به وب سایت رسمی گروه مدرسه حقوق ، خوش آمدید  09122330365

 ضمن تشکر از شما کاربر عزیز که سایت مدرسه حقوق را جهت استفاده از خدمات ما انتخاب نموده اید به اطلاع شما میرسانیم این سایت با هدف ارتقاء سطح اطلاعات حقوقی و رفع نیازها و مشکلات حقوقی شما راه اندازی گشته و در جهت نیل به این هدف و رفع اشکالات موجود و ارائه خدمات بهتر ، رهنمودها و انتقادات و پیشنهادات شما کاربر عزیز را می طلبد . لازم بذکر است در طراحی و ارائه مطالب سعی بر رعایت سادگی و دسترسی آسان به مطالب و مشکلات متداول حقوقی گشته که جامعه بیشتر با آن دست به گریبان است.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ضمنا کاربران محترم  می توانند از طریق قسمت ارتباط با ما و یا از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید و یا gmail.com@ تقاضای خود را در زمینه استفاده از خدمات وکالتی و یا مشاوره حقوقی وکلای مجرب پایه یک دادگستری عضو گروه مدرسه حقوق در تمام نقاط داخل و یا خارج از کشور و نیز در زمینه مهاجرت اعلام نمایند تا در اسرع وقت با ایشان تماس حاصل گردد .

غ

غ

 

غائب Absent
( فقه) درمعاني ذيل بكارمى رود: الف- غائب ازجلسه دادرسي. درهمين معنى است كه ميگويند: الغائب على حجته. (ماده 164 آئين دادرسي مدني )وصفحه 721- 743 جامع الشتات.
ب- كسيكه ازمحل سكونت خود مدت نسبتأ مديدى دور شده و خبرى از او براى احدي ازكسان و آشنايان وى نمى رسد
و اين نوع غيبت را اصطلاحأ  ((غيبت منقطعه)) گويند( جامع الشتات- صفحه 669). اين غائب را در فقه ((غائب مفقود الخبر)) نامند. ( مدني )درقانون مدني هركس كه ازغيبت او مدت بالنسبة مديد گذشته و از او بهيچ وجه خبرى نباشد غائب مفقودالاثر ناميده ميشود (ماده 1011 ق- م ) ( رك. غيبت)




غائب مفقودالاثر
رك. غائب




غائب مفقود الخبر
رك. غائب




 (اداره اموال )غائب
مقصود غائب مفقود الخبراست كه درغياب او قانون اشخاص معيني را( اعم ازاشخاص رسمي يا غيررسمى) تحت شرائط و اوضاع و احوال خاصى مكلف يا مختار در نگهدارى و حفاظت اموال بنفع غائب كرده است( دانشنامه حقوقى- جلد اول صفحه 70). در فقه اداره اموال غائب برديگران واجب كفائى و تكليف اجتماعى است و نمونه اى است از تعاون اجتماعى (شرح لمعه- جلد اول- ص 441- 444 ).




غابن
(مدنى- فقه )كسيكه در معامله موجب مغبون شدن طرف ديگر گرديده است( ماده 416 ق - م ).




غار
 رك. ضمان غرور




غارت Pillage
( جزا )تصاحب مال منقول غير بتوسط عده اى با اعمال قهروغلبه. عناصر آن عبارت است از: الف- عمد
ب- عمل جمعى عده اى ازافراد متحد يا عضو باند بدون اينكه يك سازمان دائم يا قبلى براى اين تجمع لازم باشد.
ج- اعمال قهروغلبه عمومى كه ممكن است شامل حمل سلاح نيزباشد ولى مسلح بودن مجنى عليهم ويا توسل آنان بقوه قهريه شرط نيست.
د- مال منقول و اسناد و اوراق. ( رك. قطاع الطريق )




غارسى
رك. مغارسه




غاروقه
(فقه - مدني )زمين هاى كشاورزى درمصر كه ملك دولت بوده وافراد باذن حكومت حق بهره بردارى ازآنها را داشته و زنان از آن ها ارث نمى بردند وباذن حكومت قابل وقف كردن بوده است. بموجب عقدى كه اسم آن غاروقه است ماذون منتفع از زمين مذكورآنرا در ازاء دين خود نزد دائن مى گذاشت تا دائن از منافع آن زمين براى ربح طلب خود بهره بردارد ولى اصل دين مستهلك نشود وباقى بماند وهر وقت كه مديون اصل دين را ميداد زمين را پس ميگرفت ودرحقيقت نوعى ازرهن تصرف بوده است.




