به وب سایت رسمی گروه مدرسه حقوق ، خوش آمدید  09122330365

 ضمن تشکر از شما کاربر عزیز که سایت مدرسه حقوق را جهت استفاده از خدمات ما انتخاب نموده اید به اطلاع شما میرسانیم این سایت با هدف ارتقاء سطح اطلاعات حقوقی و رفع نیازها و مشکلات حقوقی شما راه اندازی گشته و در جهت نیل به این هدف و رفع اشکالات موجود و ارائه خدمات بهتر ، رهنمودها و انتقادات و پیشنهادات شما کاربر عزیز را می طلبد . لازم بذکر است در طراحی و ارائه مطالب سعی بر رعایت سادگی و دسترسی آسان به مطالب و مشکلات متداول حقوقی گشته که جامعه بیشتر با آن دست به گریبان است.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ضمنا کاربران محترم  می توانند از طریق قسمت ارتباط با ما و یا از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید و یا gmail.com@ تقاضای خود را در زمینه استفاده از خدمات وکالتی و یا مشاوره حقوقی وکلای مجرب پایه یک دادگستری عضو گروه مدرسه حقوق در تمام نقاط داخل و یا خارج از کشور و نیز در زمینه مهاجرت اعلام نمایند تا در اسرع وقت با ایشان تماس حاصل گردد .

ن

ن

نائب
در معانى ذيل بكار رفته است:
الف- كسيكه در امر مخصوصي ازطرف شخصى كه واجد صلاحيت است به اواختيار خاصي داده مي يشود ما نند وكيل كه درحدود وكالت، اختيار خاصى دارد.
( رك. نيابت )
كلمه delegue درحقوق مدني فرانسه اخص از نائب در حقوق مدني ما و فقه اسلامى است زيرا درحقوق مدنى فرانسه اصطلاح بالا بكسى اطلاق ميشود كه بدستور ثالثى بنفع ديگرى فعلى ويا تعهدي مى كند مثل اينكه خريدار مال غير منقولى ثمن آنرا بدستور بايع به ديگرى كه ازبايع طلب دارد بدهد يا تعهد پرداخت ثمن را بآن شخصى كه او را delegataire مى نامند بكند. منوب عنه را در اين مورد deleguant ناميده اند.
ب- رك. محله


نائب السلطنة
(حقوق اساسى) كسيكه به نيابت از طرف  پادشاه و در حدود قانون اساسي امور سلطنت  را انجام ميدهد (اصل 38- 40 متمم قانون اساسي).


نائب عام
رك. نيابت عامه


نائب الحكومه
نماينده وزارت كشور در بخش را سابقا نائب الحكومه مى گفتند و فعلا بخشدار مى نامند (ماده 208 مكرر قا نون جزا و ماده هشتم قانون اعسار 1313). رك. حكام


نائب الغيبه
( فقه) مجتهد جامع شرائط فتوى كه در غيبت امام دوازدهم شيعه برطبق مقررات شرعى ا نجام وظيفه كند.

ناحيه
در لغت بمعني جانب است و دادسراى ناحيه يعنى دادسرائي كه مامور رسيدگى بامور مربوطه در يك جانب معين از شهر معين است
ناحيه ثبتى هريك ازواحدهاى ارضي بعد از تقسيم يك حوزه اداره يا دائره ثبت راناحيه ثبتى گويند( ماده 9-10 قانون ثبت
1310).
در ماده 10 آئين نامه قانون ثبت( پس از مقايسه مدلول آن با مدلول ماده 9 قانون ثبت 1310 )معلوم است كه مقنن از ناحيه ثبتي تعبير به قطعه ثبت عمومى مى كند ودر ماده نهم آئين نامه مذكور ازاين قطعه تعبير به بخش هم كرده است و بخشنامه ثبتى 7980 مورخ 1-7-18 هم مؤيد همين نظر است.


ناخدا
سرهنگ نيروى دريائى است.


ناخدا  دو
سرهنگ دوم بحرى است.


ناخدا سه
سرگرد بحرى است.


ناخدا يك
 سرهنگ بحرى است.


 نادر
رك. خبر شاذ


ناسخ
رك. نسخ قانون


ناسخ و منسوخ
( فقه) درعلم درايه دوحديث ياچند حديث را گويند كه برخى ناسخ برخى ديگر باشد.


ناسيوناليسم Nationalisme
عنوان ايدئولوژى يا احساسا تي كه محرك خاطرات و اوصاف ملى و انديشه هاى  مشترك ملت است وگاهى ازآن برترين ارزش ملي ساخته وپرداخته ميشود.


ناشز
( مدني- فقه) شوهرى كه حقوق ناشى از نكاح را كه براى زوجه حاصل شده ايفاء نكند اين حقوق عبارت است از دادن نفقه وكسوه و حسن سلوك.


ناشزه
( مدني - فقه) زوجه اي را گويند كه حقوق ناشى از نكاح را كه براى زوج حاصل شده ايفاء نكند. در مقابل ناشزه لغت مطيعه (فرمانبر) بكار مى رود. نشوز زوجه اختصاص به مخالفت در امر وقاع ندارد بلكه نشوز به همه اموري كه شرعا بر زوجه در مقابل زوج واجب ميباشد ناظر است.


ناصبى
رك. نصب


ناظر
درلغت بمعني نگاه كننده است. دراصطلاح به شخصى گويند كه عمل يا اعمال نماينده شخص يا اشخاصى را مورد توجه قرار داده و صحت و سقم آن عمل يا اعمال را به مقياس معينى كه معهود است مى سنجد و براى اين كار اختيار قانوني داشته باشد (مستفاد از ماده 428 قانون تجارت)
در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


ناظر استصوابى
( مدني )اين اصطلاح از ماده 78 قا نون مدني بدست ميآيد. تصويب در اين ماده اختصاص به رد و قبول ندارد بنابراين حتى در مواردى كه رد و قبول مفهوم  ندارد نيز ناظر مذكور صلاحيت دخالت دارد بنابراين اگر متولى كه ناظر استصوابى  بر او گماشته اند در دعوي وقف طرف دعوى باشد ابلاغ اوراق دعوى به ناظر مذكور لازم است چه غرض از تصويب ناظر وقف حمايت از منافع موقوفه است و لازمه آن اين است كه اوراق دعوى به متولى و ناظر استصوابى ابلاغ شود وماده 1235 قانون مدني نفى صلاحيت ناظر مزبور را دراين مورد نمي كند زيرا آن ماده وارد مورد اغلب است. لكن چون صلاحيت ناظر مذكور در طول صلاحيت متولى است( و ناظر و متولى مانند دو وكيل يك مدعي نيستند) بايد اختيار تصويبى ناظر بحداقل ممكن تنزل كند يعنى همين قدر كه مصالح مورد نظارت را تامين كند بنابراين قياس اقتضاء مى كند كه ماده 141 آئين دادرسى مدنى در حق ناظر استصوابى اعمال شود وماهيت تصويب و استصواب بهمين مقدار محقق ميشود و زائد بر اين مقدار ضرورت ندارد. جامع درقياس ناظر استصوابي به دادستان همان اختيار تصويبى است كه دادستان هم آن اختيار را در حد بسيار وسيعى  دارا مى با شد چنانكه در مواد 1237- 1241-1242 قانون مدني ديده ميشود.


ناظر اطلاعى
( مدنى) ناظرى است كه اعمال نماينده بايد با اطلاع او باشد و عدم تصويب او خدشه بعمل نماينده وارد نمى كند (ماده 78 قانون مدنى) وميتواند از طريق اعلام تخلف كسيكه ناظر بر او است به دادگاه نظارت خود را كاملا عملى سازد.(رك. ناظر)


ناظر تصفيه
( تجارت) همين كه حكم ورشكستگى صادر گرديد دادگاه يك نفر را به سمت عضو ناظر معين مى كند( ما ده 427 قا نون تجارت).


ناظر شركت
كسيكه مجامع عمومى شركت او را براى نظارت دركارهاى شركت و محاسبات آن و تهيه و تقديم گزارش به مجامع مزبور تعيين كند.


ناقل
( مدني- فقه) الف- شخصى كه مالى را منتقل بديگرى ميكند خواه ضمن عقد باشد خواه ضمن ايقاع.
ب- عمل حقوقى كه قانون آنرا از طرق نقل ملك دانسته است مانند بيع، رهن، وصيت تمليكى. در همين معنى اخيرگفته اند وجوه ناقل بمعنى طرق ناقل مال.
ج- رك. كاشف


( وجوه) ناقل
رك. ناقل


نام
در لغت بمعنى اسم چيز يا حيوان يا ا نسان است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


نام تجارتى Firme
( تجارت) عنواني كه تحت آن، تاجر بكار تجارتي اشتغال مي ورزد چنانكه گويند: تجارتخانه اخوت ويا بنگاه فرد و مانند اينها.
تعريف محصولات كشاورزي يا صنعتى بطوري كه اشاره بمكان توليد آن شود Apellation ناميده ميشود و خارج از بحث نام تجارتي است.


نام خانوادگى
(مدنى) نامى كه تمامى افراد يك خانواده (يا قشمتي از انها)که از نسل يکنفر (مرد)هستند به ان ناميده ميشوند. و چون اين نام بين آنان مشترك است هريك داراى يك نام اختصاصى يا شخصى مى باشند كه معمولا( در عرف عام) به ان (نام كوچك) گفته ميشود. نام خانوادگى متعلق حق افراد خانواده است) ماده 997 قانون ( مدني ).
5نام شخصى
رك. نام خانوادگى


نامزدى
( مدنى) زني اگر مورد خواستگارى قرار گيرد و وعده ازدواج به او داده شود و از طرف زن هم با اين وعده موافقت بعمل آيد رابطه حقوقى بين اين زن و مرد را نامزدى گويند و آن زن و مرد را نامزد نامند اين وضع موجب حصول رابطه زناشوئى نميشود.


نامشروع
( مدني) خلاف قوانين جارى كشور را گويند. براى اينكه اين اصطلاح بمعني (خلاف قوانين شرعى ) حمل شود قرينة قطعى و صريح لازم است( ماده 217- 754 قانون مدني و مواد ديگر ).
نامه
بمعنى نوشته و مكتوب و كتاب استعمال شده است و اكنون در عرف عام بيشتر در مراسلات و مكاتبات اعم از اداري و غيرادارى استعمال ميشود. در اصطلاحات ذيل بكار
رفته است:


نامه رسمي
نامه اداري كه تشريفات ثبت در دفتر و ساير تشريفات راجع به ان نامه درباره آن رعايت شده باشد.


نامه شكوائيه
نوشته اى است كه شخص متظلم براى يكى از مقامات رسمى مى نويسد اصطلاح بالا را خواص استعمال نمى كنند زيرا افزودن تاء تانيث درآخرشكوى براى تطبيق آن با نامه كه يك لغت فارسي است درست نيست.


ناو
كشتى جنگى بمعنى اعم. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


ناو استوار دو
استوار دوم در نيروى دريائي است.
 
 ناو استوار يك
استوار يك در نيروى دريائى است.
 
ناوگان Flotte
جهازات جنگى است.
 
نبوت
(فقه) سمت پيام آور از جانب خداوند كه علاوه بر رياست عامه مذهبى از نظر قضائى و اداري و نظامى درحدود شريعت داراى اختياراتي است كه ازآنها تعبير به ولايت نبى ميشود (النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم).


نبيذ
(فقه) عصاره خرما است. گاهى به عصاره كشمكش هم گفته ميشود و شرط در هر دو آن است كه حالت سكرآور يافته باشند. (وظيفه گر برسد مصرفش مى است و نبيذ حافظ). رك. عصير- نقيع
 
نتيجه التقييد
رك. نتيجه الاطلاق


نتيجة الاطلاق (فقه)
 اشخاص موضوع Subject حكم قانون مى باشند و بعد از وضع قانون و انتشار آن ميتوان اشخاص را بدو گروه تقسيم كرد.
الف- مطلع به قانون
ب- جاهل به قانون
طبق قاعده مورد قبول در همه قانونگذاري ها مصلحت جامعه اقتضاء مى كند كه جاهل و عالم به قانون هر دو ماخوذ به دستورات قوانين باشند.(مگر موارد خاصي كه استثناء شده باشد )ماده دوم قانون مدني
ما اين نكته را بيان كرده است( جزء سوم فوائد الاصول. تقريرات نائينى ص6).
چون تقسيم اشخاص به جاهل وعالم به قانون
بعد از وضع و نشر قانون پيدا ميشود قبل از وضع و نشر قانون نميتوان اين تقسيم را مورد توجه قرارداد (چه در مرحله وضع قانون و چه در مرحله فعليت آن) بنابراين قانون نسبت بدو صورت علم و جهل اشخاص اطلاق ندارد و نميتوان قبل از وضع قانون و نشرآن، صحبت ازاطلاق آن قانون و يا تقييد آن( تقييد وتخصيص به عالم به قانون) كرد ولى پس از وضع و نشر قانون معينى اگر مقنن مى خواهد آن قانون شامل حال عالم و جاهل باشد بايد به كمك قانون جداگانه اى كه اصطلاحأ متهم جعل ناميده ميشود( مانند ماده دوم قانون مدنى) اين منظور، خود را اعلام كند وبا اين ترتيب نسبت به قانونى كه قبلا وضع كرده نتيجه اطلاق را بگيرد( نتيجة الاطلاق) و اگر مى خواهد آن قانون را مختص به كسانى كند كه علم به آن پيدا كرده اند بايد باز هم به كمك قانون ديگرى اين منظور خود را اعلام كند و نتيجه تقييد (تخصيص به مطلعين از قانون) بگيرد واين را نتيجه التقييد گويند.
مثال- اگراجرائيه ثبتى صادر شود و آگهى مزايده منتشر گردد مديون ميتواند طلب دائر را بدهد و از ادامه عمليات اجرائى عمليات جلوگيرى كند وبا انتفاء طلب، قانون اجازه ادامه عمليات اجرائي را نميدهد و وصول هرگونه مال از مديون باستناد عمليات اجرائي بعد از پرداخت طلب ممنوع است ولى اين منع قانوني آيا مطلق است؟ يعنى اگر مديون، اداره ثبت را از پرداخت دين مطلع نكرد و مزايده واقع شد براين مزايده آثار قانوني (از جمله پرداخت ماليات حراج مذكور در ماده 34 قانون ثبت) مترتب ميشود؟
اگر مترتب شود منع قانوني مزبور صفت نتيجه الاطلاق را دارد. ولى اگر منع مذكورمختص موردى باشد كه اداره ثبت از پرداخت طلب مطلع شده باشد آنوقت منع قانوني مذكور صفت نتيجه التقييد را دارد و بالنتيجه مزايده در حال عدم اطلاع از پرداخت دين اثر قانونى ندارد و ماليات حراج تعلق نميگيرد. نتيجة الاطلاق و نتيجة التقييد هردو محتاج بدليل صريح قانونى است واگر دليل صريحى نباشد (مانند مورد مثال بالا) بايد به كليات قانون مراجعه كرد مثلا در مورد بالا نبايد ماليات حراج گرفته شود زيرا اخذ ماليات محتاج به تصريح قانون است. (فوائد الاصول- تقريرات نائينى- جلد اول ص 84).


نجباء Aristocrates
زبدگان مردم را از حيث وراثت( نسب) يا علم و دانش يا نبوغ يا ثروت نجباء  (اشراف) مى گفتند. در عمل صاحبان املاك واراضي وسيع كه آنها را به قهر و غلبه يالطائف الحيل بچنگ آورده بودند براى استفاده از مقامات دولتى عنوان نجبا را بخود اختصاص مى دادند وحكومت نجبا يا حكومت اشراف از نوع حكومت هاى مطلقه ومستبد گرديد تنها هنر طبقه نجباء ترويج اصول ستمگرى وخان خاني يافئوداليسم (ملوك الطوائفى) بود.
( دائرة المعارف فارسى)


نجم
( فقه) مرادف قسط است.(رك. قسط )


نحله
( مدنى- فقه) در معاني ذيل استعمال ميشود:
ا لف- به معنى هبه( رك. هبه ).
ب- هرچه كه از روى تبرع دهند در اينصورت شامل وقف و صدقه وهبه وهديه وسكنى وعمرى و رقبي ميشود.
ج- عطاياى به فرزند را گويند.


نخست وزير صدراعظم، رئيس الوزراء، مقدم الوزراء
رئيس وزيران.
( رك. رئيس الوزراء)


نذر
( مدني- فقه ) نذر آن است كه انسان فعل يا ترك عملى را بمنظورسپاس نعمت يا دفع بلا يا كف نفس در مقابل خداوند بر خود حتم كند ترتيب نذركردن چنين است كه نذر كننده مى گويد: خدا را برذمه باد كه اگرفلان عمل را بجا آورم يا ترك كنم ويا اگر ازامتحان قبول شوم پياده به كعبه روم ويا هزينه تحيل دو دانشجو راتا فراغت ازتحصيل بدهم يا دانشگاهى بنا كنم (ماده 33 قانون ثبت).نذركننده بايد محجور نباشد و قاصد وغير مكره باشد و مورد نذر بايد مقدور وداراى رجحان ومزيتى باشد وكارعبث و بيهوده نباشد.


 نذر بر
رك. نذر مجازات


نذ تبرع
(فقه) نذرى كه منظور نذر كننده ملزم شدن به فعل راجح (با مزيت) است مثل اينكه مؤلفى نذركند كه كتابي در صلح جهانى يا در علم اخلاق كه سودمند بحال جامعه باشد بنويسد. نوشتن چنين كتابى راجح است و مزيت دارد. اين نذر جزء تعهدات منجز است.


نذر زجر
( فقه) نذرى كه منظور نذركننده كف نفس و خودداري ازارتكاب جرم يا مكروه و يا ترك مستحب باشد چنانكه نذركند اگر ترك نماز كردم يا مرتكب منكرى شدم يك بيمارستان بسازم. نذر زجر هميشه معلق است يعنى از مصاديق تعهد معلق است.


نذر شكر
رك. نذر مجازات


نذر مجازات
( فقه )در مقابل نذر زجر ونذر تبرع بكار
مى رود. و آن نذرى است كه منظور نذر كننده شكر نعمت يا دفع بليه اى است چنانكه نذركند كه اگر از امتحان قبول شود يك نفر بيسواد را باسواد كند (و يا اگر از ناخوشى برخيزد يك طفل سر راهى را بزرگ كند و به سامان برساند). مورد شعر
ذيل از حافظ شبيه به نذر از نوع اخير است هرچند كه مورد نذر مرجوح است و منعقد نميشود:
گر از اين منزل غربت سوى كاشانه روم عهد كردم كه هم از راه به ميخانه روم نذر مجانات را نذر شكر و نذر بر
( به كسر باء و تشديد راء) هم گويند.


نرخ    Cours
قيمت و ارزش هرسند يا سهم يا متاع در روزى كه قيمت شده است.



 نرخ عادله
( مدني ) يا قيمت عادله و يا بهاى عادله عبارت است ازقيمت مال معين در اكثر معاملات راجع بآن مال در بازار معين ودر زمان معين (ماده 242 قانون جزا و ماده سوم قانون توسعه معابر). عدالت در اصطلاح بالا مفهوم متاثر از مذهب نيست. درمقررات دينى نگرفتن ربح كه در معاملات، مستحب است و ترك مستحب موجب فسق( كه ضد عدالت است) نميشود. پس قيمتى كه درآن رعايت استحباب نشده باشد ميتواند قيمت عادله هم باشد.


نزديكى
( مدني- فقه) بمعني مقاربت است.( رك. مقاربت)


نزديكى به شبهه
مترادف وطى به شبهه است.
( رك. وطى به شبهه)


نزول
مرادف ربح است( رك. ربح).



نزول در نزول Anatocisme
افزودن فرع پول به اصل و اخذ بهره از مجموع اصل و فرع مذكور راگويند. اسم ديگر آن ربح در ربح است. به بانكهائي كه با اجازه دولت تاسيس شده حق اخذ چنين بهره اى بموجب قرارداد داده شده است (مجموعه رسمي سال 1320 صفحة 29).
رك. ربح در ربح



نژاد  Race
صنفى از يكنوع از انسان ( يا حيوان) كه تشخص صنفى آن ناشى ازمشخصات خلقى (بدني) و ارثى مشترك بين افراد آن صنف است مانند نژاد سفيد وغيره.


نسب Parente
( مدني- فقه) رابطه شخصى بديگرى از طريق ولادت، خواه به او منتهى شود( مانند منتهى شدن پسر به پدر) خواه طرفين رابطه خويشاوندى به ثالث منتهى شوند مانند دو برادر كه به پدر يا مادر منتهى ميشوند.
گفته اند با التقاء در فوق پدر چهارم نسب صدق نميكند( رسائل محمد هاشم خراسانى صفحه 8). معذالك قضيه تابع فهم عرف است. درصورت شك در صدق نسب آثار نسب مترتب نميشود.


نسب اربع
( فقه) بين هر دو مفهوم يكى از چهار نسبت وجود دارد: تباين- تساوي - عموم و خصوص مطلق- عموم و خصوص من وجه. (بهر يك از اين چهار اصطلاح مراجعه شود) 5724- نسب بخط اطراف (مدني قرابتى است نسبى بين دو يا چند نفر كه بوسيلة ولادت از ثالث بوجود آمده اند بي واسطه باشد يا بواسطه مانند قرابت برادر وخواهر و يا برادران  و يا خواهران نسبت به يكديگر و قرابت برادر زاده و خواهرزاده نسبت به يكديگر.
5725- نسب بخط مستقيم
(مدني) قرابت نسبى كه بوسيله ولادت يكى از ديگرى حاصل شود بعضى آنرا (قرابت در خط مستقيم) ناميده اند.
بعضي برآن قرابت عمودى نام نهاده اند. مانند قرابت جد نسبت به نوه و بالعكس.
قرابت در خط عمودى دو قسم است صعودى
و نزولى قسم اول ناظر است به كساني كه شخص از آنها متولد شده (مانند پسر نسبت به پدر و جد) و قسم دوم ناظر بكساني است كه از شخص متولد شده اند مانند جد نسبت ب نوه (ماده 1196 قا نون مدني).


 نسب قانونى
(مدنى- فقه) خويشاوندي طفل نسبت به پدر ومادرى است كه در حين انعقاد نطفه بين آنان نكاح صحيح( اعم از نكاح دائم يا منقطع) وجود داشته و يا خويشاوندى مذكور را قانون محترم شناخته باشد مانند نسب حاصل از وطى به شبهه.

نسب نا مشروع
( مد نى- فقه) هرگاه اين زن و مرد معيني رابطة ازدواج بر قرار شده باشد و مقاربت آنها از روى شبهه نباشد طفل حاصل از اين عمل كه منسوب به آنها است داراى نسب نامشروع (زنا) است و چنين طفلى را ولد زنا گويند كه ملحق به ابوين يا يكى از آنان نميباشد( ماده 1167 قانون مدنى).
 



(جامع) نسب
( مدني) در قرابت نسبى خويشاونداني كه ازنسل يكديگر نبوده و از نسل شخص ثالثى باشند آن شخص ثالث را نسبت بآنان جامع نسب گويند چنانكه جامع نسب دو برادر پدر و مادر آنان ميباشند. پس جامع نسب مربوط بخويشاوندان بخط اطراف است نه خط مستقيم (ياعمودى).
 
(ضابطه) نسب
( فقه) مقصود از آن عمود - حاشيه - طبقات و درجات است: عمود يعنى نسب عمودى كه به خط مستقيم به يكديگر مى پيوندند مإنند پدران و مادران هرقدر برتر روند و فرزندان هرقدر پائين تر روند. ساير خويشاوندان حاشيه را تشكيل ميدهند يعنى در حاشيه نسب قرار دارند. عمود، طبقه اول را تشكيل ميدهند
( بغير اجداد). اجداد از عمود و اخوه و اولاد آنها از حاشيه، طبقة دوم را تشكيل ميدهند. ساير حواشى طبقه سوم را تشكيل مي دهند. در هريك از سه طبقه درجات وجود دارد. 5730- نسخ
در لغت بمعنى از بين بردن و محو كردن
و ازاله است، در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


نسخ شخصى
رك. نسخ صريح


نسخ صريح
نسخ صريح آن است كه قانونگذار ضمن قانون تازه اى منسوخ بودن قانون قديم را اعلان نمايد: اين خود دو قسم است:
 الف - نسخ شخصى - يعني نسخ قانون ( يا قوانين) سابق با ذكر خصوصيات، چنانكه گفته شود قانون مرور زمان اموال منقول منسوخ است (بند نهم ماده 789 دادرسى مدني).
ب - نسخ نوعى- در اين نوع نسخ، خصوصيات قانون منسوخ بيان نميشود چنانكه گفته ميشود: (هر قانون مغاير با اين قانون، منسوخ است.)

نسخ ضمنى
هرگاه دو قانون دريك مورد وارد شوند
و جمع بين آنها به هيچ وجه ميسر نباشد قانون مؤخر بطور ضمنى كاشف از منسوخ بودن قانون مقدم ميباشد.


 نسخ عملى
هرگاه مدتي نسبتا طولاني بيك قانون معين عمل نشود بنظر عده اى از علماء حقوق قانون مذكور عملا منسوخ است مانند قانون حضور پنج نفر ازعلماء طراز اول در مجلس شورى و مانند شرط عدم تجاهر به فسق درامر استخدام در ماده دوم قانون استخدام كشورى مصوب 22 قوس 1301 شمسى.
( رك. فسق)
 
نسخ قانون Abrogation
عبارت است از اسقاط اعتبار يك قانون ( به توسط كسيكه اختيار قانوني اين كاررا دارد) بوسيله قانون ديگر. قانون اخير را ناسخ و قانون نخست را منسوخ نامند.


نسخ نوعى
رك - نسخ صريح


 ( اصل عدم) نسخ
هرگاه در مورد يك قانون، دو تفسير ميسر باشد و نتيجه يكى از آن دو تفسير، منسوخ شمردن يك قانون باشد ولى نتيجه تفسير ديگر ملازمه به نسخ هيچ  قانونى نداشته باشد تفسير دومى مقدم است و تا ميسر است بايد از ارتكاب نسخ خودداري نمود. اين معنى را اصل عدم نسخ مى گويند.
(رك. استصحاب حكم كلي)


نسخه ثانى Duplicata
نسخة بعدي يك سند عادى يا رسمى كه فرق آن با رونوشت اين است كه نسخه ثانى ما نند نسخه اول معتبر است به خلاف رونوشت (ما ده 74 قانون ثبت).


نسق زراعتى
اراضي دائر وآيش ده كه داراي مشخصات ذيل است:
الف - نسق تعلق بزارع دارد ( مجموعه اصلاحات ارضي - صفحه 40).
ب- مالك هم كه در ده زراعت ميكند مانند زارع داراى نسق زراعتى ميشود (مجموعه اصلاحات ارضي- صفحه 41).
ج- كارگر روزمزد نسقى در ده ندارد زيرا شرط داشتن نسق سابقه مبنى بر استمرار زراعت در ده است كه نتيجه اين سابقه داشتن حق ريشه (رك. حقوق زارعانه) و اعيانى زراعى در ده ميباشد (مجموعه اصلاحات ارضي صفحه 41 ) وباين ترتيب آن قسمت از اراضي كه طبق سابقه مذكور فوق براى زراعت در دست دهقان (كسيكه بكار دهقاني مشغول است) است نسق زراعتى او را تشكيل ميدهد ومجموعه اين نسق ها نسق زراعتى ده را تشكيل ميدهد (مجموعه اصلاحات ارضي- صفحه 91).


نسل
(مدنى- فقه) اسم جمع است براى كليه كسانى (بخط مستقيم يا اطراف) كه از طريق ولادت باشخصى يا اشخاص معين
قرابت نسبى دارند وبا هم وجود دارند مثلا كليه برادران و خواهران نسبت به پدر ومادر يك نسل محسوبند. و عبارت( نسلا بعد نسل )بايد محمول بر همين معنى باشد يعنى تا وقتيكه يكى از افراد يك نسل باقى است تقدم (ازحيث موضوع حق ياتكليف واقع شدن) با او است مگر تصريح به خلاف شود (رأى لازم الاتباع هيات عمومى تميز مورخ 2- 11-42).


نسل بعد نسل
درعباراتي ما نند( وقف كردم بر اولاد ذكور خود نسل بعد نسل )اختلاف نظر وجود دارد كه عبارت( نسلا بعد نسل)
قيد وقف است ياقيد اولاد: اگر قيد وقف باشد ومثلا اولاد واقف دو نفر باشد و يكى مرده و از او فرزند ذكورى بماند مستفيد از وقف فقط عم آن فرزند ذكور است.
اگر قيد اولاد باشد آن وقت مستفيد ازوقف هم عم وهم برادر زاده خواهد بود. ( رك. نسل)

نسيه
( مدنى- فقه) صفت عقد معوضي ( از عقود غيرمستمر) كه ثمن آن كلى وبراى پرداخت آن موعد معين شده باشد. اگر براى ثمن در عقود مذكورموعد نباشد آن را نقد گويند.



نشراكاذيب
 Publication de fausse nouvelle
انتشار واشاعه با سوء نيت اخبار دروغ و وقايع خلاف واقع(ماده 269 قا نون جزا ).



نشريات مستهجن
هرنوشته مخالف اخلاق حسنه و تصاوير قبيحه را گويند.( قرارداد بين المللى براى جلوگيرى از اشاعه و معامله نشريات مستهجن- مجموعه 1309- ص 155).


نشوز
(مدني- فقه) حالت ناشز بودن زوج ويا ناشزه  بودن زوجه را گويند.(رك. ناشز- ناشزه)


نص  Texte
( فقه)- الف- عبارت قانون و نيز دلالت دليل اثبات دعوى بر معني و مدلول داراى مراتب وضوح و خفاء ميتواند باشد اين مراتب را بسه درجه( نص- ظاهر- اظهر ) تقسيم كرده اند: نص، عبارت يا دليلى است كه در مقابل دلالت آن، احتمال مخالف بذهن راه نيابد( مانند مدلول ماده 11 قانون مدني) اما در مورد ظاهر هميشه لااقل دو احتمال هست كه يكى قوى و ديگرى ضعيف است آن قوى را ظاهر گويند. در مورد اظهر سه  احتمال وجود دارد كه دو احتمال آن نسبت باحتمال سوم قوى تر است و بين اين دو احتمال قوى يكى از ديگرى نيرومند تر است كه آنرا اظهرگويند.
ظاهر هرگاه در مقابل اظهر بكار رود معنى آن خاص است ولى گاهى ظاهر در مقابل نص بكار ميرود در اين صورت شامل ظاهر بمعنى خاص و اظهر مى باشد چنانكه فقهاء در باب شهادات گويند: بينه ملك نص است و بينه تصرف، ظاهر.ب- نص بمعنى وسيعترى هم بكار رفته كه شامل اظهر و ظاهر هم ميشود يعني درمقابل معانى مستفاد از قياس و وحدت ملاك و تفسير قانون بكار ميرود به اين معني است كه گفته اند: (اجتهاد در مقابل نص جائز نيست). در حقوق جديد ايران غالبا با اين معنى آشنا هستند.


نصاب ارث
 Reserve hereditaire
(مدنى) قسمتى از مال شخص كه وصيت نسبت بآن نافذ نيست در قانون ما دوسوم مأل شخص است.
(رك. نصاب وصيت)


نصاب وصيت
 Quotite disponible
( مدني) قسمتى ازمال شخص كه وصيت در آن قسمت نافذ و معتبر است و درقانون ما ثلث مال است.


نصب
(بفتح اول وسكون ثاني) در فقه به مسلكى گفته ميشود كه دشمنى باعلي و امامان شيعه را از امور خود قرار داده باشد كسيكه عقيده باين مسلك داشته باشد ناصبى ناميده ميشود. ظاهرا مسلك منقرضي است. ناصبى از شماركافران است.


نصفه دارى
رك - تراز


نظارت
رك. ناظر


نظام
در لغت بمعنى ترتيب است ودراصطلاحات ذيل بكاررفته است:


نظام پزشكى
سازماني است مستقل و داراى شخصيت حقوقى و مرجع صلاحيتدار براى حفظ شئون و پيشرفت امور پزشكى و تنظيم روابط حرفه اى بين پزشكان و حفظ حقوق مردم و موسسات ملى و دولتى در برابر صاحبان فنون پزشكى وبالعكس در سراسر كشور(ماده يك قانون نظام پزشكى مصوب 3- 10-39).

نظام عام
مرادف نظم عمومى است. (رك. نظم عمومي)


نظام قضائى ordre juridique
مجموعه قواعد و مقررات حقوقى لازم الاجراء در زمان معين و در جامعه معين.



نظامات
قدر متيقن اين است كه شامل امور ذيل است:
الف- بخشنامه ها
ب- مقررات وزارتي يا ساير مقامات صلاحيتداركه بصورت آئين نامه وتصويب نامه و قانون نباشد. شمول اصطلاح بالا نسبت به آئين نامه محرز نيست (ماده 47 قانون دفاتر اسناد رسمي 15-3-1316 و ماده هشتم قانون استخدام كشورى 1301 شمسي) مع الوصف در ماده 82 قانون ثبت نظامات در مقابل قوانين بكار رفته و چون قانون دراين جا به معنى خاص بايد باشد پس نظامات شامل هرچه كه از مفهوم قانون بمعنى خاص خارج است ميباشد يعنى شامل تصويب نامه و آئين نامه هم ميشود.


نظامنامه
مرادف آئين نامه است. (رك. آئين نامه)


نظر
در لغت بمعنى نگريستن با ديدگان را  گويند خواه چيزيكه ديدن آن، مقصود است ديده شود يا نه. وبمعنى انديشه است وبهمين معنى درصاحبنظر بكاررفته است. در اصطلاح بمعنى فصل خصومت وصدور رأى در دعاوى راگويند.



نظر ادارى
در مقابل نظر قضائي بكار ميرود.(رك. نظرقضائى )


نظر قضائى
نظرى كه دادرس بعد از رسيدگى به موضوع و دلائل آن مطابق قوانين موضوعه صادر كند. نظر قضائى در مقابل نظر اداري ومشورتي بكار ميرود. مشخصات نظر ادارى و مشورتي اين است كه:
الف - احضار طرفين( در موردى كه طرفين وجود داشته باشند )و رسيدگى با اظهارات آنان شرط اظهارنظر نيست.
ب- نظر ادارى بر خلاف نظر قضائى (كه محصور بمورد خاص است. ماده 5آئين دادرسي مدني )ممكن است بصورت كلى صادر شود و منعى دراين باب وجود ندارد.
ج- نظر ادارى مشمول قاعده اعتبار امر  مختوم نيست. تا جائى كه در مواردى كه قانون يك نظر ادارى را قطعى تلقى ميكند اين قطعيت را متوجه رأى دهندگان نمى كنند.
د - رأى در نظر قضائي بر سبيل انشاء است (انشاء رأى) ولى در نظر ادارى غالبا برسم اعلام مفاد قانون در موضوع مورد اظهار نظر است تا برطبق آنچه كه اعلام شده عمل شود. ه - در موارد اظهار نظر قضائي كه نظر  قضائى اعلام ميشود فصل خصومت معين و يا تعيين تكليف مورد خاص منظور است ولى در راى ادارى بسيار اتفاق مى افتد كه
بيان حكم كلي قانوني براى حل مشكل كافى است و تشخيص موضوع آن حكم كلى با مرجعى است كه بايد آن حكم كلى( كه ضمن نظر ادارى اعلام شده است) را به معرض اجراء بگذارد آراء شورايعالى ثبت از اين قبيل است و به همين جهت در اينگونه آراء تعليق در راى مضربه مقصود نيست بر خلاف راى در مورد نظر قضائى كه حتما بايد منجز باشد.
 
نظر مشورتى
نظرمرجع ادارى كه براى مراجع مادون آن جنبه ارشادى دارد ولى براى آنان لازم الاتباع نيست ودر صورت تمسك به آن، رافع مسئوليت ازآنان نيست. پس هر نظر مشورتي نظر ادارى است ولى هر نظر ادارى نظر مشورتي نيست.


(صاحب ) نظر
گاهى در معنى مجتهد در فقه ( يا در هر فنى از فنون وهر علمي ازعلوم ) را گويند.


نظريه
(رك. تئورى)


نظريه تبعيت
 Theorie de l,accessoire
نظريه اى كه بموجب آن عملى كه ذاتأ مدنى است ملحق به عمل تجاري شود مانند قرض كردن تاجر براى رفع حوائج
بازرگاني خود.


نظريه عدم پيش بينى
 Theorie de l,imprevision
نظريه اى است در زمينه قرار دادهاي دراز مدت كه بموجب آن عاقد قرارداد ميتواند در شرائط مالى آن تقاضاى تجديد نظر كند از اين روكه تغيير اوضاع اقتصادى بعد از وقوع قرارداد به حدى است كه  خارج از حداكثر ممكن و قابل پيش بينى در حين قرارداد بوده است. نظم هم آهنگى اشخاص يا اشياء يا معاني بطوريكه ذوق را حظى بخشد يا هدفى را تامين كند صرفنظر از اينكه سودمند باشد يا نباشد. در معانى ذيل بكار مى رود:



نظم عمومي Ordre public
الف-( حقوق عمومى و خصوصي ) مجموعه سازمان هاى حقوقى و قواعد مربوط به حسن جريان امور راجع به اداره يك كشور يا راجع به حفظ امنيت و اخلاق در روابط بين افراد به طوريكه افراد نتوانند از طريق قراردادهاى خصوصي از آن تجاوز كند.  قوانين الزامى كه شامل امر و نهى مقنن است قوانينى است كه اراده افراد در صورتيكه مخالف آنها باشد بى اثر است.
محتوى اين قوانين يا نظم عمومى اجتماع است و يا اخلاق حسنه و يا حفاظت اشخاصي كه به جهت كمى سن يا عقل و يا بعلت جنس و يا ضعف و ناتواني ضبط منافع و دفع زيان از خود نمى توانند بكنند. مقرراتي كه براى تشريفات عقود (مانند ثبت معاملات غيرمنقول) وضع شده هرچند كه از انواع بالا نيست ولى چون حافظ منافع اكيد افراد جامعه است مربوط به قوانين امرى است وهم چنبن است آن قسمت از مقررات قانون مدني كه رعايت نكردن
آنها موجب عدم نفوذ يا خيارى شدن معامله است از قبيل مقررات اكراه و فضولى.
بنابراين قوانين راجع به نظم عمومي اخص از قوانين الزامى است يعني نقض هر قانون الزامى عنوان مخالفت با نظم عمومى را ندارد چنانكه بيع با صغير مخالف قوانين اهليت( كه از مقررات الزامى است) است ولى مخالف نظم عمومي نيست پس نظم عمومى مدلول مقرراتي است كه قوام وبقاى ذات و حيثيت و منافع يك ملت به حمايت از آن مقررات بستگى دارد خواه در امور داخلى يك كشور باشد خواه در روابط  بين المللى چه ماهيت نظم عمومى در مقام ذات خود از حيث داخلى و خارجى بودن تعدد و تكثر ندارد يعنى نظم عمومى داخلى و خارجى دو ماهيت مختلف نيستند بلكه نظم عمومى ماهيت واحدى است كه به اعتبار داخلى و خارجى بودن عوارض مختلف پيدا مى كند. و چون نقض مقررات اهليت در بيع با صغير دخالتى در قوام و بقاى ذات و حيثيت يك ملت ندارد جزء نظم عمومي نيست.
ب- (حقوق بين الملل خصوصى )مجموعه سازمانهاى حقوقى و قواعد حقوقى كه ارتباط آ نها با تمدن يك كشور بطورى است كه قضات آن كشور ناگزير به تقديم آنها بر قوانين خارجى( درصورت تعارض و تزاحم) مى باشند. در اينصورت آنرا نظم عمومى بين المللى و نظم عمومى مطلق گويند.
ج-( فقه) لغت ( نظام ) بطور مطلق و بدون قيد وبه كمك قرائن عبارتي در همين معني بكار رفته است و غالبأ لفظ اختلال به آن اضافه ميشود و گفته ميشود: اختلال نظام.


 نظم عمومي بين المللى
رك. نظم عمومي


 
نظم عمومي مطلق
رك. نظم عمومى


نظم قضائى
ترجمه كلمه Ordre juridique است و عبارت است از نظام و ترتيبى كه ز اجراء يك رشته قوانين و عرف و عادات موجود دريك جامعه معين  ناشى شده است.
(رك. نظام  قضائي)


نظميه
اسم سابق شهربانى است( ماده 983 قانون مدني).


نفاس
(بكسر نون) درفقه و حقوق مدني خونى است كه با زائيدن آيد يا پس از زائيدن (ماده 1140 قانون مدني).



 نفع
در معانى ذيل بكار مي رود:
الف - بمعنى منفعت و درمقابل چهار اصطلاح عين- دين- حق مالي - انتفاع بكار مي رود و معمولا  راجع به نفع عين
(غير از پول نقد) است مانند نفع خانه و باغ و ماشين كه به اجاره داده ميشود.
ب- نفع پول (يا ربح پول) در اينصورت غالبا بلغت پول اضافه ميشود.
ج- معمولا نفع مال اسم معنى است واز امور جسمانى نيست ولى گاهى پاره اى از امور جسماني را هم نفع ميگويند مانند ميوه درخت و پشم گوسفند و شير آن و برگ درخت توت و حنا و امثال آنها. بهمين جهت با اينكه در محاورات عرف، اجاره باغ ميوه و باغ چاى( وامثال آنها مانند اجاره قنات) را اجاره ميگويند با توجه به ماده 328 ق- م در صدق اجاره بر قراردادهاى بالا اختلاف نظر وجود دارد ازاين قبيل است اجاره معادن. ولى چون اين عقود مستمرهستند واجاره عقد مستمر است لذا اجاره بايد دانست نه بيع.


نفقه  Pension
انفاق به معنى صرف كردن است ونفقه اسمي است از انفاق. در اصطلاحات حقوق مدني عبارت است از صرف هزينه خوراك و پوشاك و اثاث خانه و جامه بقدر رفع حاجت و توانائي انفاق كننده( در مورد نفقة اقارب) و خوراك و پوشاك ومسكن و اثاث خانه و خادم در حدود مناسب عرفى با وضع زوجه (در مورد نفقه زوجه). (ماده نهم قانون ازدواج 23- 5 - 1310)در اصطلاحات ذيل بكاررفته است:


نفقه اقارب
( مدني) مسكن و اثاث خانه و خوراك
و پوشاك بقدر رفع حاجت با درنظرگرفتن درجه استطاعت ا نفاق كننده را گويند (ماده 1204 قانون مدنى).


نفقه زنداني
هزينه خوراك و پوشاك و دوا و طبيب و حمام  زندانى را گويند( بخشنامه 828/7مورخ 30- 1- 40 ).



 نفقه زوجه
(مدني) مسكن و پوشاك و خوراك و اثاث خانه در حدود مناسبت عرفي با وضع زوجه و خادم در صورت عادت زوجه به داشتن خادم و يا حاجت او به واسطه ناخوشى يا نقص عضوى (ماده 1107 قانون مدني) دارو و اجرت طبيب هم جزء نفقه است كه قانون نسبت به آنها سكوت اختيار كرده است.


نفوذ
(مدني- فقه) اصطلاح خلاصه شده ( نفوذ عقد) است كه عبارت است ازالحاق امضاء وتاييد عاقد يا مالك يا ولى قانوني آنان به عقدى كه قبلا بطورغير نافذ واقع شده است(رك. عقد غيرنافذ ).
نفوذ عقد گاهى بمعنى (وقوع عقد بصورت صحيح ) استعمال شده است و در واقع به معنى موثر واقع شدن عقد است.
(جزا) اصطللاح خلاصه شده (اعمال نفوذ)است.
(رك. اعمال نفوذ)
توصيه ممكن است صورت اعمال نفوذ را پيدا كند وممكن است نكند. از نوع  اول در فرمان غازان پيش بينى شده است:  (دومدعى كه پيش قاضي روند اگر در حمايت كسى روند و جماعتى متغلبان را بدار القضاء حاضر گردانند تا مدد ايشان دهند مادام كه ايشان از دارالقضاء بيرون نروند قضيه و دعوى نشنوند... )
و از نوع دوم در نوشته سعدى آمده است: (يكي از رفيقان شكايت روزگار نامساعد بنزد من آورد كه كفاف اندك دارم وعيال بسيار... و در علم محاسبت چنانكه معلوم است چيزى دانم ... گفتم... مصلحت آن بينم ملك قناعت را حراست كنى و ترك رياست گوئي...رفيق اين سخن بشنيد و بهم برآمد... ديدم كه متغير ميشود و نصيحت به غرض مى شنود بنزديك صاحب ديوان رفتم به سا بقه معرفتي كه درميان ما بود و صورت حالش بيان كردم واهليت واستحقاقش بگفتم تا بكارى مختصرش نصب كردند... )


نفوذ عقد
رك. نفوذ
 
 (اعمال) نفوذ
رك. اعمال نفوذ


نفى
( فقه )،الف - انكار دعوى
ب- تبعيد ازنقطه معين بنقطه يا نقاط  يگر. گاهى اضافه شده ومى گويند ( نفى بلد) واصطلاح تعزيب را هم درهمين معنى بكار برده اند.


نفى بلد deportation
رك. نفي


نفى ولد
 desaveu de paternite
(مدني )يعنى اينكه پدرى انتساب فرزندى را به خود انكار كند( ماده 1162 ق - م ).
5782- نقابت
(فقه) در دوره بنى عباس براى پاره ى از گروهها مقررات خاصي پيش بينى شده  بود و امتيازات بيشتر ازآنچه كه درقانون براى مسلمين بود براى آنان مقررشد ازجمله عمال عاليرتبه دولت كه مامور رسيدگى بامور آنان بودند از دودمان خود آنان معين مى گشت كه او را نقيب مى گفتند (مانند نقيب طالبيين و نقيب عباسيين) و اين نوع ازرياست و ولايت را نقابت مى گفتند ولغات نقابت ونقيب و نقيب السادات كه هم اكنون مانده است يادگار آن عهد است. نقيب درلغت بمعنى رئيس است و اشتقاق آن از نقب به معنى طريق است زيرا رئيس قوم بايد بطرق و مكنونات قوم خود وارد باشد.


نقابت خاصه
( فقه )نقيب دراين قسم نقابت سمت قضائى نداشت واجراء مقررات كيفرى بعهده او نبود و صلاحيت او محدود به امور ذيل
الف - حفظ انساب - تاكسى خود را داخل نسب نكند يا ازنسب خارج نسازد به همين جهت ولادت وفوت افراد نسب را ثبت مي كرد كه نوعى ازثبت احوال بود.
ب - نظارت برمشاغل افراد نسب تا آنها را ازاشتغال بمشاغل پست باز دارد
ج - دراخذ حقوق آنان كمك كند واز تعديات افراد نسب جلوگيرى نمايد.
د - بنيابت از افراد نسب حقوق مالى ( سهم خمس) آنان را وصول كند.
 



نقابت عامه
(فقه) نقيب در نقابت عامه علاوه بر اختيارات نقيب درنقابت خاصه سمت  قضائى داشت و احكام جزائى صادر ميكرد واجراء مي نمود وامور حسبى مربوط به افراد نسب را را تصدي ميكرد، در حقيقت يك نوع دادگاه اختصاصى را متصدى بود كه البته خلاف قوانين شرع بوده است .


نقد
رك. نسيه


نقدان
  را گويند .(فقه) درهم و دينار با طلا و نقره مسكوك


نقش Dessin de fabrique
هر طرح و رسم مسطح كه جنبه نسبتا تزئيني داشته و براى تعيين يك محصول صنعتي بكار رفته باشد. قانون آن را از تقليد ديگران حمايت ميكند.


نقص
از بين بردن صفت كمال يك مال (ماده 389 قانون مدني). در مقابل اتلاف بمعنى اخص استعمال شده است.
( رك. اتلاف )


 نقض بلا ارجاع
(دادرسي )هر گاه ديوان تميز حكم دادگاه ماهوى را نقض كند على القاعده رسيدگى ماهوى به قضيه را به يكى از دادگاه ها ارجاع ميكند و به طور استثناء گاهى ارجاع  نمي كند وبه نقض حكم قناعت مى كند اين نقض را نقض بلا ارجاع نامند( ماده 458 آئين دادرسي كيفرى)


 نقل( مدني- فقه )
 الف - سلب مالكيت يك مالك نسبت به مال( يا اموال) معين واعطاء آن به ديگرى خواه به رضاى مالك باشد (مانند رضاي بايع در بيع ورضاى ابراء كننده در ابراء) و خواه به حكم قانون مانند فروش مال محتكر به حكم حاكم يا فروش مال محكوم عليه در اجراء احكام.
اثر حاصل ازنقل را اصطلاحا انتقال گويند. (رك. انتقال)
اصل اين است كه هرحقى قابل نقل وا نتقال است و خلاف آن محتاج بدليل است.
ب - درمقابل كشف استعمال ميشود.
( رك. كشف)
( فقه) هرگاه لفظى كه مشترك بين چند معنى است بر اثر زيادى استعمال، اختصاص ببرخى ازمعانى خود پيداكند مى گويند آن لفظ نقل به اين معانى يافته است و خود آن لفظ را هم منقول گويند مثلا(فروشگاه) محل بيع و شراء را مى گفتند خواه در دكان باشد خواه درميدان هاى عمومى كه در آنها دكاني هم نباشد اما در حال حاضر اختصاص بدكان هائى يافته كه در آن ها اشياء مختلف و متنوع( كه سابقآ اصناف مختلف متصدى فروش آن ها بوده اند) ويا اشيائى كه درقديم صنف خاصى مباشر فروش آنها نبوده اند( مانند رنگ ها و لوازم فلزى (بفروش مى رسد. همچنين است كلمه رجال كه درمعنى جنس ذكور و بالغ بكار مى رفته وبعد ها اختصاص به كساني يافته كه در فن خود خاصيتى نشان داده و تشخص و بروز قابل ملاحظه اى پيدا كرده باشند.


نقل به معنى
(فقه )هرگاه راوى عين حديث عبارت امام يا معصوم را در موقع باز گو كردن براى ديگران ذكر نكند بلكه همان معني حديث را باعبارت ديگركه خود ميسازد بپردازد اين عمل را در اصطلاحات علم اصول و حديث، نقل به معنى گويند.


( اصالة عدم ) نقل
( فقه) خصوصيات مورد استعمال اين اصل كه ضمنأ معنى وتعريف  آنرا روشن ميكند چنين است:
الف – لغتى ( از هر زبان كه باشد )در زمان معيني از ازمنه در معنى معينى از معانى بكار رفته است.
ب- ترديدى براى مراجعه كننده به اين شكل حاصل ميشود كه در ازمنه سابق بر آن زمان معين هم آيا آن لغت در همان معنى به كار مى رفته يا نه قبلا معنى ديگرى داشته و محكوم به حكم كلى تغيير پديده ها شده و در معني ديگرى با تغيير كم يا زياد بكار رفته است؟
در اين صورت رسم متعارف عقلا در همه جا اين است كه معتقد ميشوند آن لغت سابق برآن هم در همان معنى بكار ميرفته است.
اين رسم مخصوص را اصالة عدم النقل نامند اين اصل براساس استصحاب قهقرى (كه ازنوع استصحابات باطل است. رك. استصحاب قهقرى) قرار ندارد بلكه صرفا يك رسم عقلائى مخصوص به همين مورد است.


نقود  Especes
قطعات معدني مسكوك كه معرف ارزش ساير اشياء ميباشند.


 نقيب
رك. نقابت


 نقيع
(فقه) عصاره كشمش را گويند.


نكاح Mariage
( مدني- فقه) عقدى است كه بموجب آن مرد و زن لااقل بر نفى محروميت جنسى (مانند نكاح منقطع احيانأ) يا علاوه بر نفى آن محروميت بمنظور تشكيل خانواده و زندگى مشترك خانوادگى قانونا با هم متحد ميشوند (مانند مورد نكاح دائم).
قانون مدنى تعريفى از نكاح نكرده است. در همين اصطلاح، ازدواج و زناشوئى استعمال ميشود.


نكاح دائم
( مدنى - فقه) نكاحى كه براى هميشه و بدون تعيين مدت باشد.


نكاح شغار
(فقه )در جاهليت عرب اتفاق مى افتاد كه دو نفر دختر خود را به تزويج يكديگر ميدادند بدون مهر و در حقيقت  بضع يكى  مهر ديگرى محسوب مى شد. در اسلام اين نكاح باطل است.
( جامع الشتات- صفحه 482)


 نكاح مفوض
( مدني فقه) نكاحي كه در آن مهر قرار داده نشده باشد.


 نكاح منقطع
( مدنى فقه) نكاحى كه براى مدت معين باشد.( ماده 1075 قانون مدني).


 نكاح نامه
اصطلاح جديد و غيرمتداول براى سند ازدواج است.


نكره
( فقه) لفظى است كه معنى آن نزد شنونده به هيچوجه معين نباشد مانند كلمه يكى در اين شعر:
يكي راعى بر ستون بسته بود                                 همه شب پريشان و دلخسته بود
لفظى كه معنى آن نزد مخاطب فى الجمله معين باشد معرفه ناميده مى شود مانند (شيخ) در اين شعر:
دي شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر                      كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزو است



 نكول
درلغت بمعنى كف و خوددارى است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:


نكول ار يمين  Refus du serment
(فقه) بمعنى نكول خوانده از قسم و رد قسم به مدعى است (رك. نكول مدعي عليه از قسم و رد قسم).



 نكول برات
خوددارى محال عليه برات از قبول آن( ماده 293 قانون تجارت).



نكول قسم
( مدنى) پاره اى از مؤلفان آ نرا بجاى نكول مدعى عليه بكار برده اند معلوم نيست كه اصطلاح يا اصطلاح متداول باشد.



نكول مدعى عليه
( فقه )الف - منظورهمان نكول مدعى عليه
از قسم ياد كردن بر بي حقى مدعى و استنكاف اواز رد قسم به مدعى بر ذي حق بودن خويش است. در اين صورت قول درست اين است كه حاكم عليه مدعى عليه حكم صادر مى كند. در اصطلاح ديگر اين را نكول منكر گويند.
ب- هرگاه عنادأ سكوت كند بنابر بعضي از اقوال حاكم او را در حكم ناكل قرار مى دهد. و هر سكوتي نكول محسوب نميشود( ماده 243 آئين دادرسي كيفرى).
 نكول مدعي عليه از قسم و رد قسم  (فقه)هرگاه مدعى از مدعى عليه بخواهد
كه بر بي حقى مدعى قسم ياد نمايد مدعى عليه بايد يكي از دو كار را بكند يا قسم مزبور را ياد نمايد يا از مدعى بخواهد كه بر ذيحق بودن خود قسم ياد كند و اگر هيچيك از اين دو كار را نكند نكول از قسم ورد قسم( به مدعى) كرده است و حكم قطعى عليه او صادر خواهد شد.



نكول منكر
رك. نكول مدعى عليه


نماء( فقه- مدني )
 نماء از نمو است و در اصطلاحات فقه و مدنى بر هريك از دو مورد ذيل صادق است:
الف- افزايش مادى يك مال مانند اينكه درختى ميوه دهد و گاوي فربه شود و گوسفندى شير دهد يا پشم آن برويد.
ب - افزايش معنوى يك مال مثل اينكه سگى را تعليم دهند كه حراست خانه يا باغ يا رمه كند و يا كار ديگر از قبيل يافتن دزد و اين سگ را كلب معلم( به فتح لام و تشديد آن) يعنى سگ آموخته گويند. نماء در مقابل منافع بكار مى رود مثلا منافع عين مستاجره را در اصطلاح نماء نميگويند( ما ده 287 ق- م ).



 نماء متصل
( فقه - مدنى) نماء پيوسته به مال معين را گويند مانند فربه ى گوسفند يا پشم آنكه هنوز چيده نشده. در مقابل نماء منفصل بكار مى رود.



نماء منفصل
( فقه- مدني) الف - نمائى كه از مال جدا شده باشد مانند ميوه اى كه ازدرخت چيده شده است.
ب- بنظر بعضى نماء وقتى كه قابل جدا كردن از مال باشد منفصل است هر چند كه عملا جدا نشده باشد پس پشم چيده نشده از گوسفند نماء منفصل است ولى فربه ى گوسفند نماء متصل است زيرا قابل جدا كردن نيست.


نمائات Accessoires
جمع نماء است كه غالبأ بصيغه جمع بكار مى رود. (رك. نماء)



نمايندگان
جمع نماينده است. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:


نمايندگان سياسى
( حقوق بين الملل) عبارتند از سفراى كبارو ننس پاپ nonces de pape   وزراء مختار وانترننس internonce   
وزراء مقيم - شارژه دافر (كاردار سفارت). نظامنامه كنكره وينه مورخ 19 مارس 1815 وپروتكل اكسلاشاپل Aixla chapelle مورخ 21 نوامبر 1818


نمايندگان شهر
رك. وكلاى انجمن بلدى



نمايندگى Rebresentation
( حقوق عمومى و خصوصي) صفت كسيكه اقدام بانجام يك عمل حقوقى براي شخص ديگر(يا بنام شخص ديگر) باستناد قدرت قانوني (نمايندگى قانوني) يا باستناد اختيار ناشى از قرارداد (نمايندگى قرار دادى)مى كند و نتيجه اقدام او ايجاد يك تعهد يا يك حق بعهده يا بنفع منوب عنه مى باشد.
اين معنى اعم از وكالت و ولايت و وصايت و قيمومت و نمايندگى تجارى Agence (ماده 395 قانون تجارت) و حق العمل كاري( ماده 357 قانون تجارت) و نيابت ( رك. نيابت) مى باشد.
(بين الملل عمومى) نمايندگى يا legation
عبارت است از نمايندگى سياسي دولتي نزد دولت ديگر كه در آنجا سفارتخانه ندارد.( رك. نماينده سياسي)



نمايندگي تجاري
نمايندگى و نيابت در امور تجارت را گويند خواه بصورت قائم مقام تجارتي (ماده 395 به بعد قانون تجارت ) باشد خواه بصورت ديگر- ماده 401 قانون تجارت.( رك. عامل تجارتي)


 نمايندگى قانونى
( مدني) نمايندگى ناشى از حكم قانون مانند نمايندگى قيم نسبت بمولى عليه (ماده 1235 ق- م).


نمايندگى  قراردادى
(مدني) نمايندگى ناشى از توافق طرفين، مانند نمايندگى وكيل ازطرف موكل و نمايندگى حق العمل كار از طرف آمر.


 نماينده
الف - كسيكه بحساب ديگرى و براى تامين غرض و هدف و مصالح اوتصرفاتي بكند و اقداماتي نمايد خواه منصوب از جانب او باشد (مانند وكيل ووصي) خواه نه( مانند امين محجور و امين غائب و قيم و ولى قهرى و جز اينها) ماده 178- 199- 487 دادرسى مدني. پس شرط تحقق نمايندگى اين نيست كه نماينده و كسيكه داراى نماينده است هر دو زنده و در حال حيات باشند كافى است كه نماينده زنده باشد (به عكس نيابت واستنابه كه بايد نائب و منوب عنه هر دو زنده باشند و با فوت يكى نيابت از بين مى رود).
بين نماينده و قائم مقام رابطه عموم و خصوص من وجه وجود دارد يعنى:
اولا- گاهى نمايندگى بدون مفهوم قائم مقام صدق مى كند مانند امين جنين و قيم و متولى وقف كه نماينده اند و قائم مقام نيستند.
ثانيأ - گاهى قائم مقام بدون مفهوم نماينده تحقق پيدا مى كند مانند وارث ومنتقل اليه ( در بيع و مانند اينها) كه قائم مقامند و نماينده نيستند (ماده 481- 541 دادرسي مدني ).
ثالثآ- گاهى دو مفهوم نماينده و قائم مقام باهم جمع ميشوند مانند وصى كه هم نماينده است وهم قائم مقام( ماده 481- 541 دادرسي مدني (و نماينده تجارتي) ماده395- 401 قانون تجارت و ماده 34 دادرسى مدني ).( رك. قائم مقام)
ب- كسيكه از طرف ديگرى كارى را بنام او انجام مى دهد( ماده 15 قانون امور حسبى )اين معني اخص از معني اول است( ماده 146 دادرسى مدني ).


 نماينده بازرگانى به معنى عامل تجارتي است. (رك. عامل تجارتي)


نماينده پاپ legat سفير پاپ است.


نماينده تجارتى
به معنى عامل تجارتي است. ( رك. عامل تجارتي)


نماينده ثبت
( ثبت املاك) مامور ثبت كه ازمرحله پلاك كوبي وتوزيع اظهارنامه( از اول عمليات
مقدماتي ثبت )تا تهيه پيش نويسى سند مالكيت براى ثبت املاك اقدام مى كند.


نماينده ثبت احوال
كارمندى است كه از طرف اداره ثبت احوال رسمأ براى ثبت وقايع چهارگانه در دفاتر رسمي انتخاب ميشود( ماده يك
نظامنامه 1319).



نماينده دولت
مأمور رسمى يا غير رسمى است كه از طرف دولت اختيارانجام امريا امور معينى را (خواه موقت باشد خواه وقتى براي آن معلوم نكرده باشند) داشته باشد.



 


نماينده سياسي
 Agent diplomatique
( بين الملل عمومى ) شخصى كه نماينده رئيس دولت يا دولت نزد رئيس دولت يا دولت ديگر يا در كنگره يا كنفرانسى است و حامل استوار نامه و اختيار تام براى امضاء يك قرار داد است.


نماينده كنسولى Agent consulaire
(بين الملل عمومي ) هركارمند وابسته به كنسولگرى و امور مربوط بآن. در مقابل نمايندگان سياسى بكار مى رود.
(رك. نماينده سياسي).
 نماينده مجلس يا وكيل مجلس عبارت است از نماينده مردم درمجلس شوراى ملى. اختصارا نماينده و نمايندگان گفته ميشود.


نماينده محدد
(محدد بر وزن معلم) مامور رسمى كه عمل تحديد حدود را انجام ميدهد.(رك. تحديد حدود)


نمونه
(تجارت) جزئى از مال موجود درخارج كه بقيه با آن مقابله و سنجيده ميشود.


نواب احکام
بخشداران راگويند. ( رك. نائب الحكومه)


نواصب
جمع ناصبى است. ( رك. نصب )


نواقل
اصطلاح قديمى و بمعنى وسائط نقليه است
(قانون ماليات بلدى بر وسائط نقليه مصوب پنجم ربيع الاول 1328 قمرى- دوره اول و دوم قانونگذارى- صفـحه 243 )و از همين جا به پاسگاههائى كه در دروازه شهر براى وصول ماليات مذكور فراهم مى شد( پاسگاه نواقلى) و پس از تخفيف( نواقلى )گفته مى شد و هنوز هم اين تعبيركم و بيش در بسيارى از شهرهاى كوچك در زبانها مانده است وحتى  مجازأ ( به علاقه حال و محل) دروازه شهر و مدخل آنرا نواقلى مى گفتند.


نواقلى
رك. نواقل


نه طلاق
(مدني- فقه) مقصود اين است كه بين زوجه و زوج نه بار طلاق واقع شده باشد كه شش طلاق، عدى باشد در اينصورت زوجه بو زوج حرام مؤبد ميشود (ماده 1058 قانون مدني).
( رك. طلاق عدى )


نهى
( فقه )منع از فعل اگر بصورت الزامى باشد نهى تحريمى است (يعنى ارتكاب فعلى كه نهي شده حرام است) و اگر الزامى نباشد نهى كراهتي است يعنى ترك فعل در عامه از اين جهت است كه شخصى معينى با ذكر اسم و رسم نائب محسوب نميشود بلكه تحت عنوان وشرائط عام بايد يك نفر از مجتهدان كه مزاياى علمى و پارسائي و امانت وى بيشتر باشد وظائف و اختيارات امام را (جز آنچه كه از مختصات خود امام است )به معرض اجراء درآورد چنان
شخصى را نائب عام گويند. اصطلاح بالا در مقابل نيابت خاصه استعمال ( رك. نيابت خاصه )



 نيابت قانونى
( فقه ) يا نيابت قهرى به نيابتى گفته ميشود كه بموجب قانون وبدون قرارداد بكسى داده شود مانند نيابت ولى قهرى نسبت به مولى عليه خود ونيابت حاكم از طرف ممتنع( الحاكم ولى الممتنع).


نيابت قراردادى
مرادف نيابت اختيارى است.  ( رك. نيابت اختيارى )



نيابت قضائى
 Commission rogatoire
( دادرسي) نيابتى كه كارمندان قضائي (اعم از قضات نشسته و ايستاده) درامور قضائي به كارمندان قضائى مكان ديگر (اعم از داخله و خارجه) ميدهند و ممكن است اجبارى يا اختيارى باشد.


 نيابت قهرى
مرادف نيابت قانونى است.( رك. نيابت قانونى )


نيرنگ به قانون Fraude a la loi
ارتكاب عملى است كه صورت آن مشمول
هيچيك از نهى هاى قانوني نيست ولى در نتيجه يك نهى قانون را نقض مى كند. حيل قانوني درقرآن ضمن داستان اصحاب سبت به كلى ممنوع گرديد معذالك بعضى از فقهاء اخبار و برخى از عامه باستناد آيه ( فخذ بيدك ضغثآ فاضرب به ولاتحنث )و بدون توجه بمرجحات عقلى و نقلى آيات راجع به اصحاب سبت، حبل را تا حدودى تجويز كرده اند.( رك. حيله قانونى- فرار از حرام به حلال)


نيمه مسئول
(جزا )اشخاصي كه داراى قوه تميز ناقصى هستند و ازحد جنون خارج شده ولى بحداقل عقل نمى رسند. در همين مورد اصطلاح مختل المشاعر هم بكار ميرود( ماده چهارم قانون اقدامات تاميني مصوب 12-2- 1339).


نيت
(فقه) درباب عبادات به قصد اطلاق ميشود ولى در باب معاملات (عقود و ايقاعات و اقرار و شهادت) بآن قصد گفته ميشود.


 ( حسن ) نيت
رك. حسن نيت


(سوء) نيت mauvaise foi
حالت نفساني كسيكه عملى را مرتكب ميشود و علم بجهات فساد عمل خود (چه از نظر مدنى وچه از نظركيفرى) دارد مانند  متصرف با سوء نيت مثل كسيكه مال مسروق را با علم بوضع آن بخرد وعمل كيفرى را با وجود نهى قانون از آن مرتكب


 نيروى مسلح Force armee
بمعني لشكراست.
( رك. لشكر)
 

 
» موضوعات مطالب سایت «
 
 
مدرسه حقوق ایرانصفحه اصلی || درباره ما || پاسخ به سوالات شما || تماس با ما
feed-image