ناشى از عقد ديگر (مانند اجاره ماده 493 قانون مدنى) باشد وممكن است ناشى ازعقد نباشد مانند امانت در لقطه (ماده 168 قانون مدني) علامت امانت اين است كه اگر مال بدون تعدى وتفريط نزد امين تلف شود اومسئو ليتى ندارد (مواد 789- 556 قانون مدني) تصرف امين را يد اما نى ( در مقابل يد غير قانوني با يد نامشروع يا يد عدوان )نامند.



 



امين اجراء



رئيس اجراء را در اصطلاحات سابق امين اجراء مى گفتند.



 



امين اموال عمومى



براى اداره اموالى كه بمصارف عمومي اختصاص داده شده ومديرى نداشته باشد امين معين شود( ماده 103 قا نون امور حسبى) دادستان و هر ذينفعى مى تواند درخواست تعيين اين امين را بكند.



 



امين تركه



مرادف مدير تركه و مدير تصفيه است (ماده 350 قا نون امور حسبى ) رك. مدير تركه



 



امين جنين



براى اداره سهم الارثى كه ممكن است از تركه متوفى به جنين تعلق گير د در صو ر تيكه جنين ولى يا وصي نداشته باشد دادستان وخويشاوندان جنين مى تو ا نند ازدادگاه درخواست تعيين امين كنند( ماده 103 105- 106- 107 قا نون امورحسبى و ماده 878 قا نون مدني)



 



امين صلح



قاضي متصدى دادگاه بخش راگويند. (رك . دادگاه بخش)



امين عاجز



كسيكه بر اثركبر سن يا بيمارى ومانند آنها از اداره تمام يا بعض اموال خود عاجز باشد ميتواند از دادگاه بخواهد كه بر اى اداره اموال اوامين معين شود ( ماده 104- 118 قا نون امورحسبى)



 



امين عدليه



رئيس دادگاه را در اصطلاحات قديم امين عدليه مى گفتند( بخشنامه 958 -4136 مو رخ 25- 5- 0 131)



 



امين غائب



هرگاه غائب براى اداره اموال خود تكليف مين نكرده باشديا اگر كرده وكسى كه معين شده فوت كر ده ياصلاحيت اداره اموال او را از دست داده و كسى هم نباشدكه قانونأ حق تصدى امور اورا داشته باشد ذينفع( وارث يا بستا نكار غايب) و دادستان حق دارند از دادگاه بخواهند كسى را براى اداره اموال او معين كندكه اورا امين غائب نامند( ماده 140- 151- 130- 131 قا نون امور حسبى وماده 1012 قا نون مدني )



 



 امين ماليه



در اصطلاحات سابق برئيس دارائى شهرستان گفته مى شد.



 



امين موقت مجور



شخصى كه درخواست حجر اوشده دادگاه مى تواند قبل از صدور حكم حجر و يا بعد از صدور حكم حجر و قبل از قطعى شدن آن، محجور را از تمام يا بعض تصرفات در اموال خود موقتأ ممنوع سازد در اينصورت دادگاه امينى را موقتأ براى حفظ اموال و تصرفاتي كه ضرورت دارد معين مى كند( نيز در مورد غيبت يا حبس ولى قهرى طبق ماده 1187 قانون مدنى امين موقت نصب ميشود )ماده 64 قانون امور حسبى .



 



امين موقوفه



در صورت اثبات خيا نت متولى موقوفه حاكم باو ضم امين مى كند( ماده 79 قا نون مدني و ماده 103- 105 قا نون امور حسبى و ماده هشتم قانون اوقاف 3- 10- 13 و نظامنامه آن)



 



امين ولى قهرى



ولى قهرى هرگاه خيانتش نسبت باموال مولى عليه بطرفيت دادستان در دادگاه اثبات شود باوضم امين ميشود (ما ده 1186 قانون مدني و ماده واحده قانون راجع بخيا نت ولى قهرى مصوب 1- 9- 1313 )



 



 اناطه



الف- بمعنى عام عبارت است از توقف رسيدگى بدعوى اصلى بر رسيدگى بامر ديگر كه بايد پيش از رسيدگى بدعوى اصلى مختومه گردد.



ب- بمعنى خاص- حا لت توقف رسيدگى و اظهار نظريك دادگاه بر ثبوت امر ديگرى در دادگاه ديگر( اعم از مدني و كيفرى و ادارى )



 



اناطه امر جزائى يه امرحقوقى



ا ناطه درحقوق جزا عبارت است ازتوقف رسيدگى و يا تعقيب امر جزائى بر امر مدني يا تجارى يا اداري ويا كيفرى ( ماده 17 آئين دادرسى كيفرى )



 



اناطه امر حقوقى يه امر جزائى



عبارت است از توقف رسيدگى امرمدنى بر امر كيفرى( مانند رسيدگى بجعل در مورد دعوى جعل با تعيين جاعل- ماده 390- 392 آئين دادرسى مدني )



 



اناطه كيفرى



عبارت است از توقف رسيدگى يا تعقيب امر جزائي بر امر مدنى يا تجارى يا ادارى يا كيفرى. اين معنى خاص است و مختص بحقوق جزا است( مأده 17 آئين دادرسى كيفرى مصداقى از اين نوع اناطه را ذكركرده ولى در مقام ذكر ضابطه اناطه نيست و ضابطهء آن در قوانين ما ذكر نشده است) اناطه در معنى عام عبارت است از توقف رسيدگى يك دعوى بر رسيدگى و ختم امر رسيدگى دعوى ديگر بدون آنكه مقيد بنوع خاصى از دعاوى( مدنى- جزائى- ادارى) بوده باشد.



 



انبار



بنا يا محوطه محصور كه اختصاص به نگهدارى كالايا كالاها ئي داده شده باشد. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



 



 



ا نبار خصوصى



انبارهاى متعلق باشخاص در مرزها و بنادر كه كالاهاى وارداتي (كه هنوز تشريفات گمركى آنها ا نجام داده نشده ) به اذن گمرك درآنها جاداده شود بشرط اينكه از طرف گمرك لاك ومهرشده باشد.



 



ا نبار رسمى



بنگاههائي است مجهز كه كالاهاى اشخاص را بامانت ميگير ند اين اشخاص ممكن است پيشه ور- بازرگان- كشاورز توليدكننده باشند. دولت بايد ا نبار را برسميت بشناسد. انبار رسمى براى نگهدارى امانت حق الحفظ ميگيرد و مسئوليت آن مسئوليت امين است. انبار وقتى كه كالا را مى گيرد سندى بتحويل دهنده كالا مى دهدكه از دوتكه نامساوى تشكيل ميشود قسمت بزرگ را قبض رسيد و قسمت كوچك را گرونامه يا وارانWarrant مى گويند. اين دو سند از نوع اسناد بحواله كرد است و با ظهر نويسى قابل انتقال است. مودع اگركالا را بفروشد قبض رسيد را بدون اينكه ازگرو نامه جداكند بخريدا ر مى دهد تا او با ارائه آن بانبار بتواند اذن خروج كالا را دريافت كند. اين ظهر نويسى بدون نقل مكان كالا موجب تحقق معاملات عديده كالا ميشود و اين حسن انبار رسمى است كه مساله قبض و اقباض مبيع را بصورت بديعى درمى آورد اين قبض رسيدها به معاملات بورسي كمك فراوان مى كنند. اگر صاحب وديعه نخواهد موقع ارزا نى كالاى خود رابفروشد و بوام نياز داشته باشد ميتواند از ديگرى وام بگيرد و گرونامه را از قبض رسيد جدا كرده و در ظهرآن بنويسد  (در مقا بل پرداخت فلان قدر پول گرونامه را بفلان كس يا بحواله كرد او انتقال ميدهم) و امضاء كند و بدائن بدهد دائن هم فورا آنرا در دفتر انبار رسمى ثبت خواهد كرد تا اشخاص ثالث از وثيقه بودن آن آگاه شوند واين گروبه مرتهن، حق تقدم در وثيقه را ميدهد كه طلب او مقدم برطلب سايرين وصول شود. تصويب نامه 27530/ ت مورخ 3/ 0 1/ 40 هيات وزيران- مجموعه 1341 صفحه 34



 



انبار عمومي



مرادف ا نباررسمى است (رك.انباررسمى)



 



ا نتخا بات



(حقوق اساسي) اين كلمه هرگاه بدون قيد وبطور مطلق بكاررود مقصود انتخاب وكلاء هريك از دو مجلس شوراى ملى



و سنا است.



 



ا نتخا بات اجبارى



(حقوق اساسي )شيوه اى از انتخا بات كه در- آن اقدام فرد به انتخاب نماينده مجلس تكليف قانوني است ومتخلف مجازات ميشود. رك . انتخابات اختيارى



 



ا نتخا بات اختيارى



(حقوق اسا سي )شيوه اى كه درآن، رأى دادن به نماينده مجلس واقدام به ا نتخاب اوبراى افراد جامعه حق است نه تكليف.



 



انتخابات به اكثريت آراء



(حقوق اساسي )اكثريت آراء تعداد نمايندگان را معين خواهد كرد و اقليت داراى نماينده نخواهند بود مثلا اگر در حوزه معينى ده وكيل قانونآ بايد انتخاب شود و ده هزار رأى داده شود كه 5001 رأى آنرا حزب محاظه كار وباقى را احزاب ديگر بدهند ده صندلى در پارلمان به حزب محاظه كار تعلق مى گيرد وباقى احزاب محروم ميشوند. در مقابل انتخا بات تناسبى بكار مى رود ( رك. ا نتخا بات تناسبي )



 



انتخا بات تناسبى



( حقوق اسا سي ) شيوه اى كه درآن، تقسيم عده صندلى هاى پارلمان بين احزاب سياسي به تناسب آرائى است كه گر فته شده است و در نتيجه حزبى كه آراء او در اقليت است محروم از داشتن صندلى در پارلمان نميشود. رك.انتخاب باكثريت آراء



 



ا نتخا بات جمعى



(حقوق اساسي )هرگاه در هر حوزه چند نفر وكيل معين شوند وهر انتخاب كننده بعده اى كه درجدول قا نون ا نتخا بات منظورگرديده است رأى دهد اين سيستم را انتخابات جمعى نامند. رك. انتخا بات فردى



 



ا نتخا بات دو درجه



يا انتخابات غير مستقيم: اگر راى دهندگان از ميان خود چند نفر واجد شرائط را انتخاب كنندكه آنان از ميان خويش يا ازخارج چند نفر نماينده پارلمان را انتخاب كنند اين را انتخابات دو درجه گويند.



 



 



 



ا نتخابات صنفى



( حقوق اساسي) هرگاه در هر حوزه انتخابيه اشخاصى كه صنف يا طبقه معينى را تشكيل ميدهند حق تعيين وكيل را داشته باشند اين شيوه ا نتخابات را ا نتخا بات صنفى وا نتخابات طبقاتي نامند.



 



انتخابات طبقاتى



رك . انتخابات صنفى



 



انتخا بات عمومي



(حقوق اساسي) شيوه اى كه در آن، كشور به چند حوزه انتخا بيه تقسيم و در هرحوزه افراد، اشخاص واجد شرائط



ا نتخاب كردن، نمايندگان مجلس را بطوريكدرجه يا در درجه معين مى كنند. در مقابل انتخابات صنفى بكار مى رود (رك. انتخابات صنفى )



 



انتخابات غير مستقيم



رك. ا نتخا بات دو درجه



 



انتخا بات فردى



(حقوق اساسى )هرگاه در هرحوزه انتخاباتي فقط يك نماينده معين شود و هر فردى فقط به يك نفررأى دهد اين طر يقه را انتخابات فردى نامند .



 



انتخابات مستقيم



رك . انتخا بات يك درجه



 



انتخابات يك درجه



يا انتخابات مستقيم: در اين نوع از ا نتخابات،راى دهندگان بدون واسطه نمايندگان پارلمان را ا نتخاب مى كنند.



 



ا نتساب اضرار



( فقه )مبناى مسئوليت هاى ما لى در فقه است و قدر مشترك بين اتلاف (ماده 328  ق م) و تسبيب( ماده 331 ق. م) محسوب مي دشود. از اغلاط معروف اين است كه گفته ا ند: در اتلاف، تقصيرشرط مسئوليت نيست ولى در تسبيب، تقصير شرط مسئوليت است و حال اينكه درمورد اتلاف ( ا نتساب اضرار) بدون وجود تقصير، محقق است اما درتسبيب  وجود تقصير، شرط عرفى تحقق ا نتساب اضرار است پس مبناى اتلاف و تسبيب يكى است نه دو چيز. مضافآ براينكه درفقه اسلام نص قانون در مسئوليت مدنى يك چيز است كه فقهاء ازهمان نص اتلاف وتسبيب را اصطلاح كرده و استخراج نموده ا ند و در يك نص دو مبناى حقوقى( ريسك- تقصير) منظور نمى كنند.



 



انتظار خدمت



رك . خدمت



 



انتظامات



(حقوق ادارى )قسمتى از وزارتخا نه يا اداره كه شغل وكارآن بر قرارى ا نتظامات اداري آن وزارتخا نه يا اداره است (رك. انتظامات ادارى )



 



ا نتظامات ادارى



( حقوق ادارى )قواعدى كه بر اى حضور و غياب كارمندان در ساعات كار و نظم امور و سلوك با مراجعان و امور جارى اداره يا وزارتخا نه مقرر شده است و عدم رعايت آنها مستلزم كيفر انضباطى است.



 



ا نتظامات داخلى



مرادف انتظامات ادارى است (رك. انتظامات ادارى)



 



انتفاع



( فقه- مدني) قسمى است از مال كه از طريق اباحه آن بغير براى منتقل اليه ( حق ا نتفاع) حاصل ميشود (ماده 40 ق- م )انتفاع در اصطلاحات فقه و حقوق مدني غير از منفعت است (رك. عين )



 



انتقال



(مد نى- فقه )زوال ما لكيت ما لك نسبت بمال ( يا اموال )معين بنفع مالك جديد كه يدوى متلقاى ازما لك نخستين است انتقال دوقسم است:



الف- انتقال مسبوق به نقل مانند بيع (رك. نقل)



ب- انتقال غيرمسبوق بنقل مانند انتقال تركه بورثه متوفى. معمولا اولى رانقل و دومى را ا نتقال مى گويند.



 



انتقال تعهد



( مدني) مجموع انتقال دين و انتقال طلب راگويند.



 



انتقال دين  Cession



(مدني )هرگاه بدون تبديل تعهد( رك. تبديل تعهد) شخص ثا لث، دين مديون را برذمه خود گيرد اين را انتقال دين نامند رضايت بستانكار شرط انتقال دين است. ضمان عقدى و حواله براساس ا نتقال دين قرار دارند( ما ده 292-684 724 قانون مدني و ماده 38 قانون اعسار 1313)



 



انتقال طلب  Cession de creance



( مدني) نقل حق بستانكار بوسيله او به ديگرى. رضايت بدهيكارشرط صحت اين نقل نيست (ماده 292 قانون مدني و ماده 38 قا نون اعسار 1313)



 



ا نتقال قهرى



( مدنى- فقه) انتقال مال منقول يا غير منقول يا مطالبات كسى بديگرى بدون اينكه سبب اين ا نتقال توافق طرفين باشد ما نند ا نتقال مال مورث بورثه( ماده 111 نظامنامه قانون ثبت)



 



انجمن



جمعيتى است كه بطور مستمر وبا شخصيت حقوقى براي وصول بغرض معين گردآمده باشند ومقاصد غير بازرگاني (از قبيل علمى- ادبى- امورخير وما نند اينها) داشته باشندخواه مؤسسين آن قصد انتفاع هم داشته باشند (ما نند كانونهاي فني وحقوقى)  يانه (ماده يك آئين نامه اصلاحي ثبت تشكيلات و مؤسسات غيرتجارى قابل اجراء از 15- 9-1337)



 



ا نجمن امور اجتماعي بخش



بمنظور ايجاد هم آهنگى در بهبود امور ا جتماعى و عمران دهات وترقى سطح زندگى ورفاه كشاورزان وسا كنان دهات ازتا ريخ تصويب اين قا نون( يعني لايحه قانو ني ا صلاح ا مور ا جتماعى و عمران دها ت -  مصوب 6- 5- 35- مجموعه 1335- ص 134) امور اجتماعى و عمران دهات كشور بعهده انجمن ها ي ده و بخش وشهرستان است كه تحت راهنما ئي و نظارت بنگا ه امور اجتماعى وعمران دهات وظائف خود راانجام ميدهد( ما ده يك لايحه مذكور) انجمن مذكورازبخشداريا قائم مقام او- رئيس كشاورزى يا نماينده وزارت كشا ورزي- رئيس فرهنگ يا نماينده وزارت فرهنگ - رئيس بهدارى يا نماينده وزارت- رئيس راه يا نماينده وزارت- رئيس يا نماينده با نك كشاورزى- نماينده بنگاه اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات- هفت نفر از نمايندگان انجمن ده (رك. انجمن ده )تشكيل ميشود- ماده ششم لايحه مزبور.



 



ا نجمن اموراجتماعى شهرستان



اين انجمن مركب است از فرماندار- رئيس كشا ورزي - رئيس فرهنگ – رئيس بهداري- رئيس راه - رئيس با نك كشاورزي - نماينده بنگاه اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات - دو نفر ا زما لكان كشا ورزآن شهرستان با نتخاب فرما ندار براي دوسال- نمايندگان ا نجمن هاى بخش بدين طريق كه درهر جلسه موضوعات مر بوط بهر بخش كه مطرح است بانتخاب انجمن بخش دو نفر شركت خواهند كرده( ماده هفت لايحه قاتوني اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات- مصوب 6- 5- 35 ) رك. انجمن امور اجتماعى بخش



 



انجمن بلديه



يا انجمن شهرمركب است از اعضائى كه از محلات شهر مطابق مقررات انتخاب شونديا از نمايندگان تجارو اصناف و ما لكان برگزيده ميشوند( قانون بلديه 1309- ماده پنج)



 



انجمن بهدارى



شخصيتى است حقوقى موكب از رئيس انجمن شهر و شهردار و رئيس بهدارى و رئيس دانشكده پزشكى( در نقاطى كه دانشكده پزشكى نباشد رئيس فرهنگ) ويكى از پزشكان آزاد بانتخاب كليه پزشكان شهر وسه معتمد كه معتمدان بخشها از بين خود برگزينند ودر صورت عدم توافق بقرعه، و مديرعامل جمعيت شير و خورشيد سرخ درنقاطى كه جمعيت وجود دارد( لايحه قانوني راجع بواگذاري امور بهدارى مردم مصوب 10-2-37)



 



ا نجمن ده



ا نجمن ده مركب ازپنج نفر است كه براى مدت سه سال و باكثريت آراء ساكنان همان ده انتخاب ميشوند وعضويت ا نجمن افتخارى است و داراى شخصيت حقوقى و استقلال ما لى است وقائم مقام شوراها وا نجمن هاي سابق خواهد بود. (ما ده 2- 3 تصويبنا مه 8304 مو رخ 7-6-42 و اصلاحى آن در تصويب نامه 41394 مورخ 17- 7- 42)



 



انجمن شهر



رك. انجمن بلديه



 



انحلال



در معني از بين رفتن يك موسسه رسمى ( مانند مجلس شورى يامجلس سنا) ياغير رسمى( مانند انحلال شركت تجارى) بكار مى رود. دراصطلاحات ذيل استعمال شده است:



 



ا خلال عقد واحد بعقود متعدد



(مدنى فقه) درموارد ذيل بموجب قا نون مد ني عقد واحد قابل ا نحلال بعقود متعدد ا ست: الف- اگرمورد معامله اشياء متعدد باشد بدون اينكه قيمت هريك جداگا نه معين شود مثل اينكه دوچرخه واتومبيلي مورد معامله باشند( ماده 431 قا نون مدني)



ب- اگر ايجاب كننده يكنفرو قبول كننده دو نفر باشند(ماده 432 قا نون مد ني)



ج- ا گر ايجاب كننده دو نفر وقبول كننده يكنفر باشد( ماده 433 قا نون مدنى) پس انحلال يك عقد بچندعقد عبارت است



از اينكه عقدى كه بحسب ظاهريكي است عملا بچند عقد تجزيه شود و آثار چند عقد مستقل را دارا با شد. بر همين قياس ممكن است يك ايقاع هم بچند ايقاع تجزيه شود.



 



ا نحلال مجلس



ا نحلال هريك ازمجلسين سنا وشورى از ا ختيارات شخصى اول مملكت است (اصل 48 قا نون اساسى اصلاحى سال 1328) انحلال در اين صورت اعلام فقدان اثر انتخاب يا انتصاب نسبت بوكلاء مجلسين است بطوريكه بموجب ا نحلال وكيل سمت خودرا ازدست داده و نتوا ند بعنوان وكيل عملى انجام دهد.



 



انديكاتور Indicateur



يا دفتر نماينده: دفتري است كه در اداره ها خلاصه نا مه هاي رسيده وفر ستاده را درآن مى نويسند.



 



ا نسان شناسى جزائى  Anthropologie criminelle



علمي ازعلوم وابسته بحقوق جزا است كه موضوع آن علم ا لحيات و تشريح جسما نى مجرمان ا ست.



 



ا نسداد



( فقه) يعنى بسته بودن راه علم وعلمى به اكثرمقررات قا نونى( يعني فقهى )اسلام در ازمنه متاخر برآمدن شريعت، تاريخ بسته شدن اين راه را كسانيكه عقيده به انسداد دارند بطور منجزيا تقريب بيان نكرده اند. مقصود از علم در تعريف بالا قطع ويقين است ومقصود از علمى چيزى است كه جنبه اماره قا نو ني( رك. اماره قانوني) داشته باشد يعنى خود بخود مفيد گمان باشد ولى اين طريق كه مفيدگمان است تمسك بآن از نظر شارع تجويزشده باشد ما نند خبر وحديثى كه راوى مطمئن روايت كند و اين خبر متضمن يك دستور قا نو ني باشد اين خبررا اصطلاحأ( علمى) مى گويند. رك. انسداد باب علم و علمى



 



انسداد باب علم وعلمى



( فقه) اصطلاح مفصمل ازاصطلاح ا نسداد است وبهمان معنى است (رك. انسداد) اصطلاح بالا درمقابل انفتاح باب علم و علمى استعمال ميشود كه طرفداران انفتاح مى گويند بر خلاف نظر طرفداران ا نسداد بجهت وجود احاديث بسيارى كه مورد اطمينان واعتماد هستند راه عملى به اكثر مقررات قا نو ني (فقهى )اسلام دراين ازمنه نيزبازاست. كسا نيكه طرفدار انسداد ند بهر ظني دراستنباطات فقهى و دادرسى شرعى عمل مى كنند ولى طر فداران ا نفتاح بهر ظني عمل نمى كنند وفقط بظنوني ترتيب اثر مى دهند كه براعتبارآنها دليل مخصوصي اقامه شده باشد ما نند خبرواحد كه دلالت آن برمقصود شارع مظنون است بظن خاص.



 



(دليل) ا نسداد



( فقه) د ليل انسداد دليلى ا ست كه طرفداران ا نسداد (رك. ا نسداد) براى حجيت هر ظنى بطورعام ويكجا اقامه مى كنند اركان اين دليل ازاين قراراست:



الف - راه علم وعلمى به اكثرمقررات قا نو ني (فقهى) بسته است يعني كسى نميتوا ند اكثر مقررات مذكوررا ازطريق قطع وامارات قانوني بچنگ آورد.



ب- اين وضع (ا نسداد) مستلزم تعطيل اجراء شريعت نبايد باشد و نميتوان درموارد مسدود بودن راه علم وعلمى متوصل باصل برائت ازتكاليف قا نو ني شد زير ا درحقيقت اكثرمقررات باين تر تيب بدون عمل ما نده و بصورت تعطيل درمى آيند.



ج- عمل باحتياط هم دليلى بر وجوب آن نبوده وعلاوه بر اين مو جب عسر وحرج است زيرا از طريق عمل باحتياط تعداد تكاليف بچندين بر ا برواقعى مى رسد و از نظركيفيت هم موجب اختلالات فر اوان درزندگى جامعه ميشود. وعمل باحتياط درواقع تمكين بسرگردا ني وحيرت است نه رفع حيرت.



د- درچنين وضعى ا گر مرا د شا رع ا زطر يق ظنى ازظنون بدست افتد بديهى است كه عمل بر خلاف آن ظن به هيچ وجه جائز نيست فقط يك راه باقى مى ماند وآن اين است كه: آيا بايد بآن ظن ترتيب اثرداد يا نه؟ اين چهارامررا كه اركان دليل انسدادند. مقدمات دليل انسداد گويند.



 



انشاء



در لغت بمعنى چيزي را هستى د ا دن و ا زحا لت نيستى بهستى آوردن راگويند. در معا ني ذيل اصطلاحآ بيان شده است:



الف- درمقا بل ا خبار (خبر دادن) چنا نكه درمقام تمنى گويند: كاش ازپى صد هزارسال ا زدل خاك



چون سبزه اميد بردميدن بودى



شاعر گفته است: كاش بعد ازمرگ ا نسان زنده



مى شد! كه خبر از بروز واقعه اى درگذشته



يا آينده نكرده است.



ب- موجودى را بوجود اعتبارى پديد آوردن وآفريدن. چنابمه ارزش كاغذ اسكناس، موجودي است كه بحكم مقررات پديدآمده است ودرعا لم اعتبار براى خود نوعى وجود دا رد كه باوجو د خيال درمخيله فرق بسياردارد. گفته اند قصد انشاء (مادهء 191 قانون مدنى )باين معنى است يعني كسيكه چنين قصدى مى كند در واقع يك موجود حقوقى( ما نند ما لكيت يا زوجيت)  را درعا لم ا عتبارپديد مى آورد (رك. وجو د اعتبارى )وقا نون مدني ماهم ازاين نظر كه فقهاء متاخر پديدآورده اند پيروى كرده است وحتى درحقوق فرانسه شايد به پيروى از ملل مسلمان تابع خود حقوقدانان از ((اراده خلاقه)) صحبت مى كنند ولى بنظر ما) با عدول از نظر سا بق (قصدا نشاء چيزى جز)اعلام رضا بمنظور ترتيب اثر دادن ا زتا ريخ ا علام ) نمى با شد و باين تر تيب تفكيك رضا از قصد انشاءكه اكثر فقهاء متاخركره اند وجهى ندارد و نظرقدماء فقه درست است بنابراين دريك عقد بيع بايع ازطريق ايجاب اعلام ميكند كه راضى است مشترى نسبت به مبيع از حين عقد جا نشين اوشود هما نطوركه متقا بلاخوداو نسبت به ثمن جانشين مشترى ميشود. در نتيجه اين تحليل از آنچه كه در ضمير متعاقدين درحين ايجاب و قبول ميگذرد موجودات اعتبارى حقوقى واقعيت خود را ازدست ميدهند ودرواقع پندارى بيش نبوده ا ند.



 



انشاء باطنى



(فقه )قصد انشاء مادام كه در ضمير عاقد وطن دارد و بتوسط كاشف ظاهر نشده است (يعني لفظ يافعل يا نوشته ياقرينه دلالت برآن نكرده است) انشاء باطنى ناميده ميشود.



 



انشاء حقوقى



اسلوب نويسندگى دررشته هاى مختلف حقوق كه داراى خصوصيات ذيل است:



الف- بكار بردن صحيح ا صطلاحات حقو قى بجاى تعبيرهاي عاميا نه كه نسبت باداء معا ني حقوقى نارسا هستند مثلا (پيمان دسته جمعى )كه بجاى اصطلاح فرنگى Contrat Collectif نهاده شده است مناسب نيست وبايد پيمان جمعى بكاربرد درا نتخاب تعببر )دسته جمعى )علاوه بر اينكه به تعبير طولانى ترى دست زده شده ( واين خود در انتخاب اصطلاح، نقصى است) ظاهرأ ازتعبيرات عاميا نه( نظير رقص دسته جمعي و آواز دسته جمعي وما نند اينها) تقليد بعمل آمده است.



ب- رعا يت ا ختصاردراصطلاحات ودورى ازطول كلام. علت اين است كه علم حقوق بامصا لح مردم سروكاردارد هر لفظ وهر حرف كه درعبارات حقوقى بكاررود توقع ميرود كه معنى خاصي داشته باشد و درباره يك يك آ نها فكر كسا نيكه ميخواهند به آ نها ترتيب اثردهند بكارخو اهد رفت نه يكبار بلكه بارها پس سخن هرچه كوتاهتر باشد كار مراجعان بعبارات حقوقى آسانتر خواهد شد.



ج- اجتناب ازاستعمال مترادفات بنا بر اين درما ده ششم قا نون آ ئين دا درسى مد ني كه مى گويد: (عقود و قراردادهائي كه مخل نظام عمومى يا برخلاف اخلاق حسنه است دردادگاه قا بل ترتيب اثر نيست. )از جهت استعمال مترادف (يعنى عقود و قراردادها) رعايت قواعد ا نشاء حقوقى نشده است. اينكه بعضى عقود وقراردادها را دوچيز دا نسته اند خود خطاى ديگرى است.



د- اجتناب از پديد آوردن تعبيرات و اسلوب جديد مگر اينكه نقص تعبيرموجود را معتقد بوده و عقيده خود را مستدلا بيان كنند نه اينكه بدون اطلاع ازوجود تعبيرات پخته ورسا خلق ا لساعه به تاسيس تعبير ات نا موزون توجه كنند( ا زقبيل بر ون ذاتي ودرون ذاتي وما نند اينها )علوم ميراث جوامع بشرى است وا نديشه هاى ميليونها نفوس روى آ نها كا ركرده ا ست و اين كا رها تاحدزيادى ارزش دارند بدون دليل قا نع كننده نميتوان انديشه هاى موجود سابق را ببازى گرفت تحرك بر اساس تعقل خوب است (دراين باب بنگريد: مقدمه عمومى علم حقوق- شماره 429- تاليف نويسنده اين سطور)



هـ - در عصر ما برقراركردن شبكه هاى علمى ازطريق بيان مأخذ، شرط اساسى وحتمي است امروزه در اين باره تلاش فراوا نى ميشود مآخذ عمده درهر موضوع كه نوشته ميشود بايد اسم كتاب وجلد آن (اگرچند مجلد است) وچاپ آن وصفحه ومولف ذكر شود متاسفانه هنوز حتى كسانيكه باهميت اين نكته پى برده اند از روى راحت طلبى وكمى مايه كتابها را بدون ذكر مأخذ مينويسند و آنرا قبيح نميدانند.



و- رعايت اصول بلاغت ا گر درساير مو ارد پسنديده باشد درا نشاء حقوقى بعلت درميان بودن پاى مصلحت جامعه از امور واجب و اكيد است.



انشاء حكم



دادرس دادگاه( كيفرى- مد ني - ادارى) پى ازرسيدگى به قضيه نظر خود را بصورت يك موجود اعتبارى بوجود مى آورد و بقدرت خلاقه خود آنرا مى آفريند اين عمل را انشاء حكم ناميده اند( ماده 271 آئين دادرسي كيفرى )با لعكس مراجع رسيدگى ادارى كه مكلف باظهارنظر هستند چيزى را انشاء نمى كنند بلكه اخباراز وقوع قضايا برطبق مقررات يا برخلاف مقررات مى كنند. بر اين اختلاف سنخيت آثار فراوا ني مترتب مى شود.



 



انشاء صريح



رك. انشاء ضمنى



 



انشاء ضمنى



( فقه )هرعاقدى درعقد، يك قصد ا نشاء بيشتر ندارد كه آنرا انشاء صريح ناميده اند درمواردى كه عقد واحد منحل بعقود متعدد ميشو د( ما نندمورد تبعض صفقه) قصد يك عا قد را بدوقصد تحليل مى كنند يعنى ميگويند عا قد درواقع بطورضمني داراي دو قصد بوده است هريك از اين دوقصد را قصد انشاء ضمني ويا انشاء ضمنى ناميده اند وبطور كلى قصد انشاء را نسبت بمدلول ضمنى خود قصد انشاء ضمني نامند.



 



انشاء عدمي



( مدنى) نوعى از قصد انشاء است كه يك موجود اعتبارى را معدوم مى سازد ما نند قصد اعراض كه ملكيت موجود را نابود ميسازد وقصد ابرأء كه ملكيت بستا نكار را نسبت بطلب وى معدوم مى كند.



 



انشاء قانون



تهيه طرح قا نو نى كه موضوع تصويب يا رد مجلسين قرار ميگيرد.



از اصل 33 قا نون ا سا سى و اصل بيست وهفتم متمم قا نون اساسى فهميده ميشود كه انشاء قا نون مرادف وضع قا نون است ولى قا نون ا نشاء شده ياوضع شده شبيه عقدغير نا فذى است كه نفوذ آن محتاج بيك عمل حقوقى ديگر مى باشد اين عمل حقوقى درمورد قانون ا نشاء شده، عبارت است ازتصويب مجلسين وتوشيح بصحه همايونى وعدم مخالفت با موازين شرعيه. شرط سوم عملا در بسيارى ازمو ارد رعايت نشده است.



 



انشاء وجودى



( مدنى) نوعى قصد ا نشاء است كه اثر وجودى را تحقق مى بخشد مانند قصد انشاء بايع كه ملكيت مبيع را بنفع مشترى. بوجود مى آورد. درمقا بل (انشاء عدمى ) بكارميرود (رك. انشاءعدمى) انشاء در مقابل اخبار، مقسم براي انشاء وجودى وعدمى ميتواند باشد بنابراين نبايد گفت: انشاء بمعنى ايجاد است پى انشاء عدم، معنى ندارد خاصه كه عدم مضاف نوعى ازوجود است.



 



 (قصد )انشاء



(مدني- فقه) قصدى كه ميتواند يك اثرحقوقى را درقلمرو اعتبار ايجاد كند مانند قصد بايع كه مالكيت مبيع رابنفع مشترى در قلمرو اعتبار ايجاد مى كند (رك. وجود اعتباري) ما ده 191 ق - م علامت قصد انشاء اين است كه برخلاف قصد اخبار، حكايتى از گذشته و حال و آينده ندارد يعني صاحب قصد انشاء به لحاظ زمان گذشته يا حال يا آينده اعلام قصد نمى كند وحال اينكه صاحب قصد اخبارهميشه بلحاظ يكى از سه زمان مافى ا لضمير خود را اظهار مى كند بنا براين درا قرار، قصد اخياركافى است( ما ده 1262 ق- م) و تصور قصد انشاء دراقرار بيوجه است زيرا اقرار اخبار بحقى است (ماده 1259 ق- م ). نظرما درقصد انشاء همان است كه درتفسير اصطلاح انشاء گفته ايم( رك. ا نشاء)



 



انصاف



مرادف عدالت است( رك. عدا لت وقا عده عدل وانصاف)



 



انضباط



( حقوق ادارى )اطاعت اوامر قا نو نى مقام مافوق درامور ادارى را انضباط گويند.



 



ا نعزال



زوال خود بخود صفت نمايندگى درامور عمومى (ما نند وزارت )يا خصوصي ما نند قيمومت و وكالت وغيره. در مقابل عزل بكار ميرود( رك. عزل )



 



 انفال



(فقه) اموالى است كه بموجب قا نون متعل بشخص اول اسلام (پيغمبريا امام)مى باشد اين اموال عبارتند از: اراضى ا نفال ـ جنگلهاى طبيعى، نيزارها و نظائرآنها- اموال كسيكه وارث قا نوني ندارد- اموال شخصى رؤساء ممالك خارجى كه درجنگ باحكومت اسلامى مغلوب مي شوند - اشياء مطلوب و بندگان خوب وزيبا كه ازغنيمت جنگ قبل ازتقسيم آن خود پيغمبر( ص) يا ا مام (ع) جدا كند وآ نها ر ا ( صفا يا) مى نا مند. غنيمت جنگى درجنگى كه بدون دستور امام صورت گرفته باشد- درياها و اقيا نوسها و رودها ي طبيعى كه ملك اشخاص شناخته نشده است- آنچه كه ازدرياها و رودها صيد مى شود ما نند مرواريد وماهى وغيره.



 



 (اراضي) ا نفال



( فقه) عبارتند از: زمين موات- اراضى غير موات اجا نب درصورتي كه بدون ا عمال قدرت (بوسيله نيروهاى مسلح مسلمين) بحكومت اسلام وا گزارشده با شد – اراضي غير موات اجا نب در صورتيكه با اعمال قدرت نيروهاى مسلح درجنگى كه بدون اذن امام( ع) صورت گرفته بچنگ آمده باشد- اراضي بدون ما لك- زمينهائى كه صاحبان آنها به علل آسماني يازمينى بكلى نا بود ويا ازآ نهادست كشيده باشند - اراضى خالصه روساء ممالك خارجى مغلوب در جنگ با حكومت اسلامى - اراضى متوفائى كه وارث قا نونى ندارد- سوا حل درياهاو رودخانه ها كه ازآب خارج مي شوند.



 



انفتاح



رك. انسداد باب علم و عملى



 



انفتاح باب علم وعلمى



رك. انسداد باب علم وعلمى



 



انفساخ



(مدنى- فقه )انحلال قهرى عقد را انفساخ گويند مثلا تلف مبيع پيش ازقبض موجب انفساخ عقد بيع است يعنى خودبخود عقد بيع نا بود ميشود( ماده 387 ق- م)



 



انفصال



ا لف- مجازات درجه 6-7 مستخدم رسمى كه مرتكب تقصير ادارى شده باشد. اگر موقت باشد انفصال را انفصال موقت وگرنه انفصال دائم و انفصال ابد نامند. در حين انفصال، عنوان مستخدم دولت و كارمند دولت بر شخص منفصل صدق نمى كند مگر اينكه برابر مقررات استخدام پس ازرسيدگى بنحوى ازا نحاء ايام انفصال جزء خدمت رسمى محسوب شود دراينصورت درايام ا نفصال موقت او ميتوا ند مثلاسردفتر اسناد رسمي شود (بنديك ماده هفت و بند سوم ماده پنج قانون دفتر اسناد رسمى مصوب 15-3-16 )



ب- برابرماده 124 لايحه قا نون استخدام كشورى مصوب 31/3/ 45 حال ا نفصال موقت، وضع مستخدمى است كه بموجب حكم قطعى دادگاه ادارى ياكيفرى اصا لتأ يا تبعأ براى مدت معيني ازاشتغال بخدمت ممنوع است.



 



انفصال ابد



يعنى منع اشتغال مستخدم رسمى دولت بخدمت دولت براى هميشه. اگر براى مدت محدود باشد آنرا ا نفصال موقت نامند ( ماده 38 قا نون استخدام كشورى مصوب قوس 1301 شمسى ) منظور ا ز ا نفصال ا بد از خدمات دو لتى درمو رد مامورين بخدمات عمومى ا نفصال ابد از خدمات در بنگاههاى نامبرده در ماده 3 قا نون را جع به محاكمه ومجازات ماموران بخدمات عمومى مصوب 16- 2- 15 و محروميت از خدمت دولتي و شهرداري و كشوري است(ماده 4 از مواد مصوب ديماه 1317)



 



انفصا ل دائم



مرادف انفصال ابد است (رك.انفصال ابد)



 



انفصال موقت



منع اشتغا ل مستخدم رسمي دولت بخدمت براي مدت محدود بر اثر تقصير و تخلف. رك. تعليق



 



انقلاب دعوي



هرگاه بعد از طرح دعوي و مشخص شدن خواهان و خوانده از طرف خوانده ادعائي مطرح شود مي گويند دعوي منقلب شده و خوانده بصورت خواهان در آمده است چنانكه شخصي عليه ديگري دعوي مالكيت اتومبيلي را كند و خوانده ضمن دفاع بگويد ماشين را از مدعي خريده ام در اينصورت خوانده اقرار بمالكيت مدعي كرده النهايه مدعي است كه آنرا خريده است و بايد دليل خريد بدهد. در موارديكه دعوي متقابل مطرح ميشود هر يكاز طرفين عنوان خواهان . خوانده را دارند عنوان انقلاب دعوي صدق نمي كند.



 



انكار



در لغت بمعني اظهار عدم شناسائي و نيز نفي چيزي است. در اصطلاح آئين دادرسي مدني مدني كسيكه سندي عليه او ابراز شود و او مهر يا امضاء يا اثر انگشت منتسب بخود را نفي كند و آنها را از خود نداند اين عمل را انكار (انكار سند) نامند و گاهي بجاي اين دو اصطلاح عبارت ((تكذيب سند)) هم بكار ميرود (ماده 376 آئين دادرسي مدني)



 



انكار سند



رك. انكار



 



انگشت نگاري



عملي است كه از روي اثر انگشتها ميتوان اشخاص مختلف را شناخت. Dactyloscopie                              



 



اوراق بهادار  Valeurs mobilieres                      



اسناد مالي كه در معاملات بورسي و بانكي قابل نقل و انتقال و داراي نرخ باشد.



 



اوقيه



رك. رطل بغدادي



 



اولاد



(مدني – فقه)معني حقيقي آن ولد صلبي است (ذكور و اناث) و تعدي به ولد ولد نمي كند مگر بقرينه (جامع الشتاب – ص 366) چنانكه گويند اولاد نسلا بعد نسل كه عبارت (نسلا بعد نسل) قرنيه است.



 



اولاد ذكور نسلا بعد نسل



(فقه – مدني) يعني اولاد ذكور صلبي و اولاد ذكور آنها تا هر قدر كه پائين و شامل اناث از اولاد ذكور صلبي نمي شود.



 



اولتيماتم Ultimatum          



(بين الملل عمومي) اعلان جنگ يك يا چند دولت به يك يا چند دولت كه مشروط بشرط يا شرائطي است كه هر گاه طرف آن شرط يا شروط را بپذيرد حالت جنگ عملا حكمفرما نخواهد بود و گرنه حالت جنگ بين طرفين تحقق خواهد يافت.



 



اولويت



(فقه) الف – بمعني حق تقدم است مانند بعضي از بستانكاران كه در دريافت حق خود بر ساير بستانكاران تقدم دارند (رك. حق تقدم)



ب- قياس او لويت را گويند( رك. قياس او لويت)



ج- اولويت سبق را گويندكه عبا رت ا ست از حق اولويتى كه نسبت بعين يامنفعتى بسبب پيشدستى وحيازت بدست آيد ما نند اينكه كسى زودتر روى نيمكت عمومى پارك شهر. جائى بگيرد يا زمين مواتي را تحجيركند حق اولويتى پيدا ميكند. رك. حق اولويت



 



اولويت سبق



رك. حق اولويت – اولويت



 



اولويت ظنية



( فقه) قياس اولويت ظنى راگويند (رك. قياس اولويت)



 



اولويت قطعية



( فقه )قياس اولويت قطعى راگويند( رك. قياس اولويت)



 



اون باشى



رك. تا بين



 



اهانت



(جزا) مرادف توهين است( رك. توهين - افتراء)



 



اهل



( مدنى )غيرمحجور را اهل گويند (ماده 211 ق - م )ووصف مزبور را ( اهليت ) نامند  (ماده 212 ق - م ) اهل درلغت بمعنى شايسته است( نازم بخرابات كه اهلش اهل است) و بمعني  صاحب آمده است (كجا است اهل دلى تا بگويمش چون شد )و در اهليت بمعني ثايستگى وصلاحيت است.



 



 



 



اهل خبره



كسانيكه درموضوع مادى يامعنوى معين داراى بصيرت و اطلاعات خاص كه از ممارست متمادى آنها حاصل شده است باشند ( مرادف كارشناس- رك. كارشناس )ما ده 78 آئين دادرسى كيفرى



 



اهل ذمه



( فقه )عبارتند از پيروان دين زرتشت و موسى ومسيح كه پس از انعقاد يك قرارداد ( كه اسم آن عقد ذمه است) بارئيس حكومت داراى حقوق وتكاليفى از نظر قا نون ميشوند كه يكى ازآنها داشتن دادگاههائي است كه قاضي آن ازاهل مذهب خودشان باشد.



 



اهليت



( مد ني )ا لف- صفت كسى كه داراي جنون، سفه، صغر، ورشكستگى و ساير موانع محروميت از حقوق( كلايا بعضا) نباشد (ما ده 212-1207 ق - م) اين اصطلاح درمقابل حجريا عدم اهليت بكار مي رود.



ب- صلاحيت شخص براى دارا شدن حق وتحمل تكليف و بكار بردن حقوقى كه بموجب قا نون دارا شده است.



 



اهليت اجراى حق



مرادف اهليت استيفاء است (رك، اهليت استيفاء)



 



اهليت اداء



مرادف اهليت استيفاء است (رك. اهليت استيفاء )



 



 اهليت استحقاق



( مدنى )مرادف اهليت تمتع است (رك. اهليت تمتع )اين اصطلاح روشن تر از اصطلاح اهليت تمتع است.



 



اهليت استيفاء



( مدني )صلاحيت شخص براى بكار بردن حقي كه دارا شده است ما نند صلاحيت كبير براى معامله در اموال خود كه در حال صغرآنها را ازپدرخود ارث برده است.



 



اهليت اعمال حق



(مدنى )صلاحيت بكاربردن حق از طرف كسى كه داراى حقى شده است مانند صلاحيت شخص عاقل وبالغ و رشيد وغير ورشكسته درتصرف درمال خود.



 



اهليت تمتع



( مد ني )صلاحيت شخص (طبيعى - يا حقوقى)  براي دارا شدن حق. اتباع ايران ميتوا نند مال غيرمنقول راما لك شو ند. انتقاد- شباهت فراوان لفظ تمتع و لفظ استيفاء مانع ازاين است كه بسهولت دو اصطلاح اهليت تمتع واهليت استيفاء زود دراذهان جايگزين شود وبهتراست اين دو اصطلاح متروك  گردد و بجاى آ نها  (اهليت دارا شدن حق ( و) اهليت اعمال حق بكار رود.)



 



اهليت دارا شدن حق



(مد ني )صلاحيت براي دارا شدن حق ما نند صلاحيت طفلى كه متولد ميشود براي دارا شدن يك رشته حقوق.



 



اهليت وجوب



مرادف اهليت داراشدن حق است. ( درمقابل اهليت اداء بكاررفته است)



 



ايادى



( مد ني- فقه )درمعا ني ذيل يكاررفته است



الف- تصرفات مختلف برعين واحد.



ب- متصرفان عين واحد.



 



ايادى متعاقبه



(مدنى- فقه) چنديد ه بتناوب وبطور غيرقا نونى بريك مال معين  وضع شده باشد ايادى متعاقبه ناميده ميشود مانند مالى كه سارق بديگرى بفروشد و اوبيك نفر ديگر بفروشد و هكذا. وضع متناوب ايا دى مزبور را بر مال مذكور تواردايا دى ناميده اند.



 



 (توارد) ايا دى



رك ايادى متعاقبه



ايالت



قسمتى از كشور است كه داراى حكومت مركزى ود اراى ولايات حاكم نشين جزء است. درتقسيمات كشورى بزرگترين قسمت محسوب است . درمقابل مملكت و ولايت بكارميرود.



 



ايجاب



( مدني- فقه) در قا نون مدنى تعريفى از ايجاب وجود ندارد درفقه هم نصى نيست ولى فقهاء درعقود مختلف عقايد مختلف دارند مثلادربيع قصد انشاء بايع را ايجاب ميدانند وعقيده دارند كه بايد ايجاب مقدم برقبول باشد. درعقود اذنيه( رك. عقد اذنى )ما نند وديعه هرچند كه صا حب مال، ايجاب كننده است ولى عقيده دارند كه درعقود اذنيه مانعى ندارد كه ايجاب موخر ازقبول باشد. درعقد صلح و نكاح عقيده فقهاء اين است كه هر يك ازطرفين كه مبادرت وپيشدستي نمايد وقصد خود را ا برازكند قصد ا نشاء او ايجاب است و از اين جهت صلح غير از بيع است. درست اين است كه در هر عقدى نخستين قصدى كه ا برازميشود ايجاب است( ماده 183 ق- م )



 



ايجاب ملزم (بضم اول وكسر ثالث )



(مدنى) مقصود ايجاب درعقد غائبين است ( رك. عقد غائبين) كه قبل ازاينكه قبول حاصل شودتحت شرائط خاصي براى ايجاب كننده ايجاد تعهد يكطرفى مينمايد و او حق ندارد از ايجاب خود عدول نمايد (مجلهء حقوقى دادگسترى- سال 1341 شماره يك فروردين- صفحه 66)



 



ايجاب وقبول



درپاره اى از ا-صطلاحات مهجور، تعبير ديگر عقد است و لى درو اقع ايجاب وقبول دوكاشف ازدو قصد طرفين عقداست وخود اين دوكاشف، عقد نيستتد بلكه آن دوقصد  عقد را تشكيل مى دهند.



 



 (موالات) ا يجاب و قبول



رك. موالات ايحاب وقبول



 



ا يراد



( دادرسي مدنى )اشكالات مخصوص و منصوص در قا نون كه به دعوى، از طرف مدعى يا مدعي عليه و يا رأسا بحكم قا نون متوجه شود ( ماده 197 ببعد آئين دادرسى مدني)



 



ايراد امرمختوم



(دادرسي مد ني) ا گردعوي طرح شده سا بقأ بين همان ا شخاص( طر فين دعوى )يا اشخاص ديگرى كه اين طرفين دعوى، قا ئم مقام آنها با شند مطرح و رسيدگى شده و نسبت بآن حكم قطعى صادرشده باشد ميتوان ايراد كرد كه اين دعوى صفت امرمختوم پيداكرده وقابل تجديد مطلع نمى باشد( بند چهارم ماده 198 و 202 آئين دادرسى مدني)



 



ايراد  رد  دادرس



نوعى از ا يراد عدم صلاحيت است كه ازحيث عدم صلاحيت شخص دادرس ميشود (ماده 208 ببعد دادرسى مدني)



 



ايراد سمت



( دادرسي مدني )كسيكه بعنوان نماينده غير در دعوائى دخالت كند و دليل مثبت سمت خود را ندهد ميتوان از اين جهت بورود اودر دعوى ا يراد كرد و اين ايراد را ايراد سمت مي نامند( ماده 199 دادرسى مد ني)



 



ايراد عدم اهليت



يعنى ايراد يكطرف دعوى (مدعى عليه) باينكه مدعى اهليت قانوني براى طرح دعوى ندارد يعنى هنوز بسن قا نوني نرسيده ويا بسبب ديگر محجور است.



 



ايراد عدم توجه دعوى



هرگاه دعوى متوجه به شخص خوانده نباشد يعني حقآ نبايد بر اواقامه شود دراينصورت ميتواند ايراد كند كه دعوى متوجه او نيست مثل اينكه عليه شخص بعنوان قيمومت طرح دعوى كنند و او ايراد كند كه قبلا استعفاء داده وفعلا قيم نمى باشد وبالنتيجه دعوى متوجه اونيست.



 



ايراد عدم صلاحيت



( دادرسى مد ني) عبارت است ازايراد بعدم صلاحيت (ذاتى يامحلى )دادگاه يا عدم صلاحيت دادرس دادگاه. رك. صلاحيت



 



 



 



اير اد مرور زمان



( دادرسى مد نى) يعنى ايراد به اينكه دعوى مشمول مرورزمان (رك. مر ورزمان) شد. و نبايد شنيده شود. اين ايراد را در مرحله پژوهش هم ميتوان كرد و در غير جلسه اول هم ميتوان ايراد مرور زمان كرد (حكم تميزى شماره 405 مورخ 4-3-329 شعبه چهار)



 



ايراد ورود ثالث



(دادرسى مدنى) هريك از طرفين دعوى ميتو ا نند بورود شخص ثا لث دردعوى ايراد كنندازحيث اينكه ورود اومطا بق باميز ان مذكوردرماده 270 دادرسى مدنى هست يانه. اين ايراد را ايرأد ورود ثالث گو يند.( ماده 271 دادرسى مد ني )



 



ا يرانى



ا نسان يا شخصى حقوقى كه داراى تا بعيت ايران باشد (ماده 976 ق- م)



 



ا يرانى الاصل



ا لف- كسيكه داراى تا بعيت و نسب ايرا ني باشد.



ب- كسيكه باقتضاء مصالح عاليه كشور و به پيشنهاد دولت و تصويب مجلس شوراي ملي بموجب فرمان پادشاه عصر صفت ايرانى باو اعطاء شده باشد. (تفسير اصل 37 متم قانون اساسي مصوب 14/8/17)



 



آيش



زمين زراعتى كه مدتي متروك گذارند تا بهتر بتوان درآن كشت نمود و درقا نون ا صلاحات ارضى 19- 10- 40 زمين زراعتى ا ست كه حداكثر سه سال بدون كاشت بما ند. زمين آيش غير از زمين بايراست زيرا بايرزمين ملكى است كه ما لك بدون اينكه مدت محدودى آ نرا متروك بگذارد رها كند بدون اينكه اعراض از مالكيت آن كرده باشد ولي در مورد زمين آيش براى مدت محدود و بمنظور تقويت بنيه زمين متروك مى ما ند.



 



ايشيك آقاسى باشى



( اصطلاح ادارى عصر صفويه )بمعنى رئيس سران درگاه- وظيفه اش رياست تشريفات در مجالس عمومي و سرپرستي دربانان ونگهبانان كاخ بود و رياست طبقه آقايان با او بوده است (مشخصات اين طبقه معلوم نگرديد). رك.وزير بيوتات



 



ايفاء



(مدنى )در مورد پرداخت دين بكار مى رود( ماده 264 قا نون مدني )و وفاء بعهد هم متقارب باين مضمون است.



 



ايفاء ناروا Payement de L,indu



( مدني) صور مختلف آن اين است:



الف- پردا خت دينى كه واقعيت ندارد.



ب- پرداخت دين بغير بستانكار يا قائم مقام او.



ج- تاديه دين بوسيله غيرمديون( ماده 265- 301- 302 قا نون مدنى)



ايقاع



( مدنى- فته) عملى است قضائى ويك طرفى كه بصرف قصد انشاء ورضاى يكطرف منشاء اثرحقوقى شود بدون اينكه تاثير يك طرفى قصد و رضاى مذكور ضررى بغيرداشته باشد (مگر در موارد مصرح در قانون مانند طلاق )ابراء و اعراض و فسخ از مصاديق ايقاعات است. اينكه گفته اند ايقاع عمل قضائى يكطرفى غيرقابل فسخ ورد است باطل است زيرا وصيت تمليكى حقأ ايقاع است وحال اينكه قابل رد از طرف موصي له مي باشد.ايقاع ممكن است لازم يا جائز باشد ولي غالبا جائز است.



ايلاء



(فقه) سوگندي است كه زوج ياد كند كه هميشه يا بيش از چهار ماه با زوجه دائم خود مقاربت نكند . ر اينصورت زوجه ميتواند از دادگاه الزام او را به احد امرين (طلاق يا نقض قسم) بخواهد. قصد زوج از اين سوگند ايذاء و آزار زوجه است .


آ ئين دادرسي      






اسم مجموعهاى است از مقررات كه به منظور رسيدگى بمرافعات يا شكايات (قضائي و ادارى) يا درخواستهاى قضائى ( مانند درخواست در امور حسبى) و ما نند آنها وضع و بكار ميرود ما نند آئين دادرسي مدنى( يا اصول محاكمات حقوقى) و آئين دادرسي كيفرى و آئين دادرسي ادارى و جز اينها.






 






آئين دادرسي تجارى






رشته اى است از حقوق خصوصي داخلي كه مربوط برسيدگى بدعاوى ناشي از اعمال تجارتي است. در همين معنى اصطلاح آئين دادرسي بازرگا ني هم بكار مى رود






 






آئين دادرسى كيفرى






رشته اى است از حقوق عمومى داخلى بر اى كشف جرم ورسيدگى بآن و تطبيق مجازات مرتكب با قا نون و براى تعيين تشكيلات دادگاههاى كيفرى و صلاحيت آنها و مقررات طرح دعوى كيفرى و صدور حكم.






 






 آئين دادرسى مدنى






رشته اى است از حقوق داخلى هرملت كه از سازمانهاى قضائي و قواعد راجع به دعاوى مدني بحث مى كند.






دراينكه اين رشته جزء حقوق عمومى يا حقوق خصوصي است اختلاف نظر وجود دارده بنظر ما در صورت استقرار شك، آنچه كه نياز به اثبات و استدلال دارد اين است كه اين رشته مربوط بحقوق عمومى است . و الا ارتباط آن بحقوق خصوصي نياز باستدلال ندارد عليهذا تا دليل قاطع بر ارتباط آن بحقوق عمومى اقامه نشودجزءحقوق خصوصي بشمار مى آيد.






 






آ ئين نا مه






( حقوق عمومى) الف- مقرراتي كه مقامات صلاحيتدارما نند وزيريا شهردار و غيره وضع و در معرض اجراء ميگذارند خواه هدف آن تسهيل اجراءو تشريح قا نونى از قوا نين موضوعه باشد خواه در مواردى باشدكه اساسا قا نوني وضع نشده است در همين مورد، لفظ نظامنامه هم استعمال شده است 0 گاه خود مجلس وضع نظامنامه مى كند.






در حقوق اسلام اينگو نه مقررات را حكم مى گفتند و آنرا درمقابل " شرع " بكار مى بردند 0 وضع اينگو نه مقررات را( كه بنا بر تدوين آن نداشتند) حكومت مى نا ميد ند.






ب- آئين نامه (Reglement)يا نظامنامه عبارت است از مقررات كلى كه توسط مراجع اجرائي قانون بمنظور اجراء وظائف اجرائى و تحقق بخشيدن بآنها وضع شده باشد وشامل آئين نامه هاى مصوب پارلمان نمى باشد( آئين نامه مصوب پارلمان داخل در مفهوم قا نون به معني ا عم كه شامل كليه مصو بات كلى پارلمان است مى شود. )






آئين نامه باين معنى مفهوم عامى دارد كه جزقا نون (يعنى مصو بات كلى پار لمان ) و بخشنامه همه چيز را شامل است و مفهوم تصويب نامه از تحت آن خارج نيست و معنى درست آئيئ نامه همين است 0






 






آئين نامه اجرائى






(حقوق عمومى) آئين نامه اى نه براى اجراء يك قانون مقرر ميشود. ممكن است آئين نامه اجرائى را خود مجلس و يا دولت ويا مقامات ادارى كشور در حدود صلاحيتى كه دارند تهيه و بمعرض اجراء بگذارند.






 آئين نامه مستقل






( حقوق عمومى) آئين نامهاى كه مقام رسمي صلاحيتدار در حدود اختيار خود ( و بدون اينكه بمنظور اجراء قانون معينى از قوانين موضوعه باشد) وضع كند.






 






آبونمان   Abonement          






 عنوان عقودى است كه درآنها تعهد بطور متناوب يا مجدد انجام شود و عوض آن مقطوعأ معين ويكجا يا باقساط پرداخت شود مانند آبونمان راه آهن وبرق يا روزنامه و تأترياگاز و تلفن و مانند آنها 0 عوض را " وجه اشتر اك "گوينده ترجمه آن باشتراك بى مناسبت است و تقليد از اعراب هم بيوجه است( بند چهارم ماده: 739 قا نون آئين دادرسي مدني ).






 






آبهـاى ساحلى






( بين الملل عمومي )قسمتى از دريا كه بفاصله شش ميل بحرى از سواحل ايران از حد پست ترين جزر و موازى با آن در طول سواحل ممتد مى باشد آب ساحلى ايران محسوب و در اين منطقه قسمتهاى واقعه در زيركف دريا و سطح و بالاى آن متعلق به مملكت ايران مى باشد( ماده يك قانون تعيين حدود آبهاى ساحلى و منطقه نظارت "ولت در درياها محوب 24-4-1313) 0






ميز ان آبهاى ساحلى دول در همين حدو" است و آبهاى ساحلى قسمتى ازكشور صاحب آبهاى ساحلى محسوب است و مقررات آن كشور درآن مجرى است.






 






اباحه






( مدنى- فقه )ا باحه چيزى بمعنى اجازه تملك يا ارتكاب فعل يامصرف و اخذ چيزى است( ماده 92 ق- م). در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






اباحه تملك






(مدنى- فقه )يعنى اجازه تملك. اين اجازه راگاهى مقنن مستقيمأ ميدهد ما نند اجازه تملك مباحات درماده 147ق- م وگاهى ناشى ازقصد انشاء مالك است مانند نثار مال درعروسي كه صاحب جشن از طريق نثار، اباحه تملك مال بحضار مى كند 0 ا ذن در نهادن سرتير برسرديو ار هم مصداق اباحه تملك منافع است( ماده 120 ق- م) همه اقسام اباحه تملك، جائزيا لازم نيستند بلكه بحسب طبيعت هرقسم ممكن است جائزيا لازم باشد غالبا جائز ميباشند






 






اباحه منافع به عوض






(فقه- مد ني )هر گا ه منا فع چيزى (بطور عام كه شامل كار اجير هم باشد) در مقابل عوض( معين يا غير معين )مبادله شود و اين مبادله جائز( نه لازم) باشد آنرا اباحه منافع بعوض گويند پس اگر كسى به باربر بگويد اين چمدان را بفلان مقصد برسان و او هم برساندو مزدى بگيرداين را ا باحه منافع بعوض گويند.






ا نتقاد- مورد بالا نوعى ازاجاره است و چون فقهاء ومقنن مدنى خواسته اندعقد اجاره را در همهء اصناف آن، لازم بدا نند محتاج شده ا ند كه مورد بالا را ازاجاره خارج كرده برخى آنرا اباحهء منافع بعوض دانسته اند و برخى آنرا " امر معاملى موجب ضمان " ناميده اند ومقنن مدتي هم در ماده 336 ق- م ازاين فكر پيروى كرده است " در حاليكه فكرلازم بودن (يا جائز بودن) همه اصناف يك عقد( كه عمومأ حقوقدا نان غرب وشرق ازآن پيروى مى كنند) بنظرما فكرقشرى است مثلا به تبعيت از همين فكر سطحي عده اى تمام اقسام عقد قرض ( ا عم ازموجل و غير موجل )را عقد لازم دانسته اند و عده اي ديگر تمام آ نر ا عقدجا ئز دا نسته ا ند و عده اى آنرا از طرف وام دهنده لازم و از طرف وام گير نده جائز شمرده اند و بدنبال اين طرز فكر ماده 651 قا نون مدني به بي اساس ترين وجه مدون شد در حاليكه عقد قرض موجل هميشه ازطرفين لازم است و عقد قرض غير موجل ازطرف قارض، لازم و از طرف مقترض جائز است






ا بداع






( فقه )درلغت بمعنى اختراع و ايجادچيز تازه است. در شريعت بمعنى چيز تازه ( فكر تازه) بعنوان ديا نت در دين وارد كردن است.