غايت Motif
بمعنى غرض است (رك. غرض )اسباب موجه  حكم را كه داور يا دادرس درمقدمه حكورأي مى آورد motif مى نامند.




غبطه
( فقه )منظور ازغبطه درنگهدارى اموال مولى عليه اين است كه ولى عملى نكند كه موجب فساد مال مولى عليه شود اما رساندن نفع بمولى عليه درتصرفاتي كه ولى مى كند ضرورت ندارد( جامع الشتات- صفحه 212 ). درقانون ما فقط درمورد وجوه قيم مكلف بتحصيل سود براى مولى عليه شده( ماده 90 قانون امورحسبى ) ودرماده 79 همانقانون گفته شده بايد رعايت مصلحت را بكند ولى رعايت مصلحت غير ازتحصيل نفع استچه اقل مصلحت همان است كه تصرفى درمال محجور نكند كه موجب فساد گردد. ( ماده 1241 قانون مدني ).





غبن Lesion
(مدني- فقه) عناصر سازنده غبن عبارت است از: الف- وجود عقد معوض غيرمحاباتي.
ب- تعيين قيمت زائد برارزش اقتصادى مال ازطرف منتقل عنه.
ج- تعيين قيمت زائد مذكور فوق ناشى از وجود عيب درمورد معامله نباشد والامورد مربوط بخيار عيب است.
د- تيين قيمت زائد مذكور فوق ناشى از تدليس نباشد والا مورد مربوط بخيار تدليس است.
هـ - جهل منتقل اليه بارزش اقتصادى مالى كه از معامله تحصيل كرده است.
و- جهل مزبور جهل مركب باشد والا اگر بداند كه قيمت مال را نميداند وبا اين وصف وارد معامله شود حق خيارغبن ندارد ومغبون محسوب نميشود. متضرر ازغبن را مغبون ومنتفع از آن را غابن نامند. خيارغبن اختصاص بعقد بيع ندارد( ما ده 416 ق- م ).




غبن افحش
(فقه - مدني) اصطلاح متداول نويسندگان اسناد است ومقصود غبن خيلي زياد است از نظر قانون مدتي غبن فاحش شامل همه مراتب غبن مى شود.




 غبن فاحش
( مدني) غبني كه بمقدار خمس قيمت يا ييشترباشد يا اگركمتر ازخمس است عرفا قابل مسامحه وگذشت نباشد( ماده 417 ق - م).




( خيار) غبن
رك. خيار




 غدر
( فقه) تجاوز بدشمن پس از دادن امان قانوني (رك. تامين).




غرامت Amende
درلغت بمعنى خسران وزيان وخسارت و مشقت ودادن مال ازروى كراهت است. دراصطلاح بمعنى جريمه نقدى وآنچه كه بابت جبران خسارت داده شود( اعم از نقدي وغير نقدى) بكار ميرود. دراصطلاحات علم جزاى جديد( در زبان فارسي) غرامت هرگاه بطور مطلق استعمال شود بمعنى جزاى نقدي است( ماده 134 آئين دادرسى كيفرى) اصطلاح لاتين بمعنى وجه نقدى است كه بعنوان ضمانت اجراء Sanction بكسى تحميل ميشود.




 غرامت جنگي  Contribution de guerre
( بين الملل عمومى )مبلغى وجه نقد كه دشمن پرداخت آنرا ازسكنه خاك تصرف كرده يا اشغالكرده خود مطالبه مى كند( ماده 49- 51 ضميمه قرارداد لاهه- اكتبر 1907 )




غرامت رسيدگى  Amende de Proocedure
(دادرسى مدنى- كيفرى- بازرگاني ) غرامتى كه بمنظورحسن جريان دادرسي مقرر شود خواه بمنظور رعايت تشريفات دادرسى باشد( مانند مورد ماده 183 دادرسى مدني) وخواه براي جلوگيرى از سوء استفاده ازمقررات رسيدگى( مانند مورد ماده 405 دادرسى مدني ).




