به وب سایت رسمی گروه مدرسه حقوق ، خوش آمدید  09122330365

 ضمن تشکر از شما کاربر عزیز که سایت مدرسه حقوق را جهت استفاده از خدمات ما انتخاب نموده اید به اطلاع شما میرسانیم این سایت با هدف ارتقاء سطح اطلاعات حقوقی و رفع نیازها و مشکلات حقوقی شما راه اندازی گشته و در جهت نیل به این هدف و رفع اشکالات موجود و ارائه خدمات بهتر ، رهنمودها و انتقادات و پیشنهادات شما کاربر عزیز را می طلبد . لازم بذکر است در طراحی و ارائه مطالب سعی بر رعایت سادگی و دسترسی آسان به مطالب و مشکلات متداول حقوقی گشته که جامعه بیشتر با آن دست به گریبان است.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ضمنا کاربران محترم  می توانند از طریق قسمت ارتباط با ما و یا از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید و یا gmail.com@ تقاضای خود را در زمینه استفاده از خدمات وکالتی و یا مشاوره حقوقی وکلای مجرب پایه یک دادگستری عضو گروه مدرسه حقوق در تمام نقاط داخل و یا خارج از کشور و نیز در زمینه مهاجرت اعلام نمایند تا در اسرع وقت با ایشان تماس حاصل گردد .

ت

ت

تاخير
در لغت بمعني پس انداختن و ديركردن است. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:


تأخير بيان از وقت حاجت
(فقه) وقت حاجت در اين جا يعنى موقعى كه برحسب اقتضاء عقل ومصلحت بايد مطلبي گفته شود (وقت گفتن نه وقت خاموشى) وتأخير بيان از وقت حاجت يعنى درموقع گفتن سكوت اختياركردن و

آنگاه بيموقع سخن گفتن. دوچيز طيره عقل است دم فروبستن بوقت گفتن وگفتن بوقت خاموشى چون سكوت در مقام بيان عقلا پسنديده نيست لذا بايد براى آن سكوت معنى در نظر گرفت (برخلاف

قاعده لاينسب لساكت قول) و بهمين جهت گفته اند: سكوت در مقام بيان بيان است: يعنى سكوت واقعى كه قابل تمسك نباشد نيست وقاعده لاينسب لساكت قول دراين مورد جارى نميشود.


 (خسارت) تاخير
نرخ قانوني بهره پول كه براثر تاخير مديون در پرداخت آن بحكم قانون بايد به بستانكاربدهد وصرف تاخير مديون، به آن بهره عنوان خسارت را ميدهد. درهمين معني ((خسارت تأخير تاديه))

و((خسارت تاخير اداء)) و خسارت دير كرد و زيان دير كرد هم استعمال شده است تئورى Theorie در لغت بمعنى نظر ونظريه است. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:


ثئورى اجبار  Theorie des astreintes
(دادرسى) حكمى است ادارى كه بموجب آن مديون بنسبت واحدى از زمان (از قبيل روز- هفته - ماه - سال و غيره) كه در اجراء تعهد خويش تاخير كند مبلغى بمتعهد له بدهد بدون اينكه دادن اين

مبلغ احتياج بدادن دستوريا حكم مستقل داشته باشد وكل مبلغ خسارتي كه باين ترتيب بايد بدهد درحين دادن دستور ادارى فوق معلوم نيست ودادرس دستور دهنده برحسب ماده 730 دادرسى مدني پس

از صدور آن دستور حق كاهش يا افزايش واحد مبلغ خسارت را دارد ولى دركاهش نبايد از ميزان معادل خسارتي كه وارد شده پائين تر رود.


تئورى تضمين اجتماعى Idee de la garantie collective
بموجب اين عقيده حقوقى ترميم خساراتي كه در روابط حقوق خصوصي اشخاص واقع ميشود بعهده دولت است كه از راه اخذ ماليات مخصوصى محل آنرا تامين مى كند وروى اين عقيده متضرر

هيچوقت بسبب تهيدستى طرف خود ازحيث جبران خسارت معطل نخواهد ماند واساسا بطرف خود مراجعه نمى كند وبجاى مسئوليت فردى مسئوليت اجتماعى قرار مى گيرد.


تئورى تقصير  Theorie de faute
(مدنى) نهادن مبناي ضمانات (مسئوليت هاي مدنى) برمبناي Faute يعنى تخطى (اعم از تخطي عمدى ويا بي احتياطى و غفلت) بطوريكه كسيكه نه عامد باشد نه بي احتياطى و غفلت كرده

باشد هيچوقت مسئول ضررى كه بغير وارد كرده نيست (رك. اصل تقصير) درمقابل تئورى ريسك استعمال شده است. (رك. تئورى ريسك)


تئورى ريسك
(مدنى) هركس دست بكاري بزند كه ضررى از آن بغير وارد شود ولواينكه نه عمد داشته باشد و نه بى احتياطى و غفلت كند چون منافع آن كار را او ميبرد بايد خسارات ناشى ازآن كار را هم او

تحمل كند (من له الغنم فعليه الغرم) يعنى كسيكه سودي ميبرد بايد خسارت راهم تحمل كند. مدعى دعوى خسارت براساس اين نظريه كافى است كه اثبات كند كه خسارت باو ازكار مدعى عليه وارد

شده است وحاجت باثبات تقصير مدعى عليه ندارد. بعضى نظريه ريسك را به ((نظريه ايجاد خطر)) ترجمه كرده اند كه خوب ترجمه اى نيست وبرخى ازآن تعبير به اصل تسبيب مى كنند و عده اى

از آن تعبير بنظريه مسئوليت كرده اند كه اين هم نارسا است.


تاسيس
يعنى پي نهادن وايجاد نمودن است. (فقه) بمعنى وضع قانوني است كه در عرف و عادت و جود نداشته است و در همين معني است كه مى گويند: حكم تاسيسى (يعني قانونى كه درعرف وجود نداشته

و شارع آنرا ابتداء تاسيس ومقرر داشته است.) اصطلاح بالا در مقابل ((امضا)) استعمال مى شود.


تاسيس حقوقى Institution
مرادف سازمان حقوقى است. (رك. سازمان)


تاسيس قضائى
مرادف سازمان حقوقى است. (رك. سازمان)


 


تأمين
در لغت بمعني قراردادن درامن وآسايش است دراصطلاح بمعنى وثيقه وتضمين است و قرار تامين قرارى است كه در حقيقت وثيقه اى براى متقاضى آن مقررميدارد. در آئين دادرسي مدني توقيف

مال را گويند (ماده 240 آئين دادرسي مدنى) بنابراين بعنوان تامين نميتوان از ادامه ساختمان جلوگيرى نمود بلكه بايد اين منظور را ضمن دستور موقت عملى ساخت (ماده 778 دادرسي مدني) (فقه)

هر مسلمان عاقل بالغ رشيد غيرمكره ميتواند بافراد خصم تامين بدهد زنان وبردگان مسلمان هم اين حق را دارند ولى بايد تامين قبل از پيروزى بر لشكر خصم داده شد خواه اساسا جنگ صورت نگرفته

باشد يا اقدامات جنگى صورت گرفته ولى منتهى به فتح نشده باشد. تامين مزبور نبايد مخالف مصالح عمومى باشد پس به جاسوس تامين داده نميشود. لازم نيست دادن تامين مسبوق بتقاضاى خصم

باشد. نقض تامين ازطرف ساير مسلمانان ممنوع است و متخلف تعزير ميشود. شخصي كه باو امان داده شده مستامن ناميده مى شود و درقلمرو اسلامى يا ساير نواحى جهان ميتوانست سكونت كند مگر

اينكه تامين بشرط سكونت درناحيه معين باشد نتيجه تامين صلح مطلق (نه موقت ونه دائم) بوده وتامين دهنده هميشه حق داشت براى آن، مدت معين كند.


تامين تركه
مال ياضامنى است كه ورثه يا وصى متوفى يا نماينده قانوني آنها برابر بهاى تركه تضمين ميدهند كه اگر ظرف يكسال ازتاريخ نشر نخستين آگهى ماده 343 قانون امور حسبى بستانكار ايرانى يا

مقيم ايران پيدا شود و طلب او محرز باشد ازعهده برآيند در اينصورت تركه پس از وضع هزينه آگهى ها و هزينه هاى ديگر قانونى كه شده است بتصرف آنها داده ميشود (ماده 348- 349 قانون

مزبور)


تأمين خواسته
(دادرسي مدني) وثيقه وتضمينى كه مدعى از اموال مدعى عليه قبل از صدور حكم بنفع خويش از طريق دادگاه مى خواهد (ماده 225-241- 242 دادرسي مدني) اگر اين و ثيقه را پس

ازصدورحكم بخواهد تامين را در اين مورد تامين محكوم به نامند.


تأمين دليل
(دادرسي مدنى) صورت بردارى دادگاه (بتقاضاى ذينفع) از دلائل اثبات قبل از حاجت باثبات بمنظور حفظ آن از زوال است و صورت جلسه اى كه متضمن اين امر است حكايت از اعتبار

وصحت دلائل ثبت شده نمى كند بلكه آنها را بهرصورت كه ملاحظه شده منعكس مى كند و در صورت بروز دعوى و استناد بآن دلائل دادگاه بايد با عتبار دلائل رسيدگى كند. (ماده 315 دادرسي

مدني)


تامين محكوم به
رك. تأمين خواسته


تامين مدعى به
(دادرسي مدنى) مرادف تامين خواسته است. (رك. تامين خواسته)


تامين نامه
(بين الملل عمومى) نوشته اى كه بموجب آن فرمانده كل سپاه تحت فرماندهى دولت اشغالگر پاره اى از ساختمانها و مؤسسات (مانند موزه وكتابخانه) يا اشخاص را تحت حمايت خود قرار ميدهد. در

اصطلاحات بسياركهن فارسى آنرا ((نامه امان)) ميناميدند.


تامينات نظميه
اداره آگاهى شهربانى را سابقا تأمينات و تامينات نظميه مى گفتند (ماده يك از مواد مصوب 7- 9- 1308 ديوان جزا)


تابعى
كسيكه معاصريكى ازصحابه پيغمبر(ص) باشد وباو رسيده باشد ولو اينكه او را نديده باشد و با اوسخن نگفته باشد و در حال مرگ مسلمان بوده باشد ودچارارتداد نشده باشد. در مقابل صحابى

استعمال ميشود. (رك. صحابى)


تابعيت
(بين الملل خصوصي) رابطه اى است سياسي كه فردى يا چيزى را بدولتي مرتبط ميسازد بطورى كه حقوق وتكاليف اصلي وى از همين رابطه ناشى ميشود مانند تابعيت هركس نسبت بدولت متبوع

وتابعيت كشتى و هواپيما، در حقوقهاى مذهبى ملاك تابعيت مذهب است و فاقد مذهب معين نسبت باهل آن مذهب، اجنبى (يا كافر) محسوب مى شد. تابعيت ممكن است بصورت ايقاع باشد (ماده 976 ق-

م) و يا بصورت قرارداد و عقد باشد (ماده 979 ببعد ق- م)


 


تابعيت ارضى
طريقى كه تابعيت اشخاص از روى محل تولدشان مين شود. در اصطلاح ديگر آنرا تابعيت محل تولد وسيستم خاك ناميده اند.


تابعيت اشتقاقى  Nationalilte derive
تابعيتى است كه بعد از تاريخ تولد تا وقتى كه شخص زنده است دراثر اعمال حقوقى شخص يا نماينده قانونى او ممكن است تحصيل شود مانند تحصيل تابعيت در اثر سكونت مدت معيني دركشور

خارجى ويا كسب تابعيت در اثر ازدواج.


تابعيت اصلى
تابعيتي كه در زمان تولد به شخص تحميل شود (ماده 976- 987 قانون مدنى) درمقابل تابعيت اكتسابى استعمال ميشود.


تابعيت اكتسابى
تابعيتي است كه از طريق ازدواج ويا پذيرش تابعيت كشور ديگر بدست آيد. تابعيت اكتسابى را تابعيت مشتق هم ناميده اند.


تابعيت تبعى
تابعيتى كه بمناسبت ازدواج بزوجه و بمناسبت فرزند بودن به فرزند صغير تحميل ميشود در مورد اول تابعيت زوج و در مورد دوم تابعيت پدر تحميل ميشود (ماده 976 قانون مدنى)


تابعيت محل تولد
طريقه اي است كه بموجب آن تابعيت شخص از روى محل تولدش معين شود. از اين طريقه به سيستم خاك (درمقابل سيستم خون) تعبير ميشود. (رك. سيستم خاك)


تابعيت مشتق
مرادف تابعيت اكتسابي است (رك. تابعيت اكتسابي)


تابعيون
(فقه) كسانيكه برخى از اصحاب پيغمبر (ص) را ديده اند وخود او را نديده اند.


تابين
دراصطلاح ادارى عصر تيمورى به هريك ازسربازان يك گروه ده نفرى گفته مى شد كه رئيس آنها را اون باشى ميگفتند. بر هر ده نفر اون باشى يك يوزباشى رياست داشت و برهرده يوزباشى

يك مين باشى كه او را امير هزاره (امير تومان) هم مى گفتند. بنابراين امير لشكرلااقل بايد مين باشى باشد يعنى امير هزار سرباز باشد (عبارت امراء لشكر كه هنوز مستعمل است از بقاياى

استعمالات قديم است كه فعلا بصورت ديگر بكار ميرود.)


تابين نظامي
سرباز ساده. گفته ميشود كه تابين مخفف تابعين است. (ماده 191 آئين دادرسى كيفرى)


تاجر
كسيكه شغل معمولى خود را معاملات تجارى قرار دهد (ماده يك قانون تجارت) كسبه جزء (ماده ششم قانون تجارت) نيز تاجر محسوبند هر چند از داشتن دفاتر تجارى و مقررات ورشكستگى )ماده

708 قانون آئين دادرسي مدني( معاف هستند. در آئين نامه شماره 7 (مجموعه رسمى 1313- صفحه 181) برتاجر عرفى واصناف و كسبه جزء جمعا عنوان تجار بمعنى اخص اطلاق شده و

مفهوم تجار بمعني اعم را شامل دستجات مذكور و دلالان وحق العمل كاران و واسطه ها از هر قبيل و صنعتگران وصاحبان كارخانه و بانك وصرافان و متصديان بيمه وكشتى سازان و متصديان

حمل و نقل و مقاطعه كاران وآژانسهاى مسافرت و نشريات ومتصديان فروش و متصديان نمايشگاههاى عمومى ومؤسسات مشاغل عمومى وغيره و اشخاصى كه جنسى را بقصد فروش بخرند

ولوتصرفى در آن نكنند دانسته است.


تالى فاسد
تالى بمعنى نتيجه است و تالى فاسد بمعني نتيجه فاسد است در اصطلاحات عاميانه بجاى تالى فاسد انجام بد و عواقب بد و عواقب سوء و مانند اينها بكار ميرود. در فن استدلال براى آزمايش صحت

وسقم يك نظر فرض بر صحت آن گذاشته و سپس به محاسبه نتايج مترتب برآن نظرمى پردازند اگر دراين محاسبه به نتيجه لازم الاجتنابى برخوردند مى گويند اين نظر فلان تالى فاسد را دارد

وبالنتيجه از آن نظر دست بر ميدارند وعكس آن (يا فرض مغاير با آن) را مورد مطالعه قرار ميدهند.


تبادر
(فقه) وسيله اى است براى اينكه بدانند يك لفظ درمعنى حقيقى خود بكار رفته است يا درمعنى مجازى. تبادر يعنى سبق معنى بذهن درمورد لفظى كه بدون قرينه بكار رفته باشد چنانكه از كلمه ((

سند)) در اصطلاحات امروز نوشته عادى يا رسمى كه درمقام دعوى يا دفاع قابل تمسك باشد دانسته ميشود واستعمال آن در اين معنى حقيقت است و بكار بردن آن در معنى مطلق مدرك ودليل بدون

قرينه ميسر نيست پس در معنى اخير مجاز است.


تبادل لوايح
(دادرسى مدني) رد وبدل شدن دادخواست و ضمائم و جواب آن و جواب از جواب كه بطور كتبى و بوسيله دفتردادگاه برابر مقررات (ماده 89 ببعد آئين دادرسى مدني) صورت ميگيرد و مخصوص

رسيدگيهاى عادى است.


تباين
(فقه) هرگاه هيچيك ازمصاديق يك مفهوم معين مشمول عنوان مفهوم ديگر نباشد آن دو مفهوم را نسبت بهم متباين گويند و رابطه بين آنها تباين است مانند مفهوم عقد و ايقاع كه بين آنها رابطه تباين

وجود دارد و يا بين حكم و قرار رابطه تباين هست.


تبديل باحسن
در موارد ذيل استعمال ميشود:
الف - در مورد فروش مال موقوفه وتبديل آن بمالى كه بغرض واقف نزديكتر باشد و احسن از اول هم نميتواند باشد بهمين جهت استعمال كلمه تبديل باحسن چندان رسا نيست و استعمال تبديل باقرب

بغرض واقف كه درماده 90 قانون مدني بكار رفته است بهتر است. بعكس ماده 60 نظامنامه دفتر اسناد رسمي سال 1317
ب - در مورد فروش اموال عمومى (ماده 22 قانون متمم بودجه سال 1313 وماده 27 متمم بودجه سال 1314 كه كلمه تبديل با حسن را عينا بكار برده است)


تبديل تعهد
(مدني) عبارت است از الغاء يك تعهد بموجب تعهد ديگركه جاى تعهد اول را مى گيرد تبديل تعهد ممكن است بصورت تغيير مديون يا بستانكاريا طلب باشد (ماده 292- 293 قانون مدنى)


تبديل دائن تعهد
(مدني) وقتى كه در نتيجه يك تعهد جديد، بستانكار تازه اى جانشين بستانكارسابقى كه مديون درمقابل او برى شده بشود مثل اينكه بستانكارمى خواهد كمكى بثالث بكند به بدهكارخود مى گويد همان

تعهد را درمقابل ثالث بنمايد و دين خود را باو بپردازد. رضايت مديون شرط اين تبديل است و شق سوم ماده 292 قانون مدني ما انتقال طلب را باتبديل تعهد باعتبار تبديل دائن اشتباه كرده و بهمين

جهت رضاى مديون را هم شرط ندانسته است.


تبديل دين تعهد
(مدني) موقعى كه متعهد ومتعهدله به تبديل تعهد اصلى به يك تعهد تازه كه جاى تعهد قبلى را بگيرد تراضى كنند دراين صورت متعهد ازتعهد قبلى فارغ ميشود. تبديل تعهد باعتبار تبديل دين ممكن است

از طريق تبديل مورد تعهد باشد (مثل اينكه كسى كه صدتن گندم متعهد است بدهد تعهد مى كند بجاى آن صد تن برنج بدهد) ويا از طريق تبديل سبب تعهد باشد مثل اينكه مشترى كه صدهزارتومان بابت

ثمن خانه ببايع مديون است با بايع توافق كنند كه مبلغ مزبور بعنوان قرض درمدت دو ماه نزد مشترى باشد (شق يك ماده 292 قانون مدني)


تبديل مديون تعهد
(مدني) اگرشخص ثالثى با رضايت متعهدله قبول كند كه دين متعهد را بدهد اين را تبديل مديون تعهد نامند چنانكه تبديل تعهد باعتبار تبديل مديون ناميده ميشود (بند دوم ماده 292 قانون مدني)


تبر تراش
رك. حقوق زارعانه


ترع
(مدني- فقه) تبرع در عطاء يعنى دادن مال بدون چشم داشت عوض (ماده 356 قانون مدني)


تبرعات
نقل و انتقالات بلاعوض بصورت عقد يا ايقاع.


 


(اصل عدم) تبرع
(مدني - فقه) هركس مالى بديگري ميدهد ظاهر درعدم تبرع است و حق استرداد دارد (ماده 265 ق- م) اين قاعده از بديهيات و فطريات است چنانكه گدا هم به مخاطب مى گويد : ((من كه عوض

ندارم خدا بشماعوض بدهد.)) او با اينكه توقع مجاني دارد معذلك مى خواهد صورت معاوضه بآن بدهد واين جز اقتضاء فطرت چيزى ديگر نيست.