 






ا بداع احتمال






( فقه )فرض جديد و تازهاى در مورديك مساله فقهى اظهار نمودن است. ابداع احتمال، ذهن را ازحا لت بساطت خارج ميسازد( مقدمه عمومى علم حقوق- شماره 200 ببعد)






 






ابراء






( مدني )چشم پوشى اختيارى بستانكار از طلب خود 0 ابراء ازايقاعات است و لازم است( ماده 289 قا نون مدنى). (فقه) اسقاط ذمه غير( خواه ذمهء ما لى باشد يا غيرمالى مانند حق قصاص) 0






 






ا بلاغ






(دادرسه مدني )رسا ندن يك سند رسمي (خواه از اوراق دعوى باشد خواه از اوراق اجراء احكام يا اجراء اسناد لازم الاجراء و غيره  )باطلاع شخص يا اشخاص معين با رعايت تشريفات قانونى مخصوص.






 






 






ا بلاغ عادى






مرادف ابلاغ قانوني است( رك . ابلاغ قانوني)






 






ابلاغ قانو نى






هرگو نه ابلاغى كه مطا بق مقررات قا نون بوده ولى بصورت ابلاغ واقعى نباشد اصطلاحأ ابلاغ قانونى يا ابلاغ عادى ناميده ميشود( ماده 175 آئين دادرسى مدني)






 






ابلاغ واقعى






ابلاغ به شخص محكوم عليه( يا بطوركلى ابلاغ بشخصى كه غرض از ا بلاغ، اطلاع دادن به او است) يا وكيل او (ماده 175 آئين دادرسى مدني)






 






 






ا بلاغ وزارتى






(حقوق ا د ارى) هدايت ا دارات وماموران وزارتخانه و مراقبت كارهاى آنان در ا ختيار وزير است و بلكه تكليف او است اگر اين اختياريا تكليف مر بوط بمورد خاص باشد دستوروزير را ا بلاغ وزارتي و دستور وزارتى و حكم وزارتي نامند و اگربطوركلي باشديعنى ناظر بخصوص مورد نباشد آنرا بخشنامه وزارتي نامند.






 






 (سا بقه) ا بلاغ






(آئين دادرسي مدني) هرگأه دريك دعوى اوراق دعوى نسبت بيكى ازطرفين آن در محلي مطابق مقررات ابلاغ شده باشد و در جريان دادرسى به ابلاغ ديگرى حاجت افتد و تغيير محل اقامت (يا محلى كه براى ابلاغ برگها انتخاب شده است) عنوان شودا بلاغ سا بق را سا بقه ا بلاغ نامند. سا بقه ا بلاغ درمرحله بدوى براى مرحله پژوهشى هم كافى است.






 






 (مو ارد) 1 بلاغ






(دادرسي مد نى) مو اردياست كه د ادستا نها بايد در دادرسي هاى مدنى و بازرگاني دردادگاههاى شهرستان واستان مداخله كنند وآنها عبارتند از: دعاوى راجع باموال و منافع وحقوق عمومى- دعاوى رأجع بدولت- دعاوى راجع بوجوه بريه و امور خيريه كه جنبه عمومى داشته باشند ما نند وصاياي عمومى واوقاف عمومى






و ا مثال آ نها- دعاوى را جع به  محجورين و غا ئب مفقودالاثر (ماده 139 دادرسى مدني)






 






ا بلاغنا مه






برگ رسمي متضمن ا خطار امرى ازامور مر بوط بمر افعات دردادگاهها ويا امور حسبى كه از طرف دادگاه بعمل مي آيد (ماده 97 آئين دادرسى مد نى)






 






ا بن ا لملاعنه






فرزندى كه نسب او بموجب لعان نفى شده است . رك. لعان






 






ا بوا بجمعى






در معانى ذيل بكار رفته است:






ا لف- ميز ان دريافتى مامور وصول در مدت معين از قبيل هفته يا ماه يا غيره. ب- ميز ان پرداختى مامورپر دا خت در مدت معين نسبت بمامورانى كه هم دريافت و هم پرداخت مى كنند. ميزان ابوابجمعى را مرجع صلاحيتدار بحسب دريافت يا پرداخت معين مى كند.( تبصره دوم ماده سوم ازمواد تصويب نامه مورخ 25-3- 39 كه درتكميل تصويب نامه 27404 مو رخ 12-1-38 مقر ر گر ديده  است 0






ج- درمورد صاحب جمعان جنسى ميز ان ارزش اوراق و جنس تحويلي بآ نها است چنا نكه گويند ا بوا بجمعى ا نباردار فلان اين مقداراست (تبصره ماده هشت تصويب نامه مذكور) وبهمين معنى در ماده 401 قانون دادرسى و كيفر ارتش بكار رفته است.






اتحا د






درلغت بمعنى يگا نگى است ودراصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






 






 






 اتحاد دولFederation d'Etates






 ( بين ا لملل عمومى) نوعى از اتحاددول كه بجهت تقويت جنبهء تمركزقوى بصورت دو لت وا حدمتمايز از دول عضودرمى آيد زيرا از نظر بين المللى كشور واحدى محسوب است و بعكس اتفاق دول( رك . دول) داراى عناصر و اركان حكومت و دولت واحد تمام عيار (از قبيل حكومتGouvernement و پارلمان و دادگاه فدرال) مي باشد و سياست خارجى منحصر تحت اختيار او است يعنى اعضاء اتحاد داراى ديپلماسي واحد ماباشند مانند حكومت سوئيس و كشور امريكاى متحد شمالى و غيره . اعضاء چنين اتحادى را دول متحلده نامندچنانكه مى گويند دول متحده امريكاى شمالى (رك . تركيب دول)






 






اتحاد طريق دومساله






(فقه) بمعنى وحدت ملاك (رك 0 وحدت ملاك) و تنقيح مناط استعمال ميشود. مقصود از دو مساله در اصطلاح بالا اين است كه در يك مساله حكم قانوني وجود دارد و در مساله ديگر قا نون ساكت يا مجمل يا متعارض است و هر دومساله مذكور ازيك وادى وازيك جهت ميباشند در اينصورت همان قا نون را تعميم بمورد سكوت مزبور ميدهند مانند حكم قطعى دادگاه وحكم غير قطعى كه قرار اجراى موقت آن صادر شده باشد اين دو مساله بموجب ماده 599 قا نون اصول محاكمات قديم طريق واحد دارند (مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه 115 ببعد).






 






 






 






اتحادگمركى nuion douaniere






(بين الملل عمومى )نوعى از اتحاد دول است كه دول عضو بارفع خطوط وسرحدات گمركى فيما بين ازلحاظ تجارت خارجى سياست واحدى را پيش گرفته و در حكم يك دولت ميشوند و مرزگمركى آنها با دول خارج اتحاد، مرز واحد است و حقوق گمركى كه توسط اين اتحاديه از كشورهاى ديگرگرفته ميشود بر وفق قرارداد مز بور بين اعضاء اتحاديه تقسيم ميشو د.






 






ا تحا ديه






انجمن صنفى كه حافظ منافع يك صنف است( و صنف عبارت است ازگروهي كه داراى يك حرفه يا چند حرفه شبيه بهم باشند)0رك،ا نجمن- سنديكا Syndicat






 






 






اتفاق دولConfederation d'Etates






( بين الملل عمومي) نوعى از اتحاد دول است كه امروزه از بين رفته است و دول اعضاء اين اتحاد، حاكميت






Souverainnete  خود را از دست نميدهند. وحدت دول عضو، قائم بيك قدرت مركزى است كه آنرا Dieteيا Congresنامند و قدرت اين دستگاه مركزى ناشى از دول عضو بوده و به نمايندگى از آنان اعمال ميشود و اعضاء اين دستگاه مركزى از طرف دول عضو انتخاب ميشوند 0 سوئيس و آلمان و امريكاى متحد شما لى كه امروز. بصورت دول متحده Etats federaux اد اره مى شوند قبلا بصورت اتفاق دول (دول مجتمعه) ا داره ميشد ند( رك. تر كيب دول).






 






 






ا تلاف






( مدني- فقه) از بين بردن مال ديگرى كلا يا بعضأ بطوريكه فعل منشاء اتلاف، بوسيله خود فاعل، بهدف هدايت شده باشد( ما نندتحريك سگ درنده بدريدن لباس عابرين) يا فعل مزبور مستقيمأ ( بوسيله آلت يا بدون آلت) بهدف وارد شده باشد مانند شكستن پنجره ديگرى با سنگ يا با دست. عمدوعدم عمدو قصد وعدم قصد نسبت بمسئوليت مدنى تلف كننده فرقى ايجاد نميكند( ماده 328 ق- م) زائل كردن صفت كمالى از مال، نمونه اى است از اتلاف بمعنى اعم ولى اتلاف بمعنى اخص شامل آن نيست وآنرا نقص مى گويند( ماده 389 قا نون مدني) (حقوق جز ا) اتلاف درحقوق جزامختص اشياء منقول است( ماده 257- 241قا نون كيفر عمومى).






 






 






ائاث البيت






اشياء منقولى كه مخصوص استعمال منزل است ويا جزء تجملات خانه مى باشد .






 






 آئار تاريخى






اشياء و ابنيه اى كه بعلت گذشتن زمان طولاني برآ نهايك قوم بآنها علاقة تاريخى پيداكرده باشند (ماده 26 قا نون مدني)






 






 






آثار ملى






كليه آثار صنعتى و ابنيه واماكن كه تااختتام دوره ز نديه درمملكت اير ان  احداث شده جزء آثارملى ايران است (ماده اول قانون راجع بحفظ آثار ملى مصوب 12- هـ 1309 )






 






اثبات






( فقه)مرحله علم بچيزى را مرحله اثبات آن چيز نامند وچون درعم خطاهم واقع ميشود بنابراين ممكن است مرحله اثبات مطا بق مرحلة ثبوت( واقع)نباشد.






( در مقابل ثبوت استعمال ميشود- رك . ثبوت )بجاى اثبات، عبارت " به ثبوت رسا ندن " را بكار ميبر ند واين از اغلاط است 0( آئين دادرسي) اقامه دليل بر مورد ادعاء بر اى ترتب آثار قا نو ني آن برأن.






 






اثبات باز Preuve Libre






(دادرسى) شيوهاى است از ا ثبات دعوى كه درآن شيوه قاضي ميتو ا ند بهروسيله كه بخو ا هدحقيقت مو رد   ترافع را كشف وسپس حكم صادر كند حتى بعلم شخصى ميتواند متوسل شودمثال معروف آن، داستان حكم






به تنصيف طفل مورد ادعاء دوزن بود تا مادرحقيقى معلوم شود. رك. ا ثبات بسته- اثبات ميا نه






 






 






 






 






اثبات بستهPreuve Legale                          






(دادرسي) شيوهاى است از اثبات دعوى كه درآن شيوه وسائل اثبات كما و كيفأ بموجب قانون معين گرديده و قاضى نبايد ازآن حدودتجاوزكند ما ننداثبات لواط بشهادت چهار شاهد. اگر قاضي بشهادت آنها تر تيب اثر ندهد فاسق ومنعزل است و تعبدأ بايد بآن ترتيب اثر دهد. رك. اثبات باز- اثبات ميا نه






 






ائبات ميانهPreuve mixte        






( دادرسي) شيوه اى است ارا ثبات دعوى كه در آن، وسائل اثبات كما و كيفا بموجب قانون معين است ولى قاضي در ارزيا بى وسائل اثباتي موجود درقوا نين مو ضو عه در خصوص هر مو ررمعين اختيا را تي دارد مثلا عدد شهود محصورنيست و اگر بشهادت شهود اطمينان پيدا نكند آنرا رد مى كند وهمچنين است ا عتبار ا ما رات قضا ئى ( ماده 424 دادرسى مدني و ماده 1321قا نون مدني)






 






اثر






( فقه) درمعا نى ذيل بكاررفته است:






ا لف- خبرى كه از غيرمعصوم (صحا بى يا تابعى و مانندآنها) نقل شود 0






ب- مر ادف حديث غا لبأ استعمال ميشود.






 






اثر موقوف






( فقه) خبرى است كه صحابى آنرا بدون اينكه به بيغمبر (ص) نسبت دهد نقل مى كند.






 






ائم






( فقه) عملى كه قانون آنرا بقيد مجازات منع كرده باشد (لاتعاونوا على الاثم) در اصطلاحات فعلى آنرا جرم گويند 0






 






ا جا ره






( مدني- فقه) عقدى است كه بموجب آن يك طرف منفعت عين يا نيروى كار خودرا درازاء اخذ اجرت معامله ميكند 0 مورد اجار 0 ممكن است اشياء ياحيوان يا نيروى ا نسان باشد (ماده 466-467 ت- م)






 






اجار 6 اشياء و حيوان






(فقه- مد ني) عقداجاره اى است كه مورد اجاره عيئ مال ويا حيوان باشد) ماده 466-468- 507 ق- م).






 






اجاره انسان






( مدنى- فقه) در مقابل اجاره اشياء و حيوا نات بكار مى رود. در همان مورد كه اجاره خدمات بكار رفته استعمال شده است( رك 0 اجاره خدمات).






 






 






ا جا ره بها






بمعنى مال الاجاره است . يعى اجرت و عوض منافع مالى كه بموجب عقد اجاره معين ميشو د.






 






اجاره خدمات






( مدني- فقه) عقد اجاره اى است كه شخصى نيروى كارخود را در مقا بل اخذ مزد معامله ميكند صاحب نيروى مزبور را ا جير- خدمتكار- كارگر مى نا مند وطرف اور ا مستاجر- كار فر ما- صا حب كارگويند






( ماده 514 ى- م) 0






 






ا جا ره خط






اصطلاح عاميا نة سند اجاره . نوشته اى كه حاكى از عقد اجاره باشد.






 






اجاره معاطاتي






(فقه) اجاره اى است كه ايجاب و قبول (يا فقط ايجاب يا قبول) آن غير لفظى گفته ا ند دراجاره خدمات اجاره معاطاتي غير قابل تصور است 0 بهمين جهت اگر كسى بديگرى دستور انجام كارى را بدهد و آن شخص بدون گفتن چيزى كه حاكى از قبول دستور مز بور باشد اقدام با نجام آن كاركند اين عمل حقوقى را ( كه عرفأ اجاره خدمات است) اجاره نميدانند بلكه بعضى آنرا "اباحه منفعت بعوض " دانسته اند و بعضى آنرا " امر معاملى موجب ضمان" دا نست ا ند و عجيب اين است كه قا نون مدنى نيزتحت عنوان استيفاء از نظراخير پيروى كرده است (ماده 336 ق- م) و آنرا از اسباب ضمان قهرى دانسته است (ماده 307 ق- م) در حاليكه مطابق ماده 183 قانون مدنى اين عمل عقد است.






 






اجاره نامچه






سند ا جار ه راگويند . بيشتر در اصطلاحات عاميا نه بكار ميرود.






 






اجاره نامه






سند حاكى از وقوع عقد اجاره .






 






اجاره نود و نه سا له






( مدني) اجاره هاى طويل المدة را با اين رقم مشخص مى كنند درنكاح منقطع هم مدت نود ونه ماله معين ميشود( ماده هشت آئين نامه اصلاحات ارضي مصوب 3-5 -43)






 






اجا زه






( فقه- مدني) اظهار رضايت شخصى كه قانون رضاى او را شرط تاثير عقديا ايقاعى دا نسته است كه از ديگرى( خواه مالك نباشد خواه مالك، اما محجورباشد مانند سفيه )صادر شد 0 است مشروط براينكه رضايت مز بور بعد ازصدور عقديا ايقاع مذكور صادر شود، اگر پيش ازآن صادر شودآ نر ا اصطلأحآ اذن نامند گاهى بطور عام و با تسامح اجازه رااعم از اذن و اجازه بمعني بالا بكار ميبرند و اين استعمال از اغلاط است.






رك . اذن (فقه) در اصطلاحات علم درايه( كه از مقدمات علم فقه است) عبارت است از اذن استاد حديث بديگرى درنقل رو ايات تحت شرائط خاص. و لازم نيست كه مجيز برتر ازمجاز باشد . اجازه ممكن است شفاهى ياكتبى باشد و حتى به غير مميز هم اجازه داده ميشود . ممكن است مورداجا زه نقل روايات كتاب معين بوده يا بعكس نقل همه مسموعات مجيزباشد و نيز ممكن است مجازشخص معين ويا اشخاص غيرمعين( ما نند جميع مسلمين) باشند 0 بعضى عقيده دارند اجازه بمعدوم هم درست است ولى اجازه بصغير حتى در زمـان ولادت درست است و اشكالى و اختلافى در اين مورد نيست 0 اين وضع نوعى از اعتبار دادن به قرطاس بود كه متاسفا نه امروز هم بوضعى شديدترمعمول است و مدرك علم ودا نش قرطاس است كه تا حد فراواني از عمق علم كاسته و به مرض آن افزوده است .






 






ا جازه كا شف






( مدني فقه) در هرمورد كه عقد موقوفى (يعنى عقد غيرنافذ) واقع شده باشد نفوذ آن حاجت باجازه دارد و اگراثر اجازه نقل خصوص ملك (از حين عقد موقوف) باشد نه منافع و يا اثر اجازه  حكايت از نقل ملك ومنافع ازحين وقوع عقدموقوف كند آن اجازه را كاشف گويند و اگر اثر اجازه نقل ملك ومنافع ازحين اجازه باشد آنر ا اجازه ناقل ناميده ا ند. رك. كشف






 






ا جا زه  نا قل






رك . اجازه كاشف






 






اجبار






رك .ا كر اه






 






اجبار مادى






( جز ا) اجبارى كه با وسا ئل مادى صورت گيرد 0 درمقا بل ا جبارى كه ازراه كيفيات روحى صورت مى گيرد(مانند اغواء و اقناع توأم با تهديد) دومى را اجبارمعنوى نامند 0 اولى را در اصطلاح ديگر( قوه قاهره) نيز ناميده اند.






 






اجبار معنوى






(جزا) اجبار مجرم از طريق كيفيات روانى ما نند اغواء واقناع توأم با تهديد. رك . اجبار مادى.






 






اجتماع امر و نهى






(فقه) هرگاه يك موضوع معين و مشخص موجود در خارج اتفاقأهم در قلمرو امر قا نون قر ارگيرد وهم درقلمرو نهى قانون، اين وضع را در اصطلاح فقهى (اجتماع امر و نهى) گويند. در چنين موردى عمل به نهى بايدكرد. ا جتناب السيئات او لى من ا كتساب الحسنات خيام گويد:






فرياد كه عمر رفت بر بيهوده                                        هم لقمه حرام و هم نفس آلوده






فرموده ناكرده سيه رويم كرد                                        ايواى ز كرده هاى نا فرموده






اين انديشه ساده و بديهى است هر چند كه گروهى در گذشته بيهوده عمر در آن مصرف كرده و دفترها نوشته اند.






 






اجتهاد






( فقه )استخراج مسائل قضائى وشرعى از ماخذ و منابع آن مانندنص قانون (يعني قرآن و حديث )و اجماع و عقل. " الاجتها د ردا لفروع ا لى الاصول" مقصود ازفروع همان مسائل قضائى وشرعى است ومقصودازاصول منا بع ومآخذقا نون است. پس اجتهاد بمعنى صاحب نظر شدن درفقه اسلامى است 0






شخصى كه داراى قدرت اجتهاد باشد به اسامى مجتهد، مفتى، مستنبط، حاكم نا ميده مى شود.






 






اجتهاد در مقابل نص






اصطلاحى است كه بين حقوقدا نان قديم و جديد ما متداول است و بر اظهار نظر كسى اطلاق مى شودكه با وجود نصى قانون ميكوشد مفاد قانون معينى را از راه استدلال واعمال نظر اثبات كنديا خلاف آنرا اثبات نمايد. البته اين كارى است بيهوده زيرا با وجود نص قانون تكليف روشن است و صرف وقت براى استدلال كارلغوى است.






 






 (ا جا زه )ا جتها د






تصديق به وصول آموزنده علم فقه است بدرجه اجتهاد( ولو در قسمتى از مسائل فقه) كه ممكن است شفاهى ياكتبى( بخط ومهر اجازه دهنده )با شد قدرمتيقن ا جازه اجتهاد اين است كه دارنده اجازه به ادني درجه اجتهاد رسيده است و داراى قدرتي است كه ميتواند در جميع مسائل فقه كه محتاج باظهار نظر باشد اعمال نظر نمايد.






 






ا جداد






(فقه- مدنى) هريك از ا بوين پدرمتوفى و ا بوين مادر متوفى تا هرجاكه بالارود عنوان جد را دارد وجمع آن اجداد است و شامل ذكوروا ناث مى شود (ماده 862 قا نون مدنى )






 






اجداد مرتبه اول






(فقه- مدني) پدر پدر ومارر پدر، و پدر مادر و مادر مادر راكه چهار نفر ند اجداد مرتبه اول نامندكه هرگاه يكنفر ازآ نها مو جود باشدا جدا دمر تبه ثا ني ارث نمى برند 0 اجداد مرتبه ثانى هشت نفرند زيرا براى هريك از اجداد مرتبه اول يك پدر ويك مادر مى باشد واجداد مرتبه ثالث شانزد ه نفرند و بر همين قياس در هرمرتبه بعد دو برابر ميشود 0






 






اجداد مرتبه ثانى






رك. اجداد مرتبه اول






 






اجر اء






دراصطلاح بكاربردن قا نون يا بكاربستن ا حكام دادگا ه هايا مر ا جع رسيدگى ادارى يا اسناد رسمى راگويند.






در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






اجراء احكام






گاهى به معني اجراء حكم دادگاه ( دادگاههاى عمومى ويا اختصاصي )و گاهى بمعنى اجر اى رأى دادگاه (ا عم از حكم وقرار) بكار مى رودما ده 599 ببعد اصول محاكمات قديم.






درمقا بل اجراء اسناد رسمي وسايراقسام اجراء( ما نئد اجراى مالياتي) استعمال شده است.






 






اجراء اسناد رسمى






اجراء اسناد تنظيم شده بوسيله ادارات ثبت و دفاتر اسناد رسمي وسايرماموران دو لت درحدود صلاحيت و بر وفق مقررات ( ماده 92-93 قا نون ثبت) .






 






اجراء مالياتى






هرگاه مودى ماليات از دادن ماليات قطعى خوددارى كند اداره دارائى ميتو ا ند طبق آئين نامه مبنى بر اساس مقررات اجر ائي ثبت اقدام با خذ ما ليات كند( ما ده 28 قانون ماليات بر درآمد مصوب 16-1-35)






 






اجراء موقت






(آئبن دادرس مدني) به اجراء حكمي گفته ميشود كه بمرحله قطعيت نرسيده ولى بطوراستثناء ودرحدود موارد مصرح درقانون موقتأ اجر اء مى شود (ماده 191 آئين دادرسي مدني و ماده 417 قا نون تجارت و ماده 599 اصول محاكمات قديم ).






 






(برگ ) اجراء






ورقه ا جر ا ئيه را گويند( رك، اجرائيه)






 






(ضما نت) اجراء






ا لف- قدرتي كه بر اى بكار بستن قا نون يا حكم دادگاه ازآن استفاده مى شود بهمين معنى است اجراء در قوه مجريه كه يكى از قواى سه گانه مملكت است (رك . قوه مجريه) .






ب- عكس العمل قانونى تخلف ازيك دستور قا نوني مثلا قانون مقرر داشته كه عاقد بايدكبيرورشيد باشد ضامن اجرائي شرط كبر بطلان معامله است وضامن ا جرائى شرط رشدعدم نفوذ معامله مى باشد يعنى معامله با صغير باطل است ومعامله با غيررشيد غيرنافذ. عدم نفوذ و بطلان دو قسم از اقسام مختلف ضمانت اجراء بمعنى دوم مى باشند 0






 






 






اجرائيه






ورقه اى است رسمى كه تحت تشريفات خاص قا نوني در مراجع قضائى يا ادارى خاص تهيه ومتضمن دستوراجراء يك دادگا ه يامفادسند لازم الاجراء يا دستور قانوني معينى است مانند اجرائيه احكام و قرارهاى دادگاهها و اجرائيه اسناد رسمى لازم الاجراء و اجرائيه ماليات يا عو ارض شهرداري و غيره.






در اصطلاح ديگر آنرا برگ اجرائى و ورقه اجرائيه مى نامند.






 






اجرا ئيه ثبتى






اجرائيه اى كه ادارات ثبت اسناد و دفتر- خا نه ها مطا بق مقررات ثبت صادرمىكنند ( ماده 92-93 قا نون ثبت 0 131 ). در مقا بل اجر ائيه دادگاه بكار مى رود.






 






 اجر ائيه دادگاه






اجر ائيه اى كه محاكم عمومى يا اختصاصى پى از رسيدگى و صدور حكم قطعى لازم الاجراء ياحكمى كه موقتآ قا بل اجر اء است صادر مى كنند( ماده 599 اصول محاكمات قسيم وماده 417 قا نون تجارت و غيره) 0






 






 






اجر ائيه سند ذمه اى






اجرائيه اى است ثبتى (رك. اجر ائيه ثبثي) كه بر اساس آئين نامه اجراء اسناد رسمى لازم الاجراء صادر مى شود و از آثار عمده آن قابليت توقيف مديون سند در صورت استنكاف از اداء دين است. رك 0 سند ذمه اى






 






 






اجرائيه سند رهنى






مرادف اجرائيه سند شرطى است (رك. اجرائيه سند شرطى)






 






 






اجرائيه سند شرطى






درمقا بل اجر ائيه سند ذمى (سند ذمه اى)  بكارمى رود. ا جر ا ئيه سند شرطى بر اساس ماده 34 قا نون ثبت صادرمى شود وداراى مختصاتي است از آن جمله كه مديون سند  توقيف نمى شود بعكس سند ذمه اى. رك. سند ذمه اى






 






اجرت






( مدنى- فقه) الف- در عقد اجاره خدمات (ما ده 514- ق- م) عوض اقتصادى خدمت را اجرت نامنده






رك. ر زق ب مال الاجاره( در اجاره اشياء- ماده 468 ق- م) را هم اجرت گويند در اينصورت اين كلمه با لغت ديگرمركب است ما نند"اجرة ا لمسمى " و "اجرة ا لمثل"






 






ا جرت ا لمعل






(مدنى- فقه )الف- اگر كسى از مال ديگرى منتفع شود وعين مال باقى باشد و براى مدتي كه منتفع شده بين طرفين مال الاجاره اى معين نشده باشد آنچه كه بابت اجرت منافع استيفاء شده بايدبصاحب مال مز بور بدهد اجرت المثل ناميده ميشود خواه استيفاء مزبور با اذن مالك باشد خواه بدون اذن او. درصورت اخير، اجرت المثل جنبه خسارت را هم دارد ( رـ ك. تجا وز ).






ب،- گاهى بمعني عوض المثل است( رك. عوض ا لمثل).






 






 






ا جرت ا لمسمى






(مد ني- فقه) اجرت مذكوردرعقد ا جاره را اجرت ا لمسمى گويند.






 






اجزا






( حقوق ادارى) اصطلاح قديمى حقوق ادارى است به معنى اعضاء وكارمندان يك اداره دولتى يا بلدى است (ما ده33 قا نون محاسبات عمومي مصوب 10-12-1312)






 






اجلاس






بمعنى جلسه در زبان فارسى استعمال مى شودمثلابجاى جلسه محرمانه مي گويند ا جلاس محر ما نه (اصل 34 قا نون اساسي) . اين اصطلاح بيشتر درباره جلسات مجالس مقننه استعمال ميشود (اجلاس در معني مزبورصحيح بنظر نميرسد و ترك آن متر است).






 






 






اجماع






در لغت بمعنى اتفاق و گرد آمدن( شد پراكندگي) است:






ياليت شعرى والمني لا تنفع                                                     هل اغدون يومأ وامري مجمع






يعنى هر چند آرزو سود ى ندارد كاش ميدانستم كه روزى از روزهاى عمر خويش را بدون پراكندگى و تشويش ذهن صبح ميكردم .






(فقه )در اصطلاحات فقهاء در معاني ذيل بكار رفته است:






الف- اتفاق نظر مجتهدان اسلام ازصدر اول تا زمان حال درهمه نقاط جهان در يك مساله حقوقى (فقهى)






ب- اتفاق نظر مجتهدان اسلام دريك عصر بريك مساله فقهى 0






در هردوتعريف شرط اين است كه مستند و ماخذ اظهار نظرآنان (ازآيات قرآن يا احاديث ويا استدلالات عقلي ويا عرف وعادت وبطوركلى هرچه كه بتواندمستند اظهار نظر باشد( معلوم نباشد وگر نه آن ا جماع را ا صطلاحأ اجماع نميگويند زيرا محتمل است كه ماخذ نظر اجماع كنندگان همان مستند باشد دراين صورت مدرك نظر درآن مسا له فقهى آن مستنداست نه ا جماع. وبر اين اساس بسيارى از اجماعات در واقع اجماع نيستند 0






اجماع راهرچند دركتب علم اصول جزء ادله( يعنى منا بع حقوق اسلامى) نوشته اند لكن اين نظرمورد اتفاق نيست وكسانى مانند صاحب شرايع تلويحآ حجيت آنرا بكلى ا نكاركرده ا ند وحقيقت هم همان است زيرا اجماع به معنى اتفاق اكثريت صحا به برخلافت خليفه اول درابتداء امرظاهر شد وبعد فقهاء عامه آنرا اصلى از اصول فقهى قرار دادند و اقليت ها ناگزيرشدند كه دركتب و مدارس خود آنرا عنوان كنند، لى تدريجأ بى اساس بودن آنرا آشكار ساختند و بهترين دليل بر بي ماخذ. بودن آن اين است كه اجماع نه اساس عقلى و عرفى دارد و نه اساس تعبدى درست . ا حاديثى كه بر اى حجيت اجماع نقل مى كنند هيچگونه دلالت براين امر ندارد و در سيستم هاى حقوق عرفى دنيا چيزى بعنوان اجماع ديده نمى شي د و آمار گيرى براى بدست آوردن آراء  اجماع كنندگان واتفاق نظرآ نا ن هيچگاه نشده و نخواهند كرد ومعمولا اجماع را ازمطالعة كتب فقهاء بدست مى آورندآنهم كتبى كه دردسترس است 0 يعنى همين قدر كه در ده يا بيست كتاب فقهى( كتب موجود و در دسترس )نظرى را متفق عليه ديدند و اختلاف نظرى ديده نشد آن نظررا نظرجميع فقهاءتلقى ميكنند وحال اينكه بسيارى از فقهاء اساسأ اهل قلم و تاليف نبودند و بسيارى كه كتاب نوشتندكتب آ نها دروقايع بز رگ تاريخى ازبين رفت درزمان ماكه صنعت چاپ هم وجود دارد بسيارى از كتب خطى فقهاء گمنام را ديده ام كه در يد اولاد آنها است و دير يا زود ازبين خواهد رفت با اين ترتيب بحث ارجحيت اجماع ثمرى  ندارد و نظر صاحب شرايع صحيح ترين  نظرها است 0 واخباريون نيزاز اين جهت نظر درستى اظهار كرده ا ند. در مورد اجماعات بايدعلت اجماع را دا نست و از اينرو بايدروي ا جما عات دقت بيشتركرد






 






اجماع بسيط






(فقه) دريك مساله هرگاه فقهاء اعصار و امسارقول واحد داشته باشندآنرا اجماع بسيط نامند 0 درمقابل اجماع مركب استعمال ميشود( رك. اجماع مركب )






 






اجماع حدسى






( فقه )مكتب چهارمى است درتوجيه حجيت اجماع كه فقهاء اماميه ابراز كرده اند و خلاصه آن اين است كه: وقتى كه علماء در تمام ازمنه بريك مساله فقهى اتفاق كرده باشند با توجه باينكه آنها مردمى زاهد پيشه و اهل صدق وصفا هستند اين وضع موجب ميشود كه ما قاطع و قانع بشويم كه آنها مدرك ومستند مسلمى براى اظهار نظر خود داشته اند كه ما برآن مدرك ومستند واقف نشده ايم ولى ميتوانيم به خود همين اتفاق نظرآنان متكي باشيم و بروفق آن رفتاركنيم. بنظر ما چنين چيزى محال است يعنى مدركى باشد و گروهى بأن اعتمادكنند ولى خود مدرك مكتوم بماند.






رك. اجماع حسى






 






اجماع حسى






( فقه) در حجيت اجماع علماء اماميه عقيده دارندكه جهت اينكه اجماع حجت است و از منابع فقه اسلام است اين است كه اجماع كاشف ازنظر امام (ع) است و نظرامام متمع است نهايت اينكه در نحوه كاشفيت اجماع از نظر امام سه  مكتب مختلف پديد آمد:






الف- مكتب اول عقيده دارند كه چون اجماع اتفاق فقهاء امت است و امام هم يكى از فقهاء امت ودر رأس آنان است بنا بر اين امام( ولوكه غائب باشد) بايد بطور ناشناس در ميان اجماع كنندگان باشد بطوريكه اگر همه اجماع كنندگان معلوم النسب( يعنى فقيه شناخته شده) باشند آن اجماع حجت نيست چون امام در ميان اجماع كنندگان نيست پس شرط حجيت اجماع دراين مكتب اين است كه بايد بين اجماع كنندگان يكنفر ناشناس باشد. اين اجماع را اجماع دخولى هم ناميده اند.






ب- مكتب دوم كه ازنظرآنان به اجماع لطفى تعبير ميشود و كاشفيت اجماع را از نظر امام چنين توجيه كر ده ا ندكه اتفاق نظر علماء بريك مساله فقهى كاشف از موافقت نظر امام با آن نظرى است كه علماء اظهاركرده ا ند زيرا اگر نظرعلماء مخالف شرع الهى وآسما ني باشد برحكيم لطيف( خداو ندتعا لى) لازم است كه بوسيله نماينده خود (امام) آن اتفاق را برهم زند وآنان را براه راست هدايت فرمايد زيرا خداوند را بربندگانش لطف است ولطف از قواعد وسنن ا لهى ست بطوريكه ازاين معنى به قاعده لطف تعبيركرده ا ند. ج- مكتب سوم كه ازنظرآنان به اجماع كشفى تعبير مى شود عقيده دارند كه به محض وقوع اتفاق نظر بريك مسالئه فقهى كشف ميشود كه آن نظر از امام( ع) گرفته شده است ولى مخالفان اين مكتب گفته ا ند كه اين استدلال درزمان حضور امام درشماست نه درزمان غيبت. رك . اجماع حدسي






 






اجماع دخو لى






رك. اجماع حسى






 






اجماع كشفى






رك . اجماع حسى






 






اجماع لطفى






رك. اجماع حسى






 






اجماع محصل






(محصل بروزن معطل) اجماعى است كه شخص از طريق استقراء آراء مجتهدان در اقوال و نوشتجات  آنان (كه شخصأ و بدون واسطه ا نجام ميدهد) بدست ميأورد و وقوف بر اتفاق نظرآنان پيدا ميكند.






بعلت نبودن وسائل امار كيرى صحيح در ا عصارقديم وعدم توجه باين وسيله سودمند تقريبأميتوان گفت اجماع محصلى وجود خارجى ندارد 0اجماع محصل در مقابل اجماع منقول بكارميرود. رك . اجماع منقول






 






اجماع مركب






(فقه) هرگاه دريك مساله فقهاء اعصار و امصار تا زمان حال دويا چند نظرابراز كرده باشند( مثلا اگر پنج نظر ابراز كرده باشند )بطور ضمنى اتفاق بر نفى قول شثم كرده ا ند واين اتفاق بر نفى قول ششم را اجماع مركب گويند يعنى اجماعى كه مركب است از دستجات مخالف كه در مثال بالا پنج دسته هستند. درحجيت اجماع مركب بين موافقان اجماع اخنلاف نظر وجود دارد.






 






اجماع منقول






( فقه) هرگاه شخص خود از طريق تصفح و استقراء در آراء مجتهدان وقوف بر اتفاق نظر آنان در يك مساله فقهى پيدا نكند بلكه ازقول ك يكه اجماع محصلى را بدست آورده نقل وجود اجماع معينى !ابكند اجماعى راكه اين تقل قول كننده ا ظهاروا علان ميكندما جماع منقول گويند 0 اجماع محصل نسبت به تحصيل كننده اجماع






( يعنى كسيكه خودآراءرا استقراء كرده وواقف بر اتفاق نظرمجتهدان شده است)  اجماع محصل است ولى اگراوبه ديگرى ازوجود آن اجماع، خبرى بدهداجماع را نسبت بآن ديگرى اجماع منقول گويند.






 






 






  (تحصيل) اجماع






(فقه )يعنى تصفح و استقراء يك يك آراء مجتهدان اسلامى دريك مساله فقهى معين از كتب يا ازاقوال آنان كه  خود بخود اين تصفح منتهى شود بموقوف اوبر اتفاق نظرآن مجتهدان درآن مساله.






در مقابل "نقل اجماع " استعمال ميشود كه برموارد ذيل صادق است:






الف- كسيكه اجماع را بطريق فوق تحصيل كرده وقوع چنان اتفاق نظرى






را بر اى ديگرى ياديگران نقل كند وآنان را بياگاها ند.






ب- آن ديگرى كه بطريق فوق آگاهى پيدا كرده براى ثالث و رابع و ديگران ازوجود چنان اتفاق نظرى صحبت كند.






 






 






 ( خرق )اجماع






( فقه )يعنى ابراز نظر جديد در يك مسأله فقهى كه قبلا نسبت بآن مساله اعلام وجوداجماع برخلاف آن نظر شده است (خرق بمعنى پاره كردن است )






 






 






 ( نقل) اجماع






رك. تحصيل اجماع






 






 






اجنبى






(بين الملل خصوصى) كسيكه فاقد تابعييت كشورمعينى است نسبت به دولت آن كشور وافراد آن، اجنبى (يا بيگانه )محسوب ميشود 0






(فقه) الف- غيرمسلم را گويند در همين معنئ درفقه لفظ " كافر " هم استعمال شده است 0 اجنبى بودن درفقه ازنظر نداشنن عقيده اسلام است ولى درحقوقهاى جديد از نظر نداشتن تابعيت يك كشور است. ب- در فقه ثالث نسبت بطرفين عقد را نيز اجنبى گوينده






 






 






  اجير






(مدني- فقه) كسيكه خدمت و كار خود را در عوض مزد معامله ميكند عقدى كه بين اجير و طرف او (مستاجر)واقع ميشود " اجاره خدمات " ناميده ميشود (ماده 514 ق- م) و از مصاديق عقد اجاره است.






 






 






اجير خاص






( فقه) اجيرى است كه در مدت معين براى انجام كارى بمباشرت خود اجير مى شود. هم چنين است اگر ابتداء مدت اجاره معين باشدو بين طرفين شرط شده باشدكه از روز شروع بكار بدون فاصله آن كار را بپايان برسا ند. اجير منفرد و اجير مقيد نيز درهمين معني بكاررفته است.






 






 






اجير مشترك






( فقه) در تمام موارد ذيل صدق مى كند: الف- اجيرى كه تعهد انجام كارى را بدون شرط مباشرت با تعيين مدت كرده ب- اجيرى كه تعهد مزبور را با شرط مباشرت وبدون تعيين مدت نموده باشد. ج- اجرى كه تهد مزبور را بدون شرط مباشرت و بدون تعيين مدت نموده در همين معنى اجير مطلق هم استعمال شده ا ست






 






 






اجيرمطلق






( فقه) مرادف اجير مشترك است( رك. اجير مشترك)






 






 






اجير مقيد






( فقه )مرادف اجير خاص است( رك 0 اجير خاص)






 






 






اجير منفرد






( فقه) مرادف اجير خاص است( رك. اجير خاص)






 






 






آحا د






(فقه) هر روايت كه بحد تواتر نرسيده باشد بأن خبرواحد( كه جمع آن اخبار آحاد است )گفته ميشود . خبر متواتر نادر است و اخبار غالبأ از جنس خبر واحد هستند.






رك . متواتر






 






 






احاله






(جزا) خروج دادگاه ازصلاحيت محلى ( رك 0 صلاحيت محلى)براي رعايت پاره اى مصالح در اينصورت جرمى كه بايد برحسب اقتضاء صلاحيت محلى در دادگاه معينى رسيدگى شود دردادگاه هم عرض آن رسيدگى ميشود كه با اذن دادگاه عالي برتر ازآنها رسيدگى ميشود (ماده 205 قا نون جزا)






( بين الملل خصوص) اگر قانون بيگانه احوال شخصى بيگا نگان را احاله بقوانين ايران( مثلا) كند در اينصورت قاضي ايراني ناچاراست كه قوانين دولت متبوع خود را اجراء كند ولى اگر بقوانين كشورثا لثى احا له كرده باشد قاضى اير ان مكلف برعايت آن نخواهد بود.






 






 






احتكار






جمع آورى كالاهاى بازرگا نى به قصد و انتظار نايابى و كميابى و فروش بقيمت گران . چنين شخصى را محتكرگويند. ا حتكارى كه بزه است عبارت است ازاينكه كسى كالاى موردا حتياج ضروري عامه رازيا ده ا زمصرف خود داشته و بر اى جلوگيرى ازفروش بدولت يا مردم پنهان كند (ما ده يك قانون جلوگيرى از احتكار مصوب 1320 و ماده 10 قانون متمم بودجه1317)






 






احتلام






(فقه)يكى از علامات بلوغ شرعى است.  احتلام درلغت بمعنى جماع در خواب است ولى دراصطلاح عبارت است ازخروج منى براثر نوعى از تخيلات غير ارادى جنسى يا حركات غيرارادى جنسى كه درخواب صورت ميگير د.






 






 






 احتياط






( فقه )ا خذ بشيوه اى كه درآن حتى المقدور منظور مقنن عملى گر دد واين درمواردى است كه شك پيش آيد والا در مواردىكه منظورمقنن روشن است موردى براى احتياط نيست 0 شكوكى كه در مورد آنها احتياط مى كنند محدود و معين است و شامل همه شكوك نمى شود. غالب موارد احتياط دور از احتياط است 0






 






احد حدود (دال احد مشدد است) (فقه)






 مجازات شديدتر را گويند در اصطلاحات حقوق كيفر كنوني مجازات اشد گويند 0






 






 






احر ام






( مدنى- فقه) احرام بكسر اول اسم جامه اي است كه حاجيان درمحل مخصوص ( ميقات)پوشند وقصد احرام كنند ونيزاسم عملى است كه دخول در آن موجب حر ام شدن امورمعينى بر عامل( كه محرم ناميده ميشود )آن است 0( ماده 1053قا نوز مدني )






 






 






احصائيه






علم و طرز علمى در شمارش پديده ها و وقايع خارجي اعم ازا جتماعي و مادى و اقتصادى وغيره. فرهنگستان كلمه آمار را بجاى آن نهاده است.






 






 






احصان






( فقه) اول- احصان دوقسم است: احصان مرد و احصان زن 0






احصان مرد اجتماع سه شرط زير است الف- مرد آزاد مواقعه مشروع صورت دهد( در هر جهت)






ب- زني باختيار داشت باشد از طريق عقد دايم يا مالك كنيزى باشد.






ج- زن مزبور هميشه در اختيار مرد فقهاء شرط بلوغ وعقل را هم افزوده اند و درآن خلاف است.






مردى كه داراى شرايط بالا باشد محصن ( بر وزن مسلم )ناميده ميشود 0






شرطهاى بالا اگر در شخص بالغ جمع شود و صاحب اين شرطها زنا كندآن زنا را زناى محصنه نامند 0






احصان زن عبارت است ازاجتماع سه شرط زير در زن:






الف- در ازدواج دايم مردى باشديا مملوك او باشد 0






ب- هميشه دسترسى بمرد مذكور بالا داشته باشد.






ج- زن اگر آزاد باشد مواقعه مشروع قبلا صورت داده باشد 0






چنيئ زني را محصنه نامند و زناى اورا دراين شرايط پس ازبلوغ، زناى محصنه گويند. احصان ازكيفيات مشدده قا نو نى است.






احصان مذكور بالا در مورد زنا بكار مير ود ودرقا نون كيفر ا ير ان ديده نميشود و بجاى زناى محصنه عنوان "روابط نا مشروع زن شوهردار و مرد زن دار" بكاررفته است( ما ده 212 قا نون مجازات عمومي ).






دوم- در مورد جرم قذف، احصان از اجتماع عقل و بلوغ و حريت و اسلام و عفت دريك فردحاصل ميشود 0 احصان به اين معنى از اصطلاحات فقهاء است و در نصوص شرعى ديده نشده است 0






 






 






ا حضا ر






امر مرجع قضائي ويا مرجع صلاحيتدار ديگر بحضور مامور در نزد او در موعد يا زمان معين (ماده 15 1-336-407  آئين دادرسى مدنى و ماده 737 ببعد اصول محاكمات قديم و ماده97  قا نون اصول تشكيلات )0






 






 






 احضار نامه  Mandat de comparution      






ورقه اى كه در آن دادگاه ياقاضي امر بحضوركسى اعم از متهم يا مطلع ياگواه بدادگاه ومر اجع قضا ئى كرد ه با شدضما نت اجراء تخلف ازاين امرجلب بدادگاه و بمرجع د ستور دهنده است (ماده 109- 111 قا نون آئين دادرسئ كيفرى وما ده 145 قانون دادرسى و كيفر ارتش )






 






 






 احضاريه






مرادف احضار نامه است( ما 1095- 111 قا نون آئين دا درسي كيفرى ).رك. احضارنامه






 






 






احكلم امضائى






رك 0 حكم امضائى 0






 






 






احكام رئيس كشور






( حقوق عمومى )يا Decrets و آن احكامى است كلى (كه نظر بشخص خاص ندارد) يا جزئى( كه نظر بشخص خاص د ارد) كه كتبآ ازطرف رئيس كشورصا در مي شو د 0






 






 






ا حو ال






( مدني) مجموع اوصاف يك شخص كه  قا نون مدني، آنها راموضوع آثارحقوقى براى آن شخص قرار داده است مانند ازدو اج، تا بعيت، اسم، اقامتگاه، اهليت.






 






 






احوال اشخاص يا  Etats des personnes






عبا رت است ازوضع قضائى اشخاص نسبت بكليه حقوقى كه ميتوانند داشته باشند 0






رك 0 احوال مدني






 






 






احو او شخصيه






ترجمه اصطلاح خارجى Etat des personnes و اصطلاح Etat وStatutاست كه عبارت است از مجموع صفات انسان كه باعتبار آنهايك شخص در اجتماع داراى حقوق شد 0 وآن حقوق را اجراء مى كند ما نند تابعيت و ازدواج واسم واقامتگاه واهليت و غيره. احوال شخصيه درمعنى اخص، شامل اهليت نيست (ماده هفتم قا نون مدنى) مقصوداز احوال در ثبت احوال همين معنى است.






(ماده پنجم پروتكل ضميمهء عهد نامه مودت و اقامت وتجارت ايران ويو نان مصوب 10-12-1310)






 






 






احوال مدنى






يا Etat Civil عبأرت است از وضع قضائى اشخاص از نظر حقوق خصوصي Droit prive






 






 






( ثبت)احو ال






ثبت احوال شخصيه( از قبيل ولادت، فوت، ا زدو اج، طلاق، جنسيت، تا بعيت) دردفاتر رسمى مخصوص كه آنهارا دفاتر سجلى يادفاتر سجل احوال گويند.






 






 






احياء






(مدني- فقه)مقصود احياء زمين هاى مو ات ومبا حه است ومقصود ازآن كارها! ات كه در نظر عرف، آ با دكردن محسوب شود. زراعت، كشت درخت، بنا ساختن از نمونه هاى آن هستند . معذلك صدق عرفى اين مفهـوم هم به هدف احياءبستگي دارد و هم بنوع زمينى كه احياء ميشود مثلا اگراحياء زمين براى زراعت است و زمين جنگل است بايد اشجار وبوته ها را در آورد و اگر محتاج به آب است راه آب را درست كند يعنى حفر نهركند ولى جريان دادن آب شرط صدق احياء نيست و همينقدر كه نمين مهياى زراعت شد و راه آب درست شد احياء صدق مى كند و شخم كردن وزراعت كردن شرط نيست. اگرزمين اززمينهائى باشدكه دائمأ آب ترشح مى كند احياء آن بقطع هرزاب است ازطريق زه كشى 0 اگر زمين نشيب وفراز داشته و زراعت موقوف برفع آن باشد رفع نشيب وفراز شرط احياءاست 0 دراراضي ديمى كه صرف شياركافى است و سنگ كشى و ريشه كنى براى انتفاع از آن زمين ضرورت ندارد همان شيار احياءاست وملك اوميشود ولى صرف خط كشى و نشان گذارى دراين اراضى مصداق تحجير است نه احياء. برخى از فقهاء اين اراضي را قابل احياء نميدانند زيرا بالذات محياتند 0






اما دراحياء بمنظور باغ ساختن كشيدن ديو اررا شرط كرده ا ند بنحومتعارف محل و درست كردن راه آب و حتى بعضى غرس نهال را هم شرط كرده اند.






دراحياء بقصد ساختن خا نه كشيدن ديوار وزدن قسمتى ازسقف كافي ست. دراحياء زمين بر اى آغل كشيدن ديواركافى است . درا حياء زمين بر اى چاه، كندن آن تا بحدى كه به آب بر سدضر وري است 0 درا حياء بر اى قنات، جريان آب ضرورى ا ست 0 در احياء از براى شق نهر از نهر مباح بايد دهنه نهررا بآب نهر اصلى برسا ند وآب بدرون آن جارى سازد و بعضى جريان آب را لازم ندانسته اند. در احياء معادن تحت الارضي (معادن باطنه) بايد حفارى نزديك به كان برسد وگرنه تحجير محسوب است وموجب اولويت است و در معادن سطح الارضي احياء صدق نمى كند و مانند هيزم هركسى در حيازت سبقت جست مالك ميشود. در تمام موارد شك در صدق احياء اصل عدم است دراينصورت فقط ممكن است تحجيرصدق كند. مورد احياءاگر قبلا متعلق حق غير (از طريق تحجيريا اذن مقام صلاحيتدار درتصرف درآن) واقع شده باشد نميتوان بدون كسب رضاى ذيحق در آن اقدام بعمليات احياء كرد 0 نيز در ملك غير نميتوان اقدام باحياء كرد اما در حريم زمين آباد احياء بمنظورى كه منافى با حق حريم نباشد اشكالى ند ارد مثلا در حريم قنات، احياء بقصد ساختن خانه يا آغل منعى ندارد . اقدام كننده باحياء بايد قصدتملك كند وگر نه مالك نميشود.






 






 






احياء اراضى






اصطلاح تفصيلى احياء است (رك. احياء )






 






 






احياءموات






رك . احياء (و آئين نامه عمران اراضي باير وموات مصوب 16/10/43 هيات وزيران شماره 35402 مورخ 16/10/43)






 






 






اخاذىChantage      






(جزا) گرفتن وجه يا چيزى از ديگرى بزور و تهديد( ماده 234- 235 قا نون جزا) ممكن است پدرى را تهديد بافشاء سر پسرش كرد و از پدر اخاذى نمود 0 امرى كه تهديد بافشاءآن، شودممكن است مطابق واقع باشديا خلاف واقع مثل اينكه حكم محكوميت كيفوى يا ادارى عليه كسي صادر شده و اخاذ او راتهديد بانتشار آن حكم كئده






 






 






اخبارى (بفتح اول)






(فقه) گروهى از فقهاء راگويندكه پيرو مكتب مخصوص فقهى بوده و ادله فقه را منحصر- به قرآن و اخبار دانسته اند حتى آيات كتاب خدا راهم به ماخذ بيان  خبار. حجت ميداننديعنى مدلول آيات را از طريق أخبار فهميده و بآن تمسك ميكنند- و بعبارت ساده تر منابع حقوقى از نظر آنا فقط مفاد اخبار و احاديث است و بهمين رو بآنان اخبارى گفته ميشود. مكتب اخبارى اين حسن را داردكه به عبارات قانون توجه بيشتر مى كند ولى بهرحال مكتبى است سطحى . پيروان اين مكتب درميان اهل سنت به ظاهرى معروفند از آن جمله است ابن حزم ظاهرى اندلسى صاحب كتاب "المحلى " و"الاحكام " دوكتاب نفيس درفقه واصول 0






و ازفقهاءشيعه محمد امين استرابادى صاحب كتاب " الفوائدا لمدنيه " هما نند اواست.( رك 0 مكتب اخبارى)






 






 






ا ختر اع






ابداع محصول صنعتى تازه و نيز كشف وسيله تازه يا اعمال وسائل موجود بطريق نو براى تصحيل يك نتيجه يا محصول صنعتى يا فلاحتى را گويند (ماده 27- 28 قانون ثبت علا ئم)






 






 






(ورقه)ا ختر اع






تصديقى است كه اد اره ثبت تحت تشريفات خاص قانونى به مخترع ميدهد تا ازحق انحصارى اختراع خود استفاده كند (ماده 45 نظامنامه اصلاحى اجراي قا نون ثبت علائم و اختراعات سال 1337 ).






 






 






اختلاس






( فقه )برداشتن مال غير از راه خدعه.






( قا نون مجازات عمومي) عناصر اختلاس عبارت است از:






ا لف- مرتكب كارمند دولت ياشهردارى يا بانكها باشد فرق نمى كند كه مامور رسمى باشديا نه 0






ب- مال منقول يا وجه نقد (بشرح ماده 152 قانون جزا) را كه بمناسبت انجام وظيفه اش باو سپر ده ا ند بردارد 0






ج- شد متقلبانه داشته باشد.






د- عمل بقصد خود كند صرف قصدكافى نيست






 ه- تحصيل مال يا نفعى كند 0






اختلاس راگاهى تصرف غيرقانوفى بمعنى ا خص مى گويند 0






ماده 400 قا نون دادرسي و كيفر ارتش ( رك 0 تصرف غير قانونى )






 






 






 






اختلال دماغ






مرادف ا ختلال مشاعر است( رك. ا ختلال مشاعر)






 






 






اختلال مشاعر






( جزا )حالت كسيكه داراى قوه تميز ناقصى است و از حد ديوانگى بيرون است ولى بحداقل عقل نمى رسد . درهمين معنى اختلال دماغ هم بكاررفته است در اصطلاحات فقهى باين اشخاص ضعيف العقل مى گويند 0






(ماده 40 قا نون جز ا وماده چهارم قا نون اقدامات تامينى مصوب 12-2-1339)






اخذ در لغت بمعنى گر فتن ا ست 0 دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






 






اخذ به- خيار






(فقه- مدني )يعنى استفاده از حق خيار و اعمال حق خيار.






 






 






اخذ به سوم






( مد ني- فقه) سوم بروزن يوم- كسيكه كالائي را از دست بايع ويا از بساط او گرفته كه در آن مطالعه كند و بسنجد و بعدأ وارد مذاكره براى خريد آن شود اين نوع از وضع يد بر مال غير را "ا خذ بسوم " گويند.






سوم در لغت بمعني عرضه كالا وذكرثمن از طرف بايع و درخواست و تقاضاى فروش از طرف مشترى راگويند.






 






 






اخذ به شفعه






( مدني- فقه )هر گاه مال غيرمنقول قا بل تقسيمي بين دو نفرمشترك باشد ويكى حصه خود را بثالث بفروشد شريك ديگر حق اخذ بشفعه دارد يعني حق دارد كه بمقدارثمن بمشترى بدهد ومبيع راتملك كند 0 اخذ به شفعه از ايقاعاات است (ماده 808 قا نون مدني)






 






 






اخطار






در لغت بمعني يادآورى كردن و خاطر نشان نمودن است 0






در اصطلاحات ادارى( اعم از قضائى و غيره )يادآورى كردن رسمى يك يا چند مطلب درحدود مقررات جارى است ما نند اخطارهاى مالياى و اخطارهائي كه از طرف وزارت كادگسترى يا ثبت براى اشخاص در حدود قا نون فرستاده ميشود.






 






 






 اخطار قبلى






يا پيش آگهي Preavis آگهى مختصرى است كه پيش از موعد پرداخت دين بر اى بدهكار فرستاده ميشود 0






 






 






 اخطار نامه






ورقه رسمى متضمن اخطار را گويند. ( رك . اخطار)






 






 






  اخفاء  اشياء Recel     






(جزا )جرمي كه بموجب آن مجرم با سوء نيت اشيائى را كه ديگرى ازطريق جنحه يا جنايت برآنهامسلط شده وبدست آورده پنهان كند فرق نمى كندكه پنهان كننده  عالمأ اين كاررا بكند يا قرائن بردانستن وجود داشته باشد0






 






 






اخفاءمقصر






( جزا)عناصر اين جرم عبارت است از:






ا لف- شخص قا نونأ دستگيرشده وياكسى باشد كه باتهام جنحه يا جنايت بدستور مقام صا لح امر به دستگيرى اوصادرشده ب- اخفاء شخص مزبور ازمرئى ومنظر و دسترس ماموران كشف جرم و يا تهيه وسائل فرار براى او.






ج- عهددر ارتكاب اخفاء يعني با علم بوضع شخص مزبور اورا فرار دهد يا مخفى كند( ماده 123- 124 قا نون جزا)






 






 






 






اخلاق






قواعدى كه در طول ادوارى از زندگى يك جامعه بسائقه فطرت و انديشه هاى گو ناگون آن جامعه بوجودآمده وافر اد آنهارا محترم شمرده وبيش وكم بمعرض اجراء در مى آورند و تخلف از آنها وجدات اكثريت جامعه رامتألم وناراحت كند مبناى آنها ترويج خوبى ها وكاهش بديها است و ممكن است قوانين موضوعه اصول آنها را مورد احترام قرار دهد بدون اينكه وارد جزئيات آنها شود 0






در يك كشوراگراموراخلاقى همه افراد آن كشور را دربرگيرد (يعنى اختصاص بناحيه معين يا جماعت معين نداشته باشد) آنها را اخلاق عمومى گويند. اصطلاح اخلاق در مقا بل حقوق وقواعد راجع به زندگى قضائى قرار مى گيرد.






 






اخلاق حسنه






قواعدى است كه در زمان ومكان معين، توسط اكثريت يك اجتماع، رعايت آن لازم شمرده ميشوديا عمل بآنها نيكو تلقى ميشود وفاقدضما نت اجراء ميباشد .






( بين ا خلاق باين معنى ومباحث علم اخلاق ازنسب ار بع عموم وخصوص من وجه وجود  دارد 0) مقررات اخلاقى هم بدون ضمانت اجراء نيست( ماده ششم آئين دادرسى مدنى و ماده 975 ق- م و ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى)






 






 






اخلاقي عمو مى






بمعنى اخلاق حسنه است( ماده 213 مكرر قانون مجازات عمومى)






رك. اخلاق- ا خلاق حسنه






 






 






اخوه






( فقه- مد ني)در باب ارث شا مل برادران و خواهران هردو مى باشد (ماده 929قا نون مد نى )






 






 






آد اب






(فقه )به مستحبات و مكروهات گفته ميشود 0






 






 






آداب و رسوم






دراصطلاحات حقوقى به يك سلسله مقررات كه در عرف و عادت متداول بوده و در قوانين نوشته ومدون منعكس نشد 0 باشد گفته ميشود اين اصطلاح كمتر استعمال ميشود و اصطلاح معمول در اين معنى (عرف و عادت)و( عرف) است.مدنى و ماده 975 ق- م و ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى)






 






 






ادارات اجتماعى






(حقوق عمومى)هر اداره كه جزء تشكيلات دولتى نباشد و در عين حال بر اى نظم و رفاه حال عامه درتمام ياقسمتىاز كشور تشكيل شده باشد( مانند شهرد اريها )عنو ان ا د اره ا جتما عى ر ا د ار د ( ماده 70 قا نون استخدام كشورى مصوب 1301 شمسى و ماده يك قانون مستمرىو حقوق اعضاء ادارات و دوائر مملكتى مصوب 16 جو ز اى 1 130 شمسى)






 






ادار ات شوروى






هراداره اى كه ركن اساسى آن مجلس مشاوره اى است مانند اداره ولايتى مذكور درماده 116- 125 قا نون تشكيل ايا لات وولايات مصوب 1325 قمرى (موا دمصو به فروردين وارديبهشت و اسفند 1359 )






 






 






ادارات ضبطيه






اداراتي كه بموجب قا نون تشكيل ايالات و ولايات مصوب 1325 قمري در بلوكات، كار نظميه را( درولايات )ا نجام ميداد ند و تشكيلات خاصى داشتند.






 






 






ا د اره






(حقوق مدني )اداره كردن مال يا اموال يا دارائى . در همين معنى مى گويند:






مد يرتصفيه- مدير تر كه - مدير عا مل شر كت (حقوق عمومى ):






الف- شغل ر اجع باجراء يوميه خدمات عمومى طبق مقر ر ات ودستورات حكومت .






 ب- مجوعه خدمات وموسسات حكومتى كه امورجارى كشورر ا عهده د ار مى باشند چنا نكه گويند: اداره كشور- دستگاه ادارى كشور.






ج- مجموعه خدمات وموسسات حكومتى كه صنفي از امورجاري كشوررا عهده دار مى باشند چنا نكه گويند اداره ثبت اسناد و املاك، اداره راه آهن دو لتى وغيره.






 






 






اداره احصا ئيه وسجل احوال






اسم سا بق اداره آمار وثبت احوال است و منظور از احو ال تو لد- وفات- ازدواج و طلاق- بذل مدت ورجوع است 0






 






 






ادار ه امو ال غير






در حقوق فرانسه قسمى ازشبه عقداست و آن عبارت است از ادارهء اموال ديگران بدون داشتن وكالت و






 اذن . (ماده 306 ق 0 م اير ان)






 






 






اداره امو ا ل معرفى






(امورحسبى) يعنى تصفيه تركه از قبيل تعيين ديون و تعهدات ميت و مطالبات و حقوق وى بر عهده ديگران و وصول طلب وپرداخت دين و رد و استرداد امانات و مانند اين امور.






 






 






اداره بلديه






شهر دا ري را مى گفتند .ا صطلاح قديمى است ( قا نون بلديه 1325 قمرى كه است)






 






 






اداره  تحقيق اوقاف






اداره اى است كه در وزارت معارف و اوقاف از عده اى اعضاء بمنظور تسويه اختلاف متولي و امين (يا متوليان و امناء) و ناظروخدمه و موظفين موقوفات درامور مر بوط بوقف ويا به منظوررسيدگى بعوائد و مخارج كليه موقوفات درحوزه خود و تحقيق و تميز املاك موقوفه از املاك شخصي و تشخيص اوقاف بلامتولىو اوقاف مجهول التوليه از معلوم-ا لتوليه وتشخيص خيانت متولى وگماشتن ناظرموقت و تحقيق در اسناد ونوشتجات راجع بوقف و تشخيص متولى و ناظر و موقوف عليهم ومصرف وتعيين آ نان بر حسب مفاد وقفنامه و اسناد ديگر و تشخيص استنكاف متولى از قبول نظارت اداره اوقاف و صدور قرار ممنوع المداخله بون او و هم چنين الغاءآن مطابق ماده 69 ببعد قانون اوقاف 1314 رسيدگى مى كند.