غرامت ضمان
( فقه) غرامتى كه ضامن بمناسبت عقد ضمان ممكن است متحمل شود.




غرامت قضائى Astreinte
( دادرسي مدني) حكم ادارى دادگاه بر مديون كه بنسبت هر واحد معين از زمان كه دراجراء تعهد خود تاخيركند مبلغى به متعهدله بدهد( ماده 730 دادرسى مدني). ( رك. تئورى اجبار )




 غرامت كفالت
( فقه) غرامتى كه كفيل بمناسبت تعهد خود درعقد كفالت ممكن است تحمل كند.




غرامت كيفرىAmende penale
غرامتى است مالى بصورت وجه نقد كه محكوم درجنايت( بصورت مجازات تكميلى )يا جنحه( بصورت مجازات اصلى ويا تكميلى ) يا خلاف( بصورت مجازات اصلى )بايد بخزانه دولت بپردازد و از تعهدات او محسوب است. (رك. كيفر اصلى- كيفر تكميلى )





غرامت مالى Amende fiscale
(ماليه )غرامتى كه بمناسبت جرائم مالى ( تقصيرات مربوط به قوانين ماليات) مقرر ميشود وماهيت آن درعين حال طعم غرامت مدنى وكيفري دارد يعنى باگرفتن اين غرامت از متجاوز، دوهدف تامين ميشود يكى وصول حق دولت وديگرى صيانت مصالح مربوط بقوانين مالياتي ورفع تجاوز متجاوز.




غرامت مدنى Amende civile
غرامتى كه باستناد قانون مدني( وآنچه در حكم قانون مدني است مانند قانون ثبت) وبحكم دادگاه مدنى تعيين ميشود وتابع مقررات كيفرى( ازقبيل كيفيات مخففه و مشدده) نمي باشد.




غرر (بفتح اول ودوم )Alea
( فقه - مدني )عناصرغررعبارت است از: الف- جهل
ب- احتمال حصول ضررازناحيه جهل. بنابراين اگركسى اقدام بعقدى نمايد و جهل بيكى ازجهات معامله داشته باشد و ازناحيه آن جهل براى او احتمال حصول ضررى دربين باشد آن عقد را عقد غررى گويند و باطل است( نهى النبى ص عن بيع الغرر) ولى اگر احتمال ضررمنتفى باشد صرف آن جهل، صدمه اى بعقد نميزند بنابراين اگر دوساعت كه ازهرجهت داراى مشخصات واحد باشند ومالك آنها يكى از آن دو را بدون تعيين بفروشد با وجود اينكه شخص مبيع مجهول است چون احتمال ضررمنتفى است معامله غررى نيست. ( ماده 190 ق - م )




 (بيع) غرر
( فقه) بيعى كه درآن غرر وجود دارد.




 (عقد )غرر
رك. غرر.




غرض Motif
( فقه) درتفاهم عرف، فكرى است كه پيش ازاقدام بكارى درخاطر خطور نمايد و فكر وصول بآن، محرك انسان نسبت به آن كارگردد چنانكه ميزبان براى پذيرائى ازمهمان غذاى مخصوصى را مى خرد فكر پذيرائي ازمهمان، محرك براقدام به عمل بيع بوده است. هرگاه غرض حاصل نشود صدمه اى بعقد نمى رسد چنانكه درمثال بالا اگرمهمان خلف وعده كند بيع فاسد نمى گردد و براى مشترى حق خيار هم نخواهد بود. داعى راهم فقهاء درهمين معنى بكاربرده اند.




 غرض بمعنى اعم
(فقه) هرچه كه در قصد عاقد( يا ايقاع كننده) درآيد ولى مكشوف بكاشف قصد نگردد عنوان غرض بمعنى عام را دارد پس اگرشمعدان معينى را بخرد وگمان كند كه طلا است وپس ازعقد آشكارشود كه مطلا است عقد صحيح است وحق خيارهم ندارد زيرا اغراض ودواعى تاثيرى درعقد( ازنظر صحت وبطلان )ندارند. اين معنى اعم از غرض بمعني متعارف آن است كه ذيل كلمه ((غرض)) بيان شد.