تبرى ازعيوب
(مدني- فقه) شرطى از شروط ضمن عقد معاوضي است كه بموجب آن ناقل عين مال مسئوليت خود را نسبت بعيوب موجود در مبيع (عيوبى كه ظاهر نيست و احتمال وجود آنها در مبيع مى رود)

درمقابل طرف سلب مى كند (نوعى ازشرط عدم مسئوليت است ولى مشمول تعريف شرط عدم مسئوليت نيست)


تبعه
(مدني) كسيكه تابعيت كشور معينى را داشته باشد. درمقابل ((اجنبى)) وبيگانه استعمال ميشود. درفقه معادل تبعه مسلمان ومعادل اجنبى، كافر (وگاهى اجانب) است. اصطلاح تبعه با اينكه در اصل

لغت جمع است فعلا نقل بمعنى مفرد شده و بجاى تابع استعمال ميشود و لغت تابع بدون اضافه بكشور معينى مفهوم حقوقى ندارد.


تبعيت
مرادف تابيت استعمال شده است (اصل 24 متمم قانون اساسى) رك. تابعيت


تبعيت عقد ازقصد
تعبيرى است ازمعنى عبارت ((العقود تابعه للقصود. (رك. اراده ظاهرى)


تبعيد
(حقوق جزا) بيرون كردن مجرم ازمحل سكونت يا اقامت يا توقف. در فقه آنرا نفى بلد گويند.


تبعيدگاه
مؤسسه اى است كه از طرف دولت بمنظور نگهدارى مجرمين بعادت تاسيس گرديده است (ماده 5 قانون اقدامات تامينى - مصوب 12- 2- 39)


تبيعض
(حقوق كار) هرگونه تفاوت محروميت يا تقدم كه بر پايه نژاد و رنگ پوست و يا جنسيت و يا مذهب و يا عقيده سياسى
و يا سابقه مليت آباء و اجداد يا طبقه اجتماعى بر قرار شده ودر امور مربوط به استخدام و اشتغال، تساوى احتمال موفقيت و رعايت مساوات شرايط سلوك باكارگر را بكلى ازميان برده ويا بدان

لطمه وارد سازد (مقاوله نامه شماره 111 مربوط به تبعيض در امور استخدام و اشتغال)


تجارت
معاملات بقصد انتفاع بطوريكه در تفاهم عرف برآن صدق تجارت نمايد. درمواد 2- 3- 4 قانون تجارت عمليات تجارى احصاء شده است ولى تعريف كلى از عمل تجاري وتجارت نشده است

تعريف بالا كه بنظر نويسنده رسيده ماهيت عمل تجارى را تا اندازه اى روشن مى كند. در ماده چهارم قانون تجارت هر چند معاملات غيرمنقول تجارى تلقى نشده است ولى در تفاهم عرف، امثال

معاملات بنگاههاى معاملات ملكى حتما تجارت محسوب ميشود. عبارت ((تسهيل معاملات ملكى)) درشق سوم ماده دوم قانون تجارت شامل معاملات واسطه هاى املاك ميشود. از نظر قانون تجارت، داد

و ستد كسبه جزء نيز تجارت محسوب ميشود هرچند كه از داشتن دفاترمعافند (ماده 6 قانون تجارت) تجارت درعرف بر معاملات عمده صدق مى كند و از همين قبيل است كلمه تجارت درتعبير ((قيمت

تجارتي)) درمقابل قيمت خرده فروشي.


تجارت بين المللى
تجارت بين دويا چند كشور را گويند.


تجارت خارجى
تجارت يك كشور با كشورهاى ديگر را گويند (ماده يك قانون انحصار تجارت مصوب 1311 - 1320)


تجارت داخلى
تجارت بين نقاط داخلي و مردم يك كشور در داخله آن كشور را گويند.


 


تجاوز
خروج ازيكى ازمقررات جاري يك كشور از روى قصد كه طبعا باعث مجازات (اعم از مجازات انتظامى و غير آن) يا سبب اخذ خسارت گردد. بنابراين تجاوز بصورت كيفرى و مدني و انتظامى

خواهد بود. اگر معلوم باشد كه مستاجر پس از پايان مدت اجاره بسكونت خود ادامه داده ومؤجر باين وضع اعتراض نكرده و خواستار تخليه نگرديده و باين ترتيب رضايت ضمنى داده است اجرت

المثل، جنبه خسارت ندارد (زيرا خسارت حقيقى آنست كه ناشى از تجاوز باشد و تجاوز با وجود رضايت ضمنى مؤجر مفهومى ندارد) بنابراين ماده 713 آئين دادرسى مدني در اين مورد صدق نميكند

يعنى مطالبه خسارت تاخير تاديه اجرت المثل مخالف ماده 713 نيست. ولى اگر ادامه سكونت مستاجر بدون رضاى مؤجر باشد تجاوز محقق شده است و اجرت المثل جنبه خسارت دارد و مطالبه

خسارت تاخير تاديه اجرت المثل مزبورطبق ماده 713 درست نيست. (رك. خسارت)


تجاهر
(جزا) مرادف علن است (رك. علن) ماده 275 قانون مجازات عمومى. اگرتجاهر در مقابل خفاء وپنهان كردن باشد و آنطوركه در شعر ذيل گفته اند: داني كه چنگ وعود چه تقرير مى كنند پنهان

خوريد باده كه تكفير مى كنند آنوقت تجاهر اعم و اوسع از علن خواهد بود.


تجرى
(مدني) اقدام بعملى كه جرم است ازروى علم وعمد در صورتيكه علم اوخلاف واقع باشد مثل اينكه بقصد قتل به شبحى تير اندازى كند و بعد معلوم شود آن شبح انسان نبوده است. تجرى بمعني تمرد

هم بكار مى رود (ماده 160 قانون جزا) شگفت اينكه بحث تجرى كه امروزه در مسائل كيفرى مورد بحث است دركتب علم اصول فقهاء اخير بطورتفصيل مورد بحث واقع شده با اينكه محل آن در

علوم كيفرى است :


تجزى
(فقه) بروزن تعدى نوعى از اجتهاد در احكام شرعي است و عبارت است از اجتهاد در قسمتى از مسائل فقه. اين اصطلاح از فكرى كه مغاير با تخصص در رشته هاى علوم است سرچشمه مى

گيرد و امروزه بر اثر توسعه علوم هر حقوقداني سعى مى كند كه دريك رشته از حقوق صاحبنظرگردد و متخصص باشد ولازمه اين تخصص اين است كه متجزى در علم حقوق باشد. صاحبنظر على

الاطلاق در جميع رشته هاى حقوق شدن امرى است دور از واقع. سابقا از تجزى بر حذر بودند و امروزه تجزي را امرى ضرورى ميدانند.


تحبيس
درحقوق مدني مرادف با حبس است. (رك. حبس)


تحت الحمايگى
(بين الملل عمومى) رابطه بين دو دولت است كه يكي از آنها نسبت بپاره اى از قدرتها و امتيازات يك دولت مستقل در خارج و داخل كشور چشم پوشيده و در عوض دولت طرف او حمايت او را از

هرگونه تجاوز خارجى تعهد مى كند. دولت مورد حمايت را دولت تحت الحمايه نامند.


تحت الحمايه
اصطلاح خلاصه ((دولت تحت الحمايه)) است (رك. تحت الحمايگى)


تحجير
(مدني – فقه) شروع در احياء از قبيل سنگ چيدن اطراف زمبن يا پى كنى و ياكندن چاه وغيره تحجير است. تحجير سبب مالكيت نميشود ولى سبب پيدايش حق اولويت است (ماده 142- 148

ق. م)


تحديد حدود
(ثبت املاك) يعنى تعيين حدود ملك يا املاك معين بوسيله مامور رسمى (كه او را نماينده محدد گويند) كه در محل وقوع ملك و با سبق آگهى مخصوصى بعنوان آگهى تحديدى (رك. آگهى تحديدى)

برابر مواد 14-15 قانون ثبت 1310 صورت ميگيرد (ماده 67- 68- 69- 70 - 71- 72- 73- 75- 78- 79- 80- 81- 83- 85 نظامنامه قانون ثبت)


(تجديد) تحديد
(ثبت) تجديد عمل تحديد حدود بعلت مذكور در ماده 15 قانون ثبت 1310 را گويند وآگهى كه براى تجديد تحديد منتشر ميشود آگهى اختصاصي ناميده ميشود درمقابل آگهى اولى تحديد كه آگهى عمومى

تحديد حدود ناميده ميشود زيرا در آگهى اولى املاك يك ناحيه در يك آگهى و باهم به تحديد گذاشته ميشود (آئين نامه شماره 13924 مورخ 3- 9 1322 و بندهشت ازفصل 15 مجموعه 1343

بخشنامه هاى ثبتي)


تحرير تركه
(امور حسبى) يعنى تعيين مقدار تركه و ديون متوفى (ماده 206 قانون امور  حسبى)


تحسينيات
(فقه) مرادف كماليات است. (رك. كماليات)


تحصيلدار
متصدى وصول مطالبات شخص حقيقى يا حقوقى كه در ازاء اخذ اجرت يا حقوق معين اين كار را مى كند و ممكن است مامور دولت يا شهردارى يا فرد عادى باشد.


تحقيق
(دادرسى مدنى) قسمى از دادرسى مدنى كه بموجب آن يكى از اصحاب دعوى بوسيله شهادت شهود، امرى را كه مورد ادعاء او است اثبات مى كند (ماده 406 ببعد و 426 ببعد آئين دادرسى مدنى)

(حقوق ادارى) قسمي از رسيدگى ادارى كه بمنظور مميزى يا گرد آورى. اطلاعات قبل از اخذ تصميم بكار مى رود (حقوق پارلماني) نوعى از رسيدگى كه بوسيله مجلس صورت ميگيرد و بموجب

آن كميسيوني كه از اعضاء همان مجلس انتخاب مى شوند مامور انجام تحقيقات يا جمع آوري اطلاعاتي ميشوند (اصل 33 متمم قانون اساسي ايران).


تحقيقات محلى
(دادرسي) استماع گواهى گواهان محلى را توسط دادرس دادگاه تحقيقات محلى گويند (ماده 426 دادرسى مدني)


تحقيقات مقدماتى
(دادرسي كيفرى) تحقيقات راجع بجرم كه توسط مستنطق يا ضابطان دادگسترى بعمل مي آيد ومنتهى بصدورقرارمجرميت يا قرار منع تعقيب مى شود (ماده 18- 43 آئين دادرسى كيفرى)


تحكيم
(فقه) تعيين حكم، نصب حكم، انتخاب بداورى را گويند.


(قاضى) تحكيم
داور را گويند (رك. داور)


تحليف
(دادرسي) كسى را وادار باداء سوگند كردن چنانكه حاكم كارشناس غيررسمى را وادار باداء سوگند مى كند يا شاهد را وادار بسوگند مى نمايد.


تحمل
در لغت بمعنى بردوش كشيدن و نقل كردن است چنانكه گويند (حمله علم) يعنى كسانيكه بار علم مى كشند و رنج آن بر خود هموار مى سازند: آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال بنام من ديوانه

زدند فحملها الانسان وكان ظلوما جهولا. در اصطلاحات ذيل بكاررفته است:


تحمل حديث
(فقه) يعنى حمل حديث با رعايت شرائط علمى آن بطوريكه در علم درايه مقرر شده است مثل اينكه حديث را از اسناد بشنود (سماع) يا احاديث را نزد او و براو قرائت كند (عرض) يا استاد حديث

باو اجازه در نقل حديث براى ديگران بدهد يا نسخه جامع حديث كه در نزد استاد است توسط استاد باو داده شود تا از آن نقل حديث كند (مناوله) و مانند اينها كه همگى اسباب وطرق تحمل حديث

محسوبند.


تحمل شهادت
(فقه) احساس امرمشهود به توسط شاهد. مثلا دو نفر با هم دعوى ومشاجره در انظارمى كنند يكى مردم را دعوت ميكند  كه اى مردم شاهد باشيد و ملاحظه كنيد كه فلان مرا ناسزا گفته است اين

دعوت از طرف اودعوتي است براى تحمل شهادت يعنى شاهد، مورد مشهود به را احساس كند وعلم حاصل نمايد تا درمورد حاجت اداء شهادت كند. در عصر ما تامين دليل را از طرف دادگاه ميتوان

((تحمل دليل)) دانست يعني دادگاه متحمل ادله متقاضى قرار تأمين مى شود.


تخاير
(فقه) الف - اسقاط خيار بعد از عقد، و ملتزم شدن به آثار ناشى از عقد. اين اصطلاح درمقابل تقايل( يعنى اقاله) استعمال ميشود.
ب- اختيار فسخ عقد يعنى اعمال حق خبار. معنى نخست مشهورتر است


تخريب
(قانون كيفر عمومى) تباه نمودن ابنيه و مانند آنها از اموال غير منقول (ماده 257 قانون كيفر عمومى)


تخصيص
از شمول قانون عام كاستن و آنرا به قسمتى ازمصاديق عام، محدود نمودن. مثلا مطابق يك اصل كلى اسناد عادى قابل صدور اجرائيه نيست اين يك عام است كه چك ازآن استثناء شده يعنى عام

مذكور تخصيص يافته و از عموم وشمول آن كاسته شده است. قانوني كه شمول عام را مى كاهد مخصص ناميده ميشود بلكه بطوركلى هرچه كه ازشمول عام بكاهد مخصص ناميده ميشود. شناختن

تخصيص و قواعد راجع به عام وخاص الفباى اظهارنظر درمسائل حقوقى است.


تخطئه
(فقه) مكتبي است فقهى كه طرفداران آن عقيده دارند كه مقررات شرع درهر مسأله در واقع يكى است و استنباطات مختلف فقهاء وصاحبان نظردر يك مساله اگر برخلاف آن باشد هرچند كه تا علم

بخطاى خود نداشته باشند لازم الرعايه است ولي امكان اينكه در پاره اى از استنباطات ماخطا اتفاق افتد وجود دارد. طرفداران اين مكتب را مخطئه (بروزن معلمه) وطرفداران مكتب مقابل را

مصوبه نامند (رك. تصويب)


تخطى Faute
اين اصطلاح (بجاى خطا) مرادف واقعى كلمه Faute ومورد نظرمقنن درموادى نظير ماده 386- 391 قانون تجارت است وكلمه تقصير بجاى Faute بسيار نارسا و بلكه غلط

است زيرا تقصير شامل مورد عمد نميشود و حال اينكه Faute شامل مورد عمد و غير عمد مى باشد. تخطي عبارت است از صفت عملى (اعم از فعل يا ترك) كه برآن عمل يك اثر (از نوع

مؤاخذه) مترتب گردد خواه آن مؤاخذه مدني يا كيفرى يا انضباطى باشد. ترجمه Faute به خطا درست نيست و فارسي زبانان در ارتكاب اين خطا دنباله رو مؤلفان جديد عرب بوده اند.


تخطى خارج از قرارداد Faute extracontractuelle
رك. تخطى مربوط به عقد


تخطى مربوط يه عقد
تخطى است كه عاقد متعهد، در اجراء تعهد خود آنرا مرتكب شده باشد خواه براى عدم اجراء قرارداد باشد (و ديلى براينكه عدم اجراء ناشى ازعمل وى نبوده نياورده باشد )خواه براى سوء اجراء

قرارداد. جزاين مقدار هرگونه تخطى مربوط به خارج از عقد است ولو آنكه آن تخطى اندك مناسبتى با اجراء قرارداد داشته باشد مثل اينكه بايع در قولنامه، مال مورد قولنامه را (كه وعده بيع آن قبلا

بديگرى داده شده است) به ثالث بفروشد ثالث اگرباعلم و اطلاع از مفاد قولنامه آنرا خريده باشد تخطى او خارج از عقد است.


تخلف
(مدني- فقه) الف- عدم انجام تعهد يا تأخير انجام تعهد (ماده 444- 237 ق- م)
ب- ظهور خلاف آنچه كه شرط شده (ماده 235-444 ق- م) يا ظهورخلاف آنچه كه توصيف شده است (ماده 410 ق- م) (حقوق ادارى) تجاوز مامور دولت از مقررات اداري در حين انجام وظيفه.

درهمين معني ميگويند: تخلفات انضباطى (حقوق جزا) ارتكاب خلاف قانون در اينصورت مرادف جرم است.


تخلف از تعهد
(حقوق مدني) تخلف از تعهد بهريك از دو مورد ذيل گفته مى شود:
الف- عدم انجام تعهد
ب- تاخير در انجام تعهد (ماده 727- 728 آئين دادرسي مدني) فرق نميكند كه تخلف مزبور عمدى يا خطائي يا به قهر قاهر(فرس ماژر) باشد. اين اصطلاح مساوى اصطلاح فرانسوى

Faute contractuelle  است. عنوان ((عدم اجراء تعهد)) كه در صدر ماده 226 ق- م نهاده شده است معادل تخلف از تعهد است. تخلف از تعهد على الاصول سبب

مسئوليت قراردادى است.


تخلف انضباطى
نقض مقررات صنفى بوسيله يك نفر از افراد آن صنف، مانند صنف قضات، وكلاء، كارشناسان دادگسترى و غيره. مرادف اصطلاح جرم انضباطى - تقصير انضباطى است. تخلف انضباطى مانند

جرم جزائى صراحت و قاطعيت ندارد بهمين جهت بي لياقتى، عدم رعايت شئون صنفى نيزجرم انضباطى تلقى ميشود. و نيزكيفر تخلف انضباطى تناسب و ارتباط با شغل مرتكب تخلف دارد ازقبيل

توبيخ، تعليق موقت، انفصال موقت يا دائم از شغل و غيره، برخلاف جرم جزائى كه غالبا ارتباطى با شغل و حرفه مجرم ندارد مانند اعدام، حبس، جزاى نقدى و غيره.


تخلف شرط
(مدني- فقه) الف - عدم انجام تعهد يا تاخير انجام تعهد (ماده 444- 237 ق – م)
ب- ظهورخلاف آنچه كه شرط شده است (ماده 235-444 ق- م)


تخلف عنوان
(مدني- فقه) هرگاه مالى تحت عنواني (مانند گندم - ماشين - آرد - سيمان و غيره) فروخته و معامله شود و بعد از عقد معلوم شود كه آن مال عنوان مذكور را نداشته است تخلف عنوان صدق ميكند و

عقد باطل است (ماده 353 ق – م)


تخلف مقدار
(مدني – فقه) هرگاه مالى معين باظهار بايع (و اطمينان مشتري بقول وى) مثلا ده تن باشد و بعد ازبيع و توزين معلوم شود كه هشت تن يا دوازد. تن است تخلف مقدارصدق مى كند دراينصورت

بيع باطل نيست (قول مشهور) بلكه خيار حاصل ميشود: ميتواند بيع را فسخ كند يا بيع را بهمان شكل با دادن مابه التفاوت ابقاء نمايد (ماده 355 ق - م و ملاك آن)


تخلف وصف
(مدني- فقه) ظهور خلاف آنچه كه توصيف شده است (درعقود) ماده 235- 410 ببعد و 1128 ق- م اصطلاح ((تخلف وصف بمعنى اخص)) مرادف اصطلاح بالا است.


تخلف وصف بمعنى اخص
رك. تخلف وصف


تخلف وصف بمعنى اعم
(فقه) شامل تخلف وصف (اصطلاح بالا) و تخلف مقدار (رك. تخلف مقدار) مى باشد.


تخيير
(فقه) هرگاه فرد مسلمان از روى دلائل علم به تكليف الزامى پيدا كند ولى نداند كه آن تكليف وجوب است يا حرمت ميتواند هرطوركه دلخواه او است رفتاركند و اين را تخيير يا اصل تخيير گويند.


تخيير استمراري
(فقه) فرضا اگر در يك موضوع دو نص متعارض در بين باشد بموجب يك رشته اخبار، مسلمان مخير است كه يكى از دو نص معارض را مورد عمل قرار دهد و ديگرى را ترك كند اما اين اختيار

براى يكدفعه اگر باشد (كه در نتيجه هميشه بايد بهمان نص عمل كند كه روز نخست آنرا برگزيده بود) آنرا تخيير بدوى گويند واگرفرض شود كه شخص هردفعه كه بخواهد عمل كند ميتواند بيكى

ازدو نص معارض عمل كند اين را تخيير استمرارى مينامند كه مستلزم هرج و مرج است لذا طرفداري ندارد. (مباني الاصول ميرزا محمد هاشم خونسارى ص 29)


تخيير بدوى
رك. تخيير استمرارى


تداعى
(فقه) دعوئي را گويند كه هر يك ازطرفين نسبت بمورد دعوى ادعائي داشته باشند مانند دعوى مالكيت عين معينى كه دريد ثالث است از طرف دونفر.


تدافعى بودن محاكمه
روشى است كه بموجب آن دلائل اتهام بايد قبل از جلسه رسيدگى به متهم اعلام شود تا او بتواند مدافعات خود را تهيه كند واگر وكيل لازم دارد وكيل انتخاب نمايد.


تدليس
1- (حقوق مدنى - فقه) اعمالى كه موجب فريب طرف معامله شود (ماده 438 قانون مدنى) بنابراين :
اولا- موضوع مورد تدليس بايد عين باشد پس مغبون كردن طرف. معامله (ولو اينكه فريب متوجه قيمت است) تدليس باين معنى نيست.
ثانيا - تدليس كننده باب بموضوع مورد تدليس صورتى بدهد كه محرك طرف معامله در اقدام بمعامله باشد يعنى اظهار صفت كمالي در موضوع مورد معامله نمايد كه آن موضوع فاقد آن صفت است.

پس اخفاء عيب از موارد اعمال خيار عيب است نه خيارتدليس.
2- تدليس بمعني غش هم استعمال ميشود  مانند ضرب مسكوك تقلبي كه نوعى از  تدليس است و در اينصورت تدليس مفهوم جزائي دارد.
(حقوق جزا) در ماده 153 قانون كيفر  عمومى عنوان تدليس بكار رفته است كه عناصر آن عبارت است از:
الف - مرتكب نماينده دولت باشد.
ب - عهده دار خريد يا فروش يا ساختن چيزى يا امر بساخن چيزى باشد.
ج- عمل فريب دهنده بكار برد.
د- ازفريب مذكورضررى بدولت برسد.
هـ - ازفريب مذكور براى خود يا ديگري تحصيل نفعى كند.


(خيار) تدليس
(مدنى- فقه) خيار ناشي از تدليس يكى ازمتعاملين خواه آن معامله عقد بيع باشد خواه نباشد (ماده 438 - 439 ق- م)


تذكره  
يا پاسپورت يا گذرنامه سندى است كه از طرف ماموران صلاحيتدار براى تعيين تابعيت و اجازه مسافرت اتباع ايران
(مثلا) بكشورهاى خارج و اقامت در خارج يا مسافرت از خارج بايران داده ميشود (قانون تذكره 20-10-1311)


تذكره عادى
يا تذكره بطور مطلق تدكره مسافرت از ايران بخارج و بالعكس وتذكره  سرحدى (كه يراي عبور ومرور سرحدنشينان مطابق قراردادهاى عبور ومرور سرحدي ايران ودول مجاور با بتصويب دولت

داده ميشود) و تذكره ايرانيان بي بضاعت مقيم خارجه ومحصلين است (قانون تذكره مصوب 20-10-1311)


تذكره سياسي
تذكره اى است كه بمأموران مخصوص دولت (يا مامور از طرف دولت) داده ميشود (ماده 16 قانون تذكره 20- 10 1311)


تراز
الف- اختلاف دارائي (مطالبات) و ديون در حساب بالانس Balance
ب - مالك دام مقداري دام بكسى (كه او را عامل گويند) ميدهد كه تحت شرايطى براى او نگهدارد مثلا اگر سه گوسفند پنج ساله ميدهد در رأس موعد (اگر مثلا موعد دهسال باشد دررأس دهسال) همان

سه گوسفند پنج ساله را ميخواهد بهمين جهت اين را (دندانى) هم ميگويند يعنى بهمان دندان وسن وسال كه داده باشد بايد پس بدهد. در بعضي از بلاد ايران (مزاممير) ميگويند كه اين هم باين معنى است

كه نه نتاج مال مالك است و نه مردن بضرر مالك است. در پاره اى از بلاد شرط ميشود كه نصف منافع مال مالك و نصف مال عامل باشد. بهمين جهت آنرا نصفه دارى ميگويند و شايد بهمين مناسبت

در پاره اى از بلاد آنرا دوپائى مينامند و بمناسبت اينكه در پاره اى از بلاد منفعت را روغن ميگيرند آنرا روغنى مينامند. بهرحال باتوجه بمفهوم دندانى- مزاممير نصفه داري - دوپائي - لنگه و نظائر

آنها مسلم است كه طرز نوشتن تراز همان است كه ضبط كرديم و پاره اى ازمؤلفان آنرا (تراض) نوشته اند كه غلط است زيرا اين كلمه باتنوين در سياق جمله عربى باين صورت نوشته ميشود و

استقرار اصطلاح در زبان فارسي برآن جدا بعيد است على الخصوص با تحقيقي كه دراصطلاحات مختلف محلى راجع به مدلول اين اصطلاح كرده ايم مسلم ميشود كه تراز بايد وبا تاء منقوط وزاء

اخت الراء نوشته شود. (رك. لنگه - مال شاه) تراز را فقهاء ضريبه ناميده اند و در تعريف آن گفته اند: مالك چهار پا وگاو آنها را درمدتي از زمان درمقابل درهم يا دينار در اختيار ديگرى قرار دهد

كه طرف ازمنافع (شير و پشم) آن بهره ببرد وگفته اند اين نوعى از معاوضه است (بهمين جهت داراى خصوصيات عقد اجاره نمى باشد) بهرحال ممكن است اين را نوعى از تراز شمرد و مفهوم

تراز بمعنى مذكور فوق وسيع تر از ضريبه است (مفتاح الكرامه - جلد متاجر- صفحه 160)


ترازنامه
مرادف بيلان است (رك. بيلان)


تراضى
(مدني- فقه) توافق متقابل را گويند. درنظرعده اى ازفقهاء تراضي اعم ازعقد است زيرا درعقد بايد ايجاب و قبول لفظى باشد و حال اينكه تراضى ممكن است بدون لفظ و بصرف داد و ستد يا

اشاره يا نوشته واقع شود گاهى بجاى تراضى، عنوان مراضات استعمال ميشود چنانكه در ماده 501 ق - م نيز اين اصطلاح بكار رفته است و مراضات در نظرمقنن عنوان عقد را ندارد. (رك.

مراضات) شگفت آنكه در نصوص قوانين اسلامى شارع در موارد عديده به صرف تراضى تكيه كرده وآنرا منشاء اثر شمرده است وتوجهى بالفاظ وصيغ نكرده است عده اى بتكلف كوشيده اند كه

صيغ و الفاظ را ركن عقود قرار دهند (در اين باب احاديث مبحث عقد صلح بسيارقابل ملاحظه است)


ترافع Action en justice
(فقه - آئين دادرسى) بمعنى دعوى است (رك. دعوى)


ترامي
(فقه) بر وزن تراضي در لغت بمعنى منجر شدن و منتهي شدن سلسله علل به نتيجه اى است و نيز بمعني تتابع و پى درپى آمدن و افزون شدن است. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:


ترامي در عقود
رك. ترامي دركفالت


ترامي دركفالت
(فقه – مدنى) اگر حسن بنفع حسين كفالت كند كه در موعد معين تقى را نزد حسين حاضركند، آنگاه على از حسن بنفع حسين كفالت كند كه درموعد معين حسن را نزد حسين حاضركند تا حسن

برود و تقى را نزد حسين حاضر نمايد اين كفالتها حالتي را بوجود مى آورند كه آنرا ترامى دركفالت ناميده اند. اين وضع شبيه تسلسل در فلسفه است. اگر در قلمرو عقود اتفاق افتد آنرا ترامى در

عقود نامند و در غير عقود، نظيرآن غصب مال مغصوب از غاصب است (تعاقب ايادى)


ترانزيت Transit
يا حق عبور: هرگاه كالاى كشورى از كشور ديگرى عبور داده شود تا دركشور ثالث مورد معامله قرارگيرد و دركشور دوم از پرداخت گمرك و ماليات معمولى ورود و خروج معاف باشد و فقط حقى

بابت عبور بپردازد اين حق را حق عبور يا ترانزيت نامند.


ترتب
توقف چيزى برديگرى بحسب نظام طبيعى يا قراردادى مانند ترتب معلول برعلت در معنى فوق لغت Hierarchie در زبان فرانسه بكار مى رود كه مترجمين كج سليقه بجاى آن

عبارت ((سلسله مراتب)) را با وجود تنافرآن نهاده اند.


ترتب ايادى برمال مغصوب
(مدنى- فقه) هرگاه مال مغصوبي بيش ازيك دست گردش كند آن ايادى را نسبت بآن مال مغصوب، ايادى مترتب برمال مغصوب نامند واين صفت را ترتب ايادى برمال مغصوب گويند (ماده 327 ق

– م) اصطلاح ((تعاقب ايادى)) و ((تعاقب ايادى برمال مغصوب)) در همين معنى استعمال ميشود.


ترجيح بلا مرجح
رك. مرجوح


ترديد
(دادرسي مدني) كسيكه در دعوى عليه او سند عادى (تجارى يا غير تجاري) ابراز شود و سند منتسب بخود او نباشد ميتواند نسبت بآن از حيث صحت و سقم انتساب بصادركننده آن سند، اظهار شك

و ترديد كند مانند سندى كه عليه خوانده دعوى باستناد اينكه از مورث او صادر شده ابراز شود (ماده 376 دادرسى مدني) در مقابل انكار و تكذيب استعمال ميشود. (رك. انكار)


ترصيف
(مدنى- فقه) پيوستگى منظم را در لغت ترصيف گويند چنانكه دندانهاى پيوسته و منظم كه پس و پيش نبوده و فاصله نداشته باشند حالت ترصيف را بوجود مي آورند. در اصطلاح عبارت است از

نظام متصل اجراء مادى يك ديوار(مثلا) بطوريكه زينتى را بوجود آورده و حاكي از بكار بردن ذوقى يا انديشه خاصي درآن باشد. وجود آن در يكطرف ديوار مشترك دليل مالكيت آن ديوار بنفع مالك

محوطه اى است كه درآن طرف قرار دارد كنگره هاى ديوار مصداقى از ترصيف است وطاقچه ها مصداق ديگر آن است (جواهر- متاجر ص 440) ماده 110 قانون مدني.


ترفيع
(استخدام) ارتقاء و فرا رفتن از رتبه پائين به رتبه بالاتر را گويند. (ماده 23 قانون استخدام كشورى 1301شمسي)


ترك
عمل ارادى نافى را گويند ( درمقابل فعل) اين اصطلاح در فارسى بجاى  Omission استعمال ميشود. مانند تعهد بترك ساختمان در زمين معين.


ترد استفصال
(فقه) يكي از قرائن مهم و مفيد  درامر اجتهاد است كه مشخصات آن چنين است:
الف - قانوني وضع ميشود كه بظاهر شامل دو فرض است.
ب- از يكطرف احتمال قوى برود كه قانون مذكوربحسب مراد مقنن فقط مربوط بيك صورت ازآن دو صورت باشد و باين ترتيب ذهن استنباط كننده دچاره ترديد بشود.
ج - از طرف ديگرمقنن بهيچ وجه تفصيل و تفكيكى بين آن، و صورت قائل نشده و بحسب ظاهر امر هر دو صورت را بيك چشم نگاه كرده است اين معنى را ترك استفصال گويند يعني فرق قائل

نشدن. نتيجه آنكه ترك استفصال از قرائن عموم و شمول است يعنى قانون مذكور شامل هر دوصورت ميشود. چنانكه عبارت: (چنانچه مال مزبور خريدار نداشته باشد...) در ذيل ماده 34 قانون ثبت

شامل دو صورت زير است بقرينه ترك استفصال:
الف - هرگاه مال مورد مزايده واقعا بمقدار طلب دائن و يا بيش ازآن بيارزد.
ب- هرگاه مال مذكور كمتر از طلب مزبور ارزش داشته باشد.


ترك اسلحه مطلق
(بين الملل عمومي) پيمانى است سياسى كه بموجب آن متخاصمين براى تعطيل زد و خورد در نقطه يا نقاط يا سراسر كشور براى مدني طولاني و بموجب نوشته اى توافق كنند. (رك. پيمان

سياسى)


ترك اسلحه موقت
(بين الملل عمومى) مقاوله اى است نظامي كه بين فرماندهان سپاه متخاصم براى تعطيل موقت زد وخورد در مدت محدود (معمولا از روز تجاوز نمى كند و هدف آن گرد آورى اجساد كشتگان و كسب

تكليف از مقامات بالا است) بر قرار ميشود. (رك. مقاوله نظامى)


ترك انفاق
(جزا) ندادن نفقه واجب النفقه در صورت داشتن استطاعت. در مورد زوجه. اگر استطاعت نداشته و طلاق ندهد و  نفقه هم ندهد جرم محقق است. (ماده 214 قانون جزا و ماده 4 قانون  ازدواج

مصوب 23- 5 – 1310)


ترك تعقيب
(دادرسي مدنى) هرگاه ازطرف دادگاه تكليفى معين و شروع برسيدگى شده باشد اهمال مكلف را دربكار بردن تكليف،
ترك تعقيب دعوى و بطور اختصار ترك تعقيب گويند (حكم تميزى 819 - 13701 مورخ 12- 4- 16)


تركه
الف - دارائي زمان فوت متوفى كه به سبب موت وى از ماليت او خارج ميشود قبل از اخراج واجبات مالى و ديون و ثلث. اصطلاح ما ترك و متروكات نيز درهمين معنى بكار مى رود.
ب - مرادف ارث است وآن عبارت است از دارائي متوفى كه ديون و واجبات مالى و ثلث ازآن خارج شده باشد. اين مال است كه ماليات بر ارث بآن تعلق مى گيرد.


 (اداره) تركه
الف - بمعنى مغاير با تصفيه تركه (ماده 258- 294- 377 قانون امورحسبى)
ب - غالبا بمعنى تصفيه تركه استعمال ميشود (ماده 269- 334-337 قانون مذكور) (با صطلاح شماره 1206 نگاه كنيد.)


 (امين) تركه
بمعنى مدير تصفيه است (ماده 350 قانون امور حسبى) رك. اصطلاح شماره 1206


 (تأمين) تركه
رك. تامين


 (تحرير) تركه
باصطلاح شماره 1145 نگاه كنيد.


 (تصفيه) تركه
عبارت است از تعيين ديون و حقوق بر عهده متوفى و پرداخت آنها و اخراج مورد وصيت از ماترك (ماده 260 قانون امور حسبى) متصدى عمل بامور فوق را در اصطلاح مدير تصفيه و مدير تركه

مي نامند (ماده 263- 264 قانون امور حسبي) در باب تصفيه امور ورشكستگي براي اجراى حكم ورشكستگى در نقاطى كه تشكيل اداره تصفيه اعلام نشده شخصى را براى تصفيه امور

ورشكستگان معين مى كنند كه او را مدير تصفيه نامد.


 (مدير) تركه
باصطلاح شماره 1206 نگاه كنيد.


تركيب دول Union d,etat
تركيب دول كه در عين حال با اتفاق دول (رك. اتفاق دول) و اتحاد دول (رك. اتفاق دول) فرق دارد بدو صورت ديده شده است:
الف - تركيب صورى union Personnelle كه بموجب آن دوكشور باوجود اينكه تحت قدرت واحدى اداره ميشوند هريك از آنها استقلال كامل خود را حفظ مى كنند يعني

داراى حكومت جداگانه و ديپلماسي مختص بخود مي باشند مانند
تركيب هلند و لوكزامبورگ تا سال 1890
ب- تركيب واقعى Union Reelle كه دوكشورعلاوه بر وقوع تحت قدرت واحد داراى لشكر واحد و ديپلماسى واحد هم ميشوند و ازنظرماليه هم بصورت واحد در مي آيند.


تروريسم
كارهاى جنائى ضد كشور بمنظور ايجاد هراس در اشخاص يا اصناف و طبقات معين و يا همه مردم كشور را گفته اند.


تزاحم
(فقه) هرگاه بين مدلول دو دليل (رك. دليل) در مرحله تشريع و قانونگذارى تدافع وتمانع وجود نداشته باشد ولى در مرحله اجراء و امتثال آن دو در بعضى از موارد اشكال پيش آيد باين معنى كه

اجراء هر دو باهم ميسر نباشد و اجراء يكى مانع از اجراء ديگرى باشد در اينصورت مي - گويند بين دودليل مزاحمت وجود دارد و اين وضع را تزاحم دو دليل مينامند (در مقابل تعارض دو دليل

استعمال مى شود. رك. تعارض دو دليل)
 
تزاحم در تصرف
(ثبت) هرگاه دو مالك هر يك باستناد مدرك ياسندى خود را مالك ملكى بدانند كه بهنگام تطبيق محدوده دو ملك بر خارج، در تمام يا قسمتى از دو ملك، تداخل باشد از اين معني به تزاحم در تصرف

تعبير ميشود (ماده 25 قانون ثبت) رك. تعارض در تصرف


تزكيه
(فقه) شهادت بر عدالت ديگرى را تزكيه نامند وفعل چنين شاهد را هم تزكيه گويند و خود شاهد را در اين صورت مزكى (بصيغه اسم فاعل با تشديد كاف) و معدل (بكسر دال و تشديد آن) مى نامند

شهود مزبور را شهود تزكيه وشهود تعديل هم ناميده اند. اصطلاح تعديل هم مرادف تزكيه است.


تزوير
مرادف جعل است (رك. جعل) و در فقه بجاى جعل تزوير استعمال ميشد.


تسامح عرفى
گاهى بمقياس قواعد حقوقى حل بعضى از مشكلات ميسر نيست باين معنى كه پاره اى از نمونه هاى مربوط بيك قاعده حقوقى را صرفا بكمك آن قاعده حقوقى نميتوان حل كرد مگر اينكه اندكى اغماض

و گذشت را چاشنى كار كنند اين اغماض و گذشت (كه در همه علوم و فنون راه دارد) را درعلم حقوق در صورتيكه عرفا مورد قبول باشد تسامح عرفى و مسامحه عرفى ناميده اند مثلا براى يك دين،

دو مال (كه هرمالى مساوى با تمام دين باشد) از مديون قابل توقيف ولو براى يك دقيقه هم نيست اين قاعده از بديهيات حقوق است معذلك تبصره دوم ماده 13 آئين نامه اجراء اسناد رسمي مصوب 5

ر5ر1344 اجازه مى دهد كه هر گاه مالى از متعهد توقيف شده و بعدا مال سهل الوصول ترى يافت شود قبل از رفع توقيف از مال قبلى اين مال هم توقيف و سپس از مال قبلى رفع بازداشت شود

بديهى است ممكن است در جريان اين كاريك روز يا بيشتر ياكمتر دو مال مديون براى يك دين در توقيف باشد ولى اين مورد از باب تسامح عرفي است. تسامح عرفى را با سهل انگارى و بى دقتى

نبايد خلط كرد.


تسامع
(فقه) مرادف استفاضه است. (رك. استفاضه)


تساوى
(فقه) هرگاه هريك از دو مفهوم معين برتمام افراد ديگرى صادق باشد بين آنها رابطه تساوى برقرار است مانند مفهوم صلح ومصالحه زيرا هرچه كه اسمش صلح باشد مصالحه هم بر آن صدق مى

كند و با لعكس. تشخيص رابطه تساوى بين پاره اى از مفاهيم حقوقى بسيار دشوار وبه احاطه علمى منوط است مانند رابطه تساوى بين عقود و قراردادها در ماده ششم آئين دادرسي مدني.


تساوى مالياتى
(حقوق اساسى) دادن ماليات از طرف همه مردم به تناسب قدرت و بدون استثناء (اصل 97 متمم قانون اساسى)


تسبيب
(مدني - فقه) وارد كردن ضرر بمال غير كه فعل منشاء ضرر بوسيله خود فاعل بهدف هدايت نشده باشد بلكه بر اثر تقصير يابى مبالاتي وغفلت و عدم احتياط وى ضررى متوجه غير گردد مثل

اينكه زنجير سگ را محكم نبندد و سگ رها شده و بعابرين حمله كند (ماده 331 ببعد قانون مدني) در همين اصطلاح عبارت ((قاعده تسبيب)) استعمال ميشود. (رك. قاعده تسبيب)


تسبيب بضمان
(فقه) كسيكه در معامله ديگري را مغرور نمايد و مغرور از اين جهت خسارت، به ثالث (كه مالك موضوع مورد معامله بوده است) بدهد ميتواند بعد از دادن خسارت بمالك، آنرا از مغرور كننده (يا

غار) بگيرد فعل مغروركننده نسبت بشخص مغرور از جهت اينكه سبب خسارت او شده است ((تسبيب بضمان)) ناميده ميشود در مورد تسبيب بضمان هرچند كه بين سبب وفعل منشاء ضرربمالك،

واسطه انسان با شعورى است كه او شخص مغرور است ولى مغرور در ارتكاب فعلى كه منشاء خسارت بمالك شده تكليف قانوني نداشته است يعنى بعلت عدم اطلاع از حقيقت حال منع قانونى از

اضرار بغيرمتوجه او نميشود اما در مورد ((قاعده تسبيب)) منع مذكور متوجه شخصى است كه موجب اضرار شده است. اين نكته است كه ((سبيب بضمان)) را از قاعده تسبيب جدا ميكند. رك.

تسبيب بفعل


تسبيب بفعلى
در موردى كه يكطرف معامله طرف ديگر را مغرور مى كند و مغرور بعلت تصرف در مال شخصى ثالثى كه مالك واقعى مورد معامله است در مقابل ثالث، ضامن خسارت مى شود ضمان مغرور(يا

مسئوليت مدنى مغرور) را ضمان بفعل (يعني ضمان ناشى از فعل مغرور كه عبارت از تصرف و وضع يد برمال غير است) مى نامند. و چون شخص مغروركننده نيز درمقابل مغرور مسئوليت دارد

مسئوليت (ياضمان) شخص مغروركننده را ((تسبيب بضمان)) نامند.


 (قاعده) تسبيب
(فقه – مدني) درمورد قاعده تسبيب:
اولا- سببى وجود دارد كه منتهى بايراد ضرر ميشود وآن سبب، انسانى است كه مسئول ضرر است.
ثانيا- فعلى وجود دارد كه منشاء خسارت است و سبب مذكور بوسيله همين فعل. منشاء خسارت ميشود (خواه اين فعل از غير انسان صادر شود مانند سقوط ديوار برعابرين، يا ازحيوان صادرشود

مانند دريدن سگ يا از انسان بي شعورصادرشود مانند طفل غير مميز و ديوانه يا از انسان با شعور صادرشود).
ثالثا- واسطه اى بين سبب مزبور وفعل مذكور واقع ميشود و اين واسطه بيكى از صورذيل ديده ميشود:
الف - واسطه حيوان است مانند سگى كه بر اثر بى مبالاتى صاحب آن ازديوارجسته و در معابر لباس عابر را پاره كرده است.
ب- واسطه غيرحيوان است مانند بادى شديد كه ديوار كهنه را بروى ملك غير انداخته و صاحب ديوار غفلت در تعمير آن كرده بوده است.
ج- واسطه انساني بى شعور است مانند طفلى كه براثر بى مبالاتى پدرو مادر در كوچه ها سنگ به پنجره منازل انداخته وآنها را شكسته است.
د- واسطه انسان با شعور است مانند حاكمى كه بر اثر شهادت شهود كاذب (بدون علم بكذب آنها) حكم صادر نموده وپس ازصدور حكم كذب شهود معلوم گردد. دراين صورت، شرط اين است كه

انسان مزبوركه فعلش منشاء ضرر بغير شده آن فعل را بعلت تكليف قانوني كه داشته است مرتكب شده باشد مانند دادرس كه براى انجام وظيفه ناچار شده كه طبق گواهى گواهان مزبور رأى بدهد.

اين شرط است كه ((قاعده تسبيب)) را (در فرض ((د)) ) از ((تسبيب بضمان)) جدا ميكند (رك. تسببب بضمان) با اينكه درمورد تسبيب بضمان هم واسطه بين سبب وفعل موجب اضرار، شخص

باشعورى است.


تسجيل
درلغت بمعنى مكتوب و تنظيم سند است. در اصطلاح بمعنى سجل وقوعى بكار رفته مانند تسجيل مذكور درماده ششم نظامنامه دفاتر اسناد رسمى 1317( رك. سجل وقوعي)


تسعير
تعيين ارزش پول يك كشور با پول كشور ديگر.


تسلم
(مدني – فقه) استيلاء منتقل اليه است بر موضوع معامله (ملاك ماده 367 ق- م) رك. قبض


تسليط
(فقه) انشاء حقى بنفع ديگرى مستلزم تفويض يك اختيار قانوني بنفع ديگرى است، دراين ضمن موجب تسلط او برحق مزبور از طرف انشاء كننده فراهم گرديده است و اين عمل را تسليط گويند.

گاهى بطور خلاصه از اصطلاح ((تسليط)) يكى از اصول معروف به ((اصل تسليط)) را اراده ميكنند كه عبارت است از مفاد ماده 30 قانون مدني كه آنهم بنوبه خود از حديث نبوى معروف ((الناس

مسلطون على اموالهم)) گرفته شده است.


 (اصل) تسليط
(فقه) هركس در مال خود حق هرگونه تصرف كه مخالف شرع نباشد دارد اين اصل ازحديث نبوى مورد قبول همه مسلمين ((الناس مسلطون على اموالهم)) گرفته شده است. (مدني) هرمالكى نسبت

به مايملك خود حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد مگر در مواردى كه قانون استثناء كرده است (ماده 30 قانون مدني) باين ترتيب اصل تسليط به ماده 30 ق- م منتقل شده است.


تسليم
(مدنى- فقه) تسليم درعقد معوض عبارت است از اينكه يكى از طرفين ديگري را برمالى كه باو منتقل كرده است مستولى سازد و بعبارت ديگر تسليم عبارت است از تمكين طرف از تصرف يا

قراردادن مورد معامله تحت اختيار طرف. مرادف آن اقباض است. (ماده 367 قانون مدني) شرط تسليم آن نيست كه طرف متمكن از انحاء تصرفات باشد بلكه كافى است كه متمكن ازتصرفات مناسب

با خصوصيات عقد معين باشد، پس تعريف قانون مدنى ناقص است. سپردن قبوض انبارهاى عمومى هم تسليم محسوب است.


تسليم امانى
(مدني- فقه) تسليم مال است بقصد امانت بديگرى خواه بقصد انتفاع باشد  مانند تسليم عين مستاجره از طرف مؤجر بمستأجر و خواه بقصد انتفاع نباشد مانند تسليم مال مورد وديعه به وديعه گير.


تسليم منفعى
(فقه) تسليم مال بقصد انتفاع طرف مانند تسليم عين مستاجره بمستاجر از طرف مؤجر (بنظركسانيكه يد مستاجر را يد امانى نمى دانند)


تشكيلات
بمعنى سازمان است (رك. سازمان) و دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:


تشكيلات دادسرا
اعضاء تشكيل دهنده دادسرا عبارتند از دادستان - دادياران - بازپرس. دادستان بر بازپرس رياست ادارى دارد نه قضائى.


تشكيلات دفترخانه
دفتراسناد رسمى مركب است ازيكنفر صاحب دفتر (سردفتر) ولااقل يكنفر نماينده اداره ثبت اسناد. فعلا اين نمايندگي بدفتريار داده ميشود. رك. دفتريار.


تشكيلات قضائى مدنى Justice civile
مجموعه دادگاه نخستين و استنياف و تميز (قسمت مدني) را گويند.


تصدق
(فقه) عقدى است منجز كه بموجب آن تمليك عين يا منافع بطور رايگان وبقصد نزديكى بخداوند صورت مى گيرد.


تصديق
الف - سندى است رسمي كه از طرف دولت صادر ميشود و بدارنده آن امتياز اقدام ببرخى از كارها را ميدهد (مرادف تصديقنامه - شهادتنامه - گواهينامه است) ظاهرا اين اصطلاح در اين معنى از

راه ترجمه كلمه Diplome پيدا شده است.
ب- در معنى وسيعتر هرگونه سند كه از هر مقام عمومى يا خصوصى صادر شود و بحال دارنده آن براى اقدام دركارى مفيد باشد خواه منطبق برتعريف شهادت (از نظرآئين دادرسى مدني) باشد

خواه نباشد مانند گواهي نامه بانكي كه مستخرجه از دفاتر بانك است وبمعنى شهادت نمى تواند باشد بهمين جهت اصطلاح ((تصديق رسمي)) استعمال ميشود تا آنرا ازتصديق غيررسمي ممتازنمايد.

بنابراين اصطلاح شهادتنامه وگواهى نامه بعلت برانگيختن مفهوم شهادت اصطلاحي درذهن لغات نارسائي هستند و لغت تصديق بهتر است.


تصديق حصر وراثت
رك. دعوى انحصار وراثت



تصديق عهود
(بين الملل عمومى) تصديق قرارداد بين المللى كه بين دويا چند دولت منعقد شده توسط رئيس دولت طرف قرارداد براى لازم الاجراء گرديدن آن.


تصديق محكمه
تصديق نامه اى كه دادگاه صادركند و در آن اخبار از واقعه اى نمايد (ماده 17 قانون ثبت - ماده 307 دادرسي مدني)


تصديق موقتي
(تجارت) تصديقى است كه شركت سهامي آنرا بصورت با اسم و يا بي اسم قبل از صادركردن سهام باشخاص ميدهد و حكم سهام را دارد.


تصديق نامه
اصطلاح تفصيلى تصديق است و بجاى آن شهادتنامه و ديپلم هم بكار ميرود (ماده 109 قانون مجازات) رك. تصديق


تصرف
(مدني) تصرف عبارت است از اينكه مالى تحت اختياركسى باشد و او بتواند نسبت بآن مال در حدود قا نون يا بعدلان تصميم بگيرد. تصرف ممكن است به مباشرت باشد يا بواسطه مانند تصرف قيم

و وكيل ومباشر (ماده 745 آئين دادرسى مدني)


تصرف ادارى
عمل حقوقى كه نتيجه آن اداره مالى است مانند عقد بيمه بر ضد حريق: در مقابل تصرف ناقل استعمال ميشود.


تصرف از طرف غير
تصرفى كه از طرف غير بعنوان امانى و نيابت باشد مانند تصرف مستاجر درعين مستاجره و تصرف امين در مال مورد امانت و تصرف وكيل درموضوع وكالت. درمقابل دو اصطلاح ذيل بكار

ميرود:
الف - تصرف بعنوان مالكيت
ب- تصرف بعنوان وقف


تصرف استعمالى
(مدنى) تصرف در مال كه موجب استهلاك عرفى آن شود تصرف استعمالى ناميده ميشود مانند قطع درخت ميوه و ساختن چوب وتخته ازآن. استفاده و تصرف در ميوه درخت بدون قطع آن، تصرف

انتفاعي است. (رك. تصرف انتفاعى)


تصرف انتفاعى
(مدنى) تصرفى است كه در منافع مال با بقاء آن صورت ميگيرد مانند تصرف انتفاعى مستاجر و مؤجر نسبت بعين مستأجره : مستاجر ازمنافع عين بهره مند ميشود و موجر از عوض منافع (مال –

الاجاره) استفاده ميكند. عقد رهن، راهن را از تصرفات انتفاعى كه با حق مرتهن منافات نداشته باشد منع نميكند (ماده 793 ق - م) تصرف انتفاعي موصى در موصي به (كه عين معين باشد) دليل

رجوع وى از وصيت نيست ولى تصرف استعمالى دليل رجوع از آن محسوب ميشود. من عليه الخيار در مدت خيار، ممنوع ازتصرف انتفاعي نيست بهمين رو ميتواند مال منتقل اليه را اجاره بدهد

ولى تصرف مادى نمى تواند بكند.


تصرف بعنوان مالكيت
كسيكه متصرف مالى (منقول يا غيرمنقول) باشد فرض قانون اين است كه تصرف او تصرف بعنوان مالكيت محسوب است (ماده 747 آئين دادرسى مدني) درمقابل ((تصرف ازطرف غير))

و((تصرف بعنوان وقف)) استعمال ميشود به اين دو اصطلاح مراجعه نمائيد.


تصرف بعنوان وقف
تصرف كسى درمالى بعنوان تصدى برمال وقف يا انتفاع ازموقوفه راگويند بنا بر اين تصرف متولى و ناظر وقف و نيز تصرف موقوف عليهم تصرف بعنوان وقف محسوب است.


تصرف حقوقى
(مدنى) تصرف حقوقى عبارت است از اقدام بيك عمل حقوقى (اعم از عقد يا ايقاع) نسبت بمال معين. ماده 30 ق- م ناظر به تصرف حقوقى نيست ولي بوحدت ملاك شامل اين نوع تصرف هم مى

باشد. ماده 10- 754 ق- م مستقيما ناظر بتصرفات حقوقى مى باشند. رك. تصرف استعمالى - تصرف انتفاعي


تصرف عدوانى
يد غير قانونى را گويند. رك. يدعاديه 1250- تصرف عدوانى بمعنى اخص تصرف عدوانى بمعنى اخص كه موضوع دعوى تصرف عدوانى است تصرفى است كه بدون رضاى مالك مال غير منقول

از طرف كسى صورت گرفته باشد. در صدق تصرف عدواني باين معنى:
اولا- فرق نمى كند كه متصرف عدواني مستقل درتصرف باشد و يا بهمراه شخص ديگر تصرف كند.
ثانيا - فرق نمى كند كه تصرف مزبور به نفوذ وقدرت شخصي افراد عادى خود  سرانه بعمل آمده باشد يا اينكه تصرف متكى بنفوذ وقدرت شخصى وى نبوده بلكه بدستور مقام بي صلاحيت مال غير

بتصرف او داده باشد.
ثالثا - شريك مال مشاع هم كه بدون اذن شريك ديگر تصرف درملك كند تصرف عدوانى خواهد بود.


تصرف عدوانى بمعنى اعم
عبارت است از خارج شدن مال از يد مالك (يا قائم مقام قانوني او) بدون رضاى وى ويا بدون مجوز قانونى. عدم رضاى مالك يا عدم اذن قانوني اوموجب تحقق عدوان است (ماده 326 دادرسى مدنى).

ممكن است مالكى كه ممنوع  المداخله درمال خود شده (مانند ورشكسته) راضي بتصرف كسى درمال خود باشد اين رضا فايده ندارد وتصرف ديگران درمال او بدون اذن قانون، تصرف عدوانى است.

تصرف عدوانى بمعنى اعم در ماده 308 قانون مدني بيان شده است ومفاد اين ماده از حديث ((على اليد ما اخذت حتى توديه)) گرفته شده است.


تصرف غاصبانه
(مدنى- فقه) تصرف شخص در مال غير  بنحو عدوان (ماده 308 ق- م) يد عدوانى اعم از يدغاصبانه است يد عدوانى شامل هر دوصورت پيش بينى شده در ماده 308 ق- م مى باشد و حال اينكه يد

غاصبانه فقط شامل شق اول آن است. در غصب، غاصب بايد عامدا در مال ديگرى تصرف كند ولى دريدعدوانى ممكن است عامدا درمال ديگرى تصرف بعمل آيد يا از روى جهل و غفلت.


تصرف غصبى
مرادف تصرف غاصبانه است.


تصرف غيرقانونى
(مدنى) مترادف با تصرف نامشروع و تصرف عدواني است واعم از تصرف غصبى يا غاصبانه است. (رك. يد عاديه) (جزا) در معاني ذيل بكار ميرود:
الف - درمعني اعم كه شامل اختلاس (رك. اختلاس) و ساير تصرفات غير قانوني (كه معني اخص اين اصطلاح است و ذيلا توضيح داده ميشود) است.
ب - در معنى اخص عبارت است از تصرف بدون مجوز قانونى امناء اموال دولت (يا اموالى كه متعلق بافراد و اشخاص است و دولت بامانت آنها را نگه مى دارد) در اموال منقولى كه امين در

نگهدارى آنها هستند (ماده 152 قانون جزا و بند 16 از ماده واحده متمم قانون ديوان جزاى عمال دولت - مصوب 1308)


تصرف غيرمالى
رك. تصرف مالي


تصرف قانونى
(حقوق مدني) عبارت است از اختيار مادى يا عملى درچيزى بنحوى كه دارنده آن اختيار بتواند در آن چيز دخالت قانوني بنمايد. (در مقابل تصرف عدوانى يا غيرقانوني و نامشروع استعمال

ميشود)


تصرف مادى
(مدني- فقه) تصرف در عين مال است بطورى كه وصف يا جزء يا تمام آن مال را تلف نموده و تغييردهد. مرادف ((تصرف متلف)) است و درمقابل تصرف انتفاعي و تصرف ناقل و تصرف

حقوقى استعمال ميشود.


تصرف مالكانه
رك. متصرف بعنوان مالكيت


تصرف مالى
(مدني – فقه) تصرف در اموال وحقوق مالى خواه بطور مستقيم (مانند بيع) و خواه بطورغير مستقيم مانند نكاح كه مستلزم تعهد بدادن نفقه وكسوه است (ماده 1208 قانون مدنى) هرعمل حقوقى كه

از نوع تصرفات مالى نباشد تصرف غيرمالى محسوب است مانند اقرار به نسب كه مستلزم انفاق نباشد.


تصرف متلف
مرادف تصرف مادى است (رك. تصرف مادى)
تصرف ناقل
عمل حقوقى ناقل مال يا منفعت مال يا ناقل حق مانند بيع رهن، اجاره (مرادف تصرف حقوقى است) در مقابل تصرف مادى و تصرف ادارى استعمال ميشود.


 (آثار) تصرف
آثارى كه در نظرعرف حكايت از تصرف مى كند از قبيل پى كنى و ديواركشى و غرس اشجار و مانند آنها (ماده 268 مكرر قانون جزا مصوب 1337)


 (مستند) تصرف
(مدني – فقه) مستند تصرف در مال (خصوصا غير منقول) ممكن است سند عادى - سند رسمى - بنچاق ويا استشهاديه باشد كه بنحوى ازانحاء مثبت تصرف باشد معذلك هيچيك از اينها ملازمه با

تصرف ندارد و فقط بايد ازنظردلالت برمالكيت (ويا بطوركلى دلالت بر يد قانوني ولو تصرف بعنوان وقف) مورد توجه مراجع صلاحيتدار قرارگيرد (ماده 8 قانون اصلاحات ارضي)


تصفيه
تفريغ حساب و تعيين بدهى و مطالبات، كه در نتيجه آن، رقم قطعى مبلغ اعلان گردد مانند تصفيه ديون وتصفيه هزينه هاى عمومي وتصفيه تركه.


تصفيه تركه
رك. تركه


 (اداره) تصفيه
اداره اى است از ادارات وزارت دادگسترى كه در حوزه هردادگاه شهرستان كه آن وزارت مقتضى بداند براى تصفيه امور ورشكستگان تاسيس مى كند (ماده يك قانون تصفيه امور ورشكستگى

مصوب 24 - 4 - 1318)


 (مدير) تصفيه
رك. تركه (تصفيه تركه)


تصميم قانونى
تصميمى كه در خصوص مورد معين ازطرف قوه قانونگذارى گرفته شود مانند تصميم بانتخاب اعضاء ناظراندوخته اسكناس در بانك ملى و تصميم راجع بمصادره اموال شخص معين.


تصويب
الف - موافقت مقامات صلاحيتداربا طرح و پيشنهاد يكى از مقررات خواه قانون باشد خواه نه. قانون بمعنى عام هرگاه
از مرحله تصور بمرحله تصديق مقام صلاحيتدار برسد اين وضع را تصويب قانون گويند.
ب- اظهار نظرموافق دولت ثالث نسبت بعهدنامه منعقد شده بين دويا چند دولت. اظهار نظركننده در اين امر مسئوليتى بعهده نمى گيرد و براى متعاهدين ايجاد حقى نميشود.
ج- (فقه) عقيده اى كه بموجب آن: هر فقيهى هر چه كه استنباط كند حكم الله واقعى همان است كه او استنباط كرده است و تصور خطا در استنباط فقيه نمى رود. رك. تخطئه


تصويب نامه
مقرريا مقرراتى كه هيات دولت وضع مى كند خواه مفاد تصويب نامه يك آئين نامه باشد خواه نه (امرمستقلى باشد)


تضامن
درهريك از دومورد ذيل بكار مي رود:
الف - در صورت تعدد بستانكاران كه هر يك ازآنها حق مطالبه تمام طلب را داشت باشند.
ب - در صورت تعدد بدهكاران كه بتوان تمام طلب را ازهريك ازآنان مطالبه نمود.


تضامن مثبت
مورد آن جائي است كه بستانكاران متعدد باشند و هريك از آنان حق مطالبه تمام طلب را داشته باشند.


تضامن نافى
مورد آن جائى است كه بدهكاران متعدد باشند وازهريك ازآنان بتوان تمام طلب را مطالبه نمود.



تضمين
(مدني- فقه) الف - دادن وثيقه خواه وثيقه وجه نقد باشد خواه جنس خواه سپردن ضامن.
ب - خود وثيقه را نيزگويند.
ج - بمعنى ضمان ومسئوليت چنانكه به ضمان درك ناشى ازعقد بيع (ماده 362 ق – م) تضمين عقدى گويند.


تضمين اجتماعى
بموجب نظريه تضمين اجتماعى دولت بايد از راه اخذ ماليات خسارات وارده باشخاص را ترميم كند بطوريكه تهيدستي مرتكب اضرار، مانع جبران خسارت نشود. متضررهم بشخص مرتكب مراجعه

نمى كند باينصورت بجاى مسئوليت فردى (در امور راجع بمسئوليت مدني) مسئوليت جمعى مى نشيند. اين نظريه قابل عمل تشخيص نشده است ومورد ازموارد ناتوانى مقررات كشورها براى يافتن راه

حل منطقى حوادث است.


تضمين حسن انجام كار
مرادف وثيقه حسن انجام تعهد است (بند نهم ماده 26 آئين نامه معاملات دولتى) رك. وثيقه حسن انجام تعهد


تضمين عقدى
(فقه – مدنى) ضمان ومسئوليتى كه مستقيما ازخود عقد ناشى شود (نه اينكه ازتخلف ازعقد يا ازتاخيراجراء عقد حاصل شود) مانند ضمان درك بايع نسبت به مبيع (شق دوم ماده 362 ق - م)


تطبيق
درلغت فارسى برهم نهادن دو امر مادى يا معنوى در مقام سنجش و اندازه گيرى را گويند كه در زبان عربي باين معنى نيامده و تطابق باين معنى است نه تطبيق. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


تطبيق حقوقى
مقايسه حقوق دوكشور دريك يا چند يا همه پديده ها و موضوعات بمنظور يافتن بهترين راه حل حقوقى و استفاده ازآن. ترجمه اصطلاح Droit Compare به حقوق تطبيقى درست

بنظر نمى رسد زيرا ازمقايسه دو حقوق يك حقوق ثالث كه اسم آن حقوق تطبيقى باشد پديد نميآيد. و هم چنين ترجمه آن به ((حقوق مقايسه)) و ((حقوق مقارن)) كه پاره اى از مؤلفان فارسي و عربى

كرده اند درست نيست آنچه كه درخارج وجود دارد بطور دقيق ميتوان بآن سنجش حقوقى گفت. ميتوان گفت كه اصطلاح لاتين آن هم دور از حقيقت امر است. 1278 مكرر- (اساس) تطبيق (دادرسى

مدني) خط يا امضاء يا مهر يا اثر انگشت كسيكه انتساب هريك از اين امور باو مسلم بوده وآن شخص خط يا مهر يا اثر انگشت يا امضاء ديگرى را كه باو نسبت داده اند انكاركرده باشد كه براى

آزمايش صحت و سقم انكار او مورد انكار را با اساس تطبيق مى سنجند. چنانكه گفته ايم: خود بسود وزيان نقش خود دهد تغيير مسلم است كه او جاودانه زنديق است اگر زبان كند انكار عشق از دل

پرس كه صفحه دل عاشق اساس تطبيق است.


تظلم
(جزا) اصطلاح قديمى است بمعنى شكايت و دعوى است و در اموركيفرى و مدنى بكار مي رفت (ماده 89 - 150 قانون جزا)


تعارض
تلاقى دو فكر در جهت عكس يكديگر بطورى كه جمع بين آنها مقدور نباشد. در اصطلاحات ذيل بكار مى رود:


تعارض اسم و اشاره
بمعني تعارض تسميه و اشاره است. (رك. تعارض وصف و اشاره)


تعارض اصل وظاهر
(فقه) مقصود از اصل , اصل عملى است (رك. اصل عملى) كه معادل فرض قانونى است و مقصود از ظاهر، اماره است (رك. اماره) مثلا اگر مال مورد وديعه تلف شود و مالك خسارت بخواهد

وامين ادعاء كند كه بدون تعدى و تفريط تلف شده است اصل عدم وقوع مواظبت واحتياط لازم ازطرف امين بنفع مالك جارى است ولى ظاهر درباب امانات اين است كه امين خيانت نميكند زيرا

اشخاص مال خود را بعد از تجربه وآزمايش واعتماد به شخصى ميدهند وغالبا امين خيانت نميكند. اين ظاهر بنفع امين است در اين جا اصل و ظاهر باهم تعارض دارند. درعمل گاهى ظاهر را بر

اصل مقدم ميدارند و گاهى اصل را و در فقه قاعده كلى براى تمام موارد تعارض اصل وظاهر ديده نشده است. بنابراين موقعى اصل وظاهر باهم تعارض دارند كه مقتضاى اصل، مخالف با مقتضاى

ظاهر باشد.


تعارض امارات
(فقه) تغاير و ناسازگارى بين مدلول دو اماره (رك. اماره) مانند تغاير مدلول دو حديث ويا تغاير مدلول يك آيه و يك حديث و يا تعارض اقتضاء دو اجماع و مانند اينها را گويند.
تعارض بينات
(فقه) هرگاه مفاد شهادت شهود يكى از اصحاب دعوى با مفاد شهادت. شهود طرف ديگرى دعوى اختلاف داشته باشد و شهادت شهود هردو طرف واجد شرائط قانونى باشد حالت تعارض بينات

حاصل ميشود.


تعارض تسميه و اشاره
رك. تعارض وصف و اشاره


تعارض در تصرف
(ثبت) هرگاه ملك معينى را هريك از دو مالك متعلق بخود و در تصرف خود دانند از اين معنى بتعارض در تصرف تعبير ميشود. در اين مورد بعكس مورد (تزاحم در تصرف) مساله تطبيق مدلول

سند و مدرك برخارج وجود ندارد. معذلك معنى اصطلاحى دو اصطلاح تزاحم در تصرف و تعارض در تصرف چندان دقيق نيست (ماده 25 قانون ثبت اصلاحى 1322)


تعارض دعاوى
(فقه) مقصود دعاوى راجع بمالكيت عينى است كه دونفرهر دو مدعى مالكيت آن باشند در اين صورت بدهى است كه دو دعوى متعارضند واين دعاوي را تداعى گويند وعين مورد دعوى ممكن است

بطور تساوى تحت تصرف هر دو نفر و يا در تصرف يكنفر با ثالث و يا خارج از تصرف هر دو(در تصرف ثالث) و يا اساسا در تصرف كسى نباشد يا درتصرف هر دو نفر است ويكى مدعى

مالكيت تمام و ديگرى مدعى مالكيت نصف آن است (جامع الشتات ص 756)


تعارض دو استصحاب
هرگاه نتيجه حاصل از بكار بردن يك استصحاب با نتيجه استصحاب ديگر معارض باشد آن دو استصحاب را دو استصحاب متعارض نامند وصفت تعارض آنها را ((تعارض دو استصحاب)) ناميده

اند (مثال اين تعارض را دراصطلاح بعدى ببينيد)


تعارض دو اصل
هرگاه مقتضاي يك اصل مخالف بامقتضاى اصل ديگرباشد بين آن دو اصل حالت تعارض وجود دارد واين تعارض را تعارض دواصل گويند. چنانكه در مورد ماده 512 آئين دادرسي مدني پس

ازگذشتن سه ماه در يك روز هم پژوهش خوانده تقاضاى سقوط شكايت پژوهش را نمايد و هم پژوهش خواه درخواست تعقيب كرده باشد و بر حسب ساعات آن روز معلوم نباشد كه تاريخ تفاضاى

كداميك مقدم است به ملاك ماده 873 ق- م استصحاب تاخر تقاضاى هريك از طرفين دعوي مزبور با استصحاب تاخر تقاضاى ديگرى معارض است و هردواصل از اعتبارساقط ميشوند.


تعارض دو اماره
هرگاه دو اماره قانوني ياد واماره قضائي بحسب دلالت در عكس جهت يكديگر قرارگيرند حالت آن دو اماره را تعارض دو اماره نامند و چنين اماراتي بر اثر تعارض از اعتبار ساقط ميشوند مانند

مورد تصرف در ملكى كه سابقه وقفيت آن محرز است در اين مورد دو اماره ذيل متعارضند: الف - اماره يد (اماره مالكيت)
ب- اماره وقفيت زيرا غالبا وقف متبدل به ملك نميشود واستصحاب عدم تبدل وقف به ملك، مرجح اماره دوم است و اگر اين مرجح نبود هر دواماره ساقط مى شدند.


تعارض دو دليل
(فقه) هرگاه مدلول دو دليل (رك. دليل) غير قابل جمع باشند حالت بين اين دو دليل را تعارض دو دليل نامند. هرگاه رابطه مدلول دو دليل از جنس عام و خاص من وجه باشد در محل اجتماع آنها

تعارض دو دليل وجود دارد. تعارض بمعنى مزبور در مقابل ((تزاحم  دو دليل)) استعمال مى شود. (رك. تزاحم)


تعارض دو وصف
دو توصيف متضاد ازيك چيز(مثلا از يك مبيع در عقد بيع معين) را حالتى است كه آن حالت را تعارض دو وصف گفته اند مانند اين مساله كه شخصى مالك دو پلاك بود وازمجموع آنها پاساژى

درست كرد بعدا يك پلاك را با ذكرشماره مبيع قرار داد وگفت مبيع عبارت است از پلاك شماره 2374 كه فعلا بصورت پاساژى درآمده وكلا بلا استثناء مورد معامله است (پلاك ديگررا هم باهمين

توصيف بشخص ديگر فروخت بصورت معامله معارض) درهريك ازدو بيع بالا توصيف مبيع با دو وصف معارض صورت گرفت يكى از طريق توصيف بپلاك و ديگرى از طريق توصيف به اينكه

بصورت پاساژ در آمده و توصيف معارض درهر بيع بمنظور صورت دادن معامله معارض بوده است.


تعارض عام و خاص
(فقه) تغاير و اختلاف قانون عام با قانون خاص را گويند.


تعارض عام و خاص من وجه
رك. عموم و خصوص من وجه 1294- تعارض عبارت و اشارت رك. تعارض وصف و اشاره


تعارض قوانين
ممكن است دو قانون ازهر جهت، مخالف مدلول يكديگر باشند در اينصورت حالت بين آن دو قانون را تعارض قوانين نامند (بديهى است درچنين صورتى اگر تعارض در قوانين داخلى يك كشور باشد

قانون مؤخر ناسخ قانون مقدم ميباشد.) تعارض قوانين در روابط بين المللى هم وجود دارد كه يكى از مباحث مهم حقوق بين الملل خصوصى است.
(بين الملل خصوصي) تعارض قوانين دو كشور راجع بوضع قضائي بيگانگاني كه درخارج كشور باستناد قوانين و معاهدات موضوع حقوق و تكاليفى شده اند. محط تعارض وهدف بحث اين است كه

درمساله مورد تعارض، قانون محل وقوع بيگانه اجراء شود يا قانون دولت متبوع وى يا قانون محل ديگر (مجله حقوقى دادگسترى سال 1344 شماره دوم و سوم)


تعارض وصف و اشاره
(فقه) شرط تحقق اين تعارض اين است كه : اولا- موضوع عقدى (مثلا) كه عين معين است از دو طريق بيان شده باشد يكى از طريق عبارت و تسميه (نام بردن) يا توصيف، و ديگرى ازطريق

اشاره. ثانيا - مدلول دوكاشف مزبور (دو بيان مذكور) با هم مغايرت داشته باشند مثلا بقالى كرماني موجود درحضور طرفين، اشاره نموده وبگويد اين قالى كاشاني را بفلان مبلغ خريدم و طرف هم

قبول كند. از مفهوم اصطلاح بالا گاهى بعبارت ((تعارض تسميه و اشاره)) و ((تعارض عبارت و اشارت)) هم تعبير شده است.


(قواعد حل) تعارض regles de rattachement
قواعدى كه در قلمرو تنازع قوانين (در  روابط اشخاص حقيقى يا حقوقى حقوق خصوصى) قانون قابل اجراء را (در  واقعه خارج) از ميان قوانين متنازع، معين مى كنند. قواعد مذكور ممكن است

بصورت اصول حقوقى حقوق بين الملل خصوصى (اصول مسلم) بوده ويا بصورت قانونى از  قوانين موضوعه كشور معينى باشد كه واقعه خارجى مزبور در آن كشور روى داده است.


تعارف
مالى كه بصورت رشوه ولى بغير مامور دولت (يا مامور بنگاه عمومى ومؤسسات كشورى يا بلدى) داده شود (ماده110 - 218 قانون جزا)


تعاقب ايادى
مرادف ((ترتب ايادى بر مال مغصوب)) است (رك. ترتب ايادى بر مال مغصوب)


تعاقب ايادى بر مال منصوب
اصطلاح خلاصه شده اصطلاح پيشين است.


تعامل
رك. عرف


تعبد
(بفتح اول وثانى و ضم و تشديد ثالث) (فقه) درلغت بمعني دعوت به فرمانبردارى و اطاعت است و در اصطلاح فقهى در مواردى استعمال ميشود كه مفاد يك قانون معين شرعي مطابق هيچيك از

قواعد عقلى و عرفى نباشد وفكر بشرى ازيافتن محملى براى آن عاجز باشد در اينصورت مي گويند: اين قانون از باب تعبد است و يا مطلب تعبدى است يعنى بايد آنرا بى چون و چرا پذيرفت و

اطاعت نمود و نيافتن محمل براى آن، دليل طرد آن نميشود و از همين جا است كه گفته اند: اعمال تعبد در معاملات بعيد است يعنى مقررات معاملات تعبدى نمى باشند.


تعدد جرم
اين وضع قانونى در شرائط ذيل حاصل ميشود:
الف - دو جرم يا چند جرم در دو يا چند زمان (ويا در يك زمان) واقع شود. در تكرار جرء بايد جرائم متعدد در ازمنه متعدد صورت گيرد.
ب - عمل واحد كه عنوان دو جرم را داشته باشد مصداق تعدد جرم است (ماده 31 قانون مجازات عمومى) در اين قضيه وحدت نظر نيست.
ج - تعقيب يك جرم و صدور حكم قطعي و شروع باجراء مجازات آن جرم (مادام كه مجازات تمام نشده) مانع تحقق عنوان تعدد جرم نيست لذا اگر طى مجازات يك جرم، جرم ديگرى از مجرم كشف

شود مدت حبسي كه بابت جرم اول تحمل كرده از مدت حبس جرم ثانى كسر ميشود.


تعدد زوجات
(مدني- فقه) داشتن بيش ازيك زوجه را گويند خواه بعقد دائم باشد يا منقطع يا بوسيله هر دو نوع عقد (ماده 1048 - 1049 قانون مدني)


تعدى
(مدني) تجاوز از حدود اذن يا متعارف (ماده 132 قانون مدني) نسبت بمال يا حق غير (ماده 951 قانون مدنى) (جزا) اخذ مال يا ايذاء و آزار غير بدون مجوز قانونى.


تعديل
(فقه) شهادت برعدالت كسى را گويند و شاهد را معدل (بكسر دال و تشديد آن) نامند وگاه شاهد تعديل و شاهد تزكيه
(رك. تزكيه) هم مى گويند. درمقابل تعديل اصطلاح جرح (بفتح اول) استعمال ميشود (رك. جرح)


تعديل سهام
(مدنى- فقه) تقسيم مال مشترك بسهام متساوى از حيث قيمت.


 (الفاظ) تعديل
(فقه) درعلم درايه الفاظ و عباراتي را گويند كه استعمال آنها درحق كسى عدالت او را مى رساند مانند عبارت (هوعدل) يا (هوثقه) يعنى او عادل است يا اوموثق است و عبارت (هوحجة)

و(هوصحيح - الحديث) نيز دلالت بر عدالت راوى ميكند برخلاف عبارات ذيل: ثبت - حافظ - ضابط - يحتج بحديثه - صدوق- يكتب حديثه وينظرفيه - لاباس به - شيخ - جليل- صالح الحديث -

مشكور- خير- فاضل - خاص- ممدوح - زاهد - عالم- صالح - قريب  الامر. اين عبارات دلالت برعدالت نمى كند.


تعرفه
صورت قيمت ارقام كالا. صورتي كه درآن بحسب مآخذ مقرر قانوني يا قراردادى، حقوقى به شخص تعلق مى گيرد مانند تعرفه گمركى و تعرفه مالياتي و تعرفه حق - الوكاله وكيل دادگسترى

وغيره.


تعزير
(فقه - قانون مجازات عمومى) مجازاتي است با مشخصات ذيل:
الف - حداكثر و حداقل دارد.
ب - حداكثرآن در قانون معين است و بايد با ندازه ((حد)) نباشد (رك. حد) ج - تعيين حداقل باختيار قاضى است. مفنن اسلام پاره اي از تعزيرات را بطور قاطع معين كرده است. از اين جهت فرقى با

(حد) ندارد فقط در چنين موردى به حسب نوع جرم معلوم ميشود كه يك مجازاتي حد است يا تعزير زيرا جرائم مستلزم (حد) محدود و مشخص ميباشند. بهمين جهت در تعريف تعزيرگفته اند: عبارت

است از مجازات جرمى كه قانون آن جرم را مستوجب حد ندانسته باشد. تعزيرات در قانون جزاى ما ممكن است براى جنايت يا جنحه يا خلاف (به حسب حقوق تطبيقى نه تحقيقى) مقرر شده باشند (

ماده يك قانون مجازات عمومى)


تعصيب
(فقه) در لغت ناظر به عصبه (بروزن رقبه) است كه خويشاوندان پدرى متوفى را گويند. در اصطلاحات فقهى رد مقدارى ازتركه (كه ازسهام صاحبان سهام زيادتر است) است بخويشاوندان

پدرى. اين روش در فقه شيعه و قانون مدني متروك است. (ماده 914 قانون مدني)


تعقيب
الف - توسل بيك عمل قضائى براى وصول باخذ حكم يا قرار يا اجراء آن.
ب - اقدامات كيفرى بمنظوركشف جرم و مجرم. اصطلاح Poursuite در حقوق فرانسه اعم ازاصطلاح تعقيب دراصطلاحات حقوق ما است.


تعقيب انتظامى
تعقيب در دادگاههاى انتظامي (رك. دادگاه انتظامى)


تعقيب جزائى
تعيب ازطريق طرح شكايت جزائي در  مراجع جزائى. (مرادف تعقيب كيفرى است)


تعقيب حقوقى
تعقيب از طريق طرح شكايت مدنى در مراجع مدنى( مرادف تعقيب مدني است)
*اصطلاح تعقيب حقوقى ظاهرا از اغلاط است زيرا در مقابل جزائي نبايد حقوقى را قرار داد بلكه در برابر جزائى بايد مدني گفته شود ازهمين رو محكمه حقوق (كه ترجمه Tribunal

civil است) از اغلاط است و بايد محكمه مدنى يا دادگاه مدني گفته شود.


تعقيب قانونى
تعقيب در مراجع قانونى و بمنظور وصول بيك هدف قانونى را گويند.


تعقيب كيفرى
مرادف تعقيب جزائى است (رك. تعقيب جزائي)


تعقيب مدنى
مرادف تعقيب حقوقى است (رك. تعقيب حقوقى)


تعليق
درلغت بمعنى بلاتكليف نهادن يك كاراست بطوريكه نفيا واثباتا تصميمى راجع به آن نگرفته باشد امرمعلق ازآن حيث كه معلق است نه معدوم كامل است ونه موجود كامل بلكه وجودى است ناقص

چنانكه كارمند معلق از خدمت عنوان كارمند را دارد (و از اين حيت معدوم از رديف كارمندان نيست) ولى يك كارمند كامل هم نيست. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


تعليق از خدمت
(حقوق ادارى) منع اشتغال مستخدم رسمي دولت بخدمت قبلى از صدور حكم دادگاه در موضوع مورد اتهام بابقاء عنوان مستخدم براى او و دريافت حقوقى بنام حقوق ايام تعليق.  تعليق بعكس انفصال

جنبه مجازات ندارد. برابر ماده 124 لايحه قانوني استخدام كشورى مصوب 31-3-45 تعليق از خدمت، وضع مستخدمى است كه طبق حكم مقامات صلاحيتدار بعلت صدور كيفر- خواست از

طرف مقامات قضائى از ادامه خدمت ممنوع شود.


تعليق حكم بر وصف
(فقه) يعنى ربط دادن ظاهرى يك دستور خاص يا عام قانونى بموضوعى با ذكر وصف آن موضوع، دليل براين است كه آن وصف در ربط دادن دستور مذكور بآن موضوع مؤثر بوده است. چنانكه

مال موقوفه اى كه اشتباها بموجب سند مالكيت بصورت ملك بكسى فروخته شد خريدار پس ازعلم بجريان قصد اعاده وقف را داشت براى اين امر ملك مزبور را با واقف صلح كرد لكن در سند صلح

درج شد : (متصالح حسن متولى وقف) و ذكرى از موقوفه بودن مورد صلح نشد. ذكر عنوان (متولى وقف) دليل است بر  اينكه سبب صلح، وقف بودن مورد صلح  در يك Adage فقهى از

اين مفهوم اين طور تعبير شده است (تعليق حكم بروصف مشعر برعليت است)


تعليق در انشاء
(مدنى – فقه) يعنى بلاتكليف بودن انشاء بطوريكه قصد انشاء كامل نباشد وكمال آن محتاج به پيدايش عامل ديگر باشد. تعليق درانشاء محال است زيرا انشاء بعد ازتصور و تصديق حاصل ميشود

و تصديق معلق، محال است وبعد ازحصول تصديق كامل هم قهرا قصد انشاء كامل حاصل ميگردد پس قصد انشاء معلق، تصور ندارد.


تعليق در منشاء
(بضم ميم) (مدنى- فقه) بنظر غالب فقهاء اخير و قانون مدني (ماده 189) تعليق درانشاء  محال است ولى تعليق در منشاء، محال نيست يعنى ممكن است بين قصد انشاء و آثار ناشى از آن قصد (كه

نام آن آثار، منشاء بضم ميم است) فاصله زمانى واقع شود بهمين جهت درماده 189 همه تاثير قصد انشاء را موقوف بوجود امرديگرى كرده است. بديهى است بين انشاء و منشاء فاصله واقع نخواهد

شد و اين از محالات است. معنى تعليق بنحو درست همان است كه در ذيل اصطلاح تعليق عقد گفته شد (رك. تعليق عقد)


تعليق عقد
(فقه - مدني) تعليى عقد آن است كه اثر حاصل ازعقد كه درهمان حال عقد موجود ميشود بعلت نحوه مذاكرات طرفين بطور ناقص موجود شود و زوال آن نقص بسته به پيدايش عامل يا عوامل جديد

باشد (كه آن عامل يا عوامل را معلق عليه گويند.) چنانكه متعاملين در عقد بيع شرط كنند كه مبيع درمقابل بهاى معين منتقل به خريدارگردد بشرط آنكه بايع ضرف يكماه از معامله موفق بتنظيم سند

معامله خانه معين ديگرى كه قولنامه هم كرده است بشود، تنظيم سند مذكور، عامل جديدى است كه اگر پيدا و محقق شود نقص آثار ناشى از بيع اول برطرف ميشود يعني تعليق آن عقد از بين ميرود.

پس چنين نيست كه در عقد معلق، آثار عقد درحين عقد موجود نگردد والا لازم ميآيد كه بين انشاء ومنشاء، فاصله زماني حاصل شود و اين حتى درايجاد موجودات اعتبارى هم محال است. در ماده

189 ق- م بطورناقص به ماهيت تعليق عقد اشاره شده است. بهرحال تعليق عقد بمعنى مذكورفوق ازكيفيت انشاء متعاقدين پيدا ميشود نه از حكم قانون (مثلا تعليق و بلاتكليفي در عقد مكره ناشى

از حكم قانون است نه برحسب انشاء) معنى عبارت ((برحسب انشاء)) در ماده 189 ق - م  همين است.


تعليق مجازات
(حقوق جزا) هرگاه مجرم محكوم سابقه ارتكاب جرم نداشته باشد باو اخطارميشود كه هرگاه بعدا مرتكب جرم ديگرى نشود حكم فعلى هم تا وقتى كه جرم ديگرى مرتكب نشده بمرحله اجراء در نمى

آيد وگرنه حكم هر دو مجازات در  حق اواجراء مى شود اين را تعليق مجازات گويند كه درحقيقت تعليق اجراء مجازات است (ماده 47 قانون مجازات عمومى)


تعهد
الف - تعهد عبارت است ازيك رابطه حقوقى كه بموجب آن شخص يا اشخاص  معين، نظر باقتضاءعقد يا شبه عقد يا جرم يا شبه جرم و يا بحكم قانون ملزم بدادن چيزى يا مكلف به فعل يا ترك عمل

معيني بنفع شخص يا اشخاص معين ميشوند.
ب- حق ذمى (رك. حق ذمى) را نسبت بكسى كه آن حق عليه او است تعهد گويند. درهمين معنى دين و التزام نيز استعمال شده است.
ج - عمل برذمه گرفتن حقى بنفع غير. در فقه اسلام بجاى تعهد غالبا لفظ ((شرط)) (خواه ضمن عقد باشد كه آنرا شرط ضمن عقد گويند، خواه ذمن عقد نباشد كه آنرا شرط بنائى و شرط ابتدائي

بحسب اختلاف موارد گفته اند) بكار رفته است لفظ التزام را نيز بهمين معنى بكاربرده اند و دريك قرن اخير لفظ تعهد را درهمين معنى بكار مى بردند كه ظاهرا ازكتب عربى قرن اخير استفاده كرده

اند. بحث تعهدات فقه در دو مورد جمع شده است يكى در شروط ضمن عقد و ديگرى در عقد صلح (و تا اندازه اى در عقد بيع). رك. قباله


تعهد اصلى
(مدني) تعهدى كه هدف اصلى و اولى طرفين قرار داد باشد. در مقابل تعهد تبعى استعمال ميشود (رك. تعهد تبعي)


تعهد انتقال
(مدني) يا Obligation de donner تعهدى است كه بموجب آن متعهد ملتزم بنقل مالكيت مالى از اموال خود مى شود مانند بيع عهدى در حقوق رم.


تعهد بضرر ثالث
(مدني) اگر در قرارداد بين دو نفر تعهد بر ضرر ثالث بوجود آيد آن تعهد فضولى بوده نافذ نيست (مفهوم ماده 196 قانون مدنى ماده 234 قانون مدني)


تعهد بنفع ثالث
(مدني) هرگاه دويا چند نفر قراردادى منعقد كنند و ازيكى از تعهدات ناشى از آن قرارداد، ثالثى منتفع شود (يعنى ثالث، متعهدله آن تعهد قرار داده شود) آن تعهد را تعهد بنفع ثالث گويند (ماده 196 ق

– م) ازاين قبيل است عقد ضمان نسبت به مضمون عنه.


تعهد تبعى
(مدني) تعهدى كه ضمن تعهد اصلى و يا بمنظور تضمين و اجراء تعهد اصلى بعهده گرفته شود مانند شرطى كه ضمن عقد شود و بموجب آن تعهدى بعهده مشروط عليه قرارگيرد (مانند تعهد بدادن

وجه التزام) و هم چنين است تعهد بدادن وجه التزام كه جداى ازعقد اصلى و بموجب سند جداگانه بعهده گرفته ميشود.


تعهد تضامنى  Obligation Solidaire
(مدني) تعهد مورد تضامن را گويند. (رك. تضامن)


تعهد ترك
(مدنى) بموجب اين تعهد: متعهد ملتزم  مى شود كه فعل مخصوصي را ترك كند مثل اينكه فروشنده سرقفلى مغازه خواربار فروشى ملتزم مى شود كه نظير آن مغازه را درآن محل باز نكند.


تعهد جائز
(مدني) تعهد از مختصات عقود لازم نيست چنانكه جعاله اگر عقد باشدعقد جائز است و به محض وقوع جعاله، جاعل تعهد دارد كه در مقابل عمل عامل، اجرت المسمى را بپردازد و اگر در اثناء

عمل عامل، جاعل فسخ جعاله كند تعهد بدادن اجرت المسمي كه اثرعقد جايز است از بين مى رود هرچند كه جاعل، ضامن اجرت المثل بنفع عامل مي باشد و اين ضمان ناشى از خصوص عقد جعاله

نيست بلكه ناشى از مجموع عقد جعاله و فسخ آن است و بهرحال با وجود جائز بودن عقد جعاله تعهد بدادن اجرت المسمى وجود دارد پس تعهد از مختصات عقد و ايقاع لازم نيست.


تعهد طبيعى
تعهدى است كه ازضمانت اجراء برخوردار نيست ومتعهدله نمي تواند ازراههاي قانوني آنرا مطالبه كند ولى قانون، وجود آنرا مى شناسد (ماده 266 ق - م و ماده 726 آئين دادرسي مدني)


تعهد عقدى
(فقه) تعهدى كه در ضمن عقد واقع ميشود و ناشى ازعقد است مانند شرط ضمن عقد و اجاره خدمات.


تعهد غايت
در اين نوع از تعهد، مقصود طرفين عقد اين است كه نتيجه معينى حاصل شود وآن نتيجه بصورت نقل مال يا نقل حق عيني يا ارتكاب عمل يا ترك عمل است ومتعهد مكلف است كه آن نتيجه را در

خارج محقق سازد وگرنه از تعهد خود تخلف ورزيده است بيع، رهن، صلح، اجاره از اين قبيل تعهدات مى باشند، در مقابل تعهد مواظبت و محاظت استعمال مى شود. (رك. تعهد مواظبت و محافظت)


تعهد غيرعقدى
(فقه) تعهدى است كه بدون وقوع عقد واقع ميشود اين تعهد را در اصطلاح ديگر شرط ابتدائى گويند (رك. شرط ابتدائى) اگر تعهد غير عقدى شامل تعهدات ناشي از قانون (مانند تعهد بدادن نفقه

زوجه) باشد آنوقت مفهوم اصطلاح بالا اعم از شرط ابتدائى خواهد بود.


تعهد غير قانونى  Obligation illicite
(مدنى) تعهدى كه موضوع تعهد وياعلت آن نا مشروع باشد (ماده 10- 217 قانون مدنى)


تعهد فعل Obligation de Faire
(مدني) الف - تعهدى است كه بموجب آن متعهد ملتزم به فعلا ميشود مانند خياط كه ملتزم بدوختن لباس در مقابل گرفتن مزد ميگردد.
ب- Entreprise عقدى كه بموجب آن شخصى تعهد انجام كاري را بنفع طرف ديگر (بدون اينكه بين طرفين رابطه كارگري وكارفرمائي بوجود آيد. رابطه اى كه ازآن در حقوق

فرانسه به Lien de Subordination تعبير ميشود  و در فقه ما ((تسليم نفس اجير بمستأجر)) تعبير شده است - اجاره حاج ميرزا حبيب الله رشتى - صفحه 214-

215) كند يعني محصول كار خود را در اختيار طرف  بگذارد مانند تعهد خياط بدوختن لباس. اين عقد با Contrat de travail فرق دارد زيرا دراين عقد رابطه

كارگرى كارفرمائي بوجود مى آيد و اين همان است كه (اجاره انسان) بايد ناميده شود درمقابل تعهد فعل. اصطلاح تعهد فعل را در مقابل Entreprise نويسنده اين سطور بيارى

الهامى از فقه نهاده ام. فقيه مذكور ميگويد (الا ستيجارللاعمال كا لخياط والنساجه والكتابة... لانها اعمال يمكن جعلها فى ذمة الموجر... صفحه 248) باين ترتيب اعمال و افعال مزبوركه در ذمه موجر

است تعهد فعل او خواهد بود. فقهاء براى اين موضوع اصطلاح ديگرى بعنوان ((اجير مشترك)) (رك. اجير مشترك) دارند ولى نارسا بنظر رسيد بهمين جهت براى كلمه خارجى مذكور عبارت تعهد

فعل را اختياركرديم. قانونگذارما درماده 238 قانون مجازات بجاى كلمه خارجى مذكورعبارت ( شركتها  ويا تجارتخانه ها ويا كارخانه هاى موهوم) را نهاده است كه مسلما غلط فاحش است و مقصود

او ترجمه Fausse entreprise است كه بايد به ((تعهد فعل موهوم)) ترجمه شود.


تعهد فعل موهوم  entreprise Fausse
(جزا) تعهد فعلى كه قصد واقعى ترتيب اثر دادن بتعهد از ابتداء وجود نداشته و صورى بوده و غرض متعهد ظاهرسازى و مانور متقلبانه براى كلاهبردارى باشد مثل اينكه بظاهر شركتى ترتيب

دهند و جمعى را استخدام كنند و وجه الضمانه هائى ازآنان بگيرند و بعد آن پو لها را بخورند و از شركت وكارآن اثرى وخبرى نباشد فرق نمى كند كه مؤسساتي براى اجراء اين تعهد (بصورت

بازرگاني يا صنعتى) تشكيل شود يانه و مؤسساتي كه تشكيل شده تا اندازه اى از واقعيت خارجي را دارا باشند يا مطلقا واقعيت نداشته باشند.


تعهد قانونى
مرادف تعهد مدنى است (رك. تعهد مدني)


تعهد لازم
(مدني) تعهد ناشى ازعقد لازم يا ايقاع لازم را تعهد لازم نامند.


تعهد متناوب  Obligation alternative
(مدني) هرگاه موضوع تعهد، احد امرين باشد كه با انجام دادن يكى ازآن دو بكلى تعهد منتفى شود آن تعهد را تعهد
متناوب گويند و بهتر است تعهد تخييرى ناميده شود.


تعهد مدنى
تعهدى كه ضمانت اجراء قانونى دارد پاره اى از مؤلفان آنرا تعهد قانوني ناميده اند ولى اين ترجمه اگر معادل Obligation Civile باشد ترجمه نادرستى است. اصطلاح

بالا در مقابل اصطلاح ((تعهد طبيعى)) بكار مى رود (رك: تعهد طبيعى)


تعهـد معلق
(مدني) تعهدى كه متوقف برواقعه آينده و محتمل الوقوع باشد ممكن است حدوث تعهد يا انحلال تعهد متوقف برآن واقعه بوده باشد.


تعهد مواظبت و محافظت
در اين قسم از تعهدات، شخص متعهد، تكليف دارد كه براى حصول غرض معينى يك رشته كارهاى محافظتى و مواظبتى و احتياطي را انجام دهد. درصورت انجام آنها تعهد خود را انجام داده است

ولو آنكه آن غرض حاصل نشود چنانكه ماده 493 ق- م نگهدارى عين مستأجره را در حدود متعارف، در وظيفه مستاجر قرار داده است از همين قبيل است تعهد پزشك در معالجه مرضي زيرا او بايد

احتياطات لازمه را بكار بندد خواه مريض بهبود پيدا كند خواه نه. تخلف در اين نوع از تعهدات بستگى بترك احتياطات و مواظبت در حدود متعارف دارد دراين صورت مى گويند تعدى يا تفريط نموده

است (ماده 631-640 ق- م)


تعهد نفقه
(مدني) تكليف قانوني شخص بدادن نفقه واجب النفقه خود (ماده 1106- 1195 قانون مدنى)


تعهد يكطرفى
(مدنى) تعهدى است كه شخصى بقصد يكطرفي خود ايجاد مى كند (بنفع ديگرى) اصطلاح بالا مصداقأ منطبق بر ايقاعات لازم در امور مالى است بنابراين برطلاق در حقوق ماتعهد يكطرفى گفته

نميشود. در فقه معنى بالا را تحت عنوان ((شرط ابتدائي)) ذكر مى كنند در حقوق مدنى كنوني تعهد يكطرفى از موارد سكوت قانون است و چون منع نشده است طبق اصول كلى صحيح محسوب است.

(مجله حقوقي دادگسترى - سال 1341 شماره يك - صفحه 66)


تعهد يكطرفى لازم
مرادف تعهد يكطرفى است (رك. تعهد يكطرفى)


 (تخلف از) تعهد
رك. تخلف از تعهد


 (عدم اجراء) تعهد
مرادف تخلف از تعهد است (رك. تخلف از تعهد)


(متعلق) تعهد
چيزى كه تعهد، بآن تعلق گرفته است و آن چيزعبارت است از:
الف - انتقال يك مال
ب - صورت دادن يك عمل (فعل يا ترك) اين معنى مدلول Prestation در حقوق فرانسه است گاهي بجاى متعلق تعهد: موضوع تعهد را بكار مى برند.


 (موضوع) تعهد
مرادف متعلق تعهد است (رك. متعلق تعهد) 1355- تعيين حدود (ثبت املاك) مرادف تحديد حدود است. (رك. تحديد حدود)


تغريب
(فقه) بمعنى تبعيد و نفى بلد است.


تغليب
غلبه دادن يك جنس بر جنس ديگر بطورمجاز: در تثنيه و جمع بايد افراد هم جنس باشند مانند شركت كه جمع آن شركتها است و قرارداد كه جمع آن قراردادها است ولى در برخي از زبانها خلاف اين

قاعده بصورت استثناء ديده ميشود مانند قمرين درعربى كه بمعنى ماه و خورشيد است اين نوع تثنيه سازى و جمع سازى را تغليب گويند گويا اين تثنيه ساز شمس را هم نوعى قمرفرض مى كند و

مفهوم قمر  را بمفهوم شمس غلبه ميدهد. پاره اى از دادگاهها بروات در بند هشتم ماده دوم قانون تجارت را از طريق تغليب شامل سفته هم دانسته اند وتجارى بودن صدور سفته را مستند بماده

مزبورتلقى نموده اند كه ظاهرا دليل قاطع برآن نيست.
تفاسخ
(مدنى- فقه) مرادف اقاله (ماده 283 ق- م) است (رك. اقاله)


تفريط
(مدنى) تفريط عبارت است از ترك عملى كه بموجب قرارداد يا متعارف (ماده 132- 490 ق- م) براى حفظ مال غير لازم است (ماده 952 ق- م) در لغت بمعنى توضيح دادن است. در فقه بمعنى

توضيح دادن آيات قرآن است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


تفسير ادبى
تفسير ادبى عبارت است از بررسى وضع مفردات موجود درعبارات قانون، و درنظر گرفتن معاني آنها در حال انفراد و تركيب و در نظر داشتن نقطه گذاري و ملاحظه نمودن صريح معنى ماده

قانونى مورد تفسير. تفسير ادبى باين معنى (كه از حقوق اروپائي تعريف آن اخذ شده است) غير از مباحث الفاظ علم اصول فقه اسلامى است و اين دو چيزرا نميتوان با هم خلط نمود. تفسير ادبي

بمعني بالا امرى ناچيز وغيرقابل ملاحظه است. و قابل مقايسه با اكثر مباحث الفاظ علم اصول فقه نيست. اين اصطلاح در مقابل تفسير منطقى استعمال ميشود.


تفسير اصولى
تفسير مواد قانوني از طريق تحقيق در ماهيت اصول ومباني حقوقى كه مواد مورد تفسير بر پايه آن اصول ومباني قرارگرفته اند مثلا مواد باب شركت وتقسيم مال الشركه درقانون مدنى برپايه ((

قاعده لاضرر)) قرار گرفته اند در موارد اجمال يا سكوت مقررات تقسيم مال الشركه بايد از مد لول لاضرر (مدلول ماده 132 قانون مدنى) استفاده كرد.


تفسير تاريخى
هرگاه يك قانون را مقنن از عرف وعادت يا قوانين ديگر اقتباس كرده باشد با ملاحظه سوابق تاريخى آن قانون ميتوان آنرا بخوبى تفسير نمود مثلا باتوجه بسوابق تاريخى ماده 754 ق- م ميتوان

وسعت مدلول آنرا فهميد و تصديق نمود كه تمام خواص ماده 10 ق- م درماده 754 هم وجود داشته و با وجود ماده 754 حاجتى بدريوزه ماده 10 نبوده است.


تفسير حقوقدانان
تفسيرى است كه دانشمندان حقوق درغير مرحله قانونگذارى و مرحله رسيدگى بامور قضائي اظهار مى نمايند. اين تفسير بطور غير مستقيم دركارهاى قضائي و قانونگذارى اثر ميگذارد.


تفسير شخصى
مرادف تفسير حقوقدانان است (رك. تفسير حقوقدانان)


تفسير قانون
كشف مقصود قانونگذار ازطريق بكار بردن قواعد و مقررات ادبى يامنطقى يا ازطريق استفاده از سوابق تاريخى. اساسا در دومورد قانون را تفسيرميكنند: الف - مفهوم قانون روشن نباشد.
ب - مفهوم قانون روشن است ولى در سعه و ضيق مدلول آن ترديد باشد.
*گاهى بعنوان تفسير قانون تغيير قانون داده مى شود مانند مواردى كه يك قانون بحسب اقتضاء مصالح زمان توجيه وتاويل ميشود و نظر قانونگذار متروك ميگردد. تفسير قانون ممكن است از طريق

قوه مقننه يا از طريق قوه قضائيه يا بتوسط علماء حقوق بعمل آيد. اصطلاح بالا در فقه، معادل ندارد بطور تقريب قسمتى از هدف بالا را درمفهوم لفظ استنباط قرار ميدهند. (رك. اجتهاد) ماده 280

قانون مجازات عمومي.


تفسير قانون براى حل موارد سكوت آن
در اين مورد فرض اين است كه مدلول قانون و حد شمول آن بقدر كافى روشن است ولى در خارج حوزه مدلول آن قانون، مورد سكوتي پيش آمده و از طريق تصرف در قانون مزبور (بوسيله قياس و

مانند آن) ميخواهند مدلول آن قانون را در مورد سكوت مذكور هم بكار برند چنانكه از طريق قياس مدلول ماده 387 ق- م درمورد ثمن شخصى هم اجراء ميشود.


تفسير قانونى
الف - تفسيرى كه قوه مقننه مستقيما از قانون مي كند.
ب - تفسيرى كه مقام صلاحيتدارى (نه درطى رسيدگى و محاكمه) با اختيارى كه قوه مقننه باو داده ازقانون كند مانند تفسيرى كه شوراى اصلاحات ارضى از مقررات اصلاحات ارضي مى كند (

ماده هفتم قانون اصلاحات ارضي مصوب 19-10-40)


 


تفسيرقضائى
تفسير قانون بتوسط قوه قضائيه را گويند. تفسيرى كه يك دادرس در حدود انجام وظيفه خود مى نمايد درهمان حدود و نسبت باصحاب دعوى مؤثر و نافذ است ولى براى ساير قضات (حتي براى خود

آن دادرس در ساير دعاوى مشابه) لازم الاتباع نمي باشد فقط نظرهيات عومى ديوان تميز (آنهم درحدود قانون وحدت رويه قضائي) بعلت انيكه ارزش قانون را دارد براى همه محاكم لازم الاتباع مى

باشد.


تفسير قضائى بمعنى اخص
دراين تفسير يكي از دوهدف ذيل وجود دارد:
الف - تعيين مدلول قانوني كه فاقد صراحت كافى است.
ب- تعيين حد شمول يك قانون. دراين تفسير سابقا فقط سعى مى شد كه مراد مقنن كشف شود ولوآنكه مراد مقنن با مصالح اجتماعى تباين داشته باشد ولى درزمان ما اين فكر متروك است وسعي بر اين

است كه نتيجه تفسير قانون بامصالح  اجتماع هماهنگ باشد. اين اصطلاح در مقابل ((تفسيرقانون براى حل موارد سكوت آن)) استعمال شده است.
 
تفسير مضيق (بكسرياء)
نوعى ازتفسيرقضائى است كه بموجب آن مدلول يك قانون در چهار چوب مفهوم خويش محبوس گرديده و از سرايت دادن آن بموارد سكوت (و يا بمواردى كه احتمال دارد كه شامل آن موارد باشد)

خوددارى ميشود درقانون مجازات بايد تفسيرمضيق نمود درقوانين مربوط به ادله اثبات دعوى و امارات قانوني و مسئوليت مدنى حتما بايد تفسير مضيق كرد.


تفسيرمنطقى
اركان تفسيرمنطقى يك ماده قانون عبارت است از:
الف - سنجش آن ماده قانونى با مورد لا حق و سابق.
ب- ملاحظه كردن سياق Plan و نظم مواد مجاور ماده مورد تفسير.
ج- ملاحظه نمودن علت وضع آن ماده.
د- منظورنمودن سر فصل (عناوين اصلى و فرعي) ماده مورد تفسير.


تفسير موسع (بكسرسين)
نوعى ازتفسير قضائي است كه بموجب آن مدلول يك قانون از قلمرو خود تجاوز داده شده و بموارد سكوت قانون سرايت داده مى شود مانند اينكه شق اول ماده 761 آئين دادرسي مدني (كه راجع به

اظهارنامه است) را شامل ((پيش آگهى اجرائي ماليات)) بنمايند درقوانين مدني و تجارى اصل اين است كه تفسير موسع شود ولى درموارد استثنائي (مانند قوانين مسئوليت مدنى - مرور زمان و مانند

اينها) تفسير مضيق بايد نمود.


تفليس
(فقه) صادر نمودن حكم افلاس كسى.


 (خيا ر) تفليس
(فقه- مدنى) هرگاه كسى متاعي را بفروشد و سپس حكم افلاس خريدار صادر گردد در اينصورت بايع متاع اختيار فسخ بيع و استرداد متاع خود (با رد ثمن) را درصورتيكه نزد خريدار باشد دارد

و ميتواند ازحق فسخ مذكور استفاده نكند و جزء غرماء باشد اين خيار در ماده 380 ق- م منظور شده است (رك. ماده 729 قانون مدني) از بين رفتن افلاس موجب نسخ ماده 380 نميشود زيرا اعسار

درقانون اعسار 1313 عملا شامل تعريف افلاس هم ميباشد بنابر اين درحال حاضر در قوانين مدنى ما بجاى خيار تفليس خيار ديگري ازطريق قانون اعسار بوجود آمده است كه ميتوان آنرا خيار

اعسار ناميد.


تفكيك
(ثبت املاك) در لغت بمعنى جدا كردن است. دراصطلاح ثبتى تقسيم قطعه زمين بقطعات است (ماده نهم آئين نامه قانون ثبت)


تفكيك قوى
رك. اصل انفصال قوى


تفويض
(فقه- مدنى) ترك ذكر مهر درعقد نكاح يا شرط عدم مهر درنكاح ويا موكول كردن مقدارآن بنظر زوج يازوجه يا ثالث. (ماده 1087 قانون مدني)


 


تفويض بضع
(فقه – مدنى) ترك ذكر مهر در نكاح دائم ويا سرط عدم مهر در آن. نكاح صحيح است وزوجه را مفوضة البضع نامند (بكسر واو يا فتح آن) ماده 1087 قانون مدنى


تفويض مهر
(فقه- مدنى) برگزار كردن تعيين مقدار مهردر نكاح دائم بنظر زوج يا زوجه يا ثالث (ماده 1089 قانون مدني)


تقاص
(فقه) تصاحب مال مديون منكر دين و يا ممتنع از پرداخت، از طرف بستانكار و بدون مراجعه به دادگاهها اگر خوف فتنه نباشد. در تقاص بايد رعايت تشابه (از حيث ذات دين: جنسى يا نقدى) را

مهما امكن بكند مگر اينكه ميسرش نشود كه ازغيرجنس طلب ميتواند بردارد. وبايد بقدر طلب بردارد مگراينكه تقاص بالطبع مستلزم برداشتن زائد بر طلب باشد كه زائد در دست او امانت است.

اگرتصاحب مزبورموقوف برشكستن قفل و حزرباشد ضامن نيست و تقاص رافع عنوان سرقت است. تقاص در امورمدنى فقه مانند قصاص در اموركيفرى آن است. در قوانين كنونى كشور تقاص

نيست. (جامع الشتات ص 709)


تقاضا كننده ثبت
(ثبت املاك) كسيكه درخواست ثبت ملكى را ميكند درهمين معنى مستدعى ثبت و متقاضى ثبت هم بكار رفته است (ماده 18-20 قانون ثبت 1310)


تقاعد
يا بازنشستگى: در اصل بر كناركردن كارمند دولت از خدمت بجهت فتور ناشى ازتحليل قوى وطول سنوات خدمت و مانده شدن ازكاراست با دادن حقوق مخصوصي كه مناسب با سن ودوره خدمت

باشد وآنرا حقوق تقاعد نامند.


 (حقوق) تقاعد
حقوق مخصوص كه بشخص بازنشسته به تناسب سن و دوره خدمت او دهند (رك. تقاعد) حقوق تقاعد هرچند مشمول مفهوم تركه است ولى مشمول اصول قانوني راجع بتركه نبوده و على القاعده تابع

مقررات راجع بحقوق تقاعد است.


 (صندوق) تقاعد
بنگاهى كه پول پس اندازكارمندان درآن گردآورى شده و مطابق مقررات معيني پس از پايان دوره خدمت بآنان پرداخت ميشود.


تقايل
مرادف اقاله است (رك. اقاله)


تقسيط
(مدني- فقه - ثبت اسناد) تعيين اقساط براى محكوم عليه يا متعهد ازطرف مرجع صلاحيتدار قضائى يا ادارى (ماده 33 آئين نامه اجراء اسناد رسمى - ماده 37 قانون اعسار 1313 و ماده 652 قانون

مدنى) تقسيط مصداق عمل اجرائي در اجراء احكام و اسناد است.


تقسيم
(مدنى- فقه) تفكيك حصه هريك از شركاء ملك مشاع معين از طريق تراضي شركاء (ماده 591 ق- م) يا از طريق حكم دادگاه در صورتيكه بين همه شركاء تراضى واقع نشود (تقسيم اجبارى- ماده

591 ق- م) يا برخى از شركاء غائب مفقودالاثريا محجور باشند. درهمين معنى ((افراز)) نيزاستعمال ميشود (رك. افراز) فقهاء چون مفهوم عقد را ازعرف گرفته اند و درعقود مالى قدر مسلم در

نظر عرف اين است كه هريك از دو طرف مالى را كه قبلا نداشته بستاند و مالى بدهد ودر تقسيم مال مشاع اين وضع وجود نداشته بهمين جهت در صدق مفهوم عقد ومعامله بمعنى اخص (يعني عقد

معوض) برآن تامل دارند ولى با وضع ماده 183 قانون مدني اين اشكال برطرف شده و معامله برافراز صادق است و مشمول ماده 46 - 47 قانون ثبت بوده حق الثبت معامله از آن گرفته ميشود.

جامع الشتات - ص 761


تقسيم اجبارى
(مدني- فقه) تقسيم مال مشاع بحكم دادگاه را گويند (ماده 591 ق – م)


 



تقسيم افراز
(مدني- فقه) در تقسيم تركه هرگاه براى هروارث بتوان ازهر نوع مال (كه در تركه هست) حصه اي معين كرد اين تقسيم را تقسيم بافراز وتقسيم افراز نامند و عموما در اموال مثلى (مانند حبوبات)

يا متساوى الاجزاء (مانند پارچه يا زمين در بعضى موارد) صورت مى گيرد.


تقسيم بتراضى
(مدني- فقه) تقسيم مال مشاع بتراضى شركاء را گويند (ماده 591 ق - م) در مقابل تقسيم اجبارى استعمال ميشود (رك. تقسيم اجبارى)


تقسيم برد
(فقه - مدني) تقسيمى است كه بدون دادن اضافه از خارج ببعضى از شريكان نتوان مال مشترك را تقسيم كرد واين غالبا در مال قيمى اتفاق مى افتد. آن اضافه را اصطلاحا ((سربود)) گويند.


تقسيم تعديل
(مدني – فقه) درصورتيكه نتوان در تقسيم براى هر شريك از همه اموال مشترك حصه اى معين كرد ولى بتوان بدون دادن اضافه از خارج ببعضى از شريكان مال مشترك را تقسيم كرد مانند

تقسيم يك خانه ويك اتومبيل بين دو شريك بطوريكه خانه بعلت كوچكى قابل نقسيم نباشد ولى ارزش خانه مساوى اتومبيل باشد و خانه را بيكى و اتومبيل را بديگرى دهند.


تقسيم دين
(مدني – فقه) بصور ذيل اطلاق مي شود:
الف - بستانكاران وبدهكاران متعددند و تقسيم طورى باشد كه بدهى يك بدهكار متعلق بيك بستانكار باشد واو بساير بدهكاران رجوع نكند.
ب - چند نفركه ازيكنفر طلب دارند آن طلب را باقساطى تقسيم كرده هر بستانكاري مالك اقساط معينى ازكل اقساط باشد. درفقه تقسيم دين مشترك را باطل شمرده اند.


تقسيم ملك از وقف
(مدنى- فقه) هرگاه قسمتى ازمال مشاع معينى متعلق بوقف باشد وقسمتى مالك خاص داشته باشد تقسيم و افراز را در اينصورت تقسيم ملك از وقف نامند (ماده 597 ق - م)


تقصير
درلغت خوددارى از انجام عملى با وجود توانائى صورت دادن آن عمل را گويند. در فقه غالبا بهمين معنى بكار رفته است و مقابل آن قصور است كه خوددارى از انجام كارى با عجز از انجام آن كار

را گويند. مناسب اين معني اصطلاح جهل تقصيرى و جهل قصورى است. در اصطلاحات جديد تقصير را بجاى Faute مى گذارند (رك. تخطى) (مدنى) ترك عملى كه شخص ملزم به كردن

آن است يا ارتكاب عملى كه از انجام دادن آن منع شده است قسمت نخست را تفريط و قسمت دوم را تعدى نامند و تقصير اعم از تعدى و تفريط است (ماده 953 قانون مدني) علامت تقصير درحقوق

مدنى اين است كه ضمانت اجراء آن جبران خسارت است. (جزا) - الف - ترك الزام قانوني كه جزاى آن مجازات باشد ماده 8 دادرسى كيفرى.
ب - بمعنى اخص در مقابل تدليس Dol بكار مى رود و منحصر به بي احتياطى و غفلت است. در معنى اول شامل عمد و غيرعمد مى باشد.
ج - جنحه كوچك - ماده 7 قانون مجازات عمومى.


تقصير انضباطى
مرادف تخلف  انضباطى است (رك. تخلف انضباطى) ماده 68 قانون ثبت.


تقصيرسبك
رك. تقصير عمده


تقصيرسنگين
مرادف تقصير عمده است (رك. تقصير عمده)


تقصير عمده
يا تقصيرسنگين Faute lourde تقصيرى است كه حتى شخص كم شعور هم مرتكب آن نميشود (ماده 391 قانون تجارت) غير از اين را تقصيرسبك نامند.


تقطيع حديث
(فقه) درعلم درايه عبارت است از نقل قسمتي ازيك حديث و ترك ذكر قسمت ديگر آن.


تقلب
(مدنى) عملى است حقوقى كه مقصود فاعل آن عمل لطمه زدن بحقوق يا منافع ديگران يا نقص يك قانون است (ماده 218 ق – م) دراين معنى اصطلاح مزبور ترجمه Fraude مى باشد

(ماده 91- 93 قانون جزا و ماده 403 قانون دادرسي وكيفر ارتش) هروسيله (مادى و معنوى) كه در زمينه  اجراء تقلب بكار رود وسيله متقلبانه نام دارد (ماده اول قانون مجازات اشخاصى  كه

براى بردن مال غيرتباني مى كنند -  مجموعه رسمى 1307 صفحه 10)


تقلب نسبت بثالث
(مدني) هرگاه يكى از متعاملين براى اضرار بثالث معامله اى را واقع سازد كه جنبه صورى نداشته باشد اين عمل را تقلب نسبت بثالث گويند دراين جا هم عناصر تقلب (رك. تقلب نسبت بقانون)

بايد وجود داشته باشد مانند اينكه شريك الملك بجاى فروش سهم خود بديگرى اقدام به انعقاد عقد صلح نمايد در اينصورت حق شفعه (كه مختص عقد بيع است) شريك ديگر ساقط ميشود براى اينكه اين

عقد صلح مصداق تقلب باشد بايد بايع قصد متقلبانه داشته باشد.


تقلب نسبت بقانون
عناصر تقلب نسبت بقانون عبارت است از:
الف - ارتكاب يك عمل قانونى كه بهيچ وجه جنبه صورى ندارد وهمين عنصر است كه تقلب را از حيله (رك. حيله قانونى) جدا مى سازد.
ب- قصد متقلبانه در ارتكاب عمل قانونى مزبوروجود داشته باشد مثل اينكه شخصي كه تابع كشورى است كه در آن طلاق ممنوع است تابعيت كشورى را قبول ميكند كه در آن طلاق مجازاست و

سپس زوجه خود را طلاق ميدهد و دوباره بتابعيت كشور خود بر ميگردد. تغييرتابعيت وى يك عمل صورى نيست ولى قصد وى از تغييرتابعيت، وصول بيك هدف غيرقانونى (طلاق) است. بيع شرط

قرنها درحقوق ما وسيله تقلب اشخاص نسبت بقانون تحريم ربا بوده است.


تقليد
(فقه) عمل بنظر خبره قانون شرع (نظير تقليد دادرس دادگاه از نظركارشناس) خبره مذكور را مرجع تقليد گويند.


 (مرجع) تقليد
رك. تقليد


تقيه
(فقه) بروزن بقيه - درموارد ذيل شخص مسلمان ميتوانست از باب مماشات عمل بقانون شرع را ترك كند:
الف - در روابط بين المللى (ملت مسلمان و پيروان ساير ملل و اديان).
ب - درروابط احزاب و فرق اسلامى در داخل قلمرو اسلام. تقيه از رسوم طبيعى و عادى درتمام ازمنه وامكنه و ازعادات مسلم همه اقوام بشرى بوده و ميباشد كه خصوصيات زماني ومكانى آن بين

اقوام فرق دارد. تقيه وآزادى مانعة الجمع هستند. تكذيب درلغت بمعنى اسناد كذب دادن و دروغ شمردن مطلب ديگرى را گويند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


تكذيب دعوى
يعنى دعوى مدعي را بى اساس دانستن (از طرف مدعي عليه) چنانكه مدعى گويد: فلان مبلغ ازفلان بستانكارم و اوميگويد: ادعاء توكذب و خلاف واقع است چنين طلبى ازمن ندارى. تكذيب دعوى

ملازمه با تكذيب مستند دعوى ندارد وتكليفى متوجه دادگاه نمى كند.


تكذيب سند
مرادف انكار سند است (رك. انكار)


تكرار جرم
(جزا) وضعى است قانوني داراي مشخصات ذيل:
الف - دوجرم در دو زمان مختلف واقع شود و مجرم يكي باشد.
ب- جرائم جنحه يا جنايت باشد (ماده 24 اصلاحى خرداد 1310)
ج- دو جرم غيرسياسى باشد (ماده 26 قانون مجازات عمومى)
د - حكم قطعى نسبت بجرم نخست صادر شده باشد خواه اجراء شده باشد خواه نه (ماده 24 اصلاحي خرداد 1310)
ه - حكم مذكور مانع اجرائي نداشته باشد چنانكه كسى يك جرم سياسى ويك جرم عادى مرتكب شود و نسبت بهر دو محكوم گردد و جرم سياسى جرم اشد باشد ومجازات جرم اشد در حق او اجراء شود

جرم عادى مذكورمانع اجرائي دارد و نميتواند سابقه براى تكرار جرم عادى ديگرى باشد زيرا جرم سياسي چون مقدمه تكرار جرم نميشود جرم عادى سابق از اين جهت مانع اجرائى داشت و جرمى

كه مانع اجرائى داشته باشد سابقه براى تكرار جرم نميتواند باشد.
و- جرم ثاني بكلى مستقل از جرم اول باشد لذا فرار از حبس جرم مكررنسبت بجرمى كه براى آن حبس شده نميشود.
ز- محكوميت سابق بعلتى از بين نرفته باشد چنانكه عفو عمومى و اعاده حيثيت محكوميت را از ميان ميبرد.
ح - قانون لاحق صفت جرم بودن جرم قبلى را از بين نبرده باشد.
ط - مجازات جرم اول كه بآن محكوم شده حبس باشد نه جزاى نقدى ومدت حبس هم بيش از دو ماه نباشد.
ى - بين تاريخ پايان مدت مجارات جرم اول و تاريخ ارتكاب جرم دوم مدتي كه قانون معين كرده فاصله شود.
ك - دو جرم نظير هم باشند مانند خيانت درامانت و سرقت.
ل - حكم محكوميت اول نيز ازدادگاه داخلى صادر شده باشد (خواه دادگاه اختصاصى باشد خواه عمومى) از شرط (ح - ك) قانون ما ساكت است.


تكليف
(فقه) اوامر و نواهى قانوني را گويند كه درعبارت ديگر آنها را الزامات قانونى مينامند.


تلف
(مدني- فقه) از بين رفتن مال بدون دخالت مستقيم (اتلاف) يا غير مستقيم (تسبيب) مالك يا شخص ديگر. درمقابل اتلاف و تسبيب استعمال ميشود.


تلف بعض
(مدني- فقه) تلف قسمتى ازيك مال را گويند. مرادف تلف جزء است درمقابل ((تلف كل)) و ((تلف وصف)) استعمال ميشود.


تلف جزء
مرادف تلف بعض است (رك. تلف بعض)


تلف كل
(مدني- فقه) تلف تمام يك مال معين (در مقابل تلف بعض استعمال ميشود).


تلف مبيع قبل از قبض
(مدني- فقه) اگر مبيع قبل از تسليم و بدون تقصير و اهمال ازطرف بايع، تلف شود بيع منفسخ و ثمن بايد بمشترى رد گردد (ماده 387 ق- م)


تلف وصف
(مدني – فقه) تلف وصفى از اوصاف يك مال معين را گويند وگاه ازآن تعبير به نقص وعيب كنند.


تمثيل
(فقه) جارى كردن حكم يك مورد خاص بر مورد خاص مشابه ديگر بسبب شباهتى كه بين آن دو مورد هست تمثيل نوعى از احتجاج و استدلال است. قياس استقراء اوتمثيل اقسام حجة بها التحصيل
 
تمرد
(جزا) هرگونه حمله يا مقاومت كه با اقدام عملى بطور تجرى نسبت بماموران دولت در حين انجام وظيفه آنها بعمل آيد تمرد محسوب است (ماده 160 قانون جزا)


تمركز ادارى
(حقوق ادارى) روشى است در اداره امورعمومى كشور كه بموجب آن امور ادارى ملى و محلى بدست دولت مركزى و تحت نظر مستقيم وزارتخانه ها انجام ميشود. وضع قوانين و اخذ اصول

تصميمات ادارى و عزل و نصب ماموران دولت و اختيار وجوه و اموال دولتى با مركز سياسي واحدى است و بودجه مملكت بودجه واحدى است.


تمسك
اسم قديمى سند طلب است (مدرك نوشته) ماده 241 قانون جزا.


تمكين
(فقه – مدنى) فقهاء گفته اند مراد از تمكين آنست كه تخليه كند (يعني آزاد گذارد) ميان خود و شوهر در هرجا و درهرحال و خود را بدست او دهد مگر در موارديكه قانون او را معذور شمرده

است مثل ايام حيض واحرام و مرض مانع تمكين. معذلك قفيه تابع عرف ازمنه و امكنه و اقوام است.


تملك
(مدني- فقه) قصد انشاء درقبول ملكيت ، درمقابل تمليك. تملك ازجانب قبول كننده است وتمليك از ناحيه ايجاب كننده. تملك اساسا به صرف وقوع قصد انشاء قبول كننده حاصل ميشود وحاجت بوقوع

قبض نيست قبض و تسلم ازآثار حقوقى متفرع برتملك است وماهيت حقوقى تملك پيش از قبض حاصل ميشود بهمين جهت منافع عين از تاريخ تملك منتقل به مالك جديد ميشود نه از تاريخ قبض.


 (اسباب) تملك
(مدنى- فقه) وسائل قانوني كه شخص ازطريق آنها مى تواند مالى بعنوان مالكيت بدست آورد و آنها عبارتند از: احياء اراضي موات، حيازت اشياء مباحه مانند صيد - عقود و تعهدات - اخذ به شفعه

- ارث (ماده 140 قانون مدني) انتقاد - اخذ به شفعه يكى از ايقاعات است و بهتر بود خود ايقاعات را يكى ازاسباب تملك قلمداد مى كردند. ارث هم حكم قانون است و بهتر بود ((حكم قانون)) را از

اسباب تملك حساب مى كردند تا شامل نفقه زوجه وامثال آن مى شد. احياء و حيازت هم از مصاديق ايقاعات است. تعهدات هم اگر دو طرفى باشد مصداق عقد است و اگريكطرفى باشد مصداق ايقاع

است بهرحال اين ماده خيلى بي مطالعه تنظيم شده است.


تمليك
(مدنى- فقه) قصد انشاء ايجاب كننده اى كه مى خواهد مالى را از خود بديگرى منتقل كند.


تميز
الف - اصطلاح خلاصه ديوان تميز است (رك. ديوان تميز)
ب - در حقوق مدنى حالتى است نفساني كه با عوامل ذيل مانعة الجمع است:
1- جنون
2- صغر(در پاره اى از اقسام آن)
3- مستى (تا درجه معين از آن نه بطور كلى)
4- خواب
5- اغماء
تميز نفع و ضرر(در امور مدنى) غير از تميز حسن و قبح (در امر كيفرى) است و سن اين دو تميز هم فرق مى كند.
 
 (ديوانخانه) تميز
اسم قديمى ديوان كشور است (رك. ديوان تميز)


 (محكمه) تميز
مرادف ديوان تميز است (رك. ديوان تميز) اصل 69 متمم قانون اساسى.


تنجيز
(فقه - مدنى) در مقابل تعليق عقد (يا تعليق ايقاع)بكارميرود (رك. تعليق عقد)


تنخواه گردان  fond de roulement
 يا اعتبارمتحرك، پولى است كه درصندوق اداره و تجارتخانه گذاشته ميشود تا در هنگام لزوم وحاجت فورى بمصرف خريد و مصرف چيزهاى لازم برسد بدون اينكه تشريفات معمول درخريد و

مصرف اعتبار مزبور رعايت شود. رك. وجه متحرك


تنزيل
در لغت بمعنى پست كردن است. در اصطلاحات عاميانه ربح پول را گويند و هم چنين بآن ((نزول)) گفته مي شود و ربا خوار را نزول خوار و تنزيل خوار گويند.


تنفيذ
(مدنى- فقه) اجازه كردن عمل حقوقى غير نافذ (مانند عقد فضولى و عقد مكره ومعامله سفيه بدون اذن ولى وامثال آنها) مرادف اجازه وامضاء (ماده 209 ق - م) استعمال ميشود.
*ماهيت تنفيذ از نظراكثر فقهاء صرف اعلام رضا است و ازنظردقيق در موارد مختلف فرق ميكند: در مورد عقد فضولى و عقد مكره، تنفيذ متضمن قصد انشاء است و ماهيت ((قبول)) را دارد ولى

درمورد معاملات سفيه و نيز در مورد قبول وصيت تمليكى صرف اعلام رضا است. اين بحث فرع برتفكيك قصد انشاء و رضا است والا تحقيق اين است كه بين قصد انشاء ورضا فرقى نيست (

رك. انشاء)



تنقيح
استخراج اصل مطلب - استخراج نظر و هدف گوينده ـ استخراج علت و فلسفه يك حكم قانوني. در معاني ذيل بكار مى رود:


تنقيح مناط
(فقه) تنقيح مناط بمعنى استخراج مأخذ وسبب وضع يك قانون معين است. در اصطلاح نوعى از قياس قطعي است كه علت و سبب وضع يك قانون را استخراج نموده و آن قانون را درهر موردى از

موارد سكوت قانون كه علت مزبور در آنجا وجود داشته باشد مورد استناد قرار ميدهند مثلا بموجب ماده 10 قانون مدنى قراردادهاى خصوصي كه مخالف صريح قانون نباشد نافذ است مناط و ماخذ

وسبب وضع اين ماده آزادى اراده افراد در روابط بين خودشان مى باشد اين مناط درايقاعات هم وجود دارد زيرا ميدانيم نظر قانونگذار اين نيست كه در مورد ايقاعات آزادى اراده، جود نداشته باشد

بنابراين ازروى ملاك ومناط ماده ده قانون مدني مى توان گفت: هر ايقاعى كه مخالف صريح قانون نباشد نافذ است.
*فقهاء بجاى قياس قطعى اصطلاح تنقيح مناط را بكار مى برند و تنقيح مناط را بدو نوع قطعى وظني تقسيم نمى كنند ولى پاره اى از فقهاء تنقيح مناط را بدو نوع مذكور تقسيم كرده اند.


تنقيح مناط ظنى
(فقه) تنقيح مناط ظنى را فقهاء قديم اساسا تنقيح مناط نمى گفتند بلكه ازآن تعبير بقياس وقياس ظنى مى نمودند. درهرحال مقصود اين است كه هرگاه استخراج كننده مناط و علت دركار خود بقطع

ويقين نرسد بلكه درحالت گمان وظن باقى بماند تنقيح مناط اويك تنقيح مناط ظنى است.


تنفيح مناط قطعى
(فقه) مرادف تنقيح مناط است. بعضي از فقهاء اخيربدون توجه باصطلاحات قديم تنقيح مناط را بدو نوع تنقيح مناط قطعى و تنقيح مناط ظنى تقسيم كرده اند.


توابع مبيع
(مدنى- نفقه) امور جزئي كه درهنگام بيع غالبا ذكر نميشود ولى عرف معامله اقتضاء مى كند كه جزء مبيع باشد مثلا كليد خانه جزء توابع مبيع (اگر مورد معامله خانه باشد) است ولى لوسترها و تلفن

و تابلوهاى مستقل از ديوارخانه جزء توابع مبيع نيست گلدانهاى غير منصوب جزء توابع اين مبيع نيستند.


تواتر
(فقه) صفت خبرمتواتر است (رك. خبر متواتر)


توافق دو اراده Consentement
(مدنى) دو اراده كه بر اثر هم آهنگى و موافقت موجب ايجاد حق يا اسقاط حق باشند دو اراده متوافق ناميده ميشوند و اين وفاق را توافق دو اراده در امور مدنى نامند ومقصود از دو اراده دو اراده

متقابل است كه تقابل آنها از جهت دو نفعى است كه در دو جهت متقابل قرار دارند.


توافق عهود
(بين الملل عمومى) هرگاه در ضمن يك عهدنامه يكطرف قرارداد متعهد به رعايت تعهداتى كه درهمان موضوع بموجب عهود ديگرنسبت، بساير دول متعهد شده است گردد اين وضع را توافق عهود

نامند زيرا عهدنامه جديد از نظر تعهد دولت متعهد، با عهدنامه قديم هماهنگ شده است.


توالى ايجاب و قبول
رك. موالات ايجاب و قبول


توالى عرفى
رك. موالات ايجاب و قبول


توريه
(فقه) كذبى كه ظاهر راست دارد وگوينده ظاهر آنرا قصد مي كند ولى باطن آنرا برخ شنونده مى كشد.


توسل بوسائل تقلبى
(جزا) هرگونه شرح خلاف واقع از امري بمنظوربودن مال ديگرى ولو اظهار كذب دردادگاه و توسل بادارات دولتى براي استفاده منظور فوق (ماده 238 جزا مصوب 1314) اگر شخص مكلف

بفعلى بوده و بقصد تقلب آنرا ترك كند توسل بوسيله تقلبى صدق مى كند (مانند مورد ذيل ماده 105 قانون ثبت)


توشيح
امضاء قانوني كه بتصويب مجالس مقننه رسيده است از طرف شخص اول مملكت. و اين امضاء شرط استقرار و نفوذ آن قانون است (اصل 27 متمم قانون اساسى)


توقف
(قانون تجارت) درحقوق تجارت بمعنى ورشكستگى استعمال ميشود كه عبارت است از توقف تاجر از تأديه وجوهى كه بر عهده اوست. داشتن اعتباريكه بتوان با استفاده از آن ديون را پرداخت

نمود مانع حصول توقف و ورشكستگى است. ازماده 412 قانون تجارت استفاده ميشود كه ورشكستگى غيرازتوقف بوده و نتيجه توقف ميباشد ماده 33 قانون بانكى و پولى كشورمصوب 7- 3

-39 صريحا بين توقف و ورشكستگى فرق نهاده است.


توقيف
سلب آزادى از شخص يا مال او با حالت انتطار ترخيص. در صورت اول توقيف شخص و در صورت دوم توقيف مال صدق مي كند. وقف هم در حقيقت توقيف مال بصورت خاصى است. رك.

حبس


توقيف اجراء حكم
قطع موقت اجراء حكم يا قرار بدستور مقام صلاحيتدار پس ازشروع با جراء آن.


توقيف اجرائى
توقيف مال مديون با محكوم عليه ازطريق اجراء ثبت يا اجراء دادگاه. اين توقيف مانع ازتصرف مالك در مال خود مى باشد (تصرفاتى كه بضرركسيكه مال براى خاطر او توقيف شده است)


توقيف دادرسى
(دادرسى) پس از شروع بدادرسى در موارديكه قانون تصريح مى كند مرجع رسيدگى ميتواند براى مدتي دادرسى را متوقف سازد (مانند مورد فوت يكى از اصحاب دعوى يا وكيل او- بند دوم ماده

290 دادرسى مدني) توقيف با اناطه فرق دارد (رك. اناطه)


توقيف مال
در اصطلاحات آئين دادرسي عبارت است از صيانت مال از افراط و تفريط و نقل و انتقال عليه مالك (قسمت سوم و چهارم مبحث چهارم آئين دادرسى مدني ومواد 628-663 همان قانون درباب

اجراء احكام) توقيف مال اعم از تامين است.


توليت
تصدى امور وقف را گويند (ماده 63 ق- م)


توليه
اصطلاح مختصر ((بيع توليه)) است (رك. بيع توليه)


توهين
(يا اهانت) كارى (قول - اشاره – عمل) كه متضمن اسناد و اخبار نبوده و بنحوى ازانحاء در حيثيت متضرر ازاين جرم نوعى وهن وارد كند (مستفاد از ماده 272 قانون جزا با رعايت تقابل آن

با مواد قبلى كه راجع بافتراء است) افتراء متضمن اسناد Imputation است و حال اينكه توهين غالبا با الفاظ فحش و تحقير محقق ميشود و اشاره ويا عمل موهن هم قائم مقام همين

الفاظ مى باشند. ممكن است درجرم توهين مجرم از طرف مجنى عليه تحريك شده باشد در اينصورت مجازات خفيف خواهد شد بنابراين در توهين:
اولا- الفاظ (يا اشاره يا عملى) كه به حيثيت طرف لطمه وارد كند بكار مى رود بعضى الفاظ ذاتا موهن نيست ولى طرز تلفظ موهن است. بعضى الفاظ دربعضى ازمنه يا امكنه موهن است.
ثانيا - با ملاحظه شخصيت طرف بايد موهن بودن لفظ محرز شود اين عنصر را ماده 272 قانون جزا نياورده است. ثالثا - قصد توهين. عنوان هتك حرمت اعم ازافتراء وتوهين است. درمورد توهين

به مأمور دولت احراز دو امر ذيل هم لازم است:
اول - استخدام مامور. بازنشسته مأمور دولت نيست.
دوم - وقوع توهين درحال انجام وظيفه و يا بسبب انجام وظيفه (ماده 162-164 قانون جزا)


 



تهاتر
(مدني) يكى از اسباب سقوط تعهدات است (ماده 264 ق- م) كه بموجب آن دو تعهد متقابل كه طرفين آنها فرق نميكنند و موضوع آن تعهدات وجه نقد يا اشياء مثلى (مانند گندم) وهمجنس است بمقدار

متسا وى بايكديگر بموجب قرارداد (تهاتر قراردادى) يا قانون (تهاتر قانونى) يا حكم دادگاه (تهاتر قضائى) ساقط ميشوند. (ماده 295 ق – م)


تهاتر قانونى
تهاترى است كه بحكم قانون و بدون تراضي طرفين و بدون حكم دادگاه قهرا واقع ميشود (ماده 295 ق – م) درهمين معنى تهاترقهرى نيز بكار ميرود.


تهاتر قراردادى
تواتر قراردادى ناشي از تراضى دو ذينفع است و اين درموقعى است كه شرائط تهاتر قهرى (ماده 296 ق – م) حاصل نشده باشد وحكم دادگا برتهاتر صادر نشده باشد.


تهـاتر قضائي
تهاتر ناشى از حكم دادگاه: و آن در موردى است كه دادگاه در معرض دو درخواست متقابل واقع شود (راجع به دو دين) كه يكى از آن دو دين مورد انكار باشد دادگاه پس از رسيدگى و احراز مقدار

آن دين، حكم بتهاتر به مقدار متساوى از دو طرف مى كند. در حكم تهاتر قضائى است تهاتر خسارات طرفين در مواردي كه هريك از جهتى بنفع ديگرى محكوم شده باشد.


تهاتر قهرى
مرادف تهاتر قانوني است (رك. تهاتر قانوني)


تهاجم
(بين الملل عمومى) ورود قواى يك كشور به كشور ديگر برسبيل تجاوز. رك. اشغال


تهديد
درلغت بمعنى ترسانيدن و وعده عقاب و زجردادن است: (مدنى) عناصر تهديد درقانون مدني عبارت است از:
الف - وعده انجام عملى يا اعمالى بضرر كسى كه او را درآتيه دچار ضررخواهد كرد.
ب - وعده مذكور بايد بحسب طبيعت خود نوعا در عاقل متعارف بلحاظ سن و شخصيت و اخلاق و جنس تاثير كند.
باين معني كه دراو بيم برجان يا مال يا عرض خود يا خويشاوندان ايجاد نمايد. ميزان تهديد ممكن است بقدرى باشد كه امكان قصد انشاء را هم سلب كند و از همين جا است كه تهديد با اكراه فرق پيدا

مي كند زيرا اكراه تا حدى است كه قصد انشاء را سلب نكند. علم شخص تهديد شده بعدم توانائي تهديد كننده در اجراء تهديد خود مانع تحقق تهديد نيست وحال اينكه مانع تحقق اكراه محسوب است

بدليل اينكه در شناسائى تهديد بجنبه فاعلى آن توجه ميشود و در شناسائى اكراه بجنبه قابلى (يا نتيجه) آن. رك. اكراه (جزا) عناصر تهديد در قانون جزا اين است:
الف - تحقق تهديد بخصوصيت روحى و جسمى وسن وشخصيت و اخلاق وجنس تهديد شونده مرتبط است.
ب- امرى كه تهديد كننده انجام دادن آنرا از تهديد شده توقع دارد بايد بر خلاف قانون باشد خواه خلاف قوانين الزامى باشد يا خلاف ميل تهديد شونده ولى ممكن است اساسا تقاضاى انجام امرى را

نكند.
ج- عمد. تهديدغيرعمدى وجود ندارد.
د- تهديد ممكن است بجان، مال يا حيثيت باشد.


تيول
اراضي كه در اختيار امراء و لشكريان قرارداده ميشود كه حقوق خود را ازآنها تحصيل نمايند مستفيد ازتيول، مستأجر آن نيست (رك. رزق) و استفاده ازتيول مدت معين ندارد (ماده سوم قانون

راجع بدعاوى بين اشخاص و دولت مصوب 12- 8 -1309) رك. اقطاعات
 

 
» موضوعات مطالب سایت «
 
 
مدرسه حقوق ایرانصفحه اصلی || درباره ما || پاسخ به سوالات شما || تماس با ما
feed-image