 






 






اداره  تركه






رك. تر كه






 






 






اداره ثبت






اداره عمومى كه ثبت امور معيني را در دفاتر رسى مخصوص بعهده دارد.






 






 






اداره عمو مي






( حقوق ا د ارى) اداره اى كه بامور عمومى رسيدگى كند 0 ذكر عمومى در دنبال اداره از قبيل ذكركلمه مدفون بدنبال عبارت "گنج مدفون " است.( رك . امور عمومى)






 






 






اد اره قر اسورا نهـا






در حقوق ادارى صدر مشروطه (بجاى ژا ندا رمرى ا مر و ز) بامورحفظ وحراست راهها و شوارع بوده كار شهربا نى را در طرق و شوارع انجام ميدادند(ماده 353 قا نون تشكيل ايالات و ولايات- مصوب 1325 قمرى)






 






 






 اداره مدعى العمومي






رك 0 د ا دسر ا






 






ادعاء






(فقه- دادرسي) اصطلاح قديمى است و مرادف دعوى است. رك. د عوى






 






 






ادعاء جديد






(دادرسي مدني )ادعا ئي كه سا بقه طرح و رسيدگى در مرحله بدوى نداشته و در مرحله پژوهشى مطرح شود( ماده 508 ببعد آئين دادرسي مدني)






 






 






ادعا نا مه






مرادف كيفرخواست است و آن امرى است معنوى (ما نند دادخواست) حاكى از تقاضاى كيفر از دادگاه جزا براى متهم از طرف دادستان 0 لذا ممكن است كتبى يا شفاهى باشد بنابراين ادعانامه ( با توجه بكلمه نامه) معنى كيفرخواست راكه در بالا ذكرشد نمى رسا ند. وتوصيف ادعا نامه به( كتبى) در ماده 59 آئين دادرسى كيفرى دور از رويه است.رك امرنامه 0ادله در لغت جمع دليل است و در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






 






ادله اثبات دعوى






( مدني- دادرسي- فقه) آ نچه از مقررات نوشته يا عرفى كه در مقام اثبات امرى از امور در مراجع قضائى بكاررود خوا ه آن امور از دعاوى باشند خواه نه مانند شهادت و امارات و قسم و سند و اقرار ( ماده 1257 قا نون مدني) چون غالبا اين امور بر اى اثبات دعاوى بكارميأيند آنها را از باب تغليب ادله اثبات دعوى گفته اند.






 






 






اداره اربعه






(فقه) در نزد عامه كتاب و سنت و قياس و اجماع راگويئد و در نزد خاصه كتاب وسنت و عقل و اجماع است 0 ادله باين معنى همان است كه ما امروزه منا بع حقوق مى ناميم( رك. منا بع حقوق) منابع حقوق اسلامى ا ختصاص باين چهارندارد بلكه عر ف وعادت هم جزء ادله باين معنى است وحصر ادله به چهارازاغلاط مشهور خواص است 0






 






 






ادله عقليه






(فقه) مجموع مباحث ذيل راگويند:






 الف- بحث از حجيت ظنون






ب- بحث از اصول عمليه( استصحاب- برائت- اشتغال- تخيير) باين چهاراصطلاح مراجعه شود.






در مقابل مباحث الفاظ علم اصول فقه به كار مى رود.






 






 






ادويه مخدره






اشياء موجب تخدير ازقبيل مرفين وترياك وكوكا ئين و غيره كه در ماده يك تصويب نامه راجع به آئين نامه تحديد ساخت و تنظيم و توزيع ادويه مخدره- مصوب 25-4-1313 احصاءشده است .






 






 






اذن






( مدنى فقه) اعلام رضاى ما لك( يا نماينده قا نوني او) يا رضاى كسيكه قا نون براى رفاى او اثرى قائل شده است براى انجام دادن يك عمل حقوقى( خواه عمل حقوقى ا ز عقو دو ايقا عات باشديا ازتصر فات انتفاعى ويا استعمالى. رك 0 تصرف انتفاعي- تصرف استعمالى)






عناصر وجودي وعدمى اذن عبارت است از:






ا لف- اذن اعلام رضا است ازطرف كسى كه قانونأ صلاحيت اين اعلام را داشته باشد.






ب- اذن يك عمل حقوقى است و ناشى از اراده است يعنى عمل غير ارادى نيست.






 ج- در اذن، قصد انشاء وجود ندارد يعنى اذن دهنده هيچ چيزرا از نظرحقوقى بوجود اعتباري موجود نمى كند 0 بلكه فقط رفع ما نع قا نو ني س كند مثلا تصرف درمال غير قا نو نأممنوع است و لي ما لك كه بديگرى اذن درتصرف درمال خود را مى دهيد در حقيقت اين منع را مرتفع مى سازد وكار ديگرى نمى كند و بعد از پيدايش اين اذن، ماذون مى تواند بكمك قصد خود درمال مورد اذن، تصرف كند 0 بنا بر اين اگر صاحب زميني كه در آن شن و ماسه وجود دارد بطور عام بمردم اذن بدهد كه از شن و ماسه آن بردارند و تملك كنند ويكنفر بدون اطلاع از اين اذن و بدون قصد تملك در شن وماسه آن، مقدارى شن و ماسه بردارد مالك آن نخواهد شد و تنها خاصيت اين اذن نسبت باو رفع ضمان و مسئوليت مدنى از آن شخص است ولى هرگز آن شن و ماسه جزء دارائى آن شخصى بوراث او نخواهد رسيد چون ملك او نشده است  د- اذن ممكن است در امور مالى وغير مالى باشد (ماده 1042 قانون مدني ) ه- اذن فى حدذاته ا قتضاء لزوم را ندارد يعنى لازم نيست مگر اينكه وجه ملزمى بر آن  عارض  شود( ماده125 قا نون مد ني ) و- اذن هميشه بفعلي تعلق مى گيرد كه هنوز واقع نشده است والا بعد از صدور يك فعل، اگررضايت بأن فعل داده شود اين اعلام رضا را اجازه مى گويند نه اذن ولى در بسيارى از موارد اهل اين فن رعايت موارد اذن و اجازه را نكرد ه و خلط مبحث مى كنند مانند مورد مواد 124-1042 قا نون مدني.






ز- ممكن است شخص ماذون مو لى عليه اذن دهند ه باشد مانند سفيه نسبت بولى خود( ماده 1214 قا نون مدني ).






ح- اذن چون قائم بقصد انشاء نيست نه از ايقاعات است و نه از عقود معذلك يك عمل ارادى( ما نند اقرار و شهادت)است كه منشاءآثارحقوقى مى باشد. بنا براين چون قوام عاريه باذن است در حقيقت عاريه نمى تواند عقد باشد زيرا در عقد بايد دو قصد انشاء متقابل وجود داشته باشد 0






 






 






اذن فحوي






( فقه )مرادف رضاى شاني باطنى است، رك. رضاى باطني






 






 






ارا ده






الف- حركت نفس بطرف كا رى معين  پس از تصور وتصديق منفعت آن.






ب- در اصطلاحات حقوق جديد كشور تر جمه Volonte درحقوق فر ا نسه است و در اينصورت اراده بر مجموع قصد و رضا (در حالت وحدت و تركيب) اطلاق ميشود( رك . قصد- رضا)






 






اراد ه انشائي






( حقوق مدنى )در اصطلاحات جديد ما مرادف اراده خارجى بكار رفته است 0رك 0 ارادهء خارجي






* اصطلاح مز بورغلظ وگمر اه كننده است زيرا با قصد انشاء اشتباه ميشود و اساسأ ا نشاء هر چند مقارن كاشف ازاراده ميباشد ولى وجود اراده مستقل ازكاشف است و باعتباركاشف نمى توان اراده را خارجى ناميد اراده هميشه امر دروني و نفساني است.






 






 






اراده با طنى






( مدني) مرادف اراده حقيقى است.ارا ده خطوركرده درضميررا گويند خواه مدلول ايجاب يا قبوال كاملا مطابق با آن باشديا نباشد 0 درمقابل ارأده ظاهرى بكار ميرود 0






 






ا ر ا ده حقيقى






( مدنى )اراده اى كه در نفس وجود پيدا كرده و هنوز ابراز نشده باشد خواه ابراز آن بوسيله الفاظ ايجاب و قبول باشديا بوسيله اشاره يا نوشته يا فعل .






 






در اين معنىاصطلاح بالا ترجمه Volonte declaree در حقوق فرانسه است






 






 






 ارادهء خارجي






هرگاه اراده (در عمل حقوقى) ا براز شده باشدآنر ا اراده خارجى گويند واين ترجمه اصطلاح Volonte declare مي باشد و در واقع اراده خارجى بمعني  اراده اظهار شده است( در مقا بل اراده حقيقى بكار مى رود) وگاه آنر ا اراده انشائى گويندكه اصطلاح خوبى نيست.






 






 






 اراده ظا هرى






(هدني) اراده مكشوف بكاشف از قصد أنشاء راگوينديعنى مدلول كاشف از قصد انشاء را اراده ظاهرى ناميده اند خواه مطابق با تمام خصوصيات اراده خطور كرده در خاطر باشد خواه نباشد 0






مقصود ازقصد در عبارت " العقود تابعه للقصود" همين اراده ظاهرى است نه اراده باطني( رك . اراده باطني)






 






 






(آزادى) اراده






مرادف استقلال اراده است( رك. استقلال اراده)






 






 






( اصل آزادى )اراده






رك . استقلال اراده






 






 






 ( اصل استقلال) اراده






رك . استقلال اراده






 






( اصل حاكميت) ار اده






رك . استقلال اراده






 






 (اصل حر يت)اراده






رك . استقلال اراده






 






 (حاكميت) اراده






مر ادف استقلال اراده است( رك . استقلال ار ا ده )






 






(حر يت) ار اده






مر ادف استقلال اراده است (رك 0 استقلال ار ا ده ) اراضي جمع ا رض است. (رك. ارض)كه درفارسى بآن زمين گفته ميشود 0 در اصطلاحات ذيل بكار رفنه است:






 






 






اراضي آيش






عناعر آن از اين قرار است:






الف- بالفعل ما لك داشته باشد.






ب- زمين مزروعى باشد 0






ج- مالك براى مدت معلوم با محدودى از كشت و زرع آن چشم پوشيده باشد. اراضى آيش جزء اراضي مفروز هرقريه است يعنى على الاصول مالك خاص دارد مگراينكه اشاعه بآن عارض شده باشد مثلا از طريق ارث بردن.






 






اراضى بائر






عناصرآن چنين است:






الف- بالفعل مالك داشته باشد.






ب- مشغول به كشت و زرع و آبادى نباشد.






ج- ما لك بر اي مدت نامعلوم ونامحدودى از آبادى آن چشم پوشيده باشد. اطلاق بائر بر موات بكمك قرينه مجاز است (تبصره دوم ماده يك قا نون واگذارى زمين به، تحصيل كردههاى كشاورزى مصوب22/10/38) اراضى بائر على الاصول ما لك خاص دار ند مگر اينكه اعراض مالك از آنها احراز شود كه در اين صورت آنها را بائر بلامالك نامند.  بائر بر دو قسم است:






الف- بائر مفروز كه مالك خاص دارد ( يا مالك خاص داشته است).






ب- بائرمشاع كه عده اى باشتراك مالك آن بوده يا هستند مانند اراضي ديمكار قريه كه صورت بائر افتاده باشد.






 






 






اراضى بيا بانى






در پاره اى از دهات مقدارى از اراضي اطراف ده را اهالى ده به كمك هم وبطور جمعى احياء مى نمايند و چون آب قريه بهمه اين قسم زمين ها نمى رسد هرسال به قرعه بعضى از اهالى ده آن قسمت ازاين






ا ر ا ضي ر ا كه آب بآن مى رسدكشت ميكنند.






اين زمين ها با اراضي مواتي كه حريم ده را تشكيل مى دهد فرق دارد وملك اهل ده محسوب است ونوعى از اراضي مشاع اهالى ده را تشكيل مى دهد.






 






 






اراضى جنگلى






زمينهائي كه درآنها آثار جنگل ازقبيل نهال يا پاجوش يا كنده درختان جنگلى بطور گروهى يا پر اكنده وجود داشته باشد( ماده يك آئين نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها ).






 






 






 






 






 






 






 






اراضى خراج






( فقه) اراضي آباد دشمن كه از راه بكار بردن نيروهاى جنگى بدستور رئيس حكومت بچنگ مسلمانان افتاده باشدپس ازاخراج خمس آن اراضي خراج ناميده ميشود ومتعلق بعموم ملت اسلام است خواه در تاريخ فتح آن اراضي ز نده باشند خواه بعد بدنيا آيند و عين آن زمين ها غير قا بل ا نتقال است وقا بل افراز نمى باشد و بهره آنها صرف نيازمنديهاى عمومى ميشو د.






 






 






اراضى دائر






اراضى آباد و آيش را گويند در مقابل بائر و موات و اراضي مترو كه .






 






 






اراضى ساحلى






زمين هاى متصل بخط فاصل بين آب دريا و خشكى كه از طرف خشكى باراضي آباد شده محدود است اراضى ساحلى روشن ترين نمو نه اراضي موات است.






 






 






اراضى شهرى






زمين هائى كه در شهرواقع شده باشد هر چند كه درآنها زراعت شود اين اراضي مشمول قا نون اصلاحات ارضي نيست ولى ازلحاط روا بط ما لك وزارع تا بع مقررات اصلاحات ارضى مى با شد( ما ده بيستم قا نون اصلاحات ارضى مصوب 19-10-40)






 






 






اراضى مباحه






اراضي ذيل راگويند:






ا لف- ا راضي مو ات






ب - اراضي متروكه (نه متروكه شهردارى) كه ما لكان ازآنها اعراض كرده اند( رك. اراضى متروكه)






 






 






اراضى متروكه






عناصرآن ازاين قر ار است:






ا لف- سا بقه ما لكيت خصوصي مسلمى داشته باشد






 ب- فعلا مشغول به كشت وزرع وآبادى نباشد 0






ج- مالك سابق از مالكيت آن قهرا يا با ختيارچشم پوشيده باشد ما نند زمينى كه ما لكان آن بزلزله بكلى ازبين رفته باشند و ويران افتاده باشد اين اراضي هم از حيث تملك بحيازت واحياء درحكم اراضي موات بوده است.






براثر توسعه معابر اراضي متروكه معنى ديگري هم پيدا كرد چنا نكه برا ثراحداث خيا بان حاشيه نا چيز و ناموزونى اززمين ملك اشخاص درخارج ازمعبر قرارگيرد و براى ما لك مم مفيد نباشد اين زمين را كه ملك شهردارى است متروكه واراضى متروكه نامند( رك. متروكه )در ا ين اصطلاح بائر بلا مالك هم بكارمى رود.






 






 






ااضى مخروبه






اراضى بايررا گويند( تبصمره ماده سوم قا نون اصلاحات ارضي مصوب 19-10 40) رك،0 اراضي باير






 






 






اراضى مسلوب ا لمنفعه






مرادف اراضي باير است (رك. ارا ضى باير)






 






 






ا ر اضى مشاعى






در اصطلاحات ثبتى به سه دسته اراضي گفته مى شود:






الف- اراضي بياباني( رك 0 اراضي بيابانى )






ب- اراضى موات كه حريم ده را تشكيل مى دهند و اهل ده براى تعليف دواب وكندن بوته ونظائر اين امورجمعأ ازآنها استفاده مى كنند اين قسمت ملك نيست ولى براثر توسعه پاره اى ازشهرها گاهى در آن، بقصد طعمه بر مفلوك، عرصه تنگ مى كنند.






ج- اراضي ديمكاركه اها لى ده باهم آ نرا  احياءكرده وهرسا له با تقسيم موقت عده اى درآنها كشت ديم مى كنند و بطورمشاع مالك عين آن اراضى هستند 0 نتيجه اين تقسيم را گا هى " بر زگر بخش " مى نا مند 0






در مقا بل اراضي مفروزى استعمال ميشود (رك. اراضي مفروزى)






 






 






ار اضى مفروزى






در اصطلاحات ثبتي اراضى مملوك د ه را گويندكه در مالكيت خصوصى اشخاص درآمده در مقا بل اراضى مشاعى ده بكار مى رود. رك. اراضى مشاعى






 






 






 اراضى موات






عناصر اراضى موات امور ذيل است: الف- سابقه مالكيت خصوصي آن معلوم نباشد 0






ب- مشغول بكشت و زرع و بنا وآبادى نباشد 0






ج- بالفعل مالك نداشته باشد.






تعريف ماده 27 قانون مدنى ناقص است زير ا هر زمين معطل كه در آن كشت وزرع و آبادى- نباشد اسمش زمين موات نيست بلكه ممكن است جزء اراضى متروكه باشد. رك 0 اراضي متروكه






 






 






ارباب طلب






اسم قديمى براى بستانكاران است.






 






 






ارتد ا د






(فقه )نوعي از فساد عقيده سياسى است و آن عبارت است از خروج مسلمان ازدين اسلام. بزرگترين جرم درقا نون جز اى اسلام همين است زيرا مجازات آن از همه مجازاتها شديدتر است.رك 0 مر تد






 






 






ارتشاء






(جزا) اخذ وجه يا مال يا اخذ سند پرداخت وجه يا تسليم ما لى است ازطرف مستخدم دولتى يا مملكتى يا بلدى براى انجام دادن يا ندادن امرى كه مربوط است به تشكيلات قضائى و ادارى دولت ياادارات مملكتى و بلدى خواه انجام يا عدم انجام آن امر مربوط بكارادارى شخصي باشدكه وجه يا مال يا سندرا گرفته و خواه مربوط  بكار ادارى يكى از مستخدمين ديگر دولت با ادارات مملكتى يا بلدى . اخذ وجه يامال يا سند بترتيب فوق الذكرارتشاء است خواه مستقيمآ بعمل آمده باشد و خواه بطور  غير مستقيم . و مأمورى كه اخذ وجه يا مال يا سندكرده مرتشى است خواه رسمى باشد و خواه غيررسمي و خواه درا نجام يا عدم انجام امرى كه براى آن رشوه گرفته واقعآ مؤثر بوده يا نبوده و خواه اقدام بانجام يا عدم انجام امرى كه وعده داده است كرده يا نكرده باشد( بند دهم ماده واحدهء متمم قانون ديوان جزاى عمال دولت مصوب 1368)






 






 






ارتفاق






( مدنى- فقه )حقي است براى ملك شخصي در ملك ديگرى (ماده 93ق ـ م) ما نندحق عبور آب از ملك غير وحق گشودن ناودان در زمين غير .






 






 






ارتفاق بين المللى






محدوديتي است ك يك دولت در حق حكمرانى خود بنفع دولت ديگر( از لحاظ فعل يا ترك )تحمل مى كند مانند دادن حق عبور سپاه از خاك خود بدولت ديگر وكاپيتولاسيون( ارتفاق مثبت )و نساختن قلاع و استحكامات در پاره اىاز نقاط كشور خود (ارتفاق منفى)






 






 






ارث






( فقه- مدني)دارائي متوفى بعد ازكسر واجبات مالى و ديون و ثلث را ارث گويند و ما ليات برارث بآن تعلق ميگيرد يعنى مبلغ حاصل از جمع واجبات مالى و ديون و ثلث بايد از دارائي مثبت ميت خارج شود باقيما نده متعلق ما ليات برارث است زيرا عنوان ارث فقط بر همان باقيمانده صدق ميكند.






 






 






 






ارث بوصيت






(مد ني)يا،Succession testamentaire  هرگاه متوفى قبل از فوت خودوراث ر ا معين كند درا صطلاحات حقوق فرانسه آنرا " ارث بوصيت " نامند. ( رك. ارث بي وصيت)






 






 






ارث بي وصيت






يا Succession ab intesta  وآن در موردى است كه وراث را قا نون معين كند.






 






 






ارث خيار






( مدني- فقه )اننقال حق خيار از متوفى بوارث يا وراث او را ارث خيارگويند (ماده 445 قانون مدني)






 






 (موانع) ارث






صفات يا افعالى كه در وارث پيدا شود و او را از ارث بردن منع كند مانند قتل و لعان وكفر و غيره






 






 (مو جبات) ارث






حا لت و وضع حقوقى وارث كه باوقانونأ حق مى دهدكه از مقوفى ارث ببرد( ماده 861 قا نون مدني )موجبات ارث دوچيز است: سبب و نسب.






 






ا رز (اسعا ر)






الف- اسناد تجارتي و بانكى كه ارزش آنها بپولهاى خارجى معين شده باشد .






 ب- پول كشورهاى خارجى Devises     






                          






 ارسال مسلم






( فقه)مسلم بروزن مرتب يعنى بديهى. ارسال مسلم يعنى ذكرمطلبى كه حقأ بايد دليلى براى آن ذكركرد بدون اينكه دليلى براى آن ذكر شود در حقيقت چنين مطلبى را بدون اينكه مقيد بدليل كنند بحال خود رها كرده اند چنانكه گفته اند: هرگاه سبب و مباشر خسارتي به ثالث رسا نند هريك كه اقوى باشد اوضامن خسارت است وآنكه ضعيف است مبرى است درحاليكه برائت ضعيف بدون دليل است و چنين بنظر مى رسد كه او هم بايد ازمسئوليت مدني نصيبى ببرد ولى حقوقدا نان اين مطلب را بطورارسال مسلم ذكركرد ه ا ند 0






 






 ارش






(مدني) كسرى است كه صورت آن تفاوت قيمت صحيح و معيب روز تقويم مال مورد معامله است ومخرج آن كسر، قيمت صحيح روز تقويم مى باشد 0 اين كسر هرگاه ضرب در قيمت ثمن روز وقوع عقد شود ارش بدست مى آيديعنى حاصل ضرب مزبور را اصطلاحأ ارش گويند.






* گاه آنرا ارش عيب گويند.






 






ارش جزائى






( فقه) براى بدست آوردن ميزان ديه جرمى كه مستوجب ديه است در موردى كه مجنى عليه انسان آزاد باشد فرض ميشودكه آن انسان اگر بنده باشد قيمت صحيح ومعيب آن كدام است ما به التفاوت را تقسيم برقيمت صحيح مى كنند و ضرب در " ديه نفس " مى نمايند.  اين ارش را در اصطلاح ديگر" حكومت " نامند.






 






ارش عيب






مر ادف ارش است( رك 0 ارش)






 






ارض






قطعه معين از زمين( رك 0 اراضى)






 






ارض خر اج






( فقه)زمينى كه مسلمانان از راه بكار بردن قواى مسلح از بيگانگان (غير مسلمين) گرفته باشند بشرط اينكه آن زمين در حين فتح موات نبوده و قواى مسلح مسلمين باذن امام قيام كرده باشند. زمين خراجى ملك همه مسلمين است و مشاع وقابل تقسيم ونقل وانتقال نيست . باين معنى بسيارى از اراضي ايران جزء اراضى خراجيه است كه بعدا بعدوان و ستم بصورت ا را ضي ملكى ا ختصاصي درآمد 0 ارض مفتوح عنوة نيز مرادف اصطلاح بالا است 0






 






 






ارض عشر






( فقه) در مقابل اراضى خراج استعمال شده و بزمين هايى گفته ميشدكه در موقع گرفتن ماليات، مساحت آنها منظور نميشود فقط عشر عائدى كشاورزى آن گرفته ميشد . اراضى مز بور بقرارذيل است:






1- هرزمين موات كه مسلماني آنرا احياءكند.






2- هرزمينى كه مردم آن بدون جنگ با سپاه اسلام و بميل خود دين اسلام را قبول كرده باشند.






 






 






ارض مفتوح عنوة






( يعنى زمينى كه بقهر و غلبه گشوده شده باشد)مرادف ارض خراج است. (رك ه ارش خر اج )






 






 






آزادى






( حقوق عمومى) حا لتي است ا درا نسان كه بموجب آن شخصى مى تواند آنطوركه اراده كند رفتار نمايد. واين درمو اردى است كه قوانين الزامى( امر و نهى ) ، جود نداشته باشد . آزادى سه قسم است:






الف- آزادى سياسي- و آن قسمى از حقوق افراد است كه بموجب آن مى تو ا نند حق حاكميت  را داشته باشند خواه بطور مستقيم وخواه از راه ا نتخاب نمايندگان ( اصل 26 متمم قا نون اساسي ايران )رك. آزا دى  سياسى






ب- آز اديهاى فر دى (رك 0 آزا ديهاي فر دى)






ج- آزاديهاى عمومى (رك . آزاديهاى عمومى)






(حقوق جز ا) بهريك از دوقسم ذيل گفته مي شو د:






ا لف- آزا دى موقت (رك.آزادي موقت) ب- آزادى تحت مراقبت (رك. آزادي تحت مراقبت)






( حقوق بين الملل عمومي) بهريك از دو قسم ذيل گفته مى شود:






ا لف- آزادى دريا ها (رك. آزادى دريا ها)






ب- آزادى به قول شرف( رك. آزادى به قول شرف)






 






آزادى اجتماعات






قسمى است از آ زاديهاى فردى (رك . آزاديهاى فردى) كه بموجب آن افراد حق دارندكه بمنطور شور و بحث در موضوعى گر د هم جمع آيند 0






اجتماعات عمومى اجتماعاتي هستندكه هر فرد حق شركت درآنها را داشته باشد (اصل 21 متمم قا نون اساسي اير ان)






 






 






آزادى ا نجمن ها






بمو جب اين آزادى فر دى( رك. آزاديهاي  فردى) اشخاص حق دارند كه فعاليت مشترك و دائمى داشته باشند و منظور از آن فعاليت صرفأ( يا على الاصول) مالى نباشد. (اصل 21 متمم قا نون اساسي ايران)






 






 






آزاد ى بقول شرف






(بين ا لملل عمومى) آزادى است كه يك دولت وارد در جنگ باسير جنگى خود مى دهد و اسيرمز بور تعهد اخلاقى ميكند كه شرائطى راكه له دولت مز بورپذيرفته است رعايت نمايد و مخصوصا عليه دولت






مزبور اقدام مسلح نكند.






 






 






آزادى- تجارت و صنعت






بموجب اين قسم از آزادى فردى( رك . آزاديهاي فردى) افراد حق آزادي تاسيس و بهره بردارى بنگاهها وموسسات تجاري و صنعتى وانتخاب هرگو نه حرفه و پيشه( اصل 18 متمم قانون اساسي ايران) را دارا مى باشند 0






 






 






آزادى تحت مر اقبت






(حقوق جز ا) اين آزادى ببعضي ازصغار (مميز و غير مميز) داده مثود كه مرتكب جرم شده اند در حاليكه مجرم مز بور از طرف دادگاه بخا نواده خود يا بشخصى مورداعتماد يا يكى ازمؤسسات خيريه سپرده مى شود، و مر اقب او بايد به رئيس دادگاه گزارشهائي از طرز مراقبت خود بدهد.






 






 






آزادى تعليم و تربيت






بمو جب اين آز ا دى فر دى( رك. آزاديهاى فردى) اشخاص در انتخاب معلم آزادندو نيز اين آزادى را دارند كه هرچه مى دا نند بديگران بياموزند (اصل 19 متمم قا نون اساسى ايران)






 






آزادى تملك و مال






قسمي است ازآزاديهاى فردى كه بموجب آن شخص بتواند در صدود قانون مالك مال شود( ماده 958 قانون مدنى) و بتواند آزادانه مال خود را بمصرف برساند (ماده 30 قا نون مدني) وبدون مجوز قا نوني مالى ازمالكيت وى خارج نشود (ماده 31 ق- م) بنا بر اين اخذ ماليات يا اعمال قانون توسعه معابريا ضبط آلات و ادوات جرم و مانند اينها استثناء مى باشندكه درحدود قا نون اعتبار دار ند 0






 






 






آزادى درياها






(حقوق بين الملل عمومى) اصلي است از اصول حقوق بين الملل عمومى كه لا اقل درزمان صلح از طرف دول رعايت ميشود و مفاد اصل مز بور اين است كه كشتيهاى همه دول در اقيا نوسها و درياهاى آزاد عموما حق عبور ومرور دارند جزدزدان دريائي وكشتيهاى حامل بردگان.






 






 






آزادى سياسي






(حقوق. عمومى) قسمي از حقوق افراد است كه بموجب آن مى توا نند حق حاكميت را داشته باشند خواه بطورمستقيم وخواه از طريق ا نتخاب نمايندگان( اصل 26 متمم قانون اساسي )آزادى سياسي از شرائط رژيم دمكراسى است و چنين حكومتي را حكومت دمكراتيك نامند 0






 






 






آزادى شخصىLiberte individulle               






مرادف " آزادى فردى بمعنى خاص " يعنى ا ختيار نفس است (رك. آزادي فردى بمعني خاص)






 






 






آزادى شغل و پيشه






رك. آزادى تجارت و صنعت- آزادى كار.






 






 






آزادى عرض و تظلم






قسمتى است ازآزاديهاى فردى كه بموجب آن هركس ميتواند از تجاوزى كه به حقوق اوشده بمر اجع قا نوني عرض مطلب و دادخواهى نمايد واين امرتضمينى است براى صيانت حقوق اشخاص.






 






 






آزا دى عقيده






قسمتى است از آزاديهاى فردى( رك 0 آزاديهاى فردى) كه بموجب آن افر اد حق آزادى ا براز انديشه ها و اعتقادات و نظريه هاى خود را دارند( مستفاد از اصول 18-19-20 متمم قانون اساسي اير ان )






 






 






آزادى فردى بمعني خاص






(اختيار نفس)






آزا دى بد ني هر فر د بطورى كه بتواند ازهر نقطه كشور بنقطه ديگر آن مسافرت نموده يانقل مكان دهديا ازكشور خود خارج شده و بأن مراجعت نمايد و از توقيف بدون جهت محفوظ و مصون باشد( اصل 9-1415 متمم قا نون اساسي ايران) نتيجه اين آزادى لغو بردگى و شبه بردگى و لغو بيگارى و منع توقيف و حبس بدون مجوز اشخاص است 0






 






آزا دي  قر اردادها






رك. استقلال اراده






 






آزادى كار






قسمى است از آزاديهاى افراد( رك . آزاديهاى فردى) كه بموجب آن شخص مى تواند نيروى كار و هنر خود را به






ديگرى اجاره بدهد( مستفاد از اصل نهم متمم قانون اساسى ايران)






 






آزادي مذهب






قسمى است از آزاديهاى فردى( رك 0 آزاديهاى فردى) كه بموجب آن هرفرد حق داردكه درامور مذهبى داراى عقيده






يا فاقد عقيده باشد و عقيده خود را فاش نموده و تعليم بدهد و بطور علنى، فكر مطا بق عقيده خود را بمعرض عمل درآورد اين قسم آزادى محدود بحدود اصل 20 قانون متمم قانون اساسي ما است 0






 






آزادى مسكن






قسمى است از آزاديهاى فردى (رك. آزاديهاى فردى) كه بموجب آن شخص مى تو ا ند از ورود ديگران (حتى ماموران دولت0 جز در موارد مصرح در قا نون) به مسكن خود جلوگيرى نمايد ( اصل 13 متهم قا نون اساسى ايران) بنا براين ورود درمنازل و مساكن اشخاص درمورد حريق وسيل و استمداد سكنة آنها و دستگيرى مقصر يا اجراى احكام واسناد رسمى در حدود قوانين مربوط مستثنىاست. اماكن عمومى مانند قهوه خانه ومهمانخانه و سينما و مانند آنها مشمول اين بحث نميباشند 0






 






آزادى مسكوك






عبارت است از اينكه دارندگان فلز زر يا سيم حق داشته باشندكه آنرا به ضراب خانه برده و به مسكوك تبديل كنند 0






 






آزادى مشروط






آزا دئى است كه درشرا ئط ذيل بحكم دادگاه صادركننده دادنامه قطعى محكوميت، به محكوم به حبس داده ميشود:






1- بار اول مرتكب جرم منتهى بحبس شده باشد 0






2- در مورد جنحه نصف( لا اقل سه ماه حبس)مجازات را تحمل كرده باشد ودر مورد جنايت دو ثلث مدت مجازات را گذرا نده با شد.






3- درمدت تحمل مجازات مستمر أ حسن اخالاق نشان داده باشد.






4- از وضع او معلوم باشدكه پس از آزادى ديگر مرتكب جرمي نخواهدشد.






5- در حد امكان خود ضرر و زيانى راكه مورد حكم دادگاه يا مورد موافقت مدعي خصوصي واقع شده پرداخته باشد ياقرار پردا خت آنر ا بدهد( قا نون راجع بأزادي  مشروط زندا نيان- مصوب 23- 12-37)






 






آزادى مطبوعات






قسمى است از آزاديهاى فردى( رك. آزاديهاي فردى)كه بموجب آن افراد حق نشر افكار و عقايد خود را ازطريق نوشتجات يا مطبوعات دارا مى باشندبدون اينكه نشر آنها موقوف برتحصيل اذن يا محكوم به سانسور باشد. آفادى مطبوعات ا زمصا ديق آزا دى فردى است و شامل تاسيس چاپخانه ونشراعلان و فروش نشريه ها بوسيله گرداندن آنها






در معابر و اماكن مى باشد( اصل 20 متمم قانون اساسى ايران)






 






آزادى موقت






( حقوق جزا )اين آزادى محدود است بوقت و نيز قابل سلب است و مي توان آنرا استرداد نمود و غالبا بقيد ضمان






مى باشد وبه كسى داده مى شودكه به اتهام ارتكاب جرم در توقيف احتياطى بسر مى برد (رك. توقيف احتياطى)






 






آزاديهاى عمو مي






مجموع آزاديهاى فر دى (رك. آزاديهاى فردى )و آزاديهائى كه برإى دستجات اجتما عى شنا خته شده است كه محددصلاحيت دولت و حكومت است . آزاديهاى عمومى در معنى اخص خود مر ادف- آزاديهاى فردى است (رك 0 آزاديهاى فردى)






 






آزاديهاى فردى






( حقوق عمومى)عبارتند از قدرتهائى كه براى فرد شناخته شده است به اين منظور كه فرد با استفاده از آن قدرتها بتواند هرچه در قوه دارد بفعل آورد و نيروها ئى كه طبيعت دروى نهاده است ظاهرسازد 0 اين آزاديها را قانون و دستگاه قضائى و دولت تنظيم و تضمين مى نمايند مانند آزادي مطبوعات و انجمن ها و تجارت و صنعت و غيره






 






ازدو اج






مرادف نكاح است (رك. نكاح)






 






از قلم افتاده






در اصطلاحات ثبتى به ملكى مى گويند كه در حين اجراء ماده ششم آئين نامه قانون ثبت( مشعر برشماره دادن باملاك براى ثبت اجبارى املاك غير منقول) براى آن شماره اى معين نشده و از قلم شماره دهنده افتاده باشد( مادهء نهم آئين نامه مذكور)






 






آژانسAgence             






 بمعنى نمايندگى است ما نندآژانس بانكى.






 






 






اساس تطبيق






( دادرسى مدنى )خط يا امضاء يا مهر يا اثر انگشت كه انتساب آن به منتسب اليه  سند مورد ا نكاروترديد مسلم باشد (ماده 396 دادرسى مدني)






 






اساسنامه






مقررات يا قر اردادى كه براى طرزكار يك جمعيت (درحقوق عمومي يا خصوصي) مقرر و معين مى شود مانند قانون اساسي و اساسنامه شركتهاى تجارتى وانجمنها 0






*لغت اساسنامه در زبان فارسي درمورد جمعيتهاى خصوصى بكاررفته است و قانون اساسى را مصداق اساسنامه قر ار نداده ا ند. تعميم مفهوم اساسنامه بقانون اساسى بايد پس از اين مورد توجه نويسندگان قرار گيرد 0






 






اسباب تملك






( مدني فقه) اسباب قانونى براى مالك شدن چيزى مثلاعقديكى ازاسباب قا نو نى تملك است و ارث بردن نيز از اسباب تملك است ايقاع هم ممكن است سبب تملك باشد( مانند اخذبشفعه) ماده 145 قا نون مدني .






 






اسباب موجه حكم






( دادرسى) دلائل رأى دادگاه راگويند. دلائل رأى جزء راي  محسوب نميشوند.






 






استار






( بكسر اول) از اوزان قديم است وزن آن چهارمثقال و نصف مثقال شرعى است رك . مثقال شرعى






 






استان






درتقسيمات كشورىكه بمنظور اداره كردن كشور صورت ميگيرد هر قسمت از خاك كشوركه درتقسيم اولى بدست ميأيداستان ناميده مى شو د. هراستان بچند شهرستان و هر شهرستان به چند بخش وهربخش به چند دهستان و هر دهستان بچند ده تقسيم مى شود در قا نون اصلاحات ارضي 19- 10-45 ده يا قريه عبارت از يك مركز جمعيت و






محل سكو نت وكار تعدادى خا نوار است كه در اراضى آن ده بعمليات كشاورزى اشتغال داشته و درآمد اكثريت آ نان از طريق كشاورزى حاصل گردد و عرفأ در محل، ده يا قريه شنا خته ميشود.






 






استا ندار






مامور وز ارت كشوركه در رأس يك استان قراردارد. شهرستان را فرما ندار وبخش را بخشدار و دهستان را دهدار و ده را كدخدا اداره مى كند اين اشخاص تابع دستورات وزارت كشور مى باشند (ماده يك قانون راجع بوظايف واختيارات استا نداران مصوب 21-2-1339)






 






استا ندارد






رك. كالاى بورسي






 






استثناء






در لغت بمعنى اخراج از قاعده عام را گويند موضوع آن قاعده عام را ((مستثنى منه)) ناميده اند آ نچه كه از قاعده عام خارج ميشود مستثنى ناميده شده است مثلادر ماده ششم قا نون تجارت كه مى گويد: ((هرتاجرى باستثناءكسبه جزءمكلف است دفاترذيل ... را داشته باشد ...)) يك قاعده عام ديده ميشودكه اين است ((هر تاجرى مكلف است دفاترذيل ... راداشته باشد... ))كه تاجر را مستثنى منه گويند كسبه جزءكه از حدشمول اين تكليف خارج شده اند مستثنى مى باشند 0 در اصطلاح استثناء عبارت است ازازا له حكمى كه شامل مستثنى منه است ازمستثنى. يعنى حكم و تكليف نگهدارى دفاتر كه شامل هرتاجر است ازكسبه جزء برداشته شده است نه اينكه مفهوم كسبه جزء ازمفهوم تاجر اخراج شوده در عملا غالبأ توجه باين امر نداشته و تصور مى كنندكه اساسآ كسبه جزءتاجرنيستند در حاليكه اگر كسبه جزء تاجر نبودند احتياج باستثناء نبودوماده 1-2 قا نون تجارت هم تعريف تاجروتجارت راشامل كسبه جزء هم قر ار داده است البته در مفهوم عرفى بكاسب جزء تاجرگفته نميشود ولى تمسك بعرف موقعى روا است كه نص قا نون وجود نداشته باشد( مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه 84-85) .






 






استثناء متصل






در اصطلاح به استثنائى گفته ميشود كه موضوع مورد استثناء (يعنى مستثنى) از مصاديق مستثنى منه باشد مثلا درماده ششم قانون تجارت كسبه جزء( كه مستثنى است) از مصاديق تاجر( كه مستثنى منه) است مى باشد. اگر مستثنى از مصاديق مستثنى منه نباشدچنين استثنائى را استثناء منقطع نامندمانند استثناء "اكل بتراضي " از " اكل بباطل " در آيه " لا تاكاوا اموالكم بينكم با لباطل الا ان تكون تجارة عن تر اض " يعنى مال خودتان را به بيهوده بين خود مورد دخل و تصرف قرارندهيد مگر اينكه دخل و تصرف ازروى تراضى باشد 0






 






 






استثناءمنقطع






رك. استثناء متصل






 






استحلاف






رك. قسم مدعى عليه






 






ا ستخد ام






(حقوق ادارى) كسى را بخدمت گماشتن و براى خدمتى خواستن است خواه در موسات رسمى و دولتى باشد خواه در موسسات ملي . بجاى اين اصطلاح در قديم " استعمال " را بكار مى بردند و مستخدم را عامل و خدمت او را عمل ميناميد ند واصطلاح ا خيرآميخته باحترام است .






 






استخدام دو لت






پذيرفتن شخصى بخدمت دولت دريكى از وزارتخا نه هايا موسسات دولتى( ماده يك لايحه قا نو ني استخدام كشورى مصوب31-3-45)






 






استخدام رسمى






يعنى دارا شدن خدمت در دستگاه دولت بطور ثابت و مستمر 0 گرفتن حقوق شرط استخدام رسمى نيست.( ماده يك قانون استخدام كشورى مصعوب 22 قوس 1301 شمسى)






 






استخدام عمومي






مر ادف استخدام رسمى است وعلت توصيف آن به (عمومى )اين است كه در مقابل پاره اى از قوا نين استخدام خاص (ما نند استخدام قضات و غيره) قراردارد.  رك. استخدام رسمى






 






استخلاف






(مدني فقه )و آن عبارت است از اينكه شخص ديگرى را براى بعد از فوت خود ما لك قسمتى از دارائى خود نمايد (وصيت تمليكى) و يا اختياراتي باو بدهدكه پاره اى ازكارهاى راجع باو را انجام دهد( وصيت عهدى) اصطلاح ((نيابت)) براى اعطاء اختيار در زمان حيات بكار مى رود نه براى بعداز فوت .






 






ا ستد لال






تمسك فكرى است به چيزى كه انديشه را بچيز ديگر (كه مجهول است)راهنمائي مى كند 0 بعبارت ديگر استمداد ازمعلوم است براى دست يافتن به مجهول.






 






استدلال بطريق نفى






رك . برائت اصليه






 






استدلال مر سل






( فقه) مرسل بضم ميم و فتح سين است.  استدلال مرسل يعنى استدلال از طريق مصالح مرسله( رك . استصلاح)






 






استر داد






در لغت بمعنى باز پس گرفتن است. در اصطلاحات ذيل بكار رفت است:






 






استر داد دعوى






(دادرسى مدنى) چشم پوشى مدعى از دعوى خود برضاى يكجا نبه خويش (ماده 298 آئين دادرسي مدني)استرداد دعوى اگر بطور كلى نباشد ميتوان با دادن عرضحال تازه تجديد دعوى كرد.






 






استرداد مجرمين






با زپس گرفتن مجر م كه ازكشورى بكشور ديگرگريخته بوسيله دولت تعقيب كنند.از دولتى كه مجرم بآنجاگريخته است. اين عمل مسبوق بتو افق وقر ارداد دودو لت است.






 






استر عاء






( فقه)وآن عبارت است از دعوت شاهد اصل ازشاهد فرع مبنى براينكه، شهادت او را تحمل نمايد مثل اينكه شاهد اصل






به شاهد فرع بگويد: شاهد باش كه من شهادت ميدهم كه حسين مالك اين خانه است. رك . شاهد اصل- شاهد فرع






 






استشهاد






در اصطلاح به برگ استشهاديه و دعوت شهود باداء شهادت درورقه عادى يا رسمى را گويند 0 رك. ورقه استشهاد






ا ستشها ديه






ورقه اى كه درآن شهادت شهود نوشته شده باشد. رك. ورقه استشهاد






 






استصحاب






(فقه -  دادرسى مدني) درلغت بمعنى بهمراه داشتن چيزى است 0 در اصطلاح عبارت است از رعايت وضع يقينى سابق كه بعدا در بقا، آن شك و ترديد حاصل گرديد.  است مثلا درموردغا ئب مفقود ا لخبر حيات و زندگى اوكه پيش از غيبت محسوس و يقينى بوده است و بعلت غيبت مورد شك قرارگرفته است استصحاب ميشود تاوقتى كه حكم موت فرضي او صادرگردد. ماده اساسى راجع باستصحاب در قوانين جديد ما ده 357 آئين دادرسي مد ني وما ده 873-1333  قا نون مدني مى باشد. در موارديكه حاجت باستصحاب باشد و مواد مز بور نارسا بنظرآيد از ملاك اين مواد مفهوم وسيع استصحاب را بدست ميأورند عمل دادگاهها هم بر اين است و اگرآن توسعه كه اصل استصحاب در فقه دارد در عمل محاكم ديده نميشودازجهت پيچيدگى متون علم اصول و در عين حال ناپخته بودن مسائل استصحاب است 0 در حقوق اروپائى استصحاب ديده نميشود 0 وسعت استصحاب بصورتي كه در فقه ديده ميشود پايه و اساس علمى ندارد. استصحاب در بعضى موارد با اماره (بمفهوم ماده 1321 قانون مدني )وگاهي  با فرض قانونى تطبيق ميكند (مجله حقوقى دادگستري - سال 1345- شماره يك- صفحه 10 به بعد ) درموردماهيت استصحاب نكات ذيل مورد توجه است:






الف- زمان متيقن و زمان مشكوك دو تا است (بخلاف قاعدهء يقين و قاعده مقتضى و مانع )






ب- زمان شك ويقين ممكن است دو تا يا يكى باشد.






ج- متعلق شك و متعلق يقين بايد واحد باشد.






 د- شك و يقين بايد دريك زمان جمع شوند (خواه مبداء حدوث يقين قبل از حدوث شك باشد يا بعكس باشدويا مقارن باشند)






6- زمان متيقن بايد برزمان مشكوك مقدم باشد والا استصحاب قهقرى خواهد شدكه حجت نيست.






 






استصحاب با وجود شك در غايت  






(فقه) بعضى از امور در تعبيرات قانون غايتى داردكه در مقدار و ا ندازه گيرى آن غايت ازجهات ذيل ممكن است ترديد حاصل شود:






الف- شك در مقدار غايت از نظر شبهه حكميه (يعنى ازنظرصريح نبودن مقصود قا نو نگذار)مثلا در مورد شق دوم ماده 152 قا نون آئين د ادرسي مد ني ا گر روز هفتم مصادف با تعطيل شودروز بعد هم حساب است يا نه؟ حكم قانونى مقدار غايت اعلام رأى . محل ترديد( نامعلوم) است بنابراين حق صدور رأى تا آخر ساعت ادارى روزبعد از تعطيل استصحاب ميشود.






ب- شك در مقدار غايت از جهت شبهه مفهومى مانند معنى شب در خيار مايفسد ليومه (ماده 409 قا نون مدنى) آيا مقصود از شب اول غروب است يا شروع تاريكى . درقا نون مدنى كلمه شب ندارد اين مثال از نظر فقهى درست است ولى ميتوان نظير آنرا درقوا نين كنوني يافت.






 






استصحاب برائت سابقه






( فقه) هرگاه قطع به برائت ذمه كسى در زمان معينى حاصل شود آنگاه دراشتغال ذمه اوبه تكاليف و تعهد معينى ترديد پيدا شود برائت قطعى سابق او استصحاب خواهد شد و در نتيجه تكليف و تعهدى متوجه او نخواهد بود 0 اين معنى را






استصحاب برائت سابقه گويند.






 






استصحاب حال اجماع






( فقه)اجماعاكسيكه آب نيابد ميتواند تيمم كند حال اگر با تيمم شروع به نماز كرد و در اثناء نمازآب يافت آيا حكمىرا كه اجماع براي او مقرركرده بود ميتواند تا آخر نماز استصحاب كند و نماز را ادامه بدهد و تمام كند ( اگر چنين اتصحا بى جاري شودآ نر ا استصحاب حال اجماع نامند )يا بايدنمازرا شكسته و وضوگرفته و از نو نماز كند؟ فقهاء شيعه و عده اى از فقهاء عامه استصحاب حال اجماع را درست نميدانند از شيعه علامه حلى آنرا درست دانسته است 0






در مقابل استصحاب حال اجماع، ا صطلاحات استصحا ب حال شرع و استصحاب حال عقل در قديم استعمال مى شد .






 






استصحاب حال عقل






( فقه)يعنى برائت اصليه ( رك . برائت اصليه) استصحاب نفى و اصاله النفى و برائت اصليه و استصحاب حال عقل بيك معنى استعمال شده ا ند و لى مؤلفان فقه دراستعمال اين اصطلاحات زيا دهم اتحادسليقه ندارندو صرف وقت در تفكيك دقيق آنها از يكديگر بايد بحسب سليقه يك يك (يا گروه گروه) از فقهاء باشدكه ضرورتي ندارد( براى تحقيق بيشتر بكتاب وافيه فاضل تونى مراجعه شود ).






 






استصحاب حكم جزئى






رك . استصحاب حكمى






 






 






استصحاب حكم خاص






(فقه )درصورت ترديد در اينكه دستورى از دستورات مقنن براى هميشه قابل اجراء (لازم الاجراء) است يا نه، يكبار اجراء آن دستوركافى است (يعنى نميتوان درصورت شك درعموم زما ني دستورات، معتقد بعموم زمانى شد) هرگاه عموم زما ني بد ليلى ازدلائل محرز باشداين عموم ر ا جع (بخو د دستورقا نو نى و طبيعت آن خو ا هد بو د( فو ا ئد ا لاصول كاظمي چاپ 1349- جزء چهارم- ص 202 سطرهشتم) دراين صورت هرگاه بجهتى از جهات، شك در تخصيص( بحسب اجزاء زمان) عموم زما ني مذكورحاصل شود معنى اين شك آن است كه در قابل اجراء بودن( لازم الاجر اء بودن) دستور قانوني مزبور در بعضى از ازمنه ترديد حاصل است در اينصورت تمسك بعموم دليلى كه اصل عموم زما ني از ناحيه آن د ليل احر ازشد 0 مورد ندارد و بايد دستور قا نوني، مزبور را استصحاب كرد و اين را استصحاب حكم عام( يعنى عام بعموم زما ني) نا مند. ا نتقاد- استصحاب بالا نوعى ازاستصحاب حكم كلى است كه دليلى برآن نيست. ( رك. استصحاب حكمي )






هرگاه در فرض بالا تخصيص زماني هم محرز باشد و لى درمقدار تخصيص، ترديد باشد حكم خاص را استصحاب مى كنند و اين را استصحاب حكم خاص نامند مثلا بدستور ماده 219 قانون مدنى هر عقد در جميع ازمنه لازم الاتباع است و ميدا نيم كه در معامله رأس المال اگر بايع بمشترى دروغ بگويدبر اى مشترى خيار كذب حاصل ميشود و وجود اين خيار، تخصيصى است برعموم زماني ماده 219 لكن مقدار اين تخصيص چقدر است يك لحظه( فورى) است يا استمراردارد (غير فورى) يعنى خيار فورى است ياغيرفورى فقهاء مى گويند حكم خاص (يعنى خيار كذب) استصحاب ميشود ودر نتيجه مدت آن استمرار دارد:( كتاب مذكور- ص 200) البته اين نظر درست نيست و اصل عدم سلطه افر اد بضرريكديگراقتضاء مى كند كه خيار كذب مانند خيار غبن فورى باشد (بنگريد تاثير اراده  تاليف نويسنده- شما ره584 - 603)






 






استصحاب حكم عام






رك. استصحاب حكم خاص






 






استصحاب حكم كلى






رك 0 استصحاب حكمى






 






استصحاب حكمى






(فقه )منظور از حكم در اين اصطلاح دستورمقنن است كه ممكن است بدوصورت تصور شود:






الف- دستور مقنن راجع بمورد خاص مثل اينكه مالى سابقأ وقف بوده فعلا شخصى آنرا متصرف است و دعوى ملكيت مى كند استصحاب وقفيت آن ميشود "وقف بودن " حكم قانونى آن ملك بخصوص است. اين را استصحاب حكم جزئى مى نامند.






ب- دستوركلى مقنن مثل اينكه مبيعي قبل از عقد معيب بوده ولى قبل ازتوجه خريدارو اخذ بخيار، آن عيب خودبخود يا بفعل ثالت يا بايع برطرف شدآيا در اين موردكه قا نون ساكت است ميتوان خيارعيب راكه قبل از زوال عيب حأصل شده بود استصحاب كرد؟ چنين استصحابى اگر بشود استصحاب حكم كلى ناميده ميشودكه مكتب اخبارى با آن مخالف است وحق هم با آنان مى باشد زيرامبناى استصحاب كه يك حكم امضائي است مصلحت انديشى است و معلوم نيست كه در عرف و عادت در اين مورد باستناد مصلحت- انديشى بحالت سابقه ترتيب اثر داده باشند.






 






استصحاب سببى






رك. شك سببى و مسببى






 






استصحاب عدم






مرادف اصل عدم است (رك 0 اصل عدم)






 






استصحاب عدم حا دث






مرادف اصل عدم است( رك 0 اصل عدم)






 






استصحاب عدمي






هرگاه مستصحب( رك. مستصحب) امر عدمى باشد استصحاب را استصحاب عدمى نامند ما ننداستصحاب عدم اشتغال ذمه در ماده 356 دادرسي مدني. مستصحب در استصحاب عدمى ممكن است پديده حقوقى باشد( ما نند "برائت ذمه " در مثال بالا) وممكن است پديده غيرحقوقى باشد مانند عدم حيات در ماده 876 ق- م زيرا دراين مورد استصحاب عدم حيات حمل جارى است.






 






ا ستصحاب قهقرى






(فقه)- هرگاه در استصحاب، زمان شك جلوتر اززمان يقين باشد دراينصورت استصحاب را اصطلاحأ "استصحاب قهقري" گويند مثلا اگر پدرى در دوسال قبل از مال فرز ندش بدون ا جازه واذن اوبرداردو در زمان حاضر مدعى شودكه علت برداشتن مال فرزند استيصال وى بوده و نفقه او برفرزندش واجب بوده  است و دليلى براستيصال خود در زمان برداشت مال نداشته باشد جزاينكه درزمان حاضر استيصالش محرز و مسلم است در اين جا استصحاب فقر وحاجت زمان حاضر بطرف زمان گذشته، استصحاب قهقرى خواهد بود.اين استصحاب در فقه باطل است 0 در حقوق كنوني هم دليلى براى حجيت آن وجود ندارد وباطل است . دراصطلاح ديگر آنر ا استصحاب حال به ماضي و استصحاب مقلوب گويند 0






 






استصحاب ماضى بحال






(فقه) يا ابقاء ماكان برماكان: هرگاه وجود چيزى در سا بق يقينى بوده وبعدأ مورد ترديد واقع شود وضع سا بق را باقى فرض مى كنند مثل اينكه شخصى غائب شودوازاوخبرى بكسان وآشنايا نش نرسد و احتمال موت او رود در اينصورت او را زنده فرض مى كنند تا مرگ اومحرز يا حكم موت فرضى او صادرگردده استصحاب بطور مطلق و بدون قيد همين است اين اصطلاح در مقابل استصحاب حال بماضي (يا استصحاب قهقرى) استعمال مى شود.






 






استصحاب مسببى






رك. شك سببى و مسببى






 






استصحاب مقلوب






مر ادف استصحاب قهقرى واستصحاب حال  به ماضي است (رك . استصحاب حال به ماضي)






 






استصحاب وجودى






هرگاه مستصحب( رك. مستصحب) امر وجودى باشدآن استصحاب را استصحاب و جودى نامند مانند استصحاب بقاى حق يا دين مسلم( موضوع ماده 357دادرسي مدنى )مستصحب در استصحاب وجودى ممكن است پديده حقوقى(مانند حق و دين در مثال بالا) باشد و ممكن است پديده غير حقوقى باشد مانند حيات در استصحاب حيات غائب مفقودالخبر. قسم اخير دررويه قضائى ما پيش بينى شده است.






 






استصلاح






( فقه)استدلال از طريق مصالح مرسله (يعنى مصالحي كه نصى قانون تصريح به رعايت آنها نكرده باشد) بر اى استنباط يك حكم شرعى. چنانكه پاره اى از فقها عامه مر ورزمان را ازطريق استصلاح استنباط نموده ويك سلطان عثماني بر وفق آن فرمان صادر نمود( از فقهاء شيعه شيخ مفيد متعرض مرور زمان شده است) استصلاح اعم از استحسان است و مبتكر آن مالكيه بوده اند 0 شافعيه با آن مخالف هستند. استصلاح مخالف نص قانون حجت نيست ولى حنا بله استصلاح را مخصص قا نون قرارميدهند بنگريد: مصا لح مرسله






 






 استطاعت






( مدنى- فقه- جزا)مقصود ازاستطاعت انفاق كننده در لزوم دادن نفقه اقارب ( پدر و مادر) اين است كه ا نفاق كننده زياده از قوت يكروز ويكشب جهت خود ( و زوجه و اطفال خود اگرداشته باشد ) داشته باشد( ماده 214 قا نون مجارات عمومى و ماده 1198 قانون مدني)






 






استظهار






(فقه) بمعنى پى ظاهر عبارتي برآمدن و كشف ظاهريك سخن از ميان احتمالات متعدد يك عبارت (مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه 188)






 






استعداد






(فقه )اقامه دعوى را گويند 0 مدعي  را مستعدى ومدعى عليه را مستعدى عليه گفته اند 0






 






استعفاء






عملى كه بمو جب آن شخصى كه درموسسه اى دولتى يا ملتى يا وابسته بدولت سمتى را دارا مى باشد تقاظاى ترك آن سمت را مى نمايد( ماده 64- 65 لايحه قا نو نى استخدام كشو رى 31-3-1345 )






 






استعمال






( فقه )درحقوق اداري اسلام بمعنى استخدام بكار مى رود و مستخدم دولت را عامل مى گويندكه جمع آن عمال است و اين لغت هنوز در اصطلاحات ادارى ما بجاى ما نده است 0






 






استفاضه






( فقه )هرگاه گروهى مطلبى را نقل كنند كه از قول آنها اطمينان حاصل شودآن را استفاضه گويند وگا ه آنرا شياع و تسامع نامند. موقعيت استفاضه بين خبر واحد و خبر متواتر است.






 






 






استفتاء






(فقه) پرسيدن نظر مفتى (رك. افتاء)






 






استقر اء






بررسى جزئيات مر بوط بيك كلى (ا زيك سنخ) بمنظور استخراج قاعده كلى كه مشترك بين آن جزئيات باشد . اگر همه جزئيات يك كلى مورد بررسى قرار گيردآن استقراء را استقراء تام نامند و اگرهمه جز ئيات آن كلى مورد بررسي واقع نشود آنرا استقراء ناقص نامند 0 استقراءكامل يا تام هيچوقت امكان ندارد آنچه كه ميسر است استقراء ناقص است. علوم تجربي از استقراء ناقص بدست آمده ا ندو بر خلاف نظر پير و ان مكتب ارستو چنين نيست كه استقراء ناقص بى ثمرباشد نهايت اينكه دامنه استقراء ناقص هرقدر توسعه يا بدميز ان ا طمينان بنتيجه ا ستقرا ئي كه شده بيشتر ميشود.






 






استقراء تام






رك. ا ستقراء






 






استقراء ناقص






رك 0 ا ستقراء






 






استقر اع






قر عه كشى ر اگويند 0






 






استلزامات عقليه






(فقه) نتايجى كه عقل از طريق تفكر در مقررات شرعى از طريق قياس و استنباط بدست مى آورد.






 






استنابه






عمل حقوقى كه بموجب آن يك شخص (اعم از شخص طبيعى يا شخص حقوقى) ديگرى يا ديگران را در امريا امور خاصي نائب خود قرار ميدهد 0 ( رك. نيا بت)






 






استنباط






(فقه) مرادف اجتهاداست (رك . اجتهاد)






 






استنباط جز ئى






استنباطى است كه بمنظور تعيين تكليف شخص خاص و وضع خاص بعمل مىآيد خواه درمقام قضا باشد خواه نباشد (مانند اظهار نظر مشاوران حقوقى در موارد خاص)






 






استنباط كلى






استنباطى است كه درآن نظر بشخص خاص ووضع خاص نميشود و نتيجه استنباط بصورت يك قضيهءكلى است خواه در مقام قضاء باشد خواه بصورت يك اظهار نظر علمى 0 درمقا بل استنباط جزئي استعمال مى شود. دادرسان ا ز






استنباط كلى در مو قع صدورر أى ممنوع مى باشند( ماده پنجم قانون آئين دادرسى مدنى)در صدر اسلام هم بر خىاز صحابه (مانند زيد) از اظهار نظر كلى خوددارى كر ده و اگرچنان سؤالىكه مستلزم اظهار نظركلى بود ميكردند معماگفت: دعوها حتى تكون (يعنى بگذاريد تا مورد سوال در خارج واقع شود آنگاه بپرسيد تا نظر خود را بگويم)






 






استنطاق






(حقوق جزا)تحقيق از متهم راجع بمورد اتهام از طرف مامور صلاحيتدار قضائى (بازپرسان و ضابطين عدليه)






مر ادف اين اصطلاح لفظ بازپرسى است.  دادرسي كه شغل اواستنطاق است مستنطق يا بازپرس ناميده مي شود.






 






استقلال






(حقوق اساسي) صفت و وضعى است كه بموجب آن دولتى تحت سلطه دولت ديگر قرار نگرفته باشد.






 






 استقلال اراده






(مدني) يعنى اصل در روابط اشخاص در ز ندگى قضا ئي آن است كه اراده هاى آنان منشاء اثر باشد. عدم تاثير اراده محتاج بدليل و باعث مخوصي است 0 اعلان اصل استقلال اراده( يا بطور خلاصه استقلال اراده) ويا اصل آزادى اراده ويا اصل حاكميت اراده عكس العمل دو نوع محدوديت در تاريخ تمدن بشر بوده است:






الف- محدوديت ناشى از تشريفات عقود مانند سوگنديادكردن بر وفاى بتعهدو عقد وتشريفات ديگر كه ناشي ازتخيلات ناپخته اعصار مدنيت هاى نارس ونشگفته بود.






ب- محدوديت هاى ناشي از ستم حكام.  حديث ان الله خلقك حراكن كما خلقك نمايشي است درمقا بل اين گونه محدوديت ها، پايه اصل استقلال اراده احتر ام به شخصيت انساني است باين معنى كه ظهور كمال شخصيت انسان منوط به آزادى اراده او است و قا نون فقط بايدجلوى تصا دم اراده هاى آزاد را بگيرد تاتالى فاسدى بر اين آزادى مترتب نشود ومصالح جمعى فداى آزادى اراده فردى نگردد نگهدارى تعادل بين مصالح أجتماع و آزادى فرد با قانون است و حفظ چنين تعادلى عملا ميسر است.  عد ه اى از طر فداران استقلال اراده بطرف افراط رفته عقيد ه دارند كه هيچ تعهدى نيست كه بدون اراده ا فر اد بوجود آيد حتى در موردمسئوليت مدني اگرتخطى Faute وجود نداشته باشد فرض تخطى ميشود  يامثلا ارث بردن ازمتوفى مبتنى بروصيت مفروض است. مخالفان استقلال اراده هم بطرف تفريط رفته اند و تاثير اراده فرد راحتى دريك مودد هم ا نكاركرده ا ند (تاثير اراده در حقوق مدني- ص 17 ببعد ) در فقه اسلام هـ -م از آزادى اراده تحت عنو ان اصل ا با حه( رك.ـ مباح )واصل برا ئت ( رك 0 بر ائت) و اصا لة ا لحظر (اصطلاح شماسه 349) بحث شده است.






 






استوار نا مه






( بين الملل عمومى )حكمى است كه از طرف روساء كشورها بكنسو لها وماموران سياسي داده ميشود تا اعتبارآنها را نزد روساى بيگا نه استوارسازد و پيشتر اعتبار نامه گفته مى شد 0






 






استيضاح






مطالبه توضيح از وزير مسئول بتوسط اعضاء مجالس قانونگذارى( اصل 42 قانون اساسى)






 






استيفاء






(مدنى فقه) استفاده ازكار يا مال ديگرى با رضاى او (ماده 336- 337 ق م) در قانون مدني استيفاء يكى از اسباب ضمان قهرى است (ماده 307 ق- م) واين ازاغلاط است زير ا اين كاربتر اضي طرفين صورت ميگيرد و بماخذ ماده 183-501 قا نون مدني عقد است وحال اينكه ضما نات قهرى امور خارج از عقد مى باشند. رك. اجاره معاطاتي






 






استيمان






(فقه) الف- مطالبه مالى بعنوان امانت (به اما نت گرفتن) چنا نكه وديعه گير و مستعيرمال را بطوراستيمان تحت اختيار خود مى گير ند.






ب- درخواست امان مطلق توسط كافر از دولت اسلام. درخواست كننده را مستامن گويند( رك . امان مطلق)






 






استيناف






رك . پژوهش






 






اسعارDevises          






 مر ادف ارز است( رك. ارز)






 






اسقاط






(مدنى - فقه) از بين بردن حقى بتوسط صا حب حق. مثلاكسيكه درعقدي صا حب حق خيارى شده ميتوانديكطرفه و بقصد خود آن حق را ساقط كند. اسقاط در مقابل انتقال حقوق بكارمى رود چنانكه گويند اصل اين است كه هر حقى قابل انتقال (ارادى يا قهرى) و قا بل اسقاط باشد و خلاف آن محتاج بدليل است 0 اسقاط از ايقاعات است .






 






اسقاط دعوى






( دادرسى مدني) يعني چشم پوشى مدعى از دعوائي كه مطرح كرده يا ممكن است مطرح كند.






 






اسقاط شرط






(مدنى فقه) كسيكه شرط فعلى بنفع او در عقدى برقرار شده ميتواند اين حق را كه بنفع او است روى قاعده اسقاط حقوق، سا قط كند 0






 






اسقاط كافه خيارات






( مدني- فقه- ثبت اسناد) فرمولى است كه در اغلب اسناد عادى قديم و اسناد رسمي كنو ني در عقد مينويسندكه هرگونه خيار مسلم و غير مسلم را ساقط ميكنند تا عقد قوام و پايه اى گيرد و از حالت تزلزل بحالت ثبات درآيد و اين كار مشمول ماده 959 قانون مدني نيست هرچند عبارت ماده طورى نوشته شده كه بحسب ظاهر شامل اين مورد است .






 






اسكناس






پول كاغذى كه بعنوان قائم مقامى پول فلزى چاپ و برواج گذاشته شود 0






 






 






اسلحه






آلات و ادوات و ماشين آلات بر نده يا سوراخ كننده و له كفنده مانند چماق- چاقو ومته وتفنگ وبمب و غيره 0






پاره اى از اشياء اگر بعنوان سلاح بكار رود بشرط بكار رفتن در خصوص واقعه خارجي مين سلاح محسوب ميشو ند ما نند اينكه دزدى درحين دزدى عصارا بصورت سلاح( بعنوان حمله يا دفاع )بكار برد و الا فى حد ذاته عصا يا مقراض يا چاقو سلاح شمرده نميشوند ولى تفنگ فى حد ذاته سلاح است ولو بكار نرود.






 






اسم تجارتى






رك. ثبت اسم تجا رتي






 






اسم جنس






( فقه)اسمى راگويندكه دلالت برطبيعتى از طبايع كند بدون اينكه نظرى بفرد يا افراد خاصي از آن طبيعت داشته باشد






( بعكس جمع و اسم جمع مانند حيوانات ورمه )مانند حيوان و مبيع وثمن كه اسم جنس است بنا براين اسم جنس در عبارات قانون براى بيان مفاهيم كلى (طبيعت) بكار مى رود و نبايد آنرا حمل برمعنى مفردكرد واين نوع اسم درمتون قوا نين فراوان است.






 






اسناد






الف- درعلم درايه بمعنى انتساب حديث است به گوينده اصلى آن يعنى پيغمبر ( ص)يا امام عليه السلام






ب- در علم درايه اسناد بفتح اول جمع سند است وسند مجموعه راويان يك حديث راگويندكه متن يك حديث بتوسط آنان






بما مي رسد.






ج- در علم حقوق جمع سند است وآن نوشته اى است كه در مقام دعوى يا دفاع و براى اثبات چيزى قا بل تمسك واستفاده در اصطلاحات ذيل بكار رفت است:






 






اسناد پرداختى






اسنادى كه بموجب آ نها بايد پردا خت بعمل آيد مانند سفته بعهدهء يك تجارتخانه 0 در مقا بل اسناد دريافتى استعمال ميشود كه بموجب آنها بايد پولى دريافت شود مانند سفته بنفع يك تجارتخانه.






 






اسناد تجارتى  Effets de commerce              






اسنادى هستندكه براى پرداخت وجه در راس موعد نز ديك يا درمدت معين محدود وكوتاه بكار مى روند كه مهمترين اقسام آنها برات و سفته و چك است وازهمين قبيل است اسناد در وجه حامل و  Warrant                                   






 






اسناد ثبت احوال






دفاترى كه در جداول آن وقايع چهار  گا نه (فوت و ولادت و ازدواج و طلاق و رجوع و بذل مدت )در ادارات ثبت احوال درج ميشود و اوراق و دفترچه- هاى شناسنامه و المثنى 0






 






اسناد در وجه حامل  Titres au porteur                   






 (قا نون تجارت )اسنادى كه بنام شخص مين نبوده وبدارنده يا شخصى كه دارنده حواله كند قابل پرداخت است مانند سهم بى اسم و جك در وجه حامل 0






 






اسناد دريا فتى






رك . اسناد پرداختى






 






اسناد ذمه مطلق






اسنادى كه در عرف كنونى بآنها سند ذمه اى رسمى گفته ميشود در مقا بل اسناد ديوني كه در آنها وثيقه پيش بينى شده






(خواه رهن باشد خواه معامله با حق استردادما نند بيع شرط) واسناد معاملات قطعى منقول و غير منقول بكار ميرود.






 






اسناد رسمى






اسنادى كه در اداره ثبت اسناد و املاك يا دفاتر اسناد رسمى يا نزد سايرماموران رسمى در حدود صلاحيت آنان و برابر مقررات قانونى تنظيم شده باشد (ماده 1287 قا نون مدني )






 






اسناد سجلى






رك. سند سجلى






 






اسناد قابل معامله   Titres negociables






(حقوق تجارت )اسنادى است كه امضاء كننده آن تعهد تسليم مالى( نقد- جنس) را مى كند مانند اسناد تجارتى و اوراق






بهادار( سهام شركتها و اوراق قرضه)






 






اشاعه






 ( مدنى- فقه )اجتماح حقوق چفد نفر برمال معين) خواه مال موجود درخارج باشدخواه درذمه باشد (خو اه بطور ارادىباشد مانند شركت اختيارى (ماده 572 ق- م )يا قهرى مانند اجتماع حقوق چند وارث برتركه 0 مال مورد اشاعه را مال مشاع گويند. اشاعه در مقا بل افر از بكارمي رود ومشاع درمقابل مفروز






 * شركت اعم از اشاعه است زيرا در مورد شركت تجارى اشاعه وحبود ندارد با اينكه شركت وجود دارد. در فقه هم






در مورد زمين هاى خر اجى (رك 0 ارض خراج )شركت وجود دارد ولى اشاعه وجود ندارد وزمينهاى مذكورقا بل ا فر از وتقسيم نيست 0






 






اشتباه






تصور خلاف واقعى است ازچيزى( مادى يا معنوى)






 






اشتباه حكمى






بهريك از دومورد ذيل گفته مى شود:






ا لف- تصوروجود قا نو ني كه اساسا وجود ندارد.






ب- تفسير نادرست ازيك قانون بتصور اينكه آن تفسير درست است .






مثال اول- هبهء مريض به پزشك بتصور تجويزقا نون وحال اينكه درقا نون فر ا نسه چنين قانوني نيست 0






مثال دوم- ارتكاب تفسير موسع درقوا نين مسئوليت 0






(فقه )ترديد در اينكه حكم قانون در مورد عملى يا چيزى چگونه است و غالبآ آنرا شبهة حكميه نامند. ( رك 0 استصحاب حكمي)






 






اشتباه در تنظيم اسناد






رك. اشكال در تنظيم اسناد






 






اشتباه در سبب معامله






 ( مدنى )بيع سبب تملك مبيع وثمن است، وصيت تمليكى سبب تملك موصى به است و هكذا .حال اگر ورث با موصي له بر تقسيم مال مشاعى بتراضي افرازكنند وبعد معلوم شودكه وصيت باطل بود 0 و موصى له بهره از آن مال نداشته است تر اضى برافرازهم باطل است زيرا ورثه در فاسد بودن سبب تملك( يعنى وصيت) و صحيح بودن آن در اشتباه بوده اند. اين اشتباه در سبب است 0






 






اشتباه در شخص طرف عقد






( مدنى- فقه) بهريك از دوصورت ذيل گفته مى شود:






الف- اشتباه در خود طرف عقد مثل اينكه واهب، مال خودرا به حسن هبه كند بتصور آنكه او منوچهر است.






ب- اشتباه درمشخصات طرف عقد مانند اينكه موجرخانه را به كسى اجاره بدهد بتصور اينكه او مجرد است و بعد معلوم شودكه او متاهل است. (ماده 201 ق- م)






 






اشتباه در صورت عرفيه موضوع معامله






(فقه) اگر مورد معامله عين معين باشد و عرفا مخالف با آنچه كه در قصد عاقد خطوركرده است ازكار درآيد( بعلت اشتباه در تصور) آن اشتباه را اشتباه در صورت عرفيه موضوع معامله گويند واين اشتباه عقد را باطل مى كند مثل اينكه كسى اشتباهأ كفش زنانه را بجاى كفش مردانه بخرد چه عرفا كفش مردانه و زنا نه دو ماهيت متغاير محسوب ميشو ند 0 اصطلاح بالا در مقابل اشتباه در عوارض موضوع معلمله بكار رفت است.






 






اشتباه درعو ارض موضوع معامله






(فقه) هرگاه مورد معامله كه عين معين است همان چيزى باشدكه در قصد انشاء عاقدخطوركرده است ولى در صفات و عوارض موضوع معامله اشتباه شده باشد اين اشتباه را اشتباه در عوارض موضوع معامله نامند مانند اينكه قالى كرمانى بخرد و بعد معلوم شودكه قالى خراساني است قا لى چه خراسا نى باشد وچه كرما ني موضوع و طبيعت واحدى است وصف خر اسا نى بودن غير ازوصف كرما نى بودن است 0






 






اشتباه در غرض






( مدني) هرگاه عاقد در غرض از عقد اشتباه كند آنر ا اشتباه در غرض نامندكه گاهى موجب بطلان عقد هم ميشود چنا نكه مديون بدائن اظهاركندكه قدرت اداء تمام دين را ندارد و دائن باعتماد صحت قول اودين را صلح باقل نمايد ودرواقع اظهار بدهكار دروغ باشد. غرض دائن درعقد صلح مذكورارفاق به بدهكارتنگدست بوده است و حال اينكه او در اين غرض براشتباه بوده است 0






 






 






اشتباه در موضوع عقد






( مدنى- فقه)اشتباهى است راجع به خود موضوع معامله مثلا بايع كتاب را بجاى دفتر مى فر وشد( ما ده 200 ق م) خود موضوع معامله در ماده 200 ق- م كه از قانون مدنى فرانسه گرفته شده مورد تفسيرهاى مختلف بين حقوقدانان فرا نسوى قرارگرفته است 0






 






اشتباه در نوع عقد






(مدني- فقه)وآن در موردى است كه يكطرف عقد، عقد معيني را در نظر داشته باشد و طرف او عقد ديگر را مثل اينكه شخصى ماله را بديگرى هبه كند و طرف بتصور اينكه او صلح كرده است اظهار قبول نمايد (ماده 194 ق- م)






 






اشتباه موضوعى






(مدنى- فقه) اشتباه در موضوعات (در مقا بل احكام قا نو نى )راگويند مثل اينكه كسى قالى مى خرد بتصورآنكه عتيقه است و بعد خلاف آن ظاهر ميشود (رك . شبهه موضوعى )






 






اشتراك






الف- بمعني آبو نمان است( رك. آبونمان)  حق استفاده از برق مشمول فقره چهار ماده 739 دادرسى مدنى است.






ب- عبارت است از عنوان كلمه اى كه داراى معنى كلى است( ما نند ا نسان) يا كلمه اى كه داراى دويا چند معني است مانند( باز) و (مهر) رك . مشترك






 






 (وجه ) اشتر اك






رك .آبونمان






 






اشغال






(بين ا لملل عمومى) ورود قو اى يك كشور دركشورديگر بصورت هجوم ودفع سلطه كشور مورد تهاجم و استقرار سلطه خود در آن.






 






اشكال در تنظيم اسناد






هر گاه درحين تنظيم سنديكه (ا ز نظر تنظيم پا يان نيا فته) ا زحيث تطبيق كيفيت و خصو صيت سند با مواد مقررات مشكلى پيش آيدآن را اشكال در تنظيم اسناد( دراصطلاحات ثبتى) مى نامند واگر پس از پايان تنظيم سند مواجه با اشتباه در تطبيق كيفيت و خصوصيات آن با مقررات شو ند اين وضع را اشتباه در تنظيم اسناد مى نامند. (ماده 25 مكرر قا نون ثبت)






 






اشل






مرادف پايه در حقوق ادارى است. رك. پايه






 






اصالت






بفتح اول 0 كسرحرف اول از اغلاط است در لغت مصدر اصل (بروزن شرف بفتح اول و ضم ثانى) بمعنى اصيل بودن است و اصيل آن است كه براى او اصلي باشد واصل بمعنى ريشه و پايه است و اصالت بمعنى ثبات نيز هست. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






اصالة الصحة در افعال






(مدني- فقه) مقصود از افعال افعال حقوقى است كه بصورت عقد و يا ايقاع نباشد مانند فعل شهادت دادن و اقرار كردن و اعلام تغيير اقامتگاه. اصل مذكو ر ا زمجموع مو ا د 110 آئين دا درسى مدنى و بند چهارم ماده 1313 ق- م استخر اج و استنباط ميشود.






 






اصا لة ا لحظر






( فقه) حظر از حيث وزن و معنى مانند منع است پى اصاله الحظر بمعنى اصل ممنوعيت است يا اصل تحريم. فقهاء مكتب اخبارى عقيده دارند نسبت باشياء موجود درطبيعت انسان حق دخل وتصرف ندارد مگر باذن شارع يعنى جواز دخل و تصرف محتاج بدليل است نه امساك از دخل وتعرف . درمقا بل اصا لة الاباحه استعمال ميشودكه عقيده فقهاء مكتب اصولى است (رك.اصا لة الاباحه)






 






اصا لة الحقيقة






رك . حقيقت (اصل حقيقت)






 






 






 






اصا لة الحل






(فقه )اصل در اشياء حلال بودن است نه حر ام بودن 0 مرادف با اصطلاح اصالة الأباحه است( رك 0 اصا لة الاباحه)






 






اصا لة ا للزوم






( مدنى) هرعقدى كه واقع شود نسبت به طرفين لازم الاتباع است ونمى توان آنرا برهم زد مگر بحكم قانون ويا ازطريق قرار دادن حق خيار در متن عقد و يا اقا له( ماده 219 قا نون مدنى) اصالة- اللزوم مخصوص عقود است .






 






اصل






( فقه )در معاني ذيل بكار مى رود:






الف- مدرك قانوني چيزى اعم ازآيه يا حديث يا اجماع يا عقل در همين معنى است كه گفته ا ند: اجتهاد عبارت است از ردفرع به اصل 0






ب- قاعده






ج- بمعنى مدرك از نص حديث- در همين معنى در عبارت حديث: " علينا ا لقاءالاصول و عليكم ا لتفريع " بكار رفته است.






د- كتابى كه جامع مقدارى خبر( فقره ج) باشد. در علم رجال وقتى كه گفته ميشود " له اصل " همين معنى را درنظر






مى گيرند.






ه- بمعنى استصحاب.






و- بمعنى دستورالعمل شارع نسبت به افراد درحالات شك و ترديد بدون اينكه دردستورمز بورجهت كشف ا زو ا قع ملحوظ باشد. اصل به اين معني  در مقابل ظاهر و دليل و اماره بكار مى رود (رك 0 اماره ) چنا نكه گفت اند: اصل موقعى حجت است كه دليل نباشد (الاصل دليل حيث لا دليل )اصل باين معنى را درحقوق جديد فرض قانونى گويند و در فقه آنرا اصل عملى هم مى گويند 0






ز- مرادف مقيس عليه( رك. مقيس عليه) ( حقوق جديد )در حقوق جديد قواعد وسيع حقوقى را اصل مى گويند و آنرا ترجمه لغت Principe قرار ميدهند 0 ماده 357 آئين دادرسي مدنى يك اصل عملى Fiction است ولى مدلول ماده 35 ق- م اصل عملى نيست بلكه اماره Presomption ا ست. رك 0 ظاهر






 






اصل اباحه






رك. مباح






 






اصل آزادى اراده






رك .استقلال اراده






 






اصل آزادى درياها






رك. آز ا دى درياها






 






اصل استغراقى بودن عام






رك . عام استغراقى






 






اصل استقلال اراده






رك. استقلال اراده






 






اصل اسقاط حقوق






هركسى ميتو ا ند هرحقى راكه دارداسقاط كند جزآنچه راكه قا نون منع كرده است ( ماده 959 ق- م )براساس همين ما ده معاملات سفهى باطل است.






 






اصل امضائى بودن احكام معاملات






(فقه )شارع اسلام ما نند هر قا نونگذارى درمورد مقررات راجع به عقود وايقا عات در مقام ابداع و تاسيس مقررات جديد وبى سابقه نبوده بلكه على القاعده همان مقررات موجود در عرفها و عادات را تاييد و امضاءكرده است از اين معنى به اصل امضائى بودن احكام معاملات يا اصل امضائى بودن معاملات تعبير شده است .






 






اصل انتقال حقوق






هرحقى قابل انتقال بغير است جزآنچه كه قانون آنرا غير قابل انتقال بداند اين اصل از فروع اصل آزادى اراده است.






 






 






 






اصل انفصال قوى






(حقوق اساسي) براى حسن جريان امور دولتى قدرت عمومى را بسه قسمت تقسيم كر ده ا ند: قوهء مقننه- قوه مجريه- قوه قضا ئيه. اين اصل كه توسط تئوريسين هاى با خترى عرضه شده و مدتها ايده آل بوده در عمل كم و بيش كليت خود را از دست داده ومستثنيات قا بل ملاحظه برآن وارد شده است (اصل 27 متمم قانون اساسى ايران)






 






اصل برائت






( فقه- دادرسى مد نى) هر امرى كه توجه آن به شخص، مستلزم نوعى زحمت يا زيان يا سلب آزادى ويا ايجاد مضيقه باشد در صورتيكه توجه آن بشخص، محل ترديد باشد بايد آن شخص را از آن كلفت وزحمت مبرى نمود زيرا بدون دليل قاطع، تحميل كلفت و زحمت به اشخاص روا نيست. از اين معنى به اصل برائت تعبير ميشود(بطور مخفف آنرا برا ئت گويند) رك. اصا لة البرائة






 






اصل تدافعى بودن استنطاق






( دادرسى كيفرى)طريقه اى كه بمو جب آن متهم مجازيا مكلف بداشتن وكيل مدافع يا مشاور درمرحله بازپرسي باشد.






 






 اصل تسليط






( فقه )از مفاد قاعد: مستخرج ازحديث نبوى " الناس مسلطون على اموالهم " تعبيرباصل تسليط و قاعده تسليط ميشود.






اين اصل و مدلول حديث فوق ضمن ماده 30 قانون مدني گنجانده شده است 0






 






اصل تعويض






(بين ا لملل عمومى )را بطه اى است بين دو دولت متجاوزكه يكى از آنهاكه در صدد توسعه ارضي يا اقتصادى در خاك كشور ديگر برمى آيد بايد در مقابل و در عوض موافقت كندكه دولت معظم ديگرى در خاك كشو رديگر( ا زكشو رهاى كوچك و ضعيف) اقدامى مشا به اقدام او كند و مانع اقدام او نباشد.






 






اصل تفسيرى بودن قا نون






( مدني)هرگاه درخصوص قا نون معينى (مانند ماد ه387 قانون مدنى راجع به ضمان تلف مبيع قبل از قبض) ترديد حاصل شودكه آن قانون جزء قوانين مفسر اراده افراد است( رك. قانون مفسر اراده)يا قانون امرى است آن قا نون را بايد از نوع قوا نين مفسراراده دانست و توافق افراد در جهت عكس آن نافذ است پى شرط اسقاط ضمان مذكوردر ماده 387 قانون مدنى نافذ است.






 






اصل تفكيك قوى






مرادف اصل انفصال قوى است( رك.  اصل انفصال قوى)






 






اصل تقصير






(مدنى)اين اصطلاح درمقا بل اصطلاح اروپائي Theorie de faute نهاده شده است و مقصود اين است كه مسئوليت مد ني برمبناىFaute( يعنى تخطى عمدى ويابي احتياطى وغفلت)نهاده شده است.ودر غير اينصورت كسى مسئول نيست 0 درقا نون مدني ايران مبناى مسئوليت مدني صرفأ انتساب اضرار بفاعل فعل ضرري است خواه عمديا بي احتياطى و غفلت ازاو سر زده باشد خواه نه و دليل قابل ملاحظه اى نيست كه لايحه مسئوليت مدني 1339 اين مبنى را تغيير داده باشد و بمصلحت جامعه هم نيست كه چنين تغييرى بدهد.






 






اصل حاكميت اراده






رك. استقلال اراده






 






اصل حا كميت قانون






(حقوق اساسى) اداره امور عمومى( رك . امور عمومى )و صدور هر دستور و هر اقدام ازمر اجع دولتى بايد مستندبقا نون و مقررات باشد (اصل نهم متمم قانون اساسى)






 






اصل حر يت اراده






رك. استقلال اراده






 






 اصل حقيقت






رك 0 حقيقت( اصل حقيقت)






 






اصل حكمى






 ( فقه) اصلى كه درمقام شك درحكم قا نوني مطلبى جارى ميگردد مثلا اگركسى باشد كه حالات دماغى اوطورى است كه الحاق او برشيد و سفيه محل ترديد باشد و عقد بيعى واقع ساخته و تكليف آن عقد ازحيث نفوذ و عدم حاجت به تنفيذ ولى ويا عدم نفوذ و حاجت به تنفيذ ولى محل ترديد باشد اصلى كه در حكم قانوني چنين بيعى ميتوان جارى ساخت اصالة الصحة در عقود( ماده 223 قانون مدني) است 0 در مقابل اصل موضوعى استعمال ميشود كه در مقام شك در موضوع بكار مى رود وبا اجراءآن نوبه به اصل حكمى نميرسد چنانكه درمثال بالابا اجراء اصل مستفاد از ماده 1210 قا نون مدني( اگرآنر ا اصل بدانيم) تكليف قضيه روشن شده و شخصى مذكورملحق به رشيد است و بنا بر اين معاملات او نافذ است 0






 






اصل حكومت قانون






(حقوق اساسى) افر اد مردم ازهرحيث مصون ازتعرض مى باشند و متعرض احدى نميتوان شدمگر بحكم و ترتيبى كه قوا نين مملكت معين مى كند( اصل نهم متمم قا نون اساسي) مطلب بالا را اصطلاحأ اصل حكومت قا نون گويند 0






 






اصل حكومت محلى قانون






رك. قلمرو قا نون در مكان






 






اصل حليت






( فقه)مرادف اصا له الاباحه است (رك .اصاله الاباحه)






 






اصل سند






(دادرسى مدني)در مقابل رونوشت سند استعمال مى شود (سرفصل ماده 309 دادرسى مدنى )






 






اصل شخصى بودن قانون






 (بين الملل خصوصي) نسبت به بيگانه مقيم خارجه على الاصول قوانين كشور متبوع  او جارى است مگردرموارد استثنا ئي كه قانون محلى در حق او اجراءميشود 0 قانون ما از اين اصل پيروى نميكند






 






اصل شخصى بودن مجازات  






(جزا) اصلى است كه بموجب آن بايدجز ا مناسب با وضع مجرم باشد وباين ترتيب درمورديك جرم كه چند نفرمجرم هريك جداگا نه آ نرا مرتكب شده ا ند ترتيب بكار بردن مجازات فرق ميكند زيرا هدف از دادن حق ا انتقام نيست بلكه علاج مجرم است پى بايد متناسب با وضع مجرم باشد 0






 






اصل صحت






 (مدني) بموجب اين اصل در عقود و ايقاعات فرض قانون برصحت آنها است مدعى فساد بايد دليل بر فساد اقامه كند اصل صحت درمعلملات( كه اخص ازعقوداست زيرا معامله شامل نكاح نميشود) درماده 223 قا نون مدنى پيش بينى شده ولي ملاك آن شامل همه عقود و ايقاعات است از اين معنى تعبير به اصالة الصحه هم ميشود. (رك. اصا لة ا لصحة)






 






اصل صلاحيت ادارى رئيس حكومت






( فقه) درقسمت امور ادارى و سازما نى كه تقريبآ قا نون( رك . قا نون) وجود ندارد رئيس حكومت اسلام بموجب اختيارات تامى كه دارد ميتواند هر نوع مقررات ادارى و سازما ني و تقسيمات كشورى و غيركشورى و مقررات استخدامى وضع كند با توجه باينكه اين مقررات براى رئيس حكومت بعدى لازم الاتباع نيست و جنبه ابدي ودائمى نمى توا ند داشته باشد. دراين اصل قوه قا نو نگذارى بسياروسيع رئيس حكومت اسلامى ملاحظه ميشود و ما براى نشان دادنماين معنى درتاليفات خود ازآن تعبير به اصل صلاحيت ادارى رئيس حكومت نموده ايم.






 






اصل طريقيت






رك . طريقيت






 






اصل عدم






( فقه- آئين دادرسى مدنى) در محيط زندگى ما هرموجودى مسبوق به عدم است بنا بر اين اگر دراصل وجود( يا درتاريخ وجودموجودى) چيزى تر ديد د ا شته با شيم بنا را برعدم آن ميگذاريم تا خلاف آن ثابت شود و اين را استصحاب عدم هم مى نا مند مثلاشخصى كه با ديگري قراردادى دارد عليه او دعوى طرح ميكند كه از قرارداد تخلف ورزيده و در نتيجه بمن خسارت واردكرده است اثبات عدم اجراء قرارداد بعهده مدعى نيست زيرا اجراء قرارداد، مسبوق بعدم است و اصل عدم اجراء قرارداد جارى است وادعاء مدعى مستظهر باين اصل است، برعهده مدعىعليه است كه ثا بت كند قرارداد را اجراء نموده است 0 بعضي آنرا قاعده عدم نا ميده ا ند.  (رك. استصحاب تاخر حادث )






 






اصل عدم تاثيرقا نون در خارج كشور






رك 0 قلمرو قا نون درمكان






 






اص عدم تبرع






(مد نى- فقه )هركس ما لى بديگري ميدهد ظاهر در عدم تبرع است و حق استرداد رادارد( ماده 265 ق- م) زيراغالبأ به عنوان احسان و مجانى كسى بديگرى چيزى نميدهد همين غلبه منشاء اماره مذكور است.






 






اصل عدم تخصيص






(فقه) تخصيص يعنى از شمول قانون عام كاستن، وآنر ا به قسمتى ازمصاديق عام، محدود كردن. گاه نتيجه تفسيريك قا نون، تخصيص آن است يعنى مفسرآنرا طوري و تفسير ميكند كه قانون از عموم ساقط ميشود و حال اينكه در همان مورد تفسيرديگرميسر است كه موجب تخصيص قانوني كه تفسير شده است نميباشد در اينصورت اگرترديد حاعل شودكه كدام تفسير ترجيح دارد بايد تفسير اخيررا ترجيح دادزيرا تخصيص، دليل قاطع لازم دارد. از اين معني به اصل عدم تخصيص تعبير شده است 0 مثلا بنا بماد: 1306 ق- م عقدى كه موضوع آن بيش از پانصد ريال باشد قابل اثبات بشهادت نيست. از طرف ديگرتبصره يك قانون مالك و مستاجر 1339 فرض وجودعقد اجاره اى را مييكندكه بدون سند عادى و رسمى و بصرف تراضي واقع شده است، وپاره اى را نظر اين است كه اين اجاره جز بشهادت قا بل اثبات نيست هرچندكه مال الاجاره بيش از پانصد ريال باشد درنتيجه تبصره مزبور بطور ضمني مخصص ماده 1306 ق- م است. و حال اينكه راه منحصر اثبات وجود عقد اجاره مزبور شهادت نيست بلكه اقرار و قرائن قضائى هم ميتواند آنرا اثبات كند و باين ترتيب دليل قاطعى برتخصيص ماده1306 ق – م نيست.






 






اصل عدم حادث






مرادف اصل عدم است( رك. اصل عدم)






 






اصل عدم عطف قانون بگذشته






قلمرويك قانون از نظر زمان محدود است به تاريخ انتشار و نسخ، و نفوذى نسبت بازمنه ماقبل انتشار ندارد مگر اينكه بطور استثناء آنهم باتصريح قانون صورت گيرد اين معنى را اصل عدم عطف قانون بگذشته گويند.






 






اصل عدم نسخ






رك . نسخ






 






اصل عدم ولايت افراد بريكديگر






(فقه) بموجب اين اصل، هيچ كس بر ديگرى تسلطى ندارد مگر در حدودىكه قانون معين ميكند. روهمين اصل مقررات مر بوط بولايت برمحجورين در صورت شك دروسعت و ضيق مدلول آنها تفسير مضيق ميشود و روى همين اصل هرگاه در فوريت و عدم فوريت يك خيار ترديد شود اصل اين است كه فورى باشد 0






 






 اصل علنى بودن محاكم






بموجب اين اصل در موقع محاكمه (دردادگاه)بايدجلسه دادگاه علني با شد و ورود وخروج افراد به جلسه دادگاه آزاد بوده باشد و ازآن ممانعت بعمل نيايد و ورود موكول باذن دادرس نباشد. (مادهء136 آئين دادرسى مدنى و غيره) * تكليف علنى بودن دادگاه درفقه اسلام ليست ولى اخلاقأ بطوراكيد توصيه شده است كه جلسات دادگاه علنى باشدوحاجب و دربان نباشد و دا نشمندان براي مشاوره دعوت شوند 0






 






اصل عملى






آ نچه را كه درحقوق اروپا ئى فرض قا نو نى Fiction ناميده اند فقهاء اصل عملى مينامند. رك. اصل






 






اصل غير امرى بودن قانون






( مدني- آئين دادرسي مدنى وكيفري - حقوق ادارى) هرگاه در آمره بودن و غيرآمره بودن قا نون ترديد حاصل شود






مجرى آن قانون بايد آنرا قانون غير امرى تلقى كند تا خلاف آن اثبات شود 0 (رك 0 قانون امرى )






 






اصل فريضه






( فقه- قانون مدني) هرگاه چند فرض ازفروض ششگا نه ارث (ماده 895 قانون مدني) جمع شو ند (يعنى درخصوص واقعه فوت شخص معين با لحاظ ورثه اى كه ازاو باقى مانده اند) عدد مخرج مشترك كسور فروض ارث را اصل فريضه گويند مانند اينكه ورث پدر و مادر و دودختر باشند كه بهريك از پدر و مادر سدس وبه دود ختر دوسوم تركه مى رسدكه مخرج مشترك، عدد شش است و عدد شش رااصل فريضه گويند. اصل فريضه گاهى مساوى فروض است و گاهى كمتروگاهي بيشتركه بالنتيجه مساله عول و تعصيب را بوجود مى آورد ( رك. عول و تعصيب)






 






اصل قانونى بودن جرم






(حقوق جزا)يعنى جرم بودن يك عمل بسته باين است كه قانون آن عمل را جرم بشناسد (مادهء دوم قا نون مجازات عمومى )






 






اصل قانونى بولق مجازات






( حقوق جزا )مجازاتها را قانون بايد پيش بينى كند وهيچ هجرم را نميتوان به مجازاتي كه در قانون پيش بينى نشده است محكوم نمود.






 






اصل لاضرر






رك . لاضرر






 






اصل لزوم






( مدني- فقه) چون غالب عقوديكه بين افراد يك جامعه واقع ميشود عقود لازم هستند (نه عقود جائز) و مدار زندگى بر عقو دلازم ا ست بنابراين ازاين غلبه اتخاذ اصل كرده اند وگفته اند: هرعقدى نسبت بمتعاقدين و قائم مقام آنان لازم الاتباع است( يعنى قابل فسخ و انحلال نيست) مگر درخصوص مواردى كه قا نون تصريح كرده باشد( ماده 219 قانون مدني) و مقصود از عبارت (اصا لة اللزوم درعقود) هم همين معنى است.






 






اصل مثبت






(فقه) اصل عملى (رك. اصل عملي) فقط درحدود مدلول خود حجت است نه نسبت به لوازم عادى و عقلى خود مثال: پدري در تاريخ اول اسفند فوت مى كند و پسر او درتاريخ سي ام بهمن ناپديد شده ودر روز سوم اسفند جسد بيجانش پيدا ميشود اين فرزند از پدرارث نمى برد مگر اينكه استصحاب حيات پسر( كه يك اصل عملى است) تا روز سوم اسفند دو مطلب ذيل را تاييد كند:






الف- ادامه حيات پسر تا روز سوم اسفند. البته اين نتيجه مستقيم جريان استصحاب است.






ب- تاخر فوت پسر ازفوت پدر (كه  نتيجه آن ارث بر دن پسر ا زپدراست) صفت تاخر از لو ازم عقلى جريان اين استصحاب است و اصل استصحاب نميتواند اين صفت را اثبات كند. دانشمندان اخير عقيده دارندكه اصل عملى نميتوا ند مثبت لوازم عقلي باشديعنى اصل مثبت حجت نيست. بهمين جهت عقيده دارندكه در مثال بالا پسر از پدر ارث نمى برد.






 * از پاره اى از مواد قانو ني حقوق فعلى ايران( ما نند ماده 873 و ماده 17 10 ق- م) معلوم ميشودكه اصل مثبت حجت است. اظهار اين نظركه اصل مثبت حجت نيست از عصرآقا باقربهبهاني فقيه معروف پديد آمده است و فقهاء در آن اختلاف نظر دارند 0






 






اصل محدود بودن عقود






(فقه) اكثريت قريب باتفاق فقهاء ايجاب و قبول لفظى را شرط تحقق عقدميدانند و با توجه باين معنى مى گويند عقودمحدود بعقودموجود درزمان شارع است وقوا نين شرعي كه شرض عقود شده اند عقود معين در زمان شارع را منظور نموده ماند. در مقابل عقد باين معني معاوضه را قرار ميدهندكه عبارت است از توافقهائى كه بحسب عرف وعادت منشاء اثر است و ايجاب و قبول لفظى شرط تحقق آنها نيست ومى گويند معاوضات محدود بتعداد معين نيستند.






 






اصل محلى بوون تنظيم اسناد






(بين الملل خصوصي )سندى كه تنظيم ميشود از حيث تشريفات معاملات تابع قوانين محل تنظيم سنداست وربطى بتا بعيت هيچيك از طرفين معامله ندارد( ماده 969 قا نون مدني)






 






اصل محلى بودن قانون






( بين الملل خصوصي) نسبت به بيگانه مقيم كثمور خارجه على الاصول مقر رات كشور خارجه مورد اقامت او بكار ميرود ( يعني قانون محلى) و اجراء قانون كشور متبوع اودرحق وى جنبه استثنائى دارد (ماده پنجم قانون مدني)






 






اصل مساوات






رك 0 مسا و ات






 






اصل مصو نيت پارلما نى Immunite parlementaire






امتيازى است براى نماينده مجلسين از حيث حفط آزادى او در ا نجام وظيفه كه بصورت حمايت او از تعقيب در دعاوى طرح شده عليه او درمى آيد.






 






اصل موضوعى






رك 0 اصل حكمى






 






اصل نسبى بودن امارات قانونى






(آئين دادرسى مدني )در هر اماره اى كه نسبي يامطلق بو دن آن محل تر ديد باشد با يد آنرا امارهء نسبى تلقى نمود تا اخلاف آن اثبات شود.






 






اصل نكاح و طدق






( دادرسى مدني) يعنى اختلاف در وجود و عدم علقه زوجيت بنابر اين اگر نكاح مسلم باشدو طلاق رجعى هم واقع شود و لى در اينكه رجوع زوج با شرائط قا نو نى صورت گرفته است يا نه بين طرفين اختلاف افتد اين اختلاف مآلا مربوط بوجود وعدم را بطه وعلقه زوجيت است و دعوى راجع به اصل نكاح خواهد بود 0 اما اختلاف در اينكه نكاح دائم بوده يا منقطع اختلاف در اصل نكاح نيست.






 






اصول






( فقه) الف- بمعنى قواعد كليه اعتقادى (ايده ئولژيك) اسلام است . ما بقى مقررات قانونى و اخلاقى را فروع مى گفتند ب- علم اصول فقه كه از قواعد كليه راجع بطرز استنباط و اجتهاد در مسائل قانونى بحث مى كند 0






ج- جمع اصل، بمعنى رساله اى كه در آن احاديث روايت شده ازيكى ازامامان شيعه مدون شده است . ودرهمين اصطلاح گفته شده است اصول اربعماة)اصول چهارصدگا نه) وآنها چهارصد رسا له بود كه اصحاب امامان شيعه) ع (از روايات آنان مدون ساخته بودند و كتاب كافى كليني دانشمند بزرگ ايرانى از مجموع آن كتا بها) اكثر آن كتابها) فراهم گرديده است0






د- در مدني و فقه درباب ارث پدر و مادر و جد و جده( هرقدر كه بالا رود ) يا قرابت عمودى صعودى را گويند. در مقابل فروع( يافصول) كه اولاد و اولاد اولاد (هرقدر كه پائين رود) را گويند كه قرابت عمودى نزولى است و در برابر حواشى كه برادر و خواهر و اولاد آنها و عمو و عمه و دائى وخاله و اولاد آنها را گويند كه اسم ديگر آن قرابت اطراف است.






 






اصول اربعماة






رك 0 اصول






 






اصول تعليقى تعبدى






( فقه)اين اصول دوگروهند: الف- اصول عمليه( رك 0 اصول عمليه )






ب- اصول تعبدى ناظر بواقع مانند شهادت و اقرار و اصالة الصحة 0 مجموع اين دو قسم را اصول فقاهى هم ناميده اند و علت اينكه بآنها تعليقى گفته اند اين است كه حجيت آنها معلق برفقدان دليل اجتهادى است. (رك . دليل اجتهادى)






 






اصول عقلى






( فقه)اصو لى ر ا گويندكه د اراي مشخصات ذيل باشد:






الف- در قلمرو شك باشد نه ظن ويقين.






ب- ضا بطه اى راقا نون براي شك مذكور معين كرده باشد. اين ضابطه را اصل عقلى و اصل عملى نامند در فقه اصول عقليه عبارتند ازاصل برائت- اصل استصحاب- اصل تخيير- اصل اشتغال. دواصل نخست درماده ـ 356- 357 آئين دادرسى آورده شده است.






 






اصول عمليه






( فقه )اصولى كه خط مشى و شيوه عمل كسى را كه دچار ترديد شد. معين كند يعني بر ا ئت- استصحاب- تخيير- اشتغال. رك 0 اصول عقلى






 






اصول فقاهى






( فقه)شامل اصول تعبدى ناظر بواقع (مانند استصحاب از نظرعده اى) واصول عمليه كه هيچ بواقع نظرى ندارند( مانند اصل تخيير) مى با شند. بعضي اصول فقا هى ر ا مترادف با اصول عمليه مى دانند.






 






اصول فقه






( فقه) علمى است كه قو اعد وا بزاراستنباط را مورد بحث قرار ميدهد اين علم نخست در دامن علم كلام پرورش يافت و سپس از آن جدا شد و چون جنبهء تجريد( و دور بودن ازجزئيات عمل قضاء) آن ما نند اكثر علوم قديم و شايد هم براثر حشرو نشر با فلسفه يو نان فراوان است امروزه بصورت غير مفيدى درآمده ا ست 0 درعصر ما از ابزار استنباط در رشته اى بنام (مقدمه عمومى علم حقوق) بشيوه اى كه منطبق بر عمل و واقعيات زندگى قضائي است بحث ميشود كه هم دشوارتر است و هم آموز نده ترمعذلك بعنو ان مطا لعه تاريخ حقوق ميتوان در علم اصول سيرى كرد.






 






اصول لفظى






(فقه)قواعد مستفاد ازاستقراء محاورات اقوام و ملل كه در فن اجتهاد و استنباط (تفسير قا نون)بكارآيد. درمقا بل اصول عقلى بكار مى رود (رك. اصول عقلى ) يكى از اصول لفظى اصالة الحقيقه است. ( رك . حقيقت)






 






اصول محاكمات






بمعنى آئين دادرسي است. رك. آئين دادرسى.






 






اصول محاكمات جزا






مر ادف آئين دادرسي كيفرى است( رك. آئين دادرسى كيفرى) ماده يك قا نون آئين دادرسي كيفرى .






 






اصول محاكمات حقوقى






مر ادف آئين دادرسى مدني است 0 (رك 0 آئين دادرسى مدنى)






 






اصول محاكمات قديم






قانون اصول محاكمات حقوقى مصوب 19 ذيقعده 1329 قمرى راگويند كه فعلا مبحث اجراء احكام آن با اصلاحات مكرر كه در آن شده مورد عمل است و مابقى منسوخ است.






 






اصيل






(مدنى- فقه )الف- طرف عاقد فضولى ( در عقد فضولى (را اصيل گويند) ماده 252 ق- م ) اين اصطلاح در مقابل عاقد فضولى و فضولى استعمال ميشود.






ب- موكل را نسبت بوكيل اصيل گويند.






 






اضافه حقوق






(حقوق ادارى) درنتيجه سو ا بق خدمت و بدون تغيير شغل ومقام (بر خلاف ترفيع) حقوق بيشترى كه به مستخدم دولت داده ميشود اضافه حقوق ناميده ميشود.






 






ا ضرار






رك 0 ضرر






 






 






اضطرار






( فقه- مدني) حا لتى است كه درآن تهديد وجود ندارد ولى اوضاع و احوال بر اى انجام يك عمل طورى است كه انسان باوجود عدم رضايت و تمايل به آن كار، بسا بقه آن اوضاع و احوال آن كار را عليرغم ميل باطنى خود ولى ازروى قصد و رضاى خاصى (كه آنرا درحقوق مدني رضاى معاملى مى نامند )آن معامله يا آن كار را انجام ميدهد و اين مقدار ازرضا حداقل رضائى است كه وجود آن شرط نفوذ عقد است. رضاى كامل را در فقه(طيب نفس) گويند (ماده 206 قا نون مدني) اضطرارما نع صحت معامله نميشود. در فقه، اضطر ار موجب زوال منع قا نونى است يعنى منعى كه بمنظور رعايت مصالح خاصي مقرر شده در صورتيكه مصلحت  مربوط بمورداضطرار اقوى باشد.






 






اطاق Chambre






در لغت قسمتى از خانه كه داراى چند آشيانه است هرآشيا نه را اطاق گويند. و بمعنى ساحت خانه و مكان وسيع كه دسته زيادى در آن توا نند گرد آيند (غرفه) در اصطلاح بمعاني ذيل اطلاق شده است:






الف- مكان وسيع كه در آن هيات هاى منظمي تشكيل جلسه دهند( مانند اطاق هيات عمومى ديوان تميز)






ب- اعضاء هيات مذكور را هم اطاق گويند. در اصطلاحات ذيل بكاررفته است.






 






اطاقي بازرگا نى






يا اطاق تجارت Chambre de Commrce شخصيت حقوقى مركب از تجار سرشناس و صاحبان صنايع كه ا طلا عات دقيق تجا ري وصنعتى را گر دآورده و ازمرا جع رسمى فيصله امورتجا ري وصنعتى و ارشاد واظهارنظردراين مورد شنا خته ميشود.






 






اطاق تجارت






مرادف اطاق بازرگا نى است 0 ( رك. اطاق بازرگا ني)






 






اطاق صنايع و معادن






اطاقى است كه براى كمك بتوسعه و پيشر فت امورصنايع وتشويق بهره بر دارى از معادن . و بهبود محصولات صنعتى و معدني داخلى و ترويج و شناساندن آنها در كشور و خارج و هم آهنگ كردن نظرات صاحبان صنايع و معادن و ايجاد همكاري آنان بايكديگر وتنظيم وتسهيل ارتباط بين صاحبان صنايع ومعا دن تاسيس شده و داراى شخصيت حقوقى و استقلال ما لى است ما ده 1-11 تصويب نامه 42270 مورخ 26- 9- 41 هيات وزير ان.






 






اطباى عدليه






اصطلاح قديمي پزشك قا نو نى است (ماده 82 آئين دادرسي كيفرى) رك. پزشك قا نو ني .






 






 ا طراد






(بروزن ا بتياع) دراصول فقه عبارت است از قا بليت استعمال لفظ معين درچند نوع از معاني نزديك بهم (كه اندك تفاوت باهم دارند) بدون استمداد از قرينه دراينصورت فهميده ميشودكه آن لغت در تمام آن معانى حقيقت است نه مجاز.






 






 اطراف ضمان






( مدنى- فقه)در عقد ضمان، ضامن و مضمون له و مضمون عنه را گويند.






 






اطفال






(فقه) جمع طفل و مرادف صغير است. درمقابل طفل، بالغ استعمال ميشود. در اصطلاحات ذيل بكاررفته است:






 






اطفال طبيعى يا Enfants naturels






اطفال حاصل ا ز زنا راگويند( رك. ز نا) مر ا دف اولاد زنا است.






 






اطفال نامشروع






مرادف اطفال طبيعى است.






 






اطلاع  نامه






پاره اى از اخطاريه ها كه مدلول آن عبارت است از اعلان رسمى امرمخصوص مانند اطلاعنامه مذكور در ماده 663 اصول محاكمات قديم .






 






اطمينان عادى






( فقه) اطمينانى كه در عرف وعادت قابل ترتيب اثر است ولوآنكه احتمال خلاف آن منتفى نباشد. سواى اطمينان عادى






( شك و ظن) را در اصطلاح شك مينامند ( ماده 1315 ق - م) در محاورات و زندگى روزمره مردم به اطمينان عادى بيشتر قناعت مى كنند و اسم آنرا اطلاع و علم (بمعنى دانستن) ميگذارند وله اهل دا نش وعلم ميكوشند تا در مسائلى كه نزد آنان مطرح ميشود از اين حد فراتر رفته وآنچنان يقين به مساله مورد نظرخود پيداكنندكه احتمال خلاف، ازنظرآنان منتفى باشد اين وضع در تحقيقات علمى و نيزدر فصل خصومت و امور قضائى و انتظامى وتعقيب متهمان هميشه بايد مورد توجه قرار گيرد 0 حافظ گويد:






نه حافظ را حضور درس قرآن






نه دانشمند را علم اليقينى






 






 ا ظها ر نامه






نوشته اى است كه مطابق مقررات قانو ني تنظيم ميشود ووسيله قا نوني بيان مطالب است و اظهاريه هم گفته ميشود( ماده 709 آئين دادرسي مدنى)






 






اظهار نا مه ثبتي:






ورقه اى است چاپى و رسمي كه توسط مامور دولتي مخصوص( بنام مامورتوزيع اظهارنامه) پس از تنظيم صورت مجلسي شامل حدود و نوع ملك و مشخصات آن و مالك و امضاء كدخدا و ريش سفيدان محل، بين متصرفان بعنوان مالكيت (ما لكان) توزيع ميشود مندرجات آن بايد با صورت مجلس بالا مطابق باشد و شماره ملك هم بايد در اظهارنامه درج شوده اظهار نامهء مذكور به ما لك ودرغياب او بمستاجرياكدخداى محل داده ميشود و در دفتر توزيع اظهارنامه رسيد اخذ ميشود( ماده 5- 6 آئين نامه قانون ثبت و ماده 22 آئين نامه قانون ثبت ).






 






 اظهاريه






مر ادف اظهار نامه است ماده 977 قا نون مد ني( رك. اظهار نامه)






 






اظهر






( فقه)دو عبارت كه مقصودگوينده آنها صريح و قاطع نباشد ولى ظهوريكى از ديگرى بيشتر با شدآ نكه ظهورش بيشتر ا ست ا ظهر وآ نكه ظهورش كمتر است ظا هر بمعني اخص. ناميده ميشود. ظاهر بمعنى اعم شامل ظا هر بمعنى ا خص و ا ظهر مى با شد 0 بطور كلى در علومى كه فهم عبارات نقش مهمى بازى كند (مانند علم حقوق كه قضات بمعني عبارات قا تون توجه دائم مبذول ميدار ند) درجات ظهورو خفاء معنى عبارات را از اعلى به ادنى چنين تقسيم كرده ا ند: نص- اظهر- ظاهر- مجمل . اجمال يا عدم صر احت درماده سوم قا نون آئين دادرسى مدني مورد توجه مقنن واقع شده است. شنا سا ئى عنوان هاى( نص- اظهر- ظاهر) اين فائده را داردكه در موقع تعارض قوانين داخلى گاهي علاج منحصر است بترجيح يكى بر ديگرى در اينصورت ا گر نص با اظهر معارض باشد نص مقدم است






و اگر اظهر با ظاهر معارض باشد اظهر مقدم است.






 






اعاده






در لغت بمعنى برگردانيدن و از سر گرفتن است . در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






اعاده اعتبار






بازگشت تاجر ورشكسته بموجب حكم دادگاه باعتبار بازرگا ني خود بطريقى كه حق فعاليت بازرگاني داشته باشد (ماده 561-575 قا نون تجارت) اعاده اعتباردرفقه وجود ندارد و مفلس ميتوا ند پس از اداء ديون اقدام بتجارت كند.






 






اعاده حيثيت Rehabilitation






بازگشت به اهليتى كه شخص بعلتى آنرا ازدست داده است شامل اعاده اعتبا رتاجر ورشكسته هم مى شود لكن در اصطلاحات ما براى تاجراعاده اعتبار و براي مجرم اعاده حيثيت را بكار برده اند . اعاده حيثيت از طريق محو مجازات و آثار محكوميت كيفرى محقق ميعشود. اگر اعاده حيثيت بموجب حكم دادگاه باشد آنرا اعاده حيثيت قضائي نامند و اگر بموجب حكم قانون باشد آنرا اعاده حيثيت قا نونى مى نامند( ماده 575 قا نون تجارت)






 






اعاده حيثيت قا نو نى Rehabilitation legal






( دادرسي كيفرى) هرگا ه بجهت گذشتن مدتي كه قا نون معين كرده وعدم محكوميت جديد جزائي بحكم قانون و بدون حكم محكمه حيثيت مجرم اعاده شود و اهليتى راكه از دست داده بدست آورد اين معنى را اعاده حيثيت قانونى نامند. در مقا بل اعاده حيثيت قضائى بكارميرود 0






 






اعاده حيثيت قضائى ehabilitation Judiciaire






هرگاه اهليتى را كه مجرم بعلت محكوميت جز ائي ازدست داده از طريق صدورحكم ديگر بازيا بد اين معنى را اعاده حيثيت قضائى نامند.






 






 






اعاده  دادرسى






( د ادرسي مد ني) عناصر اعا ده دادرسى از اين قر ار است:






الف- درموضوع مورد ترافع حكم قطعى صادرشده باشد، خواه حكم قطعى مذكور حكم پژوهشى باشديا در مرحله نخستين بطور قطعى صادر شده باشد (ماده 591 آئين دادرسي مدني)






ب- بطور استثناء و بجهات خاص قانوني اذن در اعاده و از سرگرفتن رسيدگى داده شده باشد.






ج- رسيدگي ماهوى تجديد و اعاده شود. اعاده دادرسى از طرق فوق العاده شكايت از احكام است( سرفصل ماده 521 آئين دادرسي مد ني)






 






اعاده دادرسى اصلى






(دادرسى مد ني )مختص موردى است كه درخواست كننده اعاده دادرسي مستقلا درخو است اعاده دادرسي كند( ماده598 دادرسى مدني) رك . اعاده دادرسي تبعى و طارى






 






اعاده  دادرسي تبعى






( دادرسي مد نى) هرگاه يكى ازطرفين دعوى نسبت به حكمى تقاضاى اعاده دادرسي كند ديگري ميتواند در مقابل آنشخص تا زمانيكه جريان اعادهء دادرسى پايان نيافته ازهمان حكم نسبت به محكوميت خود درصورت وجود يكى از جهات اعادهء دادرسي تبعآ درخواست اعاده دادرسى كند هرچندكه مدت مقرر براى اعادهء دادرسى نسبت باو منقضى شده باشد و اين را اعاده دادرسى تبعى نامند (ماده 608 دادرسى مدنى)






 






 اعاده  دادرسى طارى






(دادرسى مد نى) مختص موردى است كه در اثناى دادرسى حكم بطور دليل ا براز شود ومحكوم عليهى كه حكم بضرر او ارائه شده نسبت بآن درخواست اعاده دادرسى كند (مادهء598 دادرسي مدنى)






 






اعتبار






الف- صفت شخص مالدار. در همين معنى خريد از روى اعتبار، معامله از جهت ا عتباراستعمال ميشود دراين معاملات بايع بعلت ملائت مشترى بلافاصله از وى مطالبهء ثمن نميكند مانند نسيه هائى كه اشخاص بحسب اعتبار خود از دكانى مي برند.






ب- التزام شخص (مخصوصأ بانكها) مبنى براينكه مبلغى وب دراختيارشخصي كه مورد اعتماد او است بگذارد.






ج- قرض بانكى و درهمين معنى است: وام كشاورزى- وام صنعتى وغيره.






د- در قوا نين محاسبات عمومى مراد از اعتبار وجوهى است كه قبلا براى خرج معينى پيش بينى و بتصويب مقامات قانونى رسيد. بايلد (ماده پنج قانون محاسبات عمومى مصوب 10-12-1312)






 






اعتبار اضافى






رك. اعتبار فوق العاده






 






اعتبار امر مختوم






( دادرسي مدنى) ارزش قضائى دعوئى است كه منتهى بنظر نهائى دادگاه (در هر درجه) شده باشد يعني دادگاه ختم دادرسى را اعلان نموده و نظرقطعى خود را داده باشد (رك. دعوى) ماده155- 189 آئين دادرس مدنى. اعتبارامرمختوم غير از قطعيت رأى است ماده198 (شق چهارم)- 519-512 آئين دادرسى مدنى.






 






اعتبار بودجه اى






نصاب هزينه هائى كه براى هدف معين در بودجه پيش بيني شده است.






 






 اعتبار تعهد شده






(ما لى) مقدارى از اعتبارات كه در ازاء كار و خدمتي كه براى دولت انجام شده و يا در قبال اموالى كه بتصرف دولت درآمده و خلاصه درمقا بل دينى كه بر اى دولت ايجاد شده قر ارگرفته باشد (تبصره ماده37 قانون محاسبات عمومى مصوب 1312)






 






 اعتبار جديد






(مالى) در موارد ذيل اعتبار جديد (نسبت به اعتبار هزينه هاى سال كشوركه در بودجه سال پيش بيني شده است) تأمين ميشود:






الف- هركاه اعتبارپيش بينى شده تكافوى خرج پيش بيني شده را نكند.






ب- هرگاه در سال خرج فوق العاده. پيش آيد. در هردوصورت دولت لايحه مخحوص براى تحصيل اعتبار جديد به پارلمان خواهد داد (ماده هشت قانون محاسبات عمومى 1312)






 






 






اعتبار غيرمستمر






(مالى) اعتبار انجام عملى است از قبيل خريد كارخانه يا بناى عمارت و ساختمان وكشتى. اعتبارات غير مستمر براى يك سال يا بيشتر قابل پيش بينى است ورقم خرج آن ممكن است بالسويه ياهرترتيبى كه از نظر احتياج لازم باشددر بودجه هاى سنوات مربوطه بدون اينكه تصويب آن در هر مرتبه لازم گردد پيش بينى شود.






(ماده21 قا نون محاسبات عمومى 1312)






 






اعتبار فوق ا لعاده






(ما لى) اعتبار جديد (رك. اعتبارجديد) هرگاه براى احتياج جديد باشد آنرا اعتبارفوق العاده نامند وا گر براى تكميل






اعتبارات پيش بيني شده در بودجه باشد آنرا اعتباراضافى نامند (ماده نهم قا نون محاسبات عمومى 1312)






 






 اعتبار قضيه محكوم بها






مرادف اعتبار امر مختوم است (رك. اعتبار امر مختوم)






 






ا عتبار گردان






مرادف تنخواه گردان است (ماده سوم آئين نامه رسيگي به حساب ها شماره 2/ 3476 مو رخ 22- 1- 26) رك. تنخواه گردان.






 






اعتبار متحرك






مر ادف تنخواه گردان است (رك. تنخواه گردان)






 






اعتبار مستمر






(مالى) اعتبارى كه براى مخارج مستمر (براى جريان امور ادارات و مؤسسات دولتى) درظرف يك سال مالي لازم است از قبيل حقوق پر سنلى، لوازم التحرير، سوخت و روشنائى و مانند اينها. رك. ا عتبار غيرمستمر






 






اعتبار موهوم






(جز ا) اعتبار و ا خنيارى كه شخص ندارد ولى از طريق مانورها و ظاهر سازيها طرف را معتقد بوجود اعتبار يا اختيارى (از حيث مالى يا غيرمالى مانند نفوذ و موقعيت اجتماعى موهوم) بر اى خودكند (ماده 238 قا نون جز ا)






 






 اعتبار نا مه






الف- در اصطلاح بانكى نوشته اى را گويندكه بانك بيكى از مشتريان خود مي دهد تا اعتبار او را در نزد يكي از كارگزاران يا نمايندگان خويش معين كند Accreditif






ب- نوشت اى است كه از طرف بانكى بشخص داده هى شود و اعتبار آن شخص را معين مي كند واو بهر بانكي كه طرف حساب بانك اول است ميتواند مراجعه كرده و برابر آن مبلغ دريافت دارد و مبلغ دريافت شده در ظهرآن ورقه نوشته ميشود Lettre de credit






ج- بنگريد، استوار نامه.






 






ا عتراض






در لغت بمعني منع و جلوكسى يا چيزى را گرفتن است. فر هنگستان لغت واخواهي را بجاى آن نهاده است در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






اعتراض اصلى






(دادرسى مدنى) نوعى از اعتراض ثالث است (رك. اعتراض ثا لث) كه معترض ارتجالا اعتراض مى كند يعني بين او و شخص معترض عليه قبل از اين اعتراض، دعوائي طرح نشده باشد( ماده 584 دادرسى مدني) در مقابل اعتراض طارى استعمال ميشود (رك 0 اعتر اض طارى)






 






اعتراض امتناع از قبول يا نكول






اعتراضى است كه بر اثر خوددارى از نوشتن قبول ونكول از طرف تاديه كننده برات هنگام رؤيت برات و سفته بعمل






مى آيد (ماده 293-309 قا نون تجارت)






 






اعتراض به اصل






رك. اعتراض به ثبت






 






اعتراض به ثبت






يعني اعتراضى كه ذينفع بضررمتقاضي ثبت ملك يا ساير امور قابل ثبت، مى كند و شامل امور ذيل است :






الف- اعتراض به اصل- اين اصطلاح را در ادارات ثبت اختصاص به اعتراضي داده ا ندكه معترض، مورد تقاضاى ثبت ديگرى را عينا ملك خود مى داند






ب- اعتر اض به حدود وحقوق- هرگاه معترض در مورد تقاضا كمأ (ما نند اينكه به حدود ملك مجاور در تقاضانامه ثبت تجاوز شده باشد( ياكيفآ )ما نند تجاوز بحق ارتفاق يا حق وثيقه معترض ازطرف متقاضي ثبت) خود را ذينفع بداند اعتراض اوعنوان ا عتر اض بحدود وحقوق را دارد.






 






اعتراض به ثبت اختراع






هرگاه كسى تقاضاى ثبت اختر اعى راكند كه ديگرى آنرا عينأ اختراع خوددا ند يا آنقدر باختراع او شبيه باشدكه جديد بودن اختراع لاحق محرز نباشد ميتواند به تقاضاى ثبت ا ختراع وى اعتر اض كنده (ماده 16-36 قانون ثبت علائم )






 






اعتراض به ثبت علامت






هرگاه كسى تقاضاى ثبت علامت بازرگا ني معينى را بكند و ديگرى آنرا عين علامت ثبت شده خود. داند يا آنرا شبيه علامت خود تشخيص دهد بطوريكه شباهت مذكور مصرف كنندگان عادى اجناس وى را به اشتباه اندازد ميتواند به ثبت علامت او اعتراض كند( ماده 16 قا نون ثبت علائم)






 






اعتراض به حدود و حقوقي






رك . اعتراض به ثبت






 






اعتراض يه حكم غيابى






شكايت از حكم غيابى را اعتراض به حكم غيابى گويند (ما ده 174 آئبن دا درسي مدني)






 






اعتراض به راى داور






( دادرسي مدني) شكايتى كه مدعى از دادگاه بموجب آن تقاضاى صدورحكم به بطلان راى داور را مى كند (ماده 666 دادرسى مدني)






 






اعتراض ثا لث






نوعى شكايت و دعوى است كه:






اولا- از طرق فوق العاده شكايت ازاحكام و قرارها است . (ماده 521 آئين دادرسي مدنى)






ثانيآ- شاكى بايد از كساني باشد كه شخصايا توسط نماينده درمرحله داررسي كه منتهى به رأي شده است بعنوان اصحاب دعوى دخا لت نداشته باشد) ماده 582 دارسي مدني (دخالت بعنوان وكالت از اصحاب دعوي كا فى است.






ثالثأ- قائم مقام اصحاب دعوى نمي توانند اعتراض ثا لث كنند.






را بعا- رأى مورد اعتراض بايد مخل به حق شاكى باشد وفعليت اخلال شرط






 






اعتراض ثالث اجرائى






هرگاه درحين اجراء يك اجرائيه دادگاه يا اجرائيهء ثبتى و ما نند آنهامالى بعنوان مال متعهد يا محكوم عليه يا مديون توقيف شود و شخص ثا لثى آنرا مال خوديامتعلق حق خود دانسته و بعمل اجراءمعترض باشد اين اعتراض را اعتراض ثالث اجرائى مى نامند و اختصاص باموال غير منقول يا اجراء حكم ندارد بلكه شامل اموال منقول و اجراء قرارهم مى باشد. (ما ده 729- 730 قا نون اصول محا كمات قديم و ملاك آن)






 






اعتراض شض ثا لث






مرادف اعتراض ثالث است. ( رك. اعتر اض ثا لث)






 






اعتراض طارى






( دادرسى مدني )نوعي از اعتراض ثالث است( رك . اعتراض ثالث )كه يكى از طرفين دعوى بحكم يا قرارى كه سابقأ دريك دادگاه صادر شده و در اثناى دا درسى، طرف ديگر بر اى ا ثبات دعوى خود بآن استناد كرده اعتراض كند. ( ماده 584 دادرسى مدنى )






 






اعتراض عدم تاديه






اعتراضي است كه بر ا ثر امتناع ازپرداخت وجه در سررسيد برات وسفته بعمل آيد.  (ماده 293- 309 قا نون تجارت)






 






اعتراض نكول






اعتراضي است كه براثر نوشتن نكول از طرف تاديه كننده بر ات و سفته در هنگام رؤيت بعمل مى آيد. (ماده 293- 309 قا نون تجارت)






 






ا عتراضنا مه






اظهار نامه متضمن واخواست در مورد برات و سفته را گويند. ( ما ده 293- 59 3 قا تون تجارت)






 






اعتماد الدوله






رك. وزير اعظم






 






اعراض  






(مدني- فقه) چشم پوشيدن مالك است ازمال خود. اعراض از ايقاعات است وما لك ازسلطه خود نسبت بمال خويش چشم مى پوشد و بموجب اين عمل  آن مال جزء مباحات ميشود وقابل تملك ازطريق حيازت است . اراضي بائركه ما لك آنها از كشت وكار در آنها و عمران( بهر طريق) آنها چشم بپوشد( براى مدت نامعين )بصرف اين عمل ازملكيت خارج نميشود بلكه بايد علاوه براين، ازملكيت آنها هم چشم بپوشد فقط در اين صورت باينگونه زمين ها بائر بلاما لك گفته ميشود و در واقع بائر دوقسم است بائر بامالك و بائربلامالك . بائر غير از موات است زيرا بائر سابقه ملكيت دارد و موات بايد سابقه ملكيت معلوم نداشته باشد.






 






اعسار






(دادرسي مد نى )صفت غير با زرگا نى كه بواسطه عدم كفايت دارائي با دسترسى نداشته بمال خود قدرت پردا خت هزينه دادرسى يا ديون خود را نداشته باشد (ماده يك قانون اعسار 1313/9/20) رك. معسر اعسار به مفهوم قانون اعسار 1310 و 1313 شامل مفهوم افلاس (بمعنى فقهي هم هست وبهمين جهت منسوخ شدن پديده افلاس موجب نسغ ماده 380 قا نون مدنى نميشوديعنى مدلول ماده 380 در مورد معسركنونى هم جارى است و نظر مغاير اين نظر درست نيست.






 






اعسار نسبت بضرر و زيان مدعي خصوصى






هرگاه كسي ضمن تعقيب جزائي بپردا خت مالى( غرامت يا ضرر و زيان شاكى خصوصي )محكوم شود و باگذشتن ده روز از تاريخ مطا لبه نپردازد اگر ما لى معرفى نكند ويا دسترسى باموال او نباشد بدر خواست دادستان (در مورد محكوم به دولت) و مدعى خصوصي (در مورد ضرر و زيان) در ازاء هر پنجاه ريال يكروز توقيف ميشود...( ماده يك از مواد الحاقى بقانون آئين دادرسى كيفرى مصوب 1-5-37) چون غر امت يا ضرر وزيان مذكور بدل قا نوني( يعنى حبس) دارد صدورحكم اعسارهم متقاضى اعسار را از توقيف مز بور مصون نميكند بنا بر اين دعوى اعسارمذكورمحكوم به رد است زيرا دعوى لغو است.






 






 اعلام






در لغت بمعنى آگاه كردن است. در اصطلاح بمعانى ذيل بكاررفته است: الف- اعلام راى كه در قبال ا بلاغ رأى دادگاه استعمال ميشود و آن چنان است كه متن رأى بسمع محكوم عليه دردادگاه رسا نده شو د.






ب- در علم درايه نوعى از طرق تحمل حديث است (كه شخص بوسيله آن طرق صلاحيت نقل حديث را پيدا مى كند) به اين صورت كه استاد (شيخ) به طالب نقل حديث مى گويد مندرجات اين كتاب معين يا اين روايت( يا روايات )را از فلان استاد (شيخ) روايت مى كنديا از او شنيده است بدون اينكه بطا لب مذكور بگويد تو آنها را از من روايت كن يا اذن در روايت آنها بتو دادم.






 






اعلامنامه






(حقوق بين الملل عمومى) نوشته اى كه بموجب آن دويا چند دولت در موضوع معينى روش مشترك خود را بطور رسمى بدول اعلام مى كنند.هرگاه در حقوق داخلى يك اداره بخواهد مطلبى را از طريق رسمى و كتبا باشخاص اطلاع دهد آن نوشته را اطلاعنامه و اظهارنامه مى گويند( ما ده 663 قا نون اصول محا كمات قديم)






 






اعلان






در لغت بمعنى آشكارا ساختن است، در اصطلاح بمعنى اظهارچيزى از طريق نشر در كتب و جرائد و راديو و امثال آنها را گويند. رك. آگهى






 






اعلان نوبتى






مر ادف آگهى نوبتى است (رك . آگهى نوبتى)






 






اعمال






جمع مل بمعنى كار است . دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






اعمال ادارى دادگاه  Astes d, administration Judiciaire






تصميم دادگاه كه داراى خصوصيات ذيل






الف- متضمن بيان حقى نباشد .






ب- متضمن امريا نهى باشد خواه براى بكار بردن ا ختيارى ازا ختيارات دادگاه باشديا براى تصمين اجراء حقى از حقوق مسلم يكى از اصحاب دعوى مانند تعيين وقت رسيدگى فوري در روزتعطيل ( ماده 775 دادرسى مد ني )وما نند تعيين مدت و مبلغ مذكور در ماده 729 دادرسى مدني  براى اجبار بانجام تعهد. دادگاه صادركننده حق دارد بعداز صدورتصميم ادارى از آن عدول كنديا تغيير دهد و اعتبار قضيه محكوم بها شامل آن نميشود. گاهى از آن تعبير به تصميمات ادارى دادگاه و احكام ادارى دادگاه واوامر ادارى دادگاه ميشود .






 






اعمال تصدي






رك. عمل تصدى






 






اعمال حاكميت






رك . عمل حاكميت






 






اعمال حقوقى






جمع عمل حقوقى است( رك 0 عمل حقوقى)






 






اعمال شاقه Travaux Forces






(جزا )مجازات جرم جنائى كه متوجه بدن محكوم است و منشا ننگ ورسوائى او مى باشد. اين مجازات در فرانسه






كنونى بصورت انتقال محكوم بمستعمرات ( براى تحمل مجا زات درآن جا )درآمده است( ماده 13 قا نون مجازات عمومى )






 






اعمال قضائى






اين اصطلاح را بعضى از مولفان در ترجمه اصطلاح Acte juridique بكار برده ا ند كه درست بنظر نمى رسد و ترجمه صحيح آن اعمال حقوقى است كه در قانون مدنى ما هم در آن قسمت كه اقتباس ازحقوق خارجى شده كلمه عمل






حقوقى بكار رفته است . (رك. عمل حقوقي) عمل قضائي معنى ديگرى دارد (رك. عمل قضائي)






 






اعمال نفوذ Trafic d,influence






(قا نون جزا)جرمى كه عناصرآن عبارت است از:






الف- عمد






ب- روابط خصوصي با كارمندان دولت يا شهردارى يا ماموران بخدمات عمومى عليهذا توسل مرتكب اين جرم، بوسيله متقلبانه نيست بلكه توسل او، بوسيله اى است وا قعى.






ج- سوء استفاده دارنده اين رابطه خصوصى ازآن رابطه.






د- عملى كه ازكارمند مز بور در نتيجه اعمال نفوذ صادر ميشود برخلاف موازين قانوني باشد.






( قانون مجازات اعمال نفوذ- مصوب 1315) بنا براين انجام دادن تقاضاى مشروع اشخاص درشرائط بالا بدون رعايت نو بتى كه مقرر است جرم اعمال نفوذ محسوب است. اين جرم در تاريخ حقوق ايران مورد توجه قانونگذار بوده و در عصر غازان درحقوق جزاى عرفى جرم شمرده شد و مرتكبان اين جرم در اين عصر غالبأ مغولان بوده اند.






 






اعيان






( مدنى- فقه )جمع كله عين است و عين بمعنى مالى است كه داراى جرم و ابعاد ميباشد خواه وجود خارجى داشته باشد (مانند عقد بيع خانه معين )خواه نداشته باشد مانند چند تن گندم در ذمه( درعقد بيع سلم). در صورت اخير آنرا عين كلى نامند و در صورت اول آنرا عين معين گويند. اعيان در مقابل منافع و حقوق (مانند حق خيار و شفعه واقاله) استعمال ميشود (رك . عين)






 






اعيان مضمونه






(مدني- فقه )اعياني كه انسان باختيار و رضا ويا بحكم الزامى قانون تكليف و تعهد برد آن اعيان به مالك آنها پيدا كند (چنا نكه كسيكه موقع مذاكره خريد مال منقولى آنرا بقصد وارسى برميدارد متعهد است آنرا بمالك ردكند وضمان اوضمان اين ا ست وآن عين مضمون ا ست. غا صب هم ضامن رد عين است و هم چنين است مقبوض بعقد فاسدكه جزء اعيان مضمونه است. (و درصورت تلف يا اتلاف ياتعذر رد عين بايد بدل قانوني آنها را بمالك بدهد. در مورد ضمان اعيان بتراضي بين فقهاء اختلاف است (در اموال ذمى ا ختلاف ندار ند) بعضى آ نر ا صحيح مى دا نند وآنهاكه صحيح دانسته اند بعضى قائل بنقل ذمه اند و برخى قائل بضم ذمه بذمه كه مضمون له بهريك مى تواند رجوع كند.






 






اعيانى






در مقابل عرصه استعمال ميشود وعرصه به زمين مملوك (زمينى كه متعلق به مالكى است) گفته ميشود و اعيا ني، اموال غير منقول موجود درآن زمين راگويند ما نند خا نه- چاه- قنات- درختان- استخر شنا و غيره( ماده 947 قانون مدني ) استعمال كلمه (اعيا ني ها) از اغلاط است. 497- اعيا نى زراعي(اصلاحات ارضى )آنچه از اعيا ني كه زارع بعنوان زارع عرفأ در اراضي زراعتى كه ملك غير بوده ايجاد كرده باشد مانند خانه مسكوني خود وانبار و طويله واشجار( ما ده 31 قا نون اصلاحات ارضي مصوب 19- 10- 40 )






 






اعيا نى غيرمجاز






(اصلاحات ارضي) ا عيا ني كه زارع بدون مجوزقانونى درملك غير بوجودآورده با شد ( ماده 23 قا نون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 وتبصره ماده 25 همان قانون)






 






  افتاء






( فقه )اظهار نظر در مسائل شرعى بوسيلهء كسى كه درآنها صاحب نظر است. ( يا ابان اجلس فى مسجد الكوفه وافت ا لناس- حديث ) نظرى را كه شخص مز بور اظهار مي كند فتوى نامند و شخصى فتوى دهنده را مفتى گويند. مفتى در معنى مجتهد بكار مى رود. اصطلاح مستنبط (بكسرباء ) نيز به معنى مجتهد است.






 






افتراء






( جزا )جرمى است كه عناصر آن عبارت است از: الف- اسناد امرى به كسى بر سبيل حكايت . بنابراين اگركسى بقصد انشاء وهتك حرمت بكسى بگويد: اى دزد  مشمول افتراء نيست.






ب- امرى كه اسناد داده ميشود جنايت ياجنحه باشد( ماده 269 قانون جزا )






ج- استاد بايد صريح و نسبت بيك يا چند نفر معين باشد ولى تصريح باسم ضرورت ندارد.






د- قصد اضرار به مجنى عليه بنابراين صرف قصد در اسناد امر مذكور كافى نيست پى شكايت به محاكم مصداق افتراء نيست.






ه- اسناد امور مذكور بيكى از طرق مذكوردر قا نون باشد( ماده 269 قا نون جزا )يعني بوسيله اوراق چاپى يا خطى






يا بوسيله ا نتشار اعلان يا بوسيله نطق در مجامع باشد.






و- اسناد دهنده اگرصحت امور منتسبه را در دادگاه صلاحيتدار اثبات كند از مجازات معاف است بنا براين اثبات آن دردادگاه از عناصر جرم افتراء نيست بلكه ازموجبات معافيت از مجازات است (ما ده 270- 271- قا نون جز ا ) رك. توهين






 






ا فر از






مرادف تقسيم است( رك. تقسيم)






 






 (دعوى) افراز






دعوى شريك ملك مشاع بر شريك ديگر بمنظور تقسيم مال مزبور در صورت عدم تراضي بر تقسيم. دعوى افراز بقرينه تقابل بين (خواسته ما لى )وغير آن درما ده 684 آئين د ا درسى مدنى و شق سوم مماده 71 آئين نامه قا نون وكا لت دعوى ما لى است در دعوى افراز على اى حال مالكيت متقاضيان افراز احراز ميشود






 






افشاء سر






( جزا )جرمى است كه عناصر آن از اين قر ار است:






الف- اخبار ثالث از سركسى بهروسيله كتبى يا شفاهى ومانند آنها.






ب- امرى كه بنا بركتمان آن است بدون جلب موافقت صاحب سر افشاء شود.






ج- مرتكب بايد بمناسبت شغل خود محرم سرشده باشد از قبيل طبيب و قابله و غيره.






و- عمد مرتكب جرم ( ماده 220 قانون جزاى عمومى).






 






افضاء






( فقه )موارد ذيل را گويند:






الف يكى شدن مجراى حيض و بول بر اثر مقاربت.






ب- يكى شدن مجراى حيض و غايط. وحدت مجراى بول وغايط صحيح نيست.






 






افعال






جمع فعل است كه در اصطلاحات دقيق حقوقى در مقابل ترك استعمال ميشود و جمع ترك وفعل را عمل گويند. در اصطلاحات ذيل بكار مى رود:






 






افعال طبيعى (خارجى )






رك . افعال قضائى






 






 






 






 






افعال قضائى






هر عمل دماغى و نفسانى كه قانون براى آن آثارى قائل شده باشد ما نند ايجاد زوجيت و ايجاد ملكيت و اسقاط حق و انتقال حق و مانند اينها. در مقا بل افعال طبيعى (ياخارجى) بكار ميرودما نند خوردن- خوابيدن- نشستن وغيره . رك . افعال ما دى






 






افعال مادى






افعا لى كه تر تيب آثارحقوقى برآ نها ربطى بميزان بستگى آن افعال با انديشه و قصد و ادراكات فاعل آنها ندارد مانند اتلاف كه حتى بدون عمد در قا نون مدنى ايران موجب تكليف بدادن خسارت است وماده يك لايحه مسئوليت مدني 1339 ناسخ ماده 328 قا نون مدني نيست زيرا اظهار تهيه كننده لايحه مذكور (مشعر بر اراده نسخ ماده مذكور از قانون مدني ) كافى در ناسخ بودن نيست بلكه اراده تصويب كنندگان آن لايحه درمجلس معتبر است و بدست آوردن اين اراده و احراز آن ميسر نيست و مصلحت جامعه ايراني هم در نسخ آن نمى باشد.






 






ا قفاس






( فقه- اصول محاكمات) صفت مفلس است (رك. مفلس) در قا نون تجارت بجاى افلاس( نسبت به غير بازرگان) عنوان ورشكستگى بكار رفته است در قا نون مدني هم گاهى عنوان ورشكستگى و افلاس از هم جدا شده است( ماده 1265 ق . م)






 






ا قا رب






خويشاوندان را گويند( رك . اقرباء و قرابت)






 






اقاله






(مدني- فقه) بهم زدن عقد لازم است بتراضى يكديگر. وآنر ا تفاسخ وتقابل نيز مى نامند (ماده 283 ق . م)






 






اقامت






در لغت اقامت دريك مكان بمعنى ماندن مستمر و بلا انقطاع( بدون تعيين مدت) را گويند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است.






 






اقامت دائم






( بين الملل خصوصي )توقف ممتد بيگانهاى در خاك كشور ديگر بدون قصد مر اجعت بكشور خود و يا رفتن بكشور ثالث.






 






اقامت موقت






(بين الملل خصوصى )هرگاه توقف بيگا نه درخاك كشور ديگر بطور موقت باشدآ نر ا اقامت موقت نامند و در اصطلاح ديگر آ نر ا توقف گويند.






 






اقا متگاه






محلى كه شخص درآن سكونت دارد ومركز مهم امور او نيز در آنجا است. اگر محل سكو نت شخص غير ازمركز مهم امور او باشد مركزامور او اقامتگاه محسوب است (ماده 1052 قانون مدني) مركزمهم امور عبارت است از محلى كه شخص درآنجا از حيث شغل وكسب يا خدمت قلمى يا نظامى ويا علاقه ملكى اقامت دارد. اقامتگاه شخصى حقوقى همانجا است كه اداره شخص حقوقى آ نجا است واگر اداره شخص حقوقى جداى از مركز عمليات شركت باشد نظر بجمع مواد 1002 قا نون مدني و 590- 591 قا نون تجارت و ماده 35 آئين دادرسى مدنى مركز اصلى (يعنى محل اداره شخص حقوقى) اقامتگاه محسوب است.






 






اقامتگاه اجبارى






اقامتگاهى كه بطور استثناء و برخلاف ا صل حا كميت ارا ده در برگزيدن ا قا متگاه،قا نون بشخصى يا أشخاصى معين تحميل كند مانند اقامتگاه زن شوهردار كه تابع اقامتگاه شوهر است (ماده 1005 قا نون مد ني )واقامتگاه ماموران دو لت درمحلى است كه در آنجا ماموريت ثابت دارند (ماده 1007. قا نون مدني) درمقا بل ا قا متگاه اختيارى استعمال ميشود رك . اقامتگاه اختيارى






 






اقامتگاه اختصاصى






مرداف اقامتگاه انتخابي است( رك . اقامتگاه ا نتخا بي )






 






اقامتگاه اختياري






اقامتگاهى كه شخص بر اى مركزمهم امور خود ا ختياركند.






 






اقامتگاه ادارى شركت






مر ادف است با اصطلاح مركز اصلى شركت (رك . مركز اصلى شركت )






 






اقامتگاه انتخابى






اقامتگاهى است كه طرفين معامله يايكى ازآنها درضمن عقدبراى اجر اى تعهدات ناشى ازآن معامله يا ا بلاغ اوراق دعوى و احضار واخطار در خارج از اقامتگاه حقيقى خود انتخاب كرده باشند (ماده 1010 قا تون مدني)






 






اقامتگاه حقيقى






درمقا بل اقامتگاه انتخابى استعمال ميشود (ماده 1010 قانون مدنى و ماده 99 آئين دادرسي مدني ) رك. اقامتگاه






انتخابى






 






ا قامتگاه قر اردادى






مرادف اقامتگاه انتخابي است( رك. اقامتگاه انتخابي)






 






(تعدد ) اقامتگاه






حالت حقوقى شخصى است كه بيش ازيك اقامتگاه حقيقى (رك . اقامتگاه ا نتخا بى ) داشته باشد .






 






اقامه دعوى






( دادرسى) طرح دعوي درمرجع صلاحيتد ا ر مدني يا كيفرى يا ادارى( ماده اول قا نون 27- 6- 1322 )






 






اقباض






(مدنى- فقه) رفع يد از موضوع معامله از طرف ناقل بنفع منتقل اليه بطورى كه منتقل اليه بتواند هر نوع تصرف كه بخواهد درآن بنمايد( مرادف تسليم است ) قبض، فعل منتقل اليه است واقباض، فعل ناقل چنانكه تسليم فعل ناقل است وتسلم فعل منتقل اليه است( ماده 367ق- م ) رك . تسليم






 






اقتصاد    Econoie  






نظم و ترتيب درهزينه ها در اداره يك خا نه وخا نواده كه گاهي به اقتصا د خانواده( در ترجمه- Economie domesti)، تعبير ميشود.






 






اقتصاد اجتماعى ( معادل Economie sociale)






علمى است كه از ضرورت يك سازمان ادارى بر مبناى سنجش عقل و انديشه نشرعدالت بحث مى كنداين سازمان پايه تمام روشهاى اجتماعى علمى است . اين علم نه فقط ازثروت و منافع آن بحث مى كند بلكه مزاياى روا بط قر اردادى و شبه قراردادي يا قانونى( كه افراد آن روا بط را براى زندگى آسان ترى بوجود مى آورند) را مورد مطا لعه قر ار ميدهد و هدف آن كوشش براى تكميل و بهبود نيستن در اجتماع است. اين اصطلاح در مقا بل ( اقتصاد سياسى) بكار مى رود. (رك. اقتصاد سياسى )






 






اقتصاد سياسي ( معا دل Economie politique )






علمى است كه از عوامل طبيعى اقتصاد براى توليديا مصرف ثروت وتسلط بر موانع طبيعى بحث مى كند.






 






اقدام






(فقه) قاعده اى است فقهى كه مفادآن اين است: هركس بضررخود نسبت بمال خود اقدامى كند در مورد اقدام وى كسى بنفع اومسئوليت مدني ندارد چنانكه درمقبوض بعقد فاسد كه مالك اذن درتصرف درمال خود را بطرف ديگر عقد داده است هرگاه مال مزبوربعد ازقبض خود بخود تلف شود ياقبض كننده آنرا تلف كنديا منتقل بثا لث نمايد درمقابل مالك مسئوليتى نخواهد داشت زيرا ما لك ازطريق اقباض مال خود ( هرچندكه درضمن عقد فاسد باشد) اقدام بضررخود نموده است و قانون ازچنين كسى حمايت نميكند. صحت اين قاعده مورد اختلاف بين فقهاء است ونص خاصى درشرع مطا بق آن ديده نميشود.






 






اقدام احتياطى






اقداماتي كه براى جلوگيرى از اتلاف اموال يا براى نگهدارى حقوق بستا نكار يابراى كشف حقيقت يك واقعه ميشود.






 






 (روز) اقدام






رك. روز






 






اقدامات تامينى






(حقوق جزا) تدا بيرى است كه دادگاه براى جلوگيرى ازتكر ارجرم (جنحه يا جنايت) درباره مجرمين خطر ناك اتخاذ






مى كند (ماده يك قا نون اقدامات تاميني مصوب 12-2-439 ) 532- اقدامات تأمينى سا لب آزادى (حقوق جزا) اين اقدامات عبارتند از نگهداري مجرمين مجنون ومختل ا لمشاعر درتيمارستان مجرمين- نگهد ارى مجرمين بعادت درتبعيدگاه- نگهدارى مجرمين بيكار و و لگر د دركارگا ههاى كشا ورزى وصنعتى - نگهدارى مجرمين معتاد باستعمال ا لكل ومواد مخدره- نگهداري اطفال دركانون اصلاح وتر بيت اطفال( ماده سوم قا نون اقدامات تامينى- مصوب 12-2- 39 )






 






اقدامات تامينى ما لى






( حقوق جزا )اين اقدامات عبارتند از ضبط اشياء خطرناك- ضمانت احتياطى بستن موسسه( ماده 12 قا نون اقدامات تامينى- مصوب 12- 2-39)






 






ا قدامات تامينى محدود كننده آزادى






(حقوق جز ا) اين اقدامات عبارت است از ممنوعيت اشتغا لى به كسب يا شغل يا حرفه معين - ممنوعيت اقامت درمحل معين- اخراج بيگانگان ازكشور (ماده هشتم قانون ا قدامات تامينى- مصوب 12-2-39 )






 






ا قر ار






( مد نى فقه) اقرارعبا رت است ا زا خبا ر بحقى بنفع غيرو بزيان خود (ما ده 1259 ق- م ) شخص اقراركننده رامقر( بضم ميم وكسر قاف وتشديدآخر) وكسيكه ا قراربنفع او شده است (مقر له )ومورد اقرار را (مقربه) گويند.






 






اقرار ابتدائى






رك . ا قرارمترتب بر دعوى






 






اقرار بدين






(مد نى- فقه ) اقرارشخص مشعر برمديون بودن او بديگرى . اگر طرف تصديق كند مستحق دريافت دين است و اگرتكذيب كند اقرار بى اثر است ولى اين تكذيب موجب سقوط طلب مقرله( اگر در واقع و نفس الامر بستا نكار باشد )نميشود زيرا تكذيب مذكوراخباراست وا خبار موجب اسقاط حق (كه محتاج بقصد انشاء است) نميشود.






 






اقرار بر اثبات






(فقه )وآن اقرارى است كه مورد اقر ار يك امروجودى باشد ما نند اقراربوصول طلب.






 






اقرار بر نفى






(فقه) اقرارى است كه مورد اقرار، يك امرعدمى باشد ما نند اقرار به وقوع ا براء






 






اقرار بحق






( فقه )درمقا بل اقرار به نسب استعمال ميشود يعنى جز اقرار به نسب ساير اقارير را اقرار به حق ناميده ا ند (ماده 1273 قا نون مد ني )






 






 اقرار بعين






(مدني- فقه )يعنى اقرارشخصى مبني بر تعلق عين معين بديگرى دراينصورت اگر طرف اورا تصديق كند عين را خواهد گرفت واگر تكذيب كند اقر ار بي ا ثر است اماعين مذكور بهرحال ملك مقر نخواهد بود ومعاملهء مجهول ا لما لك با آن ميشود.






 






اقرار بنسب






(مدني- فقه )اقرارشخصى مبنى بروجود رابطه نسب بين اقراركننده و مقرله (ماده 1273 قا نون مدني)






 






ا قرار خارج دا دگاه






رك. اقرار در دادگاه






 






ا قراردر دادگاه






(د ا درسى مد ني) ا قرارها ي ذيل ر ا گويند: الف- ا قراردرحين مذاكره درد ا دگاه. ب- ا قراردريكى ازلوايحى كه بدادگاه. داده شده است . جزاين را اقرار در خا رج دادگاه گويند (ما ده 366 د ا درسى مدني)






 






اقرارسا ده






( مد نى فقه )اقرارغير مر كب وغير مقيد را اقرارساده نامند. رك . اقرارمركب- ا قرار مفيد






 






 






ا قرار شفا هى






درمقا بل اقراركتبى است و به لفظ يا اشاره واقع ميشود خواه دردادگاه باشد خواه خارج ازدادگاه( ماده 1260- 1279قا نون مدنى)






 






ا قرار ضمنى






اقرارى كه مدلول به دلالت تضمنى عبارت مقر باشد مثلا اگردر برابر دعوى اجرت - المثل، خوا نده مدعى پرداخت شوداين امراقرار ضمني به مالكيت مدعى است و نبايد دليل ديگرى برما لكيت ازخواهان مطا لبه كرد.






 






اقرار قاطع دعوى






( دادرسى مدني) يعنى اقرار مدعى عليه باعل دعوى نه مقدمات مثبته دعوي وصدور سند مدرك دعوى و نظائراينها( ماده 62- 368-476 آئين دادرسي مدني)






 






ا قراركتبى






اقرارى است كه بموجب نوشته عادى يا رسمى صورت گيرد . مانند قيد دين در دفاتر تجارى( ماده 1281 قا نون مدني )






 






 اقرارمترتب بردعوى






(مدني- فقه) اقراريكه دراثناء دعوى و قبل ا زصدورحكم صا درشده با شدوهيچگو نه دعوى( اعم ازاكراه يا اشتباه) مبنى بر بى اعتبارى آن ا قرارپذيرفته نيست. ساير ا قارير را اقرارمستقل و اقرارا بتدائى ناميده ا ند .






 






اقرار مر كب






(مدني) اقرارى است كه داراى دوجزء مرتبط باشد ما نند اينكه خوانده اقرار بگرفتن وجه ازخواهان كرده ومدعى رد






آن شود اين اقرارقا بل تجزيه است( ماده 1283-1334 قا نون مدني)






 






اقرارمستقل






رك. اقرار متر تب بردعوى






 






اقر ارمقيد






( مد ني )ا قر ارى است كه مقردرطى ا قر ار خود وصفى وعنوانى بآن ميدهد كه اثر حقوقى آنرا تغيير دهد مانند اينكه اقر ار كند پولى ازطرف گرفته ولى بعنوان هبه. اين اقرارقابل تجزيه نبست( ماده 1282 قا نون مدني )






 






اقر باء






جمع قريب است وبپارسى آنرا خويش و خويشاوند گويند خواه قرا بت سببى باشد خواه نسبى. دراصطلاحات ذيل بكاررفته است:






 






اقرباء ابوينى






( مدني- فقه) خويشاوندا نى كه باشخص ا زطرف پدرو مادر ارتباط دارند ما نند قرابت دو برا دركه ا زيك پدروما در بد نيا آمده ا ند.






 






اقرباء ا بى






( مدني- فقه )كسانيكه فقط از راه پدر خويشاوند هستند . ما نند برادر پدرى.






 






اقرباء امي






(مدني- فقه) كسانيكه فقط ازطرف مادر خويشاوند شخص مى باشند مانند برادر ما درى:






 






ا قرباء پدرو مادرى






مرادف اقرباء ا بوينى است (رك . اقر باء ا بوينى)






 






اقرباء پدرى






مرادف اقرباء ابي است (رك 0 اقر باءابى)






 






اقرباء رضاعى






(مدني- فقه) كسانيكه بين آنها قرابت رضاعى هست ومشخصات قرابت رضاعى چنين است: ا لف- شيرزن مرضعه ازحمل مشروع حاصل شده باشد خواه نكاح دائم باشد خواه نه . حمل ناشى ازشبهه ملحق به حمل مشروع است ووضع حمل شرط نيست.






ب- شيرمستقيما ازپستان مكيده شده باشد.






ج- يك شبا نه روز لااقل يا 15 دفعه پى درپى شيركامل خورده باشد بدون اينكه دربين غذاهاى ديگريا شيرزن ديگر را خورده باشد.






د- شير خوردن مذكورقبل ا زتمام شدن دو سال ازتولد اوباشد.






6ـ- مقدارشيرمز بور بشرح مذكور ازيك زن ويك شوهر باشد( ماده 1046 قا نون مدني )وقتى كه رضاع با اين اوصاف حاصل شد بمنزله نسب است وقرابت ناشي ازچنين رضاعى درحكم قرابت نسبى است. ( ويحرم منه مايحرم من ا لنسب) جز اينكه درنسب ناشى از رضاع فقط جانب پدر ملحوظ است يعنى اگر زن كودكى را شيردهد (كه طفل اونيست) وآن شوهر ( صاحب شير) چند فرزند داشت باشدآن فرزندان همه برمرتضع حرامند وبرپدر مرتضع حرامند و بر برادران نسبى و رضاعى مرتضع حرامند وبراقرباء منتسب بمادرآن طفل (ازجهت قرابت نسبى نه رضاعى) نيزحرام ميشوند. بنابر اين شر ائط مذكور درماده 1046 شر ائطى است كه باحصول آنها قرابت رضاعى حاصل ميشود.






 






اقرباء مادرى






مرادف اقرباء امى است( رك .اقر باءامي)






 






اقساطى






درمقابل معامله نقدى استعمال ميشود، معامله اى است كه پرداخت عوض به چند قسط صورت گيرد. رك. قسط






 






ا قطاعات






( فقه)بكسرالف، جمع اقطاعه است وآن قطعه اى است ازاراضي موات كه امام يا نائب اودر ا ختياركسى مى گذارد كه ا وآن ر ا مورد ا نتفاع خو د قراردهد. در اينصو رت ديگران حق احياءآنرا ندارند هرچند كه صاحب اقطاعه اقدام به احياء وبهره ـ بردارى نكند. زمين خراج( رك. زمين خراج) را نميتوان به اقطاعه  داد. درهمين مورد اصطلاح تيول (با فرق مختصرى) بكاررفته است.






 






اقل واكثر






رك. متباينين






 






اقليم






( فقه)در تقسيمات كشورى حقوق اسلام كوچكترين ناحيه را بلدو بزرگتر از آن را اقليم مى ناميدند. نظامى گويد: اى بساكوردل كه ازتعليم گشت اقضى القضات هفت اقليم






 






اكثر يت






درلغت، صفت كمى جمعيت بيشتردرمقا بل جمعيت كمتر( كه هردوجمعيت ازدريچه عنوان واحد ملاحظه شوند )راگويند و مفهوم عرفى آن واضحتر است. دراصطلاحات ذيل بكارمى رود:






 






اكثريت مطلق






نصف بعلاوه يك عدديك جمعيت اعم از حاضرين وغائبين. مثلا اگريك جمعيت صد نفر و حاضرين پنجاه و دونفر باشند اكثريت مطلق آن پنجاه ويك نفراست.






 






اكراه






(مدنى- ففه) عملى است تهديدآميز از طرف كسى( خواه اوطرف عقدى باشديا نبا شد )نسبت بديگرى بمنظور تحقق بخشيدن عمل حقوقى( فعل- ترك) مورد نظر اكراه كننده( ماده 202 قا نون مدني). عناصر اكراه عبارت، است از:






ا لف- عمل آميخته به تهديد ازطرف شخص حقيقى ياحقوقى براى تحقق بخشيدن يك عمل حقوقى اعم ازعقديا ايقاع يا غيره (مانند اقراروشهادت) خواه عمل مذكور (عمل تهديدآميز )بسيط باشديا مركب ازچند عمل باشد.






ب- وعيد بآن عمل موثردرشخص با شعور باشد با شوريعنى عا قل رشيد. تاثير مذكور تاثير نوعى است و لذا ماده 202 قانون مى گويد بنحويكه عادتأ قا بل تحمل نباشد ( نوعى درمقا بل شخصى است)






ج- تاثيرنوعى اكراه بشرح بالا بحسب اصناف مختلف تهديد شوندگان( از جنبه سن وشخصيت واخلاق وجنس) فرق ميكند ( ماده 202 قا نون مدني)






د- نتيجه اكراه بايد بصمورت وجود بيم خطر وضرردرجان يامال ياعرض خود يا خويشاوندان نزديك باشد و نزديكى خويشاوند بمفهوم عر فى ملاك است وتر ديد دراحرأزعرف مذكور مر جعش بترديد در تحقق اكراه است دراينصورت اصل صحت عمل حقوقى است.






ه - لازم نيست اكراه كننده وشونده طر فين يك عقد باشند (درموارديكه موضوع ا كر اه عقداست) ماده 203 قا نون مد ني






و- ميزان تهديد بايد بقدرى باشدكه در عقودوايفاعات قصد انشاء را سلب نكند و درامثال ا قراروشهادت قصد راسلب ننمايد والا اجبار محقق ميشود زيرا عقد مكره غير نافذاست( ما ده 203- 1070 قا نون مدنى) وعقدى كه درآن قصد انشاء نباشد باطل است (ماده 190 قا نون مدني )






ز- شخص تهديد شده علم بعدم توانائى تهديد كننده در اجراء تهديد نبايد داشته باشد اگراين علم را داشته باشد تهديد محقق نميشود( ماده 205 قا نون مدني)






ح- تهديدكننده باوجود شرايط بالا نبايد ازمقامات قانونى (در حدود اختيا ر) باشد ( ماده 207 قا نون مدني) ( جز ا) تاثير نيروى خارج ازشخص مجرم بطو ريكه مقاومت مجرم درمقا بل آن عا دتآ مقدور نباشد( ماده 41 قا نون مجازات عمومى)






 






اكل مال بباطل






( فقه- مدني )وآن عبارت است از اينكه مال كسى بدون مجوزقانوني بديگرى منتقل شود يا دراختيار اوقر ارگيرد در فقه اين امررا تحت اصطلاح( اكل مال بباطل) بيان ميكنند وآنرا ازمدلول آيه ( لاتاكلوا اموالكم بينكم بالباطل ... ) گرفته اند. در اصطلاحات جديد از همين معنى تعبيربه (دارا شدن بدون جهت )و گاهى تعبير بدارا شدن غير عادلانه شده است.






 






آگهى






اعلان ونوشته اى است كه خبر تاه اى را بخوا نندگان بدهد Avis دراصطلاحات ذيل بكاررفته است:






 






آگهى اختصاصى






رك- تحديد حدود( تجديد تحديدحدود)






 






 آگهى ا لصاقى






( ثبت اسناد واملاك) آگهى است كه مطا بق مقررات ثبتى با يدعلاوه بر ا نتشاردرجرا ئد درموعد معين به اماكن معين الصاق شود چه در اموراملاك با شد( ما ده 11 قا نون ثبت - قسمت الحاقى مورخ 3-12-37 و ماده 54 آئين نامه قانون ثبت (چه در امور اسناد) ماده 85-86 آئين نامه اجراء قا نون ثبت) اسم ديگرآن آگهى پشت سفيد است.






 






آگهى الصاقى اجرائى






آگهى اجرائي (دراجراى اسناد رسمى) كه بايد مطابق مواد  85-86 آئين نامه اجراء الصاق شود.






 






آگهى الصاقى تحديدى






آگهى تحديدى كه مطا بق ماده 54 آئين نامه قانون ثبت و بخشنامه هاى آن بايد الصاق شود.






 






آگهى الصاقى نوبتى






آگهى نوبتى كه مطابق ماده 11 فانون ثبت الصاق ميشود.






 






آگهى پشت سفيد






مرادف آگهى الصاقى است( رك. آگهى الصاقى)






 






آگهى تجديد تحديدحدود






يا آگهى ا ختصاصي: آگهى است كه بر اى تجديد تحديد حدود بعلت مذكوردر ماده 15 قا نون ثبت صورت مى گيرد. رك. تحديد حدود (تجديد تحديدحدود)






 






آگهى تحديد حدود






مر ادف آگهى تحديدى است( رك. آگهى تحديدى )






 






آگهى تحديدي






يا آگهى ماده 14 قانون ثبت 1310 اعلا ني است كه بموجب آن ما لك ومجاوران ملك معين براى تعيين دقيق حدودملك يا املاك معين براى وقت معينى دعوت شو ند. (رك. تحديد حدود )






 






آگهي تعيين حدود






مرادف آگهى تحديدى است( رك. آگهى تحديدى )






 






آگهى ماده چهارده






مر ادف آگهى تحديدى است( رك . آگهى تحديدى)






 






آگهى ماده ده






دراصطلاحات ثبتى آگهى ماده دهم قا نون ثبت 1310 راگويندكه بموجب آن قبل ازاقدام به ثبت عمومى (اجبارى )هر ناحيه حدود ناحيه مزبور و اينكه املاك واقع درآن نا حيه بايد به ثبت برسد بوسيله اعلان در روزنامه باطلاع همگان ميرسد( ماده 25-58 آئين نامه قانون ثبت)






 






آگهى ماده نه






در اصطلاحات ثبتى آگهى ماده نهم قا نون ثبت 1310 راگويند كه بموجب آن وزارت عدليه حوزه هر اداره يادا ئره ثبت را بچند ناحيه تقسيم كرده و به ثبت اجبارى كليه اموال غير منقول در هر نا حيه اقدام مى كند( ماده پنجم آئين نامه قانون ثبت )






 






آگهى ماده يازده






مرادف آگهى نوبتى است( رك. آگهى نوبتى)






 






آگهى نوبتى






(ثبت)يا آگهى ماده 11 قانون ثبت كه بموجب اصلاحى اين ماده درسال 1337 دردو نوبت و بفاصله سي روز منتشر ميشود (ماده چهار از مواداصلاحى سال 37 )ماده 52- 53- 55- 56- 59 60- 86 آئين نامه قانون ثبت)






 






آلت






درلغت وسيله كار و ا بز اركار راگويند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






آلت قتاله






وسيله اى كه باتوجه بمورداستعمال( ما نند كوبيدن قندشكن بموضع ضعيفى ازسركه كشنده باشد )و يا ذاتأ (مانند تفنگ و شمشير)ويا باتوجه بخصوصيات ومشخصات مز ا جى مجنى عليه ا بزاروآلت كشنده تلفى شود (ماده 171 قا نون جز ا) معذا لك جوارح فاعل قتل آلت قتا له شمرده نميشود و بايدآلت، مستقل ازوجود فاعل قتل باشد.






 






ا لتزام






( فقه- مدني) مرادف تعهد و مرادف تعهدكردن است- اولى بمعنى اسم مصدر است و دومى بمعنى مصدرى (ماده239 قا نون مجازات عمومي )






 






(وجه) التزام






(مد ني) ربحى است كه درقرارداد بتراضي طرفين مقرر مى شود (تبصره دوم ماده 34 قانون ثبت) و جه التزام گا هى فقط بمنظور تامين خسارت عدم ا نجام تعهديا تاخير آن مقررمى شود وگاهى طبيعت آن طبيعت خسارت نبوده. بلكه براى توثيق و استوارى انجام قر ارداد مى باشد وگاهى هردو حيثيت در آن ديده ميشود (ماده719 آئين دادرسى مد ني ) (فقه )وجه التزام در فقه اصطلاح خاصى ندارد ونظرفقهاء برتحريم آن است زير ا آنرا (اكل مال بباطل ) ميدا نند. صدق باطل بر وجه التزام بطوركلى وجهى ند ار د.






 






ا لتقاء ختا نان






رك. حشفه






 






ا لز ام






(مدنى) درلغت بمعنى اجبار است ومعنى اصطلاحي نداشته ولى مقنن قانون مدني ايران اشتباها آنرا بجاى التزام و تعهد و معادل كلمه ـ خارجى Obligation ( ضمن اقتباس از قانون مدني فرانسه ) بكار برده است بدون اينكه توجه كند كه مدتهاپيش ازاو علماءحقوق بجاى اصطلاح خارجى مزبوركلمه تعهد وا لتز ام را بكار برده اند.






 






ا لز ام بدون قرارداد






(مدنى) تعهد ممكن است ناشى از عقد باشد مانند تعهد ناشى از ماده 10 قانون مدني و ممكن است ناشى از عقد نباشد مثلا اگركسى پنجره خانه كسى رابشكند قانون رأسا وعليرغم اراده او براى او تعهد ايجاد كرده كه عبارت است از پرداخت خسارت بصاحب پنجره (ماده 301 ببعد قانون مدنى )دومي را الزام بدون قر ارداد ناميده ا ند.






 






الزام قانو نى






رك. حكم تكليفى






 






آما ر






مرادف احصائيه است( رك. احصائيه)






 






امارت






(فقه )مفهوم آن نزديك به مفهوم (ولايت ولات ) است باصطلاح اخير و اصطلاح (امير) مرأجعه شود.






 






امارت جهاد






( فقه )يك منصب نظامى بودكه بموجب آن امير جهاد درنگهدارى لشگروصدور فرامين جنگ و اداره امور جنگ و بستن پيمان صلح وتقسيم غنا ئم اقدام مينموده






 






امارت خاصه






(فقه) امير در امارت خاصه همه شرايط امير در امارت عامه را دارا است جز اينكه تصدى بامر دادرسي نمى توانست كرد و در گرد آورى خراج وزكات مداخله نمى نمود ولى احكام محاكم را او اجراء ميكرد واداره امور مردم از قبيل حفظ نظم و امنيت و عمران حوزه مورد ماموريت در عهده وى بود.






 






امارت عامه






( فقه )امير در امارت عامه تمام شرايط وزير تفويض را دارا بوده و امور ذيل در صلاحيت ذاتي وى بود:






الف- دادرسى






ب- نگهدارى لشكر و تعيين حقوق افراد ارتش






ج- گرفتن خراج از اراضي خراج وزكات






د- اجر اء قا نون درحوزه ماموريت خود هـ- استخدام ماموران لازم بمنظورجر يان دادن امور عمومى






و- جهاد با اذن امام (درولايات مرزى) وتقسيم غنائم






ز- اعزام حاجيان و تمشيت امور آنان ح- امامت جمعه وجماعت






 






اماره






( فقه)هر چيزى كه:






اولا- جنبه كاشفيت و حكايت از چيز ديگرى را داشته باشد مانند تصرف كه ظاهرا حكايت از مالكيت درشيئى مورد تصرف ميكند (قاعده يد)






ثانيأ- كاشفيت مزبور قطعى نبوده بلكه ظنى باشد( ما نند تصرف)






ثا لثأ- قا نونگذاركاشف مزبور را مورد توجه قرارداده وآنر ا وسيله اثبات قر ار دهد( مانند ماده35 ق- م) چنين چيزى را اصطلاحا اماره گويند ( نسبت بموضوعات احكام ) رك. موضوع حكم






* نسبت بخود احكام، آنرا دليل- دليل اجتهادى- دليل فقاهى گويند. بنظر بر خى ازدا نشمندان فقه همه امارات شرعى در حقيقت از عرف وعادت گرفته شده است و شارع آنها را امضاء كرده است( جزء چهارم فوائد الاصول نأئينى صفحه 187 سطر 11) ( مدني- آئين دادرسى مدنى )اماره عبارت از اوضاع و احوالى است كه بحكم قانون يا در نظر قاضى دليل برامرى شنا خته شود (ماده 1321 ق- م) اولى را اماره قانونى و دومى را اماره قضائى نامند. اماره با فرض قانوني فرق دارد( رك. فرض قا نو ني)






 






اماره قا نو نى






(آئين دادرس ى مدني )اماره اى است كه قا نون آنرا دليل بر امرى قرارداده باشد ما نند اماره مذكوردرما ده 35 قا نون مدني (ماده 1322 ق- م)






 






اماره قانونى مطلق






( آئين دادرسى مدني) اماره اى است كه قانون بافراد اجازه نميدهدكه خلاف آن را اثبات كنند( ما نند قاعده الولد للفراش ماده 1159- ق- م) ازاشتباهات قا نونگذارمدني ما اين است كه اين نوع اماره رادرتعريف اماره قا نو ني درماده 1322 ق - م پيش بيني كرده است ولى درماده 1323 ق- م آنر ا بطورضمني طر د كرده است. ا ين نقيصه را عملا دادرسان دادگاهها جبران كرده ا ند.






 






اماره قا نونى نسبى






( آئين دادرمى مدني )اماره قا نو ني نسبى اماره اى است قا نو نى كه خود قا نون بافر اد جا زه د ا ده ا ست كه درصورت حا جت، خلاف آنرا اثبات كنند مانند مدلول ماده 35 ق – م( ما ده 1323 ق - م )درمورد شك بين نسبى بودن يامطلق بودن اماره قا نو ني بايدمورد شك را اماره نسبى تلقى نموده ازاين قاعده تعبير به ( اصل نسبى بودن إمارات قا نو ني )كرده ايم.






 






اماره قضا ئى






(آ ئين دادرسى مد ني )عبا رت است از اوضاع واحوالى كه نوعأ صحت اظهارات يكى ازطرفين دعوى را بر سا ند وآن درصورتي حجت است كه قوى و موجه باشد (ماده 1324 قا نون مد ني وماده 7 قا نون شها دت وامارات مصوب سال 1308)و نبايد بسيط باشد بلكه بايد مركب ازچند امر باشد (قا نون شهادت وامارات سال 1308 )






 






اما كن عمو مي






(جزا) امكنه معد براى پذيرائى جماعت كثيرازيك صنف يا اصناف مختلف و برسه قسم است:






الف- مكان عمومى بالذات مانند مسجد.






ب- مكان عمومى با لعرض يعنى براي مكان عمومى ساخته نشده ولى استفاده مكان عمومى ازآن شود مانند خانه اى كه






بر اى كار مدرسه اجاره و اختصاص داده شده باشد.






ج- مكان عمومى بحسب تصادف مانند خا نه اى كه دچار حريق شده ودرآن باز و خلق كثير بداخل آن راه يافته باشند. وجود جمع كثيرشرط صدق مكان عمومى نيست بنا براين دكان خا لى از مشتري مفتوح مكان عمومى است. رك . مجامع عمومى






 






امام






رك. اما مت






 






امام اصل






مرادف امام است (رك. امامت)






 






امام مسلمين






مرادف امام است( رك. امامت) ذ اك الى امام ا لمسلمين ان صام صمنا وان افطر ا فطرنا( حديث )يعنى اين كار درصلاحيت امام مسلما نان است اگرروزه گيرد روزه گيريم و اگر افطاركند افطاركنيم.






 






 (سهم امام )






(فقه) نصف خمس راگويند( رك. خمس )






 






امامت






( فقه) درحقوق اساسي اسلام عبارت ماست. ا زجا نشيني رسول ا كرم (ص) درجميع ا مو ر شرعى( سيا سي اجتما عي ديني) اصطلاح خلافت مرادف اصطلاح بالا است شخصى كه بمقام امامت مى رسد اورا امام ( امام مسلمين )يا خليفه مى نامند.






 






امان






(فقه) دادن تامين جا ني وما لى بدشمن بطور موقت يا مطلق يا دائم بموجب پيمانهاى مخصوص ودراصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






امان مؤبد






(فقه) امان ناشى ازعقد ذمه( رك. عقدذمه) ر ا گويند.






 






امان مطلق






( فقه) هريك ا زكفا ر بمو جب مقر رات ا سلام مى توا نند ازخاك خود بعنوان تجارت يا سفارت يا سياحت وحاجت ديگر با ذن دو لت اسلام يا باذن يكى ازمسلمين وارد قلمرو اسلام شده و بطورمطلق درآن اقامت كنند اين امان را امان مطلق گويند. كافرى كه ا ز اين نوع ا ز امان استفا ده مى كرد اصطلاحأ مستامن ناميده مى شد. ومستامن درمقا بل معاهد بكارمى رفت (رك. مهادنه) امان مطلق درمقابل امان موقت و امان مؤبد استعمال مى شود.






 






امان موقت






( فقه) امان ناشى ازمهادنه است (رك. مهادنه)






 






امانت






ا لف- مال مورد وديعه راگويند.






ب- هر مالى كه بوسيله يكى ازعقوداما نى ويا بحكم قا نون بصورت اما نت دريدكسى باشد ما نند مال مورد مضاربه كه در دست مضارب امانت است.






 






امانت شرعيه






(مدني - فقه) هرگاه شخصى باذن قانون مال غير را براي حفاظت و نگهدارى تحت تصرف خود قراردهد اين امانت را اما نت شرعيه و اما نت قانونى( درمقا بل امانتى كه ازطريق توافق ما لك وامين بعهل آمده است وبه آن اما نت ما لكانه گفته ميشود) نا ميده ا ند.






 






امانت قا نونى






مرادف اما نت شرعيه است( رك. امانت شرعيه)






امانت مالكانه






رك. امانت شرعيه






 






اما نت معاوضى






( مدني - فقه) امانتى كه باستناد يك عقد معاوضى با لضروره محقق شده باشدچنا نكه اجاره يك عقدمعاوضي است وعين مستاجره نزد مستاجر اما نت معاوضى است يا پارچه نزد خياط كه براى دوختن لباس داده ميشوداما نت معارضي است يامبيع پس از بيع نزد بايع( قبل ازقبض)اما نت معاوضى است.






 






اما نت دار






(مدني) كسيكه مال ديگرى برسم امانت بنحوى ازانحاء نزد اواست. اصطلاح معروف آن امين است.






 






اما نت گذار






( مدني)كسيكه مالى را نزد ديگرى باما نت ميگذارد مرادف مودع( بضم اول) ا ست.






 






امبارگو Embargo






( بين ا لملل عمومى)ضبط كشتى هاى دولت خصم بلافاصله پس از اعلان جنگ كه در بنادركشورضبط كننده متوقف باشند. اين كارامروزه متروك است ومهلتى بر اى خر وج داده ميشود.






 






امت






(فقه )مرادف ملت در اصطلاحات حقوق جديد ايران مى باشد (رك. ملت)






 






امتياز






اختصاص شخص به داشتن حق يا حقوق معين مانند امتياز استخراج نفت يا امتياز كشيدن خط آهن يك منطقه ومانند اينها. دارنده امتياز هرگاه درمقا بل اخذ امتياز بموجب قر ارداد ما لى به دهند امتياز بدهد آن مال را حق الامتياز نامند( ماده ششم قرارداد نمو نه براى امتيازاستخراج معادن مصوب 26-1- 18)






 






آمر






كسيكه حق ا لعمل كار بدستوراو كارميكند ( ماده 357 قا نون تجارت).






 






امر






( فقه )مطا لبه فعل كه ارتكاب آن راجح با شد از طرف كسيكه خود را بالاتر از طرف ميشمرد و اين دو قسم است امروجوبى- امر ندبى. در اصطلاحات حقوق كنونى امر دستور الزامى قانوني است و امرندبي ازمفهوم حقوق خارج است ودرقلمرو ا خلاق وارد ميشود.






 






امر آمر قافونى






آثر قانوني كسى است كه بحكم قانون، صلاحيت صدوردستورى را بكسى كه تحت امر اواست دارا باشد( مادهء84- 129 قانون جزا )ولى امرآمر قانونى ممكن است خارج ازصلاحيت اوهم صادرشود و درعين حال مامور قا نو ني مجبور باطاعت باشد( ماده 84 قا نون جز ا) چنا نكه ماده نهم قا نون استخدام كشورى 1301 مى گويد (هيچيك از مستخدمين نمى توانند احكام مقامات مافوق را كه بر خلاف قوانين موضوعه باشد اجرا نمايند مگراينكه مقام مافوق مسئوليت آ نرا كتبا عهده دارشود.)






 






امر معاملى موجب ضمان






( فقه مدنى) هرگاه كسى بديگرى دستور انجام كارى را بدهدكه عرفأ براى آن عمل اجرتى باشد و يا آن شخص عادتأ مهياى آن عمل باشد اين امر را فقهاء ( امر معاملى موجب ضمان ) دانسته اند قا نون مد نى درماده 307- 336 ازهمين نظر بروى كرده است چون فقهاء غا لبآ لفظى بودن ايجاب و قبول را شرط تحقق عقد دا نسته اند وهر عقد اجاره راهم لازم ميدانند موضوع ماده 336 ق- م را از مفهوم عقد اجاره خارج كرده و آنرا جزء ضمانات (مسئوليت مدني ) دانسته اند و حال اينكه قانونگذار مدني كه در تعريف عقد ماده 183 ق - م را مبنى قرارداده وعقود را تشريفاتي نميدا ند دليلى نداردكه مدلول ما ده 336 قدم را ازما هيت ا جا ره خا رج كند مگر اينكه عقد اجاره را بطور كلى لازم دانسته باشد وچون مورد بحث در حقيقت قسمى اجاره جائز است مجبور شده است آنرا داخل درضمانات نمايد وحال اينكه دليلى نيست كه هر اجاره اى لازم باشد ( رك. اباحه منافع بعوض)






 






امر ندبى






( فقه) امرى است كه ترك آن مرجوح و اطاعت ازآن را جح است.






 






 






امر وجوبى






(فقه )امرى است كه ترك آن جا ئز نمى باشد در مصداق مشتبه امر وجوبي و امرندبى نمى توان امررا وجوبى تلقى نمود.






 






امر نامه






درپاره اى ازجرائم دادگاه بدوى ميتو ا ند بتقاضاى دادستان و قبل از تشكيل جلسه رسيدگى بر طبق زمينه رائى كه دادستان تهيه مى كند حكم مجا زات متهم رادرحدود كيفرقا نو ني مجرم جرم مورد اتهام( كه درهر حال نبايد ازسه ماه تجا وزكند) صادر كند واين حكم را امر نامه مى نامند(ماده 59 مكررقانون آئين دادرسي كيفرى)






 






امضاء






( مدني- فقه )الف - بمعنى اجازه( ياتنفيذ) عمل حقوقى غير نافذ مانند تنفيذ وامضاء عقد مكره (ماده 209 ق - م ) رك. تنفيذ






ب- نوشنن اسم يا اسم خانوادگى (ياهر دو) يارسم علامت خاص كه نشانه هويت صاحب علامت است درذيل اوراق و اسناد ( عادى يارسمى )كه متضمن وقوع معامله يا تعهد يا اقراريا شها دت وما نندآ نها ا ست يا بعد أ بايد روى آن ا وراق تعهديا معامله اى ثبت شو د ( سفيد مهر )ما ده 1301 ق- م






ج-( فقه )بمعنى شناسائى يك عرف وعادت ازطرف شارع اسلام. درهمين معنى است كه مى گو يند: معا ملات همگى ا حكام امضا ئي هستند يعنى قوا نين را جع بمعاملات ازعرف و عا دت گر فته شده ا ست. در اين معنى ا صطلاح بالادرمقا بل تاسيس بكارميرود. رك.تاسيس






 






امضاء مسلم الصدور






(آئين دادرسى )امضائى كه دعوى ا نكار و تكذيب نسبت بآن شنيده نشود مانندامضاء ذيل سند رسمى يا امضائي كه صاحب امضاء معترف بصدورآن از خويش با شد(مادهء393 دادرسى مد نى)






 






ام ا لباب






( فقه )درهر مبحثى ا زمبا حث حقوقى وقا نو ني يك يا چند موضوع( يا يك يا چند قانون)اساس كار درآن مبحث محسوب ميشود كه آن ا ساس كاررا ام ا لباب مى نامند مثلا درمبحث ا بلاغ، بطوريكه از قوا نين موضوعه كنوني كشور د انسته ميشود اساس كارهمان مقررات ا بلاغ درآئين دادرسي مد ني است پس اين مقررات را ام ا لباب درمبحث ا بلاغ ميتوان گفت بجاى اصطلاح بالا در اصطلاحات جديد كه بين دادرسان معمول است (قا نون مادر)






گفته ميشود ولى اصطلاح ام الباب مفهومى وسيع تر دارد.






 






امو ال






جمع مال است ومال فعل ماضى از(ميل ) است بمعنى خواستن و در فارسي هم بآن  (خو ا سته)گو يندوآن چيزى ا ست كه ا رزش مبادله را دارا باشد. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






اموال اما نى






الف-( مدني) مال مورد امانت قانوني يا ما لكانه( رك. اما نت شرعيه - اما نت مالكانه)






ب - دررديف اموال دولتى ا مو ال ا ما نى ا مو ا لى است كه اساسآ متعلق بدولت نبوده ولى بجها تي موقتأ بتصرف دو لت درآمده ودو لت نسبت بآنها تا تعيين تكليف قطعى امين محسوب ميشود (ماده چهار آئين نامه اموال دولتى شما ره 4/ 349 مو رخ 10/ 9/ 1319)






 






 اموال بدون ما لك خاص






اسم ديگر آن، مشتركا ت عمومى ا ست (ما ده 23 ببعد قانون مدني )و مقصود از آنها اموالى است كه يك ملت ياسكنه يك ناحيه ( ما نند شهر) بعنو ان عمومى ما لك آن باشند ما نند پارك شهر وميدان عمومى وموقوفات عامه و طرق وشوارع.






 






اموال بلاصاحب






اموالى است كه سا بقه تملك دارد و مورد اعراض مالك آنها واقع شده است ما نند ما لى كه دردريا بر اثرغرق كشتى به اعماق دريا مى رودوما لك آن نوعأ دراينگونه موارد اعراض مينمايد. گاهى بغلط اموال بلاماحب بجاي اموال مجهول الما لك استعمال ميشود. رك. مجهول ا لما لك






 






اموال دولتى






هر نوع مال منقول وغير منقول كه درتصرف مالكانه دولت باشد( ماده سوم آئين نامه اموال دولتى شماره 349/4 مورخ 10/9/1319)






 






 






اموال فرهنگى






( بين الملل عمومى) باموال ذيل قطع نظر ازمنشاء ومالك آنهاگفته ميشود:






ا لف- اموال منقول ياغيرمنقولى كه بر اى فرهنگ ملل داراى اهميت زياد باشد از قبيل آثار معماري - هنري - تاريخي – مذهبى ياغيرمذهبى- مناظر باستا نى مجموع ساختما نهائي كه ازاين حيث داراى ارزش تاريخى ياهنرى باشد. آثار هنرى ونسخ خطى وكتب وساير اشياءكه داراي ارزش هنرى تا ريخى يا با ستا نشنا سي با شد ومجموعه- هاى علمى ومجموعه هاى مهم كتب و اسناد و نمونه هاى تقليدى Reproduction اموال مذكورفوق.






ب- بناها ئى كه منظور اصلى وواقعى ازآ نها حفاظت و نمايش اموال منقول فرهنگي مذكوردر بند (ا لف )مى با شد مانند موزه ها- كتابخانه هاى بزرگ - بايگا نيها وهمچنين پناهگاههائي كه در صورت وقوع جنگ اموال منقول فرهنگى مذكوردر بند (ا لف) درآنجا نگهدارى ميشود.






ج- مراكزى كه در آنجا تعداد قابل توجهى اموال فر هنگى مشروحه در بند( الف - ب) وجود دارد ومراكز آثارتا ريخى بآ نها گفته ميشود( دوره 19 قا نو نگذاري - جلد سوم- صفحه 1526- قرارداد حمايت اموال فرهنگى هنگام جنگ)






 






اموال متوفاى بلاوارث






اموالى است كه تحت تملك بوده وبعلت فوت مالك ونداشتن وارث قا نونى برابر ماده 866 قا نون مدنى امرتركه راجع به حاكم است. استعمال اين اصطلاح درموردى كه وارث متوفى نفيأ واثباتأ معلوم نشده غلط است (ماده 327 ببعد قا نون امورحسبي )و بهتر است دراين مورد مجهول الوارث استعمال






 






اموال مجهول ا لمالك






رك. مجهول ا لما لك






 






امو ر






در لغت بمعنى شئون و مطالب است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






امور ادارى






(حقوق ادارى )امور راجع به بكار بردن خدمات عمومى در قلمروكشوركه هدف آن امور سامان دادن بروابط دولت با افراد و اشخاص( در حقوق خصوص ) است. امورعمومى اعم از امور ادارى است (رك. امور عمومى )زيرا امور عمومي  شامل دو قسمت ذيل است:






ا لف- امور ادارى






ب- ا مور سيا سى( رك. ا مورسيا سي )






 






امور ادارى محلى






(حقوق ادارى )امور ادارى مر بوط بمنافع مردم ناحيه خاصى ازكشور است مانند بهداشت منطقه خوزستان و آب گيلان.






 






امور ادارى ملى






( حقوق ادارى) امور ادارى مر بوط بتمام كشورمانند مساله دفاع ملى از تما ميت كشور.






 






 امور حسبى






اموري را گويند كه دادگاهها بايد بدون ملاضله ايفكه درمورد آ نها ا ختلاف و مرافعه اى وجود پيدا كرده يا نه وارد رسيدگى شوند و تصميم اخذ كنند. حسبه( بروزن ترمه) از مفهوم اعتراض و تعرض به امرى گرفته شده و امور حسبى امورى است كه اقدام مقامات رسمي درآنها حاجت بشكوى وخصومت و تظلم ندارد بلكه مقامات صلاحيتدار بايد ارتجالا معترض و متصدى و مباشر آن امور شوند امور حسبى از مقوله عبادات و خيرات لازم نيست باشد. و محتسب هم ازاين باب است كه سا بقأ امور حسبى را بمفهومى اوسع از حاليه تصدى ميكرد جز آن قدر كه محتاج باجتهاد بوده است( رك. محتسب) درفقه جهاد و امربمعروف و نهى از منكر و افتاء و دادرسى و اجراء احكام كيفرى واخذ لقيط و غيره و بقول محقق قمى تصدى بسيارى ازامورحسبيه موقوف بر اين نيست كه متصدى ازعلماء باشد تا چه رسد باينكه از مجتهدان باشد. ( جامع ا لشتات- ص 214)






 






امور حسبيه






مرادف امور حسبى است( رك. امور حسبى)






 






امور راجع بتركه






اقداماتي است كه براى نگهدارى راجع بتركه و رسانيدن آن بصاحبان حقوق ميشود از قبيل مهر و موم و تحريرتركه






و اداره تركه وغيره (ماده 162 قا نون امور حسبى (درخواست حصر وراثت مشمول مدلول اصطلاح بالا نيست.






 






 






امور سياسى






امورمربوط به حكومت وحفظ موجوديت ملى وامنيت داخلى و خارجي و تهيه و اجراء اصول كلى راجع بامور مذكور در مقابل امور ادارى استعمال ميشود ( رك . امور ادارى) رك. سياست( فقره ج)






 






امور عمومي






( حقوق ادارى )امورى كه بمباشرت ويا تحت نظارت دولت ا نجام شود وا نواع اين امور را وزارتخانه ها اداره مى كنند.






 






ام ولد






(فقه )كنيز حامله شده ازمالك بطور مشروع. محتمل است اصطلاح فارسى (مادر بچه ها) چيزى شبيه كلمه (بنده) بجاى كلمه ( من ) بوده باشد يعنى خواسته اند در مقام تواضع تا آخرين حد حقارت پيش رفته باشند!






 






امير






( فقه )مفهوم آن نزديك به مفهوم والى است( رك. والى) و اولين مقام دولتى پس از خليفه و وزير تفويض( رك . وزير تفويض) است. ممكن است حوزه صلاحيت او ( بلد ) باشد در اينصورت امير بلد ناميده ميشود و اگر حوزه صلاحيت اواقليم (رك . اقليم) باشد امير اقليم نام دارد. از حيث زيادى و كمى مواردى كه در صلاحيت امير است امير را امير عام و امير خاص ناميده ا ند (رك . امارت عامه و امارت خامه)






 






امير اقليم






رك. اقليم






 






امير بلد






رك . امير 654 امير ا لأمراء ( اصطلاح ادارى عصر تيمورى) فرما نده كل سپاه كه نائب پادشاه محسوب مى شد ومقام او فوق مقام وزير سپاه بوده است.






 






امير لشكر






رك. تا بين






 






امير هزاره






رك. تا بين






 






امين






وضع يد قا نو ني برمال غير بقصد نگهدارى بنفع اويا بنفع كسيكه قا نون معين كرده است امانت است و دارنده اين صفت را دراصطلاح امين گويند اما نت ممكن است ناشى از عقد وديعه باشد( امين به معنى اخص) وممكن است ناشى از عقد ديگر (مانند اجاره ماده 493 قانون مدنى) باشد وممكن است ناشى ازعقد نباشد مانند امانت در لقطه (ماده 168 قانون مدني) علامت امانت اين است كه اگر مال بدون تعدى وتفريط نزد امين تلف شود اومسئو ليتى ندارد (مواد 789- 556 قانون مدني) تصرف امين را يد اما نى ( در مقابل يد غير قانوني با يد نامشروع يا يد عدوان )نامند.






 






امين اجراء






رئيس اجراء را در اصطلاحات سابق امين اجراء مى گفتند.






 






امين اموال عمومى






براى اداره اموالى كه بمصارف عمومي اختصاص داده شده ومديرى نداشته باشد امين معين شود( ماده 103 قا نون امور حسبى) دادستان و هر ذينفعى مى تواند درخواست تعيين اين امين را بكند.






 






امين تركه






مرادف مدير تركه و مدير تصفيه است (ماده 350 قا نون امور حسبى ) رك. مدير تركه






 






امين جنين






براى اداره سهم الارثى كه ممكن است از تركه متوفى به جنين تعلق گير د در صو ر تيكه جنين ولى يا وصي نداشته باشد دادستان وخويشاوندان جنين مى تو ا نند ازدادگاه درخواست تعيين امين كنند( ماده 103 105- 106- 107 قا نون امورحسبى و ماده 878 قا نون مدني)






 






امين صلح






قاضي متصدى دادگاه بخش راگويند. (رك . دادگاه بخش)






امين عاجز






كسيكه بر اثركبر سن يا بيمارى ومانند آنها از اداره تمام يا بعض اموال خود عاجز باشد ميتواند از دادگاه بخواهد كه بر اى اداره اموال اوامين معين شود ( ماده 104- 118 قا نون امورحسبى)






 






امين عدليه






رئيس دادگاه را در اصطلاحات قديم امين عدليه مى گفتند( بخشنامه 958 -4136 مو رخ 25- 5- 0 131)






 






امين غائب






هرگاه غائب براى اداره اموال خود تكليف مين نكرده باشديا اگر كرده وكسى كه معين شده فوت كر ده ياصلاحيت اداره اموال او را از دست داده و كسى هم نباشدكه قانونأ حق تصدى امور اورا داشته باشد ذينفع( وارث يا بستا نكار غايب) و دادستان حق دارند از دادگاه بخواهند كسى را براى اداره اموال او معين كندكه اورا امين غائب نامند( ماده 140- 151- 130- 131 قا نون امور حسبى وماده 1012 قا نون مدني )






 






 امين ماليه






در اصطلاحات سابق برئيس دارائى شهرستان گفته مى شد.






 






امين موقت مجور






شخصى كه درخواست حجر اوشده دادگاه مى تواند قبل از صدور حكم حجر و يا بعد از صدور حكم حجر و قبل از قطعى شدن آن، محجور را از تمام يا بعض تصرفات در اموال خود موقتأ ممنوع سازد در اينصورت دادگاه امينى را موقتأ براى حفظ اموال و تصرفاتي كه ضرورت دارد معين مى كند( نيز در مورد غيبت يا حبس ولى قهرى طبق ماده 1187 قانون مدنى امين موقت نصب ميشود )ماده 64 قانون امور حسبى .






 






امين موقوفه






در صورت اثبات خيا نت متولى موقوفه حاكم باو ضم امين مى كند( ماده 79 قا نون مدني و ماده 103- 105 قا نون امور حسبى و ماده هشتم قانون اوقاف 3- 10- 13 و نظامنامه آن)






 






امين ولى قهرى






ولى قهرى هرگاه خيانتش نسبت باموال مولى عليه بطرفيت دادستان در دادگاه اثبات شود باوضم امين ميشود (ما ده 1186 قانون مدني و ماده واحده قانون راجع بخيا نت ولى قهرى مصوب 1- 9- 1313 )






 






 اناطه






الف- بمعنى عام عبارت است از توقف رسيدگى بدعوى اصلى بر رسيدگى بامر ديگر كه بايد پيش از رسيدگى بدعوى اصلى مختومه گردد.






ب- بمعنى خاص- حا لت توقف رسيدگى و اظهار نظريك دادگاه بر ثبوت امر ديگرى در دادگاه ديگر( اعم از مدني و كيفرى و ادارى )






 






اناطه امر جزائى يه امرحقوقى






ا ناطه درحقوق جزا عبارت است ازتوقف رسيدگى و يا تعقيب امر جزائى بر امر مدني يا تجارى يا اداري ويا كيفرى ( ماده 17 آئين دادرسى كيفرى )






 






اناطه امر حقوقى يه امر جزائى






عبارت است از توقف رسيدگى امرمدنى بر امر كيفرى( مانند رسيدگى بجعل در مورد دعوى جعل با تعيين جاعل- ماده 390- 392 آئين دادرسى مدني )






 






اناطه كيفرى






عبارت است از توقف رسيدگى يا تعقيب امر جزائي بر امر مدنى يا تجارى يا ادارى يا كيفرى. اين معنى خاص است و مختص بحقوق جزا است( مأده 17 آئين دادرسى كيفرى مصداقى از اين نوع اناطه را ذكركرده ولى در مقام ذكر ضابطه اناطه نيست و ضابطهء آن در قوانين ما ذكر نشده است) اناطه در معنى عام عبارت است از توقف رسيدگى يك دعوى بر رسيدگى و ختم امر رسيدگى دعوى ديگر بدون آنكه مقيد بنوع خاصى از دعاوى( مدنى- جزائى- ادارى) بوده باشد.






 






انبار






بنا يا محوطه محصور كه اختصاص به نگهدارى كالايا كالاها ئي داده شده باشد. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:






 






 






ا نبار خصوصى






انبارهاى متعلق باشخاص در مرزها و بنادر كه كالاهاى وارداتي (كه هنوز تشريفات گمركى آنها ا نجام داده نشده ) به اذن گمرك درآنها جاداده شود بشرط اينكه از طرف گمرك لاك ومهرشده باشد.






 






ا نبار رسمى






بنگاههائي است مجهز كه كالاهاى اشخاص را بامانت ميگير ند اين اشخاص ممكن است پيشه ور- بازرگان- كشاورز توليدكننده باشند. دولت بايد ا نبار را برسميت بشناسد. انبار رسمى براى نگهدارى امانت حق الحفظ ميگيرد و مسئوليت آن مسئوليت امين است. انبار وقتى كه كالا را مى گيرد سندى بتحويل دهنده كالا مى دهدكه از دوتكه نامساوى تشكيل ميشود قسمت بزرگ را قبض رسيد و قسمت كوچك را گرونامه يا وارانWarrant مى گويند. اين دو سند از نوع اسناد بحواله كرد است و با ظهر نويسى قابل انتقال است. مودع اگركالا را بفروشد قبض رسيد را بدون اينكه ازگرو نامه جداكند بخريدا ر مى دهد تا او با ارائه آن بانبار بتواند اذن خروج كالا را دريافت كند. اين ظهر نويسى بدون نقل مكان كالا موجب تحقق معاملات عديده كالا ميشود و اين حسن انبار رسمى است كه مساله قبض و اقباض مبيع را بصورت بديعى درمى آورد اين قبض رسيدها به معاملات بورسي كمك فراوان مى كنند. اگر صاحب وديعه نخواهد موقع ارزا نى كالاى خود رابفروشد و بوام نياز داشته باشد ميتواند از ديگرى وام بگيرد و گرونامه را از قبض رسيد جدا كرده و در ظهرآن بنويسد  (در مقا بل پرداخت فلان قدر پول گرونامه را بفلان كس يا بحواله كرد او انتقال ميدهم) و امضاء كند و بدائن بدهد دائن هم فورا آنرا در دفتر انبار رسمى ثبت خواهد كرد تا اشخاص ثالث از وثيقه بودن آن آگاه شوند واين گروبه مرتهن، حق تقدم در وثيقه را ميدهد كه طلب او مقدم برطلب سايرين وصول شود. تصويب نامه 27530/ ت مورخ 3/ 0 1/ 40 هيات وزيران- مجموعه 1341 صفحه 34






 






انبار عمومي






مرادف ا نباررسمى است (رك.انباررسمى)






 






ا نتخا بات






(حقوق اساسي) اين كلمه هرگاه بدون قيد وبطور مطلق بكاررود مقصود انتخاب وكلاء هريك از دو مجلس شوراى ملى






و سنا است.






 






ا نتخا بات اجبارى






(حقوق اساسي )شيوه اى از انتخا بات كه در- آن اقدام فرد به انتخاب نماينده مجلس تكليف قانوني است ومتخلف مجازات ميشود. رك . انتخابات اختيارى






 






ا نتخا بات اختيارى






(حقوق اسا سي )شيوه اى كه درآن، رأى دادن به نماينده مجلس واقدام به ا نتخاب اوبراى افراد جامعه حق است نه تكليف.






 






انتخابات به اكثريت آراء






(حقوق اساسي )اكثريت آراء تعداد نمايندگان را معين خواهد كرد و اقليت داراى نماينده نخواهند بود مثلا اگر در حوزه معينى ده وكيل قانونآ بايد انتخاب شود و ده هزار رأى داده شود كه 5001 رأى آنرا حزب محاظه كار وباقى را احزاب ديگر بدهند ده صندلى در پارلمان به حزب محاظه كار تعلق مى گيرد وباقى احزاب محروم ميشوند. در مقابل انتخا بات تناسبى بكار مى رود ( رك. ا نتخا بات تناسبي )






 






انتخا بات تناسبى






( حقوق اسا سي ) شيوه اى كه درآن، تقسيم عده صندلى هاى پارلمان بين احزاب سياسي به تناسب آرائى است كه گر فته شده است و در نتيجه حزبى كه آراء او در اقليت است محروم از داشتن صندلى در پارلمان نميشود. رك.انتخاب باكثريت آراء






 






ا نتخا بات جمعى






(حقوق اساسي )هرگاه در هر حوزه چند نفر وكيل معين شوند وهر انتخاب كننده بعده اى كه درجدول قا نون ا نتخا بات منظورگرديده است رأى دهد اين سيستم را انتخابات جمعى نامند. رك. انتخا بات فردى






 






ا نتخا بات دو درجه






يا انتخابات غير مستقيم: اگر راى دهندگان از ميان خود چند نفر واجد شرائط را انتخاب كنندكه آنان از ميان خويش يا ازخارج چند نفر نماينده پارلمان را انتخاب كنند اين را انتخابات دو درجه گويند.






 






 






 






ا نتخابات صنفى






( حقوق اساسي) هرگاه در هر حوزه انتخابيه اشخاصى كه صنف يا طبقه معينى را تشكيل ميدهند حق تعيين وكيل را داشته باشند اين شيوه ا نتخابات را ا نتخا بات صنفى وا نتخابات طبقاتي نامند.






 






انتخابات طبقاتى






رك . انتخابات صنفى






 






انتخا بات عمومي






(حقوق اساسي) شيوه اى كه در آن، كشور به چند حوزه انتخا بيه تقسيم و در هرحوزه افراد، اشخاص واجد شرائط






ا نتخاب كردن، نمايندگان مجلس را بطوريكدرجه يا در درجه معين مى كنند. در مقابل انتخابات صنفى بكار مى رود (رك. انتخابات صنفى )






 






انتخابات غير مستقيم






رك. ا نتخا بات دو درجه






 






انتخا بات فردى






(حقوق اساسى )هرگاه در هرحوزه انتخاباتي فقط يك نماينده معين شود و هر فردى فقط به يك نفررأى دهد اين طر يقه را انتخابات فردى نامند .






 






انتخابات مستقيم






رك . انتخا بات يك درجه






 






انتخابات يك درجه






يا انتخابات مستقيم: در اين نوع از ا نتخابات،راى دهندگان بدون واسطه نمايندگان پارلمان را ا نتخاب مى كنند.






 






ا نتساب اضرار






( فقه )مبناى مسئوليت هاى ما لى در فقه است و قدر مشترك بين اتلاف (ماده 328  ق م) و تسبيب( ماده 331 ق. م) محسوب مي دشود. از اغلاط معروف اين است كه گفته ا ند: در اتلاف، تقصيرشرط مسئوليت نيست ولى در تسبيب، تقصير شرط مسئوليت است و حال اينكه درمورد اتلاف ( ا نتساب اضرار) بدون وجود تقصير، محقق است اما درتسبيب  وجود تقصير، شرط عرفى تحقق ا نتساب اضرار است پس مبناى اتلاف و تسبيب يكى است نه دو چيز. مضافآ براينكه درفقه اسلام نص قانون در مسئوليت مدنى يك چيز است كه فقهاء ازهمان نص اتلاف وتسبيب را اصطلاح كرده و استخراج نموده ا ند و در يك نص دو مبناى حقوقى( ريسك- تقصير) منظور نمى كنند.






 






انتظار خدمت






رك . خدمت






 






انتظامات






(حقوق ادارى )قسمتى از وزارتخا نه يا اداره كه شغل وكارآن بر قرارى ا نتظامات اداري آن وزارتخا نه يا اداره است (رك. انتظامات ادارى )






 






ا نتظامات ادارى






( حقوق ادارى )قواعدى كه بر اى حضور و غياب كارمندان در ساعات كار و نظم امور و سلوك با مراجعان و امور جارى اداره يا وزارتخا نه مقرر شده است و عدم رعايت آنها مستلزم كيفر انضباطى است.






 






ا نتظامات داخلى






مرادف انتظامات ادارى است (رك. انتظامات ادارى)






 






انتفاع






( فقه- مدني) قسمى است از مال كه از طريق اباحه آن بغير براى منتقل اليه ( حق ا نتفاع) حاصل ميشود (ماده 40 ق- م )انتفاع در اصطلاحات فقه و حقوق مدني غير از منفعت است (رك. عين )






 






انتقال






(مد نى- فقه )زوال ما لكيت ما لك نسبت بمال ( يا اموال )معين بنفع مالك جديد كه يدوى متلقاى ازما لك نخستين است انتقال دوقسم است:






الف- انتقال مسبوق به نقل مانند بيع (رك. نقل)






ب- انتقال غيرمسبوق بنقل مانند انتقال تركه بورثه متوفى. معمولا اولى رانقل و دومى را ا نتقال مى گويند.






 






انتقال تعهد






( مدني) مجموع انتقال دين و انتقال طلب راگويند.






 






انتقال دين  Cession






(مدني )هرگاه بدون تبديل تعهد( رك. تبديل تعهد) شخص ثا لث، دين مديون را برذمه خود گيرد اين را انتقال دين نامند رضايت بستانكار شرط انتقال دين است. ضمان عقدى و حواله براساس ا نتقال دين قرار دارند( ما ده 292-684 724 قانون مدني و ماده 38 قانون اعسار 1313)






 






انتقال طلب  Cession de creance






( مدني) نقل حق بستانكار بوسيله او به ديگرى. رضايت بدهيكارشرط صحت اين نقل نيست (ماده 292 قانون مدني و ماده 38 قا نون اعسار 1313)






 






ا نتقال قهرى






( مدنى- فقه) انتقال مال منقول يا غير منقول يا مطالبات كسى بديگرى بدون اينكه سبب اين ا نتقال توافق طرفين باشد ما نند ا نتقال مال مورث بورثه( ماده 111 نظامنامه قانون ثبت)






 






انجمن






جمعيتى است كه بطور مستمر وبا شخصيت حقوقى براي وصول بغرض معين گردآمده باشند ومقاصد غير بازرگاني (از قبيل علمى- ادبى- امورخير وما نند اينها) داشته باشندخواه مؤسسين آن قصد انتفاع هم داشته باشند (ما نند كانونهاي فني وحقوقى)  يانه (ماده يك آئين نامه اصلاحي ثبت تشكيلات و مؤسسات غيرتجارى قابل اجراء از 15- 9-1337)






 






ا نجمن امور اجتماعي بخش






بمنظور ايجاد هم آهنگى در بهبود امور ا جتماعى و عمران دهات وترقى سطح زندگى ورفاه كشاورزان وسا كنان دهات ازتا ريخ تصويب اين قا نون( يعني لايحه قانو ني ا صلاح ا مور ا جتماعى و عمران دها ت -  مصوب 6- 5- 35- مجموعه 1335- ص 134) امور اجتماعى و عمران دهات كشور بعهده انجمن ها ي ده و بخش وشهرستان است كه تحت راهنما ئي و نظارت بنگا ه امور اجتماعى وعمران دهات وظائف خود راانجام ميدهد( ما ده يك لايحه مذكور) انجمن مذكورازبخشداريا قائم مقام او- رئيس كشاورزى يا نماينده وزارت كشا ورزي- رئيس فرهنگ يا نماينده وزارت فرهنگ - رئيس بهدارى يا نماينده وزارت- رئيس راه يا نماينده وزارت- رئيس يا نماينده با نك كشاورزى- نماينده بنگاه اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات- هفت نفر از نمايندگان انجمن ده (رك. انجمن ده )تشكيل ميشود- ماده ششم لايحه مزبور.






 






ا نجمن اموراجتماعى شهرستان






اين انجمن مركب است از فرماندار- رئيس كشا ورزي - رئيس فرهنگ – رئيس بهداري- رئيس راه - رئيس با نك كشاورزي - نماينده بنگاه اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات - دو نفر ا زما لكان كشا ورزآن شهرستان با نتخاب فرما ندار براي دوسال- نمايندگان ا نجمن هاى بخش بدين طريق كه درهر جلسه موضوعات مر بوط بهر بخش كه مطرح است بانتخاب انجمن بخش دو نفر شركت خواهند كرده( ماده هفت لايحه قاتوني اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات- مصوب 6- 5- 35 ) رك. انجمن امور اجتماعى بخش






 






انجمن بلديه






يا انجمن شهرمركب است از اعضائى كه از محلات شهر مطابق مقررات انتخاب شونديا از نمايندگان تجارو اصناف و ما لكان برگزيده ميشوند( قانون بلديه 1309- ماده پنج)






 






انجمن بهدارى






شخصيتى است حقوقى موكب از رئيس انجمن شهر و شهردار و رئيس بهدارى و رئيس دانشكده پزشكى( در نقاطى كه دانشكده پزشكى نباشد رئيس فرهنگ) ويكى از پزشكان آزاد بانتخاب كليه پزشكان شهر وسه معتمد كه معتمدان بخشها از بين خود برگزينند ودر صورت عدم توافق بقرعه، و مديرعامل جمعيت شير و خورشيد سرخ درنقاطى كه جمعيت وجود دارد( لايحه قانوني راجع بواگذاري امور بهدارى مردم مصوب 10-2-37)






 






ا نجمن ده






ا نجمن ده مركب ازپنج نفر است كه براى مدت سه سال و باكثريت آراء ساكنان همان ده انتخاب ميشوند وعضويت ا نجمن افتخارى است و داراى شخصيت حقوقى و استقلال ما لى است وقائم مقام شوراها وا نجمن هاي سابق خواهد بود. (ما ده 2- 3 تصويبنا مه 8304 مو رخ 7-6-42 و اصلاحى آن در تصويب نامه 41394 مورخ 17- 7- 42)






 






انجمن شهر






رك. انجمن بلديه






 






انحلال






در معني از بين رفتن يك موسسه رسمى ( مانند مجلس شورى يامجلس سنا) ياغير رسمى( مانند انحلال شركت تجارى) بكار مى رود. دراصطلاحات ذيل استعمال شده است:






 






ا خلال عقد واحد بعقود متعدد






(مدنى فقه) درموارد ذيل بموجب قا نون مد ني عقد واحد قابل ا نحلال بعقود متعدد ا ست: الف- اگرمورد معامله اشياء متعدد باشد بدون اينكه قيمت هريك جداگا نه معين شود مثل اينكه دوچرخه واتومبيلي مورد معامله باشند( ماده 431 قا نون مدني)






ب- اگر ايجاب كننده يكنفرو قبول كننده دو نفر باشند(ماده 432 قا نون مد ني)






ج- ا گر ايجاب كننده دو نفر وقبول كننده يكنفر باشد( ماده 433 قا نون مدنى) پس انحلال يك عقد بچندعقد عبارت است






از اينكه عقدى كه بحسب ظاهريكي است عملا بچند عقد تجزيه شود و آثار چند عقد مستقل را دارا با شد. بر همين قياس ممكن است يك ايقاع هم بچند ايقاع تجزيه شود.






 






ا نحلال مجلس






ا نحلال هريك ازمجلسين سنا وشورى از ا ختيارات شخصى اول مملكت است (اصل 48 قا نون اساسى اصلاحى سال 1328) انحلال در اين صورت اعلام فقدان اثر انتخاب يا انتصاب نسبت بوكلاء مجلسين است بطوريكه بموجب ا نحلال وكيل سمت خودرا ازدست داده و نتوا ند بعنوان وكيل عملى انجام دهد.






 






انديكاتور Indicateur






يا دفتر نماينده: دفتري است كه در اداره ها خلاصه نا مه هاي رسيده وفر ستاده را درآن مى نويسند.






 






ا نسان شناسى جزائى  Anthropologie criminelle






علمي ازعلوم وابسته بحقوق جزا است كه موضوع آن علم ا لحيات و تشريح جسما نى مجرمان ا ست.






 






ا نسداد






( فقه) يعنى بسته بودن راه علم وعلمى به اكثرمقررات قا نونى( يعني فقهى )اسلام در ازمنه متاخر برآمدن شريعت، تاريخ بسته شدن اين راه را كسانيكه عقيده به انسداد دارند بطور منجزيا تقريب بيان نكرده اند. مقصود از علم در تعريف بالا قطع ويقين است ومقصود از علمى چيزى است كه جنبه اماره قا نو ني( رك. اماره قانوني) داشته باشد يعنى خود بخود مفيد گمان باشد ولى اين طريق كه مفيدگمان است تمسك بآن از نظر شارع تجويزشده باشد ما نند خبر وحديثى كه راوى مطمئن روايت كند و اين خبر متضمن يك دستور قا نو ني باشد اين خبررا اصطلاحأ( علمى) مى گويند. رك. انسداد باب علم و علمى






 






انسداد باب علم وعلمى






( فقه) اصطلاح مفصمل ازاصطلاح ا نسداد است وبهمان معنى است (رك. انسداد) اصطلاح بالا درمقابل انفتاح باب علم و علمى استعمال ميشود كه طرفداران انفتاح مى گويند بر خلاف نظر طرفداران ا نسداد بجهت وجود احاديث بسيارى كه مورد اطمينان واعتماد هستند راه عملى به اكثر مقررات قا نو ني (فقهى )اسلام دراين ازمنه نيزبازاست. كسا نيكه طرفدار انسداد ند بهر ظني دراستنباطات فقهى و دادرسى شرعى عمل مى كنند ولى طر فداران ا نفتاح بهر ظني عمل نمى كنند وفقط بظنوني ترتيب اثر مى دهند كه براعتبارآنها دليل مخصوصي اقامه شده باشد ما نند خبرواحد كه دلالت آن برمقصود شارع مظنون است بظن خاص.






 






(دليل) ا نسداد






( فقه) د ليل انسداد دليلى ا ست كه طرفداران ا نسداد (رك. ا نسداد) براى حجيت هر ظنى بطورعام ويكجا اقامه مى كنند اركان اين دليل ازاين قراراست:






الف - راه علم وعلمى به اكثرمقررات قا نو ني (فقهى) بسته است يعني كسى نميتوا ند اكثر مقررات مذكوررا ازطريق قطع وامارات قانوني بچنگ آورد.






ب- اين وضع (ا نسداد) مستلزم تعطيل اجراء شريعت نبايد باشد و نميتوان درموارد مسدود بودن راه علم وعلمى متوصل باصل برائت ازتكاليف قا نو ني شد زير ا درحقيقت اكثرمقررات باين تر تيب بدون عمل ما نده و بصورت تعطيل درمى آيند.






ج- عمل باحتياط هم دليلى بر وجوب آن نبوده وعلاوه بر اين مو جب عسر وحرج است زيرا از طريق عمل باحتياط تعداد تكاليف بچندين بر ا برواقعى مى رسد و از نظركيفيت هم موجب اختلالات فر اوان درزندگى جامعه ميشود. وعمل باحتياط درواقع تمكين بسرگردا ني وحيرت است نه رفع حيرت.






د- درچنين وضعى ا گر مرا د شا رع ا زطر يق ظنى ازظنون بدست افتد بديهى است كه عمل بر خلاف آن ظن به هيچ وجه جائز نيست فقط يك راه باقى مى ماند وآن اين است كه: آيا بايد بآن ظن ترتيب اثرداد يا نه؟ اين چهارامررا كه اركان دليل انسدادند. مقدمات دليل انسداد گويند.






 






انشاء






در لغت بمعنى چيزي را هستى د ا دن و ا زحا لت نيستى بهستى آوردن راگويند. در معا ني ذيل اصطلاحآ بيان شده است:






الف- درمقا بل ا خبار (خبر دادن) چنا نكه درمقام تمنى گويند: كاش ازپى صد هزارسال ا زدل خاك






چون سبزه اميد بردميدن بودى






شاعر گفته است: كاش بعد ازمرگ ا نسان زنده






مى شد! كه خبر از بروز واقعه اى درگذشته






يا آينده نكرده است.






ب- موجودى را بوجود اعتبارى پديد آوردن وآفريدن. چنابمه ارزش كاغذ اسكناس، موجودي است كه بحكم مقررات پديدآمده است ودرعا لم اعتبار براى خود نوعى وجود دا رد كه باوجو د خيال درمخيله فرق بسياردارد. گفته اند قصد انشاء (مادهء 191 قانون مدنى )باين معنى است يعني كسيكه چنين قصدى مى كند در واقع يك موجود حقوقى( ما نند ما لكيت يا زوجيت)  را درعا لم ا عتبارپديد مى آورد (رك. وجو د اعتبارى )وقا نون مدني ماهم ازاين نظر كه فقهاء متاخر پديدآورده اند پيروى كرده است وحتى درحقوق فرانسه شايد به پيروى از ملل مسلمان تابع خود حقوقدانان از ((اراده خلاقه)) صحبت مى كنند ولى بنظر ما) با عدول از نظر سا بق (قصدا نشاء چيزى جز)اعلام رضا بمنظور ترتيب اثر دادن ا زتا ريخ ا علام ) نمى با شد و باين تر تيب تفكيك رضا از قصد انشاءكه اكثر فقهاء متاخركره اند وجهى ندارد و نظرقدماء فقه درست است بنابراين دريك عقد بيع بايع ازطريق ايجاب اعلام ميكند كه راضى است مشترى نسبت به مبيع از حين عقد جا نشين اوشود هما نطوركه متقا بلاخوداو نسبت به ثمن جانشين مشترى ميشود. در نتيجه اين تحليل از آنچه كه در ضمير متعاقدين درحين ايجاب و قبول ميگذرد موجودات اعتبارى حقوقى واقعيت خود را ازدست ميدهند ودرواقع پندارى بيش نبوده ا ند.






 






انشاء باطنى






(فقه )قصد انشاء مادام كه در ضمير عاقد وطن دارد و بتوسط كاشف ظاهر نشده است (يعني لفظ يافعل يا نوشته ياقرينه دلالت برآن نكرده است) انشاء باطنى ناميده ميشود.






 






انشاء حقوقى






اسلوب نويسندگى دررشته هاى مختلف حقوق كه داراى خصوصيات ذيل است:






الف- بكار بردن صحيح ا صطلاحات حقو قى بجاى تعبيرهاي عاميا نه كه نسبت باداء معا ني حقوقى نارسا هستند مثلا (پيمان دسته جمعى )كه بجاى اصطلاح فرنگى Contrat Collectif نهاده شده است مناسب نيست وبايد پيمان جمعى بكاربرد درا نتخاب تعببر )دسته جمعى )علاوه بر اينكه به تعبير طولانى ترى دست زده شده ( واين خود در انتخاب اصطلاح، نقصى است) ظاهرأ ازتعبيرات عاميا نه( نظير رقص دسته جمعي و آواز دسته جمعي وما نند اينها) تقليد بعمل آمده است.






ب- رعا يت ا ختصاردراصطلاحات ودورى ازطول كلام. علت اين است كه علم حقوق بامصا لح مردم سروكاردارد هر لفظ وهر حرف كه درعبارات حقوقى بكاررود توقع ميرود كه معنى خاصي داشته باشد و درباره يك يك آ نها فكر كسا نيكه ميخواهند به آ نها ترتيب اثردهند بكارخو اهد رفت نه يكبار بلكه بارها پس سخن هرچه كوتاهتر باشد كار مراجعان بعبارات حقوقى آسانتر خواهد شد.






ج- اجتناب ازاستعمال مترادفات بنا بر اين درما ده ششم قا نون آ ئين دا درسى مد ني كه مى گويد: (عقود و قراردادهائي كه مخل نظام عمومى يا برخلاف اخلاق حسنه است دردادگاه قا بل ترتيب اثر نيست. )از جهت استعمال مترادف (يعنى عقود و قراردادها) رعايت قواعد ا نشاء حقوقى نشده است. اينكه بعضى عقود وقراردادها را دوچيز دا نسته اند خود خطاى ديگرى است.






د- اجتناب از پديد آوردن تعبيرات و اسلوب جديد مگر اينكه نقص تعبيرموجود را معتقد بوده و عقيده خود را مستدلا بيان كنند نه اينكه بدون اطلاع ازوجود تعبيرات پخته ورسا خلق ا لساعه به تاسيس تعبير ات نا موزون توجه كنند( ا زقبيل بر ون ذاتي ودرون ذاتي وما نند اينها )علوم ميراث جوامع بشرى است وا نديشه هاى ميليونها نفوس روى آ نها كا ركرده ا ست و اين كا رها تاحدزيادى ارزش دارند بدون دليل قا نع كننده نميتوان انديشه هاى موجود سابق را ببازى گرفت تحرك بر اساس تعقل خوب است (دراين باب بنگريد: مقدمه عمومى علم حقوق- شماره 429- تاليف نويسنده اين سطور)






هـ - در عصر ما برقراركردن شبكه هاى علمى ازطريق بيان مأخذ، شرط اساسى وحتمي است امروزه در اين باره تلاش فراوا نى ميشود مآخذ عمده درهر موضوع كه نوشته ميشود بايد اسم كتاب وجلد آن (اگرچند مجلد است) وچاپ آن وصفحه ومولف ذكر شود متاسفانه هنوز حتى كسانيكه باهميت اين نكته پى برده اند از روى راحت طلبى وكمى مايه كتابها را بدون ذكر مأخذ مينويسند و آنرا قبيح نميدانند.






و- رعايت اصول بلاغت ا گر درساير مو ارد پسنديده باشد درا نشاء حقوقى بعلت درميان بودن پاى مصلحت جامعه از امور واجب و اكيد است.






انشاء حكم






دادرس دادگاه( كيفرى- مد ني - ادارى) پى ازرسيدگى به قضيه نظر خود را بصورت يك موجود اعتبارى بوجود مى آورد و بقدرت خلاقه خود آنرا مى آفريند اين عمل را انشاء حكم ناميده اند( ماده 271 آئين دادرسي كيفرى )با لعكس مراجع رسيدگى ادارى كه مكلف باظهارنظر هستند چيزى را انشاء نمى كنند بلكه اخباراز وقوع قضايا برطبق مقررات يا برخلاف مقررات مى كنند. بر اين اختلاف سنخيت آثار فراوا ني مترتب مى شود.






 






انشاء صريح






رك. انشاء ضمنى






 






انشاء ضمنى






( فقه )هرعاقدى درعقد، يك قصد ا نشاء بيشتر ندارد كه آنرا انشاء صريح ناميده اند درمواردى كه عقد واحد منحل بعقود متعدد ميشو د( ما نندمورد تبعض صفقه) قصد يك عا قد را بدوقصد تحليل مى كنند يعنى ميگويند عا قد درواقع بطورضمني داراي دو قصد بوده است هريك از اين دوقصد را قصد انشاء ضمني ويا انشاء ضمنى ناميده اند وبطور كلى قصد انشاء را نسبت بمدلول ضمنى خود قصد انشاء ضمني نامند.






 






انشاء عدمي






( مدنى) نوعى از قصد انشاء است كه يك موجود اعتبارى را معدوم مى سازد ما نند قصد اعراض كه ملكيت موجود را نابود ميسازد وقصد ابرأء كه ملكيت بستا نكار را نسبت بطلب وى معدوم مى كند.






 






انشاء قانون






تهيه طرح قا نو نى كه موضوع تصويب يا رد مجلسين قرار ميگيرد.






از اصل 33 قا نون ا سا سى و اصل بيست وهفتم متمم قا نون اساسى فهميده ميشود كه انشاء قا نون مرادف وضع قا نون است ولى قا نون ا نشاء شده ياوضع شده شبيه عقدغير نا فذى است كه نفوذ آن محتاج بيك عمل حقوقى ديگر مى باشد اين عمل حقوقى درمورد قانون ا نشاء شده، عبارت است ازتصويب مجلسين وتوشيح بصحه همايونى وعدم مخالفت با موازين شرعيه. شرط سوم عملا در بسيارى ازمو ارد رعايت نشده است.






 






انشاء وجودى






( مدنى) نوعى قصد ا نشاء است كه اثر وجودى را تحقق مى بخشد مانند قصد انشاء بايع كه ملكيت مبيع را بنفع مشترى. بوجود مى آورد. درمقا بل (انشاء عدمى ) بكارميرود (رك. انشاءعدمى) انشاء در مقابل اخبار، مقسم براي انشاء وجودى وعدمى ميتواند باشد بنابراين نبايد گفت: انشاء بمعنى ايجاد است پى انشاء عدم، معنى ندارد خاصه كه عدم مضاف نوعى ازوجود است.






 






 (قصد )انشاء






(مدني- فقه) قصدى كه ميتواند يك اثرحقوقى را درقلمرو اعتبار ايجاد كند مانند قصد بايع كه مالكيت مبيع رابنفع مشترى در قلمرو اعتبار ايجاد مى كند (رك. وجود اعتباري) ما ده 191 ق - م علامت قصد انشاء اين است كه برخلاف قصد اخبار، حكايتى از گذشته و حال و آينده ندارد يعني صاحب قصد انشاء به لحاظ زمان گذشته يا حال يا آينده اعلام قصد نمى كند وحال اينكه صاحب قصد اخبارهميشه بلحاظ يكى از سه زمان مافى ا لضمير خود را اظهار مى كند بنا براين درا قرار، قصد اخياركافى است( ما ده 1262 ق- م) و تصور قصد انشاء دراقرار بيوجه است زيرا اقرار اخبار بحقى است (ماده 1259 ق- م ). نظرما درقصد انشاء همان است كه درتفسير اصطلاح انشاء گفته ايم( رك. ا نشاء)






 






انصاف






مرادف عدالت است( رك. عدا لت وقا عده عدل وانصاف)






 






انضباط






( حقوق ادارى )اطاعت اوامر قا نو نى مقام مافوق درامور ادارى را انضباط گويند.






 






ا نعزال






زوال خود بخود صفت نمايندگى درامور عمومى (ما نند وزارت )يا خصوصي ما نند قيمومت و وكالت وغيره. در مقابل عزل بكار ميرود( رك. عزل )






 






 انفال






(فقه) اموالى است كه بموجب قا نون متعل بشخص اول اسلام (پيغمبريا امام)مى باشد اين اموال عبارتند از: اراضى ا نفال ـ جنگلهاى طبيعى، نيزارها و نظائرآنها- اموال كسيكه وارث قا نوني ندارد- اموال شخصى رؤساء ممالك خارجى كه درجنگ باحكومت اسلامى مغلوب مي شوند - اشياء مطلوب و بندگان خوب وزيبا كه ازغنيمت جنگ قبل ازتقسيم آن خود پيغمبر( ص) يا ا مام (ع) جدا كند وآ نها ر ا ( صفا يا) مى نا مند. غنيمت جنگى درجنگى كه بدون دستور امام صورت گرفته باشد- درياها و اقيا نوسها و رودها ي طبيعى كه ملك اشخاص شناخته نشده است- آنچه كه ازدرياها و رودها صيد مى شود ما نند مرواريد وماهى وغيره.






 






 (اراضي) ا نفال






( فقه) عبارتند از: زمين موات- اراضى غير موات اجا نب درصورتي كه بدون ا عمال قدرت (بوسيله نيروهاى مسلح مسلمين) بحكومت اسلام وا گزارشده با شد – اراضي غير موات اجا نب در صورتيكه با اعمال قدرت نيروهاى مسلح درجنگى كه بدون اذن امام( ع) صورت گرفته بچنگ آمده باشد- اراضي بدون ما لك- زمينهائى كه صاحبان آنها به علل آسماني يازمينى بكلى نا بود ويا ازآ نهادست كشيده باشند - اراضى خالصه روساء ممالك خارجى مغلوب در جنگ با حكومت اسلامى - اراضى متوفائى كه وارث قا نونى ندارد- سوا حل درياهاو رودخانه ها كه ازآب خارج مي شوند.






 






انفتاح






رك. انسداد باب علم و عملى






 






انفتاح باب علم وعلمى






رك. انسداد باب علم وعلمى






 






انفساخ






(مدنى- فقه )انحلال قهرى عقد را انفساخ گويند مثلا تلف مبيع پيش ازقبض موجب انفساخ عقد بيع است يعنى خودبخود عقد بيع نا بود ميشود( ماده 387 ق- م)






 






انفصال






ا لف- مجازات درجه 6-7 مستخدم رسمى كه مرتكب تقصير ادارى شده باشد. اگر موقت باشد انفصال را انفصال موقت وگرنه انفصال دائم و انفصال ابد نامند. در حين انفصال، عنوان مستخدم دولت و كارمند دولت بر شخص منفصل صدق نمى كند مگر اينكه برابر مقررات استخدام پس ازرسيدگى بنحوى ازا نحاء ايام انفصال جزء خدمت رسمى محسوب شود دراينصورت درايام ا نفصال موقت او ميتوا ند مثلاسردفتر اسناد رسمي شود (بنديك ماده هفت و بند سوم ماده پنج قانون دفتر اسناد رسمى مصوب 15-3-16 )






ب- برابرماده 124 لايحه قا نون استخدام كشورى مصوب 31/3/ 45 حال ا نفصال موقت، وضع مستخدمى است كه بموجب حكم قطعى دادگاه ادارى ياكيفرى اصا لتأ يا تبعأ براى مدت معيني ازاشتغال بخدمت ممنوع است.






 






انفصال ابد






يعنى منع اشتغال مستخدم رسمى دولت بخدمت دولت براى هميشه. اگر براى مدت محدود باشد آنرا ا نفصال موقت نامند ( ماده 38 قا نون استخدام كشورى مصوب قوس 1301 شمسى ) منظور ا ز ا نفصال ا بد از خدمات دو لتى درمو رد مامورين بخدمات عمومى ا نفصال ابد از خدمات در بنگاههاى نامبرده در ماده 3 قا نون را جع به محاكمه ومجازات ماموران بخدمات عمومى مصوب 16- 2- 15 و محروميت از خدمت دولتي و شهرداري و كشوري است(ماده 4 از مواد مصوب ديماه 1317)






 






انفصا ل دائم






مرادف انفصال ابد است (رك.انفصال ابد)






 






انفصال موقت






منع اشتغا ل مستخدم رسمي دولت بخدمت براي مدت محدود بر اثر تقصير و تخلف. رك. تعليق






 






انقلاب دعوي






هرگاه بعد از طرح دعوي و مشخص شدن خواهان و خوانده از طرف خوانده ادعائي مطرح شود مي گويند دعوي منقلب شده و خوانده بصورت خواهان در آمده است چنانكه شخصي عليه ديگري دعوي مالكيت اتومبيلي را كند و خوانده ضمن دفاع بگويد ماشين را از مدعي خريده ام در اينصورت خوانده اقرار بمالكيت مدعي كرده النهايه مدعي است كه آنرا خريده است و بايد دليل خريد بدهد. در موارديكه دعوي متقابل مطرح ميشود هر يكاز طرفين عنوان خواهان . خوانده را دارند عنوان انقلاب دعوي صدق نمي كند.






 






انكار






در لغت بمعني اظهار عدم شناسائي و نيز نفي چيزي است. در اصطلاح آئين دادرسي مدني مدني كسيكه سندي عليه او ابراز شود و او مهر يا امضاء يا اثر انگشت منتسب بخود را نفي كند و آنها را از خود نداند اين عمل را انكار (انكار سند) نامند و گاهي بجاي اين دو اصطلاح عبارت ((تكذيب سند)) هم بكار ميرود (ماده 376 آئين دادرسي مدني)






 






انكار سند






رك. انكار






 






انگشت نگاري






عملي است كه از روي اثر انگشتها ميتوان اشخاص مختلف را شناخت. Dactyloscopie                              






 






اوراق بهادار  Valeurs mobilieres                      






اسناد مالي كه در معاملات بورسي و بانكي قابل نقل و انتقال و داراي نرخ باشد.






 






اوقيه






رك. رطل بغدادي






 






اولاد






(مدني – فقه)معني حقيقي آن ولد صلبي است (ذكور و اناث) و تعدي به ولد ولد نمي كند مگر بقرينه (جامع الشتاب – ص 366) چنانكه گويند اولاد نسلا بعد نسل كه عبارت (نسلا بعد نسل) قرنيه است.






 






اولاد ذكور نسلا بعد نسل






(فقه – مدني) يعني اولاد ذكور صلبي و اولاد ذكور آنها تا هر قدر كه پائين و شامل اناث از اولاد ذكور صلبي نمي شود.






 






اولتيماتم Ultimatum          






(بين الملل عمومي) اعلان جنگ يك يا چند دولت به يك يا چند دولت كه مشروط بشرط يا شرائطي است كه هر گاه طرف آن شرط يا شروط را بپذيرد حالت جنگ عملا حكمفرما نخواهد بود و گرنه حالت جنگ بين طرفين تحقق خواهد يافت.






 






اولويت






(فقه) الف – بمعني حق تقدم است مانند بعضي از بستانكاران كه در دريافت حق خود بر ساير بستانكاران تقدم دارند (رك. حق تقدم)






ب- قياس او لويت را گويند( رك. قياس او لويت)






ج- اولويت سبق را گويندكه عبا رت ا ست از حق اولويتى كه نسبت بعين يامنفعتى بسبب پيشدستى وحيازت بدست آيد ما نند اينكه كسى زودتر روى نيمكت عمومى پارك شهر. جائى بگيرد يا زمين مواتي را تحجيركند حق اولويتى پيدا ميكند. رك. حق اولويت






 






اولويت سبق






رك. حق اولويت – اولويت






 






اولويت ظنية






( فقه) قياس اولويت ظنى راگويند (رك. قياس اولويت)






 






اولويت قطعية






( فقه )قياس اولويت قطعى راگويند( رك. قياس اولويت)






 






اون باشى






رك. تا بين






 






اهانت






(جزا) مرادف توهين است( رك. توهين - افتراء)






 






اهل






( مدنى )غيرمحجور را اهل گويند (ماده 211 ق - م )ووصف مزبور را ( اهليت ) نامند  (ماده 212 ق - م ) اهل درلغت بمعنى شايسته است( نازم بخرابات كه اهلش اهل است) و بمعني  صاحب آمده است (كجا است اهل دلى تا بگويمش چون شد )و در اهليت بمعني ثايستگى وصلاحيت است.






 






 






 






اهل خبره






كسانيكه درموضوع مادى يامعنوى معين داراى بصيرت و اطلاعات خاص كه از ممارست متمادى آنها حاصل شده است باشند ( مرادف كارشناس- رك. كارشناس )ما ده 78 آئين دادرسى كيفرى






 






اهل ذمه






( فقه )عبارتند از پيروان دين زرتشت و موسى ومسيح كه پس از انعقاد يك قرارداد ( كه اسم آن عقد ذمه است) بارئيس حكومت داراى حقوق وتكاليفى از نظر قا نون ميشوند كه يكى ازآنها داشتن دادگاههائي است كه قاضي آن ازاهل مذهب خودشان باشد.






 






اهليت






( مد ني )ا لف- صفت كسى كه داراي جنون، سفه، صغر، ورشكستگى و ساير موانع محروميت از حقوق( كلايا بعضا) نباشد (ما ده 212-1207 ق - م) اين اصطلاح درمقابل حجريا عدم اهليت بكار مي رود.






ب- صلاحيت شخص براى دارا شدن حق وتحمل تكليف و بكار بردن حقوقى كه بموجب قا نون دارا شده است.






 






اهليت اجراى حق






مرادف اهليت استيفاء است (رك، اهليت استيفاء)






 






اهليت اداء






مرادف اهليت استيفاء است (رك. اهليت استيفاء )






 






 اهليت استحقاق






( مدنى )مرادف اهليت تمتع است (رك. اهليت تمتع )اين اصطلاح روشن تر از اصطلاح اهليت تمتع است.






 






اهليت استيفاء






( مدني )صلاحيت شخص براى بكار بردن حقي كه دارا شده است ما نند صلاحيت كبير براى معامله در اموال خود كه در حال صغرآنها را ازپدرخود ارث برده است.






 






اهليت اعمال حق






(مدنى )صلاحيت بكاربردن حق از طرف كسى كه داراى حقى شده است مانند صلاحيت شخص عاقل وبالغ و رشيد وغير ورشكسته درتصرف درمال خود.






 






اهليت تمتع






( مد ني )صلاحيت شخص (طبيعى - يا حقوقى)  براي دارا شدن حق. اتباع ايران ميتوا نند مال غيرمنقول راما لك شو ند. انتقاد- شباهت فراوان لفظ تمتع و لفظ استيفاء مانع ازاين است كه بسهولت دو اصطلاح اهليت تمتع واهليت استيفاء زود دراذهان جايگزين شود وبهتراست اين دو اصطلاح متروك  گردد و بجاى آ نها  (اهليت دارا شدن حق ( و) اهليت اعمال حق بكار رود.)






 






اهليت دارا شدن حق






(مد ني )صلاحيت براي دارا شدن حق ما نند صلاحيت طفلى كه متولد ميشود براي دارا شدن يك رشته حقوق.






 






اهليت وجوب






مرادف اهليت داراشدن حق است. ( درمقابل اهليت اداء بكاررفته است)






 






ايادى






( مد ني- فقه )درمعا ني ذيل يكاررفته است






الف- تصرفات مختلف برعين واحد.






ب- متصرفان عين واحد.






 






ايادى متعاقبه






(مدنى- فقه) چنديد ه بتناوب وبطور غيرقا نونى بريك مال معين  وضع شده باشد ايادى متعاقبه ناميده ميشود مانند مالى كه سارق بديگرى بفروشد و اوبيك نفر ديگر بفروشد و هكذا. وضع متناوب ايا دى مزبور را بر مال مذكور تواردايا دى ناميده اند.






 






 (توارد) ايا دى






رك ايادى متعاقبه






ايالت






قسمتى از كشور است كه داراى حكومت مركزى ود اراى ولايات حاكم نشين جزء است. درتقسيمات كشورى بزرگترين قسمت محسوب است . درمقابل مملكت و ولايت بكارميرود.






 






ايجاب






( مدني- فقه) در قا نون مدنى تعريفى از ايجاب وجود ندارد درفقه هم نصى نيست ولى فقهاء درعقود مختلف عقايد مختلف دارند مثلادربيع قصد انشاء بايع را ايجاب ميدانند وعقيده دارند كه بايد ايجاب مقدم برقبول باشد. درعقود اذنيه( رك. عقد اذنى )ما نند وديعه هرچند كه صا حب مال، ايجاب كننده است ولى عقيده دارند كه درعقود اذنيه مانعى ندارد كه ايجاب موخر ازقبول باشد. درعقد صلح و نكاح عقيده فقهاء اين است كه هر يك ازطرفين كه مبادرت وپيشدستي نمايد وقصد خود را ا برازكند قصد ا نشاء او ايجاب است و از اين جهت صلح غير از بيع است. درست اين است كه در هر عقدى نخستين قصدى كه ا برازميشود ايجاب است( ماده 183 ق- م )






 






ايجاب ملزم (بضم اول وكسر ثالث )






(مدنى) مقصود ايجاب درعقد غائبين است ( رك. عقد غائبين) كه قبل ازاينكه قبول حاصل شودتحت شرائط خاصي براى ايجاب كننده ايجاد تعهد يكطرفى مينمايد و او حق ندارد از ايجاب خود عدول نمايد (مجلهء حقوقى دادگسترى- سال 1341 شماره يك فروردين- صفحه 66)






 






ايجاب وقبول






درپاره اى از ا-صطلاحات مهجور، تعبير ديگر عقد است و لى درو اقع ايجاب وقبول دوكاشف ازدو قصد طرفين عقداست وخود اين دوكاشف، عقد نيستتد بلكه آن دوقصد  عقد را تشكيل مى دهند.






 






 (موالات) ا يجاب و قبول






رك. موالات ايحاب وقبول






 






ا يراد






( دادرسي مدنى )اشكالات مخصوص و منصوص در قا نون كه به دعوى، از طرف مدعى يا مدعي عليه و يا رأسا بحكم قا نون متوجه شود ( ماده 197 ببعد آئين دادرسى مدني)






 






ايراد امرمختوم






(دادرسي مد ني) ا گردعوي طرح شده سا بقأ بين همان ا شخاص( طر فين دعوى )يا اشخاص ديگرى كه اين طرفين دعوى، قا ئم مقام آنها با شند مطرح و رسيدگى شده و نسبت بآن حكم قطعى صادرشده باشد ميتوان ايراد كرد كه اين دعوى صفت امرمختوم پيداكرده وقابل تجديد مطلع نمى باشد( بند چهارم ماده 198 و 202 آئين دادرسى مدني)






 






ايراد  رد  دادرس






نوعى از ا يراد عدم صلاحيت است كه ازحيث عدم صلاحيت شخص دادرس ميشود (ماده 208 ببعد دادرسى مدني)






 






ايراد سمت






( دادرسي مدني )كسيكه بعنوان نماينده غير در دعوائى دخالت كند و دليل مثبت سمت خود را ندهد ميتوان از اين جهت بورود اودر دعوى ا يراد كرد و اين ايراد را ايراد سمت مي نامند( ماده 199 دادرسى مد ني)






 






ايراد عدم اهليت






يعنى ايراد يكطرف دعوى (مدعى عليه) باينكه مدعى اهليت قانوني براى طرح دعوى ندارد يعنى هنوز بسن قا نوني نرسيده ويا بسبب ديگر محجور است.






 






ايراد عدم توجه دعوى






هرگاه دعوى متوجه به شخص خوانده نباشد يعني حقآ نبايد بر اواقامه شود دراينصورت ميتواند ايراد كند كه دعوى متوجه او نيست مثل اينكه عليه شخص بعنوان قيمومت طرح دعوى كنند و او ايراد كند كه قبلا استعفاء داده وفعلا قيم نمى باشد وبالنتيجه دعوى متوجه اونيست.






 






ايراد عدم صلاحيت






( دادرسى مد ني) عبارت است ازايراد بعدم صلاحيت (ذاتى يامحلى )دادگاه يا عدم صلاحيت دادرس دادگاه. رك. صلاحيت






 






 






 






اير اد مرور زمان






( دادرسى مد نى) يعنى ايراد به اينكه دعوى مشمول مرورزمان (رك. مر ورزمان) شد. و نبايد شنيده شود. اين ايراد را در مرحله پژوهش هم ميتوان كرد و در غير جلسه اول هم ميتوان ايراد مرور زمان كرد (حكم تميزى شماره 405 مورخ 4-3-329 شعبه چهار)






 






ايراد ورود ثالث






(دادرسى مدنى) هريك از طرفين دعوى ميتو ا نند بورود شخص ثا لث دردعوى ايراد كنندازحيث اينكه ورود اومطا بق باميز ان مذكوردرماده 270 دادرسى مدنى هست يانه. اين ايراد را ايرأد ورود ثالث گو يند.( ماده 271 دادرسى مد ني )






 






ا يرانى






ا نسان يا شخصى حقوقى كه داراى تا بعيت ايران باشد (ماده 976 ق- م)






 






ا يرانى الاصل






ا لف- كسيكه داراى تا بعيت و نسب ايرا ني باشد.






ب- كسيكه باقتضاء مصالح عاليه كشور و به پيشنهاد دولت و تصويب مجلس شوراي ملي بموجب فرمان پادشاه عصر صفت ايرانى باو اعطاء شده باشد. (تفسير اصل 37 متم قانون اساسي مصوب 14/8/17)






 






آيش






زمين زراعتى كه مدتي متروك گذارند تا بهتر بتوان درآن كشت نمود و درقا نون ا صلاحات ارضى 19- 10- 40 زمين زراعتى ا ست كه حداكثر سه سال بدون كاشت بما ند. زمين آيش غير از زمين بايراست زيرا بايرزمين ملكى است كه ما لك بدون اينكه مدت محدودى آ نرا متروك بگذارد رها كند بدون اينكه اعراض از مالكيت آن كرده باشد ولي در مورد زمين آيش براى مدت محدود و بمنظور تقويت بنيه زمين متروك مى ما ند.






 






ايشيك آقاسى باشى






( اصطلاح ادارى عصر صفويه )بمعنى رئيس سران درگاه- وظيفه اش رياست تشريفات در مجالس عمومي و سرپرستي دربانان ونگهبانان كاخ بود و رياست طبقه آقايان با او بوده است (مشخصات اين طبقه معلوم نگرديد). رك.وزير بيوتات






 






ايفاء






(مدنى )در مورد پرداخت دين بكار مى رود( ماده 264 قا نون مدني )و وفاء بعهد هم متقارب باين مضمون است.






 






ايفاء ناروا Payement de L,indu






( مدني) صور مختلف آن اين است:






الف- پردا خت دينى كه واقعيت ندارد.






ب- پرداخت دين بغير بستانكار يا قائم مقام او.






ج- تاديه دين بوسيله غيرمديون( ماده 265- 301- 302 قا نون مدنى)






ايقاع






( مدنى- فته) عملى است قضائى ويك طرفى كه بصرف قصد انشاء ورضاى يكطرف منشاء اثرحقوقى شود بدون اينكه تاثير يك طرفى قصد و رضاى مذكور ضررى بغيرداشته باشد (مگر در موارد مصرح در قانون مانند طلاق )ابراء و اعراض و فسخ از مصاديق ايقاعات است. اينكه گفته اند ايقاع عمل قضائى يكطرفى غيرقابل فسخ ورد است باطل است زيرا وصيت تمليكى حقأ ايقاع است وحال اينكه قابل رد از طرف موصي له مي باشد.ايقاع ممكن است لازم يا جائز باشد ولي غالبا جائز است.






ايلاء






(فقه) سوگندي است كه زوج ياد كند كه هميشه يا بيش از چهار ماه با زوجه دائم خود مقاربت نكند . در اينصورت زوجه ميتواند از دادگاه الزام او را به احد امرين (طلاق يا نقض قسم) بخواهد. قصد زوج از اين سوگند ايذاء و آزار زوجه است .
 
 

ب

ب

بائر
زمينى كه مالك دارد و براى مدت نا معلومى درآن كشت وكاري نشود. رك. اراضى بائر و باير


بائر بلامالك
رك. اراضى متروكه


 مكرر- باجگاه
مراتعى كه ازآن حق علفچر گيرند وچون در اغلب اين مراتع كه طبيعى بوده و باحدى تعلق نداشته در ايام قديم ارباب سيف وسوط بستم اين حق را مى گرفتند از اين روآنجا را باجگاه مى خواندند.


 بازار
محل تجمع كالا وامورى كه مورد معامله بين اشخاص مختلف قرار مى گيرد. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


بازار آزاد
جائى كه دادوستد برضايت طرفين درآن صورت گيرد ملاك قصد و رضاى طرفين است و اگر نسبت ببعضى از امور راجع بعقد معيني سكوت پيش آيد عرف وعادت جاى آن سكوت را مى گيرد.

ازمختصات بازار آزاد اين است كه درآن اشياء سريع- الفساد وغير كالاى بورسى هم درآن معامله ميشود رك. بازار رسمى- كالاى بورسى


بازار رسمى
يا بازار منظم يا بازار مقيد يا بورس (رك. بورس) در بورس يا بازار رسمى اشياء سريع الفساد معامله نميشود ومعاملات بوعده تابع مقررات بورس ميباشد جنس كالا و موعد تسليم مورد معامله و

طرز پرداخت بها وكليه خصوصيات داد وستد تابع آئين نامه خاصي است كه قبلا مقرر شده است و دولت در امور بازرگاني اين بازار و نظم داخلى آن دخالت فراوان دارد.


بازار عادى
مرادف بازار آزاد است (رك. بازار آزاد)


 بازار منظم
مرادف بورس و بازار رسمى است (رك. بورس - بازار رسمى)


بازار موسمى
بازار موسمى يا مكاره بازارى است كه به تناوب در پاره اى از ازمنه وبطور مرتب تشكيل شود و اسم آن گاهى بر محل تشكيل بازار مذكور اطلاق ميشود مانند دوشنبه بازار شهر رشت كه معروف

است. در لنگرود گيلان كه زادگاه ما است روزهاى شنبه و چهارشنبه بازار است و سابقا رونق بيشتر داشت و فعلا روبزوال است.


بازپرس
(دادرسي كيفرى) دادرسى كه شغل وى استنطاق از متهمين در مورد اتهام وتحقيق از مطلعين راجع باتهام است. و بطوركلى كشف جرم وممانعت از فرار متهم ازاهم وظائف وى است. در اصطلاح

ديگر او را قاضى تحقيق و مستنطق گويند. اصطلاح قاضى تحقيق عملا استعمال نميشود واصطلاح مستنطق فعلا در شرف متروك شدن است اصطلاح بازپرس فعلا اصطلاح جارى است.


بازپرسى
مرادف استنطاق است (رك. استنطاق)


بازرس Inspecteur
يا مفتش: كسيكه از طرف وزارتخانه ها و اداره ها بكارهاى كارمندان و كاركنان رسيدگي كرده درستي يا نادرستي كارهاى آنها را به مقامات مربوط آگهى ميدهد.


بازرگان
رك. تاجر
 
بازرگانى
رك. تجارت



بازنشستگى
تقاعد را گويند (رك. تقاعد)


باطل
هرعمل حقوقى كه مخالف مقررات قانوني بوده و قانون آنرا فاقد هرگونه اثر حقوقى شناخته باشد مانند بيع صغير صفت اين عمل حقوقى را بطلان گويند بطلان در مقابل صحت استعمال مى شود.

صحت شامل عدم نفوذ هم مى باشد مثلا عقد مكره و عقد فضولى صحيح ولى غيرنافذ است.


باغ
درلغت محل كشت درختان ميوه و يا غير ميوه و نباتات مصرفى انسان يا حيوان (مانند باغ سبزيجات و باغ  يونجه) را
گويند وآنچه كه خودرو باشد نميتواند مصداق باغ باشد. در اصطلاح قانون در مناطق جنگلى باغ داراى مشخصات ذيل است:
الف - داراى حدود مشخص اختيارى باشد (نه طبيعي).
ب - حجم درختان جنگلى خودروى آن ازپنجاه مترمكعب درهكتار تجاوز نكند.
ج - دست كم درهرهكتار آن صد عدد درخت بارده يا جمعأ دويست عدد درخت بارده و جوان دست كاشت ميوه اى وجود داشته باشد.
د- دست كم نه دهم سطح آن از كنده و ريشه درختان جنگلى پاك شده باشد (ماده يك آئين نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها مصوب 6-6-42)


باغات غارسى
باغاتى كه از طريق مغارسه فراهم شده باشد (ماده 27 آئين نامه مصوب 3- 5 - 43 قانون اصلاحات ارضى) اين اصطلاح در فارس بيشتر استعمال ميشود و در اغلب ولايات بكار نمي رود.

رك. مغارسه.


بالغ
(فقه) زن يا مردى كه بسن بلوغ رسيده باشد (ماده 34 - 35 - 36 قانون مجازات عمومى) رك. بلوغ


بانك
مؤسسه اى است كه بصورت شركت سهامى مطابق قانون بازرگانى تشكيل شده و براساس مواد مقرر در قانون بانكى و پولى كشور (مصوب 7 - 3 - 39) به عمليات بانكى اشتغال ورزد (

ماده 58 قانون مزبور)


بانك خارجى
بانكهائى است كه بيش از چهل درصد سرمايه آنها متعلق باتباع بيگانه باشد (ماده 62 قانون بانكى و پولى كشور مصوب 7- 3- 39) 811 - بانك فلاحتى و صنعتى بانك پيشه و هنر است (

ماده 16 قانون متمم بودجه كل سال 1319 مصوب 28- 12- 1318)


باير
در اصطلاح عبارت است از زميني كه : اولا- مالك دارد يعنى باستناد يكي از اسباب قانونى تملك در مالكيت شخص حقيقي يا حقوقى وارد شده است.
ثانيا - مالك براي مدت نامعلومي (كوتاه يا دراز) از ادامه آبادى آن چشم پوشيده است بنابراين زمين آيش را زمين باير نمى گويند چون ترك ادامه آبادى آن در مدت معلومى است آن هم بمنظور تقويت

بنيه زمين است. زمين باير باين معني بازمين متروك فرق دارد زمين متروك زمينى است كه مالك از آن اعراض كرده و يا قهرا آنرا ترك كرده باشد مثل اينكه بعلت وقوع حوادث سماوى يا ارضى

مالكين يك آبادى هلاك و منقرض شده باشند. بديهى است با توجه بتعريف فوق، زمين باير بازمين موات فرق دارد زيرا موات هنوز تحت سيطره سبب قانوني تملك قرار نگرفته است. زمين مواتي كه

حريم يك ده را تشكيل ميدهد و اهل ده بمنظور تعليف و سوخت و مانند اينها از آن بطور مشاع استفاده مى كنند ملك اهالى ده نيست (درحكم ملك است) و عنوان موات را دارد و قابل تقاضاى ثبت

جداگانه نمى باشد و ثبت اراضي ده خود بخود مستلزم ثبت حريم ده (بعنوان حريم ده) ميباشد. *گاهي بكمك قرينه زمين باير را بر موات اطلاق مى كنند مانند باير استعمال شده درتبصره دوم ماده يك

قانون واگزارى زمين به تحصيلكرده هاى كشاورزى - مصوب 22- 10- 38 (رك. متروك) درپاره اى از دهات مقدارى از اراضي اطراف ده را اهالى ده بطور اشتراكى احياء مينمايند (مثلا

سنگها را بيرون آورده و زمين را قابل زراعت مى كنند) وچون آب بهمه آن اراضى نميرسد هر سال بقرعه بعضى از اهالى ده درقسمتى ازآن اراضى كشت مى كنند اين اراضى هم مصداق اراضي

مشاعى ده است و در اصطلاحات محلى بآنها اراضي بياباني مى گويند كه البته با اراضي مواتي كه حريم ده را تشكيل ميدهد فرق خواهد داشت. غالبا استعمال كنندگان اراضى مشاعى ده فرقى بين

اراضي ديم مشاع و اراضى مواتي كه حريم ده است عمدا يا سهوا نمى گذارند.



بايع
كسيكه درعقد بيع غالبا در طرف ايجاب واقع ميشود و بمال او بعنوان معوض و مبدل نگاه ميشود نه عوض و بدل. رك. فروشنده.


 بايع شرطى
بايع در بيع شرط را بايع شرطى نامند. (رك. بيع شرط)


بايگان
نگهدارنده وضباط - كسيكه نامه ها و نوشتمه هاى ادارى را در محلى نگاه مى دارد تاهنگام نياز بتوان ازآنها استفاده كرد. (Archiviste)


بايگانى
در لغت بايگان بمعنى مخزن است و آذربايجان كه معرب آذربايگان (بنظر بعضى) است بمعنى آتشكده و مكان آتش
است. در حقوق اداري بايگاني بمعانى ذيل بكار مى رود:
الف - محل و مخزدن نگهدارى اوراق و اسناد بطورمنظم.
ب - عمل نگهدارى اوراق و اسناد بطور منظم. سابقا ضباطى گفته مى شد وبايگان را ضباط مى گفتند


بخت آزمائى
قراردادى است كه در نتيجه آن عده اى از اشخاص روى احتمال كسب مالى از طريق بخت و تصادف و اتفاق هريك مال معينى مى پردازند در بخت آزمائي صرفا اتفاق وتصادف بر اثر قرعه كشى

دخالت دارد ولى در قمار مهارت و تبحر و اقدامات شخص نقش مؤثر را بازى مى كند قمار بين دو نفر هم ميتواند واقع شود ولى بخت آزمائى بايد بين عده زيادى صورت گيرد. از طريق بخت آزمائي

ميتوان معامله معوضي را انجام داد (عرفا) چنانكه بايع اتوبيل خود را در معرض بخت آزمائى مى گذارد و مقداري بليت منتشر كرده و بين خريداران قرعه مى كشد و خريدار بقرعه معين ميشود. بخت

آزمائى ممكن است بنفع امور خيريه انجام شود بخت آزمائى جزء معاملات مغابنه اى است عوام بين آن و قمار فرق نميگذارند.


بخش
رك. استان - ناحيه ثبتى


 بخشدار
رك. استاندار


بخشانامه (Circulaire)
الف - نامه هاى است كه دريك يا چند نسخه نوشته شده براى آگهى چند نفر فرستاده ميشود.
ب- نامه اى است كه از طرف رئيس اداره براى آگهى همه يا قسمتى از كاركنان اداره و انجام دادن دستور معينى نوشته مى شود سابقا متحد المآل مي گفتند.
ج - بخشنامه عبارت است از تعليم يا تعليمات كلى ويكنواخت (بصورت كتبى) كه ازطرف مقام ادارى به مرئوسين براى ارشاد به مدلول وطرز تطبيق قانون يا آئين- نامه داده شود و نبايد مخالف

قانون يا آئين نامه باشد ومادام كه مخالف صريح با آنها نباشد ازحيث لزوم پيروى مرئوس از رئيس لازم الاتباع است (مستفاد از ماده 280 قانون جزا ومقررات استخدام كشورى) بخشنامه قابل

استناد در دادگاه نيست وفي حد ذاته منشاء حق وتكليف جديدى نمى باشد و در صورت تعارض با قانون يا آئين نامه نبايد بآن عمل كرده


بخشنامه وزارتى
بخشنامه اى كه وزير يك وزارتخانه صادر كند و مفاد آن ناظر بخصوص مورد نيست وموضوع آن هدايت  ادرات تابعه وماموران وزارتخانه و مراقبت امور آنان مى باشد. رك. ابلاغ وزارتي


بدريه
منسوب به بدره ظرفى است از پوست كه درزمان قديم درآن مسكوكات را نگهدارى مى كردند (بدره زر) و اين لغت درزمان مادر لهجه محلى لنگرود بمعنى دلو و سطل بكار مى رود. و اميرعضدالدوله

ده هزار دينار در بدره به بغداد براى خليفه عباسي فرستاد. و بدريه دينار بغليه را گويند. (رك. درهم بغلى)


بدل
(مدني- فقه) الف - درمعاملات معوض هر يك ازعوضين را گويند مثلا مبيع بدل ثمن است وثمن بدل مبيع.
ب - مالى كه بايد زيان زننده براي جبران خسات به آسيب ديده بدهد (ماده 311 ق- م) اصطلاح عوض هم درهمين معنى بكار رفته است.
بدل تالف
(مدني- فقه) عوض مال تلف شده (ماده 323 ق- م) خواه آن عوض، مثل باشد يا قيمت. اين اصطلاح مرادف با ((عوض واقعى)) ومخالف ((عوض مسمى)) است (رك. عوض مسمى)


بدل حيلوله
(مدني – فقه) هرگاه غاصب (و نيزهرمتصرف عدواني) بجهتى ازجهات نتواند عين مغصوب را كه وجود دارد بمالك آن رد كند بايد بدل آنرا بدهد (ماده 311 ق- م) اين بدل را اصطلاحا بدل

حيلوله گويند. حيلولهدر لغت بمعنى حائل شدن است وغاصب در فرض بحث بين مالك ومال او حائل شده است يا حادثه اى بين مالك و مال او بعد ازغصب حائل شده است كه مانع رد عين مال بمالك

است.


بدو صلاح
(فقه) در مورد ميوه درخت خرما حالتى است كه ميوه رنگ گرفته باشد ولى نپخته باشد. لغت زهو هم درهمين معنى بكار رفته است.


بدهكار
كسيكه برذمه او تعهدى بنفع غير (بستانكار يا دائن) وجود دارد خواه اين تعهد ناشى ازعقد باشد خواه نه مانند دين مالياتى و دين مربوط بنفقه زوجه.


بدهى
مرادف دين است (رك. دين)


بذل
در لغت بمعنى بخشيدن است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


بذل مال
(فقه- مدنى) در باب طلاق، دادن مالى را گويند كه از طرف زوجه بزوج داده ميشود تا در عوض آن، زوج او را طلاق گويد خواه طلاق بصورت خلع باشد خواه مبارات خواه مال مزبور تمام يا

قسمتى از مهر باشد خواه مال ديگر (ماده 1146- 1147 قانون مدني)


بذل مدت
(مدني- فقه) صرفنظركردن زوج از تمتع از زوجه در باقيمانده مدت نكاح منقطع( ماده 1097 قانون مدنى وماده 63 نظامنامه قانون سجل احوال)


برائت
برائت، اصطلاح خلاصه شده اصل برائت است و اصل برائت در اصطلاحات فقهى عبارت است ازگرايش بطرف نفى الزام قانوني و عدم تعهد وتكليف و آزادى اراده در موقع بر خورد باشك در

تكليف.
اصالة البرائه با اصالة الاباحه ازسه جهت فرق دارد:
الف - مورد اصالة الاباحه بحث از منع و جواز تصرف در اشياء است از اين حيث كه قانون نسبت بآن چه مقرر داشته است. و حال اينكه مورد اصالة البرائه شك در مقررات موضوعات معين (

در نوع معين ويا در خصوص مورد جزئى) از نظر مقنن است بطوريكه ممكن است كسى قائل به اصالة الاباحه باشد ولى معتقد به اصالة البرائه نبوده و اصل احتياط را اختياركند.
ب - بحث در اصالة الاباحه از اين نظر است كه آيا ميتوان از اشياء موجود درطبيعت استفاده برد يا نه وآيا اين استفاده در هر مورد محتاج باذن شارع است يا نه وحال اينكه بحث دراصالة البرائه

ازاين حيث است كه فعل معين از افعال انسان مشمول الزام قانوني (از امر ونهى) هست يا نه.
ج - بحث دراصالة الاباحه دائر بين جواز و منع است وحال اينكه در اصالة البرائه بحث در سه مورد است:
1- بحث در وجوب وجواز
2- بحث در حرمت و جواز (يا جواز ومنع)
3- بحث در وجوب و حرمت.
(دادرسى مدني) ماده 356 آئين دادرسى مدنى اصل برائت را از فقه اسلام اخذ كرده و دادرسان ميتوانند ملاك اين اصل مهم را به تنقيح مناط نسبت بموارد سكوت قانون سرايت دهند.
 
برائت اصليه
(فقه) گاهى آنرا ((استصحاب برائت)) مى گويند. معنى آن درنزد فقهاء فرق مى كند و بموارد ذيل اطلاق شده است:
الف - برائت ذمه درموارد خاص و جزئى مثلا اگر دعوى طلب عليه حسن اقامه شود. اصل برائت ذمه اواست تا خلافش را مدعي اثبات كند.
ب - درموارد كلى كه آنهم اقسام ذيل را دارد: يك - درموارد سكوت قانون، تكليفى وجود ندارد. اين را قدماء ((استدلال بطيرق نفى)) وبرائت اصليه ميناميدند برخى آنرا جرء استصحاب دانسته ولى

عده اى مانند شيخ طوسى آنرا خارج از استصحاب ميدانند و اين درست است.
دو- عده اى از فقهاء شيعه كه اكثريت دارند مى گويند خداوند را در هر مورد حكمى است شرعى الا اينكه بدلائل تاريخى كه درعصر ائمه(ع) رخ داد ابلاغ بعضى از آنها ميسر نشد پس در موارد

سكوت قانون تكليف وجود دارد الا اينكه عملا تكليفى متوجه نيست و اين بحث با اصل اباحه فرق دارد زيرا در اصل اباحه بحث اين است كه مقتضاى نصوص و ادله (نه اصل عملى يعنى فرض

قانونى) اين است كه در موارد فقدان الزام قانونى، حكم شرعى در واقع و نفس الامر، اباحه است ولى مورد بحث در اصل برائت بمعنى اخير (يعنى درموارد كلى) اين است كه حتى درمورد وجود

الزام قانوني كه باطلاع مردم نرسيده باشد عملا )نه واقعا( تكليفى متوجه نيست و اين بحث بتاريخ فقه اماميه مربوط است. در حقوق جديد به محض شك در تكليف )چه در مورد جزئى يا كلى( اصل

برائت است و تكليف محتاج باثبات و احراز ودليل است نه عدم تكليف. (فرائد الاصول كاظمى - جزء سوم - چاپ سنگى نجف - ص 119 و كتاب الدرر- النجفية - ص 24- 40)


برائت ذمه
(مدني- فقه) خالى بودن ذمه شخص معين از تعهد را گويند خواه اساسا ذمه شخصى در مقابل شخص معين ديگراز اول مشغول نشود يا مشغول شده وفارغ (برى الذمه) شود )ماده 356 دادرسي مدني

و ماده 240 قانون مجازات عمومي)


برائت شرعى
(فقه) مفاد اصل برائت را از دليل عقل و از دليل شرعى (اخبار) ميتوان استفاده نمود: باعتبار اينكه اصل برائت مستظهر بدليل عقل است آنرا برائت عقلا گويند و باستناد اينكه مستظهر بدليل

شرعى است آنرا برائت شرعى نامند.


برائت عقلى
رك. برائت شرعى


برات
(حقوق تجارت) سندى است تجارتي كه بوسيله آن شخصى كه محيل ناميده ميشود بشخصى كه محال عليه ناميده شده است حواله مى دهد كه مبلغى دروجه شخص ثالث (كه محال له برات نام دارد) يا

بحواله كرد او بپردازد (ماده 223 ببعد قانون تجارت)


برات انتقالى
براتي كه بموجب ظهر نويسى كه شده وجه آن به شخص ثالثى واگذار شده است.


برات بدستور وحساب ديگرى
براتي كه شخص باسم خود ولى بدستور و بحساب ديگري صادركند چنانكه خريدار مبيع را عينا بثالث بفروشد و ببايع اول دستور دهد كه بحساب وى (يعنى خريدار اول يا بايع دوم) برات بعهد

خريدار دوم صادر كند وباين ترتيب بجاى دو برات يك برات صا در ويكدفعه حق تمبر وماليات داده ميشود براى استفاده از اختلاف صرف بين كشورها غالبا برات بدستور و حساب ديگرى صادر

مى شود (ماده 227 قانون تجارت)


برات پستى
سندى است كه در تاييد قبول انتقال پول بواسطه پستخانه ازطرف پست داده ميشود.


برات تلگرافى
براتى است كه مطابق آن دستور پرداخت پول تلگرافا صادر ميشود.


برات جيرو
برات انتقالى را گويند و جيرو بمعنى ظهر نويسى است. (رك. برات انتقالى)


برات خارجى
براتى كه محل صدور ومحل تاديه آن دوكشور باشد.


برات داخلى
براتي كه محل صدور و محل پرداخت آن در داخله يك كشور باشد.
 



برات رجوعى Retraite
براتى است كه دارنده برات اصلى پس از اعتراض براى دريافت وجه آن و مخارج  صدور اعتراض نامه و تفاوت نرخ بعهده برات دهنده يايكى ازظهر نويسان صادر مي كند (ماده 298 قانون

تجارت)


برات شهرى
براتى كه محيل و محال عليه آن دريك شهر باشند.


 (دارنده) برات
كسيكه برات در وجه او نوشته شده است و قانونا حق گرفتن پول آنرا دارد.


 (صادركننده) برات
دهنده وامضاء كننده برات است.


برات كش Tireur
محيل را (در برات) گويند.


برات گير tire
محال عليه را (دربرات) گويند.


بردگى
بردگي بنحوى كه در قرارداد بردگى مورخ 1926 تعريف شده بمعنى وضع كسي است كه اختيارات ناشي از حق مالكيتكلا يا بعضأ نسبت باو اعمال ميشود. برده كسى است كه درچنين حال يا وضعى

باشد. (ماده هفتم قرارداد تكميلى منع بردگى و برده فروشى - مصوب 3 - 12-37 مجموعه قوانين- دوره نوزدهم قانونگذارى جلد سوم صفحه 152)


 (شبه) بردگى
اين اصطلاح بنا به مواد 1- 5 قرارداد تكميلى منع بردگي و برده فروش مصوب 3- 12- 37 شامل امور ذيل است:
الف - اجبار بخدمت در مقابل دين.
ب - كاركردن كشاورز (با اجرت يا رايگان) در زمين ديگرى بطورى كه حق تغيير وضع خود را نداشته باشد.
ج - هرترتيبى كه بموجب آن ابوين يا قيم يا كسان و با اشخاصي زني را (بدون اينكه او حق استنكاف داشته باشد) بشخص ديگري وعده دهند يا بزوجيت او درآورند ودر ازاء اين امر مبلغى وجه نقد

يا جنسى دريافت نمايند. ويا  شوهريا اقوام او حق داشته باشند در مقابل اخذ وجه يا بطريق ديگر زن را بديگرى واگذاركنند يا پس از مرگ شوهر، زن را بارث ببرند.
د - هرترتيبى كه بموجب آن نا بالغ توسط ابوين يا قيم بديگرى (در ازاء وجه نقد يا رايگان) بمنظور تمتع از او يا كار او تسليم شود. شخصى كه شبه برده است اصطلاحا  ((تحت انقياد)) ناميده

ميشود.


برده
رك. بردگى


برده فروشى
كليه اعمالى را گويند كه بمنظور اسارت و تملك يا واگذارى شخص بقصد تنزل دادن او بدرجه بردگى و غلامى صورت گيرد و نيز اعمالى است كه بعنوان تملك بر روى برده بمنظور فروش يا مبادله

انجام مى گيرد و اعمال راجع بانتقال حق تملك ازطريق فروش يا مبادله نسبت بشخصى كه بقصد فروش يا مبادله تحت تملك قرار گرفته و بطوركلى هرگونه تجارت يا حمل و نقل برده با هر نوع

وسيله نقليه كه صورت گيرد (ماده هفتم قرار داد تكميلى منع بردگى و برده فروشى - مصوب 3- 12 - 37)


برزگر
در قانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 كسى است كه مالك زمين وعوامل ديگر زراعتى نيست ودر مقابل انجام كار زراعتى براى مالك يا گاوبند سهمى از محصول را مى برد.


برزگر بخش
رك. اراضى مشاعى


برگ
در لغت بمعني برگ درخت وگياه وتكه كاغذ را گويند و كلمه ورق در عربي كه بهر دومعنى بالا استعمال شده معرب برگ بنظر مى رسد هر چند كه مؤلفان كلمات معرب مانند (ادي شير) صاحب كتاب

((الا لفاظ الفارسية العربيه)) وسيدعلى ميبدى صاحب كتاب ((بديع اللغة)) آنرا ضبط نكرده اند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


برگ اجرائى
رك. اجرائيه


برگ جلب
(دادرسى) ورقه رسمى صادر شده ازمقام صلاحيتدار حاوي امر با حضار مخاطب نزد مرجع صلاحيتدار براي رسيدگى بموضوعى كه نزد آن مرجع مطرح است (ماده 116 آئين دادرسى كيفرى)


برنامه
(حقوق ادارى) برنامه عمراني هفت ساله دوم كشور ايران كه در قانون برنامه 8 - 12- 1334 پيش بينى شده است و سازمان برنامه سازماني است كه مسئول اجراى برنامه مذكور است و

شامل تشكيلات و اداره جاتي است كه جزء يا نماينده آن باشد يا هر تشكيلاتي كه جانشين آن شود.


 (سازمان) برنامه
رك. برنامه


 (قانون) برنامه
قانون 8 -12- 34 راجع ببرنامه عمراني هفت ساله دوم كشور را گويند.


برون مرزى
مصونيت خاصى است كه پاره اى از اشخاص مانند وزراى مختار و سفراى كبار نسبت بقوانين قضائى كشورى كه بآنجا رفته اند دارا مى باشند (فرهنگستان) انتقاد - تعبير بالا بسيار نارسا است

در انتخاب اينگونه تعبيرات بايد از فنون اشتقاق استفاده كرد و شايد ((برون بومى)) بهتر از برون مرزى باشد.


بريات عموميه
رك. وجوه بريه


برى الذمه
(مدني – كيفرى)
الف - كسيكه ذمه او خالى از تعهد نسبت بتكليف يا تعهدى بوده يا بشود (ماده 483- 501 آئين دادرسي كيفرى)
ب - كسيكه ديني بعهده داشته و بجهتى از جهات از دين خود خلاص شده از تاريخ خلاصى از دين، او را بري الذمه
گويند. درمقابل مشغول الذمه استعمال شده است.


بستانكار
كسيكه بنفع او تعهدى برذمه ديگرى (بدهكار) وجود دارد دائن هم بهمين معنى است.


بستانكار باحق رجحان  Creancier Privilegie
(مدنى – تجارت) بستانكارى كه:
اولا- طلب او وثيقه اى ندارد.
ثانيا - قانون براى او در استيفاء طلب حق رجحان و تقدمى قائل شده باشد مانند كلفت وطبيب وكارگر و غيره (ماده 226 قانون امور حسبي)


بستانكار با وثيقه  Creancier Hypothecaire
(مدنى- تجارت) بستانكاراني كه طلب آنها وثيقه داشته اشت كه بر ساير بستانكاران دراستيفاء طلب خود مقدمند (ماده 514 قانون تجارت) رك. بستانكار باحق رجحان – بستانكار عادى.


بستانكار عادى
(مدني- تجارت) بستانكارى كه نه حق تقدم دارد ونه طلب او بوسيله وثيقه تضمين شده باشد (رك. بستانكار با حق رجحان - بستانكار با وثيقه) بستانكاران عادي را اصطلاحا غرماء گويند (ماده

514 قانون تجارت)


 


بشرط شيئى
(فقه) هرگاه موضوعى مشروط بشرطى باشد آن موضوع را ((بشرط شيئى)) گويند مثلا تسليم مبيع به خريدار مشروط است به تسليم ثمن ببايع ولو اينكه اين شرط در عقد ذكر نشده باشد زيرا قاعده

عدل و انصاف و بديهى عرف اين اقتضاء را دارد.


بشرط لا
(فقه) شرطى كه موضوعى را نفى كند مشروط را نسبت بآن موضوع نفى شده ((بشرط لا)) گويند مثلا هركس كه مالى را مى خرد بطور ضمنى بر بايع شرط مي كند كه مبيع مال غير نباشد يعني

باين شرط وارد بيع ميشود كه مبيع مال خود بايع باشد نه مال ثالث (بند دوم ماده 362 قانون مدنى بر همين پايه قرار دارد.) و هم چنين هركس مالى ميخرد بطور ضمنى شرط ميكند كه مبيع فاسد و معيب

نباشد.


بطلان
صفت عمل حقوقى باطل است (رك. باطل)


بطلان ذاتى Nulite absolue (nule)
بمعنى بطلان مطلق است. رك. بطلان مطلق


بطلان مطلق
بطلان واقعى همين است و بطلان مطلق بى اثر بودن عقد يا ايقاع بعلت فقدان شرط يا شروطى است كه بدون آنها قانونا نميتواند اثرداشته باشد و رضايت ذينفع هم نميتواند آنرا مؤثر كند. رك. بطلان

نسبى


بطلان نسبى   Nullite relative (Annulable)
صفتى است دريك عمل حقوقى كه در آن رعايت كامل شرائط قانوني نشده ولى عمل مزبور بعلت نقص مذكور بنفع ذينفع در حالت تزلزل (بين صحت وفساد) اعلام شده و فقط ذينفع ميتواند ازطريق

اعلام اراده خود آنرا ملحق به عمل كاملا صحيح يا كاملا فاسد و باطل گرداند و درحقيقت چنين عملى باطل نيست وبلكه موقوف است (همانطوركه فقهاء هم بآن عنوان موقوف داده اند.) و بايد بوسيله

دادگاه باطل گردد و مورد آن معلول شدن اراده بعلت اشتباه يا اكراه و يا محجور بودن عاقد است.


بطن
(فقه - مدني) بمعنى نسل است و عبارت ((بطنا بعد بطن)) بمعنى نسلا بعد نسل است (جامع الشتات - 343 - 348) رك. نسل.


بغات
(بضم باء) درفقه بمسلماناني گفته ميشود كه عليه پيشواى معصوم دين قيام كرده باشند مانند خوارج نهروان.


بغليه
درهم بغلى را گويند (رك. درهم بغلى)


بقايا
جمع بقيه است و بقيه در عربي بمعنى زبده و منتخب و چيزخوب ازيك جنس معين را گويند. اما بقيه بمعني پس مانده و مانده و دنباله و تتمه را بعربي باقى گويند ولى در فارسى بقيه بمعني اول بكار

نمى رود و بمعني باقى بكار رفته است و بهمين معنى بقايا را هم بكار ميبرند ! در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


بقاياى ثبتى
تتمه مخارج و هزينه هاى ثبتى كه بايد متقاضي ثبت بپردازد (از حق الثبت و هزينه مقدماتي) ممكن است موقع تقاضاى ثبت، قسمتى ازحق الثبت تاديه وبقيه دين متقاضى باشد. هزينه مقدماتي در موقع

تقاضاى ثبت تمام دريافت ميشود. اگر موقع ارزيابي يا معاملاتي كه متقاضى مى كند تفاوت بدهي (چه در حق الثبت وچه درهزينه مقدماتي) ديده شود بر منباى تفاوت قيمت در موقع انجام معامله (ولو

معامله اجاره باشد) طبق ماده دوم آئين نامه ماده 120 قانون ثبت وبند دوم فصل امور مالى دفاتر (از مجموعه جديد بخشنامه هاى ثبتي سال 1343) اين تفاوت نيز جزء بقاياى ثبتى قابل وصول است.


بقاياى مالياتى
تتمه ماليات پرداخت نشده مؤدى كه بحساب ماليات سال بعد نقل ميشود.



بكر
(مدني- فقه) الف - در بحث نكاح به زني گفته مي شود كه بكارت او از راه مواقعه از بين نرفته باشد. بنابراين اگر با دخترى مواقعه نشده ولى ازغير طريق مواقعه بكارتش از بين رفته باشد عنوان

بكر را دارد وحتى بكرممكن است شوهر هم داشته باشد.
ب- در فقه در قسمت مقررات كيفري مرادف با اصطلاح ((غير محصن)) بكار رفته است.


بلد
(فقه) درتقسيمات كشورى حقوق اسلامى ناحيه وسيعى بود كه حوزه ماموريت يك مأمور دولت محسوب ميشد. (رك. عمل) وسيع تر از بلد را اقليم مى گفتند. در اصطلاحات كنونى اصطلاح معادل

ونظير بلد را شهرستان گويند.


 (اعمال) بلد
(فقه) در تقسيمات كشورى حقوق ادارى اسلام اعمال بلد به آباديهاى حومه ((بلد)) كه از نظر ادارى تابع آن بلد محسوب مى شد گفته ميشود مانند اعمال رى يعنى آباديهاى تابعه رى.


 (نفى) بلد
مرادف تبعيد است و آن عبارت است از بيرون كردن كسى از شهر يا آبادى معين بنقطه ديگر از كشور يا خارج از كشور (اصل 14 متمم قانون اساسى)


 (نقد) بلد
(فقه) پول رائج در محل معينى را گويند خواه رواج آن زياد باشد يا كم مثلا كليه پولهاى رائج در تهران در اين زمان نقد بلد تهران محسوب است خواه اسكناس باشد خواه دلار يا ليره.


بلديه
شهردارى را گويند كه هدف تاسيس آن حفظ منافع شهرها و برآوردن نياز اهالى شهرنشين است (ماده 154 قانون جزا)


 (حوزه) بلديه
محوطه شهر را گويند (ماده 26 نظامنامه قانون بلديه 1309)


بلوغ
(فقه) رسيدن طفل است بحال احتلام (در مرد) و حيص يا حمل (در مورد زنان) علامات بلوغ ذكور عبارت است
از:
الف - روئيدن موى عانه
ب- روئيدن موى صورت
ج - احتلام
د - گذشتن پانزده سال قمرى از تاريخ تولد (ماده 35 قانون جزا) علامات بلوغ اناث عبارت است از:
الف - حيض
ب- حمل
ج - گذشتن نه سال قمرى ازتاريخ تولد. بلوغ درخنثى مشكل موقعى محقق مى شود كه ازعهده تشخيص سود و زيان خود برآيد: تشخيص حسن و قبح ملاك بلوغ نيست.


بلوك
دهستان را گويند كه در تقسيمات كشورى حوزه بزرگتر از ده است. دهستان را دهدار اداره مى كند و سابقا او را مير بلوك مى ناميدند اين كلمه در نام خانوادگى بعضى اشخاص ديده شده است.


(مير) بلوك
رك. بلوك


بليت
نوشته اى كه مدلول آن تعهد پرداخت مبلغي يا انجام عملى است.


بناء عقلاء
(فقه) بقاء عقلاء نوعى ازعرف عقلاء (رك.عرف عقلاء) است كه هميشگى و همه جائى باشد مانند استصحاب كه فى الجمله مصداقى از مصاديق بناء عقلاء است وهم چنين است ((تصرف كه

علامت مالكيت شناخته شود تاخلاف آن محرز گردد)) يكى ازمعاني حقوق طبيعى (يعنى هميشگى وهمه جائي بودن) بربناء عقلاء منطبق است بهمين جهت برخى از فقهاء گفته اند: بناء عقلاء ناشى

ازفطرت انسان است. علامت عرف عقلاء و بناء عقلاء اين است كه هميشگي و همه جائى باشد.


بنچاق
اسناد راجع بمالكيت يا نقل و انتقال سابق برمعامله اى كه فعلا انجام مى گيرد (ماده 23 آئين نامه قانون ثبت - مصوب 1317)


بند (ز)
بند(ز) از قسمت اول ماده واحده قانون راجع باراضي دولت و شهرداريها واوقاف و بانكها مصوب 1335 را گويند كه بر افواه ساري وجارى شده و رنگ اصطلاح بسيار متداولى را بخود گرفته

است.


بندگى رعايا
وضع يا حال رعيت (دهقان) كه بموجب قانون يا عرف يا قرارداد مكلف باشد  در زمين متعلق بفرد ديگرى زندگى و كار كند وبراى فردا خير خدمت يا خدمات معين را با دريافت اجرت يا رايگان انجام

دهد و بهرحال حق تغيير وضع و حال خود را نداشته باشد (قرار داد تكميلي منع بردگى و برده فروشى - دوره 19 قانونگذارى - جلد سوم - صفحه 1517)


بنده
مرادف برده است (رك. بردگى)


بنكدار
تاجرى كه جنس مورد معاملات خود را بقدر فراوان در اختيار دارد و مى تواند بطور عمده فروشى عمل كند. اين اصطلاح در مقابل ((بار فروش)) استعمال ميشود و او تاجرى است كه قدرت عمده

فروشى ندارد.


بنگاه
جائي كه براى كارهائي ازيك نوع اختصاص داده باشند. نظامى گنجوى گويد: هر آن كس كه شد دزد بنگاه من.... بمعني مؤسسه بكار ميرود. در اين زمان بيشتر به تجارتخانه اختصاص دارد

مخصوصا دكان معاملات املاك را على الاطلاق بنگاه مى گويند و بهر صورت كمتر به مؤسسات دولتى گفته ميشود. بنگاه شخصيت حقوقى ندارد. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


بنگاه آبيارى
بنگاه مستقل آبيارى بموجب قانون اجازه تأسيس بنگاه آبيارى مصوب 29- 2 - 1322 بمنظور توسعه واصلاح امور آبيارى كشور و نظارت آن تحت نظر وزارت كشاورزى تأسيس شده

است و داراى شخصيت حقوقى است (ماده يك قانون اصلاح قانون تاسيس بنگاه آبيارى وامور مربوط به آبيارى كشور- مصوب 11- 5 1334- مجموعه 1334 صفحه 222)


بنگاه حمايت زندانيان
مؤسسه اى است دولتي كه بمنظور تربيت و تهذيب اخلاق و اصلاح زندانيان و آموختن حرفه بآنها و راهنمائى و پيدا كردن شغل براى زندانياني كه پس از اجراى محكوميت توانائي تهيه شغل ندارند

تحت رياست عاليه وزير دادگسترى تشكيل ميشود (ماده يك اساسنامه بنگاه حمايت زندانيان - مصوب هيئت وزيران - مورخ 20-2-36)


بنگاه خالصجات كشور
بمنظور عمران و آبادى املاك خالصه و ازدياد توليد و تكثير درآمد آنها و هم چنين همكارى با دستگاههاى وزارت كشاورزى بنگاهى بنام بنگا. خالصجات تحت نظر وزارت كشاورزى تاسيس شده كه

داراى شخصيت حقوقى و استقلال مالى است و عمليات خود را براساس قانون و آئين نامه هاى مربوط انجام ميدهد (ماده يك قانون تاسيس بنگاه خالصجات كشور- مصوب 26- 4- 34 مجموعه

1334- صفحه 137)


بنگاه عمرانى كشور
بمنظورعمران و آبادي قراء وتعميم فرهنگ و بهداشت و بهبود وضع كشاورزي و كشاورزان و بالابردن سطح زندگى آنان و تقويت روح همكارى و تعاون بين آنها بنگاهي بنام بنگاه عمراني كشور

تحت نظر وزارت كشور تاسيس شده كه داراى استقلال مالى وشخصيت حقوقى مى باشد (مواد 1- 2 قانون بنگاه عمراني كشور- مصوب 11 - 5 - 34 مجموعه 1334- صفحه 193)


 


بنه
مقدار زمين زراعتى (قسمتى ازيك ده) كه چند گاو بزراعت آن اختصاص يافته باشد و در پاره اي از ولايات آن را بنيچه نامند (ماده 15 آئين نامه قانون اصلاحات ارضي مصوب 3- 5 -

43)


بنيچه
(بضم باء) مقدار زمين زراعتى( قسمتى از ده) كه چند گاو بزراعت آن اختصاص يافته باشد.


بوته جنگلي
رستنى هاى خود روى خشبى كه ساقه آنها بطور طبيعى كمى بالاتر ازسطح خاك منشعب شده باسد و نوعا در جنگلها يا اراضى جنگلى يا بيشه ها مى رويد. (ماده يك آئين نامه اجرائى قانون ملى شدن

جنگلها مصوب 6- 6- 42 هيات وزيران)


بوته كويرى
نباتات خود روى چند ساله (جز درخت) كه دركوير و بيابان مى رويد بوته كويرى ناميده ميشود (ماده يك آئين نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها مصوب 6 - 6 - 42 هيات وزيران)


بودجه Budget
الف - صورت سالانه دخل و خرج كشور يا سائر مؤسسات عمومى (مانند بودجه كل كشور و بودجه مجلس شوراى ملى)
ب - عوائد و مخارج پيش بينى شده كشور براى مدت يكسال شمسى (سنه مالى) كه بتصويب مجلس شوراي ملى رسيده باشد (ماده  يك قانون محاسبات عمومي 10- 12-  1312)


بودجه تفصيلى
بودجه اى كه هر وزارتخانه يا مؤسسه دولتى بطور تفصيل سالانه تهيه و مطابق رقمى كه در بودجه كل كشور براى آن پيش بينى شده است به تصويب مى رسد.


بورس Bourse
بازارعمده معاملات كلى بازرگانى و ارز كه بازرگانان و دلالان رسمي و توليد كنندگان و مصرف كنندگان كالاهاى بورسي در آن تجمع مى كنند ومعاملات نقد و مدت دار بمقدار كلى درآن ميشود و

معامله كننده از طول مدت و تفاوت نرخ در اين مدت استفاده ميبرد و قصد معامله حقيقي باين غرض درآن ميشود. چون در شهر بروژ بلژيك اين اجتماع ابتداء در هتلى بنام هتل بورس صورت گرفت

بعدا اين اسم براى معنى بالا علم شد (ماده 40 قانون تصفيه امور ورشكستگي) رك. بازار رسمى


بورس اوراق بهادار
بورسى كه درآن اوراق بهادار مورد معامله واقع شود. درمقابل بورس كالا استعمال 909- بورس بازرگانى مرادف بورس كالا است (رك. بورس كالا)


بورس كالا
بورسي است كه درآن پاره اى ازكالاها كه مصرف عمومي دارد و زود فاسد نميشود درآن مورد معامله واقع شود و غالبا اين كالاها از مواد اوليه ومحصولات كشاورزى است. درهمين معني بورس

بازرگاني هم بكار مى رود.


بهاى عادله
مرادف نرخ عادله و قيمت عادله است (رك. نرخ عادله - قيمت عادله) ماده يكم قانون تملك زمين ها براى اجراء برنامه هاى شهرسازى مصوب 17- 3- 1339.


بهادر
در اصطلاحات ادارى عصر تيمورى بكسى گفته مى شد كه فوجي را درهم مى شكست يا ناحيه اي را به تصرف در مى آورد و لغت ((بزن بهادر)) كه اكنون استعمال ميشود يادگارى از همين

اصطلاح است.


بهدارى
اداره اى كه براى مواظبت بهداشت مردم تاسيس شده است.


بهره بها
بمعنى اجرت المثل استعمال ميشود (رك. اجرت المثل)


بهره مالكانه
بهره اى كه زارع وكشاورز به مالك زمينى كه درآن كشت مى كند مطابق قرارداد و ياعرف محل مى دهد (ماده دوم قانون اصلاحات ارضي - مصوب 19- 10- 40)


بى احتياطى
(جزا) درمقابل غفلت بكار ميرود يعنى غفلت از جنس ترك است و بى احتياطى ازجنس فعل، كه عبارت است از ارتكاب عملى از روى ترك پيش بينى و حزم كه حقأ بايد آن پيش بيني يا حزم

رعايت مى شد يعنى توقع آن عرفأ از فاعل عمل ميرفت  بى احتياطى بمعنى عام شامل بى مبالاتي هم هست. بى مبالاتي عبارت است ازاينكه فاعل عمل پيش بينى ورود ضرر را از ناحيه عمل خود

بغيرمى كند ولى معذلك لاقيدى بخرج ميدهد و احتياط نمى كند مانند راننده اى كه باوجود ناقص بودن اتومبيل باحتمال اينكه انشاءالله طورى نخواهد شد بحمل مسافر يا كالا مبادرت كند. درتقسيم دوگانه

خطا Faute (كه بنظر ما معنى صحيح آن تخطى است) بي مبالاتي و عدم مهارت هم وجود دارد زيرا تقسيم تخطى به بى احتياطى وغفلت محصور بحصر عقلى است. انتقاد - درمواد 6-

22 قانون كيفر بزه هاى مربوط به راه آهن مصوب 1320 بى مبالاتي و غفلت را روبروي هم بكار برده در صورتيكه غفلت و بي احتياطى درمقابل هم استعمال ميشوند و بهمين ترتيب درماده يك

قانون تشديد مجازات رانندگان بي احتياطى و عدم مهارت را در مقابل هم بكاربرده در حاليكه مناسب بود غفلت و بى احتياطى را در مقابل هم بكارمى برد و اگر مقنن قصد تفصيل بيشتر داشت حق

بود بى مبالاتى را هم مى افزود. فقط در لايحه مسئوليت مدني 1339 (ماده 1- 4) غفلت و بي احتياطى را اسم برده آنهم در دو ماده مختلف كه اين طرز استعمال درست نيست وحق بود كه درماده

يك هر دو را باهم بكار مى برد.
 
بياض
وصف زمين غير مشغول به زراعت و بنا و نظاير آن مشروط به اينكه زمين مذكور درملكيت مالك بوده باشد والا بزمين موات بياض گفته نميشود.


بيان
(فقه) مقصود مصرحات قانونى است. درمقابل سكوت قانون استعمال ميشود وكلمه بيان در اصطلاح ((قبح عقاب بلا بيان)) هم بهمين معنى است.


بيتكچى
در اصطلاح اداري عصر مغول وتيموري منشى جمع و خرج ماليات را مى گفتند. مستوفيان عصر صفويه و قاجار جانشينان اين منشيان هستند.


بيت المال
رك. ديوان بيت المال در قانون اصلاحات ارضي 19- 10- 40 بيشه يا قلمستان زمينى است كه درآن درختان غير مثمر بوسيله انسان غرس شده و تعداد درخت درهرهكتارآن ازهزار اصله

تجاوز نمايد.


بيشه طبيعى
بيشه اى كه اشخاص ايجاد نكرده باشند (ماده يك آئين نامه قانون ملى شدن جنگلها مصوب 6- 6- 42 هيات وزيران)


بيطرفى
(بين الملل عمومي) وضع دولتى كه از هرگونه دخالت در جنگ بين دو يا چند دولت خوددارى كند.


بيطرفى اجباري
وضع دولتى كه دائما از حق دادن اعلان جنگ محروم گرديده است و اين وضع غالبا از طرف دول بزرگ بر دولت كوچك تحميل ميشود زيرا اين نوعى از  حجر است. و چون بموجب عهدنامه اى اين

تحميل بعمل مى آيد آنرا بيطرفى قراردادى (قرررداد بضرر ثالث و بين دول بزرگ) هم ناميده اند كما اينكه بيطرفى دائمى هم ناميده شده است.


بيطرفى اختيارى
وضع دولتى است كه باختيار وتصميم خود از دخالت در جنگ بين دويا چند دولت خودداري كند. بيطرفى موقتى هم در همين معنى بكار رفته است درمقابل بيطرفى دائمى (رك. بيطرفى اجبارى)


بيطرفى ارافى و ابنيه و مؤسسات
براثر توافق دو خصم از سرايت جنگ بپاره اى از اراضى و ابنيه و مؤسسات خوددارى ميشود و اين وضع را بيطرفى اراضي و ابنيه و مؤسسات نامند.


بيطرفى دائمى
رك. بيطرفى اجباري
بيطرفى قراردادى
رك. بيطرفى اجبارى


بيطرفى مشروط
بيطرفى مقيد بقيد وشرط را گويند چنانكه دولتى اعلام بيطرفى كند بشرط اينكه جنگ معينى از منطقه معينى تجاوز نكند.


بيطرفى مطلق
(بين الملل عمومى) هرگاه بيطرفى دولتى مقيد بهيچ قيد و شرط نباشد آنرا بيطرفى مطلق نامند. در مقابل بيطرفى مشروط بكار رفته است (رك. بيطرفى مشروط)


بيطرفى موقتى
رك. بيطرفى اختيارى


بيع
(مدنى- فقه) الف - تمليك عين است بعوض معلوم (ماده 338 ق- م) شرط بيع اين نيست كه عوض مبيع پول باشد ولى شرط اين است كه يكى از عوضين بعنوان ثمن داده شود (مفهوم مخالف ماده

464 ق- م) و اين امر بيع را از صلح جدا مى كند.
ب - عمل بايع را نيز بتنهائى بيع گويند. (بر خلاف معنى بالا كه بيع به مجموع عمل بايع و مشترى گفته ميشود) چنانكه درباب وصيت به ايجاب موصي وصيت گفته ميشود. استعمال بيع در مواد

92- 202 قانون جزا مجاز است نه حقيقت.


بيع توليه
(فقه) هرگاه در بيع، اخبار از رأس المال نمايند و بهمان رأس المال بفروشند آنرا بيع توليه نامند.


بيع حال
(به تشديد لام) بيع، نقد را گويند كه مبيع و ثمن هردوحال مى باشند يعنى براى پرداخت آنها اجلى مقرر نميشود.


بيع حصات
(فقه) بيعى كه عاقد با انداختن سنگريزه و اصابت آن به كالا قصد انشاء خود را اعلان ميكرد و بيع را واقع مى ساخت (مفتاح الكرامه - جلد متاجر- صفحه 154- 160) اعراب جاهليت اين بيع

را داشتند و دراسلام منع شد.


بيع خيار بشرط رد ثمن
(فقه – مدنى) مرادف بيع شرط است (رك. بيع شرط)


بيع خيارى
مرادف بيع شرط است (رك. بيع شرط)


بيع دين به دين
رك. فروش بوعده


بيع ربوى
(فقه) بيعى كه مشخصات ذيل را دارا باشد:
الف - عوض و معوض ازيك جنس باشند مثل اينكه هر دوگندم و يا يكى گندم و ديگرى جو باشد.
ب- عوض ومعوض قابل كيل يا وزن باشد يعنى عرفأ بكيل ويا وزن مبادله شوند. در گردو ربا نيست زيرا عرفا بعدد فروخته ميشود.
ج - يكى از متعاملين از ديگرى اضافه بخواهد مثل اينكه صد من گندم را با صد و ده من گندم مبادله كند.


بيع سلف
(مدنى- فقه) مرادف بيع سلم است و آن بيعى است كه ثمن حال و مبيع مؤجل باشد. باختصار سلف گفته مى شود اسم عاميانه آن (پيش خريد - پيش فروش) است از راه اين بيع اغلب واسطه هاى

فروش حاصل زحمت توليد كنندگان را يغما كرده و بار مصرف كننده را سنگين مى كنند و نظارت در اين گونه معاملات شرط عدالت اجتماعى است.


 


بيع سلم
(مدنى- فقه) بيعي است كه ثمن حال و مبيع مؤجل باشد. اسم ديگر آن بيع سلف است و باختصارسلم وسلف گويند.


بيع شايع
(فقه) بيعى كه يكى از عوضين مسكوك طلا يا مسكوك نقره (در ازمنه اى كه پول رايج محسوب مى شد) باشد اگر عوضين هر دو مسكوك طلا يا نقره باشند آنرا بيع صرف نامند و اگرهيچيك

ازعوضين مسكوك طلا يا نقره نبود آنرا بيع مقابضه مى ناميدند.


بيع شخصى
رك. بيع كلى


بيع شرط
(مدنى- فقه) درعقد بيع متعاملين ميتوانند شرط نمايند كه هرگاه بايع در مدت معينى تمام يا مثل ثمن را بمشترى رد كند خيار فسخ معامله را نسبت بتمام مبيع داشته باشد وهمچنين مي توانند شرط كنند كه

هرگاه بعض مثل ثمن را رد كرد خيار فسخ معامله را نسبت بتمام يا بعض مبيع داشته باشد و در هرحال حق خيار تابع قرارداد متعاملين خواهد بود.... (ماده 458 ق – م)
 
بيع صرف
(فقه) بيع هريك از طلا و نقره (اعم از مسكوك و غير مسكوك) بيكديگر را گويند.


بيع عقدى
(فقه) بيعى كه ايجاب و قبول آن لفظى باشد (اين اصطلاح در مقابل بيع معاطات استعمال شده است) درحقوق مدنى كنونى شرط تحقق بيع عقدى اين نيست كه ايجاب و قبول آن از لفظ باشد و اساسا

بيع بدو قسم عقدي و غيرعقدى تقسيم نميشود. در فقه، بيع معاطات را عقد نميدانند بلكه آنرا يكنوع تراضى ميدانند (رك. تراضي) بيع معاطات در فقه يك تراضي جائز است ومشمول اصالة اللزوم

درعقود نميشود (قول مشهور)


بيع عينه
رك. عينه


بيع غائب
(فقه) هرگاه مبيع در مجلس عقد حاضر نباشد و باعتماد مشاهده سابق يا توصيف بايع يا ثالث عقد واقع شود اين بيع را باعتبار غائب بودن مبيع از مجلس عقد، بيع غائب ناميده اند.


بيع غررى
(مدنى- فقه) بيعى است كه يكى از طرفين آن باوجود اينكه احتمال وجود زيان خود را در آن بيع ميدهد اقدام بواقع ساختن عقد بيع نمايد مثل اينكه مبيع مجهول است با اين وصف اقدام ببيع مال مجهول

نمايد (رك. غرر)


بيع غيرعقدى
رك. بيع عقدى


بيع قطع
(مدني) اصطلاح عاميانه هر بيعى است كه عنوان بيع شرط را نداشته باشد (رك. بيع شرط). چون در حال حاضر در قانون ايران بيع شرط مملك نيست و بالتبع صفت بيعى را از دست داده همه

بيعها بيع قطع است (ماده 34 مكرر قانون ثبت)


بيع كالى به كالى
(فقه) كالى در لغت بمعنى مؤخر است ازفعل ماضي ((كلاء)) بروزن نصر بمعنى تأخر. وكالى به كالى بمعني نسيه به نسيه است و آن بيعى است كه پرداخت ثمن و مبيع هر دو مؤجل باشد. (رك.

فروش بوعده)


بيع كلى
(فقه- مدني) هرگاه مبيع كلي باشد نه عين مشخص (مانند مبيع در بيع سلف) آن بيع را بيع كلى نامند و اگرمبيع عين شخصى باشد آن بيع را بيع شخصى ناميده اند


بيع مؤجل
رك. بيع نسيه
بيع مؤجل به مؤجل
(مدني- فقه) بيعى است كه ثمن و ثمن هردوكلى در ذمه باشند. اين بيع در فقه باطل است ودرعبارات قانون مدني هر چند صريحا ابطال آن ديده نميشود ولى تا اندازه اى ظهور دربطلان آن دارد.

كسانيكه ميخواهند اينگونه معاملات كنند ميتوانند آنرا بصورت عقد صلح درآورند.


بيع محاباتى
(مدنى- فقه) بيع به كمتراز ثمن المثل را كه عالما عامدا صورت گرفته باشد گويند معمولا بين خويشاوندان ودوستان نزديك واقع ميشود مانند اينكه خانه اى را كه دويست هزار تومان مى ارزد به

دوهزار تومان بفروشند. اگر عالما و عامدا نباشند بيع محاباني نيست بلكه بيعى است كه يك طرف مغبون شده و خيارغبن پيدا مى شود و حال اينكه در بيع محاباتى خيار غبن مورد پيدا نمى كند.


بيع مرابحه
(فقه) هرگاه دربيع اخبار از رأس-  المال كنند وزيادتر از رأس المال فروشند آنرا بيع مرابحه نامند.


بيع مساومه
(فقه) هرگاه در بيع اخبار از رأس - المال نكنند بيع را بيع مساومه گويند.


بيع مشاع
(فقه- مدنى) هرگاه مبيع، حصه مشاع باشد آن بيع را بيع مشاع نامند مثل اينكه دو برادركه درخانه اى شريكند يكى سهم خود را بثالث بفروشد.


بيع معاطات
(فقه) الف - بيعى است كه ايجاب وقبول آن لفظى نباشد. معاطات ممكن است از طرفين معامله يا ازيكطرف باشد.
ب - بيعى كه ايجاب و قبول آن لفظى نبوده و جامع شرائط صحت عقد نباشد اين اصطلاح خيلى كم استعمال شده است.


بيع معدوم
(فقه – مدني) هرگاه مبيع در حين عقد وجود نداشته باشد آن بيع را بيع معدوم نامند كه مطابق مقررات كشورباطل است. مثلا اگركسى پرتقال باغى را در فصلى كه تازه شكوفه بر درختان ظاهر

شده بخرد اين مصداق بيع معدوم است.


بيع مقابضه
رك. بيع شايع


بيع مواضعه
(فقه) هرگاه در بيع اخبار از رأس المال كنند وكمتر از مقدار رأس المال فروشند آنرا بيع مواضعه نامند.


بيع موزون
(فقه) بيعى كه مبيع آن را حين بيع عرفا وزن مى كنند مانند هندوانه وگندم وگوجه فرنگى. بيع پرتقال بيع موزون در زمان ما نيست و هم چنين است بيع تخم مرغ. اگر مبيع وزن كردنى را بغير وزن

بفروشند بيع باطل است.


بيع نسيه
(مدني- فقه) بيعى كه ثمن آن كلى و براى پرداخت آن موعدي معين شده باشد (خواه مبيع عين معين يا كلى در ذمه باشد) اسم ديگرآن بيع مؤجل است.


بيع نسيه به نسيه
اسم عاميانه بيع كالى بكالى است (رك. بيع كالى به كالى)


بيع نقد
(مدنى- فقه) بيعى است كه متاع و قيمت هردو حال باشند يعنى براى دادن آنها موعدى مقرر نكرده باشند. بهمين جهت آنرا بيع حال (درمقابل بيع مؤجل) نيز گفته اند.


بيع وضيعه
مرادف بيع مواضعه است (رك. بيع مواضعه).


 


بيع وقف
(مدني- فقه) بيعي كه مبيع آن موقوفه باشد كه در موارد استثنائى بتجويز قانون فروخته مى شود (ماده 88 قانون مدني).


بيعانه
(مدني) مقداري از ثمن است كه ازباب اطمينان بايع ازطرف مشترى باو پرداخت مى شود خواه تسليم مبيع، مدت داشته باشد (مانند بيع سلم) خواه مدت نداشته ولى آوردن مبيع و تحويل دادن آن نوعا

مستلزم زحمت ويا هزينه باشد.


بيعت
(فقه) در حقوق اساسى اسلام نوعى از شيوه انتخابي براى تعيين جانشين رسول اكرم (ص) است. شرائط بيعت در قانون معين نشده و مشخصات عرفى آن كه در چهارده قرن قبل وجود داشته

روشن نيست از نظر بعضى ازحقوقدانان با بيعت يكنفر مسلمان ميتوان گفت كه جانشين مزبور انتخاب شده است. بيعت از نظر بعضى كاشف از امامت است واز نظر بعضى موجد و مؤسس. (و اين

نظيركاشف و ناقل بودن اجازه است)


بيگانه
مرادف اجنبى است (رك. اجنبى)


بيلان
جدولى است كه درآن صورت دارائي و محاسبات يك تجارتخانه و بنگاه و مؤسسات تجاري تا تاريخ معين، خلاصه شده است و بصورت يك صفحه دوستونه است كه حاوى ديون ومطالبات

تجارتخانه يا بنگاه يا مؤسسه مزبور مى باشد. ترازنامه نيز درهمين معني استعمال ميشود.


 (استخراج) بيلان
تنظيم ترازنامه را گويند.


بى مبالاتى
رك. بى احتياطي


بيمه
عملى است كه بموجب آن شخصى بعنوان بيمه گر درمقابل دريافت عوضى بنام حق بيمه يا وجه اشتراك و بموجب قوانين و تعرفه هاى خاص جبران تعدادى از حوادث موجب خسارت

Risques (از قبيل زلزله، حريق وغيره) را بعهده مى گيرد بطوريكه عوض مزبور درصورت وقوع حادثه و پرداخت آن به بيمه گزار معادل خسارت وارده باشد.


بيمه باقساط ثابت
نوعى است از بيمه كه بيمه گزار اقساط معينى به بيمه گر ميدهد (اين اقساط را Prime مى نامند) تا در صورت وقوع حادثه زيان آوري بيمه گر ازعهده خسارت برآيد خواه مبلغى كه از

بابت خسارت ميدهد بيشتر از اقساطى باشد كه تا زمان وقوع حادثه از بيمه گزار گرفته است خواه كمتر و خواه مساوى اين اصطلاح در مقابل ((بيمه تعاونى)) استعمال ميشود.


بيمه تعاونى
نوعى است از بيمه كه چند نفر براى نگهدارى اموال خود در مقابل حوادث معين هر ساله مبلغى بشركت بيمه ميدهند (اين قسط ساليانه را Cotisation يا وجه اشتراك مى نامند) اين

مبلغ، ثابت نيست بلكه تابع خسارتي است كه هرساله شركت بيمه بايد در مقابل ورود آسيب بيكى از اشخاص مزبور بپردازد. درمقابل پرداخت وجه اشتراك مزبور هرگاه زياني از حادثه مزبور بمال

يكى از آن چند نفر وارد شود شركت بيمه آن زيان را جبران ميكند.


بيمه عمر
بيمه اى است كه بموجب آن بيمه گرتعهد مى كند در مقابل دريافت حق بيمه مبلغى معين پس از مرگ بيمه گزار بشخص يا اشخاص مصرح در بيمه نامه يا بورثه او بدهد. اين بيمه بنفع شخص ثالث

است.


بيمه مسئوليت
بيمه اى است كه بموجب آن بيمه گر متعهد ميشود كه هرگاه بيمه گزار درعقد معينى بسبب تخطى از تعهد خود ملزم بپرداخت خسارتي بنفع متعهدله آن عقد گردد بيمه گر آن خسارت را بپردازد اين

بيمه اثرشرط عدم مسئوليت را دارد. رك. شرط عدم مسئوليت



(حق) بيمه
مالى كه بيمه گزار درمقابل تعهد جبران خسارت به بيمه گر ميدهد.


بيمه گر
كسيكه تعهد جبران خسارت را در بيمه مى نمايد.


بيمه گزار
كسيكه بيمه گر بنفع او تعهد مى نمايد وخسارت وارد شده باو را جبران مى كند.


بيمه نامه
سندى كه بموجب آن قرار داد بيمه تنظيم مى شود بيمه نامه نام دارد.


بينه
(فقه) تعداد شهودى كه قانونا شهادت آنها ميتواند يك امر حقوقى (مدني يا جزائي) را اثبات كند مثلا دعوئي كه با شهادت دو شاهد مرد اثبات ميشود مجموع دو شاهد را بينه گويند و گاه بينه چهار نفر

ميشود. در مثال اول يك شاهد را اصطلاحا ((نصف بينه)) گويند. (ماده 247 آئين دادرسى كيفرى)


بينه تصرف
(فقه) هرگاه مستند شهادت شاهد، تصرف مشهودله باشد آن بينه را بينه تصرف گويند.


بينه تعديل
(فقه) شهودى كه شهادت برعدالت كسى ميدهند. شاهدى را كه برعدالت ديگرى شهادت ميدهد اصطلاحا معدل (بضم اول وتشديد وكسر ثاني) ومزكى (بروزن معدل) نامند.
 
بينه جرح
(فقه) شهودى كه برعادل نبودن كسى شهادت دهند وبتعبير ديگر به جرح كسى شهادت دهند.


بينه خارج
(فقه) هرگاه مالى درتصرف كسى باشد و ديگري دعوي ملكيت آنرا كند و هر دو طرف بينه برمالكيت خود اقامه كنند بينه مدعى مذكور را بينه خارج نامند وبينه مدعى عليه متصرف را بينه داخل.


بينه داخل
رك. بينه خارج


بينه شرعيه
(فقه) اصطلاح تفصيلى ((بينه)) است (رك. بينه) ماده 247آئين دادرسى كيفرى.


بينه ملك
(فقه) شهودى كه مستند شهادت آنان علم به مالكيت مشهودله باشد (نه علم به يد و تصرف او) مانند آنكه شاهد درحين عقد حاضر باشد و عم حاصل كند كه مشهود له مال مورد دعوى را ازطرف

خود خريدارى كرده است.


بينه يد
(فقه) هرگاه مستند شهادت شهود، يد مشهودله باشد آن بينه را بينه يد گويند.


 (نصف) بينه
رك. بينه


بيوتات
(اصطلاح ادارى دوره صفوى) در درون محوطه قصر شاه عمارات متعدد كه هريك محل يكنوع كاربود. (بهمين جهت آنها را كارخانه هاى شاه وكارخانه هاى سلطنت مى ناميدند) وجود داشت مانند

خزانه و قورخانه وملبوسات وهنر (يعنى كتابخانه ونقاشخانه) وغيره هركارخانه تحت نظر يك رئيس كه صاحب جمع ناميده مى شد ويك مشرف (بازرس) اداره مى شد مجموع اين كارخانه ها را

بيوتات يا بيوتات سلطنتى ميگفتند.


بيوتات سلطنتى
رك. بيوتات


بيوه
زنى كه شوهرش مرده باشد.
 

پ

پ

پاداش
(حقوق ادارى) وجهى كه درازاء خدمتى يا ابراز لياقتى داده شود. على الاصول متناوب و مستمر نيست و پرداخت آن تابع آئين نامه مزايا نمى باشد تأثيرى در حقوق تقاعد ندارد. رك. حق حضور-

دستمزد - كمك هزينه - پاداش - فوق العاده - اضافه حقوق.


پادگان
يا ساخلو گروهى از سربانان كه براى محافظت محلى در آنجا متوقف مى شوند و مأمور نگهدارى آن ميباشند.


پاركه
رك. دادسرا


پاركه استيناف
مرادف دادسراى استان است. (رك. دادسراى استان)


پاركه بدايت
اصطلاح سابق دادسراى شهرستان است. (رك. دادسراى شهرستان) ماده 44 قانون ثبت.


پاركه ديوان كشور
اصطلاح سابق دادسراي ديوان كشور است. (رك. دادسراى ديوان كشور)


پارلمان Parlement
الف - مجمع يا مجامع رسمى كه صلاحيت شور و اخذ تصميم را دارا باشد و وظيفه اساسى آن تصويب قانون و بودجه است.
ب - مجلس (رك. مجلس) پارلمان اگر از يك مجلس تشكيل شود سيستم قانونگذارى كشور را سيستم يك مجلسى گويند و اگر از دو مجلس تشكيل شود سيستم قانونگذارى را سيستم دو مجلسى نامند.


پاساوان Passavani  
سند عبور- سند مخصوصي است كه بموجب آن كالاهاى مشمول ماليات غيرمستقيم يا گمرك براى مدت معينى و مسافت محدود (مثلا ازمرز تا دفترگمرك) نظر بوضع مرسل يا مرسل اليه از پرداخت

ماليات يا حق گمركى معاف ميگردد.


پاسبان
كسيكه از طرف شهرباني مامور حفظ نظم وآسايش شهر است. Agent de Police


پاسپورت
تذكره – گذرنامه


پاسدار
قراول را گويند.


پاسگاه
پست قراولى را گويند.


پاسيار
سرهنگ شهرباني است.


پاسيار دو
سرهنگ دوم شهربانى است.


پاسيار يك
سرهنگ يكم شهربانى است.


پاى تخت
مرادف دارالخلافه است وآن شهرى است كه مقرحكومت مركزى است. پاى تخت ايران بموجب قانون اساسى تهران است. (اصل چهارم متمم)


پايندان
ضامن درعقد ضمان را گويند.


پايندانى
ضمان را گويند (درعقد ضمان)


 پايه
الف - مقام واشل ورتبه را دراصطلاحات حقوق ادارى گويند.
ب - اساس فلزى پول كشور را گويند كه معمولا سه گونه است: پايه طلا و پايه نقره وپايه دوفلزى.


پذيرش
الف - بمعني Agrement يعني موافقت دولتى در مورد شناسائى نماينده سياسي دولت ديگر در نزد خود.
ب - بمعني Acceotation يعني خصوص قبولى در بانك يعنى پذيرفتن پرداخت سندى.


پذيره نويسى Souscription
الف- نوشتن و امضاء كردن درپاى نوشته اى است براى تعهد انجام كارى كه درآن نوشته شرح داده شده است. (فرهنگستان)
ب- درحقوق تجارت درباب شركتهاى سهامى عبارت است ازتعهد پرداخت قيمت يك يا چند سهم ازسهام شركت (ماده 38 قانون تجارت).


پرداخت
اجراء تعهدى كه موضوع آن وجه نقد باشد. اصطلاح Payement درحقوق فرانسه اعم از پرداخت است زيرا شامل تعهداتي كه موضوع آن وجه نقد هم نباشد نيزميشود


پرداخت بغير بستانكار
(مدنى) دادن مبلغى بكسيكه بستانكار نيست (از روى اشتباه و بدون قصد تبرع) پرداخت كننده حق مطالبه مبلغ مزبور
را دارد (ماده 302 ق – م) گاهى آنرا ايفاء ناروا ناميده اند و آنرا شامل موارد ذيل دانسته اند:
الف - پرداخت دينى كه وجود واقعى ندارد بگمان وجود آن (ماده 302 ق – م)
ب- پرداخت دين موجود بغير بستانكار (ماده 301 ق- م)
ج- پرداخت دين موجود از طرف غير مديون كه اشتباها خود را مديون دانسته است (ماده 302 ق- م)


پرسنل
مجموع من حيث المجموع كاركنان يك اداره يامؤسسه رسمى يا غير رسمى.


پروانه
اجازه كتبى كه ازيك مؤسسه دولتى يا ملى بصورت متحد الشكل براى عده اى از اشخاص و براى تامين منظور خاص ودر جهت رعايت نظام و ترتيب معينى صادر مى شود (ماده 54 قانون دفاتر

اسناد رسمى و ماده اول قانون راجع بدلالان 8 – 12 - 1317 و مانند اينها)


پروتست Protet
بمعنى اعتراض است. (رك. واخواست و اعتراض)


پروتكل Protocole
(بين الملل عمومي) صورت جلسات مجالس سياسي كه براي مذاكره و رسيدگى درامرى منعقد شده باشد و در حدود اعتباري كه اعضاء آن مجالس براى آن قائل شده اند معتبر بوده و ازمنابع تعهدات

بين المللى است.


پرونده
سند ها و نوشته هاى راجع بيك موضوع يايك كار يا يكنفر را كه يك جا جمع آورى شده و غالبا خلاصه مطالب آن نوشته ها را براى آسانى درپشت پوشه هاى آن مي نويسند پرونده

Dossier گويند.


پرونده ثبتى
(ثبت) پرونده اى است كه پس از وصول اظهارنامه ثبتى باداره ثبت دربايگانى آن اداره تشكيل ميشود و شامل اظهارنامه و اوراق و اسناد مربوط به پلاك مورد تقاضاى ثبت است.


پزشك قانونى
پزشكى كه وظيفه او كمك باحقاق حق واجراء عدالت در امور مدني وجزائى است ازقبيل تشخيص وقوع قتل وكيفيت واقسام جرح وتشخيص جنون يا ضعف عقل وتشخيص كسيكه واجد شرط معافيت

ازسن است (ماده 82 قانون آئين دادرسى كيفرى وماده 26 آئين نامه اجراء قانون ثبت)


پژوهش
شكايت استينافى. شكايت از حكم و قرار كه درمرحله رسيدگى نخستين صادر شده است. شكايت براى بار دوم. اسم سابق آن استيناف است واستيناف بمعنى از سرگرفتن است. شاكى را پژوهشخواه

(ومستانف) وخواسته او را پژوهشخواسته (مستانف عنه) وطرف او را پژوهشخوانده (مستانف عليه) مينامند.


پژوهش تبعى
(دادرسي مدنى) هرگاه يكى از اصحاب دعوى ازحكم نخستين درخواست پژوهش كرده باشد طرف ديگر فقط ميتواند از همان حكم نسبت به محكوميت خود يا جهتى كه ازآن ناراضى است ضمن

پاسخ بدرخواست پژوهشي در خواست پژوهش تبعى نمايد (ماده 503 دادرسى مدن)


پژوهش خواسته
رك. پژوهش


پژوهشخوانده
رك. پژوهش


پژوهشخواه
رك. پژوهش


پسادست
معامله نسيه را گويند.


پشت نويسي Endossement
مرادف ظهرنويسى است. (رك. ظهرنويسى)


پشتوانه
سپرده اى است كه كسى براى اعتبار خود دربانك معين مى كند (فرهنگستان)


پشيز Billon
پول سياه مسى ونيكلى و مانند آن.


پلاك
(ثبت) قطعه فلزى است كه شماره ملك و ناحيه مربوطه برآن حك شده است.


پليتيك
بمعنى سياست است (رك. سياست) ماده 63 قانون جزا.


پليس Police
الف - مجموعه قواعدى كه دولت برجامعه بمنظور نظم و آرامش و امنيت كشور تحميل كند.
ب - در اصطلاحات فارسى از اين كلمه معنى پاسبان را مى فهمند.
ج - رك. محله


پليس ادارى
ماموران دفع جرم ازقبيل پاسبان و ژاندارم  وغيره درمقابل پليس قضائى استعمال ميشود (رك. پليس قضائى)


پليس علمى Police scientifique
علمى كه موضوع آن مطالعه وسائلي است كه براى شناسائى و دستگيرى مجرمان بكار مي رود.


پليس قضائى
ماموران تفتيش وكشف جرائم و اقدامات راجع بجلوگيرى متهم از فرار و پنهان شدن كه عبارتند از دادستان شهرستان و داد ياران او - بازپرس - كلانتران شهرباني - صاحب منصبان ژاندارمرى.

ماموران مذكور را ضابطين دادگسترى هم مينامند. پليس ادارى مامور است كه از وقوع جرم جلوگيرى كند ولى اگر جرمى واقع شد پليس قضائى مشغول بانجام وظيفه مى شود. (ماده 19 دادرسي

كيفرى)


پناباد
(بفتح اول) مساوى دهشاهى است وهر پناباد سيزده نخود نقره خالص است. اين كلمه هم اكنون در پاره اى از نقاط مانند مشهد و آذربايجان استعمال ميشود لكن نه بمعنى مذكور بلكه بمعني همين

دهشاهي زمان ما.


پوت
وزن روسى تقريبا معادل 5/ 16 كيلو گرم.


پوشه
لفافى كه درآن اوراق و نوشته ها نگهدارى ميشود.


پول
الف - قطعات فلز داراى شكل خاص كه ارزش معينى براى آن قائل شده و بمنظور وسيله مبادله سكه زده شده باشد.
ب- انواع مسكوكات واسكناس كه بمنظور مبادله سكه زده شده يا چاپ و نشر


پيش آگهى
اسم ديگرآن اخطار قبلى است. (رك. اخطار قبلى)


پيش بها Arrhes
اسم ديگربيعانه است. (رك. بيعانه)


پيشكار دارائى
رئيس دارائي استان را گويند.


پيشكار ماليه
رئيس دارائي استان را گويند.


پيشكي
اسم ديگر بيعانه است. (رك. بيعانه)


پيش نويس
يا مينوت نامه موقتى است كه پيشنهاد مضمون نامه را در آن نوشته پس از تصويب وزير يا رئيس اداره آنرا پاكنويس
كرده بامضاء مى رساند و بجريان مي گذارند.


پيشه ور
الف - بمعنى كسبه واصناف است. استعمال آن در خصوص ((كسبه جزء)) حقوق تجارت از اغلاط است.
ب- بمعني صاحب فن استعمال شده است (ماده 53 قانون خدمت نظام وظيفه عمومي مصوب 1317- 1321)


پيشينه
درلغت سابقه هر چيز و هر امرى را گويند مانند سوابق مربوط به پيدايش صنعت نفت يا كشت نيشكر و قند و از اين مقوله است ((عدم سوء پيشينه)). در اصطلاحات حقوق ادارى اوراق مربوط به

گذشته يك امرحاضر را كه در دست اقدام است گويند. اسم ديگر آن سابقه است.


پي كنى
كندن جائى براى كشيدن ديوار. پي كنى ازآثار تصرف تلقى شده است (ماده 268 مكرر قانون جزا)


پيگرد
اسم ديگر تعقيب است. (رك. تعقيب)



پيله ور
كاسب دوره گردى كه متاع خود را ده بده و قريه بقريه مى گرداند و نقدى وجنسى معامله ميكند.


پيمان Pacte
قرارداد بين المللى را گويند. (رك. عهد)


پيمان اتحاد
(بين الملل عمومى) عهدنامه اى كه بموجب آن دو يا چند دولت در برابر هم متعهد شوند كه براى وصول ببرخى از هدفهاى سياسي با هم تعاون و همراهى از طريق اعمال نفوذ يا لشكركشى بكنند.


پيمان اتحاد بين المللي
(بين الملل عموى) اتحاد بين چند دولت كه متحدان تعهد كنند كه كشورهاى خود را در امور مربوط بموضوع مورد اتحاد تحت تربيت و نظامات واحدى قرار دهند مانند اتحاد گمركى و پستى و غيره.

در نتيجه اين اتحاد موسسه مشتركى تحت عنوان اداره بين المللى واسطه بين اعضاء پيمان ميشود.


پيمان اتحاد تدافعى
(بين الملل عمومى) نوعى ازپيمان اتحاد است (رك. پيمان اتحاد) براى دفع حمله ديگران و حفظ وضع موجود.


پيمان اتحاد تعرضى
(بين الملل عمومى) نوعى از پيمان اتحاد است. (رك. پيمان اتحاد) بمنظور كشور گشائى يا تفوق بين دول.


پيمان اتحاد عمومي
(بين الملل عمومى) عهد نامه اى است بين دويا چند دولت بمنظور اتخاذ روش واحد در جميع موارد حكومت و تساوى حقوق و تكاليف آنان.


پيمان اتحاد مطلق
(بين الملل عمومى) عهد نامه اى است بين دويا چند دولت بمنظور اتخاذ روش واحد در مواردى براى وصول بنفع مشترك.


پيمان اتحاد نظامي
(بين الملل عمومى) مجموع پيمانهاى ذيل و هريك ازآنها را گويند:
الف - پيمان اتحاد تدافعى
ب - پيمان اتحاد تعرضي


پيمان بيطرفى
(بين الملل عمومى) بيطرفى كه بموجب عهد نامه اى بين دويا چند دولت مقرر شود مفاد اين عهدنامه را پيمان بيطرفى نامند.


پيمان بيطرفى دائمى
(بين الملل عمومى) بموجب اين پيمان:
اولا- دولت بيطرف تعهد مى كند كه جز براى دفاع از خود اقدام بجنگ نكند.
ثانيا - دولتهاى طرف او ضامن ميشوند كه بيطرفى او را محترم شمرده وهر دولتى را كه بيطرفى او را رعايت نكند وادار برعايت بيطرفى او كنند. (رك. بيطرفى اجبارى)


پيمان بيطرفى موقتى
(بين الملل عمومى) بموجب اين پيمان دول متعاهد ملتزم ميشوند كه درجنگى كه بين دويا چند دولت معينى واقع شده دخالت نكنند. رك. بيطرفى اختيارى


پيمان خصوصى
(بين الملل عمومى) پيمانهائى كه جنبه سياسى. (رك. پيمان سياسي) وپيمان اتحاد بهمه اقسام آن (رك. پيمان اتحاد) نداشته باشد و نتيجه آنها ايجاد حقوق و تكاليف متقابل باشد مانند عهدنامه تجارت

وعهد نامه اقامت و عهد نامه استعانت ودستگيرى وعهدنامه غرامت وعهد نامه  قضائى وقنسولى و استرداد مجرمان و غيره.


پيمان سياسى
(بين الملل عمومى) عهدنامه اى است بين دويا چند دولت كه موضوع عهدنامه با موجوديت و اعتبار و حيثيت و تماميت ارضي آنان بستگى دارد مانند پيمان صلح - پيمان اتحاد - پيمان مودت - پيمان  

تضمين - پيمان مساعدت - پيمان بيطرفى - پيمان تفويض اراضى - پيمان تعيين مرز و غيره.


پيمان صلح
(بين الملل عمومى) عهـد نامه اى كه متخاصمين شرائط متاركه جنگ را در آن درج كنند.


پيمان مساعدت
(بين الملل عمومى) عهدنامه اى كه بموجمب آن دولتى بدولت ديگر مساعدت از حيث نفرات ارتش خود و يا مساعدت ازحيث مهمات جنگى و مالى درصورت وقوع جنگ مى دهد كه در مقابل، وجهى

بترتيب مقرر درعهدنامه بگيرد. دولت مساعدت كننده ازمزاياى بيطرفي نميتواند استفاده كند.


پيمان نامه
بمعنى عهد نامه است (رك. عهدنامه. عهد)


پى نوشت
در اصطلاحات ادارى دستورى است كه رؤساء ادارات ذيل نامه ها نويسند.


پيوند
در لغت، اتصال ونتيجه پيوستن را گويند چنانكه نتيجه پاك كردن پاكي است و ننيجه پيوستن (در اشياء بيروح مانند درختان) پيوند است. در امور مادى استعمال آن حقيقت است درامورمعنوى مجاز:

در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


پيوند تقنينى
سرايت دادن كلى حقوق يك كشوربه كشور ديگرمانند حقوق اسلام كه در حمله اعراب به كشورهاى مغلوب سرايت داده شد. اين سرايت اگر بهمراه فتح وغلبه و استيلاء باشد پيوند متصرفى ناميده

ميشود و گرنه پيوند خاورى نام دارد مانند سرايت كلى قوانين سويس بتركيه جديد درقرن حاضركه بطوع و رغبت صورت گرفت.


پيوند جزئى
قبول يك فكر حقوقى خارجى توسط كشور ديگر مانند قبول مفاد مواد 199- 200 و 201 قانون مدني ما كه ازحقوق فرانسه گرفته شده است و نمونه يك پيوند نگرفته كامل است پاره اى از پيوندها

پيوند گرفته است مانند مقررات مسؤليت مدني سال 1339 كه اكنون پيوند گرفته اى است بر مقررات باب اتلاف و تسبيب قانون مدني. پيوند جزئي در مقابل پيوند كلى استعمال ميشود مانند پيوند

متصرفى و پيوند خاورى.


پيوند كلى
رك. پيوند جزئى


پيوند متصرفى
رك. پيوند تقنينى


پيوند مستعمراتى
تركيب قانون مهاجران متمدن با قوانين محلى مردم نقاط مستعمره (كه عنوان وحشي و نيمه وحشى داشته باشند)


پيوند نامه
مقاوله نامه را گويند.
 

ت

ت

تاخير
در لغت بمعني پس انداختن و ديركردن است. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:


تأخير بيان از وقت حاجت
(فقه) وقت حاجت در اين جا يعنى موقعى كه برحسب اقتضاء عقل ومصلحت بايد مطلبي گفته شود (وقت گفتن نه وقت خاموشى) وتأخير بيان از وقت حاجت يعنى درموقع گفتن سكوت اختياركردن و

آنگاه بيموقع سخن گفتن. دوچيز طيره عقل است دم فروبستن بوقت گفتن وگفتن بوقت خاموشى چون سكوت در مقام بيان عقلا پسنديده نيست لذا بايد براى آن سكوت معنى در نظر گرفت (برخلاف

قاعده لاينسب لساكت قول) و بهمين جهت گفته اند: سكوت در مقام بيان بيان است: يعنى سكوت واقعى كه قابل تمسك نباشد نيست وقاعده لاينسب لساكت قول دراين مورد جارى نميشود.


 (خسارت) تاخير
نرخ قانوني بهره پول كه براثر تاخير مديون در پرداخت آن بحكم قانون بايد به بستانكاربدهد وصرف تاخير مديون، به آن بهره عنوان خسارت را ميدهد. درهمين معني ((خسارت تأخير تاديه))

و((خسارت تاخير اداء)) و خسارت دير كرد و زيان دير كرد هم استعمال شده است تئورى Theorie در لغت بمعنى نظر ونظريه است. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:


ثئورى اجبار  Theorie des astreintes
(دادرسى) حكمى است ادارى كه بموجب آن مديون بنسبت واحدى از زمان (از قبيل روز- هفته - ماه - سال و غيره) كه در اجراء تعهد خويش تاخير كند مبلغى بمتعهد له بدهد بدون اينكه دادن اين

مبلغ احتياج بدادن دستوريا حكم مستقل داشته باشد وكل مبلغ خسارتي كه باين ترتيب بايد بدهد درحين دادن دستور ادارى فوق معلوم نيست ودادرس دستور دهنده برحسب ماده 730 دادرسى مدني پس

از صدور آن دستور حق كاهش يا افزايش واحد مبلغ خسارت را دارد ولى دركاهش نبايد از ميزان معادل خسارتي كه وارد شده پائين تر رود.


تئورى تضمين اجتماعى Idee de la garantie collective
بموجب اين عقيده حقوقى ترميم خساراتي كه در روابط حقوق خصوصي اشخاص واقع ميشود بعهده دولت است كه از راه اخذ ماليات مخصوصى محل آنرا تامين مى كند وروى اين عقيده متضرر

هيچوقت بسبب تهيدستى طرف خود ازحيث جبران خسارت معطل نخواهد ماند واساسا بطرف خود مراجعه نمى كند وبجاى مسئوليت فردى مسئوليت اجتماعى قرار مى گيرد.


تئورى تقصير  Theorie de faute
(مدنى) نهادن مبناي ضمانات (مسئوليت هاي مدنى) برمبناي Faute يعنى تخطى (اعم از تخطي عمدى ويا بي احتياطى و غفلت) بطوريكه كسيكه نه عامد باشد نه بي احتياطى و غفلت كرده

باشد هيچوقت مسئول ضررى كه بغير وارد كرده نيست (رك. اصل تقصير) درمقابل تئورى ريسك استعمال شده است. (رك. تئورى ريسك)


تئورى ريسك
(مدنى) هركس دست بكاري بزند كه ضررى از آن بغير وارد شود ولواينكه نه عمد داشته باشد و نه بى احتياطى و غفلت كند چون منافع آن كار را او ميبرد بايد خسارات ناشى ازآن كار را هم او

تحمل كند (من له الغنم فعليه الغرم) يعنى كسيكه سودي ميبرد بايد خسارت راهم تحمل كند. مدعى دعوى خسارت براساس اين نظريه كافى است كه اثبات كند كه خسارت باو ازكار مدعى عليه وارد

شده است وحاجت باثبات تقصير مدعى عليه ندارد. بعضى نظريه ريسك را به ((نظريه ايجاد خطر)) ترجمه كرده اند كه خوب ترجمه اى نيست وبرخى ازآن تعبير به اصل تسبيب مى كنند و عده اى

از آن تعبير بنظريه مسئوليت كرده اند كه اين هم نارسا است.


تاسيس
يعنى پي نهادن وايجاد نمودن است. (فقه) بمعنى وضع قانوني است كه در عرف و عادت و جود نداشته است و در همين معني است كه مى گويند: حكم تاسيسى (يعني قانونى كه درعرف وجود نداشته

و شارع آنرا ابتداء تاسيس ومقرر داشته است.) اصطلاح بالا در مقابل ((امضا)) استعمال مى شود.


تاسيس حقوقى Institution
مرادف سازمان حقوقى است. (رك. سازمان)


تاسيس قضائى
مرادف سازمان حقوقى است. (رك. سازمان)


 


تأمين
در لغت بمعني قراردادن درامن وآسايش است دراصطلاح بمعنى وثيقه وتضمين است و قرار تامين قرارى است كه در حقيقت وثيقه اى براى متقاضى آن مقررميدارد. در آئين دادرسي مدني توقيف

مال را گويند (ماده 240 آئين دادرسي مدنى) بنابراين بعنوان تامين نميتوان از ادامه ساختمان جلوگيرى نمود بلكه بايد اين منظور را ضمن دستور موقت عملى ساخت (ماده 778 دادرسي مدني) (فقه)

هر مسلمان عاقل بالغ رشيد غيرمكره ميتواند بافراد خصم تامين بدهد زنان وبردگان مسلمان هم اين حق را دارند ولى بايد تامين قبل از پيروزى بر لشكر خصم داده شد خواه اساسا جنگ صورت نگرفته

باشد يا اقدامات جنگى صورت گرفته ولى منتهى به فتح نشده باشد. تامين مزبور نبايد مخالف مصالح عمومى باشد پس به جاسوس تامين داده نميشود. لازم نيست دادن تامين مسبوق بتقاضاى خصم

باشد. نقض تامين ازطرف ساير مسلمانان ممنوع است و متخلف تعزير ميشود. شخصي كه باو امان داده شده مستامن ناميده مى شود و درقلمرو اسلامى يا ساير نواحى جهان ميتوانست سكونت كند مگر

اينكه تامين بشرط سكونت درناحيه معين باشد نتيجه تامين صلح مطلق (نه موقت ونه دائم) بوده وتامين دهنده هميشه حق داشت براى آن، مدت معين كند.


تامين تركه
مال ياضامنى است كه ورثه يا وصى متوفى يا نماينده قانوني آنها برابر بهاى تركه تضمين ميدهند كه اگر ظرف يكسال ازتاريخ نشر نخستين آگهى ماده 343 قانون امور حسبى بستانكار ايرانى يا

مقيم ايران پيدا شود و طلب او محرز باشد ازعهده برآيند در اينصورت تركه پس از وضع هزينه آگهى ها و هزينه هاى ديگر قانونى كه شده است بتصرف آنها داده ميشود (ماده 348- 349 قانون

مزبور)


تأمين خواسته
(دادرسي مدني) وثيقه وتضمينى كه مدعى از اموال مدعى عليه قبل از صدور حكم بنفع خويش از طريق دادگاه مى خواهد (ماده 225-241- 242 دادرسي مدني) اگر اين و ثيقه را پس

ازصدورحكم بخواهد تامين را در اين مورد تامين محكوم به نامند.


تأمين دليل
(دادرسي مدنى) صورت بردارى دادگاه (بتقاضاى ذينفع) از دلائل اثبات قبل از حاجت باثبات بمنظور حفظ آن از زوال است و صورت جلسه اى كه متضمن اين امر است حكايت از اعتبار

وصحت دلائل ثبت شده نمى كند بلكه آنها را بهرصورت كه ملاحظه شده منعكس مى كند و در صورت بروز دعوى و استناد بآن دلائل دادگاه بايد با عتبار دلائل رسيدگى كند. (ماده 315 دادرسي

مدني)


تامين محكوم به
رك. تأمين خواسته


تامين مدعى به
(دادرسي مدنى) مرادف تامين خواسته است. (رك. تامين خواسته)


تامين نامه
(بين الملل عمومى) نوشته اى كه بموجب آن فرمانده كل سپاه تحت فرماندهى دولت اشغالگر پاره اى از ساختمانها و مؤسسات (مانند موزه وكتابخانه) يا اشخاص را تحت حمايت خود قرار ميدهد. در

اصطلاحات بسياركهن فارسى آنرا ((نامه امان)) ميناميدند.


تامينات نظميه
اداره آگاهى شهربانى را سابقا تأمينات و تامينات نظميه مى گفتند (ماده يك از مواد مصوب 7- 9- 1308 ديوان جزا)


تابعى
كسيكه معاصريكى ازصحابه پيغمبر(ص) باشد وباو رسيده باشد ولو اينكه او را نديده باشد و با اوسخن نگفته باشد و در حال مرگ مسلمان بوده باشد ودچارارتداد نشده باشد. در مقابل صحابى

استعمال ميشود. (رك. صحابى)


تابعيت
(بين الملل خصوصي) رابطه اى است سياسي كه فردى يا چيزى را بدولتي مرتبط ميسازد بطورى كه حقوق وتكاليف اصلي وى از همين رابطه ناشى ميشود مانند تابعيت هركس نسبت بدولت متبوع

وتابعيت كشتى و هواپيما، در حقوقهاى مذهبى ملاك تابعيت مذهب است و فاقد مذهب معين نسبت باهل آن مذهب، اجنبى (يا كافر) محسوب مى شد. تابعيت ممكن است بصورت ايقاع باشد (ماده 976 ق-

م) و يا بصورت قرارداد و عقد باشد (ماده 979 ببعد ق- م)


 


تابعيت ارضى
طريقى كه تابعيت اشخاص از روى محل تولدشان مين شود. در اصطلاح ديگر آنرا تابعيت محل تولد وسيستم خاك ناميده اند.


تابعيت اشتقاقى  Nationalilte derive
تابعيتى است كه بعد از تاريخ تولد تا وقتى كه شخص زنده است دراثر اعمال حقوقى شخص يا نماينده قانونى او ممكن است تحصيل شود مانند تحصيل تابعيت در اثر سكونت مدت معيني دركشور

خارجى ويا كسب تابعيت در اثر ازدواج.


تابعيت اصلى
تابعيتي كه در زمان تولد به شخص تحميل شود (ماده 976- 987 قانون مدنى) درمقابل تابعيت اكتسابى استعمال ميشود.


تابعيت اكتسابى
تابعيتي است كه از طريق ازدواج ويا پذيرش تابعيت كشور ديگر بدست آيد. تابعيت اكتسابى را تابعيت مشتق هم ناميده اند.


تابعيت تبعى
تابعيتى كه بمناسبت ازدواج بزوجه و بمناسبت فرزند بودن به فرزند صغير تحميل ميشود در مورد اول تابعيت زوج و در مورد دوم تابعيت پدر تحميل ميشود (ماده 976 قانون مدنى)


تابعيت محل تولد
طريقه اي است كه بموجب آن تابعيت شخص از روى محل تولدش معين شود. از اين طريقه به سيستم خاك (درمقابل سيستم خون) تعبير ميشود. (رك. سيستم خاك)


تابعيت مشتق
مرادف تابعيت اكتسابي است (رك. تابعيت اكتسابي)


تابعيون
(فقه) كسانيكه برخى از اصحاب پيغمبر (ص) را ديده اند وخود او را نديده اند.


تابين
دراصطلاح ادارى عصر تيمورى به هريك ازسربازان يك گروه ده نفرى گفته مى شد كه رئيس آنها را اون باشى ميگفتند. بر هر ده نفر اون باشى يك يوزباشى رياست داشت و برهرده يوزباشى

يك مين باشى كه او را امير هزاره (امير تومان) هم مى گفتند. بنابراين امير لشكرلااقل بايد مين باشى باشد يعنى امير هزار سرباز باشد (عبارت امراء لشكر كه هنوز مستعمل است از بقاياى

استعمالات قديم است كه فعلا بصورت ديگر بكار ميرود.)


تابين نظامي
سرباز ساده. گفته ميشود كه تابين مخفف تابعين است. (ماده 191 آئين دادرسى كيفرى)


تاجر
كسيكه شغل معمولى خود را معاملات تجارى قرار دهد (ماده يك قانون تجارت) كسبه جزء (ماده ششم قانون تجارت) نيز تاجر محسوبند هر چند از داشتن دفاتر تجارى و مقررات ورشكستگى )ماده

708 قانون آئين دادرسي مدني( معاف هستند. در آئين نامه شماره 7 (مجموعه رسمى 1313- صفحه 181) برتاجر عرفى واصناف و كسبه جزء جمعا عنوان تجار بمعنى اخص اطلاق شده و

مفهوم تجار بمعني اعم را شامل دستجات مذكور و دلالان وحق العمل كاران و واسطه ها از هر قبيل و صنعتگران وصاحبان كارخانه و بانك وصرافان و متصديان بيمه وكشتى سازان و متصديان

حمل و نقل و مقاطعه كاران وآژانسهاى مسافرت و نشريات ومتصديان فروش و متصديان نمايشگاههاى عمومى ومؤسسات مشاغل عمومى وغيره و اشخاصى كه جنسى را بقصد فروش بخرند

ولوتصرفى در آن نكنند دانسته است.


تالى فاسد
تالى بمعنى نتيجه است و تالى فاسد بمعني نتيجه فاسد است در اصطلاحات عاميانه بجاى تالى فاسد انجام بد و عواقب بد و عواقب سوء و مانند اينها بكار ميرود. در فن استدلال براى آزمايش صحت

وسقم يك نظر فرض بر صحت آن گذاشته و سپس به محاسبه نتايج مترتب برآن نظرمى پردازند اگر دراين محاسبه به نتيجه لازم الاجتنابى برخوردند مى گويند اين نظر فلان تالى فاسد را دارد

وبالنتيجه از آن نظر دست بر ميدارند وعكس آن (يا فرض مغاير با آن) را مورد مطالعه قرار ميدهند.


تبادر
(فقه) وسيله اى است براى اينكه بدانند يك لفظ درمعنى حقيقى خود بكار رفته است يا درمعنى مجازى. تبادر يعنى سبق معنى بذهن درمورد لفظى كه بدون قرينه بكار رفته باشد چنانكه از كلمه ((

سند)) در اصطلاحات امروز نوشته عادى يا رسمى كه درمقام دعوى يا دفاع قابل تمسك باشد دانسته ميشود واستعمال آن در اين معنى حقيقت است و بكار بردن آن در معنى مطلق مدرك ودليل بدون

قرينه ميسر نيست پس در معنى اخير مجاز است.


تبادل لوايح
(دادرسى مدني) رد وبدل شدن دادخواست و ضمائم و جواب آن و جواب از جواب كه بطور كتبى و بوسيله دفتردادگاه برابر مقررات (ماده 89 ببعد آئين دادرسى مدني) صورت ميگيرد و مخصوص

رسيدگيهاى عادى است.


تباين
(فقه) هرگاه هيچيك ازمصاديق يك مفهوم معين مشمول عنوان مفهوم ديگر نباشد آن دو مفهوم را نسبت بهم متباين گويند و رابطه بين آنها تباين است مانند مفهوم عقد و ايقاع كه بين آنها رابطه تباين

وجود دارد و يا بين حكم و قرار رابطه تباين هست.


تبديل باحسن
در موارد ذيل استعمال ميشود:
الف - در مورد فروش مال موقوفه وتبديل آن بمالى كه بغرض واقف نزديكتر باشد و احسن از اول هم نميتواند باشد بهمين جهت استعمال كلمه تبديل باحسن چندان رسا نيست و استعمال تبديل باقرب

بغرض واقف كه درماده 90 قانون مدني بكار رفته است بهتر است. بعكس ماده 60 نظامنامه دفتر اسناد رسمي سال 1317
ب - در مورد فروش اموال عمومى (ماده 22 قانون متمم بودجه سال 1313 وماده 27 متمم بودجه سال 1314 كه كلمه تبديل با حسن را عينا بكار برده است)


تبديل تعهد
(مدني) عبارت است از الغاء يك تعهد بموجب تعهد ديگركه جاى تعهد اول را مى گيرد تبديل تعهد ممكن است بصورت تغيير مديون يا بستانكاريا طلب باشد (ماده 292- 293 قانون مدنى)


تبديل دائن تعهد
(مدني) وقتى كه در نتيجه يك تعهد جديد، بستانكار تازه اى جانشين بستانكارسابقى كه مديون درمقابل او برى شده بشود مثل اينكه بستانكارمى خواهد كمكى بثالث بكند به بدهكارخود مى گويد همان

تعهد را درمقابل ثالث بنمايد و دين خود را باو بپردازد. رضايت مديون شرط اين تبديل است و شق سوم ماده 292 قانون مدني ما انتقال طلب را باتبديل تعهد باعتبار تبديل دائن اشتباه كرده و بهمين

جهت رضاى مديون را هم شرط ندانسته است.


تبديل دين تعهد
(مدني) موقعى كه متعهد ومتعهدله به تبديل تعهد اصلى به يك تعهد تازه كه جاى تعهد قبلى را بگيرد تراضى كنند دراين صورت متعهد ازتعهد قبلى فارغ ميشود. تبديل تعهد باعتبار تبديل دين ممكن است

از طريق تبديل مورد تعهد باشد (مثل اينكه كسى كه صدتن گندم متعهد است بدهد تعهد مى كند بجاى آن صد تن برنج بدهد) ويا از طريق تبديل سبب تعهد باشد مثل اينكه مشترى كه صدهزارتومان بابت

ثمن خانه ببايع مديون است با بايع توافق كنند كه مبلغ مزبور بعنوان قرض درمدت دو ماه نزد مشترى باشد (شق يك ماده 292 قانون مدني)


تبديل مديون تعهد
(مدني) اگرشخص ثالثى با رضايت متعهدله قبول كند كه دين متعهد را بدهد اين را تبديل مديون تعهد نامند چنانكه تبديل تعهد باعتبار تبديل مديون ناميده ميشود (بند دوم ماده 292 قانون مدني)


تبر تراش
رك. حقوق زارعانه


ترع
(مدني- فقه) تبرع در عطاء يعنى دادن مال بدون چشم داشت عوض (ماده 356 قانون مدني)


تبرعات
نقل و انتقالات بلاعوض بصورت عقد يا ايقاع.


 


(اصل عدم) تبرع
(مدني - فقه) هركس مالى بديگري ميدهد ظاهر درعدم تبرع است و حق استرداد دارد (ماده 265 ق- م) اين قاعده از بديهيات و فطريات است چنانكه گدا هم به مخاطب مى گويد : ((من كه عوض

ندارم خدا بشماعوض بدهد.)) او با اينكه توقع مجاني دارد معذلك مى خواهد صورت معاوضه بآن بدهد واين جز اقتضاء فطرت چيزى ديگر نيست.


تبرى ازعيوب
(مدني- فقه) شرطى از شروط ضمن عقد معاوضي است كه بموجب آن ناقل عين مال مسئوليت خود را نسبت بعيوب موجود در مبيع (عيوبى كه ظاهر نيست و احتمال وجود آنها در مبيع مى رود)

درمقابل طرف سلب مى كند (نوعى ازشرط عدم مسئوليت است ولى مشمول تعريف شرط عدم مسئوليت نيست)


تبعه
(مدني) كسيكه تابعيت كشور معينى را داشته باشد. درمقابل ((اجنبى)) وبيگانه استعمال ميشود. درفقه معادل تبعه مسلمان ومعادل اجنبى، كافر (وگاهى اجانب) است. اصطلاح تبعه با اينكه در اصل

لغت جمع است فعلا نقل بمعنى مفرد شده و بجاى تابع استعمال ميشود و لغت تابع بدون اضافه بكشور معينى مفهوم حقوقى ندارد.


تبعيت
مرادف تابيت استعمال شده است (اصل 24 متمم قانون اساسى) رك. تابعيت


تبعيت عقد ازقصد
تعبيرى است ازمعنى عبارت ((العقود تابعه للقصود. (رك. اراده ظاهرى)


تبعيد
(حقوق جزا) بيرون كردن مجرم ازمحل سكونت يا اقامت يا توقف. در فقه آنرا نفى بلد گويند.


تبعيدگاه
مؤسسه اى است كه از طرف دولت بمنظور نگهدارى مجرمين بعادت تاسيس گرديده است (ماده 5 قانون اقدامات تامينى - مصوب 12- 2- 39)


تبيعض
(حقوق كار) هرگونه تفاوت محروميت يا تقدم كه بر پايه نژاد و رنگ پوست و يا جنسيت و يا مذهب و يا عقيده سياسى
و يا سابقه مليت آباء و اجداد يا طبقه اجتماعى بر قرار شده ودر امور مربوط به استخدام و اشتغال، تساوى احتمال موفقيت و رعايت مساوات شرايط سلوك باكارگر را بكلى ازميان برده ويا بدان

لطمه وارد سازد (مقاوله نامه شماره 111 مربوط به تبعيض در امور استخدام و اشتغال)


تجارت
معاملات بقصد انتفاع بطوريكه در تفاهم عرف برآن صدق تجارت نمايد. درمواد 2- 3- 4 قانون تجارت عمليات تجارى احصاء شده است ولى تعريف كلى از عمل تجاري وتجارت نشده است

تعريف بالا كه بنظر نويسنده رسيده ماهيت عمل تجارى را تا اندازه اى روشن مى كند. در ماده چهارم قانون تجارت هر چند معاملات غيرمنقول تجارى تلقى نشده است ولى در تفاهم عرف، امثال

معاملات بنگاههاى معاملات ملكى حتما تجارت محسوب ميشود. عبارت ((تسهيل معاملات ملكى)) درشق سوم ماده دوم قانون تجارت شامل معاملات واسطه هاى املاك ميشود. از نظر قانون تجارت، داد

و ستد كسبه جزء نيز تجارت محسوب ميشود هرچند كه از داشتن دفاترمعافند (ماده 6 قانون تجارت) تجارت درعرف بر معاملات عمده صدق مى كند و از همين قبيل است كلمه تجارت درتعبير ((قيمت

تجارتي)) درمقابل قيمت خرده فروشي.


تجارت بين المللى
تجارت بين دويا چند كشور را گويند.


تجارت خارجى
تجارت يك كشور با كشورهاى ديگر را گويند (ماده يك قانون انحصار تجارت مصوب 1311 - 1320)


تجارت داخلى
تجارت بين نقاط داخلي و مردم يك كشور در داخله آن كشور را گويند.


 


تجاوز
خروج ازيكى ازمقررات جاري يك كشور از روى قصد كه طبعا باعث مجازات (اعم از مجازات انتظامى و غير آن) يا سبب اخذ خسارت گردد. بنابراين تجاوز بصورت كيفرى و مدني و انتظامى

خواهد بود. اگر معلوم باشد كه مستاجر پس از پايان مدت اجاره بسكونت خود ادامه داده ومؤجر باين وضع اعتراض نكرده و خواستار تخليه نگرديده و باين ترتيب رضايت ضمنى داده است اجرت

المثل، جنبه خسارت ندارد (زيرا خسارت حقيقى آنست كه ناشى از تجاوز باشد و تجاوز با وجود رضايت ضمنى مؤجر مفهومى ندارد) بنابراين ماده 713 آئين دادرسى مدني در اين مورد صدق نميكند

يعنى مطالبه خسارت تاخير تاديه اجرت المثل مخالف ماده 713 نيست. ولى اگر ادامه سكونت مستاجر بدون رضاى مؤجر باشد تجاوز محقق شده است و اجرت المثل جنبه خسارت دارد و مطالبه

خسارت تاخير تاديه اجرت المثل مزبورطبق ماده 713 درست نيست. (رك. خسارت)


تجاهر
(جزا) مرادف علن است (رك. علن) ماده 275 قانون مجازات عمومى. اگرتجاهر در مقابل خفاء وپنهان كردن باشد و آنطوركه در شعر ذيل گفته اند: داني كه چنگ وعود چه تقرير مى كنند پنهان

خوريد باده كه تكفير مى كنند آنوقت تجاهر اعم و اوسع از علن خواهد بود.


تجرى
(مدني) اقدام بعملى كه جرم است ازروى علم وعمد در صورتيكه علم اوخلاف واقع باشد مثل اينكه بقصد قتل به شبحى تير اندازى كند و بعد معلوم شود آن شبح انسان نبوده است. تجرى بمعني تمرد

هم بكار مى رود (ماده 160 قانون جزا) شگفت اينكه بحث تجرى كه امروزه در مسائل كيفرى مورد بحث است دركتب علم اصول فقهاء اخير بطورتفصيل مورد بحث واقع شده با اينكه محل آن در

علوم كيفرى است :


تجزى
(فقه) بروزن تعدى نوعى از اجتهاد در احكام شرعي است و عبارت است از اجتهاد در قسمتى از مسائل فقه. اين اصطلاح از فكرى كه مغاير با تخصص در رشته هاى علوم است سرچشمه مى

گيرد و امروزه بر اثر توسعه علوم هر حقوقداني سعى مى كند كه دريك رشته از حقوق صاحبنظرگردد و متخصص باشد ولازمه اين تخصص اين است كه متجزى در علم حقوق باشد. صاحبنظر على

الاطلاق در جميع رشته هاى حقوق شدن امرى است دور از واقع. سابقا از تجزى بر حذر بودند و امروزه تجزي را امرى ضرورى ميدانند.


تحبيس
درحقوق مدني مرادف با حبس است. (رك. حبس)


تحت الحمايگى
(بين الملل عمومى) رابطه بين دو دولت است كه يكي از آنها نسبت بپاره اى از قدرتها و امتيازات يك دولت مستقل در خارج و داخل كشور چشم پوشيده و در عوض دولت طرف او حمايت او را از

هرگونه تجاوز خارجى تعهد مى كند. دولت مورد حمايت را دولت تحت الحمايه نامند.


تحت الحمايه
اصطلاح خلاصه ((دولت تحت الحمايه)) است (رك. تحت الحمايگى)


تحجير
(مدني – فقه) شروع در احياء از قبيل سنگ چيدن اطراف زمبن يا پى كنى و ياكندن چاه وغيره تحجير است. تحجير سبب مالكيت نميشود ولى سبب پيدايش حق اولويت است (ماده 142- 148

ق. م)


تحديد حدود
(ثبت املاك) يعنى تعيين حدود ملك يا املاك معين بوسيله مامور رسمى (كه او را نماينده محدد گويند) كه در محل وقوع ملك و با سبق آگهى مخصوصى بعنوان آگهى تحديدى (رك. آگهى تحديدى)

برابر مواد 14-15 قانون ثبت 1310 صورت ميگيرد (ماده 67- 68- 69- 70 - 71- 72- 73- 75- 78- 79- 80- 81- 83- 85 نظامنامه قانون ثبت)


(تجديد) تحديد
(ثبت) تجديد عمل تحديد حدود بعلت مذكور در ماده 15 قانون ثبت 1310 را گويند وآگهى كه براى تجديد تحديد منتشر ميشود آگهى اختصاصي ناميده ميشود درمقابل آگهى اولى تحديد كه آگهى عمومى

تحديد حدود ناميده ميشود زيرا در آگهى اولى املاك يك ناحيه در يك آگهى و باهم به تحديد گذاشته ميشود (آئين نامه شماره 13924 مورخ 3- 9 1322 و بندهشت ازفصل 15 مجموعه 1343

بخشنامه هاى ثبتي)


تحرير تركه
(امور حسبى) يعنى تعيين مقدار تركه و ديون متوفى (ماده 206 قانون امور  حسبى)


تحسينيات
(فقه) مرادف كماليات است. (رك. كماليات)


تحصيلدار
متصدى وصول مطالبات شخص حقيقى يا حقوقى كه در ازاء اخذ اجرت يا حقوق معين اين كار را مى كند و ممكن است مامور دولت يا شهردارى يا فرد عادى باشد.


تحقيق
(دادرسى مدنى) قسمى از دادرسى مدنى كه بموجب آن يكى از اصحاب دعوى بوسيله شهادت شهود، امرى را كه مورد ادعاء او است اثبات مى كند (ماده 406 ببعد و 426 ببعد آئين دادرسى مدنى)

(حقوق ادارى) قسمي از رسيدگى ادارى كه بمنظور مميزى يا گرد آورى. اطلاعات قبل از اخذ تصميم بكار مى رود (حقوق پارلماني) نوعى از رسيدگى كه بوسيله مجلس صورت ميگيرد و بموجب

آن كميسيوني كه از اعضاء همان مجلس انتخاب مى شوند مامور انجام تحقيقات يا جمع آوري اطلاعاتي ميشوند (اصل 33 متمم قانون اساسي ايران).


تحقيقات محلى
(دادرسي) استماع گواهى گواهان محلى را توسط دادرس دادگاه تحقيقات محلى گويند (ماده 426 دادرسى مدني)


تحقيقات مقدماتى
(دادرسي كيفرى) تحقيقات راجع بجرم كه توسط مستنطق يا ضابطان دادگسترى بعمل مي آيد ومنتهى بصدورقرارمجرميت يا قرار منع تعقيب مى شود (ماده 18- 43 آئين دادرسى كيفرى)


تحكيم
(فقه) تعيين حكم، نصب حكم، انتخاب بداورى را گويند.


(قاضى) تحكيم
داور را گويند (رك. داور)


تحليف
(دادرسي) كسى را وادار باداء سوگند كردن چنانكه حاكم كارشناس غيررسمى را وادار باداء سوگند مى كند يا شاهد را وادار بسوگند مى نمايد.


تحمل
در لغت بمعنى بردوش كشيدن و نقل كردن است چنانكه گويند (حمله علم) يعنى كسانيكه بار علم مى كشند و رنج آن بر خود هموار مى سازند: آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال بنام من ديوانه

زدند فحملها الانسان وكان ظلوما جهولا. در اصطلاحات ذيل بكاررفته است:


تحمل حديث
(فقه) يعنى حمل حديث با رعايت شرائط علمى آن بطوريكه در علم درايه مقرر شده است مثل اينكه حديث را از اسناد بشنود (سماع) يا احاديث را نزد او و براو قرائت كند (عرض) يا استاد حديث

باو اجازه در نقل حديث براى ديگران بدهد يا نسخه جامع حديث كه در نزد استاد است توسط استاد باو داده شود تا از آن نقل حديث كند (مناوله) و مانند اينها كه همگى اسباب وطرق تحمل حديث

محسوبند.


تحمل شهادت
(فقه) احساس امرمشهود به توسط شاهد. مثلا دو نفر با هم دعوى ومشاجره در انظارمى كنند يكى مردم را دعوت ميكند  كه اى مردم شاهد باشيد و ملاحظه كنيد كه فلان مرا ناسزا گفته است اين

دعوت از طرف اودعوتي است براى تحمل شهادت يعنى شاهد، مورد مشهود به را احساس كند وعلم حاصل نمايد تا درمورد حاجت اداء شهادت كند. در عصر ما تامين دليل را از طرف دادگاه ميتوان

((تحمل دليل)) دانست يعني دادگاه متحمل ادله متقاضى قرار تأمين مى شود.


تخاير
(فقه) الف - اسقاط خيار بعد از عقد، و ملتزم شدن به آثار ناشى از عقد. اين اصطلاح درمقابل تقايل( يعنى اقاله) استعمال ميشود.
ب- اختيار فسخ عقد يعنى اعمال حق خبار. معنى نخست مشهورتر است


تخريب
(قانون كيفر عمومى) تباه نمودن ابنيه و مانند آنها از اموال غير منقول (ماده 257 قانون كيفر عمومى)


تخصيص
از شمول قانون عام كاستن و آنرا به قسمتى ازمصاديق عام، محدود نمودن. مثلا مطابق يك اصل كلى اسناد عادى قابل صدور اجرائيه نيست اين يك عام است كه چك ازآن استثناء شده يعنى عام

مذكور تخصيص يافته و از عموم وشمول آن كاسته شده است. قانوني كه شمول عام را مى كاهد مخصص ناميده ميشود بلكه بطوركلى هرچه كه ازشمول عام بكاهد مخصص ناميده ميشود. شناختن

تخصيص و قواعد راجع به عام وخاص الفباى اظهارنظر درمسائل حقوقى است.


تخطئه
(فقه) مكتبي است فقهى كه طرفداران آن عقيده دارند كه مقررات شرع درهر مسأله در واقع يكى است و استنباطات مختلف فقهاء وصاحبان نظردر يك مساله اگر برخلاف آن باشد هرچند كه تا علم

بخطاى خود نداشته باشند لازم الرعايه است ولي امكان اينكه در پاره اى از استنباطات ماخطا اتفاق افتد وجود دارد. طرفداران اين مكتب را مخطئه (بروزن معلمه) وطرفداران مكتب مقابل را

مصوبه نامند (رك. تصويب)


تخطى Faute
اين اصطلاح (بجاى خطا) مرادف واقعى كلمه Faute ومورد نظرمقنن درموادى نظير ماده 386- 391 قانون تجارت است وكلمه تقصير بجاى Faute بسيار نارسا و بلكه غلط

است زيرا تقصير شامل مورد عمد نميشود و حال اينكه Faute شامل مورد عمد و غير عمد مى باشد. تخطي عبارت است از صفت عملى (اعم از فعل يا ترك) كه برآن عمل يك اثر (از نوع

مؤاخذه) مترتب گردد خواه آن مؤاخذه مدني يا كيفرى يا انضباطى باشد. ترجمه Faute به خطا درست نيست و فارسي زبانان در ارتكاب اين خطا دنباله رو مؤلفان جديد عرب بوده اند.


تخطى خارج از قرارداد Faute extracontractuelle
رك. تخطى مربوط به عقد


تخطى مربوط يه عقد
تخطى است كه عاقد متعهد، در اجراء تعهد خود آنرا مرتكب شده باشد خواه براى عدم اجراء قرارداد باشد (و ديلى براينكه عدم اجراء ناشى ازعمل وى نبوده نياورده باشد )خواه براى سوء اجراء

قرارداد. جزاين مقدار هرگونه تخطى مربوط به خارج از عقد است ولو آنكه آن تخطى اندك مناسبتى با اجراء قرارداد داشته باشد مثل اينكه بايع در قولنامه، مال مورد قولنامه را (كه وعده بيع آن قبلا

بديگرى داده شده است) به ثالث بفروشد ثالث اگرباعلم و اطلاع از مفاد قولنامه آنرا خريده باشد تخطى او خارج از عقد است.


تخلف
(مدني- فقه) الف- عدم انجام تعهد يا تأخير انجام تعهد (ماده 444- 237 ق- م)
ب- ظهور خلاف آنچه كه شرط شده (ماده 235-444 ق- م) يا ظهورخلاف آنچه كه توصيف شده است (ماده 410 ق- م) (حقوق ادارى) تجاوز مامور دولت از مقررات اداري در حين انجام وظيفه.

درهمين معني ميگويند: تخلفات انضباطى (حقوق جزا) ارتكاب خلاف قانون در اينصورت مرادف جرم است.


تخلف از تعهد
(حقوق مدني) تخلف از تعهد بهريك از دو مورد ذيل گفته مى شود:
الف- عدم انجام تعهد
ب- تاخير در انجام تعهد (ماده 727- 728 آئين دادرسي مدني) فرق نميكند كه تخلف مزبور عمدى يا خطائي يا به قهر قاهر(فرس ماژر) باشد. اين اصطلاح مساوى اصطلاح فرانسوى

Faute contractuelle  است. عنوان ((عدم اجراء تعهد)) كه در صدر ماده 226 ق- م نهاده شده است معادل تخلف از تعهد است. تخلف از تعهد على الاصول سبب

مسئوليت قراردادى است.


تخلف انضباطى
نقض مقررات صنفى بوسيله يك نفر از افراد آن صنف، مانند صنف قضات، وكلاء، كارشناسان دادگسترى و غيره. مرادف اصطلاح جرم انضباطى - تقصير انضباطى است. تخلف انضباطى مانند

جرم جزائى صراحت و قاطعيت ندارد بهمين جهت بي لياقتى، عدم رعايت شئون صنفى نيزجرم انضباطى تلقى ميشود. و نيزكيفر تخلف انضباطى تناسب و ارتباط با شغل مرتكب تخلف دارد ازقبيل

توبيخ، تعليق موقت، انفصال موقت يا دائم از شغل و غيره، برخلاف جرم جزائى كه غالبا ارتباطى با شغل و حرفه مجرم ندارد مانند اعدام، حبس، جزاى نقدى و غيره.


تخلف شرط
(مدني- فقه) الف - عدم انجام تعهد يا تاخير انجام تعهد (ماده 444- 237 ق – م)
ب- ظهورخلاف آنچه كه شرط شده است (ماده 235-444 ق- م)


تخلف عنوان
(مدني- فقه) هرگاه مالى تحت عنواني (مانند گندم - ماشين - آرد - سيمان و غيره) فروخته و معامله شود و بعد از عقد معلوم شود كه آن مال عنوان مذكور را نداشته است تخلف عنوان صدق ميكند و

عقد باطل است (ماده 353 ق – م)


تخلف مقدار
(مدني – فقه) هرگاه مالى معين باظهار بايع (و اطمينان مشتري بقول وى) مثلا ده تن باشد و بعد ازبيع و توزين معلوم شود كه هشت تن يا دوازد. تن است تخلف مقدارصدق مى كند دراينصورت

بيع باطل نيست (قول مشهور) بلكه خيار حاصل ميشود: ميتواند بيع را فسخ كند يا بيع را بهمان شكل با دادن مابه التفاوت ابقاء نمايد (ماده 355 ق - م و ملاك آن)


تخلف وصف
(مدني- فقه) ظهور خلاف آنچه كه توصيف شده است (درعقود) ماده 235- 410 ببعد و 1128 ق- م اصطلاح ((تخلف وصف بمعنى اخص)) مرادف اصطلاح بالا است.


تخلف وصف بمعنى اخص
رك. تخلف وصف


تخلف وصف بمعنى اعم
(فقه) شامل تخلف وصف (اصطلاح بالا) و تخلف مقدار (رك. تخلف مقدار) مى باشد.


تخيير
(فقه) هرگاه فرد مسلمان از روى دلائل علم به تكليف الزامى پيدا كند ولى نداند كه آن تكليف وجوب است يا حرمت ميتواند هرطوركه دلخواه او است رفتاركند و اين را تخيير يا اصل تخيير گويند.


تخيير استمراري
(فقه) فرضا اگر در يك موضوع دو نص متعارض در بين باشد بموجب يك رشته اخبار، مسلمان مخير است كه يكى از دو نص معارض را مورد عمل قرار دهد و ديگرى را ترك كند اما اين اختيار

براى يكدفعه اگر باشد (كه در نتيجه هميشه بايد بهمان نص عمل كند كه روز نخست آنرا برگزيده بود) آنرا تخيير بدوى گويند واگرفرض شود كه شخص هردفعه كه بخواهد عمل كند ميتواند بيكى

ازدو نص معارض عمل كند اين را تخيير استمرارى مينامند كه مستلزم هرج و مرج است لذا طرفداري ندارد. (مباني الاصول ميرزا محمد هاشم خونسارى ص 29)


تخيير بدوى
رك. تخيير استمرارى


تداعى
(فقه) دعوئي را گويند كه هر يك ازطرفين نسبت بمورد دعوى ادعائي داشته باشند مانند دعوى مالكيت عين معينى كه دريد ثالث است از طرف دونفر.


تدافعى بودن محاكمه
روشى است كه بموجب آن دلائل اتهام بايد قبل از جلسه رسيدگى به متهم اعلام شود تا او بتواند مدافعات خود را تهيه كند واگر وكيل لازم دارد وكيل انتخاب نمايد.


تدليس
1- (حقوق مدنى - فقه) اعمالى كه موجب فريب طرف معامله شود (ماده 438 قانون مدنى) بنابراين :
اولا- موضوع مورد تدليس بايد عين باشد پس مغبون كردن طرف. معامله (ولو اينكه فريب متوجه قيمت است) تدليس باين معنى نيست.
ثانيا - تدليس كننده باب بموضوع مورد تدليس صورتى بدهد كه محرك طرف معامله در اقدام بمعامله باشد يعنى اظهار صفت كمالي در موضوع مورد معامله نمايد كه آن موضوع فاقد آن صفت است.

پس اخفاء عيب از موارد اعمال خيار عيب است نه خيارتدليس.
2- تدليس بمعني غش هم استعمال ميشود  مانند ضرب مسكوك تقلبي كه نوعى از  تدليس است و در اينصورت تدليس مفهوم جزائي دارد.
(حقوق جزا) در ماده 153 قانون كيفر  عمومى عنوان تدليس بكار رفته است كه عناصر آن عبارت است از:
الف - مرتكب نماينده دولت باشد.
ب - عهده دار خريد يا فروش يا ساختن چيزى يا امر بساخن چيزى باشد.
ج- عمل فريب دهنده بكار برد.
د- ازفريب مذكورضررى بدولت برسد.
هـ - ازفريب مذكور براى خود يا ديگري تحصيل نفعى كند.


(خيار) تدليس
(مدنى- فقه) خيار ناشي از تدليس يكى ازمتعاملين خواه آن معامله عقد بيع باشد خواه نباشد (ماده 438 - 439 ق- م)


تذكره  
يا پاسپورت يا گذرنامه سندى است كه از طرف ماموران صلاحيتدار براى تعيين تابعيت و اجازه مسافرت اتباع ايران
(مثلا) بكشورهاى خارج و اقامت در خارج يا مسافرت از خارج بايران داده ميشود (قانون تذكره 20-10-1311)


تذكره عادى
يا تذكره بطور مطلق تدكره مسافرت از ايران بخارج و بالعكس وتذكره  سرحدى (كه يراي عبور ومرور سرحدنشينان مطابق قراردادهاى عبور ومرور سرحدي ايران ودول مجاور با بتصويب دولت

داده ميشود) و تذكره ايرانيان بي بضاعت مقيم خارجه ومحصلين است (قانون تذكره مصوب 20-10-1311)


تذكره سياسي
تذكره اى است كه بمأموران مخصوص دولت (يا مامور از طرف دولت) داده ميشود (ماده 16 قانون تذكره 20- 10 1311)


تراز
الف- اختلاف دارائي (مطالبات) و ديون در حساب بالانس Balance
ب - مالك دام مقداري دام بكسى (كه او را عامل گويند) ميدهد كه تحت شرايطى براى او نگهدارد مثلا اگر سه گوسفند پنج ساله ميدهد در رأس موعد (اگر مثلا موعد دهسال باشد دررأس دهسال) همان

سه گوسفند پنج ساله را ميخواهد بهمين جهت اين را (دندانى) هم ميگويند يعنى بهمان دندان وسن وسال كه داده باشد بايد پس بدهد. در بعضي از بلاد ايران (مزاممير) ميگويند كه اين هم باين معنى است

كه نه نتاج مال مالك است و نه مردن بضرر مالك است. در پاره اى از بلاد شرط ميشود كه نصف منافع مال مالك و نصف مال عامل باشد. بهمين جهت آنرا نصفه دارى ميگويند و شايد بهمين مناسبت

در پاره اى از بلاد آنرا دوپائى مينامند و بمناسبت اينكه در پاره اى از بلاد منفعت را روغن ميگيرند آنرا روغنى مينامند. بهرحال باتوجه بمفهوم دندانى- مزاممير نصفه داري - دوپائي - لنگه و نظائر

آنها مسلم است كه طرز نوشتن تراز همان است كه ضبط كرديم و پاره اى ازمؤلفان آنرا (تراض) نوشته اند كه غلط است زيرا اين كلمه باتنوين در سياق جمله عربى باين صورت نوشته ميشود و

استقرار اصطلاح در زبان فارسي برآن جدا بعيد است على الخصوص با تحقيقي كه دراصطلاحات مختلف محلى راجع به مدلول اين اصطلاح كرده ايم مسلم ميشود كه تراز بايد وبا تاء منقوط وزاء

اخت الراء نوشته شود. (رك. لنگه - مال شاه) تراز را فقهاء ضريبه ناميده اند و در تعريف آن گفته اند: مالك چهار پا وگاو آنها را درمدتي از زمان درمقابل درهم يا دينار در اختيار ديگرى قرار دهد

كه طرف ازمنافع (شير و پشم) آن بهره ببرد وگفته اند اين نوعى از معاوضه است (بهمين جهت داراى خصوصيات عقد اجاره نمى باشد) بهرحال ممكن است اين را نوعى از تراز شمرد و مفهوم

تراز بمعنى مذكور فوق وسيع تر از ضريبه است (مفتاح الكرامه - جلد متاجر- صفحه 160)


ترازنامه
مرادف بيلان است (رك. بيلان)


تراضى
(مدني- فقه) توافق متقابل را گويند. درنظرعده اى ازفقهاء تراضي اعم ازعقد است زيرا درعقد بايد ايجاب و قبول لفظى باشد و حال اينكه تراضى ممكن است بدون لفظ و بصرف داد و ستد يا

اشاره يا نوشته واقع شود گاهى بجاى تراضى، عنوان مراضات استعمال ميشود چنانكه در ماده 501 ق - م نيز اين اصطلاح بكار رفته است و مراضات در نظرمقنن عنوان عقد را ندارد. (رك.

مراضات) شگفت آنكه در نصوص قوانين اسلامى شارع در موارد عديده به صرف تراضى تكيه كرده وآنرا منشاء اثر شمرده است وتوجهى بالفاظ وصيغ نكرده است عده اى بتكلف كوشيده اند كه

صيغ و الفاظ را ركن عقود قرار دهند (در اين باب احاديث مبحث عقد صلح بسيارقابل ملاحظه است)


ترافع Action en justice
(فقه - آئين دادرسى) بمعنى دعوى است (رك. دعوى)


ترامي
(فقه) بر وزن تراضي در لغت بمعنى منجر شدن و منتهي شدن سلسله علل به نتيجه اى است و نيز بمعني تتابع و پى درپى آمدن و افزون شدن است. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:


ترامي در عقود
رك. ترامي دركفالت


ترامي دركفالت
(فقه – مدنى) اگر حسن بنفع حسين كفالت كند كه در موعد معين تقى را نزد حسين حاضركند، آنگاه على از حسن بنفع حسين كفالت كند كه درموعد معين حسن را نزد حسين حاضركند تا حسن

برود و تقى را نزد حسين حاضر نمايد اين كفالتها حالتي را بوجود مى آورند كه آنرا ترامى دركفالت ناميده اند. اين وضع شبيه تسلسل در فلسفه است. اگر در قلمرو عقود اتفاق افتد آنرا ترامى در

عقود نامند و در غير عقود، نظيرآن غصب مال مغصوب از غاصب است (تعاقب ايادى)


ترانزيت Transit
يا حق عبور: هرگاه كالاى كشورى از كشور ديگرى عبور داده شود تا دركشور ثالث مورد معامله قرارگيرد و دركشور دوم از پرداخت گمرك و ماليات معمولى ورود و خروج معاف باشد و فقط حقى

بابت عبور بپردازد اين حق را حق عبور يا ترانزيت نامند.


ترتب
توقف چيزى برديگرى بحسب نظام طبيعى يا قراردادى مانند ترتب معلول برعلت در معنى فوق لغت Hierarchie در زبان فرانسه بكار مى رود كه مترجمين كج سليقه بجاى آن

عبارت ((سلسله مراتب)) را با وجود تنافرآن نهاده اند.


ترتب ايادى برمال مغصوب
(مدنى- فقه) هرگاه مال مغصوبي بيش ازيك دست گردش كند آن ايادى را نسبت بآن مال مغصوب، ايادى مترتب برمال مغصوب نامند واين صفت را ترتب ايادى برمال مغصوب گويند (ماده 327 ق

– م) اصطلاح ((تعاقب ايادى)) و ((تعاقب ايادى برمال مغصوب)) در همين معنى استعمال ميشود.


ترجيح بلا مرجح
رك. مرجوح


ترديد
(دادرسي مدني) كسيكه در دعوى عليه او سند عادى (تجارى يا غير تجاري) ابراز شود و سند منتسب بخود او نباشد ميتواند نسبت بآن از حيث صحت و سقم انتساب بصادركننده آن سند، اظهار شك

و ترديد كند مانند سندى كه عليه خوانده دعوى باستناد اينكه از مورث او صادر شده ابراز شود (ماده 376 دادرسى مدني) در مقابل انكار و تكذيب استعمال ميشود. (رك. انكار)


ترصيف
(مدنى- فقه) پيوستگى منظم را در لغت ترصيف گويند چنانكه دندانهاى پيوسته و منظم كه پس و پيش نبوده و فاصله نداشته باشند حالت ترصيف ر