غرض جرم
(جزا )هدفى كه مجرم آنرا به تصور و تصديق در آورده سپس براى وصول بآن دست بارتكاب جرم مى زند. مفهوم كلى غرض( رك. غرض) دراين مورد نيز صدق ميكند مفهوم غرض دراموركيفرى مستقل ومغاير با مفهوم آن در امور مدتي يا ساير امور زندگى نيست، در اصطلاحات جديد بجاى اين اصطلاح انگيزه جرم استعمال مى شود.




غرم( بضم اول وسكون ثانى)
(فقه) غرامت و خسارت را گويند. درهمين معني است كه گفته اند: من له الغنم فعليه الغرم. نظريه تحمل غرم idee de risque كه گاهى به  ((نظريه مسئوليت موضوعى )) و گاهى به  ((نظريه خطر ! )) تعبير مى شود يكى ازمباني پنجگانه مسئوليت متبوع ازتابع است (رك. مسئوليت متبوع ازطرف تابع) بموجب اين نظريه چون متبوع دست بكارى زده و اشخاصي را برآن گمارده وازفعاليت آنان بهره ميبرد بايد خسارت وضررى را كه ازفعاليت آنها ناشى مى شود تحمل كند گاهي اين فكربا قالب من له الغنم فعليه- الغرم اداء مى شود. انتقاد- اولا- بنابراين نظراگر اضرار تابع عمدى باشد بازهم متبوع مسئول عمل او است زيرا از كار او بهره مى برد وحال اينكه اومسئول عمل خطائي است.
ثانيأ- باقتضاء اين استدلال متبوع پس از دادن خسارت متضررحق اخذ آنرا ازتا بع نبايد داشته باشد وحال اينكه چنين نيست.




غرماء (بضم غين وفتح راء) Masse des creanciers
( فقه- مدنى (بمعنى بستانكاران است و بيشتردرباب بستانكاران مفلس و ورشكسته استعمال ميشود.( ماده 506- 518- 519 قانون تجارت )و احيانأ درخصوص بستانكاران عادى و بدون حق تقدم و وثيقه بكارميرود.





غريب
( فقه )درعلم درايه اصول اخبار چهار قسم است: صحيح- حسن- موثق- ضعيف هريك ازاين چهارقسم ممكن است غريب باشد وغريب را سه معنى است: الف- غريب ازحيث سند ومتن و آن خبرى است كه متن آنرا فقط يك راوى نقل كند.
ب- غريب ازحيث سند وآن خبرى است كه مفاد آنرا جمعى از صحابه مى شناسند ولى يكنفرآنرا روايت كرده است.
ج- غريب از حيث متن- و آن خبرى است مفرد كه جماعتي از اوآن خبر را نقل كنند (بنگريد: مفرد )واين را غريب مشهور هم گويند مانند  ((حديث انما الاعمال بالنيات ))كه همه آنرا از عمر نقل ميكنند. گاهى اسم شاذر ابر غريب هم اطلاق كرده اند ولى قول مشهور اين است كه فرق دارد ( درايه شهيد- صفحه 40-97). نوع ديگرى ازحديث غريب هست كه آنرا ((غريب لفظى )) گويند و آن حديثى است كه متضمن سخن دشوار دور از فهم( بعلت اينكه كم استعمال ميشود (است) درايه شهيد - صفحه 54).




غريم
(فقه )بمعنى بستانكاراست وجمع آن غرماء است( رك. غرماء )به مديون نيز گفته مى شود واز اسماء اضداد است.




( حصه )غريم Dividende
( تجارت )الف- در شركت سهامى سهم شريك ازمنافع كه بطور تناوب در ازمنه معين داده شود.
ب- سهم بستانكار ورشكسته از فروش اموال ورشكسته يا حصه اى كه برضايت مديون در هرسال بغرماء خود ميدهد.




غش
(فقه) از جرائم مربوط به تقلب دركسب است خواه بصورت اخفاء عيب مال باشد خواه بصورت اظهارصفت كمالى كه درمال مورد عقد وجود ندارد (جامع الشتات- ص 135- 147) هجرم علاوه بر مسئوليت كيفرى ضامن تصرف درمال طرف ميباشد اين جرم با كلاهبردارى (دراصطلاحات كيفرى جديد )فرق دارد.




غصب Usurpation
( مدنى- فقه) تصرف درمال غير بنحو عدوان (ماده 308 ق - م) عناصر غصب عبارت است از: الف- تصرف در مال غيرخواه آن مال عين باشد يا منفعت يا حق اختصاص.
ب- فقدان مجوز قانوني تصرف.
ج- علم متصرف به نبودن مجوز قانوني تصرف. اذن درتصرف كه ناشي ازاشتباه اذن دهنده باشد مجوز قانونى تصرف محسوب نميشود وغصب محقق ميشود. درفقه، غصب جرم است ومسئوليت كيفرى نيز دارد. ولى غصب حكمى( رك. غصب حكمى) جرم محسوب نميشود. ( جزا )درماده 264 ببعد قانون جزا از غصب زمين غير وملك غير تحت شرائط خاصي بحث شده است. در قانون موقت راجع باشخاصي كه مال غير را انتقال داده يا تملك مى كنند مصوب دوم جوزاى 1302 ازتصرف غاصبانه وانتقال مال مغصوب بحث شده است هم چنين است قانون مجازات راجع با نتقال مال غير مصوب 1308 در قانون مجازات اشخاصي كه براى بردن مال غير تباني ميكنند مصوب مرداد 1307 ازيكنوع مقدمه براى ارتكاب غصب هم بحث شده است.




غصب حكمي
( مدني- فقه )تصرف بدون مجوز درمال غير ازطرف كسى كه علم بفقدان مجوز قانونى ندارد( ذيل ماده 308 ق - م).




غصب نام خانوادگى
انتخاب نام خانوادگي ديگران براى خود بدون اذن آنان (ماده 998 قانون مدني).




غفلت
( جزا- مدني) نوعى تخطى Faute غير عمدى است ازجنس ترك (نه فعل) وعبارت است ازترك فعلى كه بايد انجام مى شد (ماده 6-22 قانون كيفر بزه هاى مربوط براه آهن- مصوب 1320). ( رك. بي احتياطى)




غلاة
( فقه )بضم اول- كسانيكه بالوهيت يكى ازامامان عقيده پيدا كنند يا عقيده بالوهيت انساني داشته باشند. غلاة ازكفارند.




غلبه
(فقه) يك- وضعى كه اكثر افراد يك صنف يا يك نوع دارا ميباشند مثلا چون غالب امين ها خيانت بمال مورد وديعه نميكنند غلبه درباب امين، انتفاء خيانت است. غلبه مبناي همه امارات قانوني است چنانكه مبناى ماده پنج قانون تجارت وماده 35 قانون مدني غلبه است چه غالب معاملات يك تاجر تجارتي است، وغالب تصرفات ازطرف مالكين است. درهرماده قانونى كه مبناى آن غلبه باشد نكات ذيل صادق است: الف- مدلول آن ماده يك اماره قانوني است و جنبه اثباتي دارد.
ب- ماده مذكوريك قضيه كلى است وجنبه عمومى دارد وازحيث كلى بودن آن نبايد اختلاف و ترديد نمود. ( رك. وارد مورد اغلب)
دو- استيلاء و سلطه غيرقانونى بر اموال غيريا قدرت عمومى چنانكه گفته اند: تنعقد الخلافه بالغلبه. ودر واقع مسلمانان بافكرحكومت de facto از قديم آشنا بوده اند( اصطلاح شماره 2425).




غنيمت
درلغت عبارت است ازيافتن چيزى بدون رنج و عوض. (فقه) الف- درآمد هرچند اتفاقى باشد مانند يافتن مال وگنج.
ب- مالى كه در جهاد دعوت يا دفاع ( جز انفال )بچنگ مسلمان افتد( رك. جهاد دعوت- جهاد دفاع- انفال )و اين را غنيمت دارالحرب گويند. در اصطلاحات ذيل، بكار رفته است:




غنيمت بحرى
(بين الملل عمومى) كشتى هاى جنگى كشتى هاى تجارتي و محمولات آنها را ( بعنوان غنيمت بحرى )ميتوانند ضبط كنند و براى اين كارصدورحكم ازدادگاه غنائم كه يك دادگاه داخلى است لازم است.




غنيمت دارالحرب
رك. غنيمت.




غيبت Absence
(فقه)- الف- غيبت عبارت است ازپنهان شدن شخص ازمحل اقامت و دوستان و آشنايان و بستگان بهرعلت كه باشد خواه بقصد مسافرت ويا فرار، ياصرف قصد اختفاء و غيره.
ب- غيبت امام دوازدهم (ع)
ج- جرمى كه عبارت است از بدگوئى شخصى درغياب شخص ديگر. نفى صفت كمال غيبت نيست فلسفه اين جرم حفظ صميميت افراد جامعه اسلامى است وهدف مزبور يكى ازهدفهاى عالى انسانى است. حافظ گويد: واعظ ما بوى حق نشنيد بشنو كاين سخن درحضورش نيز مى گويم نه غيبت مى كنم ( مدنى )دور شدن از اقامتگاه و نرسيدن خبر بكسان و آشنايان بحدى كه موجب شك در حيات غائب شود واين را غيبت منقطعه ناميده اند ومقصود ازغيبت درغائب مفقودالاثر همين معنى است( ماده 1011ق - م ). ( جزا )غيبت متهم بمعنى خدم حضور در دادگاه است يا از روي عدم اطلاع يا با اطلاع وعدم اعتناء بدستورقانون Contumace وچنين متهم غائبى را Contumax مينامند. (آئين دادرسي مدنى )عدم حضور يكى از اصحاب دعوي درجلسه دادرسي وعدم تعيين وكيل Defaut.




غيبت منقطعه
رك. غائب 3931- غير رشيد ( مدنى )بمعنى سفيه است واو كسى است كه تصرف او دراموالش غالبا عقلائي نيست اما آنكه تصرفش غالبا عقلائى است رشيد است واگر گاهى تصرفش غيرعقلائى باشد خصوص آن تصرف را تصرف سفهى نامند( ماده 1207 ببعد قانون مدني) وتصرف سفهى باطل است.




 غيرقابل تغيير بودن Inamovabilite
مزيتي كه بموجب آن اكثر قضات وپاره اى ازصاحبان مناصب دولتى قابل تغيير ويا عزل ويا معلق ازشغل خود نمى باشند مگر اينكه بسن معيني برسند.




غيرمحصن
رك. احصان




  غير محصور
( مدني )گفته اند ملاك غيرمحصور اين است كه كثرت عدد بحدى باشد كه شمردنش دشوار باشد (دشوار براي فرد بدون وسيله نه براى دستگاههاي مجهز يا نيمه مجهزكه كارهاى آمارى مى كنند )ولى تعريفى است مبهم وغالبأ داراى مصاديق مشتبه است كه بايد درآن موارد باصول حقوقى متوسل شد (ماده56 قانون مدنى )بنابراين اگر كسي كيف محتوي اسناد خود را درتاكسي شهر تهران جابگذارد و آن تاكسى را نشناسد شبهه غىر محصوراست ولى اگر در ماشين هاى كرايه خط شميران جابگذارد شبهه محصوره است. ( رك. شبهه غير محصوره )




غير مشروع
درمعاني ذيل استعمال شده است: الف- باطل
ب- جرم (ماده 66 قانون مدني) 3936- غير مميز ( فقه - مدنى) كسيكه بسن بلوغ نرسيده و علاوه برآن فاقد تميز نسبت بموضوع معينى است( صغيرغيرمميز )ماده 1215 ق - م.




 غيرمنقول Immeuble
( مدنى - فقه )مالى كه ازجائى بجائي قابل انتقال نباشد مانند زمين ومعدن، يامالى كه منقول( قابل انتقال )است ولى بحكم قانون غير قابل انتقال است مانند مال منقولى كه بر مال غيرمنقولى نصب شده است از قبيل بخارى ديوارى وتابلوهاى ثابت و نيز مال منقولى كه اختصاص باستفاده ازمال غيرمنقولى داده شده باشد مانند حيوانات واشيائى كه مالك آنرا براى عمل زراعت اختصاص داده باشد ازقبيل گاو وگاوميش و اسباب و ادوات زراعت( ماده 17- ق- م).




غير منقول حكمى Appartenances (ou dependances)
(مدني )مال منقولى كه قانون آنرا محكوم باحكام ومقررات مال غير منقول شناخته باشد (ماده 17 قانون مدني ).




غيرنافذ
رك. عدم نفوذ

 

 

 
» موضوعات مطالب سایت «
 
 
مدرسه حقوق ایرانصفحه اصلی || درباره ما || پاسخ به سوالات شما || تماس با ما
feed